ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 010

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

ادامهٔ پیوند شرور با کسب انسان

در نظام وجود و هستی آنچه وجود دارد، اگر به اصل خلقتش نگاه کنیم — به لحاظ آن مقصودی که از خلقت این موجود هست و به لحاظ ارتباطش با کل نظام وجود — خیر و خوبی است. و اگر چیزی بد و شر باشد به جهت اصل خلقت آن نیست، بلکه بدی آن به دو جهت است: یکی به جهت اینکه نقص کمال و کمبود دارد، یا به جهت اینکه از این موجود به موجود دیگر ضرر می‌رسد. در ادامهٔ همان راه گفته شد که تمام ضررها، سیئه‌ها، بدی‌ها و شروری که به انسان‌ها می‌رسد به اراده و انتخاب خود انسان‌ها بازمی‌گردد: چون مسیر غلط پیش گرفته‌اند، چون گناه کرده‌اند، چون ظلم کرده‌اند، چون انتخاب غلط داشته‌اند، چون اشتباه داشته‌اند و امثال این‌ها.

آیهٔ روم: فرح به رحمت و قنوط از سیئه

سورهٔ روم در این باره بیانی صریح دارد:

«وَإِذَا أَذَقْنَا النَّاسَ رَحْمَةً فَرِحُوا بِهَا ۖ وَإِن تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ إِذَا هُمْ يَقْنَطُونَ» (روم/۳۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و چون به مردم رحمتی بچشانیم بدان شاد می‌شوند، و اگر به سبب آنچه دست‌هایشان پیش فرستاده بدی‌ای به آنان برسد ناگاه نومید می‌گردند.

وقتی به مردم رحمتی از جانب خدا چشانده شود با آن شاد می‌شوند؛ و اگر بدی به آن‌ها برسد به لحاظ آنچه خودشان کرده‌اند، ناامید می‌شوند. اینجا نیز با صراحت می‌گوید آنچه می‌رسد به ما به دست ماست. اگر هوشیار باشیم، این آیات خود سخن می‌گویند.

گاهی اهل ذکر و یاد از بی‌کفایتی‌های روحی سخن می‌گویند و گفته می‌شود این بی‌کفایتی‌ها شروع همان گناهانی است که کرده‌ایم و می‌کنیم. این سخن در ظاهر ضعیف می‌نماید، اما میان همین آیات باید خط کشید و تأمل کرد: پیوند میان کردار و قنوط، میان روگردانی از حکم خدا و اصابت بعضی ذنوب، میان تغییر انفس و تغییر نعمت‌ها، همه یک رشته است. آنچه در ظاهر «بی‌کفایتی» یا «ضعف روحی» خوانده می‌شود، در نگاه وحیانی می‌تواند اثر کسب پیشین باشد؛ و آنچه بلای بدنی می‌نامیم نیز از همین رشته بیرون نیست. این‌ها را عقل عادت‌زده نمی‌پذیرد، اما قرآن با صراحت می‌گوید سیئه بما قدمت أیدیهم می‌رسد.

مسئله از بلاهای اجتماعی فراتر می‌رود. یک سلسله بلاهای فردی نیز هست: سردرد، کمردرد، دردهای مزمن و امثال این‌ها. قریب به اتفاق این‌ها — در نگاه وحیانی — از گناهان است؛ از شروع گناهان خود شخص، و حتی گاه از آثار گناهان آبا و اجداد. اهل عادت عقلی معمولی به این جاها راه ندارد؛ اما کلیهٔ شاخه‌های بیان قرآنی این حقیقت را می‌فرماید. ممکن است از این باشد یا از آن؛ مطلب دیگری نیز در شکل دیگری خواهد آمد.

