د
درسگفتارها
پرسش
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۱۶
دارای متن همگام
ثارالله و وجود منحصر به فرد سیدالشهدا
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۲۴:۴۲
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۶ سرفصل
## ثارالله و وجود منحصر به فرد سیدالشهدا
۳:۱۲
## آثار پس از شهادت و اشتداد غضب الهی
۵:۰۴
## صورت دیدن و بر الله زدن
۷:۵۳
## جسارت تشنگی و نفرین عطش
۸:۱۳
## روایت مکفوفالبصر و کثرت السواد
۸:۴۶
گفتم: یا رسولالله، من نه شمشیری زدم، نه نیزهای، نه تیری؛ هیچ نکردم در عاشورا. فرمود: راست میگویی، اما
۲۰:۰۸
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
حسین، حسین،
حسین،
حسین. حسین، حسین، حسین، حسین. شهیدِ chiar
خروسان،
حسین. حسین، حسین، حسین، حسین. غریب
بن علی نهان،
حسین. حسین، حسین، حسین- السلام علیک یا أبا عبدالله الحسین-
حسین، حسین- وعلی الارواح التي حلت
بفنائک- حسین، حسین.
غریب بن علی
نهان، حسین.
حسین، حسین- چراغ هدایت.
چراغُ مصباح هدايت تويي.
چراغُ مصباح هدايت تويي.
سفينهی
غوص در آن
يَم كُن. سفينهی
غوص در آن-
بسم الله الرحمن الرحيم.
وَهُوَ رَبُّ الحُسَيْنِ
الَّذِي قُتِلَ مَظْلُومًا.
بسم الله
الرحمن الرحيم.
يَا أَيَّتُهَا
النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي
إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً.
الله- سلام بر حسین و بر یاران حسین
و سلام بر شما دوستداران مکتب حسین
علیه السلام. شانزدهمین برنامه چراغ هدایت را میشنوید که اختصاص دارد به بحثهای حکیم وارسته
آیت الله محمد شجاعی.
در برنامه قبل استاد بزرگوار
به گریه آسمان و زمین بر حضرت سید الشهدا علیه السلام مستند به روایات اشاراتی داشتند.
در این برنامه استاد
ثارالله بودن حضرت سید الشهدا علیه السلام را از زوایای دیگری توضیح میدهند و اینکه حضرتش موجود
منحصر به فرد نظام وجود است
و غضب الهی با قتل آن بزرگوار برانگیخته شد و مصائب بعدی و حتی غیبت امام معصوم علیه السلام نیز
منبعث از همین خون ریخته شده است.
این بحث را با هم میشنویم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
الحمد لله رب العالمين وصلى الله على محمد و آله الطاهرين.
گریه آسمان و زمین بر
حضرت سید الشهدا سلام الله عليه به همین حساب بود که ثارالله هست.
به همین حساب بود که بترف الله هست.
به همین حساب بود که ما این کلمات را به زبان نمیآوردیم و توضیح بدون اشاره میگفتیم که وجود آن حضرت وجود چیه؟
وجود اسرارآمیز است.
چیزی است که در خلقت، در نظام وجود گرچه در نظام وجود،
در نظام هستی، انبیا، اولیا زیاد داریم.
خوب دقت کنید. در چه زیاد داریم؟
یعنی از انبیا و از اولیا
و ائمه زیادند، متعدداند
و برای هر کدومشان منزلتی ایندالله و بعضیها هم
فضیلت بر بعضی دیگر دارند در کل و رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم هم بر همه فضیلت دارد.
الا اینکه خصوصیات که سید الشهدا سلام الله عليه دارد یکیاش
نیست. بترف الله
الموتور و ثارالله هم که گفتیم
و به همین حساب هم باز هست.
من میخوام شما در عین حال که من اسم برنامه که ثارالله را معنی میکنم خوب بیابید چی میگم.
نمیدونم دیگه چقدر مییابید.
اینکه میگیم این وجود اسرارآمیز است، مسائل خاصی هست،
این مسائل خاص رو هم جمع کردید، معنیش این میشود که این یک موجود منحصر به فرد هست یا نه؟
بله؟ اینطور میشه فهمش داده.
اون وقت موجود منحصر به فرد مخصوص به خدا یا مخصوص به غیر خدا؟
مخصوص به خدا. بترف الله الموتور، ثارالله.
خوب تأمل کنیدش چون خیلی چیزها دیگه بیش از این
نمیشود گفت.
