ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 013

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

آغاز جلسه؛ رضا به قضای حق در کربلا

بسم الله الرحمن الرحیم؛ و هو ربّ الحسین الذی قتل عطشاناً.

«يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلَىٰ رَبِّكِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً» (سورهٔ فجر، آیات ۲۷–۲۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای نفس آرام‌یافته، به سوی پروردگارت بازگرد؛ در حالی که تو از او خشنودی و او از تو خشنود است.

الحمد لله ربّ العالمین و صلّی الله علی محمّد و آله الطاهرین.

اینجا نکته را بدانید: حضرت باید تسلیم می‌شد در برابر مشیّت حق در جریان کربلا و آن مصائب، تا آن مقاصدی که خدا می‌خواهد پیاده شود. این نکته همیشه در نظر باشد. اگر خدا فکر را به راه آورد، باید اندیشید که جز مقاصد ربوبی در این نظام وجود چیز دیگری پیاده نمی‌شود. نه خواست من پیاده می‌شود، نه خواست شما، نه خواست هیچ‌کس دیگر؛ همه خیال است. آنچه خدا خواسته باید همان شود.

خدا مقاصدی داشته و از جمله راه‌های پیاده‌شدن آن مقاصد این بود که حضرتش — با آن مقام که نزد خدا داشت — اگر اشاره می‌کرد، همهٔ آن جمع در روز عاشورا «کأن لم یکن» قرار می‌گرفتند و همه چیز با آنان ناسازگار می‌شد: آسمان و زمین، مرکب‌هایشان، حتی خودشان؛ حتی بدنشان با روحشان، روحشان با بدنشان، چشم و گوششان با خودشان. اگر بخواهد این‌طور می‌شود. حتی چشم و گوش انسان اگر بخواهند، در این نظام با انسان از در ناسازگاری درمی‌آیند. مقاصد ربوبی می‌بایست پیاده می‌شد؛ و ازاین‌رو شنیده‌ایم که بعضی این جمله را از آن حضرت در روز عاشورا نقل می‌کنند:

«رِضًا بِقَضَائِكَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خشنودم به قضای تو.

آنچه خواستی باید با رضا پیش آید؛ مقاصد تو باید پیاده شود. این رضا نه عجز است و نه ترک قدرت؛ ادب بندگی است در برابر مشیّتی که خودِ حجّت نیز تسلیم آن است. دار، دار آزمایش است. اگر دم به‌طور کامل به کار می‌افتاد و صفوف برهم می‌خورد، آزمایش ناتمام می‌ماند و کتاب امتحان بسته می‌شد.

أصْبَغ بن نُباته؛ بازگرداندن زمان و مکان به مسجد غبار

اکنون نمونه‌ای دیگر از دم او — به شکلی دیگر. از جانب نُباته، از نزدیکان و دوستان بود؛ أصْبَغ بن نُباته آمد نزد حضرت سلام‌الله‌علیه و گفت: آمده‌ام چیزی از تو سؤال کنم که خودم یقین دارم. پیش از آنکه سؤال را تمام کند، سیّدالشّهدا فرمود: می‌خواهی مخاطبهٔ رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وآله را با فلان کس — که از بزرگان زمان رسول بود و نامش را اینجا نمی‌گوییم — در روز مسجد غبار ببینی؟ گفت: بله یا ابن رسول‌الله؛ درست همین را می‌خواستم بگویم.

أصْبَغ صلاحیت داشت و از نزدیکان بود. امام فرمود: برخیز. می‌گوید: برخاستم؛ ما در کوفه بودیم. همین که برخاستم، پیش از آنکه چشم بر هم بزنم، دیدم کنار مسجد غبار هستم. این بازگشت زمان و مکان است؛ یا درهم‌پیچیدگی زمان و مکان با تصرّفی که آن حضرت کرده و با صلاحیّتی که در أصْبَغ بوده. بازگشت زمان به آن عهد و بازگشت مکان به آنجا. چشم بر هم نزده بود که کنار مسجد ایستاده بود. شاید أصْبَغ از کسانی بوده که از این امور چندان تعجّب نمی‌کرده؛ ظاهراً این عوالم برایشان آشنا بوده. در هر صورت می‌گوید همان‌جا دیدم؛ حتی پیش از برهم‌زدن چشم.

