ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 008

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

آغاز جلسه؛ کشف کربلا برای رسول‌الله

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین و صلّی الله علی محمد و آله الطاهرین.

در برنامهٔ پیشین همراهی انبیا با واقعهٔ کربلا و شخص سیّدالشّهدا مستند به روایات باز شد و تأکید شد که نهضت و شهادت آن بزرگوار اسرار بسیار دارد و از ابتدا انبیا و اولیا هر کدام به شیوه‌ای مطّلع و همراه بوده‌اند. اکنون سخن به زمان خود رسول‌الله می‌رسد: برای پیامبر، افزون بر خبرهایی که می‌گفتند، جریان در معراج نیز مکشوف بود و ملائکه جزئیات کربلا را بازمی‌گفتند. یک روایت در این باب می‌آید؛ امّا پیش از آن باید نکته‌ای عمیق دربارهٔ حجاب زمان و مکان گفته شود.

حجاب زمان و مکان؛ طیّ‌الارض و طیّ‌الزمان

مقام رسول‌الله آن‌قدر بالاست که آنچه برای دیگران خارق‌العاده است، برای او عادی بوده: بساط زمان برچیده شود، بساط مکان برچیده شود؛ حجاب مکان از میان برخیزد، حجاب زمان از میان برخیزد؛ طیّ‌الارض کند، طیّ‌الزمان کند. این مسائل برای حضرت رسول مسئله‌ای عادی بوده است؛ مقامش بسیار بالا بوده. امّا نکته این است که این یک حقیقت است، نه بازی خیال. ممکن است همین اکنون که نشسته‌ایم، بساط مکان و زمان برای ما نیز برچیده شود؛ یعنی حجاب زمان و حجاب مکان.

این بحث جنبه‌ای فلسفی دارد و عقل در کشیدن حجم آن درمی‌ماند؛ امّا مسلم است که طیّ مکان و زمان برای انسان در مواقعی امکان دارد. اگر به خود بازگردیم و حقیقت خود را داشته باشیم، مکانی نباشد که هیچ — یعنی حجاب مکان که نباشد هیچ — حجاب زمان نیز برچیده شود. اکنون که پس از جریان کربلا افتاده‌ایم و هزار و چند سال فاصله شده، اگر این زمان از میان برخیزد و مکان نیز — که مثلاً در شهری دور از کربلاییم — از میان برخیزد، درست در صحنهٔ کربلا شاهد آن جریانات خواهیم بود؛ عین همان صحنه که در همان تاریخ و همان مکان واقع شده است.

فشرده‌شدن صحنه‌ها چون بساط زمان برچیده شود

چه امکانش هست؟ آنکه جریانات را آنجا خواهیم دید؛ و از این هم عمیق‌تر: عین جریان را به صورت ظاهر اگر کسی در روز عاشورا از صبح تا غروب به تدریج می‌دید، با برچیده‌شدن زمان از آن هم بالاتر می‌شود. همهٔ جریانات متدرّج پی‌درپی در یک جا جمع می‌شوند. اگر بساط زمان برچیده شود، ساعتی که یکی از شهدا شهید می‌شد و ساعت بعد، هر دو صحنه در یک لحظه در مکان خود حاضرند. این یک حقیقت است. طيّ‌الارض — برچیده‌شدن بساط مکان — معروف‌تر است؛ طيّ‌الزمان کمتر بر سر زبان‌هاست؛ امّا هر دو اسرارآمیزند.

اگر انسان از این دو مسئله سر دربیاورد، بسیاری از یافته‌ها و معلومات محکم سابق سست می‌شود. زمین بساطش پیچیده می‌شود. فاصله‌ای که میان اینجا و کربلاست پیچیده می‌شود؛ یک قدم اینجا و یک قدم کربلا، هم باطنی هم ظاهری. چیزی است که با عقل جور نیست؛ عقل این‌ها را نمی‌یابد. زمان از این هم عجیب‌تر است. بیشتر طيّ‌الارض معروف است؛ امّا حجاب زمان نیز همین‌گونه است.

