بسم الله الرحمن الرحيم.
قل هو الله أحد.
به نام خداوند بخشایشگر مهربان.
بگو خدا یکی است.
[موسیقی] توحیدنامه.
[موسیقی] با بیانات حضرت آیت الله محمد شجاعی.
[موسیقی] مقصود از بحث توحید، بحث از معرفت خدای متعال، صفات خدای متعال و افعال خدای متعال، هیچ بیان دیگر به اصطلاح معرفت وحدانیت ذات مقدس حق و اینکه جز ذات او ذاتی نیست و جز صفات او صفاتی نیست و جز افعال او افعالی نیست.
[موسیقی] بسم الله الرحمن الرحیم.
چراغ فروزان شناخت و آگاهی در همه جنبههای زندگی انسان حضوری اثر بخش دارد و خاموشی این چراغ به معنای تباهی و شکست است.
نداشتن شناخت انسان را در وادی تاریک تردید و دو دلی گرفتار میکند و جسم و جان آدمی را به فرسایش میکشاند.
امام سجاد علیه السلام چنین معرفتی را از خداوند میخواهند.
بار خدایا!
من به سبب دانایی تو از تو خیر و نیکی درخواست میکنم.
پس بر محمد و خاندان او درود فرست و خیر و نیکی برایم مقدر فرما و شناخت انتخاب کردن را به ما الهام فرما و آن را وسیله خوشنودی به آنچه برای ما مقدر کردهای و سرفرود آوردن به آنچه حکم نمودهای قرار ده و ما را با یقین مخلصان تأیید و یاری فرما.
دوستان قرآنی سلام.
ویژه برنامه توحیدنامه را میشنوید از شبکه رادیویی قرآن و بهرهمند میشوید از بیانات عالمانه عالم فرزانه حضرت آیت الله شجاعی.
با ما همراه باشید.
سبحان الله والحمد لله ولا اله الا الله والله اكبر.
سبحان الله والحمد لله ولا اله الا الله والله اكبر.
سبحان الله والحمد لله ولا اله الا الله والله اكبر.
سبحان الله والحمد لله ولا اله الا الله والله اكبر.
خب آن شنونده حضرت آیت الله شجاعی در برنامه گذشته درباره توحید اوصافی خداوند فرمودند خداوند متعال در آیه چهل و پنج سوره مبارکه کهف به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم خطاب میکند به انسانها بگو این حیات که دارند با لوازم آن مانند دیدن و شنیدن و دانستن و توانستن به اینها مثال بزن.
این حیات که شما دارید درست مانند آبی است که ما از آسمان میفرستیم و گیاهان زمین به آن آمیخته میشود و سپس اینها را به حالت اول یعنی خشک و پوسیده و خرد شده باز میگردانیم.
یعنی این حیات صفت کمالی است که از تجلیات حق تابش کرده است.
درست مانند آبی که خدا فرستاده که فرستاده مطلق نیست، مقطعی تابش آن ادامه دارد و وقتی ماده گیرنده آن قابلیت خود را برای قبول آن از دست بدهد، این تابش برچیده میشود و از میان میرود.
خب دوستان اکنون توجه شما را جلب میکنیم به بیانات عالمانه حضرت آیت الله شجاعی درباره توحید وصفی خداوند.
آنچه ما از کمالات و صفات کمالی در این عالم که مشهود ماست داریم، همه اینها صورتهای بالا در یک عالم دیگر است.
حالا دنبال بحث خودت ادامه میدم.
اینجا برای اینکه روشن بشود حالا آخرش خوب واضح میشود برای خود.
برای اینکه روشن بشود آن عالمی که صورتهای بالای کمالات آنجا هست و میتابد بر اینجا، آن عالم، عالم بالا نامش عرش است.
عرش هم اسمش را شنیدهاید، توجه میکنید؟
آن عالم اسمش عرش است که این تابشها از اونجاست.
البته من یه خورده پریدم بالا.
به شرطی که از دوستان کسان بعدا به من اشکال نگین.
عالم برزخ را در وسط من گذاشتم.
اگر بخواهیم به ترتیب پیش بریم این تابشها از کجاست؟
از برزخه.
