ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 008

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

آغاز؛ خادمان زهرا آیینه‌اند

اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم.

داستانی می‌خوانم که برای شما آموزنده است. ما که آدم نشدیم، شما هم به آسانی نخواهید شد؛ اما مطلب را فراموش نکنید. می‌گوییم خدمتگزاران فاطمهٔ زهرا این بودند؛ ببینید خودش چه بود. اصل مطلب را به یاد بسپارید.

این جریان مال خود فضّه است، فضّهٔ زهرا سلام‌الله‌علیها. ابوالقاسم قشیری در کتابش نقل کرده؛ این سؤال و جواب را که بخوانید انسان هضم می‌کند، و در آخر می‌آید که بیست سال همین‌طور بود. دقت کنید: بیست سال. کسانی که در محضر حضرت زهرا یا حضرات بودند، واقعاً استفاده‌ها کرده‌اند و حساب‌ها داشته‌اند.

اشاره به جابر جعفی و تصرّف اولیا

جابر جعفی یکی از اصحاب حضرت باقر و حضرت صادق علیهما‌الصلوة‌والسلام است. نقل است که از جسر کوفه می‌گذشتند؛ شخصی انگشتری یاقوتی بسیار براق در دست داشت. جابر گفت انگشترت بسیار براق است؛ گرفت تا نگاه کند و سپس در فرات انداخت. صاحب انگشتر ناراحت شد. جابر گفت می‌خواهی انگشترت را؟ گفت آری. گفت بیا. راوی می‌گوید به خدا دیدم آب موج می‌زند، چنان‌که گویی اراده دارد، روی هم می‌آید و انگشتر را بالا آورد؛ جابر گفت بگیر.

در محضر چه بود؟ در محضر امام باقر علیه‌السلام. از اینان بسیار بودند. جابر جعفی از اصحاب حضرات اولیاست؛ یعنی مرتبط با حاملان ولایت مطلقه. چه دلی است که به دریا امر می‌کند و انگشتر را بازمی‌آورد؟ و آن بزرگان و معلمان و موالی و سادات اینان اگر چیزی بگویند و دعایی کنند و مطلبی بخواهند چه خواهد شد؟ مطلب را ناقص نگذارید؛ فعلاً داستان فضّه را تمام می‌کنم.

گفت‌وگوی بادیه: فضّه فقط با قرآن پاسخ می‌دهد

قشیری از کسی نقل می‌کند که گفت: در بادیه از قافله بازماندم؛ زنی دیگر نیز جا مانده بود. رفتم و گفتم تو کیستی؟

«وَقُلْ سَلَامٌ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ» (زخرف/۸۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بگو سلام؛ به‌زودی خواهند دانست.

یعنی اکنون سلام بده؛ بعداً می‌فهمی. فهمید که اشاره به اهل قرآن است. سلام داد. سپس گفت اینجا چه می‌کنی؟

«وَمَن يَهْدِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِن مُّضِلٍّ» (زمر/۳۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هر که را خدا هدایت کند، گمراه‌کننده‌ای برای او نیست.

یعنی گم نشده‌ام؛ جایی می‌روم. پرسید: از جنّی یا از انس؟

«يَا بَنِي آدَمَ خُذُوا زِينَتَكُمْ» (اعراف/۳۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای فرزندان آدم، زینت خود را برگیرید.

یعنی از فرزندان آدمم. پرسید از کجا می‌آیی؟

«يُنَادَوْنَ مِن مَّكَانٍ بَعِيدٍ» (فصلت/۴۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از جایی دور ندا داده می‌شوند.

یعنی از راهی دور می‌آیم. پرسید کجا می‌روی؟

«وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ» (آل عمران/۹۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و برای خدا بر مردم حج خانه است.

یعنی به مکّه می‌روم. پرسید چند روز است از قافله بازمانده‌ای؟

«وَلَقَدْ خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ» (ق/۳۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آسمان‌ها و زمین و آنچه را میان آن‌هاست در شش روز آفریدیم.

فهمید شش روز است. پرسید غذا می‌خواهی؟

«وَمَا جَعَلْنَاهُمْ جَسَدًا لَّا يَأْكُلُونَ الطَّعَامَ» (انبیاء/۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آنان را جسدی نساختیم که غذا نخورند.