بازگشت به خود؛ مجاهدت و تزکیه

این آن وقتی می‌شود که انسان به خودش برگردد؛ با مجاهدت و ریاضت مشروع و تزکیهٔ نفس. گاهی برای بعضی‌ها ناگاه حالتی پیش می‌آید که سخت مضطرب یا ترسان می‌شوند و جریانات گذشته یا آینده پیش چشمشان متجلّی می‌شود. برای افراد عادی نیز پیش می‌آید: ناگاه ضربه‌ای یا شوکی به وجودشان وارد می‌شود و بعضی وقایع گذشته یا آنچه هنوز نیامده قطعه قطعه متجلّی می‌گردد؛ چون در آن لحظه به خود بازمی‌گردند و از اینجا و آنجا منقطع می‌شوند.

امیرالمؤمنین فرمود مضمون آنکه مردم هرچه گم می‌کنند به دنبالش‌اند؛ خودشان را گم کرده‌اند. اگر یک لحظه انسان به خود برگردد، بعضی وقایع آینده فوراً برایش متجلّی می‌شود. اگر با ریاضت و مجاهدت و عبادت مشروعه — یعنی تزکیهٔ نفس — کسی به خودش برسد، آنگاه طيّ‌الارض و طيّ‌الزمان برایش پیش می‌آید و بساط زمان و مکان برچیده می‌شود؛ انسان در صحنه‌ای که بوده یا خواهد شد قرار می‌گیرد. آنچه از زبان ائمه گاهی می‌آمد که «چنین می‌بینم، چنین می‌شود»، قرارگرفتن در صحنه است: هم بساط مکان از میان برمی‌خیزد هم بساط زمان.

حقیقت مکان و زمان نیز غیر از آن است که عادتاً می‌فهمیم. اگر انسان بفهمد، بسیاری از فهم‌های رایج فرومی‌ریزد. رسول‌الله این مسئله برایش عادی بود و طبعاً جریان کربلا برای او مشهود بود؛ بساط حجاب زمان و مکان برچیده می‌شد و گاه در آن صحنه قرار می‌گرفت. روی همین حساب دلش بسیار به درد می‌آمد؛ صحنه را شاهد می‌شد.

روایت امّ‌سلمه؛ اسراء به کربلا و شبح تراب احمر

روایتی از امّ‌سلمه است. می‌گوید شبی رسول‌الله از نزد ما بیرون رفت و دیر بازگشت. چون آمد، اشعث و اغبر بود: غبارآلود، خاک‌آلود، رنگ و صورت و لباس گرفته؛ و چیزی در دستش بسته بود. گفتم: یا رسول‌الله، چرا تو را چنین می‌بینم؟ فرمود: در این وقت مرا سیر دادند به موضعی از عراق که کربلا خوانده می‌شود.

«أُسْرِيَ بِي فِي هَٰذَا ٱلْوَقْتِ إِلَىٰ مَوْضِعٍ مِنَ ٱلْعِرَاقِ يُقَالُ لَهُ كَرْبَلَاءُ» (روایت امّ‌سلمه)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در این وقت مرا به موضعی از عراق بردند که کربلا خوانده می‌شود.

فرمود آنجا مثلهٔ حسین و جماعت من و اهل بیتم را به من نشان دادند. می‌گوید پیوسته خون‌های آنان را جمع می‌کردم.

«فَلَمْ أَزَلْ أَلْقُطُ دِمَاءَهُمْ… فَهَا هُوَ فِي يَدِي» (روایت)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پیوسته خون‌هایشان را برمی‌چیدم… اینک آن در دست من است.

دستش را گشود و گفت بگیر؛ این را حفظ کن. امّ‌سلمه گرفت؛ شبح تراب احمر بود — چیزی مانند خاک سرخ، نه لزوماً خاک عادی. در قاروره‌ای شیشه‌ای نهاد و نگاه داشت. این نیز از اسرار است؛ با فکر و عقل عادی جور درنمی‌آید. در بعضی روایات هست که از خاک کربلا نیز آوردند؛ امّا اینجا روایت صریح می‌گوید خاک نبوده، چیزی شبیه خاک سرخ بوده و رسول‌الله فرمود خون آنان را جمع می‌کردم.

قاروره در روز عاشورا؛ خون تازه

امّ‌سلمه می‌گوید این نزد من بود. چون اجل حسین نزدیک شد و از مکّه متوجّه فرات گشت، هر روز و شب آن قاروره را بیرون می‌آوردم، می‌بوییدم و می‌نگریستم و می‌گریستم. روز دهم محرّم، اوّل روز هنوز بر حال خود بود؛ آخر روز که نگریستم، خون تازه بود.