برزخ از کجاست؟
از عوالم بالای جبروته.
جبروت از کجاست؟
از عرشه.
این فاصلهها رو من حذف کردم که مسئله زیاد مشکل نشه.
فعلاً این تابشها از کجاست؟
از عرشه.
در وسط چندین عالم را من به اصطلاح با خطره گذاشتم.
صورتهای بالای همه اینها در عرش است.
آیه میگه نزد ماست.
نزد ما همون عرش است.
به شرطی به این روایت، این روایت را من از رساله خطی مرحوم استاد علامه رضوان الله علیه نقل کردم.
در عرش که ایشون بحث کرده است بحثی که کردهاند نتیجهگیریهایی که داشتهاند این روایت را از اونجا آوردهاند که من متاسفانه بحث اون رو الآن به شما اینجا عرض میکنم.
این روایت را سبط بن جوزی که در اون رساله آورده است از امام صادق سلام الله علیه هست.
امام صادق هم از پدر بزرگوارش از جدش قال: العرش به شرطی العرش تمثال ما خلق الله.
در عرش که عالم بالاست گفتم فوق مثال است و فوق جبروت.
فوق عوالم مثال است و فوق عوالم جبروت است.
عرش است دیگه.
إن الله علی العرش استوا.
تدبیر وجود از اونجا میاد به عوالم پایینتر.
گفتم این عوالم وسط را من گذاشتم.
و الا تابشها را به ترتیب اگر ملاحظه میکردین اول تابش از عرش است به عوالم اولیهی جبروت و بعد عوالم جبروت را سیر میکند نزولاً میاد به عوالم مثال.
عوالم مثال رو هم نزولاً سیر میکند میاد به عالم چی؟
به عالم ماده.
آخرین تابش همین تابش هست که عالم ماده میتابد.
این خوبیها و این حقایق رو سر روی ماده میتابد.
بنابراین شما از اینجا گذشتید به برزخ.
در برزخ مثلاً نعمتهایی که است، خوبیهایی که هست خیلی بالاتر از اینی که در اینجا هست.
اگر در برزخ هم سیر کردید و ارازق بالا را پیدا کردید، برزخها رو هرچی بالا روید این حقایق زیباتر و جامعتر و بالاتر است.
توجه میکنید؟
به جبروت گذشتید که خیلی بالاتر است.
به عرش رفتید که خزائن اصلی است.
توجه میکنید؟
و از اونجا هم شما میتوانید ببینید که اون نعمتهایی که گفته میشه در بهشت قابل قیاس با نعمتهای اینجا نیست.
مثلاً گفته میشود اونجا هم هرچی فرمایید که زیبایی هست اینجا هم هست.
اما این زیبایی کجا، اون زیبایی کجا؟
اونجا هم مثلاً تمام میوه و خوردنی و لذت هست اما این کجا و اون کجا؟
این تنزل یافته است.
خیلی هم تنزل یافته است ولی اون بسیار بالا است.
در هر صورت امام میفرماید العرش تمثال ما خلق الله.
در عرش مثال، تمثال یعنی نمونه.
صورت دیگر.
تمثال دیگه.
تمثال معنی عربیش.
در عرش تمثال ما خلق الله صورت بالا یا نمونه آنچه خدا خلق کرده است در عالم مشهود شما میبینید تمثالش در کجاست؟
تمثالش در عرش موجود است.
تمثال ما خلق الله فی البر و البحر.
در دریا و خشکی خدا هرچی خلق کرده است تمثالش در عرش است.
بعد امام چی میفرماید؟
به عرش دقت کنید.
امام صادق رو به آقاشون میفرماید: هذا تأویل قول الله تعالی.
ببین چقدر مدد به هم میخوره ها خودت دقت کنید.
و این است تأویل آنچه خدا میفرماید و ان من شيء الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم.
که خدا گفت هرچی در اینجا دارید خزائنش چیه؟
نزد ماست.
و ان من شيء الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم امام میفرماید تأویل این آیه همین است.
نزد ما است یعنی در کجاست؟
یعنی در عالم عرش هست که نزدیک به خداست.
الرحمن علی العرش استوا.
