ددرس‌گفتارها

حسین، حسین، حسین، حسین.

حسین، حسین، حسین، حسین.

شهید شدی صلوات حسین.

حسین، حسین، حسین، حسین.

غریب بن هیما حسین.

حسین، حسین، حسین- السلام علیک یا أبا عبدالله الحسین- حسین، حسین- وعلی الارواح التي حلت بفنائك- حسین، حسین.

غریب بن هیما حسین.

حسین- چراغ هدایت حسین.

چراغ و مصباح هدایت تویی.

چراغ و مصباح هدایت تویی.

سفینه‌ای غصه‌ رو یم کنم.

سفینه‌ای غصه‌ رو یم کنم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

وَهُوَ رَبُّ الحُسَينِ الَّذِي قُتِلَ مَظْلُومًا.

سلام بر حسین و سلام بر شما عاشقان کوی حسین.

دوستان ارجمند، در خدمت شما هستیم با هفتمین برنامه چراغ هدایت.

در این برنامه ادامه مطالب استاد فرزانه آیت الله محمد شجاعی را در باب شخصیت و اسرار وجودی حضرت سید و شهدا علیه السلام می‌شنویم.

در برنامه قبل شنیدیم که استاد وارسته در رابطه با ذکر الله بودن امام علیه السلام و نیز عبارات خاصی که در زیارات در باب آن بزرگوار به کار رفته است توضیحاتی دادند و در پایان نیز اشاراتی داشتند به ارتباط حضرت زکریا علیه السلام با امام حسین علیه السلام.

در این برنامه استاد ارتباط خاص برخی انبیاء عظام علیهم السلام را با وجود مقدس حضرت سید و شهدا علیه السلام بیان می‌کنند که می‌شنویم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

الحمد لله رب العالمين وصلى الله على محمد و آله الطاهرين.

از خصوص حضرت آدم که اون وقت حضرت آدم هبوط کرده بود به زمین از بهشت و بین او و حوا هم فاصله بود به سراغ حوا بود.

صار یطوف الأرض.

آدم می‌گشت روی زمین که به سراغ حوا، کربلا رسید.

یعنی نورش به اونجا افتاد، کربلا.

فتَمَّ و ضاق صدره.

الان که پاش به اونجا افتاد باز دلش گرفت، چه شد؟

فتَمَّ، به حزن افتاد.

و ضاق صدره من غیر سبب، بدون اینکه سبب رو بداند به تنگنا افتاد، به حزن افتاد.

و أثر في الموضع الذي قتل فيه الحسين.

یا أثر في الموضع الذي قتل فيه الحسين حتى سال دم رجله.

درست در اون نقطه‌ای که سید الشهدا سلام الله عليه به شهادت رسیده یعنی اونجا که بدن شریف حسین بن علی سلام الله عليه به اون نقطه رسید، آدم پاش لرزید و عرض کنم که پاش لرزید حتی سال دم یعنی افتاد و سال دم رجله.

پاش لرزید و پاره شد.

پاش هم که جور صدمه دید یا چی شد؟

سال دم رجله، از پاش خون آمد.

خب آدم رفع رأسه إلى السماء و قال إلهي هل حدث مني ذنب آخر فآذبتني؟

ای خدایا باز از من گناهی سر زد که این عقوبت به سراغ من آمد؟

بفرمایید بخونید.

فإني طفت جميع الأرض و ما أصابني، و ما أصابني سوء مثل ما أصابني في هذه الأرض.

من خیلی جاها را قدم زدم این چه بود پیش آمد؟

فأوحى الله إليه يا آدم ما حدث منك ذنب، نه گناهی نیست.

بلا، مسئله گناه پیش نیامده.

ولکن يقتل في هذه الأرض ولدك الحسين ظلماً.

اینجا فرزندت حسین را ظلماً می‌کشند.

فسال دمك موافقةً لدمه.

این نکته‌ات مهم است.

خون تو هم که جریان پیدا کرد تا هنگام با خون حسین باشد.

در این سرت باید این خون اینجور باشد.

فسال دمك موافقةً لدمه.

