حسین، حسین، حسین، حسین.
حسین، حسین، حسین، حسین.
شهید به که سلام حسین.
حسین، حسین، حسین، حسین.
غریب به که یاران حسین.
حسین، حسین، حسین- السلام علیک یا أبا عبدالله الحسین.
حسین، حسین- وعلی الأرواح التي حلت بحرایك.
حسین، حسین.
غریب به که یاران حسین.
حسین- چراغ هدایت.
چراغ مصباح هدایت تویی.
چراغ مصباح هدایت تویی.
سفینهای غصه را یم کند.
سفینهای غصه را یم کند.
بسم الله الرحمن الرحیم و هو رب الحسین الذي قتل عطشانا.
بسم الله الرحمن الرحیم.
يا أيتُها النفس المطمئنة ارجعي إلى ربك راضية مرضية.
الله.
سلام بر حسین و سلام بر عاشقان حسین و سلام بر شما دوستداران مکتب حسین علیه السلام.
دوستان، سیزدهم این برنامه چراغ هدایت را میشنوید که اختصاص دارد به بحثهای استاد وارسته آیت الله محمد شجاعی در باب شخصیت حضرت سید الشهدا ابا عبدالله الحسین علیه السلام.
در برنامه قبل استاد توضیح دادند که چرا از آن حضرت مطالب کمی نقل شده است.
سپس به شرح این مطلب پرداختند که قلب آن بزرگوار مجرای اراده حق است و هرچه در نظام وجود اتفاق میافتد از آن قلب صادر میشود.
بدین معنا که قلب مقدس حضرتش در نظام علل و اسباب سبب مقرر شده حضرت حق است برای جریان یافتن اراده الهی.
آنگاه به دو داستان اشاره کردند که اثر دم آن حضرت را که دم رحمانی است روشنتر میکند.
اکنون ادامه مطالب استاد را میشنویم.
بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمد لله رب العالمین و صلی الله على محمد و آله الطاهرين.
اینجا نکته را بدانید حضرت باید تسلیم میشد در برابر مشیت حق در جریان کربلا و آن مصائب تا آن مقاصدی که خدا میخواهد پیاده شود.
این نکته همیشه نظرتون باشد.
توانستید خدا فکر شما را به راه آورد فکر بکنید جز مقاصد ربوبی در این نظام وجود چیزی دیگری پیاده نمیشود.
نه خواست من پیاده میشود، نه خواست شما، نه خواست هیچ کس دیگر، نه همش خیال است.
آنچه خدا خواسته باید آن شود.
خدا مقاصدی داشته و از جمله راههای پیاده شدن آن مقاصد این بود که باید حضرتش با آن مقام که در نزد خدا داشت اگر اشاره میکرد همه آن جمع در روز عاشورا که أن لم یکن قرار میگرفتند و همه چیز با آنها اثار در میآورد.
آسمان و زمین، مرکبهایشان و حتی خودشان، حتی بدنشان با روحشان، روحشان با بدنشان، چشم و گوششان با خودشان اگر بخواند اینطور میشود.
حالا اینها را من نمیدانم شما چقدر میفهمید.
حتی چشم و گوش انسان اگر بخواهند آنها به این نظام با انسان اثار در میآورند.
مقاصد ربوبی میبایست پیاده میشد و او علذا شنیدیم ها که بعضی وقت میکنن که این جمله را از آن حضرت در روز عاشورا نقل میکنند که رضاً بقضائك آنچه که خواستی باید با رضا پیش آید، مقاصد تو باید پیاده شود.
حالا یک نمونه دیگر عرض کنم.
عرض کنم که از دم او، حالا این نمونه دیگری است به شکل دیگر، از طرف نباته، از طرف نزدیکان بود، از دوستان بود، آمد نزد حضرت و نزد حضرت آمد سلام الله علیه و گفت که من آمدم چیزی را از تو سؤال میکنم که من خودم یقین دارم، گفت.
به حضرت سید الشهدا گفت.
قبل از اینکه ورودش حرفش را دیگه بگوید که سوالم چیه، حضرت سید الشهدا فرمود که میخواهیم مخاطبهی، میخواهیم مخاطبه یعنی خطابات، مخاطبه رسول الله صلی الله علیه و آله را با من دیگه اینجا اسم نمیگم.
این اسم را گفت اصطحان بزرگان زمان رسول الله صلی الله علیه و آله.
میخواهیم مخاطبه رسول الله در روز مسجد غبار را با اون شخص ببینیم.
