ددرس‌گفتارها

[موسیقی] از امام صادق علیه السلام پرسیدند چرا فاطمه سلام الله علیها را زهرا می‌گویند؟

فرمود برای آنکه هر وقت در محراب عبادت می‌ایستاد نور او بر اهل آسمان‌ها می‌تابید.

همچنانکه نور ستارگان بر اهل زمین می‌تابد.

السلام علیک ایه تو الصدیق الشهید.

اسرار فاطمی.

فاطمه جان، فاطمه جان، فاطمه جان، فاطمه جان، فاطمه جان، فاطمه جان، فاطمه جان.

بسم الله الرحمن الرحیم.

با عرض سلام خدمت شما همراهان رادیو قرآن با برنامه اسرار فاطمی که اختصاص دارد به مباحث حضرت آیت الله استاد محمد شجاعی در خدمت شماییم.

در این برنامه استاد با اشاره به داستانی از خدمتگزاران حضرت زهرا سلام الله علیها و کراماتی که خادمه‌های این حضرت داشتند به نکاتی اشاره می‌فرمایند که از شما عزیزان دعوت می‌کنیم مشروح این گفتار را از زبان حضرت آیت الله محمد شجاعی بشنوید.

اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

یک داستانی است که من بخوانم چیزه-- یعنی برای شماها آموزنده است.

ماها که آدم نشدیم، شما هم نخواهید شد.

دقت می‌کنید؟

اما برای شماها آموزنده است.

فراموش نکنید مطلب را.

می‌گوییم خدمتگزاران فاطمه زهرا این بودند.

ببینید که خودش چه بود.

حالا من اصل مطلب را فراموش نکنید، یادتان می‌آورم.

به این دقت بکنید.

این جریان مال خود فضه است.

فضه زهرا سلام الله علیها.

ابوالقاسم قوشایی در کتابش نقل کرده ولی این سؤال جواب را می‌خوانم انسان هضم می‌کند و این در آخر می‌آید که چه-- بیست سال همینطور بود.

دقت کنید بیست سال، بیست سال اینطور بود.

کسانی که در بعضی از کسانی که در محضر حضرت زهرا یا حضرات عن بودند واقعاً استفاده‌ها کرده‌اند، حساب‌ها داشته‌اند.

جابر جعفی یکی از اصحاب حضرت باقر و حضرت صادق علیه، علیهم الصلاة والسلام است.

جابر جعفی این کسی است که ما از جسر کوفه می‌گذشتیم همینطور یک شخصی نقل می‌کند جابر آنجا یک کسی را دید در ان-- و در دستش یک انگشتر یاقوتی بود خیلی براق.

جابر بهش گفت که به اون شخص گفت که می‌بینم انگشترت را زیاد براق است، گرفت.

جسر به اصطلاح عراق، بغداد عرض کنم، گرفت انگشترش را و همین که گرفت و نگاه-- یعنی گرفت برای نگاه کردن، ببینم انگشترت را.

این شخص می‌گوید من با جابر بودم.

گرفت و بعد همین طور انداخت به فرات.

فرات که اسمش را شنیدید دیگه فرات با اون عظمتش.

انداخت، گرفت بهش نگاه کرد همینطور انداخت به آب فرات.

بعد این شخص ناراحت شد.

چرا کردی؟

گفت می‌خواهی انگشترت را؟

گفت بله می‌خواهم.

گفت بیا.

همینطور که بیا گفت این شخص می‌گوید من دیدم قسم به خدا دیدم که این آب موج می‌زند همینطور درست مانند این‌که درست اراده دارد اینجور روی هم می‌آد، می‌آد، می‌آد و انگشتر را بالا آورد.

در سال گفت بگیر.

دقت می‌کنید؟

در، در محضر چه بود؟

در محضر امام باقر بود.

زیاد بودند از اینها، از اینها زیاد بودند.

