ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم.

قل هو الله أحد.

به نام خداوند بخشایشگر مهربان.

بگو خدا یکی است.

توحیدنامه.

با بدانات حضرت آیت الله محمد شجاعی.

مقصود از بحث توحید عبارت است از معرفت خدای متعال، صفات خدای متعال و افعال خدای متعال.

دیگر بیان دیگر به اصطلاح معرفت وحدانیت ذات مقدس حق و اینکه جز ذات او ذاتی نیست و جز صفات او صفاتی نیست و جز افعال او افعالی نیست.

بسم الله الرحمن الرحیم.

جمله ذرات زمین و آسمان باطنی گوید روزان و شبان ما کنی ایم و مثیریم و خوشیم با شما نامحرمان ما خاموشیم چون شما سوی جمادی روید محرم حال جمادات چون شوید از جمادی عالم جانها روید قلبه اجزاء عالم بشنوید فاش تسبیح جمادات ها گدشت وسوسه تأویلها ارضآگدشت.

دوستان شنونده سلام.

این برنامه توحیدنامه را می‌شنوید از شبکه رادیویی قرآن و بهره‌مند می‌شوید از بدانات حضرت آیت الله شجاعی در بیان توحید خداوند متعال.

با ما همراه باشید.

همراهان قرآنی، حضرت آیت الله شجاعی در برنامه گذشته با بیان آیاتی از قرآن کریم اولاً به معنا و مفهوم توحید خداوند اشاره فرمودند که عبارت است از معرفت خدای تعالی، صفات و افعال او و در حقیقت معرفت وحدانیت ذات مقدس حق و اینکه جز ذات او ذاتی نیست و جز صفات و افعال او صفات و افعالی نیست.

و ثانیاً در بیان آیات صد و پنجاه و نه و صد و شصت سوره مبارکه صافات اشاره فرمودند به اینکه خداوند منزه است از توصیفی که توصیف کنندگان برای او می‌کنند مگر از توصیف بندگان مخلص خدا که مخلصین، انبیاء الهی و ائمه معصومین علیهم السلام هستند.

آنهایی که خدا ایشان را برای خود برگزیده و وجودشان را از غیر خود پاک گردانیده است.

البته اگر انسان بخواهد در مسیر عبودیت حرکت کند و در مرحله اخلاص پیش رود، این اخلاص سبب می‌شود که او مخلص شود.

اما کسانی که در این مسیر حرکت نمی‌کنند چون فطر و درک و شعورشان محدود و ناقص است، هرچه سعی کنند خدا را خوب توصیف کنند نمی‌توانند و توصیفشان لایق ساحت قدس خداوند نیست و خدا از آن وحدانیت منزه است.

سپس حضرت آیت الله شجاعی فرمودند میل به اصل توحید و اعتقاد به وحدانیت خدا به معنای اصل کلمه به آسانی به دست نمی‌آید.

چگونه می‌شود انسان به جایی برسد که مبحث بودنش به معنای اصل کلمه باشد و به اصل توحید نائل شود؟

و این از طریق مجاهدت‌های علمی تا حدی امکان دارد.

ولی مهم‌تر از این باید به موازات مجاهدت‌های علمی، مجاهدت‌های عملی نیز باشد.

خب دوستان اکنون توجه شما را جلب می‌کنیم به بیانات عالم بزرگوار حضرت آیت الله شجاعی درباره توحید خداوند متعال.

سبحان الله و تعالى يعلم ما بين أيديهم وما خلفهم ولا يحيطون به علما.

حالا در اینجا عرض کنم که من می‌خواهم با شما بریم به سراغ آیه صد و پنجاه و نه و صد و شصت سوره طه.

فرمود سبحان الله عما یصفون.

دقت کنید دوباره انسان دیگه می‌کنی ما.

سبحان الله عما یصفون.

می‌خوام اینو احساس بکنید از خود قرآن برداشت بکنیم که نمی‌شود به اصل توحید حتی با بررسی‌های علمی و رو خیلی مجاهدت‌های علمی بالا باشد نائل شد.

البته هیچوقت قدم‌های برداشت و از اون مرحله عامیانه توحید بالا رفت و خیلی هم بالا رفت.

اما به اصل توحید آنچنان که برای انسان‌ها امکان دارد، اینو فقط با مجاهدت علمی نمی‌شود نائل شد و باید به اضافه مجاهدات علمی، مجاهدات عملی و غیر عملی هم باشد در حد یافتنی.