لذا میبینیم که گفتم بعد شهادتش اون
که از اول بحث اشاره کردم که میخواستم الان اونجا صحبت بکنم در این جلسه در اصل،
در بعد شهادتش حالا غیر از اون بکار آسمان و زمین مسائل زیادی به میان آمده، مسائل زیاد اسرارآمیز.
این تنها در جریان شهادت اون حضرت بوده و الا انبیا بزرگ،
اولیا بزرگ، خوبان از بندگان خدا شهید شدهاند.
اونهاشون ریخته شده. حتی حضرت یحیی که با آن سجدہ خیلی چیزها شریک حضرت
سید الشهداست یعنی شباهتها حتی از با این همه آن نشده که در جریان
سید الشهدا سلام الله عليه شده.
آنچی که در ابعاد مختلف شده.
الان من و شما که داریم به طولانی دیبا امام زمان سلام الله عليه،
حالا من و شما که معلوم است اینطور هم باشیم حالا در این قضیه متأسفانه ناراحتی میان، بالاخره مؤمنین
پاک حتی مؤمنینی که در کل در
مدتها هستند به هجران و فراق و به اصطلاح محرومیت از محضر و به
لحاظ محضر امام زمان سلام الله علیه محروم شدهاند حتی اینها.
البته اینها مقصر نبودند ولی کل
عالم کره زمین و کل انسانها که طبعا
کرهها هم به آتش خورش-
خورشیدها میسوزند. کل انسانها شو به همین معنی را میخورند که زکریا
سلام الله علیه شهید شده است. چرا نام زمان ظهور نکرده
است؟ چرا طولانی شد؟
چرا چندین بار خدا خواسته باز به تأخیر افتاده؟
این چراها را همه اش در کجا باید پیدا کرد؟
در قتل زکریا
سلام الله علیه. اصل غیبت
حضرت بقیه الله سلام الله علیه هم دلایلی دارد.
یکی از دلایلش همان قتل زکریا سلام الله علیه است.
یعنی غضب خدا بر خلق یعنی بر انسانها.
گرچه میانهشان خوب و عالی است اما غضب خدا با قتل زکریا
گرچه او به عنوان رضا به قضای او و به لحاظ پیاده شدن مقاصد ربوبی راضی بود و شهید شد ولی با قتلش غضب خدا چی شد؟
غضب خدا اشتداد پیدا کرده
و خونها هم باید ریخته شود در این بید.
این همش آثار اشتداد غضب خداست روی همان ذکر الله الموتور و
سر الله و ثار الله که وارد است از زکریا.
خیلی چیز تا اینجا مسائل آنقدر اکرار هست که اون اندازی البته در روایات،
از روایات بعضیهاشون گفتنی هست و استفاده میشود و گفتنی هست من
به شما عرض میکنم توجه میکنید؟
عرض روایات ثابت چندین بار خدا خواسته ولی این مسائل به تأخیر افتاده به لحاظ
جنبششان به لحاظ اشتداد غضب و سخط
حق بر انسانها. در جریان قتل زکریا سلام الله علیه
عرض کنم که عیب تا کس را که صورت راه زد
قصد صورت کرد و بر الله زد.
اینم مولوی خیلی خوب گفته این شعر.
عیب تا کس را که صورت راه زد.
آنان نگاه میکردند این مردم البته
الان از آنها اون وقت هم بودند الان هم هستن، هنوز هستن.
خیلیها هستن که نمیتوانند بفهمند ولی یعنی چه؟
نمییابند ولی یعنی چه؟
اون هم ولیی مانند
زکریا سلام الله. یعنی یافتند ظاهراً انسان میدیدند و فکر میکردند کشتن او چیز آسان
است یا اون مظالم به او چیز آسان است.
او که تحمل میکرد، او که راضی بود.
اما ظاهر را میدیدند.
به صورت یک بشر میدیدند.
نمیفهمیدند که سر الله هست که در هیکل بشری به میدان آمده است.
این را توجه نمیکردند و نمیشد توجه بکنند.
یعنی نمییابند، فهم نمیکشد،
عقل نمیکشد. و لذا مولوی گفته که عیب تا کس را که صورت راه زد قصد صورت کرد و بر الله زد.
حالا نمونههای اینکه مسائل اثراتی که پیش آمده از به لحاظ اشتداد غضب خدا عرض خواهم کرد.
ولی این اشعارم بگم مثلا اون از فطرت که میگوید که من در همان جریان کربلا
ظاهر این قبل از بسته شدن راه آب به روی اون حضرت بوده است این جریان را که
یکی از اون خبیثها میگوید و امثال این قبیل از اینا
همون از جهل مفرط است.
