د
درسگفتارها
پرسش
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۱۸
دارای متن همگام
اسرارآمیزی کربلا در تفاوت راهها
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۲۵:۲۱
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۴ سرفصل
## اسرارآمیزی کربلا در تفاوت راهها
۳:۳۷
## حبیب بن مظاهر و بهانهٔ حنا
۶:۰۲
## ثکلتک أمک و نماز پشت سر حسین
۱۱:۳۱
## صبح عاشورا؛ میان بهشت و جهنم
۱۲:۳۱
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
حسین، حسین، حسین، حسین.
حسین، حسین، حسین، حسین. شهیدِ راهِ سلام حسین.
حسین، حسین، حسین، حسین.
غریب
بنِ
نبو حسین.
حسین، حسین،
حسین- السلام علیک یا أبا عبدالله الحسین- حسین، حسین-
وعلی الأرواح التي
حلت- حسین، حسین-
بفنائک-
حسین، حسین. غریب بنِ نبو حسین. حسین، حسین- چراغ هدایت چراغ مصباح هدایت تویی.
چراغ مصباح هدایت تویی.
سفینهای غصه را
میگم کند. سفینهای
غصه را میگم کند.
بسم الله الرحمن الرحيم.
وَهُوَ رَبُّ الْحُسَيْنِ
الَّذِي قُتِلَ مَظْلُومًا.
بسم الله الرحمن الرحيم.
يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ
. ارْجِعِي إِلَىٰ رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً.
الله. سلام بر حسین و سلام بر اصحاب حسین و سلام بر شما دوستان مکتب حسین علیه السلام.
عزیزان هجدهمین برنامه چراغ هدایت را میشنوید.
در این برنامه ادامه صحبتهای استاد وارسته آیت الله محمد شجاعی را در باب
شخصیت حضرت سید الشهدا علیه السلام و نیز واقعه کربلا میشنوید.
در برنامههای گذشته استاد مستند به زیارات حضرت جلوههایی از وتر الله الموتور بودن
حضرت سید الشهدا را توضیح دادند و به تناسب بحث اسراری از این واقعه
و جلوههای استثنایی آن در نظام وجود را بیان کردند.
از این برنامه استاد به جلوه دیگری از اسرار واقعه تف میپردازند و آن
افرادی هستند که با انگیزههای متفاوت با این جریان درگیر شدند و عکس العملهای متفاوت و بعضاً متضادی داشتند.
در این برنامه استاد به دو شخصیت بزرگوار یعنی حبیب بن مظاهر و قر بن یزید ریاحی اشاره میکنند.
با هم میشنویم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
الحمد لله رب العالمين وصلى الله على محمد وآله الطاهرين.
سابقا هم من فکر میکردم باز همینطور الان هم باز اون فکر را میگیرتم.
از جمله مسائلی که این مسئله کربلا و جریان سید الشهدا سلام الله علیه و
مسائل اون حضرت را اسرارآمیز نشان میدهد این است که
وقتی انسان به صورت کلی مطالعه میکند
مسائل عجیبی به نظرش میرسد.
راهی بعضیها بودن در جریان کربلا در
این مسئله و
دیگه بهانههای مختلفی کشیده شدند به اینکه
فدا بشوند به سید الشهدا سلام الله علیه
و از اون باب که خدای متعال فرموده است به سوی اون مقصدی که همه خلقت برای اون خلق شده است
وارد بشوند. به ظاهر به یک بهانههایی.
به ظاهر اینطور است. اما سر چیست؟
مسئله چه بوده؟ بعضیها
در عین اینکه در آستانه اینکه از این باب رد بشوند قرار گرفتند
ولی باز باب به روی آنها باز شده.
این یعنی چی؟
بعضیها این باب کاملاً به روی آنها باز شده.
یعنی در واقع جنت آمده و دور آنها را در آغوش گرفته ولی نتوانستند قبول کنند.
اینها هم یعنی چی؟ برای بعضیها مرگ در رکاب اون حضرت، در محضر اون حضرت آنچنان
مشکل بوده که خیلی به دست و پا افتادند
که فرار بکنند. برای بعضیها مسئله به نحو دیگری بوده است که درست نقطه مقابل اون.
اینها را که الان شواهدی هم از هر کدام عرض میکنم.
در مجموع اینها نشان میدهد که باز مسئله را اسرارآمیز میکند، مسئله کربلا را.
به یک نظر هم وجود مقدس اون حضرت و مسائل
مربوط به اون حضرت را اسرارآمیز میکند و به نظر دیگر برای من و شما هم هر حد بفهمیم درس میدهد به هوشیار.
