حسین، حسین، حسین، حسین.
حسین، حسین، حسین، حسین.
شهید کربلا حسین.
حسین، حسین، حسین، حسین.
ذریهٔ نهال حسین.
حسین، حسین، حسین- السلام علیک یا أبا عبدالله الحسین- حسین، حسین- وعلی الارواح التي حلت- حسین، حسین- بحدايق- حسین، حسین.
ذریهٔ نهال حسین.
حسین- چراغ هدایت چراغ مصباح هدایت تویی.
چراغ مصباح هدایت تویی.
سفینهای غصهها را یم کند.
سفینهای غصهها را یم کند.
بسم الله الرحمن الرحیم و هو رب الحسین الذي قتل عطشانا.
بسم الله الرحمن الرحیم.
يا أيتُها النفسُ المطمئنة ارجعي إلى ربك راضية مرضية.
الله.
سلام بر حسین و سلام بر عاشقان حسین و سلام بر شما دوستداران مکتب حسین علیه السلام.
دوستان عزیر این هفدهمین برنامه چراغ هدایت است که تقدیم حضورتان میشود.
در این برنامه نیز استاد در ادامه مطالب برنامههای قبل در مورد شخصیت یگانه حضرت سید الشهدا علیه السلام در نظام وجود و اثر آن بزرگوار بر نظام هستی، اشاراتی به افرادی دارند که در جریان قتل آن بزرگوار شرکت داشتند و گرفتار عقوبتهای الهی شدند.
زیرا ابا عبدالله الحسین علیه السلام وتر الله الموتور و ثارالله است و قلب مقدسش مجرای اراده الهی است و وقتی این قلب شکست بر همه نظام وجود اثرگذار بود.
با هم میشنویم.
بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمد لله رب العالمین و صلی الله على محمد و آله الطاهرين.
اللهم صلي على محمد.
یکی دیگر را هم از اشتداد غضب و هم اینکه بدانید این خون چه خونی بوده ریخته شده است.
وترالله و آن خونها که با این خونها یکی بودند، متحد جانهای شیران خداست و برای اینکه این موضوع را بهتر بفهمید یک قضیه دیگر.
این را از مقاتل ابوالفرج برای شما نقل میکنم و اصل گوینده جریان هم فرزند اسبق بن نباته است.
این دفعه که از خودش داستانی نقل کردن اسبق هم اون کس بود که رسید به محضر جاص انصاری که از جاص گفتم به محضر سید الشهدا سلام الله علیه و گفت که میخواهم جریان مسجد gobara و سید الشهدا سیرش داد.
همون اسبق این فرزند او بوده.
اینکه نقل میکنه، اینکه نقل میکنه جریان را قاسم فرزند همون اسبق است که از شیعیان خاص و خوب بوده.
این خودش هم قاسم میگه که نقل میکند، میگه من خودم یه مردی را از بنی عبان دیدم که اینو من قبلاً دیده بودم همین شخص را.
قاسم میگه من این شخص را قبلاً دیده بودم در قبل از کربلا، قبل از جریان کربلا.
شخص خوش صورت، زیبا و سفید رنگ روشن این، اینجور بود خیلی قیافه بشاش و سفید و زیبایی داشت.
این شخص را قبلاً دیده بودم.
بعد از جریان کربلا دفعهتان با این مواجه شدم دیدم این همونه ولی به طور کلی رنگش سیاه شده اصلاً غیر عادی.
من اصلاً میگه من تکان خوردم میگه یعنی چه؟
بعد رفتم گفتم تو اون فلانی نیستی؟
گفت چرا؟
گفت تو فلانی نیستی؟
گفت چرا؟
گفتم پس چرا صورتت اینجور کلاً تغییر کرده؟
گفت که برگشت خودش نقل کرد.
حالا این شخصی که صورتش به این صورت آمد حالا هر جا طورi مسائل ظهور پیدا کرده این ریزه کاریهاشم خدا میداند اصحاب سر میدانند.
در اینجا اینجور ظهور کرده این خونخواهی خون خدا توجه میکنید؟
حالا این هم در اون جریان کربلا بود.
