یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
آغاز جلسه؛ رضا و آثار پس از شهادت
بسم الله الرحمن الرحیم؛ و هو ربّ الحسین الذی قتل عطشاناً.
«يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلَىٰ رَبِّكِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً» (سورهٔ فجر، آیات ۲۷–۲۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای نفس آرامیافته، به سوی پروردگارت بازگرد؛ در حالی که تو از او خشنودی و او از تو خشنود است.
الحمد لله ربّ العالمین و صلّی الله علی محمّد و آله الطاهرین.
در خصوص حضرت سیّدالشّهدا سلاماللهعلیه مطالبی گفته میشد. در مسیر بحث، هر کس خوب تأمّل کند وجود مقدّس آن حضرت و آنچه مربوط به اوست همه اسرارآمیز است. از دم خاصّ آن حضرت سخن رفت و نمونههایی از آثار دم گفته شد. در عین حال که صاحب آن منزلت و مقام بود، به حساب آنکه مقاصد ربوبی باید تحقّق پیدا کند راضی بود به قضای الهی و آن جریانات کربلا پیش آمد.
اکنون باید به این نکته نیز توجّه کرد که بعد از جریان کربلا — در عین رضای آن حضرت به قضای حق و در عین آنکه مقاصد ربوبی باید پیاده میشد — به لحاظ آن منزلت بسیار بالا و وجود اسرارآمیز و دم مخصوص، پس از شهادتش مسائل زیادی به چشم میخورد. این مسائل در این مسیر روشنگر است که اسرار بسیار عمیقی در خصوص وجود آن حضرت هست. با آنکه راضی بود و با دمی که داشت به اذن الله میتوانست در روز عاشورا همه چیز را به هم بزند، راضی بود؛ ولی چون دلی مخصوص و دمی مخصوص داشت، با شهادتش مسائلی پیش آمد که آنها نیز مخصوص است.
گریهٔ آسمان و زمین؛ آیه و دو نفر
از جمله مسائل، گریهٔ آسمان و زمین است. گریهٔ ملائکه و انبیا در جلسات گذشته گفته شد؛ امّا گریهٔ آسمان و زمین به این صورت:
«فَمَا بَكَتْ عَلَيْهِمُ السَّمَاءُ وَالْأَرْضُ» (سورهٔ دخان، آیهٔ ۲۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس آسمان و زمین بر آنان نگریست.
آیه کسانی را یاد میکند که آسمان و زمین بر آنان گریه نکرد. در خصوص دو نفر آسمان و زمین گریه کردند: یکی حضرت یحیی سلاماللهعلیه؛ یکی سیّدالشّهدا سلاماللهعلیه. مقصود آسمانیها و زمینیها نیست — آنها قبلاً گفته شد — بلکه خود آسمان و زمین. این مسئله مخصوص است. همین آسمان ظاهر، غیر از عوالم بالا و ملکوت و ملائکه که پیشتر اشاره شد.
حضرت امیر سلاماللهعلیه یکی از اعدا را دید و فرمود این از کسانی است که «ما بکت علیهم السّماء والأرض». کمی بعد سیّدالشّهدا آمد؛ حضرت امیر نگاه کرد و گفت: البتّه این آن کسی است که آسمان و زمین برایش گریه میکند — با اشاره به همان آیه. بدینسان پیش از کربلا، نشانه در کلام وصی روشن شده بود. گریهٔ آسمان و زمین را وقتی در روایات از زبان معصومین میبینیم، هرچه تأمّل کنیم مسئله عمیقتر میشود: نه مجاز صرف، نه شعر؛ خبر از شعور نظام وجود است.
میثم تمّار؛ خبر پیش از کربلا و سرخی آفتاب
میثم تمّار از ارباب سرّ بود؛ از اصحاب علی سلاماللهعلیه و از اصحاب سرّ؛ مرد عجیبی. هنوز جریان کربلا پیش نیامده بود. میثم به شخصی گفت: به تو خبر میدهم که فرزند پیامبر، سیّدالشّهدا علیهالسلام را این مسلمانها بعداً میکشند؛ همین امّت میکشند؛ در دهم ماه محرّم؛ و آن روز را از جهلشان روز شادی و سرور هم قرار میدهند. این از علم خاصّ الهی است که نزد من هست و عهدی است که از مولایم امیرالمؤمنین به من رسیده است؛ داشته باش که این مسئله خواهد شد.
میثم افزود: همه کس بر او گریه میکند: حیوانات در بیابانها، وحوش، ماهیها در دریاها، پرندهها در آسمان، آفتاب و ماه و ستارهها و آسمان و زمین، مؤمنین انس و جن، همهٔ ملائکه، رضوان و مالک؛ همه گریه میکنند. و تمطر السّماء دماً و رماداً؛ یادت باشد که از آسمان خون و خاکستر میبارد. سپس گفت: وقتی نگاه کردی به آفتاب و دیدی نورش تغییر کرده و سرخ شده، همان وقت بدان که آن حضرت شهید شده است.
