یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
از توحید وصفی تا سیر عبودی و مقام فنا
بسم الله الرحمن الرحیم.
مقصود از بحث توحید، معرفت خدای متعال و صفات و افعال اوست؛ و به بیانی دیگر، معرفت وحدانیت ذات مقدس حق و این حقیقت که جز ذات او ذاتی نیست و جز صفات او صفاتی نیست و جز افعال او افعالی نیست.
ستایش خدایی را که اول است بیآنکه پیش از او اولی باشد و آخر است بیآنکه پس از او آخری باشد؛ او که دیدهٔ بینندگان از دیدنش فروماند و اندیشهٔ وصفکنندگان ستودنش نتواند. آفریدگان را به قدرت خود آفریده و به رحمت خویش بر آنان جامهٔ هستی پوشانده.
یا حنّان یا منّان؛ یا أعظم من کل عظیم؛ یا أکرم من کل کریم؛ یا أرحم من کل رحیم.
یادآوری جلسهٔ پیشین
امام صادق علیهالسلام میفرماید صورت بالا و نمونهٔ آنچه خداوند در عالم شهود خلق کرده در عرش — که از عوالم خلقت است — میبینیم. هرچه خداوند در دریا و خشکی خلق کرده امثالش در عرش موجود است؛ و این است تأویل آنچه خدا میفرماید: هرچه در اینجا دارید خزائنش نزد ماست. بنابراین صورت بالای همهٔ حقایق و خوبیها و کمالات در عرش خداوند است؛ و خودِ عرش از مخلوقات است و تابشی است از صفات کمال خداوند در مرتبهای بالاتر. هرچه کمالات در وجود است همه صفات کمالی تابشهاییاند که مالک آنها خداوند است. چنانکه در دعای شریف جوشن کبیر میخوانیم: ای خدایی که هرچه عزت است از آن اوست؛ هرچه جمال و زیبایی است از آن اوست؛ هرچه قدرت است از آن اوست؛ هرچه کمال است تابش کمال اوست. این عزت جزئی که در انسان است از آن خداست؛ این جمال بسیار نازل و محدود، تابشی است از جمال مطلق و بینهایت خداوند.
فنا؛ منزل توحیدی در پایان سیر عبودی
در این جلسه مطلبی در ارتباط با همان سه معنی از معانی توحید — توحید ذات و توحید وصف و توحید فعل — گفته میشود که دانستن آن لازم است. در سیر عبودی و در سلوک عبودی، که در حقیقت سیر توحیدی و سلوک در مدارج توحید است، مرحلهای، منزلی، یا به بیان سادهتر خصوصیتی برای طالب عبودی پیش میآید: کسی که یکبهیک در مدارج توحید عبودی سیر میکند، به مرحلهای میرسد که عبادتکننده و طالب و طائر الیالله به مقام فنا میرسد.
نام این مقام را همه شنیدهایم و در نوشتهها دیدهایم. فنا یکی از مقامات و یکی از منازل است و در نهایات نیز گفتهاند؛ اصلاً در اواخر سیر در نهایات هست. اگر فنا را به معنی کاملترش حساب کنیم، آخر سیر است. آن مرحله به نام مرحلهٔ فنا که در آخر سیر و سلوک عبودی یا توحیدی قرار میگیرد، مربوط میشود به همین سه معنی از معانی توحید که قبلاً توضیح داده شد: توحید ذات و توحید وصف و توحید فعل.
