[شعر] حسین، حسین، حسین، حسین.
حسین، حسین، حسین، حسین.
شهیدِ کعفاً حسین.
حسین، حسین، حسین، حسین.
غریب بنِ حِداشه حسین.
حسین، حسین، حسین- السلام علیک یا أبا عبدالله الحسین- حسین، حسین، حسین- وعلی الأرواح التي حلت بفنائک- حسین، حسین، حسین.
غریب بن حیدری حسین.
حسین- چراغ هدایت چراغ مصباح هدایت تویی.
چراغ مصباح هدایت تویی.
سفینهای غصهها را یم کند.
سفینهای غصهها را یم کند.
بسم الله الرحمن الرحیم.
و هو رب الحسین الذي قتل مظلوما.
بسم الله الرحمن الرحیم.
یا أیتُه النفس المطمئنة ارجعي إلى ربك راضية مرضية.
الله.
سلام بر حسین و بر اصحاب حسین و سلام بر شما دوستداران مکتب حسینی.
دوستان در ایام حزن و غم اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام دوازدهمين برنامه چراغ هدایت را میشنوید.
در این برنامه مطالب استاد وارسته حضرت آیت الله محمد شجاعی را در باب شخصیت و جایگاه حضرت سید الشهدا علیه السلام میشنویم.
در برنامههای قبل شنیدیم که استاد ضمن بیان گوشههایی از اسرار زیارت حضرت سید الشهدا علیه السلام، اهمیت این عمل عبادی و دلیل تأکید آن را برای مؤمنین شرح دادند.
در این برنامه استاد ابتدا به این موضوع میپردازند که چرا از آن بزرگوار مطالب کمی نقل شده است.
پس از آنجا مطالب دیگری را نیز در باب شخصیت گرانقدر حضرت ابا عبدالله حسین علیه السلام بیان میکنند.
با هم میشنویم.
بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمد لله رب العالمين وصلي الله على محمد وآله الطاهرين.
وجود مقدس آن حضرت و مسائلی که در ارتباط با آن حضرت هست اسرارآمیز است برای مسیحیان.
حالا در این جلسه هم من به نکاتی اشاره میکنم به بعضی از خصوصیات و به اصطلاح معروف مکارم اخلاقی و فضائل وجودی آن حضرت که در عین حال در همین مسیر بحث ما است که اسرارآمیز است و بعضی از کرامات آن حضرت.
وقتی ما مطالعه میکنیم به کتب روایات و آنجاهایی که باید حالات آن حضرت، جزئیاتش نوشته شود، موجود داشته باشد.
در مجموع اولاً به این نکته میرسیم که حضرت در عین حال که در بین مردم بوده و امام بوده، مدتی هم در بین مردم بوده، در عین حال زیاد از آن حضرت مطلب نقل نشده.
خود این مسئله است.
مطلب زیاد از آن حضرت نقل نشده.
خود این از نظر من مسئلهای است از مسائل.
چرا؟
آیا بعضی حالات و خصوصیات او چنین ایجاب میکرده؟
ظاهراً اینطور است.
البته این که زمان، زمان خاصی بوده است، مسائل زیاد به دست نمیآمده است، این الوجههایی داشته که این به جا خود محفوظ.
اما در عین حال ظاهراً خصوصیات-- حالا من اینجور خودم برداشت میکنم و مختصات آن حضرت بوده است که زیاد از او چیزی نقل نشده.
خیلی کم نقل شده میشود گفت.
آن چه هم نقل شده است ظاهراً نشان میدهد همین معنا را.
در مجموع چون خُب بالایی بر وجود مقدسش غالب بوده و متانت و بدار خاصی در وجود مقدسش بوده، طبعا به نظر میاد اولا زیاد در احوال زیاد و در اکثر احوال آن حضرت در حال سکوت و فکر و عبودیت و اینها بوده است.
مدتی که در دوران امامت امام حسن مجتبی سلام الله علیه بوده که زعامت به ظاهر با اون حضرت بوده.
