یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
معنای مبحث توحید در این سلسله
مقصود از بحث توحید در این مبحث، معرفت خدای متعال است، و نیز معرفت صفات او و معرفت افعال او. به بیانی دیگر، این بحث معرفت وحدانیت ذات مقدس حق است؛ و این حقیقت که جز ذات او ذاتی نیست، و جز صفات او صفاتی نیست، و جز افعال او افعالی نیست.
در نگاه مؤمن راستین، طبیعت و جانداران آینهای از اسما و صفات زیبای خداوند و آثار رحمت اویند. آثار تابش رحمت خدا دوستداشتنی و دلانگیزند. از سوی دیگر، مؤمنی که میکوشد ربّانی شود و خدا منظر نظر او گردد، و باریکههایی از اسما و صفات خداوند در جانش بنشیند، در معرفت خداوند بسیار تلاش میکند. آنچه در این مجموعه از خداوند سبحان هنوز ناشناخته مانده، باید فهمیده و درک شود تا به ذات پاک او تقرّب حاصل آید.
دو معنای رایج از «بحث توحید» که مقصود این مبحث نیست
عنوان «بحث در توحید» به معانی گوناگون بهکار میرود. یکی از آن معانی، بحث در اثبات ذات و اثبات خدای متعال است؛ یعنی از دلایل و براهین ثابت شود که خدای متعال هست، و مبدأیی برای نظام وجود هست، و سپس در اثبات صفات الهی نیز سخن رود. اینگونه بحثها جنبهٔ اثباتی دارند و گاه آنها را نیز بحث توحیدی مینامند، و این نامگذاری بیوجه نیست؛ اما مقصود این مبحث آن نوع بحث نیست. در آن باب کتابها و نوشتههای بسیار هست و مطالب فراوان گفته شده است؛ اگر کسی بخواهد میتواند مراجعه کند. آن مسیر تقریباً روشن و شناختهشده است.
گاهی نیز مقصود از بحث توحید این است که ثابت شود مبدأ وجود یکی است و دوگانگی در آن راه ندارد؛ معنایی که برای عموم قابل فهم است. این نیز نوعی از بحث توحید است، اما باز هم مقصود این مبحث نیست.
مقصود حقیقی: معرفت وحدانیت ذات و صفات و افعال
مقصود از بحث توحید که در اینجا عنوان میشود، معرفت خدای متعال است و معرفت صفات و افعال او؛ و به بیانی دیگر، معرفت وحدانیت ذات مقدس حق و اینکه جز ذات او ذاتی نیست و جز صفات او صفاتی نیست و جز افعال او افعالی نیست. این نوع بحث تقریباً همان چیزی است که این مبحث میخواهد بگشاید.
در این باب نیز گفتههایی گفته شده و مطالبی نوشتهاند؛ زبان عارفان و فیلسوفان و محدّثان، با بهرهگیری از اشارات آیات و نکات آیات و لغز آیات و روایات، و نیز با استفاده از تعلیمهای علمی و از مکاشفات و مشاهدات و از ظهوراتشان، مطالب خوبی آوردهاند. لیکن این معارف چندان رواج نیافته و تا حدودی برای عموم مردم ناشناخته مانده است. در این مبحث، در حدّی که ممکن است، در همین باب سخن خواهد رفت.
دشواری رسیدن به توحید خالص
پیش از ورود به اصل بحث، باید به موضوعی اشاره کرد که بنیاد این مقدمه است: توحید خدای متعال، آنچنان که برای انسان و برای مخلوق امکان دارد، توحیدی ساده و آسانیاب نیست. توحید حقیقی، توحید خالص، توحید بالا، چیزی است که نیل به آن سخت است؛ مسئلهای ساده نیست. خود قرآن کریم به این معنا با صراحت اشاره کرده است که رسیدن به توحید — یعنی اینکه انسان موحّد به معنی کلمه باشد — چیزی نیست که به آسانی بتوان به آن نائل شد.