این خب این در واقع شما حساب بکنید جابر جعفی یکی از اصحاب این حضرات اولیا است.

یعنی حاملان ولایت مطلقه است.

این در واقع بیا می‌دان به معنی چیست؟

یک دل چه دلی است که به دریا امر می‌کند و انگشتر را که می‌کند؟

می‌آرد.

این چه دلی است؟

و اون که، که بزرگان اینها و معلمان اینها موالی سادات اینها بودند، چه خواهد شد اگر چیزی بگویند و دعایی بکنند و م-مطلبی را بخواهند؟

دقت بکنید.

حالا مطلب ناقص هست.

فعلاً من از فضه برای شما داستان را بگویم.

می‌گوید که قوشایی می‌گوید از یکی از، از کسی نقل می‌کند می‌گوید که انبطحت في البادية عن القافلة فوجدت امرأة.

بسیار لطیفه‌های جالبی دارد.

آن شخص به ق-قوشایی راضی نقل می‌کند.

می‌گوید که انبطحت في البادية من در بادیه در از یک قافله‌ای که بودند می‌رفتند خودم باز ماندم.

یعنی قافله رفتند من از آنها جا ماندم به اصطلاح.

فوجدت امرأة دیدم یک زن دیگری هم جا مانده است.

او هم از قافله باز مانده.

فقلت لها این شخص می‌گوید به آن زن رفتم گفتم که من ان-- گفتم چه کسی؟

تو که هستی؟

اولین سؤالش از این جا شروع می‌شود.

تو که هستی؟

فقالت.

خب ببینید این سؤال می‌کنه جواب‌هاش که میاد.

گفتم که به این زن گفتم که تو که هستی؟

فقالت، فقالت و قل سلام فسوف تعلمون.

این آیه قـ-- آیه قرآن است.

جوابش گفت که و قل سلام فسوف تعلمون.

یعنی حالا سلام بده بعداً می‌فهمی.

حالا اشاره‌اش به طرف اهل قرآن بود.

فهمیده بود و الا نمی‌فهمید چه می‌گوید.

گفت که این آیه قرآن است.

چه کسی؟

گفت که و قل سلام فسوف تعلمون.

سلام بگو بعداً می‌دانی.

فَسَلَّمْتُ عَلَيْهَا فهمیدم که میگه حالا سلام بگو بعدا می‌فهمی.

سلام دادم.

فَقُلْتُ مَا تَسْنَحِينَ ههُنَا؟

گفتم که اینجا چیکار می‌کنی؟

این بیابان چیکار می‌کنی؟

قَالَتْ گفت که وَمَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ مُضِلٍّ.

وَمَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ مُضِلٍّ.

یعنی گم نشدم.

می‌روم جایی.

معنی آیه این است.

این سؤال که اینجا چیکار می‌کنی؟

می‌روم جایی.

البته با آیه گفت.

گفت که وَمَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ مُضِلٍّ.

بعد میگه فَقُلْتُ أَمِنَ الْجِنِّ أَنْتَ أَمْ أَمِنَ الْإِنْسِ.

تو از اون موجودات نامرئی هستی متصل شدی.

متصل شدهاش رو من میگم چون من متصل میشم از اون موجودات نامرئی هستی أَمِنَ الْإِنْسِ یا از انسان‌ها هستی؟

قَالَتْ جواب داد بازم آیه خوند.

گفت يا بَني آدَمَ خُذُوا زِينَتَكُمْ.

این را گفت.

یعنی من از فرزندان آدم هستم.

فَقُلْتُ باز آیه خوند.

فَقُلْتُ گفتم مِنْ أَيْنَ أَقْبَلْتَ؟

از کجا میایی؟

قَالَتْ در جواب گفت که مِنَادٍ لَمِنْ مَكانٍ بَعِيدٍ.

آیه خوند باز.

یعنی از راهی، از جای دور بیام.

فَقُلْتُ أَيْنَ تَقْصُدِينَ؟

کجا میخواهی بری؟

قَالَتْ باز آیه خوند.

جواب داد گفت.

گفت که وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ.

باز آیه خوند.

یعنی مکه می‌روم.

وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ.

فَقُلْتُ گفتم نَتَنْ قَطَعْتَ از غافله چ-چند روزه که از غافله جا موندی، باز موندی.

این سؤال کردم.

قَالَتْ و جواب گفت که باز آیه خوند.

وَلَقَدْ خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ.

فهمیدم که چند روزه؟

شش روزه.

فَقُلْتُ أَتَشْتَهِي نَتَعَامًا؟

غذا دلت میخواد؟

غذا یعنی گرسنه تشنه أَتَشْتَهِي نَتَعَامًا؟

تعام می‌خواهی؟

فَقَالَتْ باز آیه خوند.

خوند که وَمَا جَعَلْنَا هُمْ جَسَدًا لَا يَأْكُلُونَ التَّعَامَ.

این آیه را خوند که ازش فهمیدم که تعام میخواد.

وَمَا جَعَلْنَا هُمْ جَسَدًا لَا يَأْكُلُونَ التَّعَامَ.

ما اینها را جسدی قرار ندادیم که تعام نخورند.

معنی آیه اینه.

اینجا خوند آیه رو فهمیدم که غذا میخواد.

فَأَطْعَمْتُهَا غذا دادم بهش.

ثُمَّ قُلْتُ حَرْوَلِي وَلَا تَعْجَلِي.

گفتم که بیا پیش-- یعنی من بروم حرکت کنم تو هم با هروله با من بیا.

قَالَتْ در جواب گفت که لَا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا.

یعنی من به همان اندازه که راه میروم تو برو.

من به همان اندازه که میتوانم میآیم.

تو را به هروله قدرت ندارم که تو هم بری.

فَقُلْتُ اُرْفِعْكَ گفتم که میخواهی کنارم تو را سوار بکنم کنار ناغش، مرکبش سوارت بکنم ببرم تو را.

فَقَالَتْ در جواب گفت که لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا.

یعنی گفت این کار صحیح نیست.

لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا.

فَنَزَلْتُ فهمیدم که اینو قبول نکرد.

میگه من پیاده شدم.

حالا این دیگه این جواب‌ها که این داد به اون سؤال‌ها این شخص دیگه.

میگه فَنَزَلْتُ فَأَرْكَبْتُهَا.

اومدم پایین و او را سوار مرکب کردم.

وقتی که سوار شد فَقَالَتْ گفت سُبْحَانَ الَّذِي سَخَّرَ لَنَا هَذَا.

خدا-- یعنی خدا را شکر که این مرکب را براش رسوند.

اینجا هم توجه داشته باشید که شکر واقعاً تسبیح معنی میده ولی در مقام شکر.

حالت شکر دارد.

زبان شکر دارد از توحید حظه این هم حکایت می‌کند.

غیر از اینکه جواباش با آیه قرآن است از کلمات معمولی استفاده می‌کند.

بین خودش یکی از خصال مؤمنانه بسیار بالا است.

برای اینها توحید و مراعات و دو کی شکر کرد اینجا؟

خدا را سُبْحَانَ الَّذِي سَخَّرَ لَنَا هَذَا.

فَلَمَّا أَدْرَكْنَا الْقَافِلَةَ میگه رفتیم.

یه قافله که از او جا مونده بودیم هم من و هم این به اون قافله رسیدیم.

قُلْتُ گفتم که أَلَكَ أَحَدٌ فِيهَا؟

ببین از این زن سؤال کردم که در این قافله رسیدیم به قافله به اصطلاح یعنی شده أَدْرَكْنَا الْقَافِلَةَ یعنی نزدیک شدیم.

میگه صدا می‌رسید، نزدیک شدیم.

گفت أَلَكَ أَحَدٌ فِيهَا؟

تو اینجا کسی داری؟

کسی از نزدیکان اینها داری در میان این قافله؟

به اون زن گفتم.

قَالَتْ باز شروع کرد اینها آیات را خوند.

چهار تا آیه پشت سر هم خوند.

يا داوودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَليفَةً فِي الْأَرْضِ.

اینو خوند.

بعد گفت وَما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ.

بعد خوند يا يَحْيا خُذِ الْكِتابَ.

دوباره خوند يا مُوسَى إِنِّي أَنَا اللَّه.

از این چهار تا آیه من فهمیدم که این چهار نفر اینجا از نزدیکانش دارد که اسم اونها عبارت است از داوود و محمد و یحیی و موسی.

خب اینها رو که فهمیدم میگه فَاسْتَحْضَرْتُ هٰذِهِ الْأَسْماءَ.

این مردی که من این چهار اسم را ندا-- صدا زدم این چهار نفر را با این اسم صدا زدم از میان قافله.

فَإِذا هُنَّ أَرْبَعَةُ شَبابٍ.

دفعه‌اً دیگه چهار تا جوان آمدند متوجه این محضر آمدند و رفتند به سوی همین زن.

فَقُلْتُ مَنْ هٰؤُلاءِ این چه-- گفتم که اینها چه کسانی تو هستند؟

چی تو هستند و این چهار نفر که آمدند سؤال کردم.

قَالَتْ در جواب گفت که الْمَالُ وَالْبَنُونَ زِينَةُ الْحَياةِ الدُّنْيَا.

فهمیدم که کیستند؟

فرزندانش هستند.

الْمَالُ وَالْبَنُونَ زِينَةُ الْحَياةِ الدُّنْيَا.

فَلَمَّا أَتَوْهَا جوان‌ها، پسرانش وقتی آمدند نزدیک حظه، قَالَتْ حظه به اون جوان‌ها گفت که يا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِيُّ الْأَمِينُ.

فهمیدم به اینها میگه که این مرد منور به صدا خدمت کرده، به مركبش سوار کرده و اجرت او را چه بکند؟

بدهد.

فرزندانش دستور این معنا را با این آیه داد.

یا أبت اسْتَأْجِرْ وَإِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِيُّ الْأَمِينُ.

فکافی به اشیا.

بعد می‌گوید این آیه را خواند فرزندانش هم وارد بودند که این مادرشون چه جور صحبتی بود فهمیدند چی میگه و به چیزهایی به من دادند یعنی اجرت دادند در برابر اینکه او را سوار کرده بودند، برده بودند.

بعد فقالَتْ وَاللَّهُ يُضَاعِفُ چیزهایی دادند فرزندانش.

این زن که کم است.

دوباره آیه خواند گفت که وَاللَّهُ يُضَاعِفُ لِمَنْ يَشَاءُ یعنی به پسرانش اشاره کرد که چی؟

یعنی اضافه بکنید.

فَزَادُوا عَلَيَّ اضافه کردند.

فَسَأَلْتُهُمْ عَنْهَا از این پسران سؤال کردم که فَقالُوا گفتم این چیه؟

این زن کیه؟

مادر شما کیه؟

فَقالُوا گفتند هَذِهِ أُمُّ نُفَيْزَةَ جارِيةُ الزَّهْرَاءَ صَلَواتُ الله عَلَيْهَا.

گفتند این مادر ما فضیه است خدمتگزار حضرت زهرا سلام الله علیها.

ما تَكَلَّمَتْ نُوزِ عِشْرِينَ سَنَةً إِلَّا بِالْقُرْآنِ.

بیست سال است که همه حرف گفتن‌هاش با چیست؟

با قرآن.

به رفیقون.

در هر صورت بگذریم حرف من این بود که خدمتگزارانش صاحبان اون نفس بودند که قبل از این داستان برای، برایتان گفتم.

ما تَكَلَّمَتْ نُوزِ عِشْرِينَ سَنَةً إِلَّا بِالْقُرْآنِ.

بیست سال است که همه حرف گفتن‌هاش با چیست؟

با قرآن.

به رفیقون.

نوه همین فضیه، يا أُمُّ ای من خود حضرت زهرا قلب شریفش مسکن مشیت حق بود.

دعا می‌کرد اما دعا نکرد و مسئله اساسی با اون وصفی که در مصحف زهرا علاوه بر اون خبرها که رسول الله بهش داده بود، در مصحف خود اون حضرت بود و خبرها داده شده بود و این مقام بالای حضرت زهرا است که از لحاظ رضا به قضای خدای متعال و این بسیار بالا است.

اصلاً لب دعا نگشوده و اصلاً دعایی نکرد.

ولألا دعا می‌کرد، نه تنها در آن روزگار دعا می‌کرد، می‌شد، نمی‌شد به طور که گفت حتی برای بعد هم دعا نکرد.

یه وقتی هم من اینجا برای شما صحبت می‌کردم، اینها این نکته را امروز از من یادتان باشد.

این یک از خصوصیات حضرت.

یک کلمه دعا نکرد ولألا اگر دعا می‌کرد همه آنچه که مسائلی که برای ائمه پیش آمد و در خصوص هر چه می‌خواست دعا می‌کرد به طور که خودش گفت دعاش را به سرعت اجابت یافته یافت.

اما رضای بقضا مسئله‌ای است که من و شما نه می‌فهمیم، نه اهلش هستیم.

قبلاً هم بهتان گفتم این جور دعا هم ناشی‌گری نکنید.

یه وقتی از خدا بخواهید خدایا ما را، یه وقتی به خدا بگویید که خدایا من چه هستم؟

من راضی به قضای شما هستم.

من راضی به قضا تو هستم.

این را نگی من و شما اهلش نیستیم.

بعضی‌ها توجه نمی‌کنند.

یه وقتی می‌بینید اصرار می‌کنند، اصرار می‌کنند.

بعد از اصرار کردن مسائلی پیش میاد تحملش رو ندارند و نه تنها دنیا بعد چه آخرت‌شون رو هم چی می‌کنند؟

از دست می‌دهند.

این دعا را من و شما باید از دعا از خدا بخواهیم.

خدایا ربنا لا تحملنا ما لا طاقة لنا به.

خدایا آنچه که لاطاقه نداریم برای ما پیش نیاور.

اما این مسئله بالاست.

اینجا توجه داشته باشید.

خیلی مسئله بالاست و لذا یکی از اون شرایط اساسی این که این خوب یادتان باشد.

یکی از شرایط اساسی و ارکان جدی این حقیقت که شیطان به کسی اصلاً راه نداشته باشد، یکی از شرایط اساسی و ارکان جدی‌اش عبارت است از اینکه اون شخص چه باشد؟

راضی به قضا باشد.

وقتی رضای به قضا در انسان نبود، راه شیطان از این بعد باز است.

ابعاد دیگر در جای خود محفوظ است.

کاش فرصت بود من برای شما شرح می‌دادم که چطور می‌شود راه شیطان باز می‌شود و انسان اگر راضی به قضای خدا نبود، از این بعد شیطان چجوری به انسان راه پیدا می‌کند و، و چگونه این مسئله یکی از شرایط اساسی نفوذ نکردن شیطان به انسان است.

یعنی اونا که شیطان اصلاً به وجودشون راه ندارد، یکی از خصوصیات آنها چیست؟

از شرط اساسی است در نفوذ پیدا نکردن شیطان و این نکته را فراموش نکنید.

اگر یه وقتی خدا خواست برای شما من جهات دیگرش را هم میگم که نه و هم از رموز به دامید.

یعنی زیاد ممکنه شما جویا باشید جایی نیابید.

این از رموز است یادتان باشد.

و باز هم تکرار می‌کنم یه وقتی ناشی‌گری نکنید.

خدایا تو هرچه بخواهی من راضی، راضی هستم.

نه، نه، این را نکن.

خب این یک از خصوصیات حضرت زهرا در اون مصحف بود.

شما حساب کنید مادری که اون مصائب بهش از طریق جبرائیل گفته شود، فرزندش مقابل چشمش است که امام حسین است.

امام حسن است.

چه می‌کند؟

چه می‌شود؟

این مادر اصلاً کاملاً راضی باشد با آنچه که و خودش هم می‌داند اگر یک جزئی دعا بکند، مسئله برطرف خواهد شد به عنایت خدا.

خدا چنین عنایتی را به آنها کرده است.

دعا نکند که این از شرایط و از ارکان عبودیت و ادب عبودی است.

این بسیار فضیلت است برای یک بنده در مقام بندگی.

ادب است.

البته ما اهلش نیستیم.

ادب است.

خوب بفهمید.

ادب عبودی است.

والسلام علیکم ورحمة الله.

اللهم صل على محمد وال جحیم الحقیبة[موسیقی] یاران بخش دیگری از سخنان حضرت آیت الله استاد محمد شجاعی را در خصوص کرامات حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها شنیدید.

ادامه این برنامه را فردا خواهید شنید.

تا فردا حق یار و نگهدارتان.

بسم الله الرحمن الرحیم.

عن الاوائل بسند معتبر عن جابر بن عبد الله انصاری عن فاطمه الزهرا علیه السلام بنت رسول الله صلی الله علیه و آله قال سمعت فاطمة انها قالت دخل علي ابي رسول الله في بعض الايام فقال السلام علیک يا فاطمة فقلت علیک السلام قال اني اجد في بدني ضعفا فقلت له اعوذ بالله يا ابتاه من الضعف فقال يا فاطمة ائتيني بالكساء اليماني فغطيني به فأتيتہ بالكساء اليماني فغطيتہ به وصرت انظر الیہ و اذا وجهہ يتلألأ كأنه البدر في ليلة تمامه وكماله فما كانت الا ساعة و اذا بولدي الحسن قد اقبل وقال السلام علیک يا اماه فقلت علیک السلام يا قرة عینی و ثمرة فؤادي فقال يا اماه اني اشم عندک رائحة طيبة کأنها رائحة جدي رسول الله فقلت نعم ان جدک تحت الكساء فاقبل الحسن نحو الكساء فقال السلام علیک يا جده يا رسول الله اتأذن لي ان ادخل معك تحت الكساء؟

فقال وعليک السلام يا ولدي ويا صاحب حوضي قد اذنت لك فدخل معه تحت الكساء فما كانت الا ساعة و اذا بولدي الحسين قد اقبل وقال السلام علیک يا اماه فقلت وعليک السلام يا ولدي ويا قرة عيني وثمرة فؤادي فقال لي يا اماه اني اشم عندک رائحة طيبة کأنها رائحة جدي رسول الله فقلت نعم ان جدک واخاک تحت الكساء فدنى الحسين نحو الكساء فقال السلام علیک يا جده السلام علیک يا من اختاره الله اتأذن لي ان اكون معكما تحت الكساء؟

فقال وعليک السلام يا ولدي ويا شافع امتي قد اذنت لك فدخل معهما تحت الكساء فاقبل عند ذلك ابو الحسن علي بن ابي طالب وقال السلام علیک يا بنت رسول الله فقلت علیک السلام يا ابا الحسن ويا امير المؤمنين فقال يا فاطمة اني اشم عندک رائحة طيبة کأنها رائحة اخي وابن عمي رسول الله فقلت نعم ها هو مع ولديك تحت الكساء فاقبل علي نحو الكساء وقال السلام علیک يا رسول الله اتأذن لي ان اكون معكم تحت الكساء؟

قال له وعليک السلام يا اخي ويا وصيي وخليفتي وصاحب لواءي قد اذنت لك فدخل علي تحت الكساء ثم اتيت نحو الكساء فقلت السلام علیک يا ابتاه يا رسول الله اتأذن لي ان اكون معكم تحت الكساء؟

قالا وعليک السلام يا بنتي ويا بدعتي قد اذنت لكي فدخلت تحت الكساء.

فلما اكتملنا جميعا تحت الكساء اخذ ابي رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم بطرفي الكساء وأومأ بيده اليمنى الى السماء وقال اللهم ان هؤلاء اهل بيتي وخاصتي وحمتی لحمهم لحمی ودمهم دمی يعلمني ما يعلمهم ويحزنني ما يحزنهم أنا حرب لمن حاربهم، وسلم لمن سالمهم، وعدو لمن عاداهم، ومحب لمن أحبهم، إنهم مني وأنا منهم، فاجعل صلواتك وبركاته ورحمتك وغفرانك ورضوانك علي وعليهم، واذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهيرا.

فقال الله عز وجل يا ملائكتي ويا سكان سماواتي إني ما خلقت سماء مبنية، ولا أرضا مدحية، ولا قمرا منيرا، ولا شمسا مضيئة، ولا فلكا يدور، ولا بحرا يجري، ولا فلكا يسري، إلا في محبة هؤلاء الخمسة الذين هم تحت الكساء.

فقال الأمين جبرائيل يا رب ومن تحت الكساء؟

فقال عز وجل هم أهل بيت النبوة ومعدن الرسالة.

هم فاطمة وأبوها وبعلها وبنوها.

فقال جبرائيل يا رب أتأذن لي أن أحبط إلى الأرض لأكون معهم سادسا؟

فقال الله نعم قد أذنت لك.

فهبط الأمين جبرائيل فقال السلام عليك يا رسول الله العلي الأعلى يقرئك السلام فيخصك بالتحية والإكرام، فيقول لك وعزتي وجلالي إني ما خلقت سماء مبنية، ولا أرضا مدحية، ولا قمرا منيرا، ولا شمسا مضيئة، ولا فلكا يدور، ولا بحرا يجري، ولا فلكا يسري، إلا لأجلكم ومحبتكم، وقد أذن لي أن أدخل معكم فهل تأذن لي يا رسول الله؟

فقال رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم وعليك السلام يا أمين وحي الله إنه نعم قد أذنت لك.

فدخل جبرائيل معنا تحت الكساء فقال لأبي إن الله قد أوحى إليكم يقول إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيرا.

فقال علي لأبي يا رسول الله أخبرني ما لجلوسنا هذا تحت الكساء من الفضل عند الله؟

فقال النبي صلى الله عليه وآله وسلم والذي بعثني بالحق نبيا واصطفاني بالرسالة نجيا ما ذكر خبرنا هذا في محفل من محافل أهل الأرض، وفي جمع من شيعتنا ومحبينا.

جمع من شيعتنا ومحبينا إلا ونزلت عليهم الرحمة، وحبت بهم الملائكة، واستغفرت لهم إلى أن يتفرقوا.

فقال علي إذا والله فزنا وفاز شيعتنا ورب الكعبة.

فقال أبي رسول الله يا علي، والذي بعثني بالحق نبيا واصطفاني بالرسالة نجيا ما ذكر خبرنا هذا في محفل من محافل أهل الأرض، وفي جمع من شيعتنا ومحبينا، وفي مهموم إلا فرج الله همه، ولا مغموم إلا كشف الله غمه، ولا طالب حاجة إلا قضي الله حاجته.

فقال علي إذا والله فزنا وسعدنا وكذلك شيعتنا فازوا وسعدوا في الدنيا والآخرة ورب الكعبة.

رب صل على محمد وآل محمد.