ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 007

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

مقصود از بحث توحید

مقصود از بحث توحید عبارت است از معرفت خدای متعال، صفات خدای متعال و افعال خدای متعال؛ به بیانی دیگر، معرفت وحدانیت ذات مقدس حق و اینکه جز ذات او ذاتی نیست و جز صفات او صفاتی نیست و جز افعال او افعالی نیست.

«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشایشگر مهربان.

«قُلْ هُوَ ٱللَّهُ أَحَدٌ» (سورهٔ اخلاص، آیهٔ ۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو: او خداست، یکتا.

نشان مؤمن از زبان امام صادق علیه‌السلام

به امام صادق علیه‌السلام گفته شد: شخص مؤمن به چه چیز شناخته می‌شود؟ حضرت فرمودند: به اینکه در برابر خدای متعال و دستورات او تسلیم و مطیعِ محض است؛ و به آنچه خداوند برایش تقدیر فرموده — خواه موجب خشنودی‌اش باشد یا ناخوشایند آید — راضی خواهد بود.

یادآوری: ذکر و طلب تا فنای فی وجه الله

در بحث گذشته گفته شد که اگر کسی در سیر عبودی بر صراط مستقیم بندگی قرار گیرد — یعنی شب و روز مقصدش وجه خدا باشد و مرتب به ذکر او مشغول باشد، چنان‌که در همهٔ احوال به یاد او و در طلب او باشد و از غفلت کاملاً دور باشد و مذکوری جز خدا نداشته باشد و تمام فکر و دل و قلبش متوجه خدا باشد — اگر ذکر خدا و دوری از غیر او ادامه یابد، به مرحلهٔ فنای فی وجه الله می‌رسد و خود را نیز فراموش می‌کند. انسان مانند همهٔ موجودات، در اصلِ موقعیت خود در نظام هستی فانی در وجه خداست؛ و اگر به این حقیقت برسد، به مکان اصلی و موطن اصلی خود رسیده است.

قطره و دریا: فروختن هستی کاذب

مولوی در همین معنا می‌گوید که ای قطره، خود را به دریا بده تا در بهای قطره بیابی آنچه باید. مقصود آن است که هستیِ کاذب را با ریاضت شرعی و التزامِ صراط مستقیمِ قرآنی از دست بدهی تا به مرحلهٔ وجه اللهی برسی؛ مرآت و شرفِ حق گردی. دریا شو ای قطره از طلب؛ زیرا دریا خود قطره را تقاضا کرده است. همیشه تقاضاگر بوده؛ ماه مبارک می‌آید و میدانِ خدا گشوده می‌شود. این دعوتِ دریاست که قطره را فرامی‌خواند.

می‌گوید: خود چرا آمد چنین دولت به دست؟ قطره را بحری تقاضاگر شده است. چون دریا تو را تقاضا می‌کند، پس چه ایستاده‌ای و درمانده‌ای؟ زود بفروش و بخر؛ قطره‌ای به بحرِ پرگوهر بخر. قرآن نیز به همین معامله اشاره دارد:

«وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَشْرِى نَفْسَهُ ٱبْتِغَآءَ مَرْضَاتِ ٱللَّهِ ۗ وَٱللَّهُ رَءُوفٌۢ بِٱلْعِبَادِ» (سورهٔ بقره، آیهٔ ۲۰۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از مردم کسی است که جان خود را در طلب خشنودی خدا می‌فروشد؛ و خدا به بندگان رئوف است.

خود را فروختن و وجه الله را خواستن؛ همان «زود بفروش و بخر» است: قطره‌ای به بحرِ گوهر بخر.

یاران خاص رسول خدا و پیشنهاد مشرکان

بعضی از یاران رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله اهل این معامله بوده‌اند. همهٔ یاران صدر اول مردِ این میدان نبودند؛ امت نیز همیشه یکسان نبوده است. اما کسانی مانند سلمان و ابوذر و عمار و برخی یاران نزدیک، اهل باطن و اهل محبت و تزکیه و سلوک و عبادت بودند. در عالم عشقِ پاک به خدای متعال زیستند؛ چنان‌که از شنیده‌ها برمی‌آید سلمان وقتِ خصوصی با رسول خدا داشت — وقتِ خصوصی در عالم اسرار. اینان از اصحاب خاص بودند؛ در عالم طلب و حبّ به خدا عالمی داشتند؛ در ذکر و فکر جز خدا مطرح نبود؛ طالبِ مقاماتی بودند و به آن رسیده بودند.