آیات صد و پنج و صد و شش سورهٔ یوسف
آیهٔ صد و شش سورهٔ یوسف، همراه با آیهٔ صد و پنج، باید با تأمل خوانده شود:
<div lang="ar" dir="rtl" class="ayah">وَكَأَيِّن مِّنْ آيَةٍ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ يَمُرُّونَ عَلَيْهَا وَهُمْ عَنْهَا مُعْرِضُونَ</div>
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و چه بسیار نشانهای در آسمانها و زمین هست که بر آنها میگذرند و از آنها رویگردانند.
آیه میفرماید چه بسیار آیات و نشانهها برای توحید به معنی حقیقیاش در آسمان و زمین هست که انسانها بر آنها مرور میکنند و با آنها مواجه میشوند، لیکن از آنها اعراض میکنند، روی میگردانند و توجه و دقت نمیکنند. سپس در آیهٔ صد و شش میفرماید:
<div lang="ar" dir="rtl" class="ayah">وَمَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُم بِاللَّهِ إِلَّا وَهُم مُّشْرِكُونَ</div>
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بیشترشان به خدا ایمان نمیآورند مگر آنکه مشرکاند.
اکثر کسانی که ایمان آوردهاند — اکثر انسانها، اکثر این موحّدین که به توحید ایمان آوردهاند و موحّدند — ایمان نمیآورند به خدا مگر در حالی که مشرکاند. یعنی در عین حال که ایمان به خدا دارند و به وحدانیت خدا معتقدند و موحّدند به عنوان عام و حقوقیاش، و اعتقاد به توحید دارند و خدا را به وحدانیتش قائلاند، در همان حال اکثرشان مشرکاند.
این آیه از آیاتی است که اکثر محدّثان و فیلسوفان و عارفان، بهویژه آنان که بحثهای تحلیلی و بالا در مسئلهٔ توحید کردهاند، معمولاً بر آن توقّف کردهاند. آیهای بسیار هشداردهنده است و باید در خصوص آن بسیار تأمل کرد. همه را شامل میشود؛ زیرا اندکند کسانی که موحّد به معنی کلمه شناخته شوند. اکثر کسانی که به معنی عام اعتقاد به وحدانیت خدای متعال دارند، ایمانی نیاوردهاند مگر در حالی که مشرکاند؛ یعنی به توحید به آن معنا که باید، نرسیدهاند. موحّدند به این معنا که اعتقاد به توحید دارند، اما به اصل توحید آنچنان که در امکان انسان و انسانها هست نرسیدهاند.
این قید — «آنچنان که در امکان انسانها هست» — نباید فراموش شود؛ در جای خود به کار خواهد آمد. زیرا توحید حقیقیِ حقیقی جز توحید خدای متعال نیست. توحید حقیقی به معنی کلمه، توحید بالا، توحیدی که میشود انسانها بدان نائل شوند، همان توحیدی است که اکثر موحّدین بدان نائل نشدهاند و در مرحلهٔ شرکاند؛ آن هم در مراتب مختلف. با بیان این آیه، این حقیقت روشن میشود.
آیات صد و پنجاه و نه و صد و شصت سورهٔ صافّات
آیهٔ دیگری نیز هست که اگر در آن دقت شود، باز هشداردهنده و تذکردهنده است و جمعاً به همین حقیقت اشاره میکند که اکثر کسانی که اعتقاد به وحدانیت دارند، موحّد به معنی کلمه نیستند و در عالم شرکاند. این دو آیه را باید با هم خواند؛ صد و پنجاه و نه و صد و شصت سورهٔ صافّات:
<div lang="ar" dir="rtl" class="ayah">سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ</div>
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): منزّه است خدا از آنچه وصف میکنند، مگر بندگان مخلص خدا.
منزّه است خدا از آن توصیفی که این توصیفکنندگان توصیف میکنند؛ مگر از توصیف بندگان مخلص خدا. عباد المخلصین را استثنا میکنیم. بقیه — غیر از مخلصین — که خدا را توصیف میکنند، خدا از آن توصیفها منزّه است.
گوشهای از این آیه را باید گرفت و بر آن ایستاد: غیر مخلصین که خدا را با واحدیت و وحدانیت توصیف میکنند، آن معنایی که در نظر دارند وقتی میگویند «خدا واحد است» و «خدا وحدانیت دارد»، برای غیر مخلصین است؛ و غیر مخلصین همهٔ ما هستیم. مخلصین، انبیا هستند و ائمهٔ اطهار — صلوات الله علیهم اجمعین. بقیه مخلص نیستند.
