ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم.

قل هو الله أحد.

به نام خداوند بخشایشگر مهربان.

بگو خدا یکی است.

[موسیقی] توحیدنامه.

[موسیقی] با بیانات حضرت آیت الله شجاعی.

[موسیقی] مقصود از بحث توحید، بحث از معرفت خدای متعال، صفات خدای متعال و افعال خدای متعال به یک بیان دیگر به اصطلاح معرفت وحدانیت ذات مقدس حق و اینکه جز ذات او ذاتی نیست و جز صفات او صفاتی نیست و جز افعال او افعالی نیست.

[موسیقی] بسم الله الرحمن الرحیم.

ستایش برای خداوند است به هر زبانی که نزدیک‌ترین فرشتگانش و گرامی‌ترین آفریدگانش و پسندیده‌ترین ستایشگرانش او را بدان می‌ستایند.

ستایشی برتر از هر ستایش دیگر.

پس به جای هر نعمتی که بر ما و همه بندگان در گذشته و زنده خود ارزانی داشته است و به شمار تمام آنچه در علم بی‌پایان او می‌گنجد و چندین برابر هر یک از نعمت‌هایش تا همیشه و تا روز قیامت او را سپاس می‌گوییم.

دوستان قرآنی سلام.

با برنامه توحیدنامه در خدمت شما هستیم و بهره‌مند می‌شویم از بیانات عالمانه عالم فرزانه حضرت آیت الله شجاعی درباره توحید خداوند متعال.

[موسیقی] همراهان گرامی، حضرت آیت الله شجاعی در برنامه گذشته درباره توحید وصفی یا اوصافی فرمودند: مفهوم این توحید خداوند این است که همه صفات کمال که در نظام وجود هستی دیده می‌شود و همه کمالات از آن ذات مقدس حق است و از کمالات و صفات کمالی حق سرچشمه می‌گیرد.

به عبارت دیگر، آنچه از کمالات و صفات کمال در مخلوقات خداوند دیده می‌شود، تابش‌ها و تجلیاتی از کمالات حضرت حق‌اند.

مانند علمی که در انسان یا موجودات دیگر یا موجودات بالاتر از انسان مانند ملائکه وجود دارد، به عنوان صفت از صفات کمال و کمالی از کمالات وجودی فی نفسه و مستقلاً وجود ندارند، بلکه این کمال علم در این‌ها تابشی است از علم خدای متعال در مراتب مختلف.

آن که مالک علم است و دارای علم بی‌حد و بی‌نهایت، ذات مقدس حق است که فی ذاته عالم است و این علومی که در موجودات دیگر در مراتب مختلف جلوه کرده است، تابش‌ها و تجلیاتی از آن علم مطلق خداوند است.

علم خداوند علم بی‌نهایت است اما علم ما همراه با جهل است و جهلش هم بی‌نهایت است و به عنوان تابشی از آن علم بی‌نهایت به اندازه قابلیت و ظرفیت ما می‌باشد.

خب دوستان اکنون توجه شما را جلب می‌کنیم به ادامه بیانات عالمانه حضرت آیت الله شجاعی درباره توحید اوصافی خداوند متعال.

راه آیات قرآن خطابشان به انسان است.

این حیاتی که انسان در اینجا دارد، حیاتش یعنی همین حیات منحصر به انداره حیات و با اون تبعاتش که هست از ادراکات و شعور و امثال اینها قدرت و دیدن و شنیدن و درک کردن اینها.

این حیات که من و شما داریم این حیات را گاهی یک تشبیهی می‌کند با انسان می‌خواد چی بگه؟

مثلاً در آیه عرض کنم چهل و پنج سوره که می‌فرماید که "وضرب لهم مثل الحياة الدنيا كماء أنزلناه من السماء فاختلط به نبات الأرض فأصبح هشيما تروح الرياح وكان الله على كل شيء مقتدرا" که پیامبر اکرم صلی الله علیه خطاب می‌کنه که به انسان‌ها بگو این حیات که الان دارن، حیات با تبعاتش گفتم این دیدن و شنیدن و دانستن و توانستن ما داریم اینا از لوازم چیه؟

از لوازم حیات ماست.