رسول خدا نیز به ایشان نظر داشت. اصلِ رسالت آن است که انسان‌ها را به همین عالم دعوت کند؛ و خودِ پیامبر در همین عالم پیشرو بوده است. طبعاً اینان در صدر اسلام گرداگرد رسول خدا بودند. سران مشرکان که به ظاهر خود را از اشراف می‌دیدند، از آنکه این فقرا در کنار پیامبر زیاد بودند و پیامبر به ایشان توجه داشت، ناراحت بودند. حسادتِ طبقاتی داشتند؛ با آنان در یک جا نشستن را برای خود ننگ می‌دیدند — منطقی که بوده و هست.

بر اساس همین، مکرر به رسول خدا پیشنهاد می‌کردند که اینان را کمی از خود دور کن؛ با اینان در یک جا جمع مشو. می‌گفتند این فقرا — سلمان و ابوذر و مانند ایشان — را کنار بگذار تا ما بیاییم و با تو نزدیک شویم و سخن بگوییم. اینان واقعاً فقیر بودند؛ «الفقراء الی الله»؛ دلشان فقط به خدا بود. ظاهراً از نظر مالی نیز فقیر بودند؛ اما آن «الفقر فخری» که رسول اکرم فرمود، فقر و مسکنتِ نیاز به حق و وجه حق است؛ این‌گونه فقرا بودند.

رسول خدا اینان را نمی‌راند و به گفتهٔ مشرکان گوش نمی‌داد؛ خود عشق و محبت و عنایتِ خاص به ایشان داشت؛ هم‌دردِ ایشان بود. دردِ رسول اکرم چه بود؟ مقصد و مقصودِ اول و آخر چه بود؟ خدا بود؛ غیر از خدا در نظرش نبود. پس هم‌دردِ او کسی بود که در همین مقصد شریک باشد. وقتی انسان در مقام عبودیت به عهد وفا کند، خدا نیز وفا می‌کند؛ انسان به یاد خدا باشد، خدا به یاد انسان است؛ انسان خدا را فراموش نکند، خدا انسان را فراموش نمی‌کند:

«فَٱذْكُرُونِىٓ أَذْكُرْكُمْ وَٱشْكُرُوا۟ لِى وَلَا تَكْفُرُونِ» (سورهٔ بقره، آیهٔ ۱۵۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم؛ و سپاس مرا گویید و ناسپاسی نکنید.

با این همه، آیه نازل شد تا طرفداریِ صریح از اینان باشد؛ از کسانی که به مقام وجه اللهی رسیده بودند.

آیهٔ بیست‌وهشت سورهٔ کهف

دو مورد در قرآن به عنوان طرفداری از اینان نازل شده است. این مقدمه بود تا روشن شود قرآن از کسانی سخن می‌گوید که شب و روز طالبِ وجه خدایند؛ به پیامبر می‌گوید با اینان باش؛ به اینان محبت داشته باش؛ و در واقع به من و شما نیز همین را می‌گوید. از ایشان تقدیر و قدردانی می‌کند: شب و روز به وجه حق‌اند.

برخی توجیه‌گران گفته‌اند مقصود از وجه الله ثواب و اجر است. اما خدا در آیات بسیار کلمهٔ ثواب و اجر را به کار برده است — «لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ» — و اینجا «وجه» آورده است. اگر ثواب و اجر مقصود بود، همان را می‌گفت. وجه خدا البته در جای خود ثوابی است برای اهل آن؛ اما ثوابِ این‌گونه افراد، خودِ ارادهٔ وجه است نه عوضِ جداگانه.

