ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 007

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

آغاز جلسه و ادامهٔ شراکت انبیا در مصیبت حسین

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین و صلّی الله علی محمد و آله الطاهرین.

در بخش پیشین سخن از ذکرالله بودن امام و عبارات خاص زیارات و نیز پیوند زکریا با امام حسین علیه‌السلام گذشت. اکنون ارتباط خاص برخی انبیای عظام با وجود مقدّس سیّدالشّهدا باز می‌شود؛ روایاتی که نشان می‌دهد این جریان نه حادثه‌ای ناگهانی در یک گوشهٔ تاریخ، که سرّی ازلی در مسیر انبیاست. هر پیامبری به گونه‌ای در این سرّ قرار می‌گیرد: گاه با خون، گاه با اضطراب سفینه، گاه با لغزش مرکب، گاه با گریهٔ آهوان، و گاه با تعزیت فرشتگان.

آدم بر خاک کربلا؛ خون پا موافقت با خون حسین

حضرت آدم پس از هبوط از بهشت به زمین آمده بود و میان او و حوّا فاصله بود؛ به سراغ حوّا می‌گشت و روی زمین طواف می‌کرد.

«صَارَ يَطُوفُ ٱلْأَرْضَ» (روایت)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): روی زمین می‌گشت و می‌گردید.

آدم روی زمین می‌گشت تا نورش به کربلا افتاد و پایش به آنجا رسید. آنجا دلش گرفت و به حزن افتاد، بی‌آنکه سبب را بداند؛ سینه تنگ شد از غیر سبب. درست در همان نقطه‌ای که سیّدالشّهدا سلام‌الله‌علیه به شهادت رسیده — آنجا که بدن شریف حسین بن علی به آن نقطه رسیده — پای آدم لرزید و آسیب دید تا آنکه از پایش خون آمد. اثر در موضع قتل حسین چنان بود که بدن آدم نیز نشان آن سرّ را گرفت.

«فَتَمَّ وَضَاقَ صَدْرُهُ مِنْ غَيْرِ سَبَبٍ… حَتَّىٰ سَالَ دَمُ رِجْلِهِ» (روایت)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اندوهگین شد و سینه‌اش بی‌سبب تنگ گشت… تا آنکه خون پایش جاری شد.

آدم سر به آسمان برداشت و گفت: الهی، آیا گناه دیگری از من سر زده که این عقوبت به سراغ من آمده؟ من همهٔ زمین را گشته‌ام و هیچ بدی مانند آنچه در این زمین به من رسید، به من نرسیده است. خدا به او وحی کرد: یا آدم، گناهی از تو سر نزده؛ بلا از باب گناه نیست. امّا در این زمین فرزندت حسین را به ستم می‌کشند. پس خون تو جاری شد تا موافقت با خون او باشد.

«وَلَٰكِنْ يُقْتَلُ فِي هَٰذِهِ ٱلْأَرْضِ وَلَدُكَ ٱلْحُسَيْنُ ظُلْمًا فَسَالَ دَمُكَ مُوَافَقَةً لِدَمِهِ» (روایت)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): امّا در این زمین فرزندت حسین به ستم کشته می‌شود؛ پس خونت جاری شد تا با خون او موافقت کند.

این نکته مهم است و نباید از کنارش گذشت: از تو هم باید خونی ریخته شود تا با خون او همراه باشد، در یک مسیر باشد، با او یکی باشد. موافقت دم، هم‌مسیری در سرّ ثارالله است. آدم نیز در ادامه دربارهٔ حسین از خدا سؤال‌ها کرد؛ سلسلهٔ پرسش‌هایی که در روایت آمده و نشان می‌دهد آگاهی آدم از سرّ، تدریجی و همراه با درد است. در حدّی که می‌توان سخن گفت سخن می‌گوییم؛ بسیاری از لایه‌ها برای عقل عادی پوشیده می‌ماند.

نوح و اضطراب سفینه بر کربلا

از آدم که بگذریم به حضرت نوح می‌رسیم؛ شیخ‌الانبیاء نیز می‌بایست در این مصیبت سهیم شود و در جریان قرار گیرد. در روایت آمده که نوح در کشتی‌اش بود و طوفان پیش آمده بود؛ سوار شده و در سیر بود تا در مسیر به جودی برسد و متوقّف شود. چون کشتی نوح به کربلا رسید، زمین کشتی را به سوی خود کشید و به اضطراب انداخت. حضرت نوح سخت مضطرب شد و تلخی او را گرفت و دعا کرد: خدایا، تا کنون در جاهای بسیار کشتی حرکت کرده و چنین نشده؛ این چه جریانی است که فوق اضطراب‌های پیشین است؟