از اون مخلوقات بالاتر خداست عرش که در اونجا تجلیات یا جلوهات یا تابشهای کمالات حق بیشتر و بالاتر هست.
از اونجا میتابد به جبروت.
از جبروت میتابد به عرض کنم مثال.
از مثال هم میتابد به کجا؟
به عالم ماده.
اون هم خودش مخلوق است.
عرش مخلوق است.
صورت بالای این حقایق و خوبیها و کمالات در عرش است.
اما عرش مخلوق است.
تا زمانی که مخلوق است قهراً اون هم خواهد شد تابش.
اون هم تابشی در مرتبه، در مرتبهی بالاتر.
عرش مخلوق بودنش را، این بیان را از حضرت امیر سلام الله علیه بگم برای شما که دقت بکنید که یکی از علما مخالف اون وقت با حضرت امیر در مباحثه و مناظره بود.
این میخواست به حضرت اشکال کند که شما میگید الرحمن علی العرش استوا.
خدا را شما چیزی میدانید که مانند جسم باشد، چیزی باشد که در یک جایی قرار بگیرد.
میخواست اشکال بگیرد.
حالا با اون فکر محدودش نمیدانست که حضرت امیر سلام الله علیه بحث معارف و حقایق است.
بنابراین سؤالاتی کرده امام هم جوابهای عجیبی داده.
قسمتی از گفتوگوی امام با شخصی از اصطلاح غیر مسلمانها که از علماشون بود به نام جاسلی.
جاسلی به اصطلاح با صای سه نقطه.
قسمتی از گفتوگوشون این است که اون شخص میخواست اشکال بگیرد که شما در قرآنتون آوردهاید که این الرحمن علی العرش استوا.
خدا به اصطلاح بر عرش است.
بر عرش است یعنی خدا کیست بر عرش؟
یعنی عرش حامل خداست؟
بعد حضرت فرمود: مثلاً معنی این نیست که عرش حامل خداست در قسمتی از بیانشون فرماید که با همین جاسره که صحبت کرده خدا حامل عرش است نه عرش حامل خدا.
توجه میکنید؟
اصلا خدا عرش حامل خدا نیست.
اینکه الرحمن على العرش استوى یعنی تدبیر خدا از عرش است و به مادون عرش.
اینا رو معنی میکند زیاد.
قسمتی از بیانش این است که و لیس العرش به اون جاسره میگه که و لیس العرش كما فظنوا.
عرش اونطور که تو فکر میکنی عامیانه ما اونطور که تو فکر میکنی که هیئت سریر مانند تخت نیست که خدا روش نشسته باشد.
توجه کنید حتی بعضی از عوامها اینجور فکر میکنند که اون جاسره هم اینطور فکر میکرد.
امام گفت عرش اونطور که تو جمع میکنی مانند تخت باشد خدا روش نشسته باشد معاذالله اینطور نیست.
لکن نهو شیءٌ محدودٌ مخلوقٌ مدبرٌ.
این شیئی است، عالمی است، محدود است خودش بینهایت نیست.
مخلوق است خودش مخلوق است برای خالق، برای خدا مدبر است تحت تدبیر خدا و ربک مالکه.
پروردگار ما نیز مالک عرش است.
لا انه عليه نه اینکه خدا بر عرش است کكون شیء علی شیء مانند بودن یک چیز روی چیز دیگر اینطور نیست.
الرحمن على العرش استوى یعنی تدبیر خدا از عرش نازل میشود و بر عرش است از عرش و مادون عرش نازل میشود.
خب در اینجا امام میفرماید که عرش چیه؟
مخلوق است.
مدبر خداست.
خدا خالقش است، محدود هم هست و این حقایق که در عرش است، حقایق که در عرش است خود عرش مخلوق مدبر و محدود است.
توجه کردید؟
یعنی آنچه در عرش است تابشهایی است آنها در مرتبه بسیار بالاتر از صفات و از کمالات خدای متعال.
مالک اون کیست؟
ببینید امام فرمود مالک عرش و آنچه در عرش است کیست؟
مالکش خداست.