گفت بله یا ابن رسول الله میخواستم بگم قبل از اینکه بگوید گفت که میخواهیم اینجا مخاطبه یعنی اون صحبتی که اون وقت رسول الله در روز نفل غبار فرمودن رو میخوای ببینی؟
مسئلهش این بود.
گفت بله یا ابن رسول الله، یا ابن رسول الله.
عرض کنم که اصطحا بود خب این صلاحیت را بود، داشت و از نزدیکان بود.
اما خوب در این جمله دقت کنید.
میگه که همونطور که گفتم بعد یا ابن رسول الله همین قصد است.
عرض کنم که به من فرمود اصطحا به من فرمود که گوم بلند شد.
میگه من هم که بلند شدم من و او در کوفه بودیم.
بلند شدم.
همین که بلند شدم قبل از اینکه چشم بزنم دیدم در مسجد کنار مسجد هست.
این مسجد غبار.
دقت میکنید؟
این برگشت زمان و مکان است یا در فی-- درهم پیچیدگی زمان و مکان است با تطرقی که اون حضرت کرده با صلاحیتی که در اصبه بوده.
برگشت زمان به عجب و برگشت مکان به اونجا.
گفت که من یک همین چشمم رو به هم نزده بودم که دیدم کنار مسجد هستیم.
خب یه مقدار شاید البته در روایت نیست این تعجب که اصطحا کسی بوده که از اینها تعجب نمیکرده.
شایدم اصرار میشده این مسائل همین یکی رو من از حضرتتون آمده شیعه سؤال کرده از سؤالش معلوم است این، اینها در این عوالم بودن.
ظاهراً این مسائل براشون مطرح بوده.
در هر صورت نه که از تعجب کردن.
میگه من همینطور دیدم اونجا حتی قبل از اینکه چشمم رو به هم بزنم.
بعد میگه حضرت به من نگاه کرد با تبسم به روی من نگاه کرد.
تبسم کرد.
گفت که خودش یعنی اگر ناشر باطن سؤال باشه از او جوابش را داد.
گفت که اونی که خدا به ریحی که بادی که خدا غدوها شهر و مراواها شهر به سلیمان داده بود، حضرت سلیمان سلام الله علیه به ما بالاتر از اون را داده است.
بعد گفت که بعد گفتم که راست میفرمایید یا ابن رسول الله.
گفت که دوباره سرش را سلام الله علیه فرمود که علم کتاب نزد ماست و بیان اون نزد ماست.
اون کتابی که در روزهای گذشته براتون شرح دادم که کل حوادث وجود اونجاست.
اون کتاب است و گفت که علم کتاب نزد ماست و بیان اون نزد ماست.
این بیان اون نزد ماست را حالا من توضیح نمیدم ولی این هم معنای بسیار بالایی دارد.
بعد فرمود که اونچه نزد ماست نزد هیچکس نیست و ما اهل خودش فرمود ما اهل سر خدا هستیم و ما آل الله هستیم.
این تعبیر آل الله هم حساب است و ورثه رسول صلی الله علیه و آله یعنی آنچه رسول الله داشت ما عیس بودیم ورثه رسول الله.
این ورثه که اینجاها یادتون باشه مستدعا و تکرار بگم اینجاها که اِکتیاری رود این به معنی اون عاریانهاش نیست.
یعنی آنچه رسول الله داشت ما چی کردیم؟
ما از اون مقامات و فضائل ما به عیس بردیم.
مقصود این هست نه ورثه فرمود.
عرض کنم که بعد میگه که دوباره به من گفت که نگاهی کرد به صورت من و تبسمی کرد با حضرت تبسمی کرد.
گفت خود خُرد حالا وارد شد، داخل مسجد شد.
چون حالا اون صحنهای هم خاصه بود نه تنها مسجد بود.
گفت داخل شدم مسجد و إذا أنا برسول الله صلى الله عليه و آله و سلم.
دیدم رسول الله نشسته.
حضرت امیر هم در یک طرف و اون شخص هم یک طرف و سبحان رسول الله هم در betweenشان.
میگه چون من اون شخص را نمیگیرم علذا عرض کنم که این هم گنگ بود با یک کلمه.
گفت که میخواهم این طور گفت بلند شو.
بلند شد مسئله هرچه چیست که دیدم چه حسابی است در اینجا؟
چه مقام و منزلهای است؟
و همین دم است که معمولاً در جلسههای گذشته به شما توصیه میکردم و تأکید میکردم باز هم توصیه و تأکید میکنم دم کارساز را اون حضرت دارد.
مشکل معنویهتون را و خودمون را که اصل مشکل ماست سعی بکنید که به توسط اون یعنی به دست اون حضرت حل بکنید.