حیات داریم که اینا هم شاخ و برگش هست.

پیامبر فرمود به اینها مثال بزنید این حیات که شما دارید در اینجا دقیقاً سرده‌ای است که این درست مانند اون آبی که ما از آسمان می‌فرستیم و نبات از را به اون آب آمیخته می‌کنیم و بعد روی نباتات میاد و بعد که جریان پیش میاریم که اینها هشیما تروح الرياح می‌شود.

یعنی آبی می‌فرستیم نبات ازم به اون آمیخته می‌شود، می‌شود مثلاً درخت و گل و میوه و اینها و بعد هم اینها را بر می‌گردانیم به اون حالت اول خشک و پوسیده و خرد شده و از میان رفته.

اون آب آمد و اینجا اینجور جنبه کرد و بعد هم گرفتیم.

میگه مثال بزن.

حیات که به شما دادیم در اینجا اینطور است.

یه تابشی فرستادیم مدتی بعدش مانند همون آب خواهد بود که از آسمان فرستادیم.

"فأصبح هشيما تروح الرياح" آب میاد و بعد به صورت نباتات میاد و بعد خدا خشکش میکنه و بعد به دم بادها می‌دهد و چه شد؟

آب کجا رفت؟

میگه این حیات تو مانند این است ها.

مثال می‌زنه بعد میگه که این مثال می‌زنیم.

به پیامبر خطاب می‌کنه که به اینها بگو حیات که به شما دادیم درست مانند این آب است که از آسمان می‌فرستیم.

یک شکلی داریم و بعدش از میان بر می‌داریم.

به این جور است این حیات.

اینو با چشم خودمون هم می‌بینیم دیگه، تصور می‌کنیم.

"وضرب لهم مثل الحياة الدنيا كما إن أنزلناه من السماء فاختلط به نبات الأرض فاختلط به نبات الأرض فأصبح هشيما تروح الرياح وكان الله على كل شيء مقتدرا" خب این یک آیه بود.

دو آیه دیگه از سوره یونس باز در همین باره‌ست.

می‌خوام ببینیم که این آیات می‌خواد چه بگه.

این آیات بیست و چهار و بیست و پنج سوره یونس هم به زعم می‌گیم "إنما مثل الحياة الدنيا كماء أنزلناه من السماء" این حیات که شما دارید مانند آبیست از آسمان می‌فرستیم "فاختلط به نبات الأرض" نبات از با اون آب مختلف می‌شود.

"ممaya الناس والأنعام" به صورت چیزهایی در میاد که هم خود انسان‌ها از اون‌ها استفاده می‌کنند، هم چهارپایان استفاده می‌کنند.

"حتى إذا أخذت الأرض زخرفها وزينت" وقتی که کاملاً سرسبز شد همه‌جا "وزينت" زیبا هم شد "وظن أهلها أنهم قادرون عليها" مثال یا خود خدا اینطور بیان فرموده که خود به اون مثال بخوره و اهل زمین هم فکر می‌کنند که دیگه ها خیلی خوبه، خیلی چیزها دارن "وظن أهلها أنهم قادرون عليها" چه چیزها دارن؟

"أتاهم أمرنا ليلًا أو نهارًا" امر ما شب یا روز میاد "فجعلناها حطامًا" همش رو ویران می‌کنیم یکشبا "فألم تر أن الله ينسج" این حیات که هم مانند این است.

به زعم می‌گیم این حیات، حیات یعنی کمالی که غیر کمالی که یک چیز خب کمالی دیگه.

نه همیشه با حیات است.

این گفتم دیدن من، شنیدن من، دانستن من، قدرت من، همش آثار حیات است که از شاخ و برگ حیات است با حیات من.

حیات یعنی اینها.

این کمالی در این ماده تابش کرده است، ماده بدن منه.

کمالی تابش کرده اما درست مانند اون آبی که خدا فرستاده است و بعد از امروز یا فردا مثال تخریب می‌شه.