این را از همین آیات باز استفاده می‌کنیم از همین دو آیه خونده شد.

سبحان الله عما یصفون.

فرمود خدا منزه است از آنچه که این انسان‌ها، این توصیف کنندگان توصیف می‌کنند.

إلا عباد الله المخلصین.

مگر از توصیف بندگان مخلص خدا.

این مخلص است وقتی می‌گوید خدا واحد است، اون حقیقت‌هایی را که در نظرش اراده می‌کند و اون معنایی را که در نظرش می‌گیرد وقتی می‌گوید خدا واحد است، این مخلص است که واحد گفتنش و واحد دانستنش خدا را به آن توحید حقیقی نزدیک توحید حقیقی رسیده است.

غیر مخلص به توحید نمی‌توانند برسند.

خب مخلص کسی است که با عمل برود مخلص بشود یا با علم؟

با عمل.

مخلص بودن با غیر عملی.

مخلص با علم نمی‌شود کسی مخلص باشد.

ممکن است خیلی کسی در علم توحید آنطور مخلص، مجاهدت بالایی هم داشته باشد.

اما در نظام روحیه‌اش، در نظام عمل در همان قدم اول که عامه مردم هستند مانده باشد.

عرض می‌کنم خیلی هم بوده‌اند.

الان هم هستند.

خیلی بوده‌اند و هستند.

و اینکه شما حالا مثلاً در عرفان نظری دقت کنید در عرفان نظری بوده‌اند و الان هم هستند و می‌شود هم باشند کسانی که از عرفان نظری علمی خیلی بالا باشند.

عرفان همان به علم توحید است.

همان عرفانی که داریم در اصل علم توحید هم گفته می‌شد یک نامش علم توحید است یک نامش عرفان است.

خیلی بالا هم باشند.

جدا یعنی فکر و ذوق و وجدانشان از لحاظ در بُعد نظری و در باب عرفان کار خوب بکنند، فکر خوب داشته باشند.

اوج بدید در فکرشون، عقلشون از نظر بحث‌های علمی و نظری عرفانی.

اما در نظام عمل قدمی برنداشتند مانند ماها و عامه مردم هستند.

این‌ها هیچوقت به اصل توحید و حقیقت توحید آنچنان که امکانش برای انسان‌ها هست نمی‌توانند برسند و بگویند خدا واحد است و اون واحدی را اراده بکنند که به طاقت وجود خدا چیه؟

مناسب است.

چون گفتیم فقط مخلصین هستند که خدا را با هر وسیله توصیف می‌کنند، مناسب طاقت وجود اوست آن توصیفشان.

از جمله توصیفشان خدا را با وحدانیت.

دقت کردید؟

از جمله توصیفشان خدا را با وحدانیت.

حالا عرض کنم که در توضیح این جمله من باید یک مطلب دیگری عرض بکنم.

با اون اینکه مجاهدات عملی قبلاً هم خب اینا را دانستید من باز اشاره می‌کنم.

مجاهدت عملی یعنی سلوک به معنی کلمه سلوک عبودی قدم به قدم انسان اگر بخواهد در راه مستقیم پیش برود ظاهرش عمل است.

اما اینو توجه داشته باشیم با هم کلاً.

ظاهرش عمل است و مجاهدت در باب عمل است و منازل را عملاً طی کردن است منازل عبودی را.

اما همین عمل باطنش علم است.

دقت می‌کنید؟

باطنش علم است.

یعنی انسان عمل می‌کند، مجاهدت عملی دارد، ریاضات عملیه شرعیه دارد.

روزبه‌روز در منازل روحیه‌اش جدیت عملی می‌کند.

اما به موازات همین ظاهر جدیت عملی در حقیقت در باطن از لحاظ علمی و معرفت بالا می‌رود.

دقت می‌کنید؟

خودتون تأمل بکنید روشن می‌شید.

همینطور که یک کسی مثلاً کسی که در مجاهدت عملی جدی و مخلصانه و صادقانه قدم برمی‌دارد، می‌بینید که هر روز به روز برای خودش وضوات جدیدی می‌شناسد.

از همان آیات قرآن روایات بنا برداشت می‌کند.

مسئولیت‌های جدیدی برای خودش می‌شناسد.

یک چیزها علوق جدیدی برای خودش می‌فهمد.

روزبه‌روز قدم به قدم می‌فهمد که باید چی بکند، چی نباید بکند، چطور باید باشد، چطور نباید باشد.