سپس حضرت به او نگاه کرد؛ با تبسّم به رویش نگریست. اگر ناشر باطن سؤال باشد، از همان تبسّم جوابش را داد. فرمود: آنچه خدا به سلیمان داده بود — بادی که غدوّها شهر و رواحها شهر — به ما بالاتر از آن را داده است. أصْبَغ گفت: راست می‌فرمایید یا ابن رسول‌الله. دوباره امام فرمود که علم کتاب نزد ماست و بیان آن نزد ماست؛ همان کتابی که کلّ حوادث وجود در آن است. علم کتاب نزد ماست و بیان آن نزد ماست — و این «بیان آن نزد ماست» معنای بسیار بالایی دارد: نه فقط دانستن، که گشودن و جاری‌کردن. فرمود: آنچه نزد ماست نزد هیچ‌کس نیست؛ و ما اهل سرّ خداییم و ما آل‌الله هستیم. تعبیر «آل‌الله» حساب دارد؛ و ورثهٔ رسول صلی‌الله‌علیه‌وآله. این وراثت به معنی عاریه نیست؛ یعنی آنچه رسول‌الله داشت از مقامات و فضائل به ارث حقیقی برده‌ایم، نه انتقال صوری.

دوباره به صورتش نگاه کرد و تبسّمی کرد. سپس داخل مسجد شدند — چون آن صحنه خاص بود، نه تنها دیوار مسجد. أصْبَغ داخل شد و إذا أنا برسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم: دید رسول‌الله نشسته؛ حضرت امیر در یک طرف و آن شخص در طرف دیگر. چون نام آن شخص را نمی‌گیرد، این بخش را با اشاره می‌گوید. فرمود: برخیز. برخاست. هرچه مسئله بود، أصْبَغ دید چه حسابی در میان است و چه مقام و منزلتی.

دم کارساز؛ توصیه به توسّل

و همین دم است که در جلسه‌های گذشته توصیه و تأکید می‌شد و باز توصیه و تأکید می‌شود: دم کارساز آن حضرت را دارد. مشکل معنوی‌تان و خودمان را — که اصل مشکل ماست — سعی کنید به توسّط او، به دست آن حضرت، حل کنید. دست رد نزنید؛ توسّل بگیرید. دم کارساز است؛ نظر کارساز است. اصل وجود آن حضرت همه از خداست و فقیر إلی‌الله است؛ تنها خدا غنی است؛ همه محتاج‌اند و فقیر. امّا همان خدای غنی به این فقیر، به لحاظ قدرش، داده است. خدا داده؛ امّا دم دارد، حساب دارد، حساب و کتاب فوق‌العاده دارد؛ و همهٔ ائمه این‌طور هستند. باز تأکید می‌شود؛ ولی اینجا سرّ دیگری هم هست که در انقلاب زهیر آشکار می‌شود.

زهیر بن قین؛ از کراهت تا سرور در یک نظر

همین دم است که زهیر بن قین — از شهدای کربلا و روز عاشورا، رضوان‌الله‌علیه — را در یک لحظه از وصف اوّل به وصف نقطهٔ مقابل برد. زهیر با جمعی به سوی کوفه می‌رفت؛ در همان مسیری که سیّدالشّهدا با جمع خود حرکت می‌کرد. یاران زهیر که با او همسفر بودند — نه یکی و دو تا؛ جماعتی — این ماجرا را نقل کرده‌اند. می‌گویند: زهیر به ظاهر تا آن جریان پیش آمد «آن‌طرفی» بود؛ مسلمان بود ولی به ظاهر در جبههٔ دیگر. جماعتی نقل کردند که با زهیر از مکّه خارج شدیم به سوی کوفه؛ همان وقتی که سیّدالشّهدا نیز با جمع خود از مکّه می‌آمد و سفرش به کربلا منتهی شد.