جبرئیل فرود آمد و گفت: یا نوح، در این موضع حسین، سیّد فرزند محمّد خاتم‌الانبیاء و فرزند خاتم‌الاوصیاء، به قتل می‌رسد. سپس گفت آنکه آسمان‌ها و زمین برای او می‌گریند، او را می‌کشند. نوح نیز به لعن قاتل سیّدالشّهدا پرداخت. سفینه در آنجا به اضطراب افتاد و دل نوح نیز به اضطراب افتاد تا او هم شریک حزن باشد. اینجا جریان خونینه‌ای مانند آدم نیست؛ امّا اضطراب کشتی و متأثّرشدن نوح خود نشانه است. وقتی در باطن اضطراب است، کشتی صوری نیز باید به اضطراب بیفتد؛ اصل سفینهٔ نجات برای کلّ وجود با سرّ سفینهٔ نجات بودن سیّدالشّهدا پیوند دارد و این نیز از اسرار است.

ابراهیم؛ لغزش مرکب و خون سر

ابراهیم سلام‌الله‌علیه، پیامبر بسیار بزرگ، از کربلا می‌گذشت و سوار مرکب بود. چون به همان جا رسید، پای اسب لغزید و ابراهیم از اسب بر زمین کربلا افتاد؛ سرش شکست و خون جاری شد. آنجا که برای آدم خون از پا آمد، اینجا خون از سر ابراهیم جاری شد. فوراً به استغفار پرداخت. این استغفار برای ما آموزنده است: اولیا چون گرفتاری پیش آید، نخست به خود و به استغفار رو می‌کنند؛ هرچه به انسان برسد، دست خویش را می‌بینند و از خدا می‌پرسند چه از من سر زده است.

گفت: الهی، چه از من سر زده؟ جبرئیل نازل شد و گفت: یا ابراهیم، گناهی از تو سر نزده؛ امّا اینجا سیّد خاتم‌الانبیاء و فرزند خاتم‌الاوصیاء به قتل می‌رسد. پس خون تو جاری شد تا موافقت با خون او باشد. ابراهیم نیز از جریانات و خصوصیات پرسید؛ و چون دانست کسی به نام یزید — لعنت خدا بر او — او را می‌کشد، به لعن پرداخت و مرکبش نیز آمین می‌گفت. ابراهیم می‌فهمید مرکبش چه می‌گوید؛ این نیز از عجایب روایات این باب است.

«فَسَالَ دَمُكَ مُوَافَقَةً لِدَمِهِ» (روایت)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خونت جاری شد تا با خون او موافقت کند.

موسی و یوشع؛ پاره‌شدن نعل و خار در پا

موسی سلام‌الله‌علیه با یوشع بن نون در سیر بودند. چون به کربلا — به همان جایگاه — رسیدند، نعل موسی پاره شد و بند کفشش قطع گشت و خاری در پایش رفت. خصک یا حصک — و اصل بیشتر به حصک معروف است — خار سه‌شاخه‌ای است که سخت می‌آزارد؛ از زمین در پایش فرو رفت و خون پایش جاری شد. گفت: الهی، چه حادثه‌ای است؟ چه از من سر زده است؟

خدا او را آگاه کرد — و اینجا لحن روایت با وحی مستقیم است، نه لزوماً با نزول جبرئیل در میان — که اینجا حسین کشته می‌شود و خونش در همین جا ریخته می‌شود. پس خون تو نیز باید مانند خون او باشد، موافقتاً لدمه. موسی نیز از خصوصیات حسین پرسید: صدر محمّد المصطفی و ابن علی المرتضی؛ و از قاتلش پرسید. گفتند لعین است در همه‌جا؛ و موسی به لعن قاتل پرداخت. الگوی پرسش و لعن در میان انبیا تکرار می‌شود؛ زیرا هر یک باید در سرّ شریک شوند.

«إِنَّهُ هَٰهُنَا يُقْتَلُ ٱلْحُسَيْنُ وَهَٰهُنَا يُسْفَكُ دَمُهُ» (روایت)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا اینجا حسین کشته می‌شود و اینجا خونش ریخته می‌شود.

سلیمان؛ اضطراب بساط باد بر فراز کربلا

از سلیمان پیامبر نقل است که بر بساطش در هوا سیر می‌کرد و باد بساط را می‌گرداند. چون به فضای کربلا رسیدند، باد بساط را سه بار به اضطراب انداخت چنان که سلیمان از سقوط ترسید. سپس باد آرام شد و بساط بر زمین کربلا نشست. سلیمان به باد گفت چرا چنین کردی؟ باد گفت: اینجا حسین به قتل می‌رسد. پرسید حسین کیست؟ گفت: او صدر محمّد المختار است و علی سرّار از اوست. از قاتلش نیز پرسید و به لعن پرداخت. ظاهر قضیه گفت‌وگو با باد است؛ امّا باطن آن، قرارگرفتن نبی در سرّ کربلاست. حتی ملک سلیمان که بر هوا می‌چرخد، بی‌خبر از این خاک نمی‌گذرد.

