یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
مقصود از بحث توحید
مقصود از بحث توحید عبارت است از معرفت خدای متعال، صفات خدای متعال و افعال خدای متعال؛ به بیانی دیگر، معرفت وحدانیت ذات مقدس حق و اینکه جز ذات او ذاتی نیست و جز صفات او صفاتی نیست و جز افعال او افعالی نیست.
«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشایشگر مهربان.
«قُلْ هُوَ ٱللَّهُ أَحَدٌ» (سورهٔ اخلاص، آیهٔ ۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو: او خداست، یکتا.
یادآوری: طالبان وجه الله
در زمان رسول خدا صلیاللهعلیهوآله عدهای از یاران خاص — مانند سلمان و ابوذر و عمار — اهل باطن و اهل سر بودند؛ اهل محبت و تزکیه و سلوک و عبادت. در فکر و دل و ذکرشان جز خدا مطرح نبود و رسول خدا لطف و عنایت خاصی به آنان داشت. عدهای از مشرکان میخواستند آنان را از پیامبر دور کنند؛ اینجا آیاتی نازل شد.
در آیهٔ بیستوهشت سورهٔ کهف آمده است: با اینان باش؛ با کسانی که فقط او را میخوانند و تنها به او توجه میکنند و فقط او را یاد میکنند؛ اینان ارادهٔ وجه او کردهاند. سپس میفرماید کسانی را که قلبشان را از یاد خود غافل کردهایم کنار بگذار؛ اینان غوطهور در هوایند. و در آیهٔ پنجاهودو سورهٔ انعام نیز: از خود دور مکن کسانی را که پروردگارشان را صبح و شام میخوانند و مرتب در طلباند و وجه او را اراده کردهاند؛ نکند آنان را دور کنی و از ستمکاران باشی.
معنای توحید فعلی یا افعالی
معنی توحید فعلی یا اثری این است که هر فعلی از هر فاعلی و هر اثری از هر منتسبی که در اینجا موجود است، در حقیقت — اگر فعل را فعلِ مخلوق و اثر را اثرِ مخلوق و کمال بدانیم — به ظاهر از فاعل و خالقِ مخلوق دیده میشود؛ لیکن در حقیقت فعلِ خداست و اثر منسوب به سبحانوتعالی است، یا جنبهٔ خدا دارد. اگرچه به ظاهر به مخلوقات نسبت داده میشود و به ظاهر جانب مخلوق دیده میشود.
البته افعال و آثارِ مخلوق، خیر است و کمال است؛ و توحید مربوط به این حقیقت را توحید فعلی یا توحید افعالی میگویند. بر اساس همین معنی از توحید، فعلی جز فعل حق نیست؛ اثری جز اثر حق نیست؛ و هر فعلی از افعال او اثر پذیرفته است.
به استثنای آن افعال یا آثاری که بد گفته میشود: شر، بدیها، مضایق، کمبودها، نبودها. آنها از سنخِ فعلِ ایجادیِ کمال نیستند؛ فعل خدا به معنای کمالبخشی نیستند. افعال و آثارِ مخلوق — به حقیقت و با توجه به آنچه گذشت — همه افعال و آثار خداست، هرچند به ظاهر افعال و آثار مخلوق است. اما آن قسمت از امور و افعال و آثاری که شر است و بد و نامطلوب، یا کمبودهایی که در موجودات دیده و نسبت داده میشود، از دایرهٔ نسبتِ کمال به خدا بیرون است. بنابراین وقتی میگوییم هر فعلی فعل اوست، مقصود فعلِ مخلوقِ کمالی است، نه آنچه شر و بد نامیده میشود.
توحید افعالی، انکارِ اسباب نیست؛ نفیِ استقلالِ اسباب است. آب سیراب میکند، اما سیرابکردن را از خود بالاستقلال ندارد. آتش میسوزاند، اما سوزاندن را بهعنوان فاعلِ مستقل ندارد. فاعلِ حقیقی همان است که مجرا را گشوده و اثر را افاضه کرده است. این، ادبِ توحید در میدانِ خلق است: اسباب را میبینی و از سببساز غافل نمیشوی.
مسئلهٔ شرور و بدیها
اینجا باید مسئلهای را مطرح کرد که فلاسفه و محدثین و اهل بحث از قرآن و توحید بسیار دربارهاش سخن گفتهاند؛ مسئلهای مشهور میان علمای عمیق و غیرعمیق: شرور و بدیها در این عالم موجودند؛ آیا آنها نیز از خدایند؟ قرآن خود از جوانب گوناگون این حقیقت را مطرح کرده است و با استفاده از آراء و آیات باید توضیح داد.