«فَاعْلَمْ أَنَّ سَيِّدَنَا الْحُسَيْنَ قَدْ قُتِلَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بدان که سیّد ما حسین کشته شده است.
آن شخص میگوید روزی خارج شدم و نگاه کردم به آفتاب؛ دیدم سرخ است. به در و دیوار نگاه کردم؛ تابش مانند جامههای رنگین سرخرنگ بود — کالملاءة المعصفرة. صدایم بلند شد و گریستم و گفتم: والله قد قُتل سیّدنا الحسین بن علی علیهالسلام؛ و همینطور هم بود. روز عاشورا بود؛ بر اساس آنچه میثم تمّار از اهل سرّ گفته بود. غفلت مردم مانع دیدن آیت است؛ وگرنه علامت در آسمان بود. انسانها اکثراً در غفلتاند و حتی آیات را میبینند و میگذرند و تأمّل نمیکنند.
گریهٔ متناسب هر موجود؛ سرخی افق؛ باران سرخ
این در واقع ظهور و تمثّل گریهٔ آفتاب است. گریهٔ هر چیز متناسب خود اوست؛ گریهٔ آفتاب مانند گریهٔ انسان نیست. هر چیزی برای خود گریه دارد. آفتاب شعور دارد، علم دارد، بندهٔ خداست، حساب دارد، با خدا دارد، با اولیا دارد. اینها را اجمالاً — به اندازهٔ آنچه پیشتر گفته شده — باید فهمید. آفتاب را نه جامد بدانید؛ نه هیچ چیز را جامد. جامدند با ما؛ باخبرند با خدا؛ حیاند با خدا؛ باشعورند با اولیا. اینها نزد اهل معرفت مسلّم است. گریهٔ آفتاب همان سرخبودن آن بوده است.
محمّد بن سیرین میگوید به ما خبر دادند که این حمره — این سرخی که در اطراف آسمان هست — پیش از قتل سیّدالشّهدا اینطور نبوده؛ بعد از آن شده است. این حرف را باید حساب کرد: یا نبوده اصلاً، یا به این شدّت نبوده؛ و این علامت همان گریهٔ آسمان است؛ چنانکه در بعضی روایات اشاره شده. بعضی نقل کردهاند که در همان روز عاشورا بارانی آمده دقیقاً سرخرنگ؛ ارباب شعور متوجّه شدند و بعضی متوجّه نشدند.
گریهٔ آسمان و زمین و آیه را فراموش نکنید. روایات ناطقاند که آسمان و زمین بر دو نفر گریه کرده: یحیی که خون او نیز از خون سیّدالشّهدا بود؛ و سیّدالشّهدا. اینها در نظر باشد. بحث از آغاز به این شکل مستقیم به تفسیر «ثارالله و ابن ثاره» نمیپرداخت؛ امّا مطالب در روشنگری همین جریان پیش میرود. بقیّه با شعور و ادراک دقیق خواننده است.
ثارالله؛ دو قافلهٔ خون؛ وحدت خونهای پاک
همه میرسد به اینکه این خونی که ریخته شد خون مخصوص بوده است. ثارالله: خون خدا — هم خونی که منسوب به خداست و هم خونی که خدا طرفدارش است. این معنای ثار است؛ و «موتور» نیز بوده. اگر خون حضرت یحیی را حساب کنید که آسمان و زمین بر او گریست و وقتی خونش ریخته شد غضب خدا اشتداد یافت، آن نیز یکی است با خون سیّدالشّهدا. اصل محور در خون خدا و اینکه خدا آن خون را خونخواهی میکند و کرده، معنای ثار است: خونی که خدا بر آن حساب خاص دارد؛ ارتباط خاص با خدا دارد؛ خدا خونخواهیاش را خودش میکند. اصل محور اساسی در ثارالله خون سیّدالشّهداست؛ و نظری آن را خون حضرت امیر نیز میداند:
«السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا ثَارَ اللَّهِ وَابْنَ ثَارِهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو ای خونخواستهٔ خدا و ای فرزند خونخواستهٔ او.