این خودش برگشت گفت که حالا اینجاش مربوط به اصن قیامت که بعد از مرگ هم که در جا خودش مربوطه.
بعد گفت که من همین شخص گفت قاسم میگه این شخص به من گفت که من یک جوانی را در کربلا در روز عاشورا جوانی را که خیلی جوان بود با سید الشهدا بود و در بین در پیشانیش هم اثر سجده بود البته بعدها ازش سؤال کردن و معلوم شده این مقصود حضرت ابوالفضل سلاماللهعلیه بوده.
این اینجا اسم نبوده ولی اون بوده سلاماللهعلیه.
عرض کنم که میگه که من در قتل او شرکت داشتم.
خودش دقیقاً شرکت داشت.
میگه من در، در قتل جوان، جوانی که در بین چشمهاش در پیشانیش اثر سجده هم بود از جوانان حسین اینطور شرکت کردم در قتل او یا به قتل رساندن.
خلاصه یه کنیز هم گفت یعنی کنیز خانه همین شخص، یک کارگر زنی گفت که این دیگه شبها خودش اینجور ناراحته.
هی ناله میکنه بلند میشه ناله میخوابه باز ناله میکنه.
همه ما بیدار میشیم.
میگه نمیذاره نه خودش میخوابد و نه ما میخوابیم.
خودش اینجور ناله کرد.
گفت که میاد و از یخه من میگیرد، از لباس من میگیرد و میکشد.
هر شب میبینه میبرد و به این اندازه به جهنم بعد من میسوزم فریاد میکنم بلند میشم بازم میخوابم بازم اینطور میشه.
از اون وقتی که اون جوان را به قتل رسانیدم همینطور است مسئله سر می کنه.
یک جریان دیگر هم به عرض کنم به شما بعد مطلب را تمام میکنم.
این هم جریان شنیدنی.
اینجا هم ظهور خاصی مسئله دارد.
یه، یکی از شیعهها عرض میکند میگوید که ما در اون وقتی که سخت بود رفتن به کربلا یعنی شرایط طوری بود که خوف و ترس اینها بود با یک عدهای، اون شخص میگه ما با یک عده نفر، عده جمعی از شیعهها شب خارج شدیم به قصد کربلا، زیارت کربلا.
از کوفه خارج شدیم و به سوی کربلا به راه افتادیم.
بعد چه آیی پیدا نکردیم که اونجا شب را صبح بکنیم، یه توقفی بکنیم.
در کنار فرات یه کوخی درست کردیم.
کوخ، کوخ همون چیزی که با چوب و اینا درست میکنند در باغ و اینا برای حفاظت باغ شبیه خانه درست میکنند به همون کوخ میگن.
کوخ مقصودم.
یک چیز کوخی درست کردیم و در اونجا خواستیم که شب را سفری بکنیم.
اونجا جمعمون نشسته بودیم در همون جا مشغول بودیم.
نشسته بودیم که دفعهً دیدیم که شخص غریبی آمد.
مرد غریبی آمد وارد شد و به ما گفت که میخواهم من هم پیش شما باشم اینجا این شب در این کوخ near شما باشم شب را.
من رهگذری هستم از اینجا میگذرم.
عابر سبیل هستم.
بعد ما هم میگه که اجابت کردیم.
گفتیم مانعی نداره.
یا مهمان بود اجابت کردیم.
گفتیم خب غریب است و رهگذر است و باید جاش بدیم.
خب نشستیم در همان کوخ و آفتابی غروب کرد و شب ظلمت تیره شد.
ما خب چراغ روشن کردیم.
نفتی داشتیم، مشعلي از نفت داشتیم که اون رو روشن کردیم و برای اینکه شب بود که خودمونم نشستیم.
جلستنا نتذاکر امر الحسین علیه السلام و مصیبته و قتله و من تلا.
نشستیم با هم در خصوص جریان از سیّد شُهدا، قتل، شهادت سیّد شُهدا و کسانی که به قتل رساندند اون حضرت را.
در این باب صحبت میکردیم با هم شیعهها بودیم و این صحبتها رو میکردیم.