حکم بما أنزل الله و روگردانی

مخصوصاً آیه‌ای هست که از لحاظ روحی بسیار سنگین می‌نشیند و با مسائل همین بحث پیوند دارد. خطاب به رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم:

«وَأَنِ احْكُم بَيْنَهُم بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ وَاحْذَرْهُمْ أَن يَفْتِنُوكَ عَن بَعْضِ مَا أَنزَلَ اللَّهُ إِلَيْكَ ۖ فَإِن تَوَلَّوْا فَاعْلَمْ أَنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ أَن يُصِيبَهُم بِبَعْضِ ذُنُوبِهِمْ ۗ وَإِنَّ كَثِيرًا مِّنَ النَّاسِ لَفَاسِقُونَ» (مائده/۴۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و میانشان به آنچه خدا نازل کرده داوری کن و از هواهایشان پیروی مکن، و از ایشان برحذر باش مبادا تو را از برخی از آنچه خدا به تو نازل کرده منحرف کنند؛ پس اگر روی برتافتند بدان که خدا می‌خواهد آنان را به برخی از گناهانشان گرفتار کند، و همانا بسیاری از مردم نافرمان‌اند.

میان مردم با آنچه خدا نازل کرده حکم کن و تابع هوا و هوس ایشان مباش. و برحذر باش که مبادا تو را از بعضی از آنچه خدا نازل کرده فریفته کنند. پس اگر روگردان شدند، ناراحت مباش؛ بدان که خدا می‌خواهد با بعضی از گناهانشان ایشان را بگیرد. نتیجه‌اش امساک رحمت است: خدا می‌خواهد با بعضی از گناهانشان به ایشان تنبیه زند و رحمت را امساک کند. اما این روگردانی از حکم خدا خود تایه‌ای عظیم است؛ تایه‌ای بالاتر از هزار زلزله، زیرا آخرت انسان به باد می‌رود. بدان خدا می‌خواهد با بعضی از گناهانشان ایشان را مواخذه کند؛ یعنی این روگردانی نتیجهٔ روح گناهان ایشان است. حالا خدا امساک رحمت کرد؛ یعنی روح هدایت را از آن‌ها گرفت. این ضرر فوق‌العاده‌ای است که بردند: روگردان شدن از خدا و از حکم خدا. ولی این ضرر به لحاظ گناهان ایشان است. و بسیاری از مردم فاسق‌اند.

اصل حقیقت دربارهٔ شرور

بنابراین شرور و ضررها و بدی‌هایی که به انسان‌ها می‌رسد، از هر ناحیه‌ای برسد — آن ناحیه‌ها و موضوعات مانند زلزله و امثال این‌ها — خودشان بد نیستند. آن ضررها بد است؛ و آن ضررها هم عدم است و منتسب به خدا نیست. در عین حال که منتسب به خدا نیست، فقط خدا امساک رحمت می‌کند؛ و در عین حال نتیجهٔ اعمال خود انسان‌ها هم هست. محال است انسان خطا نکند و آن ضرر به او برسد. این درست طریق قرآن است.

استثنا: مصیبت به‌مثابه رحمت و آزمایش

البته اینجا یک استثنا داریم. خدا ضررها نیز به بندگانش دارد که به ظاهر ضرر است اما در حقیقت نعمت و عنایت است، در مقام آزمایش بندگان صالحش، در مقام تزکیه و تشکیل نفوس ایشان. این هم بابی دیگر است. برای آنکه تحمل مصیبت را انجام دهد — برای خودش یا برای زن و فرزند و کسانش — این مصیبت ظاهر مصیبت است، ظاهر بد است، ظاهر ضرر است؛ اما خدا از فرستادن این به سوی این آدم ضرر نفرستاده؛ رحمت فرستاده است. پر از رحمت است. یک سلسله از ضررها و بدی‌ها که از دور شرور می‌نمایند، اصلاً از باب رحمت خداست: برای تکمیل نفوس و قلوب در نظام آزمایش فرستاده می‌شود. آیات بسیاری در این باب هست؛ دو آیهٔ معروف:

«وَلَنَبْلُوَنَّكُم بِشَيْءٍ مِّنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ ۗ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ ﴿١٥٥﴾ الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ ﴿١٥٦﴾» (بقره/۱۵۵–۱۵۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و البته شما را به چیزی از ترس و گرسنگی و کاهشی در اموال و جان‌ها و محصولات می‌آزماییم؛ و شکیبایان را بشارت ده: کسانی که چون مصیبتی به آنان رسد گویند ما از آن خدا هستیم و به سوی او بازمی‌گردیم.

