ددرس‌گفتارها

حسین، حسین، حسین، حسین.

حسین، حسین، حسین، حسین.

شهید کربلا حسین.

حسین، حسین، حسین، حسین.

غریب بن هجنا حسین.

حسین، حسین، حسین- السلام علیک یا أبا عبدالله الحسین و على الأرواح التي حلت بحنايك.

حسین، حسین، حسین، حسین.

غریب بن هجنا حسین.

حسین، حسین، حسین- چراغ هدایت.

چراغ مصباح هدایت تویی.

چراغ مصباح هدایت تویی.

سفینه‌ای غصه‌ را می‌گم کنم.

سفینه‌ای غصه‌ را می‌گم کنم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

وَهُوَ رَبُّ الْحُسَيْنِ الَّذِي قُتِلَ مَظْلُومًا.

بسم الله الرحمن الرحيم.

يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً.

الله اکبر.

سلام بر حسین و سلام بر اصحاب حسین و سلام بر شما دوستان مکتب حسین علیه السلام.

دوستان چهاردهمين برنامه چراغ هدایت را می‌شنوید.

در این برنامه ادامه مطالب استاد فرهیخته آیت الله محمد شجاعی را در باب شخصیت و جایگاه حضرت سید و شهدا علیه السلام می‌شنوید.

در برنامه قبل استاد بزرگوار ابتدا به این مطلب اشاره داشتند که آنچه واقع می‌شود مشیت خداست و چیزی غیر از مشیت پروردگار اتفاق نمی‌افتد.

سپس در ادامه شرح اثر دم امام حسین علیه السلام به داستان ظهیر اشاره کردند و نتیجه گرفتند که نظر خدا را باید از این دل پاک و قلب مقدس جلب کرد زیرا که او در مقام بقاء بعد از فناست و اراده الهی از قلب آن حضرت صدور پیدا می‌کند.

اکنون ادامه مطلب را می‌شنویم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

الحمد لله رب العالمين وصلى الله على محمد وآله الطاهرين.

مولوی در این باب را در این خصوص کلیش تشویل می‌دهد به این که سعی بکنید که آنهایی که دلشان دل است که خدا آنجا نظر دارد، آنها به شما نظر کنند که نظر آنها نظر خداست.

شد کلی گفته و این مثالش به نظر ما رسول اکرم صلوات الله، حضرات معصومین سلام الله علیهم اجمعین همه‌شون به خصوص آن که که الان داریم صحبت می‌کنیم مخصوصاً به لحاظ مختصات که در این بیت هست حضرت سید الشهدا سلام الله.

حالا دیگه کلی گفته مولوی ما تطبیق می‌کنیم به این‌ها و این مطالب در خصوص این‌ها درست است، به جاست.

این اشعار را می‌خوانم معنی می‌کنم.

اشعار خوبی است.

در این مسیر است که نظر خدا را باید از این دل‌ها به دست آورد.

از این الرحمن على العرش استوى.

گفت لا ینظر إلى تصویرکم.

این روایتی است در این بیت اول این روایت را به چه راه آورده‌اند؟

روایتی هست که از رسول اکرم صلوات الله خدا به صورت شما نگاه نمی‌کند، به دل‌ها نگاه می‌کند.

اما مولوی اینجا برداشت خاصی دارد.

گفت لا ینظر إلى تصویرکم فابحثوا ذي القلب في تدبیرکم.

صاحب قلبی را به میدان بیاورید.

صاحب قلبی را به میدان بیاورید.

بعد می‌گوید که من ز صاحب دل کنم در تو نظر.

این‌ها را مثلاً از ناحیه یعنی اینطور می‌گوید که خدا، خدا.

من ز صاحب دل کنم در تو نظر نی به نقش سجده و عیسی آرزد.

حالا من به زبان خودم این را می‌گویم در این در ارتباط با این بیتی که مولوی گفته است.

البته باید ما سعی خودمان را بکنیم در این نمازها و عبادت‌ها و ذکرها ولی آن نظر کارساز خدا و آن عنایت خاص ربوبی که من و شما را عوض بکند در این نمازها و دعاهای یا تضرع‌ها و مستکنت‌های من و شما به دست نمی‌آید.

