ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 001

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

آغاز تفسیر سورهٔ ماعون

سورهٔ ماعون از سوره‌هایی است که دربارهٔ محل نزول آن دو قول آمده است: برخی آن را مدنی دانسته‌اند و برخی مکی. نام سوره و وجه تسمیهٔ آن در جریان تفسیر روشن می‌شود. پیش از ورود به تفسیر، ترجمه‌ای ساده از آیات راهگشاست؛ مخاطب ظاهر آیه رسول اکرم، صلوات‌الله‌علیه، است و در عین حال هر شنونده