امام هست باطنا و ظاهرا با او بوده.
در این دوران حضرت سید الشهدا [سلام الله علیه] مسئولیتی به ظاهر آنچنان که باید به لحاظ وجود مقدس امام حسن مجتبی نداشته.
بعد از امام حسن مجتبی [سلام الله علیه] هم باز زیاد مسائل از اون نقل نشده است.
گفته شده است که اونچه که نقل شده از اونها گفتم نکاتی فهمیده میشود در همین باب.
گفته شده است یعنی در روایات آمده است که خوف شدیدی داشته و حتی آنچنان خوف بر وجودش خوفی که برای بندگان صالح خدا گاهی برای بعضیهاشون خیلی غالب میشود.
شبیه اون خوفی که برای حضرت یحیی [سلام الله علیه] بوده.
البته جهات وحدتی هم بین حضرت یحیی و حضرت سید الشهدا [سلام الله علیه] ما هست که روزهای گذشته هم اشاره کردم در جلسات گذشته.
به حضرت یحیی خوف بیشتر غالب بوده.
خوف و قبض و هیبت و هیبت اجراء و به اصطلاحات که گفته میشود حشیت.
به سید الشهدا [سلام الله علیه] هم اینچنین بوده.
حتی بهش گفته شد که شما خوفتون بسیار شدید است.
فرمود که اگر حالا نه اونها میتوانند از خوف قیامت در امان باشند که حالا بترسند.
این جوابی بود که داد.
اونها میتوانند، اون کسانی میتوانند از اون خوف روز خوف اکبر که روز قیامت است در امان باشند که حالا در خوف بیشتر باشند.
حالا این جوابی بود که هم به自体 خود درست است و هم جوابی است که همه میفهمند.
اما حقیقت خوف او به لحاظ مقام و منزلت بالایی که داشته است اون را خدا میداند و خود اون حضرت و امثال اون حضرت.
عبادت زیادی داشته است.
از اینها گفتم اونچه که عرض کردم معلوم میشود.
زیاد عبادت میکرده.
در بیست و چهار ساعت هزار رکعت از برنامههای عبودی اون حضرت بوده.
جز عبادات دیگر غیر از عبادات دیگری که داشته.
هزار رکعت نماز در بیست و چهار ساعت از عبادات همه وقت اون حضرت بوده.
غیر از عبادات دیگر.
بیست و چهار ساعت هزار رکعت مداومت کار آسانی نیست.
به حضرت علی ابن الحسین [سلام الله علیه] امام سجاد گفته شد در این باب یعنی در این باب که نه، اینجور سؤال شد از اون حضرت که ما أقل ولد ابی یا ولد ابی.
سؤال این بود که گفتند که فرزندان پدر شما کم بودند.
سید الشهدا [سلام الله علیه] به امام سجاد گفتند کم فرزند دارد.
به صورت تعجب سؤال میکردند.
امام در جوابش فرمود که این جای تعجب نیست.
جای تعجب این موجودهاست.
اون بیست و چهار ساعت هزار رکعت نماز میخواند.
جای تعجب فرزندان کم موجود است.
خب عبادت زیادش هم باز از اون خصوصیتی گفتم به ظاهر یک طلاقه خاصی داشته است.
یعنی اینجور برداشت میشود این که در روایت آمده تأیید میکند این مطلب را.
گفته شده است که در برخوردهای ظاهر اون وقتی ظاهرا میدیدند سید الشهدا [سلام الله علیه] را به لحاظ همین شاید طلاقش بوده یا چه بوده.
در هر صورت وقار و متانت و وقار خاصی داشته است.
حتی جوانان بنی هاشم که نزدیکان اون حضرت بودند.
عرض کنم که در دور و بر اون حضرت بودند.
اونها حتی با یک ادب خاصی معمولا دور و برش بودند.
زیاد به فکر بود.
زیاد وقارت، وقار خاصی داشت.
اون وقار الهی و معنوی.
حتی در این باب کسی باز نمیفهمید به اون حضرت گفت که فیک کبر.