منظور کنید.

آن عنایت بالای ربوبی را من و شما از این تضرع‌ها و از این کارها که داریم نمی‌توانیم به دست بیاریم.

یعنی این کارهای ما آنچنان که باید نیست.

سجده من آن سجده نیست.

تضرع من آن تضرع نیست که آن عنایت را به دست بیاورد.

لذا باید ز القلبی به دست آورد.

قلبی به دست آورد که با به دست آمدن اون قلب، اون عنایت اونجا به دست میاد.

این را می‌توان من و شما بخوانیم.

این راهیست برای ما راه نزدیک‌تر.

خدا کند بفهمید.

من که صاحب دل کنم در تو نظر نی به نقش سجده و عیسی و زر.

به یادتون بیارید اليوم أكملت لكم آیه را اليوم أكملت لكم دينكم وأتممت عليكم نعمتي.

این نعمته از حضور اونها برای من و شماست.

خزینه‌ی نجات است.

اینا رو همشو به یادتون بیارید.

فتو الیه الرسول.

من و شما این آبرو را نداریم.

حقیقت این است.

اصلاً به قول بعضی از بزرگان اهل باطن مرحوم حاج سجاد اهتربزی رضوان الله علیه میگه صورت من و شما رو به ارسال به سوی خدا آورده نی نیست.

حقیقتش هم همین است.

نه این صورت ظاهر، نه آن صورت دل.

صورتی را باید انسان رو به خدا بیاورد که رو به خدا آورده نی باشد.

روی سیاه را به کجا می‌شود برد؟

این‌ها را ایشان گفته‌اند و ایشان هم در همین منظره گفته، گفته سر کن با وجهه سید الشهدا پیش برو و روی او را پوشش برای خود قرار بده.

رو به خدا بیاور.

خوب گفته و بقیه‌ی معصومین را.

من که صاحب دل کنم در تو نظر نی به نقش سجده و عیسی و زر.

تو دل خود را حالا این هم ظاهراً به من که خطاب است.

من گاهی فکر می‌کنم که من همین با حرف‌های خودم به جایی می‌رسم.

با این تظاهرها، با این کارها.

نه لزوماً این‌ها را کنار.

این‌ها نباشد هیچی درست نمی‌شه.

این‌ها اساس است.

اونجا خود منفذ ما میگه که تو دل خود را چو دلپنداشتی جستجوی اهل دل بگذارشتی.

خدا گفته دل می‌خواهم.

تو فکر کردی دل تو هم دل است.

این که نیست که.

دل می‌خواهم و نه دل تو را.

تو دل خود را چو دلپنداشتی جستجوی اهل دل بگذارشتی.

دل که گر هفتصد چو این هفت آسمان اندر او آید شود یاغب نهان.

میگه این دل است‌ها.

این هفت آسمان هم بیاید در گوشه‌ای از اون دل قرار خواهد گرفت.

چنین دلی باشد که باشد در شول رحمان.

توجه کنید.

میگه دل یعنی اونی که خدا می‌خواد دله.

دل که گر هفتصد چو این هفت آسمان اندر او آید شود یاغب نهان.

این چنین دل.

ریزه‌ها را دل مگو.

این چنین دل.

یعنی اون که هفت آسمان هم بیاد.

اینا رو می‌خواد بگه.

صاحب دل آینه شش رو بود.

صاحب دل خدا گفته اینو پیش من بیار.

این صاحب دل پیش من بیار تا من هم تو را با اون صاحب دلی که در دل او جایی برای خود پیدا کردی تو را هم قبول کنم.

صاحب دل آینه شش رو بود.

حق در اون از شش جهت ناظر شود.

هرکه اندر شش جهت دارد نظر چه کند در غیر حق یک دم نظر.

خب بعد میگه گر کند ردش برای او کند.

گر کند ردش برای او کند.

دل سید الشهدا سلام الله علیه از کسی ناراضی شد، کسی را رد کرد و دیگه رفت.