یعنی طالب به مرحلهای میرسد از لحاظ سیر عبودی و سیر در مدارج عبودی یا در توحید که فعل خودش را فانی در فعل حق میبیند، وصف خودش را هم فانی در وصف حق میبیند، و ذات خودش را هم فانی در ذات حق میبیند. از یک سو نه تنها فعل خود را فانی در فعل حق و وصف خود را فانی در وصف حق و ذات خود را فانی در ذات حق میبیند؛ در این مرحله علاوه بر این، همهٔ افعال را هم فانی در فعل حق مییابد — عیناً و شدیداً. اینها به عین و شهود مخصوص است، نه از فقر و تعصب. عیناً و شدیداً همهٔ افعال را — نه تنها فعل خودش را، فعل هر فاعلی را — فانی در فعل حق میبیند؛ وصف هر صاحبوصفی را، کمال هر صاحبکمالی را، همهٔ اوصاف کمالی را — نه تنها اوصاف خودش را — فانی در وصف حق میبیند؛ و همهٔ ذوات را هم فانی در ذات حق میبیند. یعنی تنها مخصوص خودش نیست که ذات و وصف و فعل خودش را فانی ببیند؛ علاوه بر ذات و وصف و فعل خودش، ذوات و اوصاف و افعال همه را فانی در افعال و اوصاف و ذات حق میبیند.
این مرحله از مراحل سلوک عبودی است و منزلی از منازل عبودیت یا مقامی از مقامات عبودی است که اهل عبادت در نهایات — یعنی در آخر — اگر در سیر موفق باشند و در صراط مستقیم پیش بروند به آن میرسند.
اصطلاح فنا نزد عرفا و حقیقت آن در آیات و روایات
کلمه یا اصطلاح یا عنوان فنا — فانی شدن یا عنوان فناءالله، فانیالله، فناءالحق، فانیالحق — اصطلاحی است که مخصوص عرفا و اهل سلوک است. اما اصل معنی و محتوای این حقیقت، آنچه عرفا با این کلمه به آن اشاره میکنند، چیزی است که با تدبر در آیات و روایات و دعاهایی که از حضرات معصومین سلاماللهعلیهماجمعین وارد شده میتوان اصل حقیقت را از آنها استفاده کرد.
عنوان فنا — یعنی عین همین کلمه یا مشتقات این کلمه یا فانیالله — را ما در آیات و در روایات و در احادیث مأثوره و دعاهای واردشده از حضرات معصومین سلاماللهعلیهماجمعین نمییابیم. اما حقیقتی را که با این عنوان به آن اشاره میشود، مییابیم با کلمات دیگر، در قالب عبارات دیگر و الفاظ دیگر؛ البته گاه با پردهای از رموز و اشارات.
سوءتفاهمها و سوءاستفادهها پیرامون فنا
این مسئله — مسئلهٔ فناءالله — در مناقب و نوشتههای عرفان و سلوک و میان علمای اخلاق مشهود است. حقیقت این است که خیلیها نفهمیدهاند مسئله چیست. پس آنچه گفتهاند، مانند خیلی از مسائل، خوب فهمیده نشده و چیزهای نابهحق گفته شده است. بعضیها هم در این مرحله یا از این مرحله سوءاستفادهها کردهاند. بعضیها هم در این مرحله به اشتباه افتادهاند؛ یا زبان به انتسابهای دوگانه و حرفهای نابجا گشودهاند و این معنا را طور دیگری تفسیر کردهاند؛ مسئله را آمیخته و کج و شکسته کردهاند. بعضی از اشخاص هم از این معنی — از این حقیقت — در گفتهها و نوشتهها یا در شعرهای خود استفادههای نابهجا کردهاند. بعضیها هم در این نظام به اشتباهاتی افتادهاند که ذوق شرعی و عقل شرعی و شرع مقدس آنها را قبول ندارد.
اما حقیقت مسئله بهصورت سلوکی، مسئلهای متقن است که با توضیحی که خواهد آمد روشن میشود حقیقتش به چه صورتی است و میشود و باید هم باشد. در یکی از جلسات به اشاره گفته شد؛ امروز رسماً این مسئله عنوان میشود؛ به صورت یک بحث مستقر و مقدمهای برای اشاره به آیات و روایات.
سلوک عبودی همان سلوک توحیدی است
در سلوک عبودی اولاً باید توجه داشت که سلوک عبودی، سلوک توحیدی است؛ یعنی کسی که در مسیر عبودیت قدم برمیدارد در حقیقت به بیانی دیگر در مسیر توحید قدم برمیدارد. در سلوک عبودی انسان اگر مؤثر باشد در مدارج عبودیت پیش میرود و در مدارج توحید هم پیش میرود؛ و اصل مسئله هم این است که سالک در مدارج توحید پیش میرود اگر سالک در صراط مستقیم باشد.