عیسی و حواریون؛ گریهٔ آهوان بیابان

حضرت عیسی علیه‌السلام با حواریون به کربلا راه افتاد. عیسی دید آهوان بیابان آنجا جمع شده‌اند و می‌گریند. نشست و حواریون نیز نشستند؛ عیسی گریست و آنان نیز گریستند، بی‌آنکه بدانند برای چه. گفتند: ربّ الله، چه چیز شما را به گریه آورده؟ عیسی پرسید: آیا می‌دانید این چه زمینی است؟ سپس — و لحن روایت چنان است که خود در جریان بوده — خبر داد که اینجا فرزند رسول، احمد صلّی‌الله‌علیه‌وآله، کشته می‌شود؛ فرزند زهرای طاهرهٔ بتول که شبیه مادر من مریم است. در این جا دین‌داران و اولاد انبیا نیز به شهادت می‌رسند؛ و چنین است دین اولاد انبیا. آن آهوان را دیدید که از اینجا دست برنمی‌دارند؛ شوق خاصی به این خاک دارند و در این بیابان می‌مانند. این نیز از عیسی و حواریون است؛ گریهٔ حیوان و گریهٔ نبی در یک نقطه جمع می‌شود.

گریهٔ رسول‌الله و تعزیت ملائکه

گریهٔ رسول‌الله نیز بارها نقل شده است؛ یک بار و دو بار نبود. از عهد معراج جریان کربلا برای او مشروح شد؛ پیش از تولّد سیّدالشّهدا نیز ملائکه از شهادتش و مسائلش به حضرت رسول خبر می‌دادند. پس از تولّد، مکرّر جبرئیل و ملائکه می‌آمدند — وقتی سیّدالشّهدا کودک بود و بازی می‌کرد و در زمان رسول‌الله در معاشرت بود — تعزیت می‌گفتند و رسول‌الله سخت می‌گریست. گریهٔ رسول تعریفی دارد سخت‌تر از دیگران: هم به حکم فرزند خویش، هم به حکم سرّی که در میان است، و هم به حکم منزلت سیّدالشّهدا به‌عنوان ثار خدا. پرواز گریه‌اش بیشتر بود و خبردادن نیز بیشتر.

از روایات برمی‌آید که همهٔ ملائکه برای تسلیت و تعزیت نزد رسول آمدند و جبرئیل با همهٔ بال‌هایش می‌آمد، منشورالأجنحة؛ و این از بزرگی مصیبت سیّدالشّهدا حکایت می‌کند. در روایتی کوچک امّا تکان‌دهنده آمده که رسول‌الله حسین را در بغل داشت که ناگاه چشمانش پر از اشک شد. پرسیدند: یا رسول‌الله، این چیست که با چشم می‌بینم؟ فرمود: جبرئیل آمد و مرا به حسین تعزیت گفت و خبر داد که طایفه‌ای از امّت من او را می‌کشند. درد جمله در همین «از امّت من» است.

«جَاءَنِي جِبْرَئِيلُ فَعَزَّانِي بِحُسَيْنٍ وَأَخْبَرَنِي أَنَّ طَائِفَةً مِنْ أُمَّتِي تَقْتُلُهُ» (روایت)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): جبرئیل نزد من آمد و مرا به حسین تعزیت گفت و خبر داد که گروهی از امّتم او را می‌کشند.

مکرّر چنین بوده؛ گاه جبرئیل منشورالأجنحة با همهٔ بال‌ها نزد رسول می‌آمد و سیّدالشّهدا حاضر بود؛ به فریاد سیّدالشّهدا آمده بود، سخت جلیل‌الکلام. خلاصه آنکه مسئله از اوّل تا آخر اسرارآمیز بوده است. در محفل اولیا و انبیا این جریان نه تنها مطرح، که وظیفه بوده: می‌بایست در جریان قرار گیرند، متأثّر شوند؛ پای یکی می‌لغزید و سر دیگری می‌شکست و صالحان شرکت می‌کردند. گاه خون‌ها باید با خون سیّدالشّهدا بیامیزد. هیچ حرفی نیست که جریان سیّدالشّهدا جریان معمولی و حساب معمولی نیست؛ بسیار اسرارآمیز از اوّل تا آخر بوده است.