ما فکر می‌کنیم که ما اینو داریم.

همان که گفتیم که مردم زمین فکر می‌کنیم خیلی چیزها دارن.

دقیقاً شب یا روز امر ما میاد "فجعلناها حطامًا فألم تر أن الله ينسج" وقتی امر خدا آمد، می‌گه انسان یه دفعه ویران می‌شه.

خبر یا حیات دیگه نیست.

حیات این بود آمد فقط در اینجا این تابش ادامه داشت و بعد برچیده شد.

متوجه می‌شین؟

تابشی بود آمد و ادامه داشت مدتی اما در گذر بود.

وقتی ماده قابلیتش را برای قبول این تابش از دست داد، این تابش همینطوری می‌کنه برچیده می‌شود.

"إنما مثل الحياة الدنيا كماء إن أنزلناه من السماء فاختلط به نبات الأرض مما مما يأكل الناس والأنعام حتى إذا أخذت الأرض زخرفها وزینت وظن أهلها أنهم قادرون عليها وظن أهلها أنهم قادرون عليها أتاها أمرنا ليلاً أو نهاراً فجعلناها حصیدا كأن لم تغن بالأمس كذلك نفصل الآيات لقوم يتفكرون عرض کنم که در سوره یونس می‌فرماید بعد این بیان جالب را توجه کنید.

"قل من في الأرض یمسک سمائكم من أن تنقل عن الأرض أم من یمسك سمائكم من أن تنقل الأفسار".

بگو چه به شما می‌رساند از آسمان و زمین آنچه که احتیاج دارید.

بعد بگو به پیغمبر می‌گه بگو این چشم و گوش شما را چه مالک است؟

به دستتون داده.

این دید شما را و این شنید شما را مالکش کیه؟

آیا خودتون مالک هستید؟

مالک هستید یا نه؟

ندید.

مالک بودین پس دست نمی‌دادین.

اصلاً از اول داشتیم.

از اول که خودمون از اول نبودیم.

وجود پیدا کردیم به ما دادن اما در اختیار ما نیست تا آن موقع که دادن می‌گیرن.

"أم من یمسک سمائكم أن تنقل الأفسار" مالک این دید و شنید شما کیه؟

خودتون هستید یا خداست؟

مالکش خداست.

همین توحید وصفی به دستتون است.

مالکش کیه؟

تابش است.

تابش این سمع شما از سمع خداست.

تابش این بصر شما از بصر خداست.

تابش است نه بصر خداست ها.

بصر خدا مطلق است.

"إن الله هو السميع البصير" بی حد است.

سمع مطلق است.

بصر مطلق است.

اما این هم تابش است از همون مطلق به اندازه‌ای تابیده که مالکش بالاخره شما نیستید.

صاحب تابش مالک است.

"من یمسک سمائكم أن تنقل الأفسار" خیلی بیان جالبی است.

چه مالکش است؟

یعنی اینکه دارد که دارد.

بعدش هم دنبال آیه مثال می‌زند و بیان می‌فرماید.

بعد در سوره حج می‌گه، در سوره حج می‌گه که بعضی از شما را برای اینکه بدانید اینا همه تابش است، آنچه دارید مال شما نیست.

بعضی از شما را بعد از اینکه نداشتید دادیم دیدن و شنیدن و دانستن و توانستن را.

بعضی از شما را آن اندازه عمر بهش می‌دهیم و به "أَرْذَلِ الْعُمُرِ" می‌رسانیم که آن عمر بالا را که انسان دیگه به ناتوانی و صد مشار خودش از دست می‌دهد، می‌گید اینجور می‌بریم بعضی از شما را به آنجا می‌رسانیم تا شما بفهمید آنچه دارید مالکش نیستید.

توجه می‌کنید؟

end سوره حج همین است.

"ثم من يرد إلى أَرْذَلِ الْعُمُرِ" end سوره حج.

از شما کسانی هستند که به مشیت خدا رد می‌شوند.

