بسم الله الرحمن الرحیم.
قل هو الله أحد.
به نام خداوند بخشایشگر مهربان.
بگو خدا یکی است.
[موسیقی] توحیدنامه.
با بیانات حضرت آیت الله محمد شجاعی.
[موسیقی] مقصود از بحث توحید عبارت است از معرفت خدای متعال، صفات خدای متعال و افعال خدای متعال.
پیش بیان دیگر به اصطلاح معرفت وحدانیت ذات مقدس حق و اینکه جز ذات او ذاتی نیست و جز صفات او صفاتی نیست و جز افعال او افعالی نیست.
[موسیقی] بسم الله الرحمن الرحیم.
ای دریای بی پایان هستی و رحمت، دل بنده تو بی تسلای تو ماهی برون افتاده از آب است.
بی قرار و ناآرام که بیش از چند دمی تاب نمی آورد.
اینک من در بهار زندگی ام از تو می خواهم در همه لحظه ها در آسمان دلم بتاب و به گرمی مهرت از آرامش وصل خود سرشارم دار.
دوستان قرآنی سلام.
برنامه توحید نامه با موضوع توحید خداوند متعال را از شبکه رادیویی قرآن می شنوید و از بیانات عالم فرزانه حضرت آیت الله محمد شجاعی بهره مند می شوید.
با ما همراه باشید.
[موسیقی] همراهان گرامی، حضرت آیت الله محمد شجاعی در برنامه گذشته فرمودند خداوند متعال در آیات چهل و هفت، چهل و هشت سوره مبارکه فصلت می فرماید آن روزی که خدا این مشركین را ندا می دهد، این شرکای من کجا هستند؟
حال این که همه آنجا حاضرند هم انسان ها هم بت ها و معبودها ولی با آن صورت که در دنیا بودند نیستند.
همه جا وجه حق حاضر است.
مشركین در پاسخ می گویند خدایا ما که گفتیم هیچ شاهدی نداریم برای آنچه که در دنیا انجام دادیم.
یعنی ما هیچ گونه دلیل و برهانی نداریم برای انحرافی که در دنیا داشتیم.
سپس خداوند می فرماید گم می شود از نظر آنها آنچه که قبلاً می خواندند و دیگر راه فراری برایشان باقی نمانده است.
و همچنین خداوند در آیات هفتاد و سه و هفتاد و چهار سوره مبارکه مؤمن می فرماید وقتی همه در روز قیامت جمع شدند، خداوند به مشركین می فرماید کجا هستند آنهایی که برای خدا شریک قرار می دادید؟
و از آنجا که همه در آن روز در همه جا وجه حق و آثار او را می بینند، می گویند این شریکان گم شده اند چون مشركان آنها را به آن صورت در دنیا نمی بینند، می گویند ناپدید شده اند و سپس دروغ می گویند که ما در دنیا غیر از تو چیزی را عبادت نمی کردیم.
خب دوستان اکنون توجه شما را جلب می کنیم به ادامه بیانات عالمانه حضرت آیت الله محمد شجاعی درباره توحید و معرفت خداوند متعال.
سیر عبودی به سوی کمال و فضیلت.
از درد سیر عبودی خودمان ما آنچنان که از راه مستقیم پیش برویم یعنی به ذکر و طلب بپردازد.
اینکه این در این دو کلمه باید خلاصه کرد کل اول و آخر صلوت را.
ذکر خدا، یاد خدا و کی؟
طلب خدا و اراده.
طلب و اراده یکیش، ذکر هم اون یکی دیگه.
اگر کسی به صراط مستقیم عبودی بیفتد به معنی کلمه، یعنی شب و روز مقصدش خدا باشد، وجه خدا باشد، وجه الله باشد.
مرتب به ذکر او مشغول باشد و به طلب او که گفتم در دو کلمه خلاصه میشود آنچه در عالم صلوت از وظایف برای صالح است.
ذکر او در همه احوال و طلب او در همه احوال.
این صلوت هم میگیم اشتباه نکنیدا.
اونی که ما داریم اون نیستا.
عبادات ناقص ما داریم، ذکرها، یادهایی از خدا میکنیم، طلبهایی هم داریم خدا را بزدوان.
با همین بیان که گفتم صورت اصلیش این است.