در شما یک کبری میبینم.
فرمود کبر همش برای خداست.
الكبر كله لله.
اما این هست که ولله العزة ولرسوله وللمؤمنین این عزت هست که برای صاحبان ایمان باشد، نه کبر.
پس یعنی تو نمیفهمی.
حالا اینو من میگم تو نمیفهمی.
کبر همش برای خداست.
وقار خاصی داشت و اون عزتی که معنویتش و اون توحید و ایمانش ایجاب میکرد هم بالا بود.
طوری بالا بود حالا غیر از اون جریان کربلا کمش از عزت معنوی اون حضرت که برای صاحبان ایمان هست حکایت میکند.
اگر تأمل خوبی در جریان کربلا و خصوصیات اون جریان کرده باشید.
در عین حال بعضی قطعات هم به چشم میخورد که از همین معنی حکایت میکند.
در روز عاشورا هست در این آمده در روایات.
گفته شد آمدند در اون گردآوری که صفوف مقابل هم بودند و جریان به اصطلاح کربلا میشود گفت روشن بود که چه باید باشد با اون کثرتی که در اون طرف بود و تجهیزاتی که بود و با این عید کمیت حضرت بود و با در همون احوال کسی پیشنهاد کرد باز یعنی این مکرر بود این جریان به لعنهای مختلف.
باز به اون حضرت پیشنهاد کرد که کسی آمد پیشنهاد کرد که شما راضی باشید به آنچه که یزید میگوید.
یزید میگوید یعنی بیعت کنید، راضی باشید، تبعیت کنید اما این در این صحنه گفته میشد که روز عاشورا بود.
نزدیک بود شروع بشود جریان و معلوم هم بود که خواهد شد.
در چنین صحنه ای روز عاشورا بود.
اون گوینده شاید به این نظر گفت که شاید حالا ملایمتی از او ببینند از اون حضرت.
گفت که فرمود که حالا برای اینکه ذهن اون گوینده و امثال او و تحسینان کلاً شاید روشن باشد تا حدودی البته اونها و هیچ ماها نمیفهمیم که خصوصیات اون حضرت داشت.
اونها که از ماها هم بدتر.
عرض کنم که از اون مخالفین بود.
گفت که لا اعطیکم یدی اعطاء الذلیل ولا اهر فرار العبید.
این دیگه در آمده در نوشتن در کتب روایات تاریخی.
گفت که بخاطرت جمع باشد.
نه دست ذلت به شما خواهم داد، نه از اینجا فرار خواهم کرد.
لا اعطیکم یدی اعطاء الذلیل ولا اهر فرار العبید.
نه یعنی نه میروم پشت به شما میکنم و نه رو به شما میکنم به اون معنا که میگید.
این از اون حسرت بالاشش هم بود.
اون عزت معنوی و الهی بود که گفتم اون منزلت را ایجاد میکرد با اون خصوصیت خوف شدید و هیبت اجلال که در وجودش بود.
با این همه این متناقضات که جور در میآید اینها هم باز برای بندگان خداست.
مانند حضرت امیر سلام الله علیه از در حالاتش که با این وصف در برابر شکستگان یعنی مستضعفین، بندگان خدا، مساکین، فقرا خیلی به اصطلاح شکسته بود.
این عزت و این وقار و این متانت را که داشت در عین حال در برابر مساکین بسیار شکسته بود.
از که عرض کنم که هیچ وقت البته این، این اندازه هم نقل شده.
از گذر میکرد از کوچهها، از کوچه ای گذر میکرد و دید از معبری مساکینی آنجا جمع شده بودند و عبایی انداخته بودند.
غذای جزئی روی خاک نشسته بودند.
غذای جزئی بود که مال خودشان بود.
گوشتی بود جزئی ظاهراً.
آنجا میخوردند روی عبایی که انداخته بودند میخوردند.
حضرت از آنجا عبور میکرد.
گفتند به حضرت تعارف کردند.
بفرمایید یا ابا رسول الله بفرمایید.