از تو هم باید خونی ریخته شود تا موافق دم او باشد، یعنی با او همراه باشد یا گفتم با او در یک مسیر باشد، با او یکی باشد و الی آخر .

البته من گفتم در حدی که می‌شود صحبت می‌کنیم و خیلی چیزها به نظر میآد اما خب گفتم.

فقال آدم یادت اگر خون حسین نریزد، خب دنباله سوالاتی است که حضرت آدم از خدا در خصوص سید الشهدا سلام الله عليه از زبان خودش کرده است.

عرض کنم که از آدم که می‌گذریم به حضرت نوح که می‌رسیم عرض کنم که می‌بینیم که حضرت نوح هم شیخ الأنبیاء در این مصیبت او هم میبایست سلب می‌شده و میبایست در جریان قرار می‌گرفته.

حضرت نوح.

میگن که هر این مسئله در روایت آمده است که نوح که جریانش را قبلاً شنیدید در تفسیر هم می‌خوندیم در کشتیش که اون توفان پیش آمد و سوار شده و در سیر و حرکت بود و سیر می‌کرد تا اینکه در اون جودی که اون وقت گفتیم متوقف باشد در مسیرش و در سیر که بود وقتی کشتی نوح هم به کربلا رسید، عرض در روایت که أخذت الأرض زمین کشتی را به سوی خودش به اضطراب انداخت.

یعنی کشید به اضطراب انداخت که خیلی حضرت نوح از اینجا کشتی به اضطراب افتاد به سوی زمین کشیده می‌شود، به اضطراب افتاد حضرت نوح و تلخ او را گرفت و دعا کرد نوح و گفت که خدایا تو فرجمی از دنیا و ما اصحابی فزا مثل ما اصحابی که تا از این فوق اضطرابی که اینجا برای من پیش آمد تا به حال خیلی جاها را کشتی حرکت کرد اینجور نشده.

چه بود جریان؟

أنزل جبرائیل.

جبرائیل آمد و گفت یا نوح فی هذا الموضع يقتل الحسين سيد محمد خاتم الأنبياء و ابن خاتم الأوصياء.

اینجا که کشتی به اضطراب افتاد عرض کنم که فرزند محمد خاتم انبیا و فرزند خاتم اوصیا به قتل می‌رسد.

بعد گفت اون کسی که لهین همه آسمانها و زمین است او را به قتل می‌رساند و نوح هم شروع کرد به لعن و به قاتل سید الشهدا سلام الله عليه.

سفینه در اینجا به اضطراب افتاد که دقت می‌کنید و دل حضرت نوح هم به اضطراب افتاد که او هم باید شریک حزن باشد.

در اینجا دیگه جریان خونینه‌ها نیست ولی به اضطراب افتادن و در جریان قرار گرفتن نوح و متأثر شدنش اون وقت به اضطراب افتادن کشتی.

البته وقتی اونجا عرض می‌کرد که به اضطراب افتاده این کشتی صوری هم باید به اضطراب بیفتد.

اصل سفینه‌ی نجات برای کل وجود که بار هست از پس از سیوش حالا گفتم که خیلی چیزهاست همش از اسرار چارت می‌کنم که یک سفینه‌ی نجات بودن سید الشهدا سلام الله عليه هست.

عرض کنم که این هم حضرت نوح.

ابراهیم سلام الله عليه که از پیامبر بسیار بزرگه است.

او از کربلا می‌گذشت ابراهیم سلام الله عليه و سوار مرکبش بود.

فأثرت به وسقط إبراهیم.

به همون جا که رسید أثرت به یعنی پای اسب لغزید ابراهیم افتاد از اسب به زمین، کربلا.

وشخ صعد رأسه وصال و شجره رأسه وصال دم سرش شکست و عرض کنم که حالا اینجاها هم همه شرووز هست.

اونجا پای آدم خون آمد، اینجا سر حضرت ابراهیم شکست وصال دم و عرض کنم که خونش جریان پیدا کرد.

فأخذت الاستغفار.

فوری ابراهیم شروع در استغفار کرد.