در همه احوال به یاد او بودن و در همه احوال طلب او بودن.
ذکر دائم کامل و طلب و اراده دائم کامل.
اگر این حالت در انسان که همان عبارت است از صلوت ادامه پیدا بکند، منتهی میشود به اونجا که مرحله فنا میگن.
توجه کنید مرحله فناء در وجه الله.
اگر این باشد.
منتها فقط شما در این دو کلمه خوب تأمل بکنید.
ذکر او، یاد او بدون هیچ غفلتی.
در این دعای مناجات شبانیهیه میخوندیم مثلا خود غفلت از خدا، خود غفلت از خدا با این ذکری که میگیم به این معنا خودش منافات دارد.
در مناجات شبانیهیه هست تطهیر قلبی من اوصاف، من اوساخ غفلت.
اوساخ یعنی از زوائد کیرگیهای غفلت.
پس خدا میخواد که قلب پاک بشود از اوساخ غفلت.
اگر از غفلت کلاً انسان دور باشد، یعنی شب و روز هانی در ذکر حق، حالا این فانی که از اون فانیست ها اشتباه نشود.
هانی در ذکر حق باشد و در طلب او.
مذکوری نداشته باشد غیر از او.
چیزی جز او را یاد نکند.
درست تمام فکر و دل متوجه او باشد.
هست هم متوجه او باشد.
اگر این نسبت را به قول عرفا میگن این حالت را و این نسبت را، این وضع را اگر کسی ادامه بدهد، اصل صراط مستقیم همین است.
توجه میکنید؟
اون جان صراط مستقیم.
البته این اگر باز میشود وظایف مثلا منتشر میشود، باز میشود به صورت تمام وظایف عبودی میاد.
واجبات به جای خودش، اجتناب از محرمات به جای خودش، مستحبات به جای خودش.
حالا باز شدشو حساب نمیکنیم.
ولی شب و روز توجه به خدا باشد.
به خدا از همه جا انسان منقطع باشد.
همه خواطر را کنار بزند.
همه اوهام را کنار بزند.
به ذکر ادامه بدهد.
توجهش هی مستغرق در جانب خدا باشد.
من از شما سؤال میکنم اگر توجه ادامه پیدا بکند، ذکر خدا ادامه پیدا بکند، اگر انسان خواطر را کنار بزند از همه جا منقطع باشد فقط به او توجه باشد، آیا این آخرش نهایتاً اگر خوب بخواهد مستغرق در او باشد، آیا فراموش کردن خود را هم در بر دارد یا نه؟
انسان توجه دارد دیگه.
به خودش توجه دارد.
اگر مستغرق عامل بشود در این نسبت، در این ذکری که مرتب دل فکر به یاد اوست، او که حاضر است و او که ناظر و مهیت است.
مرتب مستغرق در اوست.
ادامه هم میدهد اما از لحاظ کیفی هم هی مستغرق میشود.
اگر خوب مستغرق شود در یاد او، در او، آیا توجه به خودش دارد یا ندارد؟
اگر مستغرق شود نهایتش منجر میشود به اونجا که از خودش هم غفلت پیدا بکند.
مسلماً توجه، این چیزای دیگه هم همینطوره.
انسان به چیز دیگه هم اگر خوب مستغرق میشود خودش رو چی میکنه؟
فراموش میکنه.
این در کل توجه مسئلهست دیگه مطرحه.
منتها در اینجا هم همینطوره.
اگر ذکر خدا ذکر کامل حساب کنیم به نحوی که به اصطلاح این دعا را، این مناجات شبانیه را شما میخواندید یا نه؟
والحقنی بنور عزّتک ابهج حتى اکون لك عارفا و عن سواك منحرفا.
خدایا منو به نور عز ابهجت ملحق بکن.
حالا دیگه نور عز ابهج چیه؟
اونها رو من توضیح نمیدم.
حتى اكون لك عارفا فقط تو را بشناسم و عن سواك منحرفا از غیرت منحرف باشم.
در همین مناجات شبانیهیه هست که یا در دعای عرفه است که سرم از غیر تو مصون باشد.
سر دل مصون از غیر تو باشد.