یعنی هر کمالی ولو صورت با-- اونی که اینجا هست صورت بالاش در عرش باشد، عرش خودش و آنچه در آن است مالکش کیه؟
مالکش خداست.
اونجا هم تابش است.
اون هم تابشی است از صفات کمال خدا.
بنابراین هرچه کمالات در وجود است اینجا برزخ، جبروت، عرش، هرچه کمال و کمالات وجود هرچه صفت کمالی هست اینها تابشهاییست که مالکش خداست.
اینها هیچکدوم دارا نیست.
و این معنی توحید اوصاف است.
حالا در این اواخر حرفهام این دو قطعه از دعای جوشن کبیر را من میخوانم برای شما دقت بکنید.
در فصل پنج جوشن کبیر اینجور میخوانیم.
این دعاها بسیاری از معارف را دارد.
متأخر امام و دیگران از عرفا و بزرگان گوشزد کردند حقایق قرآن در دعاها باز شده و مفصل که دیگه حرف درش نماند در دعاها به چشم میخورد.
در این فصل اینجوری میخوانیم.
قسمتی از فصل پنجم است.
یا من له العزة والجمال.
دقت میکنید؟
یا من له العزة والجمال.
ای خدایی که هرچه عزت است از آن اوست.
هرچه جمال و زیبایی است چیه؟
از آن اوست.
مخصوص اوست.
یا من له العزة والجمال.
ای خدایی که هرچه عزت است مال اوست.
هرچه جمال است چیه؟
مال اوست.
مال هیچکس نیست.
حتی این عزت جزئی که در این انسان هست مال خداست.
این جمالی که حتی در این گل هست مالکش چیه؟
مالکش خداست.
البته این جمال خدا نیست.
جمال بسیار نازل و محدودی است از جمال مطلق و بینهایت چیز؟
تابش بسیار نازل و محدودی است از جمال بینهایت کی؟
خدا.
تابش به صاحب تابش برمیگردد نه به آنچه که تابیده است.
مثال مولوی میگه این نوری که بر دیوار تابیده است نور دیوار است یا نور آفتاب است؟
نور آفتاب است.
توجه.
الله نور السماوات والأرض.
انشاالله روز دیگری باز هم شما بفرمایید این آیه را خوب تعریفی معنی بکنید.
الله نور السماوات والأرض.
بعد میفرماید یا من له القدرة والکمال.
خلاصه میکنم.
خیلی جمله گنجایهست اما جمله خیلی به ظاهر خلاصه است اما بسیار گنجاست.
یا من له القدرة والکمال.
هرچه قدرت است از آن اوست.
اینها تابش قدرت اوست.
اصل قدرت هم مال اوست.
یا من له القدرة والکمال.
هرچه کمال است تابش کمال اوست و همه کمال مال اوست.
یا من له الملك والجلال.
حالا یک جمله دیگر که باز برای ما روشنتر است از همین دعا هست جملات دیگر البته.
فصل چهلوهشت این دعاست.
این را هم میخوانم در آخر عرایضم و عرض کنم که در این جمله به مسئله اسم نور خدا که از اسماء خداست و آنچه به اصطلاح این اسم نور از آثار در نظام وجود دارد اشاره شده است.
دقت کنید پس از اول تا آخر.
در عین حال این مسئله ما و مطلب ما را فقط در یک بعد از ابعادش که کمال نور باشد روشن میکند.
به کل مسئله نازل نیست ولی مثالی است از مصادیق این مسئله.
ببینید میگه یا نور النور.
به خدا خطاب میکنه.
در مقام دعاست دیگه.
چهلوهشت است.
فصل هشت.
یا نور النور.
نور النور یعنی چی؟
یعنی نور نور.
یعنی شما هرچه نور دیدی تابش است از نور حق.
توجه کنید.
نور حق میشود چی؟
با نور نور تابش و اصل آن است.
یعنی نور نور یا نور النور یعنی این نور از نور توست و از تو هستی یا نور النور.
دقت کنیدا.
بعد یا نور النور رو به بیان دیگر میگه یا منور النور.
منور النور یعنی ای اون خدایی که نور را نور میکنی.
توجه میکنید؟
یا منور النور چون نور النور هستی به دفعه.