«مخلص» در اینجا به معنای کسانی است که خدا ایشان را برای خود خالص گردانیده است؛ آنان را برای خود برگزیده و انتخاب کرده و وجودشان را از غیر خود پاک گردانیده است. البته اگر انسان بخواهد در سیر روحی پیش رود، در مرحلهٔ اخلاص حرکت میکند. اخلاص منجر میشود به اینکه انسان «مُخلَص» شود؛ یعنی از «مُخلِص» بودن به «مُخلَص» بودن میرسد. نخست در مرحلهٔ اخلاص است که انسان بهعنوان مخلص پیش میرود تا به آخر که رسید، مخلص میشود.
آیه میفرماید جز مخلصین را استثنا کنید؛ بقیهٔ توصیفکنندگان، خدا را توصیف میکنند — مثلاً میگویند خدا علیم است، خدا قدیر است، خدا غفور است، خدا واحد است، خدا احد است — و آن معانی که اینان در نظر میگیرند، خدا از آنها منزّه است. زیرا فکر و درس و فهم و شعور محدود و ناقص است و هزاران اشکال و ایراد بر اصل درک و فکر وارد است. بنابراین هرچه هم بکوشند خدا را خوب توصیف کنند، در عین سعی بالا، توصیفشان به نظر خودشان نزدیک به ساحت مقدس حق میآید؛ اما خدا منزّه است از آن توصیفها با آن حدود و محدودیتهای فکری و شعوری و ادراکی.
اگر کسی بگوید «خدا علیم است» و معنایی در نظر گیرد، و دیگری بگوید «خدا قدیر است» و معنایی بسیار بالا به گمان خود تصور کند، باز خدا منزّه است از آن معنایی که آنان در نظر گرفتهاند. از این کلیت، همین گوشه مراد است: غیر مخلصین وقتی خدا را با وحدانیت و واحدیت توصیف میکنند — یعنی آن موحّدی که خدا را واحد میداند اما خودش از مخلصین نیست و معنایی از این واحدیت در نظر میگیرد مرتبط به آن وحدانیت — خدا از آن وحدانیت منزّه است؛ یعنی خدا خیلی بالاتر از آن است.
شرک خفیّ در میان موحّدین عام
این نیز دلیلی است بر اینکه عامهٔ مردم و موحّدین، در عین موحّد بودن، از شرک جلیّ با همان اعتقاد به وحدانیت به معنی عمومیش نجات یافتهاند، اما در مراحل شرک خفیّ دستوپا میزنند. اینان به مرحلهٔ توحید نرسیدهاند. این مخلصیناند که وقتی میگویند «واحد»، معنایی اراده میکنند نزدیک به ساحت قدس خدا، به ساحت قدس حضرت حق.
از این آیه و از آیهٔ پیشین سورهٔ یوسف، با صراحت — البته با نحو خاصی از استنتاج — استفاده میشود که نیل به توحید و اصل توحید آنچنان که برای این انسانها امکان دارد، چیزی نیست که به آسانی به دست آید. خود قرآن به این حقیقت با صراحت اشاره کرده است. نیل به اصل توحید، موحّد به معنی کلمه بودن، اعتقاد به وحدانیت به معنی کلمهاش، چیز سادهای نیست. رسیدن به آن سخت است و از هر کسی برنمیآید. این مطلبی اساسی است.