شما را امتحان خواهیم کرد با ترس، با گرسنگی، با نقص در اموال و انفس و ثمرات؛ و بشارت ده صابرین را: کسانی که چون مصیبتی به ایشان رسد گویند ما از آن خداییم و به سوی او بازمی‌گردیم.

باید میان دو مقام فرق نهاد: مقام اول آنکه مصیبت کیفر کسب است و امساک رحمت؛ مقام دوم آنکه مصیبت صورت آزمایش و تکمیل است و باطنش رحمت. در مقام اول انسان باید توبه کند و مسیر را اصلاح کند؛ در مقام دوم باید صبر کند و «إنا لله وإنا إلیه راجعون» بگوید. اشتباه است همهٔ رنج‌ها را بی‌استثنا کیفر دانست، چنان‌که اشتباه است همه را بی‌استثنا امتحان صالحان شمرد. تشخیص این دو مقام از یکدیگر کار اهل معرفت است؛ اما اصل هر دو در قرآن آمده است: هم «بما کسبت أیدیکم» و هم «ولنبلونکم» با بشارت صابرین.

پایان بعد نخست بدی؛ آغاز بعد دوم

تا اینجا یک بعد بدی تمام شد: آن ضرری که از موجودی به موجود دیگر یا به انسانی می‌رسد و گفته می‌شود شر و بد است. توضیح داده شد که به خدا نمی‌رسد؛ معنیش نیز توضیح داده شد. بنابراین شرور و بدی‌ها به خدا نسبت داده نمی‌شود. اما آن قسمتی از بدی‌ها که به صورت کمبودها و نقائص در موجودات هست، آن هم بد است به جای خود. این‌ها هم می‌گوییم از خدا نیست؛ این‌ها هم باز می‌رسد به مخلوق به معنی خاصی.

کمبودها: ندیدن، ندانستن، نتوانستن

این کمبودها منظور چیست؟ من اکنون شما را می‌بینم؛ پشت آن دیوار را می‌بینم یا نمی‌بینم؟ نمی‌بینم. فردا اگر در بلندی باشید که ردی داشته باشید، آن را نمی‌بینم. من و شما کم می‌بینیم؛ دیدن ما محدود به شرایط خاصی است. قدرت داریم اما بر حد محدود؛ خیلی چیزها را نمی‌توانیم؛ ناتوانیم. این ناتوانی بد است یا خوب است؟ بد است. ندیدن‌ها بد است؛ آنچه از آن نمی‌بینیم بد است. ندانستن‌ها بد است؛ نتوانستن‌ها بد است. این‌ها کمبودهاست: می‌بینم اما کم می‌بینم و نمی‌بینم خیلی چیزها را؛ می‌دانم اما کم می‌دانم و نمی‌دانم خیلی دانسته‌ها را. این‌ها هم بدی‌هاست.

آیا این‌ها به خدا نسبت داده می‌شود؟ بر اساس همان جمله که در تحلیل شکل اول گفته شد می‌توان اینجا جواب داد: این نمی‌بینم‌ها، نمی‌دانم‌ها، نمی‌توانم‌ها اصلاً نسبت دادنش به خدا معنی دارد یا ندارد؟ چرا؟ اصلاً عدم بوده. عدم به خدا نسبت داده نمی‌شود. خدا عدم‌دهنده نیست؛ وجود می‌دهد. عدم دادن نیست؛ آنچه می‌دهند وجود و هستی است. آنکه دارم خدا داده؛ آنکه ندارم خدا نداده — اصلاً این معنی را برنمی‌دارد که «داد». نیست علت نمی‌خواهد. این اولاً. ثانیاً حکمتی در این معنی که این‌ها عدم است و علت نمی‌خواهد؛ اصلاً به خود هیچ علتی منتسب نیست، چه برسد به خدا. اصلاً علت عدم است.