مثالی ساده: از منبع آب سیرابکردن اثر آب است و فعل آب؛ اما این اثر و فعل در حقیقت از مجرایی میآید که خدا گشوده است. به اصطلاح عامه، هر فعلی از هر فاعلی که فعلِ مخلوق باشد، از مجرایی میگذرد که مخلوق از آن میگذرد؛ و همین توحید فعلی است: جز خدا فاعلِ حقیقی بر این عالم نیست. اما شرور و افعالِ شر و آثارِ شر — آنچه بد و زشت است — از خدا نیست. توضیح این را با آیات پی میگیریم.
بحث بزرگ است و نباید از درازیِ آن تن زد؛ آیات را باید اصل قرار داد و درست فهمید.
آیات هفتادوهشت و هفتادونه سورهٔ نساء
دو آیه از سورهٔ نساء — هفتادوهشت و هفتادونه — محور این بحثاند:
«أَيْنَمَا تَكُونُوا۟ يُدْرِككُّمُ ٱلْمَوْتُ وَلَوْ كُنتُمْ فِى بُرُوجٍۢ مُّشَيَّدَةٍۢ ۗ وَإِن تُصِبْهُمْ حَسَنَةٌۭ يَقُولُوا۟ هَٰذِهِۦ مِنْ عِندِ ٱللَّهِ ۖ وَإِن تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌۭ يَقُولُوا۟ هَٰذِهِۦ مِنْ عِندِكَ ۚ قُلْ كُلٌّۭ مِّنْ عِندِ ٱللَّهِ ۖ فَمَالِ هَٰٓؤُلَآءِ ٱلْقَوْمِ لَا يَكَادُونَ يَفْقَهُونَ حَدِيثًۭا» (سورهٔ نساء، آیهٔ ۷۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر کجا باشید مرگ شما را درمییابد، هرچند در برجهای استوار باشید. و اگر نیکی به آنان برسد گویند این از جانب خداست؛ و اگر بدی به آنان برسد گویند این از جانب توست. بگو همه از جانب خداست. پس چیست این گروه را که نزدیک نیست سخنی را بفهمند؟
«مَّآ أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍۢ فَمِنَ ٱللَّهِ ۖ وَمَآ أَصَابَكَ مِن سَيِّئَةٍۢ فَمِن نَّفْسِكَ ۚ وَأَرْسَلْنَٰكَ لِلنَّاسِ رَسُولًۭا ۚ وَكَفَىٰ بِٱللَّهِ شَهِيدًۭا» (سورهٔ نساء، آیهٔ ۷۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر نیکی به تو برسد از خداست؛ و هر بدی به تو برسد از خودِ توست. و تو را برای مردم پیامبر فرستادیم؛ و گواهی خدا بس است.
این آیات مربوط به جمعی از مسلمانانِ زمان رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله است؛ اهل ایماناند، نه آنکه لزوماً به منافقان منحصر شود. وقتی امر جهاد آمد و مشکلات جنگ با کفار پیش آمد — فرارها، مجروحشدنها، شکستها — برایشان مسئلهٔ جهاد سخت شد و اعتراضها سر برآورد.
عجیب آنکه همینان پیشتر، در اوایل اسلام که کفار بر مسلمانان سخت میگرفتند، به پیامبر میگفتند چرا ما را به جنگ نمیفرستی؟ رسول خدا اجازه نمیداد؛ هنوز اسلام پا نگرفته بود و مصلحت نبود. وقتی عده و قوت افزوده شد و فرمان جهاد آمد، همانان از مشکلات جهاد اعتراض داشتند. قرآن با اهل ایمان سخن میگوید و از ترسِ نابهجا از جهاد میپرسد: دنیا چند روزه است؛ مرگ شما را درمییابد هرچند در برجهای مشیّد باشید؛ نمیتوانید همیشه در اینجا بمانید.
این خطاب، پیش از ورود به مسئلهٔ حسنه و سیئه، افقِ دنیا را کوچک میکند تا اعتراضِ ناشی از دلبستگیِ به سلامتِ ظاهری فرو بنشیند. کسی که مرگ را حتم بداند، نسبتِ خیر و شرِّ جنگی را جز در مدارِ تکلیف و رضا نمیسنجد. سپس قرآن از همین زمینه واردِ نسبتدادنِ خوبی به خدا و بدی به پیامبر میشود؛ نسبتی که نشانِ نفهمیدنِ حدیثِ توحید است.
حسنه از خدا، سیئه از نفس؟
سپس به اصلِ بحث میرسیم. وقتی حسنهای به آنان میرسد — پیروزی، غنیمت، خیر — میگویند از ناحیهٔ خداست. وقتی سیئهای میرسد — آسیب و سختی — میگویند از ناحیهٔ توست ای پیامبر؛ تو ما را به جهاد فرمان دادی؛ این بدی از توست. آیه میفرماید به آنان بگو: «قُلْ كُلٌّۭ مِّنْ عِندِ ٱللَّهِ» — همه از ناحیهٔ خداست. چه شده این قوم را که نزدیک نیست سخنی بفهمند؟ «فَمَالِ هَٰٓؤُلَآءِ ٱلْقَوْمِ لَا يَكَادُونَ يَفْقَهُونَ حَدِيثًۭا».