فهمید طعام می‌خواهد؛ اطعامش کرد. گفت با من هروله کن و عجله نما.

«لَا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا» (بقره/۲۸۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا هیچ‌کس را جز به اندازهٔ توانش تکلیف نمی‌کند.

یعنی به همان اندازه که می‌توانم می‌آیم؛ قدرت هروله با تو را ندارم. گفت می‌خواهی کنارت بر مرکب سوارت کنم؟

«لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا» (انبیاء/۲۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اگر در آسمان و زمین خدایانی جز خدا بود، تباه می‌شدند.

یعنی این کار صحیح نیست. مرد فهمید قبول نکرد؛ پیاده شد و او را بر مرکب سوار کرد. چون سوار شد گفت:

«سُبْحَانَ الَّذِي سَخَّرَ لَنَا هَٰذَا» (زخرف/۱۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): منزّه است آنکه این را برای ما رام کرد.

اینجا شکر و تسبیح است؛ زبان شکر از توحید خبر می‌دهد. غیر از آنکه جواب‌ها همه آیه است، از کلمات معمولی کمتر بهره می‌برد؛ و این از خصال مؤمنانهٔ بسیار بالاست.

رسیدن به قافله و چهار پسر

چون نزدیک قافله شدند، مرد پرسید در این قافله کسی داری؟ فضّه چهار آیه پشت سر هم خواند:

«يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ» (ص/۲۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای داوود، ما تو را در زمین خلیفه گردانیدیم.

«وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ» (آل عمران/۱۴۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و محمد جز فرستاده‌ای نیست.

«يَا يَحْيَىٰ خُذِ الْكِتَابَ» (مریم/۱۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای یحیی، کتاب را بگیر.

«يَا مُوسَىٰ إِنِّي أَنَا اللَّهُ» (قصص/۳۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای موسی، منم خدا.

از این چهار آیه فهمید چهار نزدیکانش به نام‌های داوود و محمد و یحیی و موسی در قافله‌اند. آن چهار نام را صدا زد؛ چهار جوان آمدند. پرسید اینان کیستند؟

«الْمَالُ وَالْبَنُونَ زِينَةُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا» (کهف/۴۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مال و پسران زیور زندگی دنیاست.

فهمید فرزندانش هستند. چون نزدیک آمدند، فضّه به پسران گفت:

«يَا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِيُّ الْأَمِينُ» (قصص/۲۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای پدر، او را به مزدگیری گیر؛ بهترین کسی که به مزد می‌گیری توانای امین است.

یعنی این مرد به من خدمت کرده و بر مرکب سوارم کرده؛ اجرتش را بدهید. فرزندان فهمیدند و چیزهایی دادند. سپس خواند:

«وَاللَّهُ يُضَاعِفُ لِمَن يَشَاءُ» (بقره/۲۶۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و خدا برای هر که بخواهد چند برابر می‌کند.

یعنی اضافه کنید؛ افزودند. مرد از پسران پرسید مادرتان کیست؟ گفتند: هذه أمّنا فضّة، جاریة الزهراء صلوات‌الله‌علیها؛ بیست سال است که سخن نمی‌گوید مگر به قرآن. ما تکلّمتْ نُؤَیْ عشرین سنة إلّا بالقرآن.

بازگشت به اصل: قلب زهرا مسکن مشیّت و رضا به قضا

بگذریم؛ حرف من این بود که خدمتگزارانش صاحبان آن نفس بودند که پیشتر گفتم. نوهٔ همین فضّه، یا امّ‌ایمن، خود حضرت زهرا قلب شریفش مسکن مشیّت حق بود. دعا می‌کرد اما دعا نکرد. مسئلهٔ اساسی با آن وصفی که در مصحف زهرا بود — علاوه بر خبرهایی که رسول خدا داده بود — و خبرها داده شده بود، این مقام بالای حضرت زهراست از لحاظ رضا به قضای خدای متعال؛ و این بسیار بالاست. اصلاً لب به دعا نگشود و دعایی نکرد. وگرنه اگر دعا می‌کرد، نه تنها در آن روزگار می‌شد آنچه می‌خواست؛ حتی برای بعد نیز دعا نکرد.