ثانیاً سلوک عبودی را اگر در یک بیان خلاصه کنیم این است که انسان از آن وقتی که بیدار شد — به قول ارباب سلوک یقظه پیش آمد — بیدار شد. یقظه به اصطلاح مرحلهٔ اول است؛ یعنی اولین چیزی که در سلوک برای سالک پیش میآید این است که بیدار شود. گفتهاند از قدم اول یقظه است یا قبل از قدم اول یقظه است؛ چون نمیتوان قدم انسان را جدا زد — قدم گفتهاند توبه است. اولین قدم یقظه است قبل از توبه.
وقتی انسان بیدار شد، یقظه پیش آمد، از خفت خواب غفلت بیدار شد. این خواب غفلت لفظی تکلفآمیز نیست؛ واقعاً در خواب هستیم. اگر کسی بیدار شود آن وقت میفهمد که در خواب بوده. وقتی کسی بیدار شد، بعد از بیداری گمش؛ توبه را شروع کرد — قدم اولش یا به یک معنا قدم دوم — و سیر الیالله را آغاز کرد. از همان اول بعد از بیداری که تائب میشود سر میگرداند و بازگشت میکند؛ به این صورت که تا حالا که مقصدی غیر از خدا داشته یا مقصدهای غیر از خدای متعال داشته، اینها همه اشتباه بوده؛ نتیجهٔ همان خواب و خیال بوده است؛ و باید مقصد را تغییر دهد به ذات مقدس حق. آن مقصد را تغییر میکند. شب و روز دردمندانه به صورت طالب کسی است و جز این مقصد دیگر ندارد؛ حتی تكون اعماله و أعراضه كلها لله واحداً — چنانکه در دعای کمیل میخوانیم.
حساب کنید کسی که اینطور است شب و روز افتاده به میدان، وارد مرحله شده، به میدان وجود قدم گذاشته، تائب گشته بعد از بیداری، و شب و روز که دوتش یکی است او را میخواهد: لقاء او را، جوار او را، قرب او را. مرتب چنین کسی در ذکر اوست — یعنی یاد او — و در طلب او. یاد و طلب ستون وجود سالک است؛ هم به یاد اوست و هم در طلب او. هیچوقت از او غافل نیست و هیچوقت هم در طلبش از او غافل نیست؛ نه فکراً و ذهناً و یاداً از او غفلت، نه طلباً از او غفلت. مرتب به یاد او و در طلب اوست.
اشتداد ذکر و طلب تا کمال انقطاع
چنین کسی اگر در سیرش مؤثر باشد، این ذکر و طلب هرچه تکمیل شود انسان مستقرتر میشود در جانب حضرت حق، مستور و مخضوع. یعنی هرچه کاملتر شود انسان از اینجا و آنجا بریده، مستقر است در جانب مخضوع، در جانب حق، در جانب معبود. این استقرار هرچه شدت پیدا کند، رغبت و طلب هرچه کاملتر باشد، استقرار شدیدتر و کاملتر میشود تا اینکه انقطاع از غیر خدا پیش آید.
اول باید اینطور تعریف شود: انقطاع از غیر خدا چه میشود در وجود انسان؟ هی کاملتر میشود. از این طرف بریدن، به آن سو آوردن. هی انقطاع کاملتر میشود تا جایی که کمال انقطاع پیش بیاید؛ همان که در مناجات شعبانیه به آن اشاره شده است:
«إِلَـٰهِى هَبْ لِى كَمَالَ ٱلِٱنْقِطَاعِ إِلَيْكَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، کمال بریدن از غیر و پیوستن بهسوی تو را به من ببخش.
این انقطاعِ الیک است. انقطاع تدریج میشود تا به کمالش برسد؛ کمال انقطاع الیک است. معنیاش این است که از همه چیز میبرد در مقام ذکر و طلب، با اشتیاق و شوق — حالا بیان بعضیها با عشق و جنون؛ هر بیان بگویند درست است. انقطاع کاملتر شد، از اغیار کاملتر شد، میرسد به خود انسان.
