ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 005

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

مقصود از بحث توحید

مقصود از بحث توحید، سخن گفتن از معرفت خدای متعال است؛ از صفات او و از افعال او. به بیانی دیگر، مقصود معرفت وحدانیت ذات مقدس حق است: اینکه جز ذات او ذاتی نیست، جز صفات او صفاتی نیست، و جز افعال او افعالی نیست.

«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشایشگر مهربان.

«قُلْ هُوَ ٱللَّهُ أَحَدٌ» (سورهٔ اخلاص، آیهٔ ۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو: او خداست، یکتا.

روایتی از امام رضا علیه‌السلام در باب توصیف خداوند

ابوهاشم جعفری می‌گوید از امام رضا علیه‌السلام دربارهٔ خداوند پرسیدم که آیا توصیف می‌شود؟ حضرت فرمودند: آیا قرآن خوانده‌ای؟ گفتم آری. فرمودند: آیا این آیه را قرائت کرده‌ای که خداوند می‌فرماید چشم‌ها او را درنمی‌یابند، اما او چشم‌ها را درمی‌یابد؟ گفتم آری. حضرت فرمودند: شما چشم‌ها را می‌شناسید؟ گفتم آری. فرمودند: چیست؟ گفتم همین بینایی چشمان ماست. حضرت فرمودند: اوهام قلب‌ها بالاتر از بینایی چشم‌های ظاهر است. نه تنها چشم‌های ظاهر، بلکه آن اوهام قلب‌ها نیز نمی‌توانند خداوند را درک کنند؛ ولی خداوند آن اوهام را درک می‌کند.

«لَا تُدْرِكُهُ ٱلْأَبْصَٰرُ وَهُوَ يُدْرِكُ ٱلْأَبْصَٰرَ ۖ وَهُوَ ٱللَّطِيفُ ٱلْخَبِيرُ» (سورهٔ انعام، آیهٔ ۱۰۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): چشم‌ها او را درنمی‌یابند و او چشم‌ها را درمی‌یابد؛ و اوست لطیفِ آگاه.

این روایت، مرز معرفت را روشن می‌کند: ادراک بصری و حتی ادراک وهمیِ قلبی، هیچ‌یک به کنه ذات راه ندارد؛ حال آنکه خداوند بر همهٔ ادراک‌ها محیط است.

محو معبودهای شرک در قیامت

در آیات قرآن دربارهٔ مشرکان، حقیقتی بارها با بیان‌ها و عبارات و اشارات گوناگون آمده است؛ حقیقتی از معارف عالی قرآن که باید در آن تأمل کرد. در قیامت، آنچه در نظام دنیوی برای انسان‌ها به عنوان معبود و اله مطرح بوده و عبادت می‌شده، از نظر آنان محو و نابود می‌شود. آن معبودها ناپدید می‌گردند؛ اما نه به این معنا که موجودیتشان مطلقاً نفی شود. قرآن این حقیقت را به بیانی می‌گوید که جای دقت بسیار دارد.

خلاصهٔ مطلب این است که در قیامت، آن معبودهایی که در درجات مختلف شرک برای مشرک در دنیا بوده، آن رنگ و رو را ندارند؛ آن صورت را که در اینجا داشتند ندارند؛ آن هیبت و پرستش‌پذیری را که در اینجا داشتند ندارند. از نظر آنان «گم می‌شوند». تعبیر قرآن «ضَلَّ عَنْهُمْ» است. این تعبیر حساب‌شده است و باید در آن تأمل کرد: گم می‌شود؛ نه آنکه گفته شود دیگر آنجا نیست. حتی در برخی آیات با صراحت آمده که هستند، ولی به آن شکلی که در دنیا می‌یافتند نمی‌یابند؛ به آن صورتی که اینجا می‌دیدند نمی‌بینند؛ و با آن وضعی که اینجا با آنان مواجه می‌شدند، آنجا مواجه نمی‌شوند. گم می‌شوند از نظر آنان. خاصیت این آیات بسیار عمیق است.

این همان حقیقت توحید است که جز ذات حق و اسماء و صفات او و جلوات اسماء چیزی نیست. آنچه ما به عنوان ذات‌های مستقل می‌بینیم همه خیال است و از دید ناقص ما سرچشمه می‌گیرد. اگر دیدی فراتر داشته باشیم، همه را وجه حق می‌بینیم و فانی در وجه خدا. در قیامت نیز، آن هستی کاذبِ شرکا از میان می‌رود و همه آیاتِ وجه خداوند دیده می‌شوند؛ در همه، تنها ذات خداوند متعال نمایان می‌گردد.