مسیر یکی بود. سابقاً در مسافرت‌ها منزل‌به‌منزل توقّف می‌کردند؛ پیاده یا با مرکب. می‌گویند: ما می‌آمدیم و حضرت هم با جمعش می‌آمد؛ امّا هر جا حضرت در منزلی توقّف می‌کرد ما سعی می‌کردیم آنجا توقّف نکنیم، چون راضی نبودیم با آن حضرت مواجه باشیم. خود زهیر هم راضی نبود ورود شود؛ کراهت داشت. سعی می‌کردند در یک جا منزل نکنند تا رو در رو نشوند. ولی جایی چاره نشد: حضرت با جمعش در گوشه‌ای از منزل توقّف کرد؛ ما هم با جمع زهیر در گوشهٔ دیگر. هر کدام در حال خود بودند تا وقت غذا.

وسط غذا بودیم که ناگهان قاصدی از ناحیهٔ خیام سیّدالشّهدا آمد. رو کرد به زهیر و گفت: زهیر بن قین؛ حسین بن علی، فرزند رسول صلوات‌الله‌علیه، تو را می‌طلبد. ناقلان می‌گویند همه تعجّب کردیم. ما که می‌خواستیم اصلاً مواجه نشویم. لقمه‌ها در دستمان بود؛ متحیّر و مبهوت لقمه‌ها را انداختیم. خود زهیر هم مبهوت بود. زن زهیر در جمع بود. چون دید توقّفی پیش آمده و قاصد ایستاده و زهیر هنوز جواب نداده، خطاب کرد: آیا فرزند پیامبر تو را می‌خواهد و ایستاده‌ای؟ توقّف می‌کنی؟ تعلّل می‌کنی؟ برخیز برو ببین چه می‌گوید و بازگرد. زهیر برخاست؛ با کراهت برخاست و رفت؛ وارد خیمهٔ سیّدالشّهدا در آن بیابان شد.

زیاد نگذشت. آنچه میان زهیر و حضرت گذشته نقل نشده؛ ظاهراً حضرت تنها در خیمه بوده و زهیر وارد شده؛ اگر نزدیکانی هم بوده‌اند چیزی نذر نکرده‌اند و زهیر نیز چیزی نگفته. همین قدر زیاد طول نکشید. سپس زهیر خارج شد. یاران می‌گویند دیدیم از خیمه می‌آید؛ امّا آن زهیر نیست. با قیافه و وضع و روحیه‌ای خاص؛ دیگر او نیست. از قیافه‌اش روشن است که تغییری کلّی در حالش پیش آمده. مستبشر است؛ مسرور؛ رنگش باز شده. آمد و گفت: برخیزید خیمهٔ مرا جمع کنید؛ خیمه‌ام را می‌برم به سوی سیّدالشّهدا، به سوی حسین علیه‌السلام.

سپس رو به عیالش کرد و گفت نمی‌خواهد از ناحیهٔ او به همسر زیانی برسد؛ او را طلاق داد و به نزدیکانش سپرد که صحیح و سالم به پدر و مادر و کسانش برسانند. عیالش — که معلوم است عقیده‌ای داشته — گفت: حالا که می‌روی، در قیامت نزد جدّش رسول اکرم مرا فراموش مکن. در نقلی سلمان نیز رو کرد و گفت: اصل مسرور بودن شما باید آن وقت باشد که با فرزند رسول‌الله حسین بن علی، سیّد شباب اهل الجنّة، باشید و در رکاب او جنگ کنید. این را گفت و خداحافظی کرد. و این زهیر از همان‌جا عوض شد. دم زد و رفت. نظری کرد و عوض شد؛ درست نقطهٔ مقابل آنچه بود. او نمی‌خواست حضرت را ببیند؛ اصلاً مواجهه راضی نبود. امّا دفعةً منقلب شد. چه بهتر که ما نیز برای اصل بی‌چارگی‌های معنوی خود صبر کنیم تا چنین نظری شامل حال شود.