میگوید که حضرت زکریا سلام الله علیه عرض کنم
میخواسته آب بخوره. حالا قبل از بسته شدن
گفتم راه آب باید باشد این جریان
نیامده قبل از بسته شدن راه آب بوده ولی
جریان خودش نه شده که
نزدیک ایام عاشورا بوده.
روز عاشورا دیگه آبی نبوده به اون حضرت به خیام برسد.
خب این جسارتها را خوب دقت بکنید.
مثلا این میگوید که حضرت زکریا سلام الله علیه میخواسته آب بخوره.
بعد این نگذاشته آب بخوره همین شخص.
عرض کنم که نگذاشته آب بخوره و از دور تیری زده به
حضرت زکریا سلام الله علیه.
اون به جای خودش حضرت میخواسته آب بخوره.
حالا کاسه آب، ظرف آب آب که میخواسته نزدیک به دهنش بکنه بخوره از همون دور این شخص از همون دور
این از اون خواصی که نوع انسان در برابر حضرت ولی سلام الله علیه
به خرج داده و انسانها باید شو به شو بخورند.
میگوید که تیر را زد به چانه حضرت خورده تیر و دیگه نگذاشته آب بخوره.
بعد حضرت خودشم ناراحت شد.
یعنی فهمید که اون دستپشینه نتوانست آب بخوره و چون ناراحت شد
بعد یه دعایی هم برای اون کرد برای اون شخص که خدا تو را سیراب نکند عطشان باشی
و با این مرض هم بعدها مرد.
یعنی در همون جریان مرض
تشنگی گرفته شد که مرد هم یعنی آنقدر آب خورد و خورد.
این هم به لحاظ اینکه حضرت جملهای گفت که باید
اثرش پیاده میشد به اذن الله گفت که
لازم یعنی خدا تو را سیراب نکند.
عطشان باشی همیشه این را گفت و این تا آخر.
مولوی میگوید که ابلهان تعظیم
مسجد میکنند. همین ابلهها که این کار را میکرد او نمیدانست اصل مسجد همانجاست.
اصل مسجد همان است که این جسارت را میکند.
اصل گیر و دار از همون.
او نمیفهمید. الان هم نمیفهمند.
شما فکر نکنید اون وقت نمیفهمیدند.
گفتم این انسانهای نفع در هر زمان بودند.
اصلاً کمتر کسانی بودند که ولی را شناختند.
خیلی کم بودند. اگر من و شما هم
اسم اون این است که ولی میشناسیم.
این اسم را باید تبدیل به این کرد که اجمالاً قبول کردیم که ولیی در عالم هست باید احترامش کرد.
میشناسیمش درست نیست از من و شما.
از، از اکثر افرادی که معتقدین هستند.
غیر معتقدین که هیچ. اینها نفهمیدند اون وقت که خدا گفت که ینجعلهم فی الارض خليفة.
این ینجعلهم فی الارض خليفة تا حالا این فها نفهمیده.
ابلهان تعظیم مسجد میکنند.
مولوی میگوید ابلهان تعظیم مسجد میکنند.
در جهای اهل دل جد میکنند جد.
آن مجاز است این حقیقت ای خران.
نیست مسجد جز درون سروران.
نیست مسجد جز درون
سروران. مسجد
کان اندرون اولیاست.
سجده گاه، سجده گاه جمله است.
آنجا خداست.
ای بسا کس را که صورت را زد.
قصد صورت کرد و بر Allah زد.
توجه کنید. بعد میگوید تا دل
مرد خدا نیاید به درد خیلی خوب گفته.
دل سیدالشهدا به درد آمده شد و اونچه که شده و هنوزم دارد میشود.
تا دل مرد خدا آمد به درد
هیچ قومی را خدا رسوا نکرد.
اما وقتی به درد آمد دیگه رسوا میکند.
توجه کنید. همان که میکند.
قصد جنگ انبیا میداشتند.
جسم دیدن دادنی پنداشتند.
این که ظاهر را دیدند جسم دیدن دادنی پنداشتند.
بعد حالا مولوی از اینجا بر میگردد نتیجهگیری میکنه به.
بعد میآید که در تو هست اخلاق آن تیشه میان چون نمیترسی که تو باشی همان.
خب یه ذره هم بترس که هم مانند اونها باشی.
میبینم اخلاق اونها هست.
با اینکه خودش راضی بوده ولی بالاخره
اینهاست که جای دقت است.