بعد میگه یا مدبر النور.
چون داره عوض میکده.
همان نور النور، منور النور است.
بعد چیه؟
مدبر النور هم است.
هر چه نور شما در این عالم خلقت ببینید به حساب یک تابشیست از نور خدا.
هم خدا نور النور میشود نسبت به این نورها، هم خدا منور این نورها میشود، هم خدا خالق این نورها میشود یا مدبر این نورها میشود.
بعد میگه یا خالق النور.
هم خدا خالق این نورها میشود.
بعد میگه یا مبذر النور.
هم اندازه دهنده این نورها کی میشود؟
خداست.
بعد میگه یا نور کل نور.
اصل این تابشها را اگر نداشته باشیم، این تابشها را داریم نداریم؟
تابش اگر اساس نداشته باشد معنی دارد؟
نه.
یا نور کل نور.
یا نور کل نور.
ای نور هر نور.
بعد میگه یا نوراً قبل کل نور.
خب اصل مقدم است بر تابش یا نه؟
یا نوراً قبل کل نور.
یک دقیقه ده سال بیانات مختلف میگه.
یا نوراً بعد کل.
حالا تابش از میان رفت.
اصل محفوظ یا محفوظ نیست؟
محفوظ است.
یا نوراً بعد کل نور.
بعد میگه یا نوراً فوق کل نور.
بعد در آخر میگه یا نوراً نیست مثلہ نور.
هیچ نوری مانند نور حق نیست.
اینا تابشهاست.
توجه میکنید؟
هیچ نوری مانند نور حق نیست.
اینا تابشهای نور حق است.
اما بالاخره مالک این نور کیه؟
صاحب این نور کیه؟
خداست.
توجه میکنید؟
[موسیقی] یا نور النور، یا نور النور، یا نور النور، یا نور النور، یا نورا ليس كمثله نور.
يا منور النور، يا منور النور، يا مدبر النور، يا مدبر النور، يا مقدر النور، يا نور كل نور، يا نور كل نور، يااا، يا نوراً قبل كل نور، يا نوراً بعد كل نور، يا نوراً فوق كل نور، يا نور، يا نور، يا نور، يا نور، يا نور، يا نور.
این توحید وسیع یا اوساطی بود که در این جلسه به شما توضیح دادم برای اینکه مبتلای به خدای نکرده تشبیه و امثال اینها نشوید.
در آخر هم من این روایت را به شما میخوانم که با همین توضیحی که گفتم مطلب را انشاالله مورد تأمل قرار میدهید و انشاالله هم براتون خوب مفهوم و هضم میشود.
برای اینکه این اشتباهات پیش نیاید در آخر این روایت را من از مبعوث صدوق در اینجا میخوانم که هیچوقت مبتلای به تشبیه نشویم خدای نکرده.
صفات خدا به دانه، صفات کمالیه محدود مخلوقات را میگویند تابشهاست از صفات خدا.
و الا صفات خدا هیچ شباهتی به این تابشهای محدود ندارد.
اینها هم شباهت به اون ندارند.
اصلاً محدود میشود که نامحدود شبیه باشد؟
شما همین الان خودتون تأمل کنید بینهایت و با نهایت.
بینهایت با با نهایت چقدر فرق دارد با یکدیگر؟
فرقش محدود است یا بینهایت است؟
فرق بینهایت با نهایت، بینهایت است یا با نهایت؟
[پچ،پچ] احسن.
این کافیه.
توجه میکنید؟
فرق محدود با نامحدود، محدود است یا نامحدود؟
نامحدود.
هیچ شباهتی نیست.
صفات خدا را، کنه صفات خدا را مانند ذاتش نه عقل انسان میرسد، نه وهم انسان میرسد، نه شعور هیچ موجود دیگر میرسد.
ولو رسول اکرم صلوات الله علیه با شفیع کنهش میجما.
کنه صفات خدا.
چون کنه صفات خدا به کجا میرسد؟
به ذات خدا.
کنه صفات همون ذات است.
ذات گفتیم همیشه غیب است.