حالا این شروع در استغفار کرد اینا هم برای من و شما آموزنده است تا اینا فوراً اینا چه دید داشتن در این گرفتاری‌ها؟

مثلا فوراً استغفار می‌کردن یعنی هرچی به انسان برسه دست خودش می‌رسد.

و قال إلهي أی شیء من حدث بی؟

خدایا چی از من سر زده؟

فنزل إليه جبرائیل وقال یا ابراهیم ما حدث من کذا پس او گناهی سر نزده.

ولكن هنا يقتل سيد خاتم الأنبياء.

اینجا سید خاتم انبیا به قتل می‌رسد و ابن خاتم الاوصياء و فرزند خاتم الاوصياء فصال دم موافقةً لدم این خون تو هم جریان پیدا کرد تا با خون او یکی باشد موافقةً لدم.

آروغ با دقت کنید.

این هم حضرت ابراهیم.

او هم سؤال کرد باز سؤال کرد که از جریانات خصوصیات.

و وقتی هست که حضرت ابراهیم دوباره دنبال سؤالات می‌کرده، یزید که متوجه شد کسی به نام یزید او را به قتل رساند لعنت الله عليه، رو به لعن می‌کرد، فرشت مرکبش هم آمین می‌گفت مرکب ابراهیم.

البته او خودش می‌فهمید مرکبش چی می‌گفت.

خب این هم که حضرت ابراهیم بود.

حالا عرض کنم که موسی سلام الله عليه با یوشع ابن نون در حرکت بود، در سیر بودند.

به کربلا که رسیدند این هم حضرت موسی است با یوشع رفیعش.

به کربلا به همون جاگاه که رسیدند انخرط نعله و انقطعت شراکه.

کفشش پاره شد، همونجا پاره شد.

انخرط نعله یعنی کفشش پاره شد و انقطعت شراکه بند کفشش قطع شد و دخل الخصک برجله.

خصک یا حصک البته اصلش حصک است بیشتر معروف بر لغت حصک آمده ولی خصک هم ظاهراً گفته می‌شده.

خصک یک نوع خار، یک نوع خار سه شاخه است دقت می‌کنید؟

این یک خاری است که خیلی اذیت می‌کند وقتی به- و در اندرزهای این حسرت یعنی اون خار در چه چیزی پاره شد؟

اون خارها به پاهاش خرو رفت از زمین خرو رفت.

فسال دم هو باز خون پاهاش جریان پیدا کرد.

فقال الهی ای چه این حادثه می‌نوشد؟

چه چیزی از من سر زده است؟

و الله علیه انه هنا یقتل حسین گفت که اینجا وه کرد خدا موسی را.

وه کرد.

کریم خدا بود دیگه وه کرد.

دیگه مسائل ملعن و اینا مطرح نیستند اینجا.

وه کرد که انه هنا یقتل حسین.

اینجا حسین کشته می‌شود و هنا یسفت الدم خونش در همین جا ریخته می‌شود.

فسال دم کما قبل تن لدم این خون تو هم باید مانند خون سیدالشهدا باید از تو هم خونی باشد موافقتاً لدم.

فقال ربی لمن یکن بعد سؤالاتی که در خصوص حسین سلام الله علیه سیدالشهدا سؤال کرد که از خصوصیاتش گفته شد که صدر محمد المصطفی و ابن علی المرتضی از قاتلش سؤال کرد.

گفتند که لعین در همه‌جاست و از موسی که از سه شلوغ لعن پرداخت به قاتلش.

از سلیمان پیغمبر که ملکی از این داشت آمده است که او بر بساطش در هوا سیر می‌چرخاند سلیمان.

به فضای کربلا که رسیدند عذار تریک بساط و سلاس دورات باد چون به بساط بساط بر بالای کربلا رسید یعنی به اضطراب انداخت سه بار حتی خاف السقوط و سلیمان سقوط ترسید.

فستکن تریک و باد آرام شد.

بساطش به زمین کربلا نشست.

فقال سلیمان تریک سلیمان به باد گفت که چرا اینطور کردی؟

فقال انه هنا یقتل حسین.