یعنی ادامه داده می‌شود آنها عمرشون "إلى أَرْذَلِ الْعُمُرِ" تا به "أَرْذَلِ الْعُمُرِ" برسند که آن عمر بالا باشد "لکیلا يعلم بعد علم شيئا" تا آن که می‌دانست بعد از اینکه می‌دانست دیگه هیچی نداند.

اول نداشت دانستن را.

بعد به دستش دادیم دانستن را.

بعد می‌بریم اونجا تا ندانند و بداند که دانستنش را خودش مالک نبود، تابشی بود.

خودش این را نداشت.

توجه می‌کنید؟

اینها به خوبی می‌خواهد این آیاتی که گفتم می‌خواهد ما را به توحید وصفی یا اوصافی آنچه مربوط به کل آنچه در زمین است و آنچه مربوط به حیات انسان است و کمالات وجود انسان همش به طور کلی به من و شما می‌خواهد بفهماند که هرچی کمال در شما هست، هرچی کمال در زمین هست، هرچی می‌بینید اینها تابش‌هایی است که مالکش کیه؟

مالکش خداست.

هر این صفات کمالی که در وجودات مالکش خداست.

اما نه به این معنا باز تکرار می‌کنم نه به این معنا که اینها صفات خداست.

اینها تابش‌هایی است از صفات خداست.

حالا برای اینکه اینها تابش‌هایی است از صفات خدا را خوب من و شما بفهمیم، قرآن می‌گوید اینها تابش است.

اینها تابش است این کمالات.

اما نمی‌گوید اینها صفات خداست.

می‌گوید تابش است اینها.

تابشی است از بالا.

در بالاها هست و آن بالاها هم تابش است و از یک اصلی که صفات کمال خداست.

نه اینکه اینها را منتسب به خدا بکنند.

اما در حقیقت معنی کلی‌اش این می‌شود که صفات کمالیه از آن کیست؟

از آن خداست.

توحید این است.

چجور بیان می‌کنه؟

برای بیان این مسئله این تابش‌ها از کجاست؟

یکی از بیانات دیگری هم در حال در باب توضیح معارف و حقایق برای انسان‌ها.

عرض کنم که آیاتی دارد به این مضمون.

حالا یک آیه بیشتر مخصوصاً به اینجا نازل است.

همش اون بحثی هست که قبلاً من آیه را اینجا خوندم منتها الان امروز توضیح رسمی میدم این آیه به اضافه بعضی از روایات.

در یکی از آیات قرآن می‌گوید که آنچه شما از خوبی‌ها در اینجا دارید، هرچه در اینجا می‌بینید، چه خوبی‌های خودتون باشد، کمالات خودتون باشد، چه کمالات در موجودات دیگر می‌بینید.

هرچه هست اینها صورت‌های بالاش نزدیک ما هست.

نزد ما هست.

خدا می‌فرماید نزد ما و نزدیک ما هست.

این یکی از آیات قرآنه که باید ما روی آن تأمل بکنیم.

این تابش‌ها که شما می‌بینید، این‌ها اصلش، خزائنش، صورت بالایش، صورت ثابتش، صورت دائمی‌اش و جمعی‌اش و کاملش در عوالم بالا نزد ماست.

یعنی این تابش‌ها از یک جای دیگر است.

دقت کنید.

این آیه که این حقیقت را بیان می‌کند عبارت است از آیه بیست و یک سوره حشر.

هرچه می‌توانم بگویم.

آیه بسیار کوتاهی است.

روی آیه فکر بکنید.

و إن من شيء إلا عندنا خزائنه وما ننزله إلا بقدر معلوم.

هرچی شما در اینجا دارید، چه در خود و چه در غیر خود، خزائن این‌ها نزد ماست.

هرچه دارید بدون استثناء هرچه دارید خزائنش نزد ماست.

خزائن می‌دانید به اصطلاح ما اون اصل یک چیز، چیزها را می‌گویند خزینه و خزائن.

صورت جمعی و بالا و به اصطلاح اون مبدایش را می‌گویند خزائن.