آیهٔ نخست خطابِ عام به آنان است: همه از نزد خداست. آیهٔ دوم خطاب به شخص رسول خدا حقیقت را روشنتر میکند: «مَّآ أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍۢ فَمِنَ ٱللَّهِ ۖ وَمَآ أَصَابَكَ مِن سَيِّئَةٍۢ فَمِن نَّفْسِكَ» — هر حسنه از خداست و هر سیئه از خودِ تو.
ذهن باید به حرکت درآید: آیهٔ اول میگوید حسنه و سیئه همه از نزد خداست؛ آیهٔ دوم میگوید خوبیها از خداست و بدیها از شما. نتیجه چیست؟ آیا ورودِ بدیها فعل خداست یا فعل انسان؟ به آیهٔ اول فعل خدا مینماید؛ به آیهٔ دوم فعل انسان و مخلوق، و خدا منشأ سیئه نخواهد بود. این جمع را باید با تدبر فهمید.
آیهٔ نخست، افقِ توحید را نگاه میدارد: هیچ واقعهای بیرون از مشیت و نظامِ الهی نیست. آیهٔ دوم، افقِ مسئولیت را نگاه میدارد: جهتِ نقص و زشتی به نفس بازمیگردد. اگر فقط آیهٔ اول خوانده شود، جبرِ بیمسئولیت میزاید؛ اگر فقط آیهٔ دوم، دوگانهانگاریِ خالقِ خیر و خالقِ شر. جمعِ هر دو، توحیدِ افعالیِ قرآنی است.
نسبت ظاهر و حقیقت در افعال
در ظاهر، فاعل و خالقِ اثر را در مخلوق میبینیم؛ در حقیقت، فعل و اثر به خدا بازمیگردد. این دو لایه را باید با هم نگاه داشت. اگر فقط ظاهر را بگیریم، توحید افعالی از میان میرود و مخلوق مستقل مینماید. اگر فقط حقیقت را بگیریم و ظاهر را یکسره نفی کنیم، نظامِ اسباب و تکلیف مختل میشود. قرآن هر دو را نگاه میدارد: اسباب را به جای خود مینشاند و استقلال را از آنها میستاند.
شر نیز در ظاهر به اشیاء و رویدادها نسبت داده میشود؛ اما تحلیلِ توحیدی میگوید جهتِ شرّ، جهتِ نبود و کمبود و کژروی است. از اینرو خدا خالقِ کل شیء است و کل شیء را احسن آفریده؛ و در عین حال سیئه از نفس است. این بیان، راه را بر نسبتدادنِ ظلم به خدا میبندد و راه را بر شریکتراشی برای فاعلیتِ کمال نیز میبندد.
همه چیز در اصلِ خلقت خیر است
نخست باید دانست نظر قرآن دربارهٔ آنچه در نظام وجود هست چیست. قرآن میگوید: آنچه در نظام وجود است، اگر به اصلِ خلقتش نظر کنی — به لحاظ آنکه وجود دارد و هستی دارد و غایت و مقصودی دارد و با کلّ نظام هستی مرتبط است — همه چیز از جانب خود خیر است و خوب است. هیچ بدی در نظام وجود نیست به آن معنا که شیءِ موجود، از آن جهت که موجود است، شرِّ محض باشد. هرچه شیء گفته میشود و وجود دارد، اگر به اصل خلقت و ارتباطش با کلّ وجود نگاه کنی، خیر است.
این نتیجه از جمعِ آیات به دست میآید. دو آیه را کنار هم بنهیم.
آیهٔ شصتودو سورهٔ زمر:
«ٱللَّهُ خَٰلِقُ كُلِّ شَىْءٍۢ ۖ وَهُوَ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍۢ وَكِيلٌۭ» (سورهٔ زمر، آیهٔ ۶۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا آفریدگار هر چیزی است؛ و او بر هر چیزی وکیل است.
بدون استثنا هرچه را شیء بشناسید، خدا خالقش است. شیئی در نظام وجود نیست که شیء باشد و خدا خالقش نباشد؛ آنچه در دیارِ عدم است اصلاً شیء نیست.
پس اگر چیزی را شرّ محض بپنداریم و در عین حال آن را شیءِ موجود بدانیم، یا از خالقبودنِ خدا نسبت به آن شیء غافل شدهایم، یا جهتِ شرّ را با جهتِ وجود خلط کردهایم. وجود بما هو وجود، از خداست و نیکوست؛ شر، عارضِ نسبت و نقص است.