اینکه نه که گفتم بفرمایید البته اینجا من دو روایت دیدم در این همین حادثه.
یکی این است که آمد و نشست.
حضرت آمد قبول کرد دعوت اونها را.
مساکینی بودند آنجا.
عرض کنم که آمد و نشست.
درست مانند اون همون روی خاک نشست.
اصلا نابرکە این تعبیر.
درست روی خاک نشست اونها و با، با اونها و اونا تعارف کردند.
نشست و با اونها مشغول شد به خوردن.
این دو روایت یکی شد که نخورد.
نشست و گفت اگر نبود اینکه برای من جایز نیست.
این صدقه است چون صدقه برای اون حضرت حرام است.
عرض کنم در بعضی احادیث اینجور گفته.
گفت اگر نبود که این صدقه است و من نمیتوانم بخورم، میخوردم.
دلسوز بود با همون حالتش.
به اسامه در حال مریض بودنش آمد به نزد اسامه.
اسامه بن زید از بندگان خوب خدا بود و آمد که گفت که این اسامه خیلی غمناک است.
رقت خاصی داشت.
گفت من یک غزی دارم.
نشست زار غم غزی دارم.
غصه و حزن اون مرا گرفته که من بمیرم.
اون به گردن من بماند.
گفت اون به گردن من.
هر وقت اون به گردن من راحت باشد.
گفت که باز میترسم قبل از اینکه این قرض ادا بشود بمیرم.
گفت نه نمیمیری تا این قرض ادا شود و بعد هم ادا کرد خود اون حضرت قرضش را.
او با راحتی مرد.
دلسوز بود.
عرض کنم که در جریان کربلا در، اون وقتی که حضرت شهید شده بود، در پشت اون حضرت اثری دیدند.
اثری چیزی جا گذاشته بود در پشتش.
بعد به علی بن حسین گفتند که این چیه؟
این اثری که در پشتش ملاحظه میشود.
سؤال کردند.
گفت که شبها برنامهای داشت اون حضرت که انبان نان و خوراک و غذا میبرد به مساکین.
این اثر اون حمل انبان غذا و خوراک و نان هست.
مستمر برنامه اش بود که به پشتش اثر گذاشته بود.
با اون وقار و متانت و با اون عزت این هم رأفت و دلسوزیش.
از جمله مثال اشعارآمیز در خصوص اون حضرت این است که در روایت آمده است اون حضرت به جای شیر مادر از انگشت رسول اعظم صلوات الله علیه استضاح مینمود.
حتی از شیر حضرت زهرا.
این روایت اینجور میگن.
حالا حضرت زهرا اولاً خود حضرت زهرا شیره.
اون مادر شیر خاصی است به جا گذاشته.
اگر اون هم باشد باز هیچ.
ولی یعنی فرقی نمیکند.
اما این نکتهای است گفته شده است این در خصوص فقط حضرت زهرا سلام الله علیه است.
این هم باز شکایاتها دارد.
گفته شده است از همان اول روایت اینجور میگوید.
از همان اول تولدش لابد دستور برای این بوده، حساب بوده و بنا بود که ببرند هر وقتی که بناست این بچه غذا بخورد بدهند رسول الله و انگشت رسول الله را به مکد.
شد، شد این قضیه.
هیچ امکان ندارد اگرچه فکر ما هم نکنند که ما چه چیزی را حل کرده است تا اینجا بتواند گامی بردارد.
اما هرچه هست اگر چنین باشد که در روایت آمده این هم خودش اسرارآمیز است و پوشش را میبردند و بعد انگشت اون حضرت را میگشوده که یک روز براش کافی بود باز میآوردند.
همینطور و چنین بزرگ شد در دوران شکیخ خردیش.
و طبعا لحم و پوست و گوشت اون حضرت متصل است به نوعی اتصال نزدیک به لحم و پوست و گوشت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم.
این هم مسئلهای است که به چشم میخورد.