پرسش بنیادین: راه نیل به توحید حقیقی چیست؟
نیل به توحید به معنی کلمه — یعنی انسان از مرحلهٔ شرک خلاص شود، چنانکه خدا فرمود اکثر این موحّدین مشرکاند، و از آنان نباشد — چگونه ممکن است؟ چگونه انسان به جایی میرسد که موحّد بودنش به معنی کلمه باشد و به اصل توحید نائل شود؛ اعتقاد به وحدانیتش اعتقاد وحدانیت باشد و در عین موحّد بودن مشرک نباشد؛ توصیفش خدا را به وحدانیت مناسب با ساحت قدس باشد؟ گفتیم به آسانی به دست نمیآید. از همین آیات این سؤال برمیخیزد:
آیا از طریق فکر، تفکر، بررسیهای علمی، مطالعات، دقتها، تأملها، تدبرها و تفکرها میتوان به اصل توحید آنچنان که برای انسانها امکان دارد نائل شد؟ یا اصلاً از طریق فکر و بررسی و دقت و تأمل و خواندن و آشنا شدن — از این طریقها که طریق علمی باشد — خالص نمیتوان به اصل توحید آنچنان که برای انسانها امکان دارد نائل شد؟ آیا امکان دارد یا ندارد؟
پاسخ: مجاهدت علمی لازم است اما کافی نیست
در جواب این سؤال باید چنین گفت: با بحثها و دقتهای علمی به معنای حقیقیاش — مجاهدتهای علمی بالا، استفاده از اهل فن، دقتها و تدبرها و تفکرها در قرآن و در روایات و احادیث، دقت در آثار بزرگان از مفسّرین، استفاده از اصحاب فن، خلاصه مجاهدتهای علمی — تا حدی میتوان در مرحلهٔ علمی و ذهنی از آن مرحلهٔ عام توحید که برای عامهٔ مردم هست بالا رفت و به حقیقت توحید در مقام علم تا حدی نزدیک شد. اما نمیتوان فقط از طریق مجاهدتهای علمی به اصل توحید کاملاً نائل شد.
مجاهدات علمی در این باب به درد میخورد؛ انسان را تا حدودی آشناتر به توحید نسبت به توحید اصلی میکند، اما به توحید اصلی نائل نمیکند. نیل به توحید اصلی به معنی کلمه فقط از طریق مجاهدت علمی به دست نمیآید. باید به موازات مجاهدت علمی، مجاهدت عملی هم باشد؛ سلوک عبودی هم باشد و انسان در مدارج توحید عملاً هم پیش برود. آن وقت است که انسان امکان این را میتواند داشته باشد که به توحید به معنی کلمه، به اصل توحید، توحید حقیقی و توحید خالص نائل شود.
نسبت میان ایمان عام و شرک خفیّ
آنچه آیهٔ سورهٔ یوسف آشکار میکند، دو لایهٔ همزمان در زندگی بسیاری از مؤمنان است. در لایهٔ ظاهر، ایمان به خدا و اعتقاد به وحدانیت او هست؛ و در لایهٔ باطن، شرکی پنهان که هنوز بریده نشده است. این شرک پنهان لزوماً پرستش بتهای سنگی نیست؛ گاه در معنای محدودی است که از وحدانیت در ذهن مینشیند، گاه در انتساب استقلال به اسباب، گاه در تکیهٔ قلب بر غیر حق. آیه میگوید اکثر کسانی که ایمان آوردهاند، در همان حال مشرکاند؛ یعنی ایمانشان به توحید عام رسیده، اما به توحید آنچنان که در امکان انسان است نرسیده است.
از اینرو نباید گمان کرد که صرف اقرار زبانی به «لا إله إلا الله» یا صرف پذیرش اعتقادی وحدانیت، انسان را در مقام توحید خالص مینشاند. اقرار و اعتقاد عام، از شرک جلیّ نجات میبخشد؛ اما راه توحید خالص همچنان گشوده و دشوار است. قرآن با صراحت هشدار میدهد که نشانههای توحید در آسمان و زمین فراوان است، لیکن بسیاری بر آنها میگذرند و از آنها روی میگردانند. اعراض از آیات، خود یکی از ریشههای ماندن در شرک خفیّ است.
مخلص و مخلص: دو مقام در توصیف خدا
در آیات سورهٔ صافّات، خدا از توصیف توصیفکنندگان منزّه شمرده شده است، مگر توصیف بندگان مخلص. این استثنا، خطی روشن میان دو مقام میکشد. مقام نخست، مقام کسانی است که با فهم محدود بشری صفات حق را میگویند؛ هرچند نیتشان نیکو باشد و الفاظشان درست، معنایی که در ذهن مینشانند محاط به حدود ادراک است و ساحت قدس از آن منزّه است. مقام دوم، مقام بندگانی است که خدا ایشان را برای خود خالص کرده است؛ انبیا و ائمهٔ اطهار. وقتی آنان میگویند خدا واحد است، معنایی اراده میکنند نزدیک به طاقت وجود او و مناسب ساحت قدس او.