باز تأکید میکنم دست رد نکنید و توسط بتونید مشکلتون را بگیرید.
دم کارساز است.
نظر کارساز است.
همش به اِلاست.
اصل وجودش وجود اون حضرت.
همه چه هرچی دارد از خداست و فقیر الی الله است.
تنهایی فقط خداست.
همه محتاج است و فقیر است.
اما همان خدای تن به این فقیر به لحاظ قدرش داده است.
خدا داده است اما دم دارد، حساب دارد، حساب کتاب و فوق العاده دارد و همه هم ائمه اینطور هستند.
باز تأکید میکنم ولی اینجا سر دیگری هم هست.
همین دم است که اون جریان را که میگید باز من اشاره میکنم.
همین دم است که زهیر را اون روز هم اینجا صحبت کردیم.
زهیر را در یک لحظه با اون وصف اول که داشت به وصف نقطه مقابل انداخت و حالش را به حال دیگری که در مقابل اون حالت اول بود.
او برگرد نام زهیر را که از شهدای روز کر-- کربلا و روز عاشوراست هست رضوان الله علیه و این مردی بود که با جمعی در حرکت بودند به سوی کوفه.
در اون مسیری که حضرت سید الشهدا [ص] هم حرکت میکرد با جمع خودش.
یاران زهیر که با او همسفر بودهاند همهشون یعنی عدهای این مطلب را که الآن عرض میکنم نذر کردن.
یعنی یک نفر نیست.
گفتند که او زهیر به ظاهر تا حالا که این جریان تموم وقت این جریان براش پیش آمده اون طرفی بوده به اصطلاح.
حالا مسلمان بوده ولی با این حال اون طرفی بوده به ظاهر.
عدهای از یاران همسفر زهیر که با او همسفر بودهاند این قضیه را نذر کردند.
نه یکی نه دو تا، عدهای، جماعتی روایات اینجور است.
جماعتی نذر کردند که ما با زهیر خارج شدیم از مکه میآمدیم به سوی کوفه.
همان وقتی که سید الشهدا [ص] هم با جمع خودش از مکه میآمد به سوی کوفه که منتهی شد به کربلا در اون سفر.
خب مسیر یکی بود چون به سوی کوفه میآمدند طبعا به لحاظ اینکه سابقاً در مسافرتها منزل به منزل توقف میکردند چون با اون وسایل اون روز پیاده یا با مرکبها میرفتند طبعا توقفها در بین راه در منازل داشتند.
عرض کنم که اون جمع اینجور نذر کردن گفتند که ما میآمدیم حضرت هم با جمعش میآمد اما هر جا که در منزلی اون حضرت با جمعش توقف میکرد ما سعی میکردیم اونجا توقف نکنیم چون راضی نبودیم با اون حضرت مواجه باشیم.
خود زهیر هم راضی نبود اون ورود بشود.
یعنی کراهت داشت.
اونم کراهت داشت.
و طبعا سعی میکردند در یک جا منزل نکنیم با هم.
هم اونها باشن هم ما که به هم با هم مواجه باشیم.
ولی در یک جاهایی دیگه چاره نشد.
اونها چاره نبود که هم ما توقف کنیم هم اونها.
حضرت با جمعش در یک گوشهای در یکی از منازل در یک گوشهای توقف کردن.
ما هم با جمع خودمون که زهیر بود و جمع ما در یک گوشه دیگر.
اونوقت حالا اونها در حال و احوال خودشان بودند ما هم در حال و احوال خودمون تا اینکه غذا میخوردیم.
وقت غذا بود، غذا بودیم.
یاران زهیر نذر میکنند.
غذا میخوردیم که وسط غذا بود که مشغول بودیم.
دفعهاً دیدیم که قاصدی، شخصی فرستادهای از ناحیه خیام سید الشهدا [ص] آمد به سوی ما آمد و رسید.
رو کرد به زهیر گفت که زهیر، زهیر بن القعیس.
حسین بن علی فرزند رسول صلوات الله علیه تو را میطلبد.
میخواهد.
تو را میطلبد.
بعد این ش-- این ناقلهای گفتند که ما همه تعجب کردیم.
چه شد؟
ما که میخواستیم اصلا مواجه نشویم.
لقمهها که به دستامون بود لقمهها را اصلا یعنی متحیّر و مبهوت بودیم.
لقمهها را انداختیم.
مبهوت ایستادیم.
یعنی چه؟
خود زهیر هم مبهوت بود.
یعنی چه؟
چه باید کرد؟
زن زهیر هم در جمع بود.
زن زهیر که دید که توقفی در به وجود آمد.
حالا اینا معطل میشدن چیکار میکنن؟
قاصد هم ایستاده.