چه رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم باشد که بالاتر از همه مخلوقات است از لحاظ علم و درک، چه غیر اون باشد، چه ملک باشد، چه انسان باشد، چه علم باشد، چه وهم باشد، چه خیال باشد، چه عقل باشد، چه کشف باشد، چه شهود باشد.
هیچکدام راه به ذات و کنه ذات، به صفات و کنه صفات ندارد.
و ذات و صفات خدا شبیه هیچچی نیست با اون بیانی که گفتم محدود با نامحدود فرقش نامحدود، بینهایت با با نهایت فرقش بینهایت و الی آخر.
میگیم که این صفات کمالیه تابشهای صفات کمال اوست.
مال اینها نیست، مالش اوست.
قطعا باید گفت هر چه صفات کمالیه است از آن خداست.
به این صورت، به این بیان که گفتیم.
خب این روایت را در آخر بخوانم که خوب مطلع باشید.
مرحوم صدوق [خنده] گاهی میگه که به شیعه چون نسبت دادن که نامشبه هستند این را در اول توحید آورده.
رحمة الله علیه این زحمت زیادی کشید در جمع این کتب رحمة الله علیه و رضوان الله علیه مخصوصا کتاب توحید.
در اولش مینویسه چون به بعضی از معاندین شیعه تشبیه اینها را نسبت دادهاند، من در اینجا روایاتی از حضرات معصومین صلوات الله علیهم اجمعین را آوردهام.
در این حق حقایق معارف انحاء هست تا جواب اون دشمنان به اصطلاح توهینمدان باشد که میگن شیعه چه هستند؟
شیعه مشبهه هستند.
نخیر تشبیه اصلا توهفت و ذلالت است و طبعا در اینجا حقایق زیادی که در این روایات آمده مسئله تشبیه نیست در بین، در بین این هم مطرح شده.
بنابراین من یکی از روایات در این باب هست خلاصهام هست میخوانم.
این روایت را در باب توحید و نفی تشبیه از امام صادق سلام الله علیهم آورده موفذ ابن عمر از امام صادق نقل میکند که گفت امام صادق فرمود: من شبه الله بخلقه فهو مشرك.
هرکس خدا را به خلقش تشبیه کند، مشرک است.
إن الله تبارك وتعالی خدا تبارک و تعالی لا يشبه شيئا به چیزی شبیه نیست و لا يشبهه شيء چیزی هم شبیه او نیست.
کل ما بع في الوهم فهو بخلافه حتی وهم را راه نیست خدا به ذات و صفاتش هرچه در وهم بیاید، در وهم جا بگیرد، اون به خلاف اونیست که هست از ذات خدا و صفات خدا.
گاهی من میدیدم در حالات حضرت عبدالعظیم [چشم] سلام الله علیه که از هم امامزاده بوده هم عالم بوده، بزرگوار بوده، از اصحاب ائمه هم بوده.
به امام هادی سلام الله علیه وقتی آمد اونجا گفت که من باید اون عقایدم را به امام زمانم عرضه بکنم ببینم درست است یا نه.
اون هم در اونجا که مطالب را میگفت به این مسئله اشاره میکند که تشبیه نمیکنم خدا را به چیزی.
خیلی باید دقت کرد که مسئله را خوب درک کرد، نه مبتلا به تشبیه شد و از طرف دیگر نه انسان از یافتن و فهمیدن حقایق محروم و باز ماند.
این هم توحید از اوصاف وصفی بود که من توضیح دادم.
امیدوارم ان شاء الله خدا همه ما را موفق و معین به فهم و درک توحید بعداً ببینیدش بکنیم ان شاء الله.
دوستان همراه با برنامه توحیدنامه در خدمت شما هستیم.
بیانات ارزشمند حضرت آیت الله شجاعی را درباره توحید وصفی خداوند شنیدید.
اکنون با سخنی گهربار از حضرت علی علیه السلام برنامه امروز را به پایان میبریم.
هرکس برای دینش کار کند و خود را خدمتگذار دین قرار دهد، خداوند امور دنیای او را بر عهده میگیرد و نیازهایش را برطرف میسازد.
تا برنامه دیگر فرصتی دوباره و برنامهای از مجموعه برنامههای توحیدنامه.
خداوند یار و نگهدارتان.