بعد این صحبت پیش آمد که کسانی که در جریان کربلا بودند از قطعه سیّد الشّهدا سلاماللهعلیه کسی نمانده است مگر اینکه یک گرفتاری براش پیش آمده در همین جا لغت از بیامد.
اینو صحبت میکردیم که همه اونهایی که در کربلا بودند براشون در اونجا گرفتاریهایی پیش آمده.
اینو صحبت میکردیم و یکی گفت که اینطور و هیچ کسی نمونده مگر برا همهش گرفتاریها پیش آمده.
این مرد غریبی که آمده بود، این دفعهً به سخن آمد و گفت که من در زمره قاتلین اون حضرت بودم.
به من هیچی نشده.
خودش گفت یعنی همین مرد غریب.
دفعهً تعجب کردیم.
گفت که من که در بین قطعه اون حضرت بودم در روز عاشورا به من هیچی نشد.
چرا دروغ میگید؟
همینطور گفت.
گفت چرا دروغ میگید؟
من خودم بودم.
هیچیم نشده به من.
به من حالا هیچی نشد.
هیچ بلایی من نیست.
میگه که این شخص شیعه میگه که ما همینجور ساکت ناراحت شدیم.
حالا اینطور که گفت ما شیعه بودیم اینطور که گفت ناراحت شدیم ولی ساکت موندیم همینطور.
همه ساکت شدیم در عین ناراحتی.
در همین جا میگه که همین که ما ساکت شدیم و همه ناراحت شدیم، این چراغ وضعش به هم خورد.
یعنی همان چراغی که داشت میسوزد.
میگه که مشعل وضعش به هم خورد.
خواست خاموش بشه.
یعنی دفعهً مثل اونم البته اینکه از روایات میاد در یه جا دیگری هم روایت رو من دیدم.
به نظر میاد که این هم به صورت غیر عادی بوده است.
به هم خوردن مشعل.
گفت که این وضع مشعل به هم خورد و این بلند شد فوری با عجله یعنی همین مرد مهمان، همین که مهمان بود بلند شد که اون مشعل را اصلاح بکنه.
فتیلهاش را اصلاح بکنه که میخواست خاموش بشه.
شعلهاش طوری شده به هم خورد.
میخواست خاموش بشه.
همین که مهمان بود بلند شد و خواست فتیله مشعل را، مشعل را اصلاح بکنه.
دستش با دستش این کار را میکرد.
همین که دستش رو برد به سوی فتیله یه آتش گرفت دستش.
حالا اینا غیرعادهست توجه میکنید نه به صورتی که مثلاً نفت بیریزه و اون چیز سادست اون نه.
او که اصلاح میکرد دستش آتش گرفت.
بعد باز به صورت گفتم توجه کنید به صورت غیرعادهای که یعنی خودشون هم اینطور گفتن.
خودشون اینطور گفتن.
دستش آتش گرفت و یعنی مثل اینکه تقریبا بیان اینطور است.
که آتش به اون که موجود زنده است همین که اونجا که باید برود اونجا را پیدا کرد دیگه رفت به سوی اون.
اینطور بیان اینطور بیان است.
ما سميع و بصیر میپوشیم.
از شما نامحرمان ما خاموشیم.
قل نا يا نار كوني بردم و سلاما على ابراهیم.
اومد من یادته نصر گفتم که این آتش را من و شما مرده، جامد، بیشعور، بیاراده میبینیم.
این بیشعوری ماست که اینطور بیشعور مییابیم و کم شعوری ماست.
یعنی شعور ما نمیرسه.
ولیا آتش که با خدا زنده است.
اینا رو دیگه خوب دقت کنید با ولی هم زنده است.
با سید الشهدا سلام الله علیه زنده است.
حالا مسلماً اینجا با امر خداست.
در اصل با مشیت خداست.
خدا اونجا هست، حاضره، محیطه.
با مشیت خداست.
همین آتشی که يا نار كوني بردم و سلاما اینجا هم آتش بله نمیخواد نفت لازم نیست چیزی هم لازم نیست.
بنا شد آتش به سوی متوجه باشد میشود و در امر خداست.