با اینکه خودش راضی بوده و به رضایش بوده این جریان در کربلا پیش آمده با این همه،
با این همه غضب خدا با شهادت اون حجت بیشتر در
و در ابعاد مختلف هم این مسئله ظهور پیدا کرد که من نمونههایی در خصوص اونها که در همان روز
عاشورا ממשرت داشتهاند در جریان، خدا چه گرفتاریها برای آنها پیش آورد که این
هم اشتداد غضب است. بالاخره ظهور
به اصطلاح اون آثار اون دل هست که اینها به درد آوردهاند.
نمونههایی از میکنم و
بحث را پیش میبریم و خاتمه میدهیم.
این نمونهها را من انتخاب کردم البته نتایج زیاد است و بعضیهاشم توضیح و تفسیرش و یا هضم و به اصطلاح اون جایگش
در ذهن ماها و در
تصور اهل ماها مشکله.
اون اندازه که میشد گفت.
در اینجا در روایتی نقل از ای که از کسانی که
در روز عاشورا در جریان
کربلا بوده است در صف اون مخالفین و اون معاندین بوده
و در واقع میشه گفت شرکت در قتل سید الشهدا سلام الله علیه داشته
است. این شخصی بوده که دو چشمش را از دست داده بوده.
رجل مكروف بوده. مكروف البصر و در جریان کربلا بوده.
از خود او سؤال کردند از همین شخص.
قبلاً چشماش سالم بوده.
از خود او سؤال کردند که چشمها چرا به این صورت درآمده؟
او خودش نقل میکنه اینچه هست از زبان خود اوس.
البته قسمتی از اینها بعداً خیلی سخت نادر شدند
ولی خب دیگه کار به جایی نمیرسید.
این از خود او نقل کردند این را.
میگوید که در جهت اینکه چرا چشمهایم نابینا شد؟
میگوید من در جریان عاشورا بودم.
در روز عاشورا در بین همون
جمع بودم. جمع عمر سعد، جمع یزید و
ابن زیاد. بعد میگوید که اما من در عین حال که بودم در آنجا نه شمشری زدم، نه،
نه، نه شمشری زدم،
نه تری انداختم به کسی اصلاً
و نه نیزهای زدم اصلاً هیچ کاری نکردم.
فقط بودم در میان اون جمع.
با اینکه هیچ کاری یعنی با سلاح کاری بکنم به کسی زخمی
بزنم از این کارها نکردم.
با این خصوصیت بودم ولی با این همه در آنجا بودم.
اون روز عاشورا که قتل شهادت سید الشهدا تمام شد و مسئله تمام شد.
شب که برگشتیم و اون جمعیت برگشتند هر کسی به منزل خودش منم به منزلم برگشتم.
نماز عشا را خواندم. اینچه من نقل میکنم از ملحوف و
از ابن شهرآشوب اینها نقل شده است.
میگوید که من نماز عشا را خواندم و خوابیدم.
همین شخص میگوید. گفتم من نماز عشا را خواندم و خوابیدم بعد از اینکه روز عاشورا تمام شد شبش و استراحت.
بعد میگوید که در خواب دیدم که کسی آمده بود دنبال من گفت که چرا رسول الله؟
من گفتم که رسول الله با من چیکار دارد؟
حالا شاید خودش هم در رعب و وحشت بوده
این. گفتم رسول الله با من چیکار دارد؟
بعد این شخصی که آمده بود دنبالها در خواب میبیند اینها را.
آمده بود دنبال من که این را گفت من گفتم که با من چیکار دارد؟
از یخه من گرفت یخه و
با این و کشید مرا برد به سوی رسول الله.
بعد من دفعهاً دیدم که در یک جایی رسول الله نشسته.
در یک بیابان دیدم بیابان مانند رسول الله نشسته و آستینها رو هم زده بالا.
دستش هم شمشری هست. کنارش هم کسی هست که شمشیر دارد.
اما اینی که در کنارش هست
در کنار اون رسول الله هست که ملکی بود
اِاِاِ دست شمشری دارد.
این شمشیر آتش است. یعنی نه آن است که شمشیر است، ولی آتش است.
بعد من نه نفرم که دوست داشتم یعنی گروه بودیم.
یک گروه بودیم ده نفری
در کربلا در روز عاشورا که نه، ده نفر بودیم که من یکیش بودم نه دیگر هم اون گروه دسته دسته که بودیم.
دیدم اون نه نفر به اصطلاح اعضای
گروه من و دسته من اینا رو یک یک آب میآورند به اون، اون شخصی که دستش شمشیر آتشین است با اون شمشیر میزند.
وقت میزند تمام وجودشون رو آتش میگیره.
به ظاهر شمشیر میزند ولی آتش میگیره.