از گوشههایی از بعضی مسائل که از اون حضرت دیده شده است با شکایتها دارد من اشاره میکنم دقت میکنید در اینها.
البته قطعاتی نشر شده است قطعاتی.
در مجری اول گفتم کم نشر شده از حالات اون حضرت.
زیاد زندگی و حال و خصوصیاتش در دست نیست.
عرض کنم که از او خصوصاتی نشر شده است که از یک دم عصر آرامیز که برای همه خوبان بوده از اون حضرت شکایت میکنند اما بسیار اسرارآمیز است.
اون ضعیف الجثه از سر Den خود شهادت اون حضرت اینجا هست.
اینجا باز تکرار میکنم خود شهادت اون حضرت و اون مسائلی که برایش پیش آمده با اون مقام و منزلتی که داشت خود شکایتها دارد برای کسانی که میفهمند.
این چه بوده مسئله؟
این را دوباره به یادتون بیارید.
دمی داشت خب حضرت عرش الرحمن است.
آن اندازه که میفهمی، نمیفهمی تا آن اندازه که خود اون که سر گذشتهام اشاره کردم.
قلب اون حضرت مجرای تدبیر پروردگار عالم در نظام وجود است.
امر تدبیر از اونجا میآید.
اراده خدا از اونجا صادر میشود.
هرچه در نظام وجود میگذرد از اون قلب صدور پیدا میکند.
با این وصف اون تحمل شهادت طاووس در پایانی که-- ولی مقصودم در این جملات چیزی است از خصوصیات و از دم بالای اون حضرت میخوام بگم یا کرامت هر جور حساب کردید گفتید، گفتید و یا به اصطلاح معروفش گفته میشود معجزه.
اما معجزه زیاد باهاش متناسب نیست.
عرض کنم که عرش الرحمن است.
یکنبد الله.
حالا اینها را دیگه خدا بخواهد شما و ما چقدر بفهمیم.
دل مصدر حکم ربوبی است.
دل مجرای اراده حق است.
اینجا دیگه بیش از این جملات نمیشود گفت.
آمدند پیش حضرت امیر سلام الله علیه گفتند که در کوفه بودند.
کسانی آمدند گفتند که باران، باران بخواه برای ما.
به حضرت گفتند خشکی بود، خشکسالی بود.
گفتند که استسقا لنا یا امیر المؤمنین.
تو بخواه خدا باران به ما بدهد.
حضرت سید الشهدا بود، اونجا بود.
حضرت امیر به سید الشهدا سلام الله علیه خطاب کرد گفت که تو مستسقای هستی.
شما بلند شوید به استسقا کنید یعنی باران بخواهید.
عرض کنم که حضرت سید الشهدا هست که بلند شد و با اون جمع آمد بیرون.
همین که شروع به استسقا کرد طول نکشید.
چندین جمله که شروع که کرد به استسقا از خدا فوراً به اصطلاح غد ایجاب و نعلش تعویض کرد و، و باران به سختی هم شروع به باریدن کرد.
کسی آمد به روز عاشورا.
این دمها را دقت به دم، دمی که برای اون حضرت بوده.
دم به اصطلاح معروف میگن دم مسیحایی.
البته از دم حضرت مسیح بالاتر بوده اما دم مسیحایی اصطلاحی است برای.
گفت که در روز عاشورا یکی از اون حضورها آمد.
و صدا زد از اون گفت یا حسین.
سید الشهدا را صدا زد.
گفت کی هستی؟
ما تو را چه میخواهیم؟
گفت که ابشر بالنار.
بشارت میدم به تو جهنم را.
تو روز عاشورا بودی.
بشارت میدهم.
گفت که نه، اینطور نیست.
من أنا عدو على رب غفور و شفیع مشتاق.
میروم به سوی رب غفور.
اینطور نیست.
وارد میشوم به رب غفور و شفیع مشتاق.
تو کیستی؟
گفت که من ابن جریره هستم.
اسمش یادم رفته این، این لقبش یادم اومد.
بعد اینکه اسمشو گفت.