باد سلیمان و علم کتاب؛ وراثت حقیقی

در پاسخ أصْبَغ، امام میان عطای سلیمان و عطای اهل بیت فرق نهاد. باد سلیمان را قرآن ستوده است. امام فرمود بالاتر از آن نزد ماست. سپس علم کتاب و بیان آن را به خود نسبت داد. «بیان آن نزد ماست» افق ولایت را از کرامت جزئی بالاتر می‌برد: تصرّف در زمان و مکان، علم کتاب، و وراثت رسول یک رشته‌اند. آنچه رسول داشت به اهل بیت رسید به معنی قیام به همان امانت، نه عاریهٔ لفظی.

نظر سیّدالشّهدا نظر خداست؛ دعای عرفه و فنا

نظر خدا در نظر سیّدالشّهدا سلام‌الله‌علیه بوده است. ارادهٔ او را توجّه او در بر دارد. بندهٔ خداست؛ اشتباه نشود. مؤثّر خداست؛ کار، کار اوست. امّا کار خدا از مجرای اسباب و علل است و دل آن حضرت در میان اسباب و علل از جملهٔ توجّه‌هاست. وقتی او نظر می‌کند، نظر خداست؛ نظر خودش نیست. اصلاً از خود او چندان خبری نیست — که هیچ خبری نیست. مگر در دعای عرفه نخوانده‌اید که یکی از خواسته‌های سیّدالشّهدا این بود:

«أَغْنِنِي بِتَدْبِيرِكَ عَنْ تَدْبِيرِي»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مرا به تدبیر خود از تدبیر خویش بی‌نیاز کن.

خدایا به تدبیر خودت مرا از تدبیر خودم غنی کن؛ یعنی تو بیا من بروم. تدبیر، تدبیر تو باشد؛ خواست، خواست تو باشد در وجود من؛ اراده، ارادهٔ تو باشد. به همین‌طور هم بود. او فانی بود باقی‌الله. وقتی می‌گوییم نظر سیّدالشّهدا، باید گفت نظر خدا؛ چون از خود سیّدالشّهدا چیزی نمانده. فانی است فوق فنا؛ مقامی دارد که فوق اصطلاح فناهای معمولی است: فناء بعد از فنا؛ در مرحلهٔ فرد بعد از جمع؛ مخصوص اولیاست.

در هر صورت آن نظری که داشته نظر اوست درست است؛ امّا نظر خداست. توجّه، توجّه اوست امّا توجّه خداست. هر دو درست است. از لحاظ توحیدی، نظر نظر خداست؛ عنایت عنایت اوست؛ اراده ارادهٔ اوست. اگر بخواهید سبب را در میان ببینید، این‌ها از ناحیهٔ سیّدالشّهدا سلام‌الله‌علیه می‌شود.

از رضا در عاشورا تا تصرّف زمان و مکان برای أصْبَغ، تا انقلاب زهیر در یک نظر، تا دعای عرفه، همه یک سخن است: دم و نظر کارساز است؛ مؤثّر خداست؛ مجری دل حجّت است؛ و مقاصد ربوبی باید بماند. توسّل به این دم، دست رد زدن به سعی خود نیست؛ سپردن مشکل معنوی به مجرای ارادهٔ حق است.

جمع‌بندی جلسهٔ سیزدهم

این جلسه سه صحنه را در کنار هم می‌نشاند. صحنهٔ اوّل کربلاست: قدرت اشارت هست و به‌کارنبستن کامل آن نیز هست؛ چون مشیّت باید از مسیر رضا بگذرد. صحنهٔ دوم کوفه و مسجد غبار است: أصْبَغ می‌پرسد و پیش از سؤال پاسخ می‌شنود؛ زمان و مکان به اذن ولی درهم می‌پیچد؛ علم کتاب و آل‌الله و وراثت رسول آشکار می‌شود. صحنهٔ سوم راه مکّه تا کوفه است: زهیر از کراهت به سرور می‌رسد؛ زن عقیده‌مندش او را به پاسخ احضار پیامبرزاده وامی‌دارد؛ خیمه به سوی حسین می‌رود؛ و آنچه در خیمه گذشته مکتوم می‌ماند تا سرّ نظر محفوظ بماند. میان این سه صحنه یک پل است: دم و نظر. و پلِ توحیدی آن نیز روشن است: مؤثّر خداست و سبب دل حجّت. دعای عرفه ادب همین فناست؛ و توصیهٔ پایانی همان توسّل است که مشکل معنوی را به دست کارساز بسپارد.