حالا من مسائل را یک یک شروع میکنم.
حبیب بن مظاهر که یکی از یاران سید الشهدا سلام الله علیه هست
مسئله براش طوری پیش آمده که گویی که چیزی بهانهی جزیی پیش آمد و متوجه شد و رفت اونجا که باید برود.
گفته شده است در حالات حبیب هست که
یعنی اینجور بیان شده است، گفته شده است که او در کوفه بوده
و دفعةً
در کوفه بوده و رفته بوده از یک جایی حنا برای خودش بگیرد.
پیر بوده علی بن مظاهر رضوان الله علیه پیر بوده، محاسن سفید بوده.
عرض کنم که مرد بزرگی هم بوده.
اونجا حنا بخرد حنا برای محاسنش هم حنا برای قضا.
اون وقت مسلم بن عوسجه هم اونجا میگذشته.
او خبر داشته که سیدالشهدا سلام الله علیه آمده به سوی
کربلا. در همونجا مقابل مغازه به اصطلاح
مسلم گذرش از اونجا بود و دید حبیب را با هم دوست بودند.
مسلم بن عوسجه هم از همان بزرگان شهدا کربلا هستند.
عرض کنم که مسلم سلام و سلام علیکم چکار میکنی؟
گفته که میخوام قضا بخرم برای محاسنم.
حالا مـ-مضمونش این بوده جملهش.
خیلی هم الان در همین نزدیکها نگاه نکردم ولی همین مضامنه.
بعد گفته که خب من یه قضا دیگر
بهت بگم بهتر از این. چی؟ گفته که مولا سیدالشهدا سلام الله علیه آمده به سوی کربلا.
یا الله زود حرکت کن یعنی به جای حنا
این محاسن با خونی که
به اصطلاح به خون
خدا آمیخته میشود قضا بشود.
اون به ذوق همان از همانجا برگشت.
گفت من نخریم رفت، رفت تا اونجا که رفت.
رفت و با عجله هم ملحق شد یعنی با شتاب.
این نحوی هم از کوفه خارج شد در اون مقطوع که خطرات و محدودیتها در کوفه زیاد بود و بالاخره این
مرد پیر از اونجا خارج شد به نحوی و رفت و ملحق شد.
این یک مسئله است. خود دقت کنید که همه مسائل را که یک به یک میگم
خودتون تامل بکنید. یکی دیگر که گفتم بعضیها دیده میشود که تا
اونجا که رد باب شده باشند و
کاملاً به مقام مقابله با ولی آمده باشند ولی باز در یک جایی باب روشون باز شده.
حالا در مقابل اینها مسائل دیگری هم هست
که از اینها، از این نوعش که اصلاً به مقابله برخی در، در رد باب بشود به ظاهر بعد برسد به اون نقطههای حساس
که باب رویش باز بشود یعنی باب خدا به رویش، باب الله به رویش باز بشود که همان دل
سیدالشهدا سلام الله علیه هست و راه او و
آستان او و فدا شدن در
شکاب او. اجمالاً شنیدهاید منتها نکاتی که من میگم دقت کنید.
حر بن یزید ریاحی
رضوان الله علیه. این
حر بن یزید بدون شک از کسانی بود که میشود گفت که
اصل اینکه یعنی از اون اسباب و للی بوده که در اصل در خرد جریان کربلا در شأن خودش مؤثّر بوده
در به وجود آوردن صف و
این جریان. اجمال
قضیهش را قبلاً شنیدهاید منتها گفتم من نکاتی را اشاره میکنم در اونها دقت میکنید.
مأمور بود که اون وقت که سیدالشهدا
سلام الله علیه با جمعش میآمد از سوی کوفه بر اساس اون دعوتهایی که شده بوده بر اساس اون مقصدی که حضرت داشت برای
قیام در برابر باطل و ظلم برای ایجاد حکومت حق و عدل
اسلام میآمد.
این شخص یعنی حر بن یزید ریاحی از طرف
ابن زیاد، عبیدالله ابن زیاد
با جمعی ظاهراً هزار نفر مأمور شدند که بروند و سیدالشهدا سلام الله علیه با او را بیاورند
به صورت یعنی او و جمعش را بیاورند به سوی
کوفه یعنی پیش ابن زیاد.
خب در چندین منزل که آمدهاند روبرو شدند با سیدالشهدا سلام الله علیه
و اونجا صحبتها شده یعنی قافلهی سیدالشهدا سلام الله علیه از اون طرف میآمد.