باد گفت که اینجا حسین به قتل می‌رسد.

فقال من یکن حسین؟

فقال هو صدر محمد المختار.

ظاهراً با باد صحبت کرده.

حالا اینا ظاهر قضیه این قراره دیگه.

صدر محمد المختار و علی سرار از گا و من قاتل و از قاتلش سؤال کرد.

بعد لعن به قاتلش پرداخت.

بعد نسبت به بیانش حضرت عیسی علیه السلام علیه از دست عیسی و از طریقه عیسی می‌گوید.

گفت که عیسی با حواریون به کربلا راه چون افتاد و عیسی دید که آهوان بیابان آنجا جمع شده‌اند و دارند یک دسته در همان جا گریه می‌کنند.

بیان اینجوریه که آهوها آنجا گریه می‌کردند.

عیسی دید با حواریون آمد و نشست و حواریون هم نشستند.

عیسی گریه کرد حواریون هم گریه کردند ولی نمی‌دانستند عیسی برای چه نشست و برای چه گریه می‌کند.

گفتند یا رب الله کلمتنا ما یبکی کرد چه چیزی شما را به گریه آورده است؟

سؤال، آنها سؤال کردند و نپرسیدند.

سؤال أتعلمون اج و ارز مازیدید می‌دانید این چه زمینی است؟

سؤال و با سؤال آزی ارز و یقتل دیگه آخر الرسول احمد صلی الله علیه و آله.

این البته لحن روایت طور است حضرت عیسی در جریان بوده اصلاً در اون وقت چون خودش به آنها خبر داده.

گفتند حواریون سؤال کردند گفت که حرف الرسول یعنی فرزند رسول.

گفت که اینجا زمینی است که جایی است که حرف الرسول که رسول الله احمد در اینجا کشته می‌شود و حرف و حرف الہرض الطاهره البطول و حرف یعنی فرزند هرضه طاهره البطول حضرت زهرا در اینجا شبیهه امه موید شبیه مادر من مریم است.

حضرت عیسی گفت فرزندم در اینجا به قتل می‌رسد.

و یقتل فیها دینتون اتیت من المس در آنها دینتون حرف مستشهد و هاکذا یکون دینتون الانبیا و اولاد الانبیا.

بعد حضرت عیسی و حواریون این آهوان را که می‌بینید در این بیابان از اینجا دست بردار نیستند در این جاها هستند و عرض کنند که چون به این طور بد به این طور بد شوق خاصی دارند در این جا هستند این آهوان.

دنباله مثلاً گریه آنها حضرت عیسی.

این از حضرت عیسی.

گریه رسول الله هم که می‌گویند از عد دور بود یک چیز دو بار نبود رسول الله از همان از عد روی معراج مشرف شد به معراج رفت در همان معراجش جریان براش مشروح شد که کرر ملائکه می‌آمدند به رسول الله قبل از تولد سیدالشهدا روایت بوده قبل از اینکه سید متولد باشد از شهادتش و از مسائلش به حضرت رسول خبر می‌دادند بعد از تولدش مکرر در مکرر که نقل شده که جبرائیل و ملائکه دیگر می‌آمدند آن وقتی سیدالشهدا کوچک بود و بازی می‌کرد بچه بود و در زمان رسول الله در مواقعه بود ملائکه می‌آمدند و تعزیت می‌گفتند و رسول الله هم گریه می‌کرد و سخت هم گریه می‌کرد.

گریه رسول الله تعریفی دارد که گریه‌اش سخت‌تر از دیگران خواهد بود هم به حکم اینکه فرزند خودش بود و هم به حکم یک سری که در این بین هست و رسول الله از دیگران بالا و بهتر یافت و منزلت سیّدالشّهدا [سلام الله علیه] به لحاظ که سِرف خداست باز بهتر از همه میزد.

پرواز گریه‌اش بیشتر از همه بود و خبر دادن بود، بیشتر از همه بود.

از روایات استفاده میشه که همه ملائکه برای تسلیت گفتن به رسول‌الله و تعزیه‌ گفتن به پیش رسول‌الله آمدن و جبرئیل [سلام الله علیه] با همه اجنحه‌اش می‌آمد منشور الأجنحة.