بنابراین خدا دادن‌هایی که دارد به هر موجودی از کمالات وجودی، هرچه را داده به لحاظ آن قابلیت و صلاحیتش بوده. قابلیت موجود بیش از این نبوده؛ بیش از این را نمی‌کشد. من پشت دیوار را نمی‌بینم؛ جبرئیل می‌بیند. او هم مخلوق خداست؛ چون قابلیت داشت، چون صلاحیت دارد. اصلاً ماهیت وجودی‌اش به‌گونه‌ای است که صلاحیت این دیدن وسیع را دارد؛ پس اکنون می‌بیند. من نمی‌بینم؛ اما این نمی‌بینم در مقابلِ جبرئیل می‌بیند است. چون من صلاحیت این اندازه دیدن را نداشتم و او داشت. این دیدن وسیع را من صلاحیتش را ندارم؛ او دارد. من فقط تا همین حد صلاحیتش را دارم. پس این محدودیت‌ها به چه نسبت داده می‌شود: به خدا یا به مخلوق؟ اگر به خدا بود، به همه در همین اندازه می‌داد. اینکه به جبرئیل فوق این را داده معلوم است به خدا مربوط نیست به این معنی که محدودیت از جانب او باشد؛ به من مربوط است — به قابلیت من.

أودیة بقدرها

آیهٔ هجدهم سورهٔ زمر در این باب مثالی شگرف می‌زند:

«أَنزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَسَالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِهَا فَاحْتَمَلَ السَّيْلُ زَبَدًا رَّابِيًا ۚ وَمِمَّا يُوقِدُونَ عَلَيْهِ فِي النَّارِ ابْتِغَاءَ حِلْيَةٍ أَوْ مَتَاعٍ زَبَدٌ مِّثْلُهُ ۚ كَذَٰلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَالْبَاطِلَ ۚ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفَاءً ۖ وَأَمَّا مَا يَنفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الْأَرْضِ ۚ كَذَٰلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ» (زمر/۱۷–۱۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از آسمان آبی فروفرستاد؛ پس دره‌ها به اندازهٔ گنجایش خود روان شدند، و سیل کفی بر آمده برداشت؛ و از آنچه برای جستن زیور یا کالایی در آتش بر آن می‌دمند نیز کفی مانند آن هست. خدا حق و باطل را چنین مثل می‌زند؛ اما کف به کناری می‌رود و آنچه مردم را سود می‌رساند در زمین می‌ماند. خدا مثل‌ها را چنین می‌زند.

می‌گوید از آسمان آبی می‌فرستیم. این دره‌ها و نهرها و گودی‌ها هر کدام به اندازهٔ خود و ظرفیت خود از این آب صاف و بی‌نهایت که فرستادیم قبول می‌کنند و می‌گیرند. خود آیه در پایان می‌گوید «کذلک یضرب الله الأمثال»؛ این‌چنین خدا مثل می‌زند. آبی می‌فرستیم: یک پیاله مقابل باران به اندازهٔ خودش می‌گیرد؛ یک کوزه به اندازهٔ خودش؛ یک دره به اندازهٔ خودش؛ یک گودی بزرگ‌تر به اندازهٔ خودش؛ یک درهٔ کوچک‌تر به اندازهٔ خودش. نه تنها به اندازه می‌گیرند، به آنچه گرفتند شکل می‌دهند و مقدار و اندازه می‌دهند. پیاله به زبان حال می‌گوید آب یعنی این؛ دریا می‌گوید نه، آب یعنی این؛ دره نیز می‌گوید آب یعنی این — هم شکلش این و هم مقدارش این. علاوه بر این، این پیاله‌ها و دره‌ها و گودی‌ها هر کدام رنگ و روحی به این آب می‌دهند: یکی خس و خاشاک دارد، یکی با گرد و خاک خود آمیخته می‌کند؛ آن می‌گوید آب یعنی این، آن یکی هم می‌گوید آب یعنی این. ولی آبِ هیچ‌کدام این آب با آن خصوصیات هر جا نیست.