ما سميع و بصیر میپوشیم.
اینکه آتش رفت به سوی دستش و دستش شعله زد.
بعد این دستش رو مثلاً چه безین معمول، چه безین معمول که دست را وقتی آتش گرفت معمولا فوت میزنند و که خاموش بشه.
اینجور که به سوی دهنش آورد که همین شخص گفته بود که ببین هیچی نشده.
حالا ماله این هم اینجور شده توجه میکنید؟
اینا گفتم دیگه رمزش را بیشتر نمیفهمیم که چرا این باید با این مقدمات پیش بیاد که اینجور چیزی پیش بیاد و بعد یاد من هیچی نشد بعدم اینطور بشود.
اینا رو دیگه خدا میداند.
بعد اینکه آورد که فوت بزنه صورتش ریشش آتش گرفت توجه کنید.
بعد این دید که مسئله زیاد میشه کنار فرات بودن دیگه درست یا نادرست؟
کنار فرات این کوخ را درست کرده بودند.
بعد دید خودش را انداخت.
فریاد زد و انداخت خودش را به فرات.
همین شخص.
انداخت به فرات.
نه میکنه که قسم یاد میکنه.
میگه چیز عجیبی دیده.
این نه خودش میگه قسم یاد میکنه.
میگه که انداخت خودشو آتش به آب که برود به آب و این آتش ازش دست بردار بشه.
میگه این میرفت داخل آب ما نگاه میکردیم خدایی شخص قسم یاد چون براشون خیلی تعجبآور بوده.
میگه که میرفت داخل آب و آتش میموند روی آب.
همینطور آتش مانند یه موجود با شعور زنده اونجا منتظر میموند روی آب، روی آب میموند.
همین که میآمد یه آتشی میکرد باز میرفت داخل آب میموند روی آب.
کاملا میگه ما اینو احساس میکردیم که آتش میموند روی آب.
این میرفت داخل آب میآمد بیرون آتش میگرفت میرفت میموند روی آب.
همینطور میخواست بیاد بیرون هی آتش میگرفت و میرفت داخل آب.
همینطور تکرار شد بالاخره در آب غرق شد و مرد.
توجه میکنید؟
اینو دیگه خودشون حتی تعجب میکنند که ما مخصوصا اینکه قسمت آخر را که آتش روی آب میموند.
در ضمن مثال این جریانات زیاد است.
خیلی زیاد است.
شتری بود در خیمهگاه سید الشهدا سلام الله.
اینا در اون موقع که خیمهها را غارت میکردند، اون شتر از جمله اون چیزهایی بود که غارت کرده بودند.
این در روایات هم اون شتر را غارت کرده بودند.
ذبح کردن که گوشش رو بخورن.
این گوشش درست کالأدم بود.
نتونست هیچکس استفاده بکنه.
أدم یعنی تلخ خیلی سخت که شبیه یعنی زهرا آلود مانند.
یا کسانی که لباسهای سید الشهدا سلام الله علیه را به غارت بردند.
چه مسائلی اونجاها.
در مجموع، در مجموع، در کل و حالا جریانات دیگر گفتم من خیلیهاشو مثلا حتی اشاره نمیکنم.
منتها خواستید اگر اون هم به شرطی که میتوانید از رموز روایات استفاده بکنید.
یعنی اینطور هم نیست که سادهگی.
جریانات مفصلی در کل خیمه، در کل اونها که در روز عاشورا شرکت در سطر سید الشهدا سلام الله علیه و یاران سید الشهدا داشتند، جریانات پیش آمده است که مجموعاً این جریانات در خصوص هیچ کسی پیش نیامده.
این تغییرات، این آثار و این به اصطلاح وقایع عجیبه، رموز و اینا در هیچ جا پیش نیامده که در مجموع اینطور میرساند که دل سید الشهدا دلی بود وقتی شکست در همه وجود اثرش را گذاشت و الی آخر هم گذاشته است این اثر را.
اینجور دل بوده.
دلی بود که اون غمها را داشته.
نمونههایی براتون گفتم ولی این اثر را هم داشت.