توجه کنید.

گر کند ردش برای او کند.

این که شنیده‌اید که کسانی ولایت را با اونا عیاد داشته باشند و ولایت را معارض باشند با مقام ولایت، اینها شب و روز هم خودشون رو بکشن در مقام ولیت به جایی نمی‌رسند.

این حقیقت است.

این باید از این راه وارد شد.

گر کند ردش برای او کند ور قبول آرد همو باشد سند.

اگر هم قبول کند باشد ور قبول آرد همو باشد سند.

چون که او حق را بود در کل آرد برگزیده باشد او را ز الجلال.

هیچ بی او حق به کس ندهد نواز شمعی گفتم ز اصحاب وصال.

این یک گوشه‌ای گفتم.

شمعی گفتم ز اصحاب وصال.

بعد میگه که خیلی خوب گفت اینجاها را.

موهبت را خدا، خدا موهبت را بر کف دستش نهاد.

کف دست.

دم صاحب دل.

آن هم سید الشهدا.

موهبت را بر کف دستش نهاد وز کفش آن را به محرومان دهد.

محرومان.

همه چه رد می‌کند وز کفش آن را یعنی به اصطلاح موهبت را به محرومان دهد.

بعد میگه که با کفش این کف دیگه اینجا به معنی اون کف نیست.

با کفش دریای کل را اتصال.

میگه خوب بفهم این دل چیست که ما میگیم.

این با اون دریای کل این کف در اتصال است.

با کفش دریای کل را اتصال.

این کف اون دریای کل است.

یا با کفش دریای کل را اتصال.

هست بی چون و چونه در کمال.

بعد میگه اتصالی که نگنجد در کلام گفتنش تکلیق باشد و السلام.

گفتنش تکلیق باشد و السلام.

سج و بال زردیاری ای دمی حق بگوید دل دیاره‌ای منحنی.

گر ز تو راضی دل من راضی ام.

تأمل بکنید حالا.

گر ز تو راضی دل من راضی ام.

دل از تو راضی شد من راضی ام.

دل.

نه رگه دل یا آب و گل من.

در دعای چیز می‌خوانید که در دعای جامع می‌خواند یا اولیاء الله یا یا ولی الله.

إن لی إن بینی بین الله ذنوبا لا یأتی علیها إلا رضا.

گناهانی دارم اگر رضای شما بیاید به سراغش درست شود.

إن لی إن بینی بین الله ذنوبا لا یأتی علیها إلا رضا فقط رضای شماست اگر به سراغ آمد درست شد.

می‌گوید که گر ز تو راضیست دل من راضی ام بر ز تو معرض بر ز تو معرض بود اعراضی ام بر ز تو معرض بود اعراضی ام.

إن الله لا یذل عمل عامل منکم من یبصر بموسى سید الشهدا باشد.

اون به اصطلاح زندگیش با اون مجاهدت‌ها باشد، اون تحمل مصائب کربلا باشد، اون وقت خدا ضایع بکند این مجاهدت‌ها را.

نه، خدا می‌دهد همین جور می‌دهد.

توجه می‌کنید؟

همین جور می‌دهد که اگر راضی شد مسئله درست شد.

اگر هم راضی نشد باز مسئله خامت پیدا کرد.

یعنی منزلت، منزلت اینجا می‌گوید.

گر ز تو راضیست دل من راضی ام بر ز تو معرض بود اعراضی ام.

حالا خدا به من و شما هم شعور بدهد که این چیزهایی که در دنیا خیال بیش نیست خودمان را راضی نکنیم، گول نخوریم.

سعی بکنیم اون منزلت را که در حد خودمون البته به توسط اینها پیدا خواهیم کرد اگر باشد.

اما منزلت باشد واقعاً.

منزلت اون چیزی در دل انسان باشد نه اون نیست که به قول مولای تخت بندی باشد نامش تخت می‌گذارند و شاهی درست بکنند.

همش در واقع این چه منزلتیست؟

منزلت‌های دنیا چه منزلتیست جز خیال چیزی نیست.