اینها هم از کوفه خارج شده بودند به سوی جمع اونها که اونها را دستگیر بکنند بیارند
به سرکردگی حر یعنی حر مأمور بود با جمعی
ظاهراً گفتم هزار نفر بودند.
خب اینا در یک منزلی در جایی روبرو شدند با اون حضرت، با جمع اون حضرت و صحبتها شده.
صحبتها رد و بدل شده بین اینها و اون حضرت و بین خود حر بن یزید ریاحی و اون حضرت
و عرض کنم حر بن یزید ریاحی
مأموریت خودش را هم ابلاغ کرده که من مأمور هستم شما را
ببرم پیش ابن زیاد. اونجا سیدالشهدا سلام الله علیه که با این
جمع روبرو شدند در یک جا که جمع سیدالشهدا در یک طرفی بود جمع اینها هم در یک طرفی بود
و وقت ظهر هم بود میخواستند نماز هم بخوانند.
سیدالشهدا سلام الله علیه سخنان کوتاهی فرموده، خطاب به همین جمع حر که از کوفه آمده بودند.
شما که صحبتها گفته اتمام حجتها کرده
و بعد برای آنکه باز حجت کاملاً تمام بشود
میخواسته که برگردد، اظهار داشته که برگردد از اون راه فعلاً برگردد بر اساس اونچه که بعضی از تواریخ نوشتهاند
حر بن یزید ریاحی گفته که من مأمور هستم شما را ببرم پیش ابن زیاد.
و حضرت فرموده که این مرگ برآته از این امر نزدیکتر است.
یه خورده ناراحت شد. مرگ برآته نزدیکتر است از این امر خدا.
بعد دستور داد که جمعش،
اِممم اهل بیت را سوار کردن به مرکبها و
جمع جوانان و اینا هم سوار شدند که برگردند.
یعنی نروند با مخالفت کرد سیدالشهدای سلام الله علیه و گفتند که این امر، مرگ برآته از این امر نزدیکتر است.
عرض کنم که اونجا حُر با جمعش مقابل جمع اینها را گرفتند.
بعد اینجای جمله هم
خورده که سیدالشهدای فرمود که ناراحت شد و به
حُر گفت که "سکلت کامم"،
یعنی چرا ما نمیشویم؟
سکلت کامم که یعنی مادرش به عزایت بنشیند.
این معنیش اینه در زبان ما.
در موقع ناراحتی در، این بین گفته میشود.
البته حُر در اینجا هم یک قدمهایی هم در اینجا برداشت.
اینکه اون وقتی نماز میخواستند بخونند قبل از این جریان جمع اینها در یک طرف و جمع اونها هم در اون طرف بود
و سیدالشهدای سلام الله علیه با جمع خودش میخواست نماز بخواند.
به حُر گفت شما هم میخواهید خودتون نمازتون رو بخوانید، نماز ظهر را.
گفت نه ما پشت سر شما نماز میخوانیم.
اینها هم نکات هست اقبل الله.
گفت ما پشت سر شما نماز میخوانیم. بعد اونا هم با سیدالشهدای نماز خوندند.
در عین حال مخالفت خودش را کرد.
البته میگفت من مأمور هستم. بعد میگفت من مأمور به جنگ با شما هم نیستم.
اینجا که سیدالشهدای یه خورده ناراحت که سکلت کامم گفت، گفت که اگر کس دیگر اسم مادر مرا میبرد
من طبعا مقابله میکردم.
اما مادر شما فاطمه زهرا سلام الله علیها است و من جز احترام وظیفه دیگری ندارم.
خب اینها نکتههاست. اینها رو فراموش نکنید که خب اینها مسائل هدایت میکند یا مسائلی به دنبال خودش میآورد.
گفتم جریان همش جای تعجب است.
این تا اونجا رفته ولی میشود گفت که اینها هم هست.
تنکی در تنکی ذوب میخورد.
دقت میکنید؟ گفت که جز احترام من وظیفه دیگری ندارم.
بعد در عین حال حضرت اصرار داشت به اون که خودش میگفت و حرف اونها را گوش نمیکرد.
حُر حالا یه مسئلهای پیشنهاد کرد.
گفت حالا که شما با ما نمیآیید که ما مأموریتمون رو انجام بدهیم،
اون طور که خودتون میکنید که میخواید برگردید، اون هم نباشد که راه
سومی انتخاب بکنید که من ببینم که وظیفهام چیست.
من مأمور به جنگ با شما نیستم. اون عجب دستور جنگ داد.