این هم اثر همون دل است و طبعا نتیجه میگیریم که صار و صار الله به و او خودش لتر الله موطور بوده است.
در مشکلات معنویتون، در مسائل عبودیتون سعی بکنید که توجه، حضرت و علاقتون جلب بکنید.
از خوندن زیارت عاشورا غفلت نکنید.
از زیارتهای دیگر غفلت نکنید و از توسل غفلت نکنید.
از گریه غفلت نکنید.
مخصوصا هرچی میتوانید تنها گریه بکنید.
به تنهایی گریه کردن را برای خودتون از قبل معدود شرع بکنید که برنامه بکنید.
اصلا در نیمههای شب، در مواقع دیگه ولایی است و قبله من و شماست.
توجه میکنید؟
خوب بفهمید اینها رو.
اونی که به اصطلاح با شما هست به اذن الله حضرت سیدالشهدای هست.
بقیه دیگه هیچکس نیست با شما.
اینها رو خوب بفهمیدا.
اولیا هستن، حضرت امیر هست، رسول الله هست و، و اونی که باطناً هستن.
خلاصه اینها هستن.
از جمله سیدالشهدای سلام الله علیه هست و اونی که به اذن الله میشود به درد شما بخورد ترجیح اوست.
اونی که به فرایاد شما خواهد رسید اوست به اذن الله.
دیگه بقیه همش خیال است.
من فکر میکنم که شما غمخوار منی، شما فکر میکنید من غمخوار شما هستم یا من به درد شما میخورم یا شما به درد من یا پدر و مادر.
اونی که دقیقا در ارتباط با شما میتواند باشد این حضرات هستند و اونوقت در مثال عبودی موفقیتهایی را که میخواهید از او را شفیع قرار بدهید از خدا بخواهید.
خیلی چیزها را تصمیم میگیرید که موثر نمیشوید.
شفیع قرار بدهید حضرت سیدالشهدای سلام الله علیه را.
مشکل به دست او حل میشود.
خیلی گفتم تکرار میکنم چون میبینیم بچهها معمولاً فلان توفیق را نمیتوانند، فلان چیز را نمیتوانند.
ای تأکید میشود که توسل بکنید، استشفا بکنید، شفیع قرار بدهید که این مشکل باید به دست آنها حل شود.
تمام مشکلات هم همینطور است.
ولی معمولاً به بچهها میگیم ولی خوب گوش شنوا ندارند.
یعنی مثل این که زیاد به جا نمیفته، جا نمیفته در دلشون که مسئله اینطور است.
این اشعارم در آخر از مولا میخوانم که شما تشویق بشوید به این کار.
میگوید که اینها مخصوصاً سیدالشهدای از مصادیق بارز این، این اشعار است.
الآن میخوانم چند بیت.
از مصادیق بارزش هست.
ماهیان قعر دریای جلال.
دقت میکنید؟
ماهیان قعر دریای جلال.
بحرشان آغشته سحر حلال.
سحر حلال.
یعنی اگر گوش يا گوزی دردمندانه پیش آمدی یک نظر از سیدالشهدای سلام الله علیه را برای خودتون کسب کردید.
این نظر سحرآمیز است.
سحر حلال برای ما هست، نه سحر حرام.
این میکند آنچه را که باید بکند.
اون تحول را که در وجود من و شما که مانند سنگ سخت هستید میکند و به وجود میآورد.
ماهیان قعر دریای جلال بحرشان، بحرشان یعنی خدا آغشته سحر حلال.
بعد میگه بس محال از تاب ایشان، بس، بس محال از تاب ایشان حال شد.
بس محال از تاب ایشان حال شد.
نحس آنجا رفت و نیکو فال شد.
نحس آنجا رفت و نیکو فال شد.
زهر آنجا رفت و شکر شد یقین.
دقیقاً همین طوره.
همین، همینها این عوض شدن من و شما از شکر شدن زهر مشکلتره.
این خیلی آسانه.
ولی همین زهر را شما اگر یه توجهی امام بکند ما اینجور شناختیم امام را.
حالا اگر کسی هم نشناخته نشناسه.
این روارت باشد برای خود او.
