د
درسگفتارها
پرسش
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۷
دارای متن همگام
مقصود از بحث توحید
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۱۹:۱۹
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۹ سرفصل
## مقصود از بحث توحید
۱:۰۹
## نشان مؤمن از زبان امام صادق علیهالسلام
۱:۵۱
## یادآوری: ذکر و طلب تا فنای فی وجه الله
۴:۱۸
## قطره و دریا: فروختن هستی کاذب
۴:۳۸
## یاران خاص رسول خدا و پیشنهاد مشرکان
۷:۰۵
## آیهٔ بیستوهشت سورهٔ کهف
۱۱:۳۸
## آیهٔ پنجاهودو سورهٔ انعام
۱۴:۵۸
## سیر عبودی، سیر توحیدی است
۱۶:۲۵
و نیز در سورهٔ لیل آمده است دربارهٔ کسانی که تزکیه میکنند:
۱۶:۴۵
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
بسم الله الرحمن الرحیم.
قل هو الله
أحد به نام
خداوند بخشایشگر مهربان.
بگو خدا یکی است.
توحیدنامه. با بیانات حضرت آیت الله
محمد شجاعی. مقصود
از بحث توحید عبارت است از
معرفت خدای متعال،
صفات خدای متعال و افعال خدای متعال.
یکی از بیان دیگر به اصطلاح معرفت
و احسانیت ذات مقدس حق و اینکه جز ذات او ذاتی نیست و جز صفات او صفاتی نیست و جز افعال او افعالی
نیست.
بسم الله الرحمن الرحیم.
به امام صادق علیه السلام عرض شد
به چه چیز شخص مؤمن شناخته میشود؟
حضرت فرمودند بر اینکه در مقابل خدای متعال
و دستورات او تسلیم
و مطیع محض است و به آنچه خداوند برایش تقدیر فرموده
خواه موجب خشنودی او باشد
و یا او را ناخوشایند آید
راضی خواهد بود. خوبان شنونده سلام.
ویژه برنامه توحیدنامه را میشنوید
از شبکه رادیویی قرآن
و بهرهمند میشوید از مجموعه مباحث عالمانه حضرت آیت الله محمد شجاعی درباره معرفت و شناخت خداوند متعال.
با ما همراه باشید. الله،
الله، الله،
الله، الله، الله، الله، الله،
الله اکبر، الله اکبر،
الله اکبر،
الله اکبر،
الله اکبر لا اله الا الله،
الله اکبر،
الله اکبر،
الله اکبر، الله اکبر،
الله اکبر لا اله الا الله،
الله، الله، الله، الله،
الله، الله، الله اکبر،
الله اکبر، الله اکبر،
الله اکبر،
الله اکبر لا اله الا الله،
الله اکبر،
الله اکبر،
الله اکبر،
الله اکبر،
الله اکبر لا اله الا الله
دوستان حضرت آیت الله محمد شجاعی در برنامه گذشته درباره سیر عبودی بندگان خدا فرمودند
اگر کسی در سیر عبودی در صراط مستقیم بندگی قرار گیرد
یعنی شب و روز مقصدش وجه خدا و مرتب به ذکر او مشغول باشد به طوری که در همه احوال به یاد او و در طلب او باشد
و از غفلت کاملاً دور باشد و مذکوری به خدا نداشته باشد.
تمام فکر و دل و قلب او متوجه خدا باشد.
اگر ذکر خدا و دوری از غیر خدا ادامه پیدا کند
به مرحله فنای فی وجه الله میرسد و اینجاست که
خود را هم فراموش میکند.
انسان هم مانند همه موجودات در اصل موقعیت
خود در نظام هستی فانی در وجه خداست و اگر به این حقیقت برسد به مکان اصلی و موطن اصلی خود رسیده
است. خب دوستان اکنون توجه شما را جلب میکنیم به ادامه
بیانات عالمانه حضرت آیت الله محمد شجاعی درباره توحید
خداوند متعال. این اشعارم بخونم حالا دیگه آمدیم رسیدیم به اینجا.