انقطاع از خود؛ حقیقت فنا
وقتی انسان مستغرق است در مطلوب، میخواهد و یادش میکند، میخواهد و یادش میکند. از همه چیز که منقطع میشود، طبیعت خواستنش را میبرد؛ طبیعت هر خواستنی. طبیعت هر خواستنی این است که اگر خواستن از یک شخصی نسبت به مطلوب کاملتر شود از همه چیز میبرد؛ و آخرین بریدن این انقطاع به کجا میرسد؟ اینکه از خودش هم ببرد؛ یعنی خودش را هم در میان فراموش کند.
ذکر کاملتر شد، طلب کاملتر شد، استغراق کاملتر شد، انقطاع کاملتر شد. انقطاع از اغیار را میآورد و به دنبالش انسان از خود را هم میآورد؛ یعنی طالب در مرحلهای که در همان مقام خدا را میخواهد از همه چیز بریده، از خودش هم بریده. به هیچی توجه ندارد، به خودش هم توجه ندارد. متأثر از هیچچیز نیست، متأثر از خودش هم نیست. در دلش هیچچیز را نمیخواهد، خودش را هم نمیخواهد. بهطور کلی مستغرق است.
شاهد: تیر از پای امیرالمؤمنین در نماز
اگر شاهدی بخواهیم، به قول عرفا — مرحوم جمعی از عرفای شیعه میگویند — در حالات امیرالمؤمنین سلاماللهعلیه در بعضی حالات آنچه به ما رسیده این است که آنچه میان او و میان الله بود خودش میدانست و خدایش. اما اینکه مثلاً گفته میشود تیری در پای حضرت سلاماللهعلیه رفته بود و گفتند این را در وقت نماز بیرون بیاورید که توجه نمیکند و سر نبُرد و متوجه نشد؛ میگوید این جز فنا چه معنی دارد؟ عنوان را بگیریم فنا؛ فناء فی الله است.
آنچه گفته شد که این تیر را از پای حضرت امیر سلاماللهعلیه در موقع نماز — که مستغرق در ذکر است، مستغرق در ذکر نه مستغرق در هستِ ذکر؛ مطلوب هست است نه ذکر — بیرون بیاورید که مستغرق در هست است، این جز اگر بخواهیم کلمهای خوب به کار ببریم کلمهٔ فنا خواهد بود. گفته مستغرق است؛ و فانی در فنا از همه کلمهها رساتر هست. تو فانی که داری تمام میشوی؛ یعنی نه خبری از وی، خبری از خود، هیچ خبری نیست. چون خبری از خود نیست، توجه به خود نیست، خود در میان مطرح نیست. فلذا وقتی تیر از پا آورده میشود احساس نمیکند. این احساس توجه به خود را لازم دارد. اگر انسان متوجه به خودش نباشد، این پیکان را بیرون بیاورند، او متوجه به خودش نیست؛ دردی و چیزی احساس نخواهد کرد.
جمعبندی این جلسه
ذکر و طلب با این توضیح اجمالی و تصویر اجمالی که گفته شد مراحلی را طی میکند؛ یا طالب در سلوکش مراحلی را طی میکند که این مراحل به مقتضای اشتداد ذکر و طلب، به مقتضای اشتداد استغراق در مطلوب، به مقتضای کمال انقطاع منتهی میشود به جایی که طالب از همه چیز و از خود فانی میشود و منقطع میشود. از این طرف فانی میشود و در آن طرف هم فانی میشود. این همان فناست.
پس سلوک عبودی اگر در صراط مستقیم باشد سلوک توحیدی است؛ از یقظه و توبه آغاز میشود؛ ذکر و طلب ستون آن است؛ انقطاع از اغیار شدت میگیرد تا به کمال انقطاع رسد؛ و سرانجام طالب حتی از خود نیز میبُرد و در مطلوب مستغرق میشود. در آن منزل، فعل و وصف و ذاتِ خود و فعل و وصف و ذاتِ همه را فانی در فعل و وصف و ذات حق میبیند. اصطلاح فنا لفظ عرفاست، اما حقیقتش در آیات و روایات و ادعیه با الفاظ دیگر آمده است؛ و باید آن را از سوءتفاهم و سوءاستفاده و تأویلات خلاف شرع پاکیزه نگاه داشت.