قدرت اشارت و مرز مشیّت

اگر اشارت امام در عاشورا صادر می‌شد، نه تنها صفوف لشکر، که پیوند بدن و روح و چشم و گوش مهاجمان نیز از نظم خود خارج می‌شد. استاد این را نه برای مبالغه، که برای روشن‌کردن فاصلهٔ میان «توانستن» و «خواستنِ موافق مشیّت» می‌گوید. توانستن هست؛ خواستنِ موافقِ قضای حق چیز دیگر است. رضاً بقضائک یعنی همین مرز: آنچه باید بماند، می‌ماند؛ حتی اگر قدرت برهم‌زدن موجود باشد. ازاین‌رو کربلا را نباید صحنهٔ عجز خواند؛ صحنهٔ ادب ولایت در برابر تدبیر ربوبی است.

آسمان و زمین و مرکب و سلاح، همه در طاعت‌اند اگر ولی بخواهد. اسبِ آن مرد در جلسهٔ پیشین رم کرد چون اراده تعلّق گرفت؛ همان اسب در کلّ عاشورا اگر ارادهٔ کلّی بر نجات ظاهری تعلّق می‌گرفت، تاریخ دیگری نوشته می‌شد. امّا بنا بر آن بود که شهادت بماند، پیام بماند، و اسارت زینبی زبان گویای خون شود. پس دم هست و نمونه نشان می‌دهد؛ امّا مشیّت کلّی کربلا برنمی‌گردد.

تفصیل مکاشفهٔ أصْبَغ در کوفه

أصْبَغ از اصحاب سرّ و از تبار نُباته است؛ صلاحیت خطاب خاص دارد. سؤال او دربارهٔ مخاطبهٔ رسول در مسجد غبار است؛ امام پیش از اتمام سؤال، نیت را بر زبان می‌آورد. این خود مرتبه‌ای از دم است: علم به ما فی الضمیر. سپس امر به قیام؛ و پیش از برهم‌زدن پلک، انتقال. کوفه می‌ماند در ظاهر بدن؛ مسجد غبار حاضر می‌شود در ادراک. آیا زمان برگشته یا مکان درهم پیچیده؟ روایت به زبان حس می‌گوید «دیدم کنار مسجد‌ام»؛ فهم ولایی می‌گوید قید زمان و مکان برای حامل علم کتاب سست است.

تبسّم امام، پیش از شرح، پاسخ است. سپس مقایسه با عطای سلیمان: باد مسخّر، غدوّ و رواح به اندازهٔ ماه. امام می‌گوید بالاتر از آن نزد ماست. آنگاه علم کتاب و بیان آن. کتابی که حوادث وجود در آن است، اگر بیانش نزد کسی باشد، تصرّف در صحنهٔ تاریخ نیز از همان افق برمی‌خیزد. «ما اهل سرّ خدا هستیم» و «ما آل‌الله هستیم» دو تعبیر است برای یک قرب: نسبتی که عاریه نیست، وراثت مقام است. دخول به مسجد و مشاهدهٔ رسول و امیر و آن شخص، تکمیل حجّت برای أصْبَغ است؛ و برای ما یادآوری که دم کارساز فقط نفرین و باران نیست، کشف و حضور نیز هست.