این نکته را امروز از من به یاد بسپارید. این یکی از خصوصیات حضرت است. یک کلمه دعا نکرد؛ وگرنه اگر دعا می‌کرد، همهٔ مسائلی که برای ائمّه پیش آمد و هرچه می‌خواست، به سرعت اجابت می‌یافت؛ چنان‌که خودش گفت. اما رضای به قضا مسئله‌ای است که من و شما نه می‌فهمیم و نه اهلش هستیم.

هشدار: در دعای رضا ناشی‌گری نکنید

قبلاً هم گفتم: این‌گونه دعا هم ناشی‌گری نکنید. یک وقت از خدا بخواهید؛ یک وقت نگویید «خدایا من راضی به قضای توام» در حالی که اهلش نیستید. بعضی توجه نمی‌کنند؛ اصرار می‌کنند؛ بعد مسائلی پیش می‌آید که تحمّلش را ندارند و نه تنها دنیا، آخرتشان را نیز از دست می‌دهند. این دعا را من و شما باید چنین از خدا بخواهیم:

«رَبَّنَا وَلَا تُحَمِّلْنَا مَا لَا طَاقَةَ لَنَا بِهِ» (بقره/۲۸۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، آنچه را طاقتش نداریم بر ما بار مکن.

خدایا آنچه طاقت نداریم برای ما پیش نیاور. اما مسئلهٔ رضا بالاست؛ اینجا توجه داشته باشید. خیلی مسئله بالاست.

رضا به قضا و بستن راه شیطان

یکی از شرایط اساسی و ارکان جدّی این حقیقت که شیطان به کسی اصلاً راه نداشته باشد، آن است که آن شخص راضی به قضا باشد. وقتی رضای به قضا در انسان نبود، راه شیطان از این بُعد باز است؛ ابعاد دیگر در جای خود محفوظ است. کاش فرصت بود شرح می‌دادم چگونه اگر راضی به قضای خدا نباشی شیطان از این بُعد راه می‌یابد؛ و چگونه این یکی از شرایط اساسیِ نفوذ نکردن شیطان است. آنان که شیطان اصلاً به وجودشان راه ندارد، یکی از خصوصیاتشان رضای به قضاست. این نکته را فراموش نکنید. اگر خدا بخواهد جهات دیگرش را نیز می‌گویم؛ از رموز است و چه‌بسا جویا باشید و جایی نیابید.

و باز تکرار می‌کنم: یک وقت ناشی‌گری نکنید که بگویید «خدایا هرچه بخواهی راضی‌ام» در حالی که نیستید. نه؛ این را نکنید.

ادب عبودی مادرِ آگاه از مصحف

این یکی از خصوصیات حضرت زهرا در ارتباط با آن مصحف بود. حساب کنید مادری که آن مصائب از طریق جبرئیل به او گفته شود؛ فرزندش مقابل چشم است که امام حسین است و امام حسن است؛ چه می‌کند؟ چه می‌شود؟ این مادر کاملاً راضی باشد به آنچه هست، و خودش می‌داند اگر جزئی دعا کند مسئله به عنایت خدا برطرف می‌شود — خدا چنین عنایتی به آنان کرده — و دعا نکند: این از شرایط و ارکان عبودیت و ادب عبودی است. این بسیار فضیلت است برای بنده در مقام بندگی؛ ادب است. البته ما اهلش نیستیم؛ اما ادب عبودی است. خوب بفهمید.

پیوند داستان فضّه با ترک دعای زهرا

اکنون رشته‌ها را گره بزنید. در جلسهٔ پیش گفتیم اگر زهرا دعا می‌کرد اجابت سریع بود و بی‌گناهان می‌سوختند؛ پس دعا نکرد. امروز دیدید خادمهٔ او بیست سال جز به قرآن سخن نمی‌گوید و در بادیه با آیات راه می‌برد و شکر می‌کند و اجرت می‌دهد. نوهٔ او با دو جمله ناقه می‌گیرد. امّ‌ایمن با یک جمله از مرگ عطش می‌رهد. این سلسله برای آن است که بگویید: اگر خادم چنین است، صاحب خانه را با مقیاس ما مسنجید؛ و اگر صاحب خانه دعا می‌کرد چه می‌شد. عظمتِ ترک دعا، در پرتو عظمتِ اجابتِ خادمان، روشن‌تر می‌شود.