و آیهٔ هفتم سورهٔ سجده:
«ٱلَّذِىٓ أَحْسَنَ كُلَّ شَىْءٍ خَلَقَهُۥ ۖ وَبَدَأَ خَلْقَ ٱلْإِنسَٰنِ مِن طِينٍۢ» (سورهٔ سجده، آیهٔ ۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همان که هر چیزی را که آفرید نیکو ساخت؛ و آفرینش انسان را از گل آغاز کرد.
آنجا میگوید خدا همه چیز را خلق کرده است؛ اینجا میگوید هر چیزی را که خلق کرده نیکو ساخته است. این دو با هم جمع میشود: در نظام وجود، به هر چیز اگر به اصل خلقت و مقصود و ارتباطش با نظام نگاه کنی، همه چیز خیر است؛ چیزی بد ندارد از آن جهت که مخلوقِ خدا و شیءِ منسوب به اوست. همه چیز از سمت خدا زیبا و خوب است.
این قاعده، پایهٔ اخلاقی و معرفتیِ توحید افعالی است: جهان را یکسره ظلمتِ شر نبینیم، و در عین حال از شرورِ اختیاری و نقصها چشم نپوشیم. حسنِ خلقت، مجوزِ رضا به گناه نیست؛ و وجودِ گناه، مجوزِ نسبتِ شرّآفرینی به خدا نیست.
جمع دو آیهٔ نساء
اکنون میتوان به جمعِ دو آیهٔ نساء نزدیک شد. «كُلٌّۭ مِّنْ عِندِ ٱللَّهِ» ناظر است به اصلِ وجود و حوادث از آن جهت که در نظام خلقت واقع میشوند و به خدا بازمیگردند. «مَّآ أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍۢ فَمِنَ ٱللَّهِ ۖ وَمَآ أَصَابَكَ مِن سَيِّئَةٍۢ فَمِن نَّفْسِكَ» ناظر است به جهتِ نقص و سوءِ اختیار و نسبتی که سیئه با نفسِ انسان دارد. حسنه به کمالِ ایجادیِ حق میچسبد؛ سیئه به کمبود و سوءِ جهتِ نفس.
پس توحید فعلی میگوید فاعلِ حقیقیِ کمالات و آثارِ وجودی خداست؛ و شرور از سنخِ عدم و نقص و سوءِ نسبتاند، نه از سنخِ فعلِ کمالیِ حق. این سخن را باید خوب هضم کرد: حتی چیزی که در ظاهر بد مینماید، از آن جهت که شیء و مخلوق است و در نظام وجود جایی دارد، خالی از جهتِ خیرِ خلقت نیست؛ و جهتِ شرّش به نقص و اختیارِ ناروا و نبودِ کمال بازمیگردد، نه به جعلِ شرّ از سوی خدا.
این مقدمهٔ بحثِ بزرگِ شرور است که در ادامهٔ مباحث توحیدی باید با آیات بیشتر پی گرفته شود. فعلاً دو پایه روشن شد: یکی آنکه الله خالق کل شیء است و هر خلقی را احسن ساخته؛ دیگر آنکه حسنه از خداست و سیئه از نفس — بیآنکه آیهٔ «كل من عند الله» نقض شود، بلکه با تدبر جمع میگردد.
از اینرو اهل توحید میگویند: وجود، از آنِ جهت که وجود است، خیر است؛ و شر، به فقدان و نقص و سوءِ نسبت بازمیگردد. آتش از آن جهت که مخلوق و دارای اثر است، آیتِ حق است؛ و اگر در مسیرِ ظلم به کار رود، جهتِ شرّ از کاربردِ نفس است نه از جعلِ شرّ در ذاتِ خلق. آب همینگونه است؛ و همهٔ اسباب همینگونهاند.
پس توحید فعلی دو ادب میآموزد: یکی آنکه کمالات و آثارِ وجودی را به خدا بازگردانیم و مخلوق را مجرا بدانیم؛ دیگر آنکه شرور را به خدا نسبتِ کمالی ندهیم و مسئولیتِ سوءِ اختیار را از دوشِ انسان برنداریم. «كل من عند الله» با «من نفسك» دشمن نیستند؛ دو رویِ یک حقیقتاند که باید با هم فهمیده شوند تا نه جبر بماند و نه تفویضِ خام.
این بحث را باید هضم کرد و در آیات دیگر نیز پی گرفت؛ زیرا مسئلهٔ شرور از مسائلی است که هم فلسفه و هم حدیث و هم فهمِ عمومی با آن درگیر است، و قرآن خود راه جمع را نشان داده است.
مؤمنانِ آن روزگار خوبی را از خدا میدانستند و سختیِ جهاد را به پیامبر نسبت میدادند؛ قرآن نسبتِ دوم را رد کرد و همه را به نزد خدا بازگرداند، سپس جهتِ سیئه را به نفس شناساند تا هم توحید بماند هم مسئولیت.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.