آیات سورهٔ فصلت: ندا و گم‌شدن شرکا

در آیات چهل‌وهفت و چهل‌وهشت سورهٔ مبارکهٔ فصلت آمده است:

«وَيَوْمَ يُنَادِيهِمْ أَيْنَ شُرَكَآءِى قَالُوا۟ ءَاذَنَّٰكَ مَا مِنَّا مِن شَهِيدٍۢ» (سورهٔ فصلت، آیهٔ ۴۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و روزی که آنان را ندا دهد: شرکای من کجایند؟ گویند: به تو اعلام کردیم که از ما هیچ گواهی نیست.

«وَضَلَّ عَنْهُم مَّا كَانُوا۟ يَدْعُونَ مِن قَبْلُ ۖ وَظَنُّوا۟ مَا لَهُم مِّن مَّحِيصٍۢ» (سورهٔ فصلت، آیهٔ ۴۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آنچه پیش‌تر می‌خواندند از نظرشان گم می‌شود؛ و یقین می‌کنند که هیچ گریزگاهی ندارند.

آن روز که خدا مشرکان را ندا می‌کند: «شرکای من کجایند؟» حال آنکه آنجا انسان‌ها و بت‌ها و مخلوقاتی که به عنوان معبود انتخاب شده بودند — به شرک جلی یا خفی — همه حاضرند. اما بت‌ها با آن قیافه نیستند؛ همه‌جا وجه حق آشکار است. از آن مشرکان جواب می‌دهند: خدایا، ما را اعلام کردیم که هیچ شاهدی نداریم بر آنچه می‌کردیم و می‌گفتیم. تعبیر «ءَاذَنَّٰكَ مَا مِنَّا مِن شَهِيدٍ» خاص است: هیچ دلیلی بر آن ادعا نداریم؛ قضیه روشن می‌شود.

سپس می‌فرماید «وَضَلَّ عَنْهُم مَّا كَانُوا۟ يَدْعُونَ مِن قَبْلُ»: گم می‌شود از نظر آنان آنچه پیش‌تر می‌خواندند. پرده کنار رفته و نقاب دور شده است. نه آنکه صرفاً افترایی بر آنان بسته شود؛ کار از کار گذشته و راه فراری نمانده است. «وَظَنُّوا۟ مَا لَهُم مِّن مَّحِيصٍ»: می‌دانند که هیچ محیص و گریزگاهی نیست.

آیات سورهٔ مؤمن: ضل عنا و ظهور ملکهٔ دروغ

از آنجا که دروغ‌گفتن برای برخی انسان‌ها در دنیا ملکه شده است، احیاناً در قیامت نیز همان ملکه ظاهر می‌شود. خداوند نشان می‌دهد که چگونه به ضلالت می‌روند؛ آنجا نیز همان‌گونه عمل می‌کنند و دروغ می‌گویند. این دروغ، ظهور ملکهٔ دروغ است: انسان در اینجا به دروغ‌گفتن عادت کرده و آنجا نیز همان طبع سر برمی‌آورد.

در آیات هفتادو‌سه و هفتادو‌چهار سورهٔ مبارکهٔ مؤمن (غافر) آمده است:

«ثُمَّ قِيلَ لَهُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ تُشْرِكُونَ» (سورهٔ غافر، آیهٔ ۷۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سپس به آنان گفته شود: آنچه را شریک می‌گرفتید کجاست؟

«مِن دُونِ ٱللَّهِ ۖ قَالُوا۟ ضَلُّوا۟ عَنَّا بَل لَّمْ نَكُن نَّدْعُوا۟ مِن قَبْلُ شَيْـًۭٔا ۚ كَذَٰلِكَ يُضِلُّ ٱللَّهُ ٱلْكَٰفِرِينَ» (سورهٔ غافر، آیهٔ ۷۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): غیر از خدا. گویند: از ما گم شدند؛ بلکه پیش‌تر چیزی نمی‌خواندیم. این‌گونه خدا کافران را گمراه می‌کند.

وقتی مشرکان برای قیامت جمع شده‌اند، گفته می‌شود: کجایند آنان که غیر از خدا شریک قرار می‌دادید؟ نگاه می‌کنند و آنان را به آن صورت دنیایی نمی‌بینند؛ همه‌جا وجه حق و آثار او را می‌بینند. می‌گویند «ضَلُّوا۟ عَنَّا»: از ما گم شدند؛ هیچ‌کس را نمی‌بینیم. سپس قرآن نشان می‌دهد که دروغ نیز می‌گویند: «بَل لَّمْ نَكُن نَّدْعُوا۟ مِن قَبْلُ شَيْـًۭٔا» — اصلاً پیش‌تر غیر از تو چیزی نمی‌خواستیم. این دروغ است. «كَذَٰلِكَ يُضِلُّ ٱللَّهُ ٱلْكَٰفِرِينَ»: خدا این‌چنین کافران را — آنجا و اینجا — به ضلالت می‌اندازد. ظهور ملکهٔ دروغ در محضر حقیقت، خود یکی از آیات عبرت است.