می‌گوید آنچه از خوبی‌ها و کمالات در اینجا دارید خزائنش نزد ماست.

نزد ماست.

یعنی در عالمی که نزد خداست.

نزد، نزدیک به خداست از لحاظ رتبه وجودی.

عوالم بالا.

بعد می‌فرماید خزائنش نزد ماست این اشیاء.

وما ننزله.

ما پایین نمی‌آوریم.

تنزیل نمی‌کنیم.

فرود نمی‌آوریم در عالم شما.

إلا بقدر معلوم مگر با یک اندازه‌ای که اندازه معین.

یعنی شما جمال که در نبات می‌بینید، این جمال مطلب بالا و خیلی بالاش خزائنش صورت بالا و کامل‌ترش و ثابتش در یک عالم دیگر است که نزد خداست.

روی این ماده که ماده زمینی است از اون کمال بالا به اندازه‌ای که این قابلیت دارد این ماده ما چی میکنیم؟

روی این ماده فرود میاریم اما به اندازه ها.

اون بیش از اندازه و فوق اندازه بالاترش کجاست؟

بالاترش نزد خداست.

یعنی این زیبایی که شما در روی این ماده برای این نبات خصوص می‌بینید، این صورت بسیار بالاش در عالم بالا است.

این می‌تابد اینجا ولی فقط به اندازه‌ای که این ماده قابل است.

بقدر معلوم.

دقت می‌کنید؟

پس این تابش است.

این کمال تابش است از بالا.

با همان توضیحی که گفتیم نبود و می‌آید و چی می‌کند؟

می‌گذرد.

اما این اصلش بالا است.

نه اینکه اصلش می‌شود صفت خدا.

حالا خیلی مونده به صفات خدا وسط.

اینا تابش است.

همش تابش است.

فعلاً این تابش است از بالا.

اما صورت بالای این‌ها نزد خداست.

نتیجه نمی‌شود که آنچه ما از کمالات و صفات کمالیه در این عالم که مشهود ماست داریم، همه این‌ها صورت‌های بالاش در یک عالم دیگر است.

نتیجه نمی‌شود.

توجه می‌کنید؟

حالا دنبال بحث خود به دقت می‌رویم.

اینجا برای اینکه روشن بشود حالا آخرش خوب واضح می‌شود برایتان.

برای اینکه روشن بشود، اون عالمی که صورت‌های بالای این کمالات اونجا هست و می‌تابد در اینجا، اون عالم، عالم بالا نامش عرش است.

عرش هم اسمش را شنیده‌اید.

توجه می‌کنید؟

اون عالم اسمش عرش است که این تابش‌ها از اونجاست.

البته من یه خورده پریدیم بالا.

دقت کنید که از دوستان، دوستان بعدا به من اشکال نگیرند.

عالم برزخ را در وسط من گذاشتم.

اگر می‌خواستیم به ترتیب پیش برویم این تابش‌ها از کجاست؟

از برزخه.

برزخ از کجاست؟

از عوالم بالا.

جبروته.

جبروت از کجاست؟

از عرشه.

این فاصله‌ها را من حذف کردم که مسئله زیاد مشکل نشود.

فعلاً این تابش‌ها از کجاست؟

از عرشه.

در وسط چندین عالم را من به اصطلاح با حفرۀ گذاشتم.

صورت‌های بالای همه این‌ها در عرش است.

آیه می‌آید نزد ماست.

نزد ما همان عرش است.

[موسیقی] همراهان عزیز با برنامه توحیدنامه در خدمت شما ایم.

بیانات ارزشمند حضرت آیت الله شجاعی را درباره توحید وصفی یا اوصافی خداوند شنیدید.

اکنون با سخنی گهربار از حضرت علی علیه السلام برنامه امروز را به پایان می‌بریم.

"هرگز به خدا متصل نخواهی شد، مگر اینکه از مخلوق منقطع شوی و توجه کامل تو فقط به خداوند متعال باشد." تا برنامه دیگر و فرصتی دوباره.

خداوند یار و نگهدارتان.