اشعار را بخوانم بعد میروم سراغ
آیات قرآن. میگه که باز مولای میگه عمدت ای قطره
خود را بیندم تا بیابی در بهای قطرهام
اشاره به همین مسئله است. خدای کاذب را با ریاضت شرعی، با همان التزام صراط مستقیم
قرآنی از دست دادن به آن مرحله
وکل اللهی رسیدن که مرآت و شرف باشد.
این بده ای قطره خود را این شرف در،
دریا شو ای من از طلب.
برای اینکه خود چرا آمد چنین دولت به دست قطرهای بهری تقاضاگر شده است.
الان تقاضاگر شده است دیگه.
همیشه تقاضاگر شده. ماه مبارک میاد که میمان خدا هست.
فرج میمان. خب این دعوته دیگه.
دعوت از دریاست که چیز را؟
قطره را. میگه خود چرا آمد چنین دولت به دست قطره را بهری تقاضاگر شده است.
چون تقاضا میکند دریا تو را
پس چه استادی و درماندی؟
هلا الله الله زود بفروش و بخر
قطرهای به بحر پر گوهر بخر.
عرض کنم که حالا بعد از این توضیح ببینید یک دو مورد از آیات قرآن میخوانم برای شما.
بعضی از خاصه رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم
خب اینا اهل این معامله بودهاند، اهل معامله
بودهاند. و من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله.
خود را فروختن الله الله زود بفروش و بخر
قطرهای به بحر
گوهر بخر. قرآن هم اشاره میکند دیگه.
خود را فروختن
و وکل الله را خواستن.
بعضی از یاران رسول الله همه که
مرد میدان نبودند در صدر اول همینطور.
الان که اینطوره، امت هم همینطور بوده.
الا اینکه امت کسانی بودند
مانند سلمان، مانند ابوذر، مانند عمار و بعضی از
یاران نزدیک رسول که اهل باطن و اهل این بودند، اهل محبت و اهل تزکیه و صلوح و عبادت.
همینطورم اسماشون را. اینها خب در همان عالم
عشق پاک به خدای متعال و حالا ما که ندیدیم که از دو شنیدیم که سلمان و ابوذر
دیدنی بود آنجور که وضعشون که آیه قر-- مثلاً سلمان وقت
خصوصی با رسول الله داشت.
اینها قبلاً من یک صحبتی گفتم.
یعنی وقت خصوصی در عالم اسرار.
اینها از همان اصحاب خاص رسول الله بودند.
عرض کنم که در عالم طلب و حب به خدا و زلف خدا عالمی داشتند.
یک جا در همان عالم بودند که اول تأسیسش را از سر دادم.
اصلاً در ذکر و فکر و غیر اینها جز خدا مطرح نبود.
آنها خاصه طالب بودند برای مقاماتیم که بود رسیده بودند.
اینها خب رسول الله هم به اینها نظر داشت.
اصل رسول الله در رسالتش بر این است که انسانها را به همین عالم دعوت میکند.
خودش هم در همین عالم پیشرو بوده.
طبعا اینها در آن صدر اسلام
دور و بر رسول الله بودند. در جرم هم بودند.
رسول الله نظر خاصی هم به اینها داشت.
اون سران مشرکینها هم که اینها به ظاهر یک آدمهای معمولی که رو دید اونها بودند.
اونها هم از این که اینها در
دور و بر رسول اکرم صلوات الله علیه زیاد بودند رسول الله به اینها زیاد توجه داشت اینها زیاد ناراحت بودند.
اون حس حسفه طبقاتینا که اونها داشتند به قول
معروف که اصول اشراف میدیدند و با اینها در یک جا نشستن اینها را برای خودشان ننگ میدیدند.
همسایه این منطقی که بوده و هست الان هم همینطور.
عرض کنم بر اساس همین مسئله به رسول الله مکرر پیشنهاد میکردند که اینها را شما یه خورده از خودتون دور بکنید.