«فَإِذَا هِيَ دَمٌ عَبِيطٌ» (روایت)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ناگاه آن را خون تازه یافتم.

در خانه گریست؛ امّا کوشید صدایش را کسی نشنود تا دشمنان در مدینه نفهمند و آزار نرسانند. این کشف برای حضرت امیر نیز چنین بوده است. ابن‌عبّاس نقل می‌کند که وقتی با امیرالمؤمنین از آنجا می‌گذشتند، حضرت سخت می‌گریست و جریانات آنچه برای سیّدالشّهدا و اهل بیتش پیش آمد برایش مشهود بود.

بهره از شفاعت؛ گریه و محبّت را ساده نبینید

این‌ها همه اسرار است. امید آن است که با اسرار قدری آشنا شوید و از این بُعد بتوانید از شفاعت سیّدالشّهدا خود را بهره‌مند کنید. باب‌الله است و وسیله است و سفینهٔ نجات؛ از آن استفاده کنید. هرچه می‌توانید در عین اصلاح خویش، در محبّت به اباعبدالله و در گریه و تأثّر بکوشید. اگر قلب به درد آید از باب محبّت و چشم اشک داشته باشد، این‌ها را ساده نبینید.

حتّی اگر می‌توانستید ببینید، می‌دیدید آن وقتی که دل برای سیّدالشّهدا به درد می‌آید، ظاهرش گسستن و درد است؛ امّا باطنش سیراب‌شدن از شراب کوثر است. و آن وقتی که اشک از چشم می‌آید، انسان درست نظر به کوثر می‌کند و دل به درد می‌آید و سیراب می‌شود. این‌ها را با عقل نمی‌شنوید؛ اگر می‌دیدید می‌یافتید.

روی دیگر حزن؛ سرور در برزخ

دل به درد آمدن در مصیبت سیّدالشّهدا، روی دیگرش آنجاست که می‌میریم؛ به‌ویژه در مرحلهٔ سختِ ورود به برزخ. این حزن‌ها و متأثّرشدن‌های قلب برای آن حضرت، درست آنجا سروری است که به انسان روی می‌آورد. اگر گریه و تأثّر و حزن و اندوه دل برای آن حضرت بوده باشد، آن اندوه در آنجا فرح است و سرور و شادی. در همان مرحلهٔ اوّل برزخ که وحشت‌ها از همه جا دامن‌گیر است، انسان معصومین را می‌بیند و به قلبش سرور و فرحی در برابر وحشت‌ها و ظلمت‌ها وارد می‌شود؛ و این جزای همان حزن و همان گریه‌ها نسبت به سیّدالشّهداست.

تفصیل بیشتر دربارهٔ برچیدن بساط مکان و زمان

وقتی می‌گوییم فاصله پیچیده می‌شود، مراد آن نیست که با خیال سفر کنیم. مراد آن است که حجاب برداشته شود و قدم ظاهری و باطنی یکی شود. یک قدم اینجا، یک قدم کربلا؛ واقعاً به عرض کربلا قدم گذاشته شود. عقل این را نمی‌پذیرد؛ امّا روایات و احوال اولیا از آن خبر می‌دهند. زمان از مکان عجیب‌تر است: آنچه گذشته و آنچه نیامده، چون حجاب زمان برخیزد، در یک حضور جمع می‌شوند. از این روست که معصوم می‌فرمود «چنین می‌بینم»؛ یعنی در صحنه قرار گرفته بود، نه آنکه صرفاً حدس زده باشد.

این بحث از بحث‌های معمولی علمی بیرون می‌رود؛ امّا شنیدنش برای فهم اسرار کربلا لازم است. اگر انسان بداند که ممکن است در صحنهٔ عاشورا حاضر شود — نه با بدنِ تاریخِ هزارساله، که با رفع حجاب — آنگاه گریه و محبّت معنای دیگری می‌یابد. دیگر تماشای قصّه از دور نیست؛ امکان قرب شهودی است. و همین امکان است که دل رسول‌الله را بیش از دیگران به درد می‌آورد: او صحنه را شاهد می‌شد، نه فقط می‌شنید.