اگر دل مستغرق باشد در یاد و طلب او، آنچنان مستغرق باشد که به هیچ چیز غیر او متوجه نباشد، خود من غیر هستم یا نیستم؟
خودشه نیستیم که.
دیگه اینجوری قبول دارن.
خودم فعلاً غیر هستم.
به خودم اگر توجه بکنم این توجه نیست به غیر.
این منافات دارد با استغراق و مصون و سر بودن از غیر خدا.
انسان از خودش هم غافل خواهد شد یعنی خودش رو هم فراموش خواهد کرد.
خود هم کنار میرود.
اون وقت اگر این نسبت ادامه پیدا کرد، به یک نظر به اصطلاح عرفا به حال تمکین آمد.
یعنی در همان مقامی که غرق شده است در حق، در اون به اصطلاح ثابت شد.
خیلی سادهتر بگیم.
حالا چون تمکین و تلبین و اینا در جاهای مختلف به معانی مختلف به کار میره، اون اصطلاح رو اصلاً به کار نبریم فعلاً.
عرض کنم که اینطور باشد انسان فانی میشود در خدا، در وجه خدا یا فانی نمیشود؟
اگه توجه بکند به اینکه فانیست تا از خودش غافل است.
این باز ایراد زیادهست.
بله، باز یه ایراده.
این هنوز فناء ناقصه.
توجه باید به فناء خودش نداشته باشد.
البته توجه گاهی اوقات پیدا میشود به مراحل اول فناست.
اما اون نقصان است فعلاً و برطرف باید بشه.
اگر این توجه هم از میان برود، توجه به فنا هم از میان برود، این فانی میشود در وجه خدا.
اون وقت فانی میشود در وجه خدا.
به یک بیان دیگر خودش اون دیگه درست میشود مرآت وجه الله.
یا بفرماید خودش میشود وجه الله اما این خودش میشود وجه الله به عنوان فناء توجه کردید؟
نه اینکه خودش میشود خدا.
اینا رو دیگه.
اینا که اهل قرآن با استفاده از قرآن گفتهاند اون هوچگرها که گفتم اون خیلی دور از این مرحلهست.
بفرمایید من چی میگم.
نمیخوام بگن خدا میشن.
ولی اگر فانی کسی مستغرق در وجه خدا باشد مستغرق شد میشود اصلاً خودش توجه و شعور به فناء خودشم ندارد.
فانی در وجه حق است.
سائر در وجه حق است.
یعنی خودش میشود مرآت وجه حق و خودش هم جنبهی وجه الحقی پیدا میکند.
این خدا بودن نیست.
مگر ما به حضرت بقیت الله صلوات الله علیه نمیگیم.
ای مَجْهُول الله الذي الیه یتوجه الأولیاء.
البته اون مَجْهُول الله که اون هست نمیخوام بگم اگر این سالکی از افراد معمولی به مرحله فناء رسید میشود حضرت بقیت الله سلام الله.
نه، وجه الله بودن خودش هم باز مراتب دارد.
این یادتون باشه.
این مراتب دارد.
مراتب به جای خود محفوظ.
اینجا من یک جلو برم کنم بعد دنباله این مطالب را عرض بکنم.
دو تا لایحه من از دوایح به شما میخوانم و گفتم اینجا فعلاً اینچه سالک گفته حرف حقی است هرچه گفته باشد.
قبلًا البته به ذکر و طلب به ادامهی ذکر و طلب اشاره کرده.
بعد میگه که مرحله فناء را در ابتدا تصویر کرده.
یعنی اینکه گفته ذکر ادامه پیدا میکند، همه خواطر کنار زده میشود و بعد مرتب و همه خواطر، اوهام و بعدم طلب هم باید ادامه پیدا-- و همه مطلوبات را باید کنار گذاشت.
اون در مقام استغراق اونایی که سالک به معنی کلمه هستند که شبانه روز جدی خدا را طالب هستند برنامه آنها را اینجا توضیح میدهد.
در لایحه هشتاد میگوید که فناء عبارت از آن است که به واسطهی استیلای ظهور هستی حق در باطن به ما سوای او شعور نماند و پوشیده نباشد که فنای فناء در فناء مندرج است که در نوشتههای یکی فناء از فناء.
فناء از فناء همین که الآن توضیح دادم برای شما.