با اینها در یک جا جمع نشوید دیگه.
فرج میگن به سلمان و ابوذر و اینها دارن.
این فقرا که بودند، واقعاً هم فقرا بودند.
الفقراء الى الله. فقط دلشون فقط به خدا بود.
ظاهراً اون فقرا هم به نظر من فقیر هم بودند از نظر مالی.
ولی اون الفقر فخری که رسول اکرم صلوات الله علیه فرمود که سرتاپا فقر و مسکنت نیاز به
حق و وش حق بودند، اینجور فقرا هم بودند.
گفتند با این فقرا در یک جا جمع میکردند پیشنهاد میکردند به رسول الله که اینها را از خودت دور کن و برن کنار ما
بیایم در آغوش با تو بشیم.
چی میگی؟ این قرآنی که آوردی حرفت چی؟
با هم صحبت کنیم، با هم نزدیک بشیم به تو.
بعدی که دو مورد آیه نازل شد در خصوصه--
میبینید خدا چقدر جانبین اینها را آنوقت میگیرد.
همین جانب فقرا را، این فقرا کذا.
فقرا که من تعبیر میکنم گفتم به معنی اصلیش.
همان فقر است چون عبودیت نهایتش میرسد به
فقر. اصلاً فقر مرحله بالا سر عبودیت.
در دو مورد خاص هم به همین نظر آیه نازل شده.
این هم خودش هر کسی را ذوق داشته باشد به سمت خودش میآید.
خدا جانب اینها را چقدر. رسول الله که اینها را که نمیراند.
به گفته آنها که گوش نمیکرد.
خودش اصلاً عشق به اینها داشت.
خودش به اینها محبت خاص و نظر و عنایت و لطف خاص داشت رسول اکرم صلوات الله.
اصلاً اینها با رسول الله همدرد بودند.
فقط اینکه میتوانند با رسول الله همدرد باشند.
میدانید درد رسول اکرم صلوات الله علیه چه بود؟
مقصد و مقصود اول و آخر چه بود؟
خدا بود دیگر. چه چیزی را میخواست رسول الله؟
خدا، غیر از خدا در نظرش نبود که همدرد رسول الله بود.
اما وقتی انسان در مقام عبودیت وفا به عهد کرد، خدا هم وفا به عهد میکند.
انسان به یاد خدا بود، خدا هم به یاد انسان است.
انسان خدا را فراموش نکرد،
خدا هم انسان را فراموش
نمیکند. اذكرنی اذكرکم.
خیلی جالب است. اینها را گفتم.
رسول الله هم هیچ وقت رد سر راهی نبود اینها را و نمیکرد، گوش هم نمیکرد.
اما با این همه آیه نازل شد.
طرفداری از اینها. اینهایی که
به همان مقام وکل اللهی رسیده بودند.
ببین این آیه دو مورد در قرآن هست که به عنوان طرفداری از اینها آیه نازل شده.
این مقدمه بود میخواستم بگم ها.
اینها کسانی بودند قرآن about میداد که اینها کسانی هستند که شب و روز میخوان طالب وش خدا هستند.
میگه با اینها باش. به رسول الله میگه با اینها باش.
به اینها محبت داشته باشد و در واقع به من و شما هم همینطور میگه.
او از اینها تقدیر میکنه.
یعنی از اینها قدردانی میکنه.
مقصود از این است اینها را به این صورت بیان میکند که اینها کسانی هستند که شب و روز چی میکنن؟
به وجه حقند.
اون وقت اینجا قبلاً هم بگم بعضی توجیه گرها آمدند گفتند که مقصود
از وجه الله ثواب است و اجر است.
خدا ثواب و اجر را در آیات قرآن کلمه ثواب و اجر گفته اینجا گفت وجه الله را گفته.
اگر ثواب و اجر مطرح بود همان ثواب و اجر میگفت.
زیاد در آیات قرآن میبینیم که "لَهُم أَجْرُهُم عِندَ رَبِّهِمْ"
اجر oblivion اینجا که وجه را آورده آخه بعضی ها خواستند بگن وجه خدا مقصودش ثواب است نه ثواب.