مبتلا میشود تمام وجودشون.
همین نه نفر رفت. خب این تقریباً حساب خودش را کرد که این حالا نوبت این هم خواهد رفت.
البته میگوید که من کاری نکرده بودم در عاشورا که گفت.
بعد میگوید که من این صحنه را دیدم ترسیدم.
خب رفتم به سوی رسول الله صلوات الله علیه.
میگوید که اِاِ سلام کردم رسول الله سرش را انداخته بود پایین.
سلام کردم اعتنا نکرد.
همینطور سرش را بلند نکرد.
حالا این همینجا مسئله کافیه اگر بفهمد، توجه کنید.
همین مسئله کافیه دیگه تا آخر کافیه.
دیگه چیز دیگه نمیخواد. اگه کسی بفهمد.
میگوید یک لحظه نشست جواب سلام مرا نداد.
بعد سرش را بلند کرد گفت که
دشمن خدا، همینطور گفت دشمن خدا حرمت مرا حرج کردی.
رسول الله گفته، تشریف به من
گفت. کترت مرا کشتی و حق مرا مراعات نکردی.
کردی آنچه کردی. گفتم که، میگوید که من گفتم که یا رسول الله
من که نه شمشیری زدم، نه
نیزهای زدم، نه تیری انداختم.
هیچ کاری نکردم در عاشورا.
فرمود که راست میگویی اما کثرت السواد.
تو بالاخره سواد جمعیت را زیاد کردی به اندازه یک نفر یا نه؟
کثرت السواد. تو یعنی یک لشکر بودی.
جمعیت را زیاد کردی به اندازه خودت.
فرمود من بیا نزدیک.
همین که بیا نزدیک یه خورده هم نزدیک شدم.
بعد این که میگفتم
خب به زعم که چی صحبت میکنند؟
هم اشتغال به قضیه رفت و هم اینکه بفهمه که ذکر الله یعنی چه؟
ثارالله یعنی چه؟ این ثارالله هست.
میگوید که نزدیک شدم دیدم که تشتی، تشتی.
همین تشت حالا این تنصل است.
این تنصل در خواب است. ولی از همان حقیقت بالا و اصل مسئله و جان مسئله که ثارالله هست، ذکر الله الموتوره که
صحبت میکنیم. میگوید تشتی دیدم در برابر رسول الله که گفت بیا نزدیک تشتی دیدم که پر از خون بود.
بعد رسول الله اشاره کرد گفت این خون فرزند من حسین است.
این ذکر همان شخص همان ثارالله هست که به زعم میگوییم در همه جاها این مسئله رو حساب
میشه. بعد گفت که دستش را زد به اون خون
و کشید به چشمهای من.
من بیدار شدم دیدم دیگه من مکفف العينم.
چشمهام از دست رفته
است. حالا بیدار شد و فقط خودش را اینطور یافت.
این که در خواب میدیده، این کشف و تنصلی که در خواب پیش آمده همین بوده.
حالا خداوند انشاالله میفهمد. سلام علیک یا ثارالله.
بعد نه ثاره و الذکر الموتور.
هیچکدام مسائل نمونهها دیده نشده است.
توجه میکنید؟ مولای يا
حسين،
حسين، حسين، حسين،
مولای يا حسين،
يا حسين،
حسين، حسين، حسين، مولای
يا حسين، يا حسين، حسين، حسين، حسين، مولای يا
حسين، يا حسين.
دوستان شانزدهمین بخش از صحبتهای استاد آیت الله محمد شجاعی را در باب شخصیت یگانه حضرت سید الشهدا علیه السلام
شنیدیم. ادامه این بحث را در برنامه بعدی بشنوید.
خدا یار و نگهدارتان.
سوی نیازم کجاست؟
سوی حسین
است و بس. قبله
قلبم کجاست؟
کوی حسین است و بس.
سوی نیازم کجاست؟
سوی حسین است و بس.
قبله قلبم کجاست؟
کوی حسین است و بس.
کوثر و حوض بهشت،
چمن و نهل حیات.
کوثر و حوض بهشت، چمن و
نهل حیات.
اندکی از قطره
جوی حسین است و بس.
بوی بهشت
خدا از همش میوزد.
بوی بهشت
خدا از همش میوزد.
بوی بهشت
خدا، بوی حسین است و بس.
بوی بهشت خدا، بوی حسین است و بس.
بوی بهشت خدا،
بوی حسین است و
بس.
بوی بهشت خدا، بوی حسین است و
بس. بوی بهشت خدا، بوی حسین
جلسه قبل
جلسه بعد