اگر به فنایش توجه بکنی خودش نقصان است.
باید از فنایش هم چه باشد؟
فانی باشد.
عرضم اینه که پوشیده نباشد که فنای در فناء در فناء مندرج است زیرا که صاحب فناء را اگر فنای خود شعور باشد صاحب فناء نباشد.
به جهت آن که صفت فناء و موصوف آن از قبیل ما سوای حق است سبحانهُ.
خود فناء ما سوا-- ما میخواهیم از ما سوا بگریزیم.
خود فناء من فانی شدم از غیر خدا خودش غیر خداست.
خود این فانی شدن غیر خداست که از اینم باید غافل بود.
هر شعور به آن منافی فناء باشد.
توجه کنید.
هر شعور به آن منافی فناء.
اینم دیگه از بزرگان به اصطلاح عرفاست که در این مراحم گفت.
ببینید این مرحله بر اساس همین توحیدیست که بحث کردیم.
این مرحله رسیدن با ذکر و طلب به فناء بر اساس همین معنی توحید است که گفتیم که انسان هم مانند همه موجودات در اصل موقعیت هست، موقعیت خودش در نظام هستی، فانی در وجه الله هست و حال که در وجه الله هست و سالکان که به این مرحله میرسند بر اساس همین توحید است که معنی توحید است.
یک حقیقت است.
یک حقیقت است که ما اصلمون به اصطلاح فانی در وجه الله است.
اگر به اون رسیدیم ما به حقیقت خود و به مکان اصلی خود و به موطن اولیه خود رسیده ایم.
البته اینجا اینم توجه کنید.
سؤال کنم از شما.
اگر ما به اون مرحله رسیدیم، اون مرحله از ما با این مرحله از ما شما جواب بدید ببینم که از لحاظ سهی وجود و کمالات وجودی به نظر شما زیاد فرق دارد یا نه؟
ببینید الآن من در این مرحله که حالت اون هستی کاذب خودم را دارم که حجاب وجه حق هستم.
اگر شروع بکنم به سلوک با اون فوزي که گفتم و برسم به اون مرحلهای که مرآت وجه اللهم، فانی در وجه اللهم، اون موجودیتم را بیابم، این موجودیت کاذبم را از دست بدهم.
این هستی اول را بدهم.
اون هستی بعدی را که مرآت وجه اللهم بیابم.
نه الآن حجاب وجه اللهم.
اون وقت چیم؟
مرآت وجه الله.
دو موجودیت داریم.
این منی و هستی اول بود به قول مولوی که، که از او دیده کج و اهول بود.
آن منی و هستیت باشد حلال که در او بینی صفات زولجلال.
دو تا هستی داره.
این هستی کاذب ماست.
اون هستی اصلی ماست.
حالا این از این دو تا شما میتوانید جواب درست منو بدهید.
این هستی اول ما که حجاب وجه الله هست از این باید سیر کنیم به هستی اصلی خودمون که مرآت وجه الله هست و فانی در وجه الله.
آن هستی ما با این هستی ما زیاد تفاوت دارد یا کم؟
هیچ.
زیاد.
خیلی زیاد.
ببینید یه وقت انسان فانی در وجه الله باشد و به جا خود در حد وجه الله باشد.
وجه الله بودن کجا؟
و حجاب وجه الله بودن کجا؟
اون وقت است که انسان یک چیز دیگر است.
این، این را در این بین فراموش نکنید که انسان در اون وقت همان است که مولوی گفته.
منی و هستیت باشد حلال که در او بینی صفات زولجلال.
این هستی اول حرام است.
از این حرام باید گذر شد.
آن منی و هستیت باشد حلال که در او بینی صفات زولجلال.
اون وقت بعض از تعبیراتی که شما احیاناً شنیده برای اینکه بعض از رموز و تعبیرات عرفا هم آشنا باشید در فهم معارف من به این نکته اشاره میکنم.
این هستی اول خودش دقت بکنیدا.
این هستی اول خودش در عین اینکه حجاب است از وجه الله، نه مرآت وجه الله است.
حجاب وجه الله است.
در عین حال حجاب اون هستی اصلی ما هم هست یا نیست؟
مطالب باریک है.
حجاب وجه الله هست درست هستی اصلی ما هم اون حالت جمعی بشاللهی است.