امّ‌سلمه و حفظ امانت سرّ

امّ‌سلمه امانت را نگاه داشت: قاروره‌ای که نه خاک ساده بود و نه خون عادیِ قابل فهم. شبح تراب احمر — شبحی مانند خاک سرخ — رمز است. رسول‌الله فرمود خون آنان را جمع می‌کردم و اینک در دست من است. گرفتن و حفظ‌کردن، سپردن سرّ به امّ‌مؤمنین است. هر روز بوییدن و نگریستن و گریستن، مراقبه بر آن سرّ است تا روز عاشورا که سرّ آشکار می‌شود و قاروره خون تازه می‌گردد. تبدیل حال قاروره، گواه صدق اسراء و صدق شهادت است؛ و گریهٔ پنهان امّ‌سلمه در مدینه نشان می‌دهد که حتی اندوه نیز در فضای دشمن باید با احتیاط باشد.

ابن‌عبّاس نیز می‌گوید چون با امیر از آن دیار می‌گذشتند، حضرت سخت می‌گریست و آنچه بر سیّدالشّهدا و اهل بیت گذشت برایش مشهور و مشهود بود. پس کشف کربلا ویژهٔ یک روایت نیست؛ خطّی است در حیات پیامبر و امیر.

محبّت عملی و پرهیز از معنای عامیانه

استفاده از سفینهٔ نجات حسین، به معنای عامیانهٔ صرفِ توسل لفظی نیست؛ هرچند باب‌الله و وسیله هست و باید از آن سود برد. مراد آن است که در عین اصلاح نفس، محبّت و گریه و تأثّر را جدی بگیرید. درد دل را کوچک نشمارید. اگر ظاهرِ درد را می‌دیدید، گسستن می‌نمود؛ اگر باطن را می‌دیدید، شراب کوثر بود. اشک ظاهر قطره است؛ باطن آن نظر به کوثر است. عقل این را نمی‌شنود؛ شهود می‌یابد.

و در مرگ و برزخ، حساب روشن‌تر می‌شود: وحشت‌های آغاز برزخ با سرور حاصل از حزن حسینی شکسته می‌شود. کسی که دلش برای آن حضرت اندوه داشته، در آنجا فرح می‌یابد و معصومین را می‌بیند. پس گریه‌ای که اینجا تلخ می‌نماید، آنجا شیرین است؛ و این نیز از اسرار است که استاد بر آن تأکید می‌کند تا شنوندگان گریه را تجارت اخروی بدانند، نه عادت فصلی.

پیوند طيّ‌الزمان با زیارت و اشک

اگر طيّ‌الزمان ممکن است، آنگاه زیارت و اشک نیز می‌تواند پل حضور باشد. نه آنکه هر گریه‌ای همان شهود پیامبر باشد؛ که آن مقام خاص اوست. امّا جهت یکی است: توجّه به حسین، شکستن فاصله، و قرارگرفتن در معرض نوری که از آن صحنه می‌تابد. از این رو استاد پس از روایت امّ‌سلمه فوراً به توصیهٔ عملی می‌رسد: محبّت و گریه را ترک نکنید؛ اصلاح خود را با محبّت او همراه کنید؛ و از شفاعت او غافل نمانید. اسرار برای تماشا نیست؛ برای حرکت است.

تمثیل فاصله و یک قدم

مراد از پیچیده‌شدن بساط زمین آن است که فاصلهٔ میان محلّ سکونت ما و کربلا — هرچه باشد — چون حجاب برداشته شود، دیگر مانع نیست. انسان یک قدم اینجا می‌نهد و قدم بعد را در کربلا می‌یابد؛ هم در باطن و هم در ظاهر. این سخن با عقل رایج سازگار نیست؛ امّا استاد تصریح می‌کند که عقل این‌ها را نمی‌یابد. زمان از مکان عجیب‌تر است: هزار و چند سال فاصله، چون حجاب زمان برخیزد، مانند پرده‌ای کنار می‌رود و صحنه حاضر می‌شود. از این رو کسانی که در ظاهر روز عاشورا در کربلا بوده‌اند، صحنه‌ها را به تدریج دیده‌اند؛ امّا آن که حجاب زمان برایش برچیده شود، همهٔ آن تدرّج را در یک حضور می‌بیند — و این مرتبه‌ای بالاتر است.