البته وجه خدا هم به جا خودش ثوابی است که اهل ثواب اراده میکنند اما ثوابی است برای
اینجور افراد است. به هر صورت این آیات اینطور است.
یکی آیه بیست و هشت سوره کهف است میفرماید که
به رسول الله خطاب میکند. همانجا که این پیشنهاد را کردند که اینها را دور کن از خودت ما بیاییم با تو بشینیم.
"وَاصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِيِّ"
پیغمبر میگوید که با اینها باش "وَاصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ" با اینها باش،
با اینها باش با این کسانی که چی هستند؟
"يَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِيِّ"
اونجا گفتم که سلوک عبودی در یک کلمه خلاصه میشود این که
شب و روز به معنی کلمه انسان ذکر و فکر و طلبش و مقصودش یکی بیشتر نباشد.
به معنی کلمه ها نه به اونچه ما به خودمان تطبیق میکنیم به معنی کلمه.
لذا میگوید با اینها باش که "يَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِيِّ"
خداشون را میخوانند فقط او را میدانند، او را میخواهند.
شعورشون توجهشون فقط به اوست.
او را یاد میکنند. دیگه چیزی را یاد نمیکنند و فقط او را میخواهند.
چیز دیگر را نمیخواهند. "يُرِيدُونَ وَجْهَهُ" من اینجور هم خواستم بگم.
"يُرِيدُونَ" چی؟ "يُرِيدُونَ وَجْهَهُ".
اینها که اراده وجه او را کردند.
این صاف نشان میدهد که
انسان در سیر عبودیت اگر بخواهد در صراط مستقیم باشد باید اراده کند چه چیزی را؟
همان وجه خدا را "يُرِيدُونَ وَجْهَهُ".
بعد میفرماید "وَلَا تَعْدُ عَيْنَاكَ عَنْهُمْ" از این چشم بر ندار تو رُئیت و زینه الحیات الدنیا.
بعد میفرماید "وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَن ذِكْرِنَا"
به اینها که قلبشان را از یاد خودمون غافل کردهایم،
به اینها تمایل نکن. به اینها که قلبشان غافل از ماست
یعنی قلب به یاد ما و در طلب ما نیست.
اینها را مثلا کنار بگذار این انسانها "وَاتَّبَعَ هَوَاهُ" اینها بود و در هوای خودش
هستند "وَكَانَ أَمْرُهُ فُرُطًا".
این شان نزولش همونی است که پیشنهاد کردن سلمان و ابوذر و عمار و خباب و عدهای که بودند.
عرض کنم اینها را از خودت دور کن.
این آیه آمد از ناحیه خدا دفاعاً عنهم یعنی از همان جمع فقرا.
در آیه پنجاه و دو انعام همینجور میخوانیم "وَلَا تَطْرُدِ الَّذِينَ".
اینجا صاف اون پیشنهادی که مشرکین و بزرگان
قریش داد داشتند، اون پیشنهاد صاف اینجا رد میکنه.
اما نکتهش من به اون منظور نکته که میخوانم
آیه را آوردم نه اونجا. میگه شما "وَلَا تَطْرُدِ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُم"
طرد نکن به پیغمبر خطاب میکنه از خود دور نکن
یعنی حرف اینها را گوش نکن از خود دور نکن "الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُم" آنها که
پروردگارشان را میخوانند "بالغداة والعشي" صبح و شام یعنی مرتب در طلب هستند.
"يُرِيدُونَ وَجْهَهُ" که وجه او را اراده کردهاند.
"مَا عَلَيْكَ مِنْ حِسَابِهِمْ مِنْ شَيْءٍ أَمَا مِن حِسَابِكَ عَلَيْهِمْ مِنْ شَيْءٍ فَتَطْرُدَهُمْ"
نکند آنها را دوری "فَتَكُونَ مِنَ الظَّالِمِينَ"
و از ظالمین باشی. گفتم رسول الله نمیکرد این کار را.