گفت یا الله ما همین طور از روی خودمون میخوایم برگردیم و اگر شما مخالفت میکنید
در صورت ما جنگ میکنیم. گفت من مأمور به جنگ نیستم
و اون طور پیشنهاد کرد که راه سومی انتخاب شود و حضرت جوانها و جمع خودش را دستور داد به طرف چپ
اون مسیری که داشتند بروند به سوی آبادی فعلاً که میشود.
عرض کنم که این راهی که در این بین انتخاب شده
و حُر هم با اونها میآمدند و تحت نظر داشت در واقع حُر نمیخواست بجنگد،
نمیخواست به اصطلاح زیاد مقابله بکند و مانع هم بود هر چه زودتر برگردند.
در عین حال این مسئله به این شکل بود.
حضرت با جمعش از همان راهی که میرفتند،
رفتند و حُر هم با جمع خودش
تقریبا حالت مراقبت در کنار سیدالشهدای میرفت
و همین راه منتهی شده به،
به کربلا، همین راه. او منتظر بود که حُر یه دستور دیگری از ناحیه ابن زیاد بیاید که چی کار باید بکند.
اینو حالت معطلی داشت.
حالا خوب دقت کنید که
اون میشود گفت که حُر بن یزید از اسباب و علل مسئله بعد از اون جریانات خاص بوده جریان حُر که تا منتهی بشود این
جمع مسیرشون به کربلا و اون مشکلات بیاید.
یعنی در واقع کاری که کرده کار بسیار بزرگی بوده در عین حال که
مسائلی هم ازش ظاهر شده که اینها رو که گفتم.
یه حقیقتهایی هم از باطنش به ظهور رسیده، اینها هم هست.
تا اونجا که رسیدند به کربلا و
در همین مرحله بوده که شنیدید نامهای رسیده از ناحیه ابن زیاد
قاصدی آورده همونجا که به کربلا رسیده بودند و این دستور مبتلاش این بوده که
هر وقت نامهی من به تو رسید، یعنی از ابن زیاد به
حُر، دیگه تاخیری بکن بر سیدالشهدای،
حالا من میگم سیدالشهدای سلام الله علیه حسین بن علی
و سعی هم بکن در یه جای دیگه آب و علف و آبادی نباشد تا اینها رو از محدود بکنی
تا دستورات بعدی. به یکی از این،
اون کسی که قاصد بود اونو فرستاده بود و گفته بود که این هم ناظر من هست که امر
مرا چه اندازه و چه طور عمل میکنی.
این نامه را حُر به حسین بن علی سلام الله علیه خوند که اینجور دستور آمده و این را هم به خود من ناظر قرار داد.
شما همینجا باید توقف بکنی و همونجا کربلا بود.
عرض کنم حضرت، دیگه
حُر گفت که من دیگه نمیتوانم.
این هم ناظر منه اگر نکنم خودم در مخالفتم.
اونجا بالاخره حالا مسائل و صورتهای زیادی هم در این بین هست و خیمه و خرگاه به قول معروف زدهاند و
موندند اونجا. همین شب تا اینجا پیش آمده حُر بن یزید ریاحی
و دنبالاً همونجا تا آخر
مسائل و مصیبت ها و غیره صریحاً آمد.
این کارها که خودش کرده در جریان کربلا در اون وقتی که
دیگه روز عاشورا رسیده، روز محاصره و همه چیز بنا بود مسائل شروع بشه.
اول صبح عاشورا هست یکی از
نزدیکان یعنی کسان که نزدیک بوده به حر
بن یزید میگه که صفوف که با هم مقابل شدند و نزدیک بود که نبرده شروع بشود یعنی جنگ
و بنا شروع بشه، قتل شروع شود.
اون شخص میگه که من دیدم حر بن یزید
یه حال و احوال خاصی دارد.
اولا حر بن یزید آمد در همان صبح عاشورا مقابل عمر
سعد گفت که عمر سعد شما جدا بنا دارید که دیگه برخورد بشود با این شخص؟
مقصودش شیر شجاع بود که برخورد بکنید، مواجهه بکنید؟
گفت بله تا جایی که سرها از بدنها جدا بشود و دستها قطع بشود.
اینطور گفت عمر سعد.
گفت این پیشنهادی که میکند، مطلبی که میگه یعنی زینب بنت علیه السلام را نمی خواهید گوش بکنید؟
گفت نه نمی خوام گوش کنم برای اینکه این امر است.
امر است از امیر تو و امیر من یعنی علی بن ابی طالب.
این را که طوری موج مانندی روی عمر سعد گفت گوش نکرد.
اون دوست یا رفیق چیز
فرمود که من دیدم که حر بن یزید یواش یواش یه خورده کنار میگیرد از این جمع.