این منشور الأجنحة از بزرگ بودن مصیبت سیّدالشّهدا عرض کنم که حکایت می‌کنم.

منشور الأجنحة می‌آمد به سر رسول‌الله تسلیت.

به یک موردش من اشاره می‌کنم.

به این مورد که تکان می‌خوره.

یک روایات کوچیک است.

می‌گه اون مسلّمی می‌گه بین رسول‌الله ذاحیٌ جان سنبت حسین جان سنبت حسین یک دفعه اِتمَلَتْ عَيْنَاهُ.

وقتی که رسول‌الله در منزل من بود، حسینم در بغلش بود.

اِتمَلَتْ عَيْنَاهُ بالدّم.

دفعه‌اً چشماش پر شد و گفت يا رسول الله ما هذا الذي ابصرت بعیني؟

گفت به داد.

چی شده که می‌بینم گریه می‌کنی؟

حسین در بغلش بود.

قال جاءني جبرائیل فعزاني بي حسين وأخبرني أن طائفة من أمتي تقتله.

اینجاشم دردا رفتم به أمتي تقتله و جبرائیل هم آمد به من خبر داد که به من تعزیه‌ گفت در خصوص فرزند حسین و أخبرني به من خبر داد که طائفه از امت خود من او را می‌کشند.

لا أنال عذرا神.

خدا شهادت مرا قبول فرماید.

نرساندم.

زیاد گفتم مکرر در مکرر.

عرض کنم که جبرائیل جلیه سخت داشت به من که طولانی باشد اونجا رو راحت نمی‌نویسن.

ولی یک وقتی مکرر جلیه کلمه جبرائیل مخصوصاً در یک وقت منشور الأجنحة آمده بود.

خیلی سخت جلیه کلمه با همه جنبه‌هات در نزد رسول‌الله و سیّدالشّهدا بود.

یعنی به فرياد سیّدالشّهدا آمده بود سخت جلیه کلمه.

عرض کنم که هر این مسئله من دیگه تا اینجا دیگه صحبت کردم فقط برای شما متوجه باشید که اجمالاً مسئله اسرارآمیز بوده از اول تا آخر.

در محفل خلاصه فرماییم بود که در شواهد رو گفتم.

در محفل اولیا و انبیا این جریان مطرح بوده و تنها مطرح بوده نیست، این که وظیفه بوده.

می‌بایست در جریان قرار می‌گرفتن.

می‌بایست متأثر میشدن.

این جریان‌ها است برای این‌ها می‌آمده.

پاش لفظی میشد و فرستش لفظی میشد و صالحان شرکت می‌کردند که ها می‌بایست در این جریان شریک می‌شدند.

گاهی خون‌ها باید آمیخته خون سیّدالشّهدا می‌شد.

این هیچ حرفی نیست که جریان سیّدالشّهدا یه جریان معمولی، یه حساب معمولی نیست.

بسیار اسرارآمیز از اول تا آخر بود که جوایز می‌شد.

[شعر] حسین، حسین، حسین، مولای يا حسین، يا حسين.

حسین، حسین، حسین، مولای يا حسین، يا حسين.

حسین، حسین، حسین، مولای يا حسین، يا حسين.

حسین، حسین، مولای يا حسین.

حسین، حسین، مولای يا حسین.

حسین، حسین، حسین، مولای يا حسین، يا حسين.

حسین، حسین، حسین، مولای يا حسین، يا حسين.

دوستان به پایان هفتمین برنامه چراغ هدایت رسیدیم.

ادامه مطالب استاد آیت الله شجاعی را در برنامه بعد بشنوید.

خدا یار و نگهدارتان.

[شعر] حسین، حسین، مولای يا حسین.

حسین، حسین، حسین، مولای يا حسین.

حسین، حسین، حسین، مولای يا حسین.

حسین، حسین، حسین، مولای يا حسین، يا حسين.

حسین، حسین، حسین، مولای يا حسین، يا حسين.

حسین، حسین، حسین، مولای يا حسین