آیهٔ بیست‌وهشت سورهٔ کهف خطاب به رسول خداست؛ همانجا که پیشنهاد کردند اینان را دور کن تا ما با تو بنشینیم:

«وَٱصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ ٱلَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُم بِٱلْغَدَوٰةِ وَٱلْعَشِىِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُۥ ۖ وَلَا تَعْدُ عَيْنَاكَ عَنْهُمْ تُرِيدُ زِينَةَ ٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَا ۖ وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُۥ عَن ذِكْرِنَا وَٱتَّبَعَ هَوَىٰهُ وَكَانَ أَمْرُهُۥ فُرُطًا» (سورهٔ کهف، آیهٔ ۲۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و خود را با کسانی شکیبا بدار که پروردگارشان را صبح و شام می‌خوانند و وجه او را می‌خواهند؛ و چشمانت از ایشان برنگردد که زینت زندگی دنیا را بخواهی؛ و از کسی که دلش را از یاد خود غافل کرده‌ایم و هوس خود را پیروی کرده و کارش از اندازه گذشته اطاعت مکن.

پیامبر را می‌فرماید با اینان باش؛ با کسانی که پروردگارشان را بالغداة و العشی می‌خوانند — فقط او را می‌دانند و می‌خواهند؛ شعور و توجه‌شان فقط به اوست؛ او را یاد می‌کنند و چیز دیگر را یاد نمی‌کنند؛ فقط او را می‌خواهند و چیز دیگر را نمی‌خواهند. «یُرِیدُونَ وَجْهَهُ»: ارادهٔ وجه او کرده‌اند. این صریح نشان می‌دهد که انسان در سیر عبودیت اگر بخواهد بر صراط مستقیم باشد باید اراده کند وجه خدا را.

سپس می‌فرماید چشمانت از ایشان برنگردد که زینت حیات دنیا را بخواهی؛ و از کسی که دلش را از ذکر ما غافل کرده‌ایم اطاعت مکن — کسانی که قلب به یاد ما و در طلب ما نیست؛ در هوای خودند و کارشان افراط و تفریط است. شأن نزولش همان پیشنهاد دربارهٔ سلمان و ابوذر و عمار و خباب و عده‌ای از فقراست؛ آیه آمد دفاعاً عنهم.

آیهٔ پنجاه‌ودو سورهٔ انعام

در آیهٔ پنجاه‌ودو سورهٔ انعام نیز همین معنا آمده است:

«وَلَا تَطْرُدِ ٱلَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُم بِٱلْغَدَوٰةِ وَٱلْعَشِىِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُۥ ۖ مَا عَلَيْكَ مِنْ حِسَابِهِم مِّن شَىْءٍۢ وَمَا مِنْ حِسَابِكَ عَلَيْهِم مِّن شَىْءٍۢ فَتَطْرُدَهُمْ فَتَكُونَ مِنَ ٱلظَّٰلِمِينَ» (سورهٔ انعام، آیهٔ ۵۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و کسانی را که پروردگارشان را صبح و شام می‌خوانند و وجه او را می‌خواهند مران؛ نه چیزی از حساب آنان بر توست و نه چیزی از حساب تو بر آنان؛ تا آنان را برانی و از ستمکاران باشی.

اینجا پیشنهاد مشرکان و بزرگان قریش صریح رد می‌شود. به پیامبر می‌گوید طرد مکن کسانی را که پروردگارشان را بالغداة و العشی می‌خوانند — مرتب در طلب‌اند — و وجه او را اراده کرده‌اند. نکند آنان را دور کنی و از ظالمین باشی. رسول خدا این کار را نمی‌کرد؛ اما آیه برای تعلیم دیگران است و برای دفاع از حق آنان و برای جواب به یاوه‌گویی‌ها.

این دو آیه به خوبی شاهدند که در صراط مستقیم عبودی، انسان اگر بخواهد قرار گیرد باید طالبِ وجه الله باشد؛ همان موقعیتِ اصلی انسان که باید در سیر عبودیت به آن برسد.

سیر عبودی، سیر توحیدی است

آیا این سیر، از سیر توحیدی نیز هست؟ سیر عبودی انسان را از هستیِ اول به هستیِ بعدی می‌رساند که موقعیتِ فنا در وجه الله است. این در عین حال سیر توحیدی نیز هست یا نه؟ به کجا می‌رساند؟ به توحید می‌رساند. از شرک نجات می‌دهد و انسان را خوب به توحید می‌رساند. کسی به آن مرحله برسد — وجه الله باشد، آینهٔ وجه الله باشد — دیگر جز حق نمی‌بیند؛ خود را فانی در وجه حق می‌بیند؛ و اگر تماشا کند، خود را هیچ می‌بیند در برابر او.