زهیر هم هنوز جواب نداده.
زنش خطاب کرد به زهیر.
تعجب کرد زن که فرزند رسول الله او را احضار میکند، طلب میکند.
این حالا تعمی کند، تعلل نیست اینکه میخواهد بکند.
حالا چیزی نگفته بود زهیر.
عرض کنم که دید که زنش گفت که آیا فرزند پیامبر تو را میخواهد و ایستادی؟
توقف میکنی؟
تعلل میکنی؟
بلند شو برو ببین چی میگوید و برگرد.
زهیر بلند شد.
بعد حالا این جهات با کراهت بلند شد و رفت.
رفت وارد خیمه حضرت سید الشهدا [ص] شد در اون بیابان.
بعد زیاد نگذشت وقت.
زیاد نگذشت که میگن که زهیر خارج شد.
البته سابقاً هم من اینو صحبت میکردم گفتم نیامده است که صحبتها شده.
اصلاً هیچ صحبتی نشده که چه گذشت بین زهیر و حضرت سید الشهدا در اون صحبته کوتاهی که بوده.
چه پیش آمده؟
اینها نیامده، گفته نشده است.
ظاهراً هم اینطور بوده که حضرت سید الشهدا [ص] تنها بوده در اون خیمهاش و زهیر هم وارد شده و صحبتها چه شده؟
کسی اگر هم کسی بوده از نزدیکان حضرت، نزدیک کسی ничего نذر نکرده.
زهیر هم چیزی نگفته.
همین قدر زیاد طول نکشید.
بعد زهیر خارج شد.
اینها میگن این جمعی که یاران زهیر هستند میگن دیدیم که زهیر خارج شد خیمه میاد اما اون زهیر نیست.
هم با یک کراهت با یک قیافه خاصی با یک وضع خاص و روحیه خاصی.
دیگه اون نیست.
میاد اصلا از قیافهش روشن است که یک تغییر کلی در حالش پیش آمده.
مستبشر است یعنی مشحون است، مسرور است، رنگش باز شده، مستبشر آمد و با در حالتی که مسرور بود، رنگ رویش روشن بود و کاملاً دیگه مثل اینکه با آن что میخواست رسیده آمد و به ما که رسید گفت که بلند شید خیمه منو جمع بکنید.
من خیمهام را میبرم به سوی سید الشهدا [ص]، به سوی حسین علیه السلام.
بعد رو به عیالش هم سر به او که برای اینکه از ناحیه من تو من دیگه رفتم به با حسین علی و این جور را گفت.
حالا وضع ما خدا میداند چه خواهد شد.
خب این ظاهراً اینجوری گفت.
ثابت میفهمید چه خواهد شد.
گفت نمیخواهم برای تو از ناحیه من هم ضرری ذحمیه ای وارد بشود.
تو را هم طلاق دادم و به فرزندان عمش اونجا بودند از این نزدیکانش گفت که این را ببرید به پدر و مادرش و کسانش برسانید.
صحیح و سالم من عیالش را هم طلاق داد.
چون عیالش اونجا عرض کنم که این زهر هم گفته عیالش معلوم است که حسابی داشته عقیده ای داشته.
عیالش گفت که حالا که تو میروی ولی فراموش نکن که در قیامت نزد جدش سید الشهدا نزد رسول اکرم صلی الله علیه و آله مرا هم فراموش نکنی.
عیالش گفت به زهر.
او هم ظاهراً خوند مسئله چی؟
زهر چنین تعبیری دادند.
بعد جنگی شد و بعد غلبه رو به پیروزی برای ما آیه چلو کناعنی هم به دست ما آمد.
آن وقت سلمان زهر فرموده همون ساعت اینو neben می کنه که جنگ بشه.
آن وقت سلمان به ما رو کرده مثل اینکه پیروز شدید و بنابر این مسرور هستید.
ما گفتیم بله ما که میگیم ما یعنی یکیش بودیم.
گفتیم بله.
گفت نه.
اصل مسرور بودن شما باید آن وقت باشد.
اگر شما باشید با فرزند رسول الله حسین بن علی، سید جوانان رسول، سید شباب رسول الله اینجور تعبیر کرد و و در رکاب او جنگ کنید و با او باشید.
اصلش وقت سرور شما آن وقت است.
این هم آن وقت به یاد زهر استاد اینو گفت و خداحافظی کرد و رفت.
و این زهر هم اونست که از همانجا عوض شد و خب این هم این میخواستم بگم دم میزد و رفت.
در اینجا میخواهم باز به آنچه که گفته و لم کمی 더 گفتم به شما تصحیح بکنم.