توجه میکنید؟
الآن همون توجهش همان زهر را شکر میکند.
شکر را هم نفسش زهر میکند.
اصلاً شکر معنیش این است که او توجه کرده.
زهر معنیش این است که او نادیده گرفته.
مسائل خیلی دقیقتر از این است.
اذن الله هست البته.
ولی خداست.
خلیفة الله هست و هر چه دارد از خداست و تغییر خداست.
زهر آنجا رفت شکر شد یقین.
خیلی از زهرها مانند من و شما با توجه به سیدالشهدای سلام الله شکر شدهاند.
گفتم قبلاً به حالات اولیا بعضی از خوبان که اگر بررسی بکنید خیلیها مشکلهاشون به دست اون حضرت حل شد.
سنگ آنجا رفت شد در زمین.
سنگ آنجا رفت شد در زمین.
خاطر شد سنگ گوهر پای سر.
خیلی خوب گفته.
خاطر شد سنگ گوهر پای سر.
نی نبیند جز بشر چشم بشر.
که متأسفانه چشم من و شما فقط چی میبینیم؟
صورت میبینیم.
این تأکیداتی که میکنم یک دلیلش هم برای این است که میخوام شما نمیدونم چطور هستید.
میخوام غیر از اینکه از این مسئله متوجه باشید به این هم توجه بکنید که اصرار دارم این کار را بکنید برای اینکه وضع نامطلوبی داریم.
من میخواهم به شما بگویم شما توجهی کسب بکنید از حضرت سیدالشهدای سلام الله علیه و توسلاتون داشته باشید که شما و ما از اهل نجات باشیم.
دیگه این وضع ادامه نداشته باشد و سخت سعی بکنید بیادتون بیاره فلاکت دائمی را که در سراغ من و شماست و در انتظار من و شماست دقیقاً.
بیاد بیاره تصور بکنید بعد مشکل بودنش رو هرچی میتوانید به اندازه که میتوانید به تصور بیارید.
درد وجودتون را، غصه وجودتون را، حزن وجودتون را بگیرد.
اون وقت با درد مندی توسل بکنید که بلکه او نظر کند.
شما این اندازه و ما این اندازه به راه بیاییم که از اهل نجات باشیم.
از شر شیطان و نفس محفوظ بمانیم.
این جرائم گذشته که داریم در جبران اونها موفق باشیم.
خلاصه طوری باشیم که زیر آتش نباشیم.
اینو بخواهیم.
دقت بکنید.
یک رمز تأکید من اینه.
نه اینکه میخواهم شما مثلاً به رتبه سلمان باشید.
اینا اینکه معلوم است که اینکه نخواهد شد که اصلاً یک اصلاً صحبت این حالی نیست.
مولای یا حسین حسین، حسین، حسین.
مولای يا حسین، يا حسین.
حسین، حسین، حسین.
مولای يا حسین، يا حسین.
حسین، حسین، حسین.
مولای يا حسین، يا حسین.
حسین، حسین.
مولای يا حسین.
دوستان بخش دیگری از سخنان استاد فرزانه آیت الله محمد شجاعی را در باب شخصیت منحصر به فرد امام حسین علیه السلام شنیدید.
امید که مورد استفاده شما قرار گرفته باشد.
خدا یار و نگهدارتان.
[شعر] روی نیازم کجاست؟
سوی حسین است و بس.
ارزه قلبم کجاست؟
کوی حسین است و بس.
روی نیازم کجاست؟
سوی حسین است و بس.
ارزه قلبم کجاست؟
کوی حسین است و بس.
کوثر و حوض بهشت، شمس و نهل حیات.
کوثر و حوض بهشت، شمس و نهل حیات.
اندکی از بste جوی حسین است و بس.
بوی بهشت خدا از حرمش میوزد.
بوی بهشت خدا از حرمش میوزد.
بوی بهشت خدا، بوی حسین است و بس.
بوی بهشت خدا، بوی حسین است و بس.
بوی بهشت خدا، بوی حسین است و بس.
بوی بهشت خدا، بوی حسین است و بس.
بوی بهشت خدا، بوی حسین.