خدا جواد است؛ جواد علی الاطلاق است؛ هیچ بخلی در خدا نیست؛ خیر است و افاضه می‌کند. اما چه کسی چه اندازه می‌گیرد؟ این اندازه از کجاست؟ این حد و تحدید از مخلوق است. از آن نداشتن به مخلوق می‌رسد.

محصل بحث توحید افعالی در شرور

مطلب را در اینجا تمام می‌کنیم. محصل آنچه گفته شد این بود که همهٔ افعال، افعال خداست — اما افعال مخلوق و آثار مخلوق چنان‌که در جلسهٔ گذشته گفته شد. اما آنچه از شرور و بدی‌ها گفته می‌شود این‌ها به خدا نمی‌رسد؛ و توضیحش همان است که از کردن و از نبودن به مخلوق می‌رسد، ولی انتساب به خداوند متعال ندارد. عرش خیر است؛ به دست خداست. از خدا فقط خوبی است. شرور و بدی از مخلوق است و به آن صورت خاص که یا از کردن است یا نیستی است. توضیح اول می‌گفت نیستی است؛ توضیح دوم هم می‌گوید از مخلوق است — از محدودیت قابلیت مخلوق.

پس دو بعد بدی تبیین شد: یکی ضرر نسبی که امری عدمی است و با کسب انسان پیوند دارد و گاه به‌ظاهر ضرر اما در حقیقت رحمت آزمایش است؛ و دیگری کمبودها و نقائص که عدم‌اند و به قابلیت مخلوق بازمی‌گردند، چنان‌که أودیة بقدرها نشان می‌دهد. از خدا جز خیر نمی‌آید؛ شرور یا عدم‌اند یا منسوب به مخلوق.

تمثیل أودیة بقدرها نه تنها محدودیت کمّی را نشان می‌دهد، بلکه محدودیت کیفی را نیز: هر ظرفی به آب رنگ و شکل خود می‌دهد. رحمت الهی بی‌کران است؛ تحدید از جانب قابل است. پس ندیدن من و دیدن جبرئیل هر دو در نظام واحد رحمت‌اند؛ تفاوت از قابلیت است نه از بخل در مبدأ فیض. آنکه می‌گوید «چرا من کمتر دارم» باید به ظرف خود بنگرد نه به آسمان. توحید افعالی در این نقطه کامل می‌شود: همهٔ دادن‌ها از خداست؛ همهٔ اندازه‌ها از مخلوق؛ همهٔ شرور یا عدم‌اند یا اثر کسب و محدودیت مخلوق؛ و از ذات حق جز حسن صادر نمی‌شود.

بدین ترتیب حلقهٔ بحث توحید افعالی دربارهٔ شرور بسته می‌شود. آنچه در جلسات پیشین دربارهٔ نسبت همهٔ افعال کمالی به خدا گفته شد، اکنون با تبیین جایگاه شر تمام می‌گردد: شر نه فعل ایجادی خداست و نه شیئی در عرض حسن خلقت؛ یا نیستی است یا اثر محدودیت و کسب مخلوق. از اینجا راه به توحید اوصافی گشوده می‌شود که در جلسات بعد خواهد آمد.

این جمع‌بندی مبنای ورود به بحث صفات کمالی در توحید اوصافی است؛ آنجا که همهٔ کمالات، تابش صفات حق‌اند و مستقلاً از آنِ مخلوق نیستند.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.