پیوند سه توحید با منزل فنا
آنچه این جلسه را به جلسات پیشین میپیوندد همین است که سه معنی توحید — توحید ذاتی، توحید وصفی، توحید فعلی — در مقام فنا برای سالک به شهود میرسد. پیشتر گفته شد که ذاتی جز ذات حق نیست و وصفی جز وصف حق نیست و فعلی جز فعل حق نیست؛ و کمالات مشهود تابشاند و مالک حقیقیشان خداست. در مقام فنا، سالک این حقیقت را نه تنها دربارهٔ خود، بلکه دربارهٔ همهٔ ذوات و اوصاف و افعال مییابد. یافتن در اینجا به معنی ساختن حقیقت نیست؛ حقیقت از پیش ثابت است و چشم سالک با اشتداد ذکر و طلب و کمال انقطاع باز میشود.
از اینرو فنا پایانِ سیرِ صوری نیست که کسی با لفظ و ادعا بدان رسد؛ منزل نهایات است برای اهل صراط مستقیم. اگر سیر در مدارج عبودیت مؤثر باشد، بهناچار مدارج توحید نیز طی میشود؛ و اگر مدارج توحید طی شود، فنای فعلی و وصفی و ذاتی — دستکم به صورت حال، و اگر تثبیت شود به صورت مقام — از لوازم آن است. آنچه در جلسات بعد تفصیل مییابد، مدارج خود فنا و نسبت آن با وجه الله و بقاء بعد الفناء است؛ اینجا تنها مقدمهٔ مفهومی و سلوکی فنا نهاده شد: از یقظه تا توبه، از ذکر و طلب تا انقطاع، از انقطاع از اغیار تا انقطاع از خود، و از انقطاع از خود تا استغراق در مطلوب.
پرهیز از دو بیراهه
دو بیراهه همواره در کمین این بحث است. یکی انکار اصل حقیقت بهسبب سوءاستفادهها و غلطفهمیها؛ گویی چون برخی از فنا سخن نادرست گفتهاند، اصل مطلب باطل است. دیگری افتادن در همان غلطفهمیها: دعوی فنا بدون سلوک، یا تفسیر فنا بهگونهای که شرع و عقل شرعی آن را برنمیتابد، یا بهکارگیری لفظ در شعر و نثر برای تبرئهٔ نفسانیت. راه میانه همان است که با مقدمهٔ سلوکی روشن شد: فنا ثمرهٔ یقظه و توبه و ذکر و طلب و کمال انقطاع است؛ شاهدش حالات اولیای خداست، نه ادعاهای بیپشتوانه. تیر از پای امیرالمؤمنین در نماز بیرون آورده میشود و او احساس نمیکند، چون توجه به خود در میان نیست؛ این تصویر، حقیقت فناء فی الله را روشنتر از دهها اصطلاح میکند.
بدین سان، طالب عبودی که شب و روز جز لقاء و جوار و قرب حق مقصدی ندارد، اگر در صراط مستقیم بماند، ذکر و طلبش اشتداد میگیرد، استقرارش در جانب معبود کامل میشود، انقطاعش از اغیار به کمال میرسد، و سرانجام از خود نیز میبُرد. آنگاه فعل و وصف و ذاتِ خود و همه را فانی در فعل و وصف و ذات حق میبیند. این همان مرحلهای است که اهل نهایات اگر موفق باشند بدان میرسند؛ و همین است پیوند توحید سهگانه با سیر عبودی که موضوع ادامهٔ بحث خواهد بود.
ادامهٔ تفصیل مدارج فنا — فنای فعلی و وصفی و ذاتی و نسبت آن با وجه الله — موضوع جلسات آینده است؛ آنچه در اینجا نهاده شد تنها بنیان مفهومی و سلوکی آن منزل بود.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.