شوک بازگشت به خود در زندگی عادی

استاد برای نزدیک‌کردن مطلب به فهم شنوندگان، به احوالی اشاره می‌کند که برای افراد عادی نیز رخ می‌دهد: ناگاه سخت مضطرب یا ترسان می‌شوند و پاره‌ای از گذشته یا آینده پیش چشمشان می‌آید. در آن لحظه تهاجمی به وجودشان وارد شده و از پراکندگی منقطع گشته‌اند؛ یک لحظه به خود بازگشته‌اند. این مثال برای آن است که بدانیم «بازگشت به خود» مفهومی دور از زندگی نیست؛ هرچند شهود کامل اولیا با ریاضت و تزکیه حاصل می‌شود. مردم خود را گم کرده‌اند و در پی چیزهای گم‌شده‌اند؛ حال آنکه گمشدهٔ اصلی خود ایشان است. یک لحظه توجّه به خود، دریچه‌ای به وقایع می‌گشاید؛ استمرار آن با مجاهدت، طيّ‌الارض و طيّ‌الزمان را ممکن می‌کند.

غبار کربلا بر چهرهٔ پیامبر

وصف امّ‌سلمه دقیق است: پیامبر شب از نزد ایشان بیرون رفت و دیر بازگشت؛ اشعث و اغبر، غبارآلود و گرفته، با دستی بسته. این غبار، غبار سفر عادی نیست؛ غبار حضور در موضع شهادت است. سؤال امّ‌سلمه — مالی اراک — سؤال از حال ظاهری است؛ پاسخ پیامبر، کشف باطن: اسری بی الی موضع من العراق. نشان‌دادن مثلهٔ حسین و اهل بیت، و برچیدن خون‌ها، تصویری است که عقل را متوقّف می‌کند و دل را می‌لرزاند. سپردن آن شبح سرخ به امّ‌سلمه، تداوم شهادت سرّ در خانهٔ وحی است تا روز عاشورا که سرّ به صورت دم عبیط آشکار شود.

توصیهٔ پایانی به سالکان محبّت

استاد بحث را با توصیه می‌بندد: با اسرار آشنا شوید تا از شفاعت بهره‌مند گردید؛ باب‌الله و سفینهٔ نجات را رها نکنید؛ در اصلاح خود بکوشید و همزمان محبّت و گریه را زیاد کنید. درد دل و اشک را ساده نبینید. اگر می‌دیدید، می‌فهمیدید که باطنِ درد، سیراب‌شدن است و باطنِ اشک، نظر به کوثر. و به یاد بسپارید که همین حزن در برزخ سرور می‌آورد و وحشت ورود را می‌شکند و انسان را با دیدار معصومین قرین فرح می‌کند. این‌ها اسرار گریه بر حسین است؛ نه شعار فصل عزاداری.

جمع‌بندی جلسه

پس چند لایه در این بخش کنار هم نشست و هر لایه لایهٔ دیگر را تفسیر می‌کند. پس سه لایهٔ اصلی چنین است: یکی حقیقت طيّ‌الارض و طيّ‌الزمان و بازگشت به خود با تزکیه؛ دوم مشهودبودن کربلا برای رسول‌الله و روایت امّ‌سلمه با شبح تراب احمر که روز عاشورا خون تازه شد؛ سوم آنکه گریه و درد دل برای حسین را ساده نگیرید — ظاهرش درد است و باطنش کوثر، و در برزخ روی دیگرش سرور است. با این سه لایه، اسرار کربلا از گزارش تاریخی فراتر می‌رود و به زندگی سالک و مرگ و برزخ او نیز راه می‌یابد. روایت امّ‌سلمه گواه است که اسراء به کربلا و جمع خون و قارورهٔ سرخ، از جنس همین رفع حجاب است؛ و توصیهٔ گریه و محبّت، ترجمهٔ عملی همان سرّ برای کسانی است که هنوز به شهود کامل نرسیده‌اند امّا می‌توانند با اشک و توجّه به سفینهٔ نجات درآویزند. بدین سان جلسه از فلسفهٔ زمان و مکان به روایت عینی امّ‌سلمه و سپس به ادب عملی محبّت می‌رسد و حلقه را کامل می‌کند. و خواننده درمی‌یابد که اسرار کربلا هم عالم‌اند و هم کاربردی. این دو جنبه را باید با هم نگاه داشت. و از هیچ‌یک غافل نشد. والامر لله.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.