حالا اسمش را سؤال کرد و بعدش این کار را کرد.
اینجا یعنی چه بوده حضرت اینجور رفتار کرد؟
اول خندم نشد.
اسمت چی بود؟
اینطور.
اسمم این بود.
بعد حضرت حالا ناراحت شد، چی شد یا چی بود مسئله که اینجور رفتار کرد؟
این استثنائی بود.
اما هرچه هست اینجور کرد.
گفت اسمتو گفتو بده.
بعد گفت که بعد از اینکه اسمش رو سؤال کرد دستها را حضرت بلند کرد به سوی آسمان.
خیلی بلند کرد که روایت میده که زیر بغلها دیده شده اینجور بلند کرد خیلی.
گفت که اللهم جره الی النار.
خدایا اینو بکش به سوی آتش همین که این را گفت این جمله را گفت این دم است دقت بفرمایید دعاست.
عرضا درست است دعاست و دم است.
هم دعاست.
حالا دیگه اینها را شما از خدا بخواهید و ما هم از خدا بخواهیم که بفهمیم.
هم دعاست درست است.
دقیقاً دعاست.
هم نفرین است درست است.
همان دعا به صورت نفرین و هم تأثیر دم است.
اون دمی که بود و همان معنا است که ارادهی حضرت ربوبی از مجرای دل اون حضرت و حضرات عاملین ولایت پیاده میشود در این عالم.
حالا گفتم با این وصف حل جریان کربلا میشود مسئلهای دیگر.
اسرارآمیزتر میشود مسئله.
عرض کنم که گفت جره Наر خدایی کلمه گفت.
همین که این کلمه را گفت این دعا معلوم میشه این در روز عاشورا شده این قضیه.
همین که این کلمه را گفت و اون شخص با شنیدن این دعا از حضرت اللهم جره النار به غضب آمد.
به غضب آمد.
خواست سوار اسب بود.
خواست که حمله بکند به حضرت.
همین که حرکت کرد به سویش حمله میکند.
اسبش عوض اینکه با او اطاعت بکند و در، در حمله او را چیز کند کمک بکند.
اسب اطفال درآورد و این افتاد.
اینکه خواست حمله بکند اطفال درآورد.
او نمیدانست که به جهالت انسان اگر جاهل باشد هیچچه نمیرسد.
او نمیدانست که عالم اگر خدا اگر حضرت بخواهد عالم به اذن الله در طاعت اون حضرت است.
گفت که اونجا گفت جره النار اینکه حمله کرد همه وقت اینطور بود منتهی اینجا حضرت خواست.
روز عاشورا هم همینطور بود.
اگر میخواست اینطوری اونچنینان نمیشد.
اسب در طاعت به اذن الله اون حضرت بود.
اسب اطفال درآورد اسب و طور اطفال درآورد حرکتی کرد که تاب نیاورد و عرض کنم که زد این را به زمین منتهی پاش موند رکاب همان اسب و اسب فرار کرد و این را به زبان خودمون تیکه تیکه کرد.
فرار کرد.
دیگه آرام نمیگرفت اسب و همانجا گفت جره النار خدایا به آتشش بکش.
همانجا آتشش آمد به سراغش.
این رفت زیر زمین.
جره النار.
نفس بود.
دم بود.
دم رحمان بود.
الرحمن علی العرش استوار.
اما بنا نبود این دم به تار بیفتد.
این دار، دار آزمایش است.
باید مقاصد ربوبی پیاده شود.
[شعر] مولای یا حسین.
حسین.
حسین.
حسین.
مولای یا حسین.
دوستان بحث این برنامهی چراغ هدایت را با هم شنیدیم.
ان شاء الله که مورد استفادهی شما قرار گرفته باشد.
ادامهی این بحث را در برنامهی بعد بشنوید.
تا دیگر برنامه خدا یار و نگهدارتان.
[شعر] خوشا قلبی که دنبال حسین است.
تمام هستیاش مال حسین است.
خوشا قلبی که دنبال حسین است.
تمام هستیاش مال حسین است.