سؤال این است: چگونه انسان آن دید را داشته باشد که همه چیز را فانی در وجه حق ببیند، یا در همه مرآت مشاهده کند؟ این کی و چگونه می‌شود؟ جواب روشن شد: آن وقت که انسان خودش فانی در وجه الله باشد؛ هم خود را فانی می‌بیند هم همه چیز را. به همان توحیدی نائل می‌شود که موضوع بحث است. طبعاً این سیر، سیر توحیدی است؛ از این‌رو سالکان را سالکینِ طریق توحید نیز می‌گویند؛ و از مدارج توحید و مدارج عبودیت با هم سخن می‌گویند.

آیات سورهٔ لیل: تزکیه و رضای وجه

و نیز در سورهٔ لیل آمده است دربارهٔ کسانی که تزکیه می‌کنند:

«وَسَيُجَنَّبُهَا ٱلْأَتْقَى» (سورهٔ لیل، آیهٔ ۱۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به‌زودی پرهیزگارترین از آن آتش دور داشته شود.

«ٱلَّذِى يُؤْتِى مَالَهُۥ يَتَزَكَّىٰ» (سورهٔ لیل، آیهٔ ۱۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همان که مالش را می‌دهد تا پاک شود.

«وَمَا لِأَحَدٍ عِندَهُۥ مِن نِّعْمَةٍۢ تُجْزَىٰٓ» (سورهٔ لیل، آیهٔ ۱۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هیچ‌کس نزد او نعمتی ندارد که پاداش داده شود.

«إِلَّا ٱبْتِغَآءَ وَجْهِ رَبِّهِ ٱلْأَعْلَىٰ» (سورهٔ لیل، آیهٔ ۲۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): جز در طلبِ وجه پروردگار برتر خود.

«وَلَسَوْفَ يَرْضَىٰ» (سورهٔ لیل، آیهٔ ۲۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به‌زودی خشنود خواهد شد.

کسانی که تزکیه می‌کنند، وجه رب را می‌خواهند؛ و به‌زودی خشنود می‌شوند. در جملهٔ آخر سخن بسیار است: خشنودیِ حقیقی فقط آنجاست. بی‌وجه حق، خشنودی برای دل مطرح نیست — نه اکنون و نه بعد. «وَلَسَوْفَ يَرْضَىٰ» تعبیری شگفت از قرآن کریم است. خدا ما را با قرآن و معارف آن نزدیک کند.

بدین سان، فقرِ الی الله، ارادهٔ وجه، و تزکیه برای ابتغاء وجه الرب، سه نام از یک حقیقت‌اند: رسیدن به موطنِ اصلی که فناء در وجه الله است؛ و این هم عبودیت است و هم توحید.

نهایتِ عبودیت، فقر است؛ و فقرِ کامل، آن است که جز وجه حق مطلوبی نماند. سلمان و ابوذر نمادِ همین فقرند: نه فقرِ تحقیرآمیزِ ظاهریِ صرف، بلکه فقرِ فخرآمیزِ الی الله. قرآن از ایشان دفاع می‌کند تا معلوم شود معیارِ قرب، زینتِ دنیا و پایگاهِ طبقاتی نیست؛ معیار، ارادهٔ وجه است در صبح و شام.

هر که در صراطِ ذکر و طلب بماند، از هستیِ اول می‌گذرد و به توحیدِ دیداری می‌رسد: خود و غیر را فانی در وجه حق می‌بیند. این، ثمرهٔ عملیِ مباحث توحیدی است که از الفاظ به وجود سرایت کرده باشد.

پس دفاعِ قرآن از فقرایِ الی الله، صرفاً دفاع اجتماعی نیست؛ دفاع از مسیر توحید است. هر جا ارادهٔ وجه باشد، آنجا صراط است؛ و هر جا غفلت و هوا باشد، آنجا فرمانِ «لا تطع» است.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.