یعنی دیروز اگر یک چیزها را برای خودش لازم نمی‌دید، امروز چی می‌کند؟

لازم می‌بیند.

دیروز اگر برای چیزها، اگر برای خودش عیب نمی‌دید، امروز چی می‌کند؟

آنها را عیب می‌بیند.

این اگر خود شما در همین جمله‌ای که آثار غیر عبودی و غیر عملی دقت بکنید، می‌فهمید که این در باب علم و معرفت انسان‌ها پیش می‌برد، همین غیر عملی.

انسان میشناسد خدا را.

خدا را شناخت وظایف عبودیشو بهتر پیدا می‌کند.

چه بکند و چه نکند و همون چیزای تازه را که پی برد، پی برد از خود قرآن هم می‌یابد.

قبلاً هم قرآن را می‌خواند ولی اون‌ها را چیه؟

نمی‌یابد.

در کل اینو از باب شاهد گفتم.

در کل غیر عملی توجه داشته باشید که ظاهرش غیر عملی است صلوح عبودی.

باطن امر در عالم معرفت و شناخت، در عالم درک و فهم و شعور بالا رفتن است و پیش رفتن است و طبعا نتیجه‌اش این می‌شود که اون‌هایی که با سلوک عبودی، مجاهدات خالصانه و صادقانه، اون هم درすらط مستقیم دارند منازل عبودی را پیش می‌روند، اینها هستند که به اصل توحید آن چنان که از انسان‌ها برآوردە است می‌رسانند، نائل می‌شوند.

طبعا توحید به بالی کلمه یافتنی است.

توجه می‌کنید؟

یافتنی است.

وقتی اونوقت اینها به مدارج عالی رسیدند، وقتی دیدند خدا واحد است، آن معنایی را که اینها می‌گویند، در ذهن دارند، در وجود دارند و حتی می‌یابند، اون غیر از اونی‌ست که ما می‌دانیم.

لفظ یکیست.

من، من هم میگم خدا واحد است.

مثلا یک فرد وارسته‌ای که در مقام عمل پیش رفته است او هم می‌گوید خدا واحد است.

لفظ واحد است.

او هم می‌گوید احد است.

من هم میگم احد است.

او هم اعتقاد به توحید دارد.

من هم دارم.

هر دو موحدیم اما باطن امر همه‌اش جدا از هم است.

او وقتی می‌گوید واحد، چیز دیگری اراده می‌کند که مناسب ساحتش هست.

من وقتی می‌گویم نه مناسبش نیست.

خدا فرمود منزه است.

منزه هم از آنچه که شما با واحد اراده می‌کنید.

سبحان الله عما یصفون.

إلا عباد الله المؤمنون.

در این باب حالا این برداشت ما از آیه بود.

[آیه قرآن] در اینجا من کلماتی از عرفا بزرگان میگم و بعد از اون می‌پردازیم که بیانی از حضرت علی [سلام الله علیه] فرامون دارد.

این بیان هم از اون بیان‌هاست بر نحو بلاغه.

من تا حالا ندیدم کسی این بیان را خوب معنی بکند.

با این مقدمه‌ای که بگویم اون بیان برای شما بیان معروف است که گوش شما خورده است اما معنیش بعد از این روشن می‌شود انشاالله.

حالا فعلاً من در این باب، در این مطلبی که داشتیم از قرآن کریم تا رسید که به اصل توحید نمی‌شود با مجاهدات علمی تنها رسید و بلکه مجاهدات عملی også است.

در اینجا از عرفا بزرگ هم مطالبی نقل می‌کنم که تأیید بشود این حقیقت که گفتیم.

عرض کنم که عبدالرحمن جامی از عرفای بزرگ است.

در نقد النصوص، نقد النصوص یکی از کتب عبدالرحمن جامی نقد النصوص.

در شرح فصوص الحکم می‌نویسد.

فصوص الحکم از کلمات همان عارف معروف، عارف نامدار معروف است.

مولوی عارفی.

فصوص مال اوست.

شروحی برای فصوص نوشته‌اند.

شروح مختلف.

شرحی هم عبدالرحمن جامی که خودش از عرفای بزرگ است نوشته.

شرحی که او نوشته نامش نقد النصوص.

اون شرح فصوص عبدالرحمن است.

اون وقت مقدمه‌ای دارد در این نقد النصوصش.