آیات سورهٔ نحل: ردّ شرکا و گم‌شدن افترا

در آیات هشتادو‌شش و هشتادو‌هفت سورهٔ مبارکهٔ نحل آمده است:

«وَإِذَا رَءَا ٱلَّذِينَ أَشْرَكُوا۟ شُرَكَآءَهُمْ قَالُوا۟ رَبَّنَا هَٰٓؤُلَآءِ شُرَكَآؤُنَا ٱلَّذِينَ كُنَّا نَدْعُوا۟ مِن دُونِكَ ۖ فَأَلْقَوْا۟ إِلَيْهِمُ ٱلْقَوْلَ إِنَّكُمْ لَكَٰذِبُونَ» (سورهٔ نحل، آیهٔ ۸۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و چون کسانی که شرک ورزیدند شرکای خود را ببینند، گویند: پروردگارا، اینان شرکای مایند که غیر از تو می‌خواندیم. پس آنان به ایشان سخن افکنند که شما دروغگویید.

«وَأَلْقَوْا۟ إِلَى ٱللَّهِ يَوْمَئِذٍ ٱلسَّلَمَ ۖ وَضَلَّ عَنْهُم مَّا كَانُوا۟ يَفْتَرُونَ» (سورهٔ نحل، آیهٔ ۸۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در آن روز تسلیم را به خدا افکنند؛ و آنچه افترا می‌بستند از نظرشان گم شود.

مشرکان شرکای خود را می‌بینند و به خدا می‌گویند: اینان شرکای مایند؛ غیر از تو اینان را عبادت می‌کردیم و می‌خواستیم. می‌خواهند شرکا را به خدا نشان دهند. فوراً شرکا گفتار را رد می‌کنند و می‌گویند شما دروغ می‌گویید. و «وَأَلْقَوْا۟ إِلَى ٱللَّهِ يَوْمَئِذٍ ٱلسَّلَمَ»: تسلیم را به سوی خدا می‌افکنند؛ یعنی حقیقتِ آیت‌بودن آشکار می‌شود و خدا در خود نشان داده می‌شود. سپس «وَضَلَّ عَنْهُم مَّا كَانُوا۟ يَفْتَرُونَ»: آنچه افترا می‌بستند از دید مشرکان گم می‌شود.

لحن آیه چنین است که مشرکان می‌خواهند ظهور ملکهٔ روطلبی و نسبت‌دادن را به کار گیرند، اما فوراً شرکا وحشت و حقیقت را نشان می‌دهند و آن معبودهای موهوم از نظرشان محو می‌گردد. این چند مورد از آیات، نمونه‌ای است از یک حقیقت واحد: در قیامت، صورت کاذبِ استقلالِ معبودهای شرک فرو می‌ریزد و تنها وجه حق باقی می‌ماند. یکی از معارف قرآن همین است؛ تأمل در این قبیل آیات، بسیاری از حقایق توحید را روشن می‌کند. این چند دسته آیه، با اختلافِ ظاهر، یک معنا را تکرار می‌کنند: معبودِ شرک در قیامت «نیست‌شدنِ مطلق» ندارد؛ بلکه از دست‌رفتنِ صورتِ کاذب و استقلالِ موهوم دارد. آنچه در دنیا به چشمِ مشرک، اله و معبود می‌نمود، آنجا جز آیتِ حق دیده نمی‌شود. از این‌رو تعبیر «گم‌شدن» دقیق است: موجود هست، اما آن «معبودیّت» دیگر یافت نمی‌شود. این، یکی از لطیف‌ترین بیان‌های توحید در صحنهٔ قیامت است.

نکتهٔ دوم: انسان نیز فانی در وجه الله است

نکتهٔ دیگر در بحث توحید این است که در نظام وجود جز ذات او و اسماء و صفات او — یا جلوات اسماء او — چیزی نیست. آنچه به عنوان ذرات مستقل می‌بینیم اشتباه است و از دید ناقص ماست؛ همه فانی در وجه خدایند و حالّ در وجه او. همه چیز حالّ در وجه خداست؛ فانی در وجه او.

از جملهٔ این چیزها یکی هم خود انسان است. این نکته را در مبحث توحید باید عنوان کرد و از آن نگذشت. من و شما نیز از مخلوقاتیم. توحید ذاتی می‌گوید جز ذات او و اسماء و صفات او و جلوات اسماءش چیزی نیست. انسان نیز، که در ابتدا با دید ناقص موجودیتی مستقل و ذاتی جداگانه به نظر می‌آید، این‌گونه نیست. انسان صورتی دارد و حقیقتی؛ و حقیقتِ اصلی‌اش فانی در وجه خداست و حالّ در وجه او. اگر پرده کنار رود، انسان را نیز مانند موجودات دیگر چه خواهیم دید؟ خود انسان‌ها را و خودمان را چه خواهیم دید؟ حالّ خواهیم دید؛ حالتی فانی در وجه خدا.