حجاب اون هم هست.
این هستی ما حجاب هستی اصلی ما هم چیه؟
هست.
مثلا در اشعار حافظ نام میگوید که تو خود حجاب خودی حافظ از میان برفیست.
یا مثلا مولوی میگوید که خانه برکن.
خانه این هستی اول.
خانه برکن که از عقیق این یمن صد هزاران خانه شاید ساختند.
وقتی انسان به اون مرحله میرسد گفتم دیگه بشالله هست یا مرآت بشالله هست هر دو همin درسته.
هانی در بشالله هست.
عرض کنم به جای خود در مرتبه خود بشالله هست.
عرض کنم که نه خداست بنده خداست.
و گفتم اگر خواستید بفهمید چطور بنده خداست مانند همان بشالله بالا بشالله در مرتبe خود که به ماها نمییا اون که عبارت است از حضرت بقیت الله سبعات الله اون را به نظر بیارید.
ما حضور بقیت الله را بنده خدا میدانیم اما در اینها چی میدانیم؟
بشالله هم میدانیم.
بنده فقیر خداست.
بشالله هم هست.
یعنی مرآت بشالله هست.
هانی در بشالله هست.
میگوید که خانه برکن مولوی میگوید.
خانه برکن هستی اول.
که این خانه برکن با همان زوال میشه با اون الان توجیه دارم براتون.
کسی عهدش باشد مرد میدان باشد وارد میدان طلب باشد میرسد به بشاللهی.
میرسد.
این همان خانه برکندن.
خانه برکن که از عقیق این یمن صد هزاران خانه شاید ساختند.
انسان دیگه محضر اساسیات هست پس اونجا انسان چیزی میشود اصلاً به نظر اون نمیاد.
همه مشروعاتی که الان من و شما داریم اون مشروعات اونجا برای ما دیگه چیه؟
حل است.
همه اون منعات برای ما ممکن است.
نه علم ما این علم ناقص است، نه اراده ما این اراده ناقص.
اصلاً وجود ما که وجود ناقص اول این نیست یک وجود کاملی است.
صفات و اسماء خدا در اونجا متجلی است.
مثلا در کلمات رفاع دیده میشد.
میگن که گنج در خرابه است.
این در بی نورکها که معروفند.
گنج زیر خانه است.
گنج زیر خانه است و چاره نیست.
پس از ادم خانه من دیش و مایست.
میاندیش یعنی.
من دیش و مایست.
گنج زیر خانه است.
و این هستی اول باید کنار زده بشود تا گنج از زیر این خانه چه بکنه؟
بیرون بیاد.
گنج زیر خانه است از تو چاره نیست.
پس از ادم خانه من دیش مایست.
به هزاران خانه از یک نقد گنج میتوان کردن عمارت بی رنج.
بعد در جای مولا میگه وقتی که انسان به اون مرحله رسید میبینه که همه چی در وجود خودش بوده.
در خودش بوده.
اون تا خودش حجاب آنچه در خودش بوده است، بوده است.
دقت میکنید؟
میگه که میبیند که حایل گنج و حجاب خانه بود.
یعنی میبیند اینجور بوده.
بعضی از رسیدن البته.
مانع صد خرمن این یک دانه بود.
مانع صد خرمن چی بود؟
این یک دانه.
این یک دانه که موجودیت فعلی ماست این اگر برای ما متلاشی بشه صدها خرمن ازش در خواهد آمد.
بعد میگوید حایل گنج و حجاب خانه بود.
مانع صد خرمن یک دانه.
حالا تعبیراتی رفاع داد در اون بعضی از آیات قرآنی که متاهل یعنی وجود معانی قرآن.
اقای خوبی انصافاً گفتند.
[آیه قرآن] همراهان گرامی با برنامه توحیدنامه در خدمت شماییم.
بیانات حضرت آیت الله محمد شجاعی را درباره توحید خداوند متعال شنیدید.
اکنون با سخنی گهربار از امام باقر علیه السلام برنامه امروز را به پایان میبریم.
همانا ذکر ما و یاد ما ذکر خداست و ذکر و یاد دشمنان ما ذکر شیطان است.
تا برنامه دیگر خدا یار و نگهدارتان.
[آواز]