قبل از اینکه به شرح وارد بشود یه مقدمه‌ای دارد.

در اون مقدمه در یکی از فصولش مطالبی درباره توحید دارد.

اونجا البته گفته‌های نصش را من نیاوردم.

از اشعار که خودش دارد آوردم که به همین مطلبی که گفتیم شاهد است.

در اون نقد النصوص خود شعر مال خود جامی.

می‌گوید که حالا طبعا از لحاظ وزن و قافیه و اون دوان و طه بودن اشعار جامی معمولا به اشعار مثلا مانند حافظ یا اشعار مولوی از لحاظ اون طه تو شعرش و قواعد شعریش نمی‌رسد.

ولی خب معانی و محتواهای، محتواهای بسیار عمیق معمولا در اشعارش هست.

حالا طبعا این یکی شعر، یکی از اشعار اوست.

در اون نقد النصوص میگه حالا شما این شعرها رو در نظر داشته باشید.

علمی که در او خون جگر باید خورد.

مقصودش توحید است.

توحید خدا را به توحید شناختن.

میگه توحید که ما دیگه می‌گیم همان توحید.

علمی که در او خون جگر باید خورد.

حفظ و ادب و کتاب کی دارد سود؟

حفظ و ادب و کتاب کی دارد سود؟

یعنی با کتاب مطالعه کردن، از این یاد گرفتن، درس خواندن.

اینها اینجا آنچنان به درد نمی‌خورد.

اینجا خون جگر عملا باید خورد.

علمی که در او خون جگر باید خورد.

حفظ و ادب و کتاب کی دارد سود؟

این یک جزء اشعارش هست.

باز در همان نقد النصوصش اشعار دیگری دارد که اینا رو هم می‌خوام بشنوید.

میگه این همه گفتگوی توحیده، راه رهست به ترک و تجریده.

صحبت‌هایی در باب توحید می‌کنند.

این گفتگوی توحید یک چیز است.

البته کلمه “من” گفتم این البته را من میگم.

گفتم اونایی که در عرفان نظری یا در باب توحید علم سعی می‌کنند اینا دیگه با عامه مردم یکسان نیستند و معرفتشون در باب توحید، توحیدشون بالاتر است.

اما بالاخره آن توحید نیست که باید عملا رسید.

برای اینکه میگه این همه گفت-- آن توحید نیست که باید عملا رسید پس لذا میگه این همه گفت‌وگوی توحید است، راه وحدت بهتر تو تجریده است.

یعنی ترس و ترسم همه است.

سخن وحدت است هم شد تراب.

اون شعر صفحه دومش.

سخن وحدت است هم شد تراب.

اونایی که خوب در توحید بحث می‌کنند و خوب جا می‌اندازند ولی در واقع ترابند.

حقیقت چیزی نیست.

سخن وحدت است هم شد تراب.

از تراب که است که شد سیرا.

این مسترابه.

ترابه.

انسان سیرا نمی‌کنه.

توجه کنید.

من گاهی مثال ساده در این جاها دارم از اول میگم در مباحث خیلی روشن‌تره.

این مثال الانم دیگه شما توجه کنید.

اول اون صفحه سوم شعرشو می‌خونم.

بعد می‌نویسه سخن وحدت آنگه از عامی زان چه خیزد به غیر بدنامی.

سخن وحدت آنگه از عامی.

مقصودش از عامی، خودش عبدالرحمن در حاشیه کتاب عربی می‌نویسه مقصود من از عامی عوام هوان نیست.

آنها خواد و معلومات زیاد دارند اما اهل عمل نیستند.

اهل نافل نیستند.

اونا رو میگم عامی.

بعد میگه سخن وحدت آنگه از عامی زان چه خیزد به غیر بدنامی.

توجه کنید.

واقعاً عیاناً خیلی موضوع بدنامی هم می‌شه.

عرض کنم که خیلی انسان درگیر خواندن از در علم توحید در توحید خلاصه بالا برود.

خیلی خیلی چیزهایی یاد بگیرد.

ذهنی فهمه.

علمیه.

ترابه.

سیرا کننده نیست.

آن نیست که عملاً می‌شود نائل شد.

اینجا می‌خواستم یه مثال ساده بگم به شما چون من و شما که حالا اگر خدا توفیق بده هر دو من و شما این است که در مقام علم در توحید بالا برویم.

در حد عمل که نیستیم که.

اما برای اینکه بیابیم حقیقت چجوریست این مثال برای ما روشن‌تره.