زن زهیر و ادب اجابت احضار

در قصهٔ زهیر نباید فقط انقلاب مرد را دید؛ زن او نیز حلقهٔ زنجیر است. وقتی قاصد ایستاده و زهیر خاموش است، زن است که می‌گوید فرزند پیامبر می‌خوانَدَت و تعلّل روا نیست. این سخن، کراهت سیاسی را در برابر ادب نبوی می‌شکند. زهیر با کراهت می‌رود و با بشارت بازمی‌گردد؛ خیمه را برمی‌کند؛ همسر را طلاق می‌دهد تا زیان نبیند؛ و همسر از او پیمان قیامت می‌گیرد که نزد رسول فراموشش نکند. این جزئیات، روایت را از خلاصهٔ «زهیر آمد و شهید شد» به صحنهٔ انسانی زنده بدل می‌کند.

سلمان نیز — در نقل — سرور را از پیروزی ظاهری به رکاب حسین منتقل می‌کند: اصل شادی آنجاست که با سیّد شباب باشید. بدین‌سان سه صدا گرد یک احضار جمع می‌شوند: قاصد، زن، و یادآورِ سرور حقیقی. و در میان خیمه، سکوت تاریخ: کسی نگفته امام چه گفت و زهیر چه شنید. همین سکوت، حرمت نظر را نگه می‌دارد. اثر پیداست؛ لفظ نه.

توحید افعالی و سببیت دل

خطای بزرگ آن است که نظر امام را مستقل از خدا بپنداریم، یا تأثیر خدا را بی‌واسطهٔ اولیا فرض کنیم چنان‌که اسباب لغو شوند. استاد هر دو را رد می‌کند. مؤثّر خداست؛ سبب دل حجّت است. از چشم توحید، نظر نظر خداست؛ از چشم سیر اسباب، نظر سیّدالشّهداست. دعای عرفه ادب عبد فانی است: أغنی بتدبیرک عن تدبیری. وقتی تدبیر عبد در تدبیر رب فانی شد، آنچه از او صادر می‌شود جز ارادهٔ حق نیست — بی‌آنکه حلول یا اتّحاد غلط لازم آید. فنا فوق فنا، فرد بعد از جمع، زبان اولیاست برای همین مقام.

پس توصیهٔ توسّل، فرار از تکلیف نیست؛ شناخت مجراست. مشکل معنوی را به کسی بسپارید که دم و نظرش کارساز است؛ چون خدا از آن مجرا کار می‌کند. أصْبَغ با صلاحیت خود پذیرفت و دید؛ زهیر با کراهت خود خوانده شد و برگشت. قابلیت و سعه فرق می‌کند؛ امّا درِ فیض همان در است.

پیوند دم جلسهٔ پیش با رضا این جلسه

در جلسهٔ پیشین دمِ «اللهم جرّه إلی النار» نشان داد که عالم به اذن الله در طاعت است. در این جلسه همان دم در افق مشیّت خوانده می‌شود: طاعت هست، امّا کربلا باید بماند. این دو سخن متناقض نیستند؛ مترتّب‌اند. نمونهٔ جزئی طاعت را نشان می‌دهد؛ حکم کلّی رضا مسیر تاریخ را حفظ می‌کند. کسی که فقط قدرت را ببیند، از حکمت غافل می‌شود؛ کسی که فقط مصیبت را ببیند، از ولایت غافل می‌شود. جمع این دو، چراغ هدایت این حلقه است.

از مکاشفهٔ أصْبَغ بیاموزید که سؤال باطنی بی‌پاسخ نمی‌ماند؛ از زهیر بیاموزید که یک نظر می‌تواند جبهه عوض کند؛ از دعای عرفه بیاموزید که تدبیر خود را پایین بگذارید تا تدبیر حق بالا بیاید. این سه ادب، خلاصهٔ عملی جلسه است برای سالک و برای خوانندهٔ کتابی یکسان.

این سه ادب را در مراقبهٔ روزانه زنده نگه دارید تا دم و نظر فقط حکایت نماند؛ به حال بدل شود. قدرت بود و حکمت بالاتر ایستاد؛ و نظر ولی درِ همان حکمت است.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.