رضا به قضا در رتبهٔ زهرا، رضا با علمِ مصحف است: فرزند را می‌بیند که چه بر سرش خواهد آمد، و می‌داند جزئی دعا کافی است، و دعا نمی‌کند. این ادب عبودی است؛ فضیلت بندگی است؛ ما اهلش نیستیم اما باید بفهمیم. فهم غیر از ادّعاست. ادّعای رضا بدون تحمّل، درِ شیطان را از بُعد اعتراض به قضا باز می‌کند. شرط جدّیِ راه نداشتن شیطان، رضای حقیقی است؛ و رضای حقیقی برای ما تدریجی است: کم کردن شکایت، زیاد کردن استعاذه، و خواستن آنکه آنچه طاقت نیست پیش نیاید.

در گفت‌وگوی بادیه دقت کنید که فضّه هرگز دروغ نگفت و هرگز از زبان خود «من فضّه‌ام» را پیش از وقت نگفت؛ با «قل سلام فسوف تعلمون» ارجاع داد به آیندهٔ فهم. ادبِ تأخیرِ تعریف نفس، خود درسی است. مرد تا اجرت گرفت و پرسید، فهمید امّ اینان جاریة الزهراست. نسبت به زهرا، کلید فهمِ شخصیت فضّه است.

جابر جعفی را نیز از یاد نبرید: انگشتر در فرات، و بازگشت انگشتر به امر دل. این برای آن است که ولایت مطلقه را فقط لفظ ندانید. حاملان ولایت، تصرّف دارند؛ شاگردانشان نیز به قدر قرب، اثر می‌گیرند. پس دعای اولیا و ترک دعای اولیا، هر دو از سر قدرت و ادب است، نه از سر عجز.

و باز هشدار را تکرار کنید تا ناشی‌گری نکنید: بر زبان نیاورید «هرچه بخواهی راضی‌ام» در حالی که با اندک بلا می‌لرزید. از خدا بخواهید بارِ بی‌طاقت ننهد؛ و برای رسیدن به ادب رضا، قدم‌قدم بروید. زهرا در اوج ایستاده است؛ شما از دامنه بالا بروید، نه با پرشِ شعار.

این جلسه را با دو کلمه ختم کنید: قرآنِ جاری در زبان خادمه، و رضای جاری در قلب مولات. آن دو، اسرار فاطمی‌اند؛ نه سرگرمیِ قصّه.

فهرست عملی برای اهل عمل

اگر اهل عملید، از این جلسه سه کار بردارید: نخست، زبان را کمی به قرآن نزدیک کنید؛ در پاسخ‌های روزمره آیه‌ای به یاد آرید که راست باشد نه تکلف. دوم، از ادّعای رضا بپرهیزید و دعای طاقت را زیاد کنید. سوم، خدمتگزاران زهرا را کوچک نشمارید؛ حرمت خادم، حرمت صاحب‌خانه است. این سه، پلِ فهمِ ترک دعای صدّیقه است.

دربارهٔ هر آیهٔ پاسخ فضّه می‌توان ساعت‌ها ایستاد؛ اما مقصود استاد، تفسیر فنیِ تک‌تک آیات نبود، بلکه نشان دادن انسانی بود که قرآن در او حلول کرده است. وقتی می‌پرسند کیستی، سلام می‌آموزاند؛ وقتی می‌پرسند چه می‌کنی، هدایت را یادآوری می‌کند؛ وقتی از جنّ و انس می‌پرسند، بنو آدم را می‌خواند؛ وقتی از مبدأ و مقصد می‌پرسند، بعید و حج را می‌آورد؛ وقتی از روزها می‌پرسند، شش روز خلقت را؛ وقتی از طعام، جسمِ نیازمند را؛ وقتی از شتاب، وسع را؛ وقتی از هم‌مرکبیِ نامناسب، فسادِ شرک را؛ وقتی بر مرکب نشست، تسخیر را تسبیح می‌کند؛ وقتی به قافله رسید، نام پسران را در آیات می‌گنجاند؛ وقتی خدمت دید، استیجار و مضاعفه را فرمان می‌دهد. این ترتیب، نقشهٔ یک اخلاق کامل است: ادب، توحید، اعتدال، شکر، خانواده، انصاف.