این مثال اینطور است مثلاً من فرضاً شما مثلاً درد دندان مثلاً.

درد دندان یک واقعیت عین دارد.

چون وقتی دندان شما درد می‌کند شما چی می‌ کنید؟

می‌یابید.

می‌یابید.

عیناً عیاناً شهوداً عیناً خود را می‌یابید.

اونم علم است.

دیگه ما یافتنه.

یافتنه.

همان hour که شما دندانتون درد می‌کنه می‌یابید دندان درد را.

یعنی علم دارید دندان درد اما با یافتن.

یه طریق یافتن.

یه جاست که کسی اصلاً دندان درد ندیده.

درد دندان اصلاً ندیده.

یک طبیب خیلی حاظر به تمام معنا هر جور بالا حساب بکنید.

نیاز به شما توصیف می‌کند، تعریف می‌کند.

به اصطلاح درد دندان را تمام جوانبش را علتش را اسبابش را خودش را آثارش را همشو توصیف می‌کند، ترسیم می‌کند.

جیرده هم خوب ترسیم می‌کند.

یعنی دیگه بالا از اون ترسیم نیست.

اما بالاخره با ترسیم او شما چیزی در ذهنتون میاد.

حالا من سؤال می‌کنم از شما آنچه که از ترسیم بسیار جالب و به جا و به اصطلاح جامع اون طبیب حاضر از درد دندان در ذهن شما معنایی که افتاد به ذهن شما و شما می‌یابید، اینی که می‌یابید با اون موقع درد دندان می‌یابید دوشیزه است.

کاملاً دوشیزه است.

دوشیزه است و متأسفانه در عین اینکه دوشیزه است راهی نیست برای اینکه شما اون حقیقت درد دندان را بیابید.

مگر اون وقت که دندانتون چی می‌کند؟

درد می‌کنه.

به همین جمله ها فکر کنید.

همش به ذهنتون.

شما هم تا بعد از اینکه درد دندان را عیناً یافت بخواهید برای کسی دندان درد ندیده است توصیف بکنی، شما هم عاجزی آنچه را که خودتان می‌یابید را به او منتقل بکنی.

آخرش شما مانند اون طبیب خواهید بود که یه معلولی ذهنی در طرف چی می‌کنه؟

ایجاد می‌کنه.

می‌شود این.

لذا حقیقت توحید را کسی که یافته است محال است که دیگری منتقل بکند آنچنان که هست.

البته آنچنان که هست را به تناسب فکر طرف و سطح فکری طرف در قالب الفاظ و مفاهیم می‌گوید.

خوبم می‌گوید.

اما بالاخره آنچه که او می‌یابد غیر از این است.

این اهل توحید خودش می‌یابد.

دقت می‌کنید؟

مانند اون مسئله درد دندان.

درد سر هم همین طور است.

سردردی هم.

اینم یک کار است و تعبیری است.

لذا میگه سخن وحدت است هم شد تراب ای که است که شد سیرا.

توجه کنید.

سخن وحدت آنگه از عامی زان چه خیزد به غیر بدنامی.

یا سامع الأصوات یا مجیب الدعوات یا منجح الطلبات یا قاضی الحاجات یا منزل البرکات یا رحم العذارات یا مقیل العثرات یا کاشف الكربات يا ولي الحسنات يا رافع الدرجات يا مؤتي السؤلات يا محيي الأموات يا محيي الأموات يا رافع الدرجات يا مؤتي السؤلات يا محيي الأموات يا محيي الأموات دوستان قرآنی با برنامه توحیدنامه در خدمت شما ایم.

بیانات حضرت آیت الله شجاعی و تلاوت آیات صد و پنجاه و نه و صد و شصت سوره مبارکه صافات را شنیدید.

امیدواریم بهره‌مند شده باشید.

اکنون با سخنی گهربار از امام صادق علیه السلام برنامه امروز را به پایان می‌بریم.

همانا یهودیان از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم سؤال کردند که پروردگارت را به ما معرفی نما.

پس حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم سه روز گرنگ کردند و جوابی ندادند.

سپس سوره مبارکه توحید تا آخر سوره نازل شد و خدای متعال به وسیله نزول این سوره مبارکه جواب آنها را به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم داد.

تا برنامه دیگر و فرصتی دوباره همه شما را به خداوند منان می‌سپاریم.

خداوند یار و نگهدارتان.

الله