قدر محض است و با اعتبار و خیال همش باطل است.

چند چیز به هم پی بستند چند روز که یکی به هم خورد همش می‌شود هیچ.

اینها قدر است در هیچ.

قدر معنی دارد.

تخت بند است آن که، آن که تختش خوانده‌ای.

تخت بند است آن که تختش خوانده‌ای.

مولا می‌گوید.

این منظورت.

خب می‌گوید که ننگرم در تو ننگرم.

به تو نگاه نمی‌کنم.

در آن دل بینگرم.

یعنی من و شما خواستیم سو خدا رو بیاوریم می‌گوید که به تو که.

به شما که نگاه کردن نیست.

ننگرم در تو در آن دل بینگرم.

تحفه آن را آرد ای جان در برم.

تحفه آن را آرد.

خدا مشتاق اون دل است.

دقت می‌کنید؟

حالا اون دل به عنوان شفیع برای من و شما رفت پیش کا God.

خدا از اون دل خوشش می‌آید هرچی هم بگوید ردش نمی‌کند.

بسیار خوب گفته تحفه آن را آرد ای جان در برم.

با تو چون است هستم من چنان با تو چون است هستم من چنان.

زیر پای مادران باشد جنان.

اون رو البته اینجوری معنی کرده.

می‌گوید که بهشت زیر پای چیه؟

مادران است.

این اینجا مادران را گفته به همه صاحبان ولایت.

زیر پای مادران باشد جنان.

مادر و بابا و اصل خلق اوست.

ای خُنک آنکست که داند ای خُنک آنکست که داند دل ز پوست.

باز چه گفته؟

ای خُنک آنکست که داند دل از چی؟

ز پوست.

پوست دل‌های من و شماست.

پوست و گوشت و اینها.

البته نه این دل پوستی گوشتی.

پوست یعنی فقط اسم می‌برد.

تو بگو این نک دل آوردم به تو.

به خدا می‌گوید تو بگو این نک دل آوردم به تو.

گویدت این دل نیارزد یک فسوق.

لا یمسا مالٌ ولا بنون إلا من أتى الله چی؟

قلبا سالما.

آن دلی آورم که بطله عالم است جان جان جان جان آدم است.

حالا اینجا چهار تا جان پشت سر هم گفته این هم معنی می‌خواهد.

آن دلی آورم که بطله عالم است جان جان جان جان آدم است.

از برای آن دل پر نور و بر یا بر است آن سلطان دل‌ها منتظر.

خدا منتظر این دل‌هاست.

خب.

مطلب را من تمام می‌کنم.

این‌ها گوشه‌هایی از که نقل شده است از دم کارساز اون حضرت بود که این‌ها هم باز از وجود اسرارآمیز اون حضرت و از خصوصیات اسرارآمیز اون حضرت حکایت می‌کند.

البته اینجا فراموش نکنید قابلیت‌ها هم هست.

سعه‌ها هم هست.

زهیر را حضرت خواست و گفت که این لابد چه ترتیبات چه گفت؟

هرچی بود تسرّفی کرد.

نمی‌آمد زهیر را زهیر کرد.

اما هست مثلاً کسی را باز از نسل را حضرت خواست از اونا که گفت از سردنداران بودند فلان.

خواست که برای نصرت خودش هم دعوت کرد.

اون بیچاره گفت که من چنین و چنان عذر برای خودش آورد که من نمی‌توانم.

اما اسب خوبی دارم که می‌دهم شما ازش استفاده کنید.

اینجاها هم مطلب هست.

حرف هست.

زیاد.

اون زهیر بود.

حالا این زیاد مانند زهیر هم نبود اول که کراهت داشته باشد با صحیح شدن مواجه بشود.

با این همه خواند و حتی خودش استدعا و اجابت کرد و دعوت به نصرتش کرد و گفت که من چنین و چنان عذر برای خودش آورد.

بعد گفت که اما خب می‌توانم یه مرتبه‌ای در اختیار شما بگذارم.

عرض کنم که یه روضه‌ای هم بخوانم.

یکی دو کلمه می‌خوانم طولانی نیست.