اما این برای تعلیم دیگران است و برای دفاع از حق آنهاست
و برای جوابگویی بر آن یابگوییهای اصطلاح
آنهاست که اینجوریه "فَتَطْرُدَهُمْ".
اینها را از خود دور بکنی "فَتَكُونَ مِنَ الظَّالِمِينَ".
به هر صورت این دو مورد آیه
اصطلاح به خوبی شاهد برای این است در صراط مستقیم عبودی انسان اگر بخواهد قرار باید طالب وجه الله باشد.
همان موقعیت خود انسان است که باید در سیر عبودیت به آنجا برسد.
حالا یک سؤال از اینجا من از شما بکنم تمام هم میکنم.
آیا این از سیر توحیدی هم میشود یا سیر عبود را از هستی اول
به هستی بعدی خودش که موقعیت فنا در وجه الله است میرساند؟
این در عین حال که این نیست، آیا یک سیر عبودی که از سیر توحید خواهد بود یا نه؟
به کجا میرساند؟ یعنی به توحید میرساند یا نه؟
از شک نجات میدهد.
از شک انسان را نجات میدهد و انسان را خوب به توحید میرساند.
کسی به اون مرحله برسد به اصطلاح وجه الله باشد عات وجه الله باشد.
عرض کنم که دیگه ر van یک چیز که میبیند
خودش را فانی در وجه حق میبیند.
اگر بنا باشد ببیند اگر مراجعه بکند تماشا
کند خودش را فانی میبیند یا خودش را هیچ میبیند.
بیشترش چطوره این قضیه؟ اشخاص دیگر هم.
اون وقت سؤال شد یا سؤال شد.
تقریبا سؤال میشود. چگونه میشود انسان اون دید را داشته باشد که همه چیز را فانی در وجه حق ببیند یا
در چه حالی خواهد در همه مرآه مشاهده بکند؟
این کی خواهد شد و چگونه میشود؟
اینم جوابش روشن شد. کی میشود؟
آن وقت که انسان خودش فانی در وجه الله باشد
هم خود را فانی میبیند هم همه چیز را.
به این توحید نائل میشود.
به اون توحیدی که من و شما الان داریم بحثش را میکنیم.
طبعا این چیز بود
سیر توحیدی. لذا
سالکین را میگویند سالکین طریق توحید اینجوری هم میگن.
سالکین طریق توحید.
یا مثلا میگن که در مدارج توحید پیش رفته در مدارج عبودیت هم میگن در مدارج توحید عرض کنم تعبیر میآورند.
این هم یکی از نکات بود که لازم بود واسه این توضیحی که از توحید برای شما گفتیم
توضیح داده شود و این آیه را میخوانم به این توضیح دورهای.
آیا از آتش جهنم را
اول ذقت nach نجات پیدا میکنند؟
میفرماید "وَسَيُجَنَّبُهَا الْغَافِلُ الْغَافِلُ
يَتَذَكَّى فَمَا لِأَحَدٍ عِندَهُ مِنْ نِعْمَةٍ تُرْىَ إِلَّا اتِّقَاءَ الْأَذَى
وَلَسَوْفَ يَرْضَى".
خب خودتون تأمل با شما.
آنها که تزکیه میکنند نمیخواهند در وجه رب را
و اینها به زودی شود. صحبت
زیادی هم در این جمله آخر هست که
چی میشوند؟ خشنودی فقط آنجاست.
بی وجه حق اصلاً خشنودی برای دل مطرح نیست.
نه الان مطرح است و نه در بعدش.
"وَلَسَوْفَ يَرْضَى". عجب تعبیر قرآن کریم است.
خدا انشاالله من و شما را با قرآن عاشق و با معارف قرآن انشاالله
نزدیک بکند. تا برنامه دیگر و فرصتی دوباره همه شما را به خداوند منان میسپاریم.
خداوند یارتان نگهدارتان.
جلسه قبل
جلسه بعد