من خود را چیزی می‌بینم، همان‌گونه که اشیاء دیگر را چیزی می‌بینم. در هر دو مورد این از دید ناقص من است. اگر دید بالایی داشته باشم، نه تنها همه چیز را حالتی فانی در وجه خدا می‌بینم، از جمله خود را نیز حالتی فانی در وجه خدا خواهم دید. این نکته مخصوص موجودات دیگر نیست که به انسان نرسد؛ استثنا نیست.

اگر خدا به انسان آن دید و درک بالا را بدهد، تنها این نیست که همه چیز را نه به عنوان حجابِ وجه الله، بلکه مرآتِ وجه الله ببیند؛ از جمله خودش را نیز عارض الله، آینهٔ الله، عارض در وجه الله، و مرآت وجه الله خواهد دید.

فنای فی وجه الله: موطن اصلی انسان

این حقیقت که کم‌وبیش به گوش من و شما خورده است، در عبودیت و در سیر عبودی به مرحلهٔ آخری می‌انجامد که عبارت است از فنای در وجه الله. سالکان، اگر در سلوک موفق باشند و مدارج سیر را طی کنند، سیرشان منتهی می‌شود به فنای فی وجه الله. این در نوشته‌ها و گفته‌ها معروف است: سیر عبودی منتهی خواهد شد به فنای فی وجه الله؛ زیرا فنای فی وجه الله اصلِ مکان ماست؛ اصلِ موقعیت ماست.

آن آیه که می‌خواندیم — «مکانکم أنتم و شرکاؤکم» و امثال آن — نشان می‌دهد که مکان اصلی چیست. من اکنون خود را چیزی می‌بینم؛ و این «خود» به این صورت که می‌بینم، از دید ناقص من است، از ذات ناقص یا از کمال ناقص من. و این «من» خودش حجابِ وجه الله است، مانند هر چیز دیگر. اگر بنا باشد مکان اصلی خود را بیابم — مانند مکان اصلی هر موجود دیگر که همه آیات خدایند — من نیز آیه‌ای برای خدا هستم: حالّ در وجه او، فانی در وجه او، مرآت وجه او. اصل من همین حقیقت است. اگر مکان خود را بیابم، همین مکان است. این مکان اصلی من است؛ منزلت اصلی من است؛ موقعیت اصلی من است.

در کلمات عرفا شنیده‌اید؛ اما باید از غلط‌اندازی‌ها پرهیز کرد. این وطن، عراق و شام نیست؛ نام شهر و دیار نیست. آن معانی غلط‌انداز، گرفتاری‌های بسیار دارد. این موجودیت فعلی که اکنون از خود می‌یابیم، نه تنها موجودیت ناقص است، نه تنها حقیقتی کاذب است، نه تنها سرتاپا محدودیت است، بلکه حجاب میان ما و خدا نیز هست. موقعیت و موطن و مکان و منزلت اصلی ما همان فانی‌بودن در وجه الله است؛ مرآت وجه الله بودن است؛ آینهٔ وجه خدا بودن است. این اصلِ موقعیت ماست؛ و سیر عبودی و سلوک و تزکیه، انسان را به همین مرحله می‌رساند. نامش را می‌گویند فناء فی وجه الله: فانی‌شدن در وجه خدا.

با این بیان، دو چیز روشن می‌شود. نخست، معنی فناء فی وجه الله چیست. دوم، حقیقت قرآنی چیزی نیست که ساختهٔ درویش‌ها یا صوفی‌ها باشد. اگر درویش و صوفی همین حقیقت را گفته باشند — به اندازه‌ای که قرآن می‌فرماید — حق گفته‌اند؛ هرچه گفته باشند در محدودهٔ همین حقیقت.

پس اگر انسان در سلوک به فنای فی وجه الله برسد، در حقیقت به موطنِ اولیه‌ای بازگشته است که توحید ذاتی از آغاز برای همهٔ موجودات — و از جمله برای خود او — مقرر داشته است. سیر عبودی، سفر از هستیِ کاذبِ خودبین به هستیِ اصلیِ مرآت‌گونه است؛ و نام این وصول، فناء فی وجه الله است.

کلید آسمان‌ها گفتار «لا إله إلا الله» است؛ و همهٔ این معارف، شرحی از همان توحید است که جز او معبودی نیست و جز وجه او حقیقتی پایدار نمی‌ماند.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.