مسیر رسیدن از اخلاصِ بنده به خلوصِ الهی نیز روشن است: انسان در مقام عمل، خود را برای خدا خالص میگرداند؛ این اخلاص از جانب انسان است. آنگاه تخصیص و برگزیدن الهی میآید و او را مخلص میسازد. تا این خلوص حاصل نشود، توصیف وحدانیت — هرچند در لفظ درست باشد — از محدودیت فکر و شعور بشری رها نمیشود.
جمع دو آیه و نتیجهٔ مقدماتی
آیهٔ یوسف از جانب ایمان و شرک سخن میگوید، و آیهٔ صافّات از جانب توصیف و تنزیه. هر دو یک حقیقت را تأیید میکنند: توحید به معنی کلمه، آسانیاب نیست. اکثر موحّدین عام در عین اعتقاد به وحدانیت، هنوز در مراتبی از شرکاند؛ و اکثر توصیفکنندگان وحدانیت، جز مخلصین، معنایی اراده میکنند که خدا از آن منزّه است. بنابراین نیل به اصل توحید آنچنان که برای انسان امکان دارد، نه کار لفظ است و نه کار صرفِ اعتقاد عام.
تفصیل پاسخ دربارهٔ راه علم و راه عمل
پرسش آن بود که آیا مجاهدت علمی بهتنهایی کافی است. پاسخ این مبحث دو بخش دارد. بخش نخست ایجابی است: مجاهدت علمی واقعی — تدبّر در قرآن و روایات، بهرهگیری از اهل فن، دقت در آثار مفسّران و عارفان و فیلسوفان — انسان را از سطح توحید عام بالا میبرد و در مقام ذهن و علم به حقیقت توحید نزدیکتر میکند. این نزدیک شدن ارزشمند است و نباید خوار شمرده شود.
بخش دوم سلبی است: نزدیک شدن علمی، عین نائل شدن به اصل توحید نیست. توحید اصلی به معنی کلمه، یافتنیِ وجودی است نه صرفاً دانستیِ ذهنی. ازاینرو باید به موازات مجاهدت علمی، مجاهدت عملی و سلوک عبودی باشد؛ انسان باید در مدارج توحید عملاً پیش رود. تنها در پیوند این دو مجاهدت است که امکان نیل به توحید حقیقی و خالص، آنچنان که در طاقت بشر است، گشوده میشود.
این مقدمه برای آن گذاشته شد که از آغاز روشن باشد بحثهای آینده — هرچند عمیق و تحلیلی — بهتنهایی جایگزین سلوک عملی نمیشوند. علم راه میگشاید؛ عمل راه را طی میکند. و قرآن خود گواه است که طی این راه آسان نیست.
نکتهٔ پایانی این جلسه
آنچه در این جلسه بهعنوان مقدمه بیان شد، سه نتیجهٔ بههمپیوسته دارد. نخست آنکه مقصود این سلسله اثبات فلسفی اصل وجود خدا یا اثبات واحد بودن مبدأ به شیوهٔ جدلی نیست، بلکه معرفت وحدانیت ذات و صفات و افعال است. دوم آنکه قرآن با دو دسته آیه — از سورهٔ یوسف و از سورهٔ صافّات — هشدار میدهد که بیشتر مؤمنان هنوز در مراتبی از شرکاند و توصیفشان از وحدانیت، جز در مقام مخلصین، لایق ساحت قدس نیست. سوم آنکه راه نیل به توحید خالص، جمع مجاهدت علمی و مجاهدت عملی است؛ علم بهتنهایی انسان را به اصل توحید نمیرساند، هرچند او را از سطح عام بالاتر میبرد. با این سه نتیجه، زمینه برای ادامهٔ بحث در جلسات بعد فراهم میشود.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.