من آن دفعه گفتم من سابقاً که روضه می‌خوندم به فرستاده کردن به حضرت علی اصغر سلام الله علیه و حضرت عبدالله بن حسن.

این دو طیف که در دوران طفولیت در عالم طفولیت.

فداهای سرش و سلام الله علیش شدند.

عرض کنم که اون دفعه حضرت علی اصغر سلام الله علیه یادی کردم.

شهادتشون هم خاص است.

مخصوص است.

حضرت علی اصغر روی دستای ابا عبدالله سلام الله علیه شهید شده.

این اون دفعه گفتم.

این هم این‌ها را ما اسرار می‌بینیم.

رموز می‌بینیم.

ساده نه نگاه نمی‌کنیم.

حالا چه سال ممکنه ساده نگاه بکنه.

هر کسی را ظاهر کار ساده‌ست.

عرض کنم که این هم عبدالله بن حسن هم بچه بود.

البته نه در سن و سال علی اصغر سلام الله علیه.

بچه چند ساله بود؟

کوچک بود.

سی سال برده اینطور آیا زیاد مشخص است؟

هشت بود بچه بوده ولی شیرخوارگی هم نبوده.

بچه بود خودش راه می‌رفته و حرکت می‌کرده.

این در سینه بوده.

فرزند امام حسن مجتبی سلام الله علیه بود عبدالله.

این هم شهادتی دارد در این فدا شدنی دارد.

عرض کنم که بسیار دقیق است.

آنهایی که امروز بنا بود فدا بشوند که حساب خاصی دارند این از اون‌هاست.

این در روی سینه ابا عبدالله سلام الله علیه شهید شده.

سینه ابا عبدالله.

اون هم در حالت خاص در لحظات آخری که سرش فدا داشته است.

البته یکی حالا حرفی گفته اشعار هم دارد.

من نه اشعارش را می‌خوانم، نه حرفش را زیاد مفصل میگم.

اون گفته که شما لا بود لا از اهل ذوق است.

از اوناست که نکته‌ها را گفته.

بعضی از نکته‌ها را گفته.

حالا ارباب ذوق و لسان هر کدام به نکاتی پرداختند.

اون حالا برای خودش نکته‌ای در اینجا دارد.

او گفته که اشعاریم گفته.

گفته به اشاره گفته.

گفته شما نگاه بکنید که نکته اسم عبدالله در کجاست؟

نکته اسم عبدالله.

اینجا من گفتم و گذر می‌کنم.

روز عاشورا در آن لحظات آخر.

که حضرت سرش و سلام الله علیه لحظات آخرش بود.

دیگه افتاده بود در اون جایگاهش افتاده بود و این شیاطین و خلفه ست‌ها دور و بر حضرت را گرفته بودند.

هجوم آورده بودند که ضربه‌ها و لطمه‌ها به بدن شریفش وارد می‌کنند.

در این حالت بود.

ولی دشمنانی که دورش گرفته بودند.

حتی بعضی راقم اینجور نوشتن که حضرت سرش و سلام الله علیه در آن حال خب به فکر نگرانی معمولاً داشته از این خیام و آل الله و اونایی که در خیمه‌ها بودند.

گاهگاهی اینجور گفتند که نگاهی می‌کرد به سوی خیمه‌ها.

و در یکی از نگاه‌هاش که نگاه کرد عبدالله را دید که میاد از این خیمه‌ها میاد.

بچه بود سر میزد و می‌آمد به سوی همان جا که سرش و بود.

اونا که اینجور نقل کردند گفتند که در اینجا بود که حضرت سرش و دید که عبدالله بن حسن میاد.

یادگار برادرش بود.

بچه بود.

میاد و این جمعیت را هم که می‌شناخت چقدر هستند و چقدر بی رحم دانند و چقدر خبیث اند و الی آخر و شاید قاسی‌اند این‌ها.

این‌ها را هم می‌شناخت.

خب جریان حضرت علی اصغر که جریانات بود که گذشته بود که روی دستش با تیر زده بودند.

بر اساس اینکه این بچه بیاد و این‌ها چه رفتاری خواهند کرد.