نکتهٔ موافقت دم و معنای شراکت انبیا

تکرار عبارت «موافقةً لدمه» در روایات آدم و ابراهیم و موسی تصادفی نیست. سخن از تشابه سطحی حوادث نیست؛ سخن از آن است که خون نبی باید در مسیر خون خدا قرار گیرد. سیّدالشّهدا ثارالله است؛ پس خونی که از اهل سرّ در آن موضع یا در پیوند با آن موضع جاری می‌شود، نشانه‌ای از هم‌مسیری است، نه عقوبت گناه. خدا به آدم می‌گوید گناهی نکرده‌ای؛ به ابراهیم می‌گوید گناهی سر نزده؛ امّا خون باید جاری شود. این تفکیک میان عقوبت و موافقت، کلید فهم این روایات است.

همچنین الگوی واحد پرسش دیده می‌شود: نبی می‌پرسد چه از من سر زده؟ پاسخ می‌آید که گناه نیست، قتل حسین است؛ سپس نبی از خصوصیات و از قاتل می‌پرسد و به لعن می‌پردازد. این الگو از آدم تا موسی و سلیمان تکرار می‌شود و نشان می‌دهد آگاهی از سرّ، خود بخشی از وظیفه است: باید بدانند، باید بگریند یا مضطرب شوند، باید لعن کنند. لعن قاتل در زبان انبیا، اعلام برائت از خطّی است که با خون خدا می‌جنگد.

اضطراب ظاهر و باطن؛ سفینه و بساط و مرکب

در روایت نوح، اضطراب به کشتی صوری نیز سرایت می‌کند؛ در روایت سلیمان، باد بساط را می‌لرزاند؛ در روایت ابراهیم، مرکب می‌لغزد. ظاهر طبیعت با باطن مصیبت هم‌آوا می‌شود. این هم‌آوایی را نمی‌توان با تصادف جغرافیایی توضیح داد. خاک کربلا، پیش از آنکه در تاریخ ظاهر قتل رخ دهد، در سیر انبیا نقطهٔ توقّف و اضطراب است. سفینهٔ نوح که نماد نجات است، بر همان نقطه‌ای مضطرب می‌شود که بعدها سفینهٔ نجات امّت — حسین — در آن به شهادت می‌رسد. این تقارن از اسرار است و استاد نیز به پیوند سفینهٔ نجات بودن سیّدالشّهدا اشاره می‌کند.

از گریهٔ آهوان تا گریهٔ خاتم

عیسی آهوان گریان را می‌بیند و خود می‌گرید؛ حواریون می‌گریند بی‌آنکه سبب را بدانند، سپس می‌شنوند که فرزند زهرا — شبیه مریم — آنجا کشته می‌شود. حیوان و انسان و نبی در یک اندوه جمع می‌شوند. در مرتبهٔ بالاتر، رسول‌الله می‌گرید در حالی که حسین کودک در بغل اوست و جبرئیل با بال‌های گشوده تعزیت می‌گوید. درد جملهٔ «طایفه‌ای از امّت من» آن است که قاتل از بیرون دین نمی‌آید؛ از درون امّت می‌آید. از این رو گریهٔ خاتم سخت‌تر است: هم پدر است، هم حامل سرّ، هم می‌داند که خون خدا به دست کسانی ریخته می‌شود که نام امّت بر خود دارند.

جمع‌بندی: وظیفهٔ همدردی از آدم تا خاتم

اگر این روایات را کنار هم بنهیم، تصویری واحد پدید می‌آید: کربلا نقطه‌ای است که انبیا بی‌خبر از آن نمی‌گذرند. آدم با خون پا، نوح با اضطراب سفینه، ابراهیم با خون سر، موسی با خار و نعل پاره، سلیمان با لرزش بساط، عیسی با گریهٔ آهوان، و رسول‌الله با گریه‌ای سخت‌تر از همه و با تعزیت مکرّر ملائکه، همه در یک سرّ شریکند. مطرح‌بودن کافی نیست؛ موظّف‌بودن به تأثّر و گاه به موافقت دم، لایهٔ عمیق‌تر است. از این رو نمی‌توان کربلا را حادثه‌ای صرفاً سیاسی یا تاریخی خواند؛ ابعادی دارد که از محفل اهل سرّ تا عرش و تا بال‌های گشودهٔ جبرئیل کشیده می‌شود.

این جمع‌بندی را باید با یادآوری برنامهٔ پیشین خواند: زکریا و یحیی نیز در همین سلسله‌اند. از آدم تا خاتم، از خون پا تا بال‌های گشودهٔ جبرئیل، یک سخن تکرار می‌شود: جریان سیّدالشّهدا حساب معمولی ندارد و اهل سرّ موظّف به همدردی‌اند. پس خوانندهٔ این روایات باید بداند که آنچه می‌خواند گزارش پراکنده نیست؛ نقشهٔ واحد سرّ کربلا در سیر انبیاست.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.