میره به سوی وسط جمع یعنی یواش یواش کنار،
کنارهگیری میکند. این رفیقش میگه
بعد این که جدت میکرده در حالات حر بن یزید برای اینکه اون فکر خودش را بده و در کار خودش پیش برود،
میگه که من دیدم حر بن یزید به من گفت که تو ابراز آب ندادهای؟
گفتم نه. گفت یعنی خواست من مثلاً ابراز آب بده.
در واقع خودش تنها فکر خودشو بکنه اونجوری که میخواد.
در هر صورت رفت حر بن یزید یه خورده حرکت مرموزی داشت.
یکی دیگر از اشخاصی که اونجا بود میگه که من دیدم حر بن یزید یه حرکتش مرموزه.
یواش یواش از این جمع به سوی اون جمع میخواست کمال پیدا کنه.
هی نگاه بهش حرکت می، یه طور حرکت مرموزی دارد.
فکر کردم که میخواد حمله
غافلگیرانه بکند به جمع
سیدالشهدای سلام الله علیه. پس اونم که میگه که من گفتم که میخوای حمله بکنی؟
گفت نه. گفت نه نخواستم.
بعد این نه را که گفت اون شخص میگه.
میگه که میگه من دیدم که نه که گفت در وجودش یه تجزل سختی افتاد.
اصلاً بدنش حرکت میکرد، همینطور تجزل.
تعجب کردم این حر بن یزید خیلی مرد شجاعی هم مثلاً میترسد که
الان دارد یواش یواش شروع بشه.
بهش گفتم که من تعجب میکنم از حال تو.
اینطور ندیده بودم در چنین مواقف تو را که بترسی،
متزلزل باشی و رعب و رعده در بدنت بیفته.
و اگر از من سؤال میکردند مرد شجاعی،
تو را اسم میبردم. گفت نه این نیست.
حالا به تجزل اون نیست که فکر میکنی من چیز دیگری الان میبینم.
پس اونم خوب به وقت تا این رد باب شدن آمده اینجا باب روش باز میشه.
این چیه؟ رمز چیه؟ خدا میداند
این همان اسرار است.
این شخص با این مسائل با این مقدماتی که
اگر اون راه را باز میکرد شاید جریان کربلا پیش نمیآمد.
ولی اینطور گفت دیگه.
یعنی اون وقتی که سیدالشهدای سلام الله علیه میخواست برگردد البته نه برگردد به عنوان قبول حرف اونها،
برگردد حالا خودش میدانست که با چه برنامه دوباره میخواست پیش بیاید.
بالاخره این تا آورده اونجا.
این رد باب شدن از ابدا تا حالاش اینطوره.
درست یعنی اگر با معیارهای معمولی ما محاصره این رد باب شدن است تا آخر هلاک و شجاعت رفتن است.
اما همون یاد اون شخص میگه که به من گفت نه، اون نیست که بترسم.
میگه گفت که چیز دیگر هست و اون اینکه من خودم را الان درست در بین بهشت و جهنم میبینم.
همینطور گفت یعنی به اون دوستش گفته
بهشت و جهنم میبینم و من نمیخواهم ابدا هیچوقت نخواهد شد اینکه من
بهشت را به جهنم بفروشم.
این را گفت و بعد مرتب شد.
تو به اصطلاح حرکت داد به سوی سیدالشهدای سلام الله علیه.
اون موقع به حالت خاصی آمد.
حالت حمله نبود، حالت امان خواستن بود.
تا اینجا این دیگه سطح باب شروع میشه.
اما گفتم همش جای جدل است.
حسین، حسین، حسین، مولای يا حسین.
حسین، حسین، حسین،
مولای يا
حسین. يا حسین.
حسین، حسین، حسین، مولای يا حسین.
يا حسین. حسین، حسین، حسین، مولای يا حسین. يا حسین. حسین، حسین، مولای يا حسین. حسین، حسین، مولای يا
حسین همراهان عزیز
بخش دیگری از صحبتهای استاد آیت الله محمد شجاعی را شنیدید.
ادامه این بحث را در برنامه بعد بشنوید.
تا دیگر برنامه خدا یار و نگهدارتان.
آآآآ آآآآ
آآآآ آآآآ آآآآ آآآآ آآآآ آآآآ آآآآ آآآآ
خوشا قلبی که دنبال
حسین است.
تمام هستیاش مال
حسین است.
خوشا قلبی که دنبال
حسین است.
تمام هستیاش مال حسین است
جلسه قبل
جلسه بعد