حضرت زینب سلام الله علیها را صدا زد خواهرش زینب را که نگذار عبدالله بیاد ندا کرد.

بعد گفته شده است که زینب کبرا سلام الله علیها عرض کنم که خواست ممانعت کند ولی این بچه دست بردار نشد.

خواست جلو اون بچه را بگیرد.

نشد.

قسم یاد کرد.

والله لا ابغی فارق عمی.

قسم به خدا از عمویم دست بردار نیستم.

این آمد.

در وقتی آمده است این بچه وقتی آمده است که یکی از اون اسب سرها شمشری را بلند کرده بود و می‌خواست وارد یعنی زخمی وارد بدن سیدالشهدای شمشیر را بزند.

در همین حال که بچه می آمد فرار می‌کرد.

خب در عالم بچگی دیگه بیش از این نمی‌تواند دفاع کند از مولای خودش و تنها فدا کردن خودش را باید به این صورت یاد کند.

بهترین صورت است و بالاترین حد امکان است.

این که فرار می‌کرد می‌آمد به سوی اباعبدالله سلام‌الله‌علیه و اون هم که شمشیرش را بلند کرده بود می‌خواست وارد بکند.

در همین بین حالا این با، با عجله می‌آمد بچه با عجله که می‌آمد اول یک جمله گفت.

گفت که يا ابن الخبيثه أتقطع أمری؟

ای فرزند ناپاک، آیا ای فرزند خبیث، آیا می‌خواهی که عموی مرا به قتل رسانی؟

این را گفت اما خب گفتار که مؤثر نبود و خود خودش را رساند به اباعبدالله سلام‌الله‌علیه تا اون شمشیر بیاد یا حالا چه دفاع می‌تونست بکنه؟

گفتند این بچه دستش را گرفت زیر شمشیر که شمشیر به بدن اون حضرت وارد نشود.

در حدی که می‌تواند دفاع کرد و شمشیر وارد دستش شد.

دست کوچیک اون خرد و دستش را برید.

کاملاً هم برید.

گفتند که از پوستش آویزان شد.

این دیگه بچه است و فریادی زد با عما خب بعضی‌ها گفتند با امّا خب به مادرش را صدا زد خودش را انداخت روی ارجح است با عما خب با امّا خب ولی خودش را انداخت روی سینه اباعبدالله و سیدالشهدای هم دستاش را آورد اون بچه را چسباند به سینه‌اش و همین در همین حال بود که همان رفتار را که با حضرت علی اصغر سلام‌الله‌علیه کردند با همین بچه روی سینه اباعبدالله همان رفتار را کردند و تیری آمد و روی سینه اباعبدالله این بچه را به شهادت رساند.

[اشک] حسین، حسین، حسین مولای يا حسین، يا حسین، حسین، حسین، حسین مولای يا حسین، يا حسین، حسین، حسین، حسین مولای يا حسین، يا حسین، حسین، حسین مولای يا حسین، حسین، حسین مولای يا حسین.

دوستان چهاردهمين بخش صحبت‌های استاد آيت‌الله محمد شجاعی را شنیدید.

ادامه این بحث را در برنامه بعد دنبال کنید.

تا دیگر برنامه خدا یار و نگهدارتان.

[اشک] روی نیازم کجاست؟

سوی حسین است و بس.

دل قلبم کجاست؟

کوی حسین است و بس.

روی نیازم کجاست؟

سوی حسین است و بس.

دل قلبم کجاست؟

کوی حسین است و بس.

کوثر و حوض بهشت، جنت و نهل حیات.

کوثر و حوض بهشت، جنت و نهل حیات.

امّکی از بصره جوی حسین است و بس.

بوی بهشت خدا از همش می‌وزد.

بوی بهشت خدا از همش می‌وزد.

بوی بهشت خدا، بوی حسین است و بس.

بوی بهشت خدا، بوی حسین است و بس.

بوی بهشت خدا، بوی حسین است و بس.

بوی بهشت خدا، بوی حسین است و بس.

بوی بهشت خدا