و شما که این قصّه را می‌شنوید، به جای تحسینِ صرف، بپرسید زبان من امروز به چه چیز بند است: به شکایت، به تهمت، به لغو، یا به ذکری که از قرآن و از ادب زهرا رنگ گرفته باشد. خادمهٔ او بیست سال تمرین کرد؛ شما یک روز را تمرین کنید.

و در پایان یاد آورید که حدیث کساء و فضائل خمسه در برنامهٔ فاطمی بسیار خوانده می‌شود؛ اما لبّ این جلسه، ادب رضا و اثر قرآن در خانهٔ زهراست. اللهم صلّ على فاطمة وأبیها وبعلها وبنیها بعدد ما أحاط به علمک.

پس این قصّه را بارها بخوانید؛ نه برای تفریح، برای تذکّر. هر بار که زبان به لغو رفت، فضّه را به یاد آرید؛ هر بار که به قضا اعتراض کردید، زهرا را به یاد آرید که با علمِ مصحف خاموش ماند. این دو یاد، ادب فاطمی است. والسلام علیکم ورحمة الله. اللهم صلّ على محمّد و آل محمّد.

تأمّل در بیست سال سخن گفتن به قرآن

بیست سال جز به قرآن سخن نگفتن، ریاضت لفظیِ خشک نیست؛ تبدیل زبان است به زبان وحی. هر سؤال عادی، در پاسخ فضّه، به آیه برمی‌گردد؛ چنان‌که شنونده اگر اهل قرآن نباشد مبهوت می‌ماند و اگر اهل باشد ادب می‌آموزد. این ادب از کجا آمده؟ از خانهٔ زهرا. خادمه بیست سال آینهٔ قرآن است؛ پس صاحب خانه قرآن ناطقِ زندگی است، نه فقط قاریِ کاغذ.

مرد بادیه، گام‌به‌گام، از هویّت و مقصد و زاد و مرکب می‌پرسد؛ و هر بار آیه می‌شنود. سلام می‌آموزد پیش از کنجکاوی؛ هدایت را می‌شنود به جای اعتراف به گم‌شدگی؛ نسبت آدمیّت را به جای توهّم جنّ؛ حج را به جای سیاحت؛ شش روز را به جای شکایت از تأخیر؛ طعام را به جای انکار نیاز بدن؛ وسع را به جای اجبارِ هروله؛ توحید را به جای سواریِ نامشروع؛ تسبیح را به جای غفلت از نعمت مرکب؛ نام پسران را به رمز آیات؛ و اجرت را به آیهٔ استیجار و مضاعفه. این زنجیره، درس عملیِ «زندگی با قرآن» است.

و در کنار آن، داستان جابر و انگشتر فرات را فراموش نکنید: دلِ مرتبط با ولی، به دریا امر می‌کند. اگر شاگرد چنین است، استاد چه کند؟ اگر خادمه چنین است، مولاتش چه بود؟ این سؤال را استاد بارها تکرار می‌کند تا عظمت ترکِ دعای زهرا روشن شود.

در باب رضا نیز دو لبّه است: لبّهٔ کمال، رضای زهرا با علم به مصحف و قدرتِ اجابت؛ لبّهٔ خطر، ادّعای رضای ما بی‌تحمّل و بی‌علم. راه میانه برای ما همان دعای «لا تحمّلنا ما لا طاقة لنا به» است؛ و تلاش برای کم کردنِ اعتراض به قضا، نه شعارِ دروغینِ رضا.

و صلی الله على محمد و آله الطاهرین.

خداوند دل‌های ما را به ادب زهرا و به قرآن جاری در زندگی نزدیک کند؛ و از شعارِ بی‌عمل نگاه دارد. آمین یا ربّ العالمین. السلام على فاطمة الزهراء، ورحمة الله وبرکاته. و لا حول و لا قوة إلا بالله العلی العظیم. این است خلاصهٔ اسرار این جلسه برای اهل تذکّر. و الحمد لله رب العالمین؛ آمین. یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.