زهر را با آن رسب شما دم عوض کرد.
نظری کرد و عوض شد.
شد زهر.
گفتم درست نقطه مقابل آن شد که بود.
او نمیخواست حضرت را ببیند.
اصلاً صورت حضرت را مواجه با مواجهه راضی نبود.
اما چه شد که دفعةً اینقدر منقلب شد؟
چه بهتر من و شما هم برای اصل بیچارگیهای خودمان صبر کنیم.
بعد چنین نظری عرض شد.
بعد چنین نظری محتوف به ما هم شد.
نظر خدا در نظر سید الشهدا سلام الله علیه این بوده است.
من در اینجا ابیاتی از مولوی هم برای شما میخوانم و تا این تذکر که به شما گفتم و این معنا که در خصوص زهر گفتم و این حقیقت کلّی که در دل علی عبدالله سلام الله علیه هست برای ما واضحتر میشود، روشنتر میکند قضیه را.
ببینید نظر خدا را نظر سید الشهدا در بر دارد.
اراده او را توجه او در بر دارد.
بنده خداست اشتباه نشود.
لحظش پیش نیاید.
مؤثر خداست.
کار، کار اوست.
اما کار خدا از مجرای اسباب و علل است و دل آن حضرت تو بین اسباب و علل از جمله توجههاست.
خوب تأمل بکنید.
وقتی او نظر میکند نظر خدا است.
نظر خودش نیست.
اصلاً از خود او چندان خبری نیست که هیچ خبری نیست.
چندان هم با سر درستی نبود.
مگر شما نخوانده در دعای عرفه که به ارحامی به تدبیری که عن تدبیر، عن تدبیر.
سید الشهدا یکی از خواستههاش این بود که به خدا عرض میکرد خدایا به تدبیر خودت مرا از تدبیر خودم غنی کن.
یعنی تو بیا من بروم.
تدبیر، تدبیر تو باشد.
خواست، خواست تو باشد در وجود من.
اراده، اراده تو باشد.
به همین طور هم بود.
او فانی بود باقی الله.
اصلاً وقتی میگیم نظر سید الشهدا باید اینطور تعبیر نکرد.
گفت نظر خدا چون از خود سید الشهدا و خدای او هیچی نمانده.
فانی است فوق فنا.
عن به این معانی است که ما میفهمیم و به اصطلاح، به اصطلاح معروف مقامی دارد که فوق فنا است.
فوق اصطلاح فناهای معمولی است.
یعنی فناء بعد از فنا است.
اون هم در مرحله فرد بعد از جمع است که اینها مخصوص اونهاست به اصطلاح اولیا.
در هر صورت اون نظری که اون داشته نظر اوست درست است اما نظر خداست.
توجه، توجه اوست اما توجه خداست.
هر دو درست است.
از لحاظ توحیدی نگاه میکنید نظر، نظر خداست.
از لحاظ توحیدی فکر میکنید توجه، توجه خداست.
عنایت، عنایت اوست.
اراده، اراده اوست.
اگر بخواهید سبب را در بین ببینید اینها میشود از ناحیه سید الشهدا سلام الله علیه.
[شیرین Music] مولای يا حسین.
حسین، حسین، حسین.
مولای يا حسین.
يا حسین.
حسین، حسین، حسین.
مولای يا حسین.
يا حسین.
حسین حسین، حسین مولای یا حسین.
یا حسین.
حسین، حسین مولای یا حسین.
حسین، حسین مولای یا حسین.
دوستان بحث این برنامه چراغ هدایت را در باب شخصیت حضرت سید و شهدا علیه السلام شنیدین.
در برنامه بعد ادامه مطالب استاد فرهیخته آیت الله محمد شجاعی را خواهید شنید.
تا دیگر برنامه خدا یار و نگهدارتان.
[شعر] روی نیازم کجاست؟
سوی حسین است و بس.
قبله قلبم کجاست؟
کوی حسین است و بس.
روی نیازم کجاست؟
سوی حسین است و بس.
قبله قلبم کجاست؟
کوی حسین است و بس.
کوثر و حوض بهشت، جنت و نهاد حیات.
کوثر و حوض بهشت، جنت و نهاد حیات.
اندکی از پسِ جوی حسین است و بس.
بوی بهشت خدا از حرمش میوزد.
بوی بهشت خدا از حرمش میوزد.
بوی بهشت خدا، بوی حسین است و بس.
بوی بهشت خدا، بوی حسین است و بس.
بوی بهشت خدا، بوی حسین است و بس.
بوی بهشت خدا، بوی حسین است و بس.
بوی بهشت خدا