در عالم دو خون به راه افتاده؛ دو قافله. یکی خون سیّدالشّهدا و من تبعه حتّی إلی یوم القیامة. یکی هم خونخواهی این خون از اعدا و ناکثان. محور خون پاک، خون حضرت امیر و خون سیّدالشّهداست که ثارالله است. خونهای دیگر — چه در گذشته از انبیا مانند یحیی، چه نمونههایی که در ارتباط با قتل سیّدالشّهدا از انبیا ریخته شده، چه هر خون پاکی پیش و پس تا قیامت — در واقع جوشش یک خون بیش نیست. در حقیقت یک خون است. در مقابلش هر خون ناپاک، خونخواهی خدا از ناپاکان است در دیوان آن خون پاک. هرجا خونی میریزد این سؤال میآید: در کدام زمره است؟
محور اساسی خونی که خون خدا باشد در این عالم، خون سیّدالشّهدا و خون حضرت امیر است؛ و بعد در مراتب مختلف خونهای پاک جوشش یا ظهورات این خوناند؛ از جمله خون یحیی که بسیار نزدیک است به خون سیّدالشّهدا. ازاینرو در مسائل درست با سیّدالشّهدا شریک است: اشتداد غضب در هر دو آمده؛ خدا به خونخواهی آمد؛ و این خونخواهی تا قیامت ادامه دارد. یکی همین است که آسمان و زمین بر هر دو گریه کرده؛ یکی منزلتهایی مشترک در روایات برای این دو.
در هر صورت خون یک خون است؛ گو اینکه ظهورات و جلوهها دارد. سیّدالشّهدا و امیرالمؤمنین و یحیی و انبیا و پاکان دیگر، خونشان یکی است و روحشان هم یکی. اینها را به عالم وحدت ببرید.
مولوی؛ جانهای شیران خدا؛ نفس واحده
مولوی میگوید: جان گورخر و سگان از هم جداست؛ متّحد جانهای شیران خداست. جانها به اسم جمعاند؛ کان یکی صد جان بود نسبت به جسم؛ همچو آن یک نور خورشید سما که صد بود نسبت به صحن خانهها؛ لیکن یک باشد همهٔ انوارشان چون که برگیری تو دیوار از میان. چون نماند خانهها را قاعده، مؤمنان مانند نفس واحده.
«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ كَنَفْسٍ وَاحِدَةٍ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): جز این نیست که مؤمنان چون یک نفساند.
این تشبیه خالی از لطف نیست. نخست مؤمنان از حضرت امیر و سیّدالشّهداست؛ بعد انبیا و اولیا و مؤمنین پاک و صالح در مراتب مختلف. إنّما المؤمنون کنفس واحده.
از رضای کربلا تا گریهٔ آسمان و زمین، از خبر میثم تا ثارالله و وحدت خونهای پاک، حلقهٔ بحث روشن است: شهادت پایان قدرت نیست؛ آغاز ظهور اسرار است در نظام وجود. قدرت بود و حکمت بالاتر ایستاد؛ و گریهٔ کیهان گواه آن حکمت شد.
تتمّهٔ روشنگری ثار و شعور عالم
استاد میگوید مستقیم از اوّل بحث به تفسیر لفظ ثارالله نپرداخت؛ امّا همهٔ این مسیر — دم، رضا، گریهٔ آسمان، خبر میثم، سرخی افق — روشنگری همان جریان است. بقیّه با شعور و تصوّر و ادراک دقیق شماست. خون ریختهشده خون مخصوص است؛ ثارالله هم خون خداست و هم خونی که خدا طرفدارش است؛ و موتور بودن، مظلومیّت خونخواسته را میرساند. دو قافله تا قیامت روان است؛ و سؤال از هر خون این است که در کدام زمره است.
موجودات را جامد مطلق مپندارید. با ما جامد مینمایند؛ با خدا حیّ و باشعورند؛ با اولیا مرتبطاند. گریهٔ آفتاب سرخی است؛ گریهٔ آسمان حمرهٔ افق و باران سرخ است؛ گریهٔ زمین نیز به زبان خود اوست. اینها نزد اهل معرفت مسلّم است و با آیه و روایت پشتیبانی میشود. یحیی و حسین در گریهٔ کیهان شریکاند؛ در اشتداد غضب و خونخواهی نیز. خون یکی است با جلوهها؛ روح اولیا در عالم وحدت یکی است؛ و مؤمنان نفس واحدهاند.
جمعبندی جلسهٔ پانزدهم
این جلسه حلقهٔ پس از شهادت را میبندد. رضا در عاشورا مانع بهکارگیری کلّی دم شد تا مقاصد ربوبی بماند؛ امّا پس از شهادت، اسرار در کیهان ظاهر گشت. امیر پیش از واقعه به آیه اشاره کرد؛ میثم از عهد او خبر داد و علامت سرخی آفتاب را سپرد؛ شاهد در همان روز گریست و دانست. محمّد بن سیرین از حمرهٔ افق پس از قتل سخن گفت؛ باران سرخ برای اهل شعور نشانه بود. ثارالله محور خونخواهی خداست؛ دو قافله تا قیامت؛ وحدت خونهای پاک و اتّحاد جانهای شیران خدا. مولوی و حدیث نفس واحده، ختم ادبی این روشنگریاند برای مطالعهٔ کتابی.
گریهٔ عامّ موجودات و امتیاز گریهٔ آسمان و زمین
میثم تمّار میگوید همه چیز بر فرزند پیامبر میگرید: وحوش بیابان، ماهیان دریا، پرندگان آسمان، آفتاب و ماه و ستارگان، انس و جنّ مؤمن، ملائکه و رضوان و مالک. این دایرهٔ عامّ گریه است. امّا استاد جدا میکند: گریهٔ آسمان و زمین مخصوص است؛ همان که آیه از آن سخن میگوید و بر دو تن جاری شده، نه بر هر کشتهای. عامّ بودن گریهٔ کائنات عظمت مصیبت را میرساند؛ خاصّ بودن گریهٔ آسمان و زمین منزلت یحیی و حسین را. این دو لایه را با هم بخوانید تا نه از عموم غافل شوید و نه از خصوص.
شاهدِ میثم وقتی آفتاب را سرخ دید، به در و دیوار نیز نگریست: تابش چنان بود که گویی جامههای رنگین سرخ بر دیوار افکندهاند — کالملاءة المعصفرة. فریاد زد و گریست که سیّد ما حسین بن علی کشته شد. استاد میگوید اگر دیگران نیز شعور میداشتند میفهمیدند؛ امّا انسانها اکثراً در غفلتاند و آیات را میبینند و میگذرند. علامت بود؛ چشمِ غافل نبود. این تفصیل حسّی — سرخی نور، رنگ دیوار، فریاد و گریه — روایت را از خبر کلّی به صحنهٔ زنده بدل میکند.
اشتداد غضب و اشتراک یحیی و حسین
خون یحیی و خون حسین در مدار واحدند. وقتی هر یک ریخته شد، روایات از اشتداد غضب خدا و آمدن به میدان خونخواهی سخن میگویند؛ و این خونخواهی تا قیامت ادامه دارد. یکی از اشتراکات همین گریهٔ آسمان و زمین است؛ یکی دیگر منزلتهای مشترکی است که در اشارات روایات برای این دو پاک آمده است. ازاینرو نمیتوان یحیی را فقط پیشینهٔ تاریخی دانست؛ او در منظومهٔ ثار، شریک نزدیک حسین است. خون یکی است با جلوهها؛ روح در عالم وحدت یکی است.
دو قافله تا قیامت؛ دیوان خون پاک
دوباره دو قافله را بنگرید. قافلهٔ اوّل: خون سیّدالشّهدا و پیروانش تا روز قیامت — خون پاکی که محور آن امیر و حسین است و هر خون صالح پیش و پس، جوشش همان خون. قافلهٔ دوم: خونخواهی خدا از اعدا و ناکثان — هر خون ناپاک در دیوان آن خون پاک ثبت میشود. هرجا خونی ریخت باید پرسید: در کدام زمره است؟ این سؤال، معیار تشخیص حق و باطل در میدانهای بعد از کربلاست؛ نه شعار، که میزان.
السّلام علیک یا ثارالله و ابن ثاره این دو محور را در یک سلام جمع میکند: خونخواستهٔ خدا، و فرزند خونخواستهٔ او. نظری محور را خون امیر میداند و حسین را ابن ثار؛ نظری محور را خون حسین. در هر دو خوانش، ثار به معنای خون منسوب و خونخواستهٔ خداست؛ و موتور بودن، مظلومیّت خون را میرساند که خدا خود خونخواهیاش را به عهده گرفته است.
بسط تشبیه مولوی برای وحدت ارواح
مولوی میگوید جان گورخر و سگان از هم جداست؛ جان شیران خدا متّحد است. جانها به اسم جمعاند؛ امّا نسبت به جسم، یکی میتواند صد جان نماید — چنانکه نور خورشید یکی است و در صحنهٔ خانهها صد میتابد. چون دیوار میان برخیزد و قاعدهٔ خانهها نماند، انوار یکیاند؛ مؤمنان نفس واحدهاند. این تشبیه، فلسفهٔ ثار را ادبی میکند: کثرت ظاهر، وحدت باطن. نخست امیر و حسین؛ آنگاه انبیا و اولیا و صالحان در مراتب. إنّما المؤمنون کنفس واحده.
رضا در عاشورا قدرت را مهار کرد تا مشیّت بماند؛ شهادت اسرار را در کیهان گشود. میثم پیش از واقعه خبر داد؛ آفتاب در روز واقعه گواهی کرد؛ حمرهٔ افق و باران سرخ زبان آسمان شد؛ ثارالله نام خون شد؛ و مولوی وحدت جانها را سرود. این زنجیره، جلسهٔ پانزدهم را برای مطالعهٔ کتابی تمام میکند.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.