یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
آغاز جلسه و بازگشت به جایگاه عرشگونهٔ حسین علیهالسلام
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین و صلّی الله علی محمد و آله الطاهرین.
این ششمین بخش از سلسلهٔ چراغ هدایت است؛ سخن از اسرار شخصیت حضرت سیّدالشّهدا علیهالسلام. در برنامهٔ پیشین باز شد که بیتالمعمور مرتبهٔ نازلهٔ عرش خداست و کعبه مرتبهٔ نازلهٔ بیتالمعمور بر زمین. کعبه در عالم ظاهر خانهٔ خداست؛ اما قلب سیّدالشّهدا علیهالسلام حقیقت عرش است و بیتالله در اصل، وجود مقدّس امام حسین علیهالسلام است. آن نکته با استناد به آیات و روایات گفته شد. اکنون نکات دیگری از شخصیت و جایگاه آن حضرت پیش میآید؛ نکاتی که باز هم از جنس اسرار است، نه از جنس گزارش صرف تاریخی.
رضای حسین، رضای رحمان
پس از حمد و صلوات، به جملهای در زیارتنامهها میرسیم که ساده نیست و نباید ساده خوانده شود:
«يَا مَنْ رِضَاهُ مِنْ رِضَا الرَّحْمَٰنِ وَسَخَطُهُ مِنْ سَخَطِ الرَّحْمَٰنِ» (زیارت)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای آنکه خشنودیاش از خشنودی رحمان است و خشم او از خشم رحمان.
ای کسی که رضای او رضای رحمان است و سخط او سخط رحمان. معنای این جمله آن نیست که تنها تشابهی لفظی میان دو رضا باشد؛ رضای رحمان از رهگذر رضای او جاری میشود و سخط رحمان نیز با سخط او پیوند دارد. او عامل رضای خداست، همانگونه که عامل سخط خدا نیز هست. پس اگر کسی بیدار باشد و هوشیار، و اهل درک باشد، و بخواهد رضای خدا را به دست آورد و در طریق هدایت نظر خدا را برای خویش کسب کند، باید در کسب توجّه حضرت اباعبدالله سلاماللهعلیه بکوشد. راه رضای خدا از توجّه به او میگذرد؛ نه آنکه این دو راه جدا باشد.
پناهجویی در منازل سخت و اسرار زیارت
در بعضی قطعات زیارتنامه، زائر به خود حضرت اشاره میکند و از راهی سخن میگوید که باید بپیماید تا در کنار او قرار گیرد. میپرسد: آن راه در چه حالی است؟ تحت چه حالتی باید بیاید و در مسیر او بیفتد؟ از حضرت میخواهد که در این راه به او توجّه کند تا بتواند آن راه را بپیماید. معنای این خطاب آن است که اگر سالک در راه موفّق شود، تحت چه حالتی از حالات او قرار خواهد گرفت؛ و این خود یکی از اسرار است. زیارت تنها خواندن الفاظ نیست؛ درخواست دخول در حالتی است که بدون توجّه او حاصل نمیشود.
در برخی زیارتنامهها نیز خطاب میکند: الله الله؛ تو را به خدا سوگند میدهم که مرا تنها مگذار. در مسائل و شدائد و عتبات و منازلی که در پیش است، مرا تنها مگذار؛ آنجا که باید تو به سراغ من بیایی و بیحضور تو راه بسته میماند. اینها اسرار است و برای همهٔ کسانی است که زیارت میخوانند و میخواهند راهی بیابند؛ نه برای یک نفر خاص و نه برای لحظهای گذرا.
«ٱللَّهَ ٱللَّهَ لَا تَخْذُلْنِي» (مضمون زیارت)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا را، خدا را؛ مرا تنها و بییار مگذار.
تجلّی ربوبی بر رسول و حضور سیّدالشّهدا
در یکی از تجلّیات ربوبی که برای رسول اکرم صلّیاللهعلیهوآله پیش آمد، سخن از تجلّی ملکی و آمدن فرشته در میان نیست؛ تجلّی مستقیم ربوبی است. سیّدالشّهدا نزد رسول خدا بود. خدا برای پیامبر تجلّی کرد؛ روایتی هست که خود خدا بیواسطهٔ ظاهر تجلّی میکند و سیّدالشّهدا نیز نزد رسولالله حضور دارد. از خدا پرسیده شد که آیا این را دوست داری؟ فرمود: آری، دوست دارم.
آن «آری دوست دارم» از آن دست دوستداشتنهای عادی نیست که مردمان به فرزند خویش بگویند. در برابر سؤال خدا، با آن روشنی میگوید دوست دارم؛ زیرا دوستداشتن سیّدالشّهدا دوستداشتن خداست، نه صرفاً به عنوان اینکه فرزند پیامبر بوده است. اینها در مقام تجلّی ربوبی مستقیم و در مقام سؤال و گفتوگوست؛ آنجا که تعبیر نور چشم من و تعبیرات دیگر میآید. محبّت در این مقام، محبّت عادی خانوادگی نیست؛ محبّتی است که با محبّت حق یکی میشود.
سپس دست خدا بر سر اباعبدالله آمد و به برکاتی که در این وجود نهاده شده اشاره شد. خدا فرمود که پدرش — یعنی امیرالمؤمنین سلاماللهعلیه — نزد من از این نیز افضل است. دست خدا بر سر سیّدالشّهدا در مقام تجلّی آمد و مضمون آن است که آنچه برکات است همینجاست و همینجا قرار داده شده است. اینها سلسلهای از اسرار و غایبهاست؛ سلسلهای که با عقل عادی جمع نمیشود و با گزارش تاریخی صرف نیز تمام نمیگردد.
مصیبت سیّدالشّهدا در محفل اهل سر از ازل
از سوی دیگر، مسئلهٔ سیّدالشّهدا و مصیبت او و کشتهشدنش — قاتل کریمی و قتل مظلوم — نیز سلسلهای از اسرار دارد. این جریان از اوّل مطرح بوده است؛ نه به آن معنا که هر چیز دین از اوّل برای همه آشکار بوده، بلکه در محفل اولیا و انبیا و در جمع مردان خدا و آنان که اهل سرّند مطرح بوده است. وقتی انبیا و اولیا گفته میشود، مراد ارباب سرّ و کسانیاند که خدا آنان را به سرّ راه داده و به حضرت ذی راهشان داده است.
در محفل اهل سرّ و پیشوایان اهل سرّ که انبیا و اولیا باشند، شخص حسین علیهالسلام و جریان او در کربلا و مصیبتش و ریختن خونش از اوّل مطرح بوده است. حتی حضرت یحیی سلاماللهعلیه که به شهادت رسید و شباهت بسیار به شهادت سیّدالشّهدا داشت — سرش بریده شد، مسیر مجاهدت داشت، و حتی مانند آن حضرت ششماهه بود — در همین حلقهٔ سرّ با این جریان پیوند خورده است. آن منزلتهایی که آتش و سوز درون را در خود جای میدهند، در مسیر هر دو مشترک است.
زکریا، یحیی و همدردی با دل رسولالله
اندازهٔ این مطرحبودن در محفل اهل سرّ چنان بود که چون جریان کربلا برای زکریا — پدر حضرت یحیی — بازگو شد، بسیار گریست؛ چنان که اهل سرّ میفهمیدند آن گریه چه معنایی دارد. زیاد گریستن از سرِ فهم سرّ بود، نه از سرِ خبری سطحی. حتی نقل است که دو یا سه روز در مسجد در بست و از همان آغاز که مسئله مطرح شد میگریست.
آنگاه زکریا از خدا خواست تا با رسولالله صلّیاللهعلیهوآله و با امیرالمؤمنین سلاماللهعلیه در این جریان بهتر شریک باشد، فرزندی به او بدهد که از بندگان خدا باشد و محبّت شدید نیز میان پدر و فرزند برقرار شود؛ و دل او را به مصیبتی شبیه مصیبت سیّدالشّهدا مبتلا کند تا دلش همدرد دل رسولالله باشد. چنین نیز شد: خدا یحیی را داد؛ یحیی مقام بسیار بالا داشت و زکریا به حکم نبوّت و مقام، حبّ شدید به او داشت؛ و در همان حال به آن مصیبت گرفتار آمد. اینگونه در محفل اهل سرّ مطرح بوده است: نه تنها دانستن، که همدردی عملی و شراکت در درد.
آدم تا آخر پیامبران؛ شراکت در مصیبت و خون خدا
از حضرت آدم سلاماللهعلیه تا آخر پیامبران، این جریان برای آنان گفته شده یا معلوم گشته است. نه تنها مشهور شده، بلکه از اشارات روایات برمیآید که اهل سرّ و انبیا و اولیا موظّف نیز بودهاند که از اوّل با حضرت سیّدالشّهدا در مصیبت و غم شریک باشند. بلکه چون او ثارالله است، خونی هم از آن عادل — خونی آمیخته به خون سیّدالشّهدا و در مسیر خون خدا — باید ریخته شود. اینها همه از اسرارآمیز بودن جریان حکایت میکند.
در بعضی جاها خون انبیا به صورت غیرمعمولی ریخته شده و گفته شده این خون باید با خون سیّدالشّهدا باشد؛ در بعضی جاها تنها اندوه و حزن و گریه و اشک بوده است. جزئیاتش را نمیرسیم؛ کلیّتش همین است که میفهمیم مسئله از اسرار است، هرچند بحث اصلیِ سرّ را به تمامه درنمییابیم. در خصوص حضرت آدم، این شراکت در نکتهای بسیار بالا روایت شده است؛ چنان که آدم نه تنها خبر میشنود، که در مصیبت شریک قرار میگیرد.
آدم، اسماء خمسه و اشک بر نام حسین
در روایتی آمده است که حضرت آدم چون به صاحب عرش نظر میکرد — و برای او تجاوز نبود که به صاحب عرش بنگرد — اسماء خمسه را آنجا مشاهده کرد: رسول اکرم، امیرالمؤمنین، حضرت زهرا، امام حسن و سیّدالشّهدا صلواتاللهعلیهم. با آن اسماء به سوی خدا برای قرب بیشتر راه میبرد و با اسماء این پنج تن تقرّب میجست.
اما وقتی نام سیّدالشّهدا را میبرد، بیآنکه پیشتر از مصیبت خبر داشته باشد، قلبش به درد آمد و اشک چشمش جاری شد. همین که نام را بر زبان آورد، دل منکسر شد و عبرت جاری گشت:
«لَمَّا ذَكَرَ الْحُسَيْنَ سَالَتْ دُمُوعُهُ وَٱنْخَشَعَ ٱلْقَلْبُ» (روایت)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): چون حسین را یاد کرد، اشکهایش جاری شد و قلب خاشع گشت.
به جبرئیل گفت: یا أخی؛ در ذکر این پنجگانه دلم میشکند و اشکم جاری میشود. چه سرّی در این نام است که میان اسماء خمسه، ذکر او چنین اثر میگذارد؟ جبرئیل گفت: این فرزندت که نامش را میبری مصیبتی دارد که هیچ مصیبتی به پای آن نمیرسد و همهٔ مصائب نسبت به آن کوچکاند. آدم پرسید آن مصیبت چیست؟ جبرئیل گفت:
«يُقْتَلُ عَطْشَانًا غَرِيبًا وَحِيدًا فَرِيدًا لَيْسَ لَهُ نَاصِرٌ وَلَا مُعِينٌ» (روایت)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تشنه، غریب، تنها و یکّه کشته میشود؛ نه یاوری دارد و نه مددکاری.
و اگر او را ببینی که میگوید وا عطشاه و قلّة ناصراه، تا آنکه تشنگی میان او و آسمان چون دود حائل شود و کسی جز با شمشیر پاسخ او ندهد. جبرئیل به مصائب سیّدالشّهدا اشاره کرد: عطشان، غریب، وحید، فرید، بیناصر و بیمعین. سپس آدم گریست و جبرئیل نیز سخت گریست؛ هر دو گریستند. جبرئیل گفت اینگونه در علم خدای واحد منّان گذشته است و باید چنین باشد:
«كَذَٰلِكَ سَبَقَتْ فِي عِلْمِ ٱلْوَاحِدِ ٱلْمَنَّانِ» (روایت)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اینگونه در علم خدای یکتای بسیارمنّتگذار گذشته است.
این چه سرّی است که آدم چون نام او را بگوید منکسر شود و باید در جریان قرار گیرد و بگرید؟ آیا مسئله آن است که او وتر الله الموتور است و همهٔ انبیا باید با او وحدتی داشته باشند؟ آیا مسئله بالاتر از اینهاست؟ هرچه هست، بسیار اسرارآمیز است؛ از تجلّی رضای رحمان در رضای او تا اشک آدم بر نام او، همه حلقههای یک سلسلهاند که عقل عادی را به حیرت میافکند و اهل سرّ را به گریه.
جمعبندی اسرار این جلسه
آنچه در این بخش گذشت، حلقههای بههمپیوستهای از یک سرّ واحد است. از یک سو، رضای حسین رضای رحمان است و سخط او سخط رحمان؛ پس سالک اگر رضای خدا بخواهد، باید توجّه حضرت را بجوید و در زیارت، از تنهاماندن در منازل سخت به او پناه ببرد. از سوی دیگر، در تجلّی ربوبی بر رسول، دوستداشتن حسین عین دوستداشتن خداست و برکات در وجود او نهاده شده؛ در حالی که فضل پدرش امیرالمؤمنین نیز در همان تجلّی یاد میشود.
و از سوی سوم، مصیبت کربلا حادثهای پسینی و ناگهانی در تاریخ ظاهر نیست؛ در محفل اهل سرّ از آدم تا خاتم مطرح بوده، زکریا با طلب یحیی همدردی عملی جسته، و آدم بر نام او بیخبر قبلی اشک ریخته است. جبرئیل قتل عطشان و غریب و وحید را باز گفته و هر دو گریستهاند؛ زیرا در علم واحد منّان چنین گذشته است. اینها را نمیتوان با عقل عادی تمام کرد؛ اما میتوان دانست که جریان سیّدالشّهدا جریان معمولی نیست و اسرارآمیزیاش از اوّل تا آخر، وظیفهٔ همدردی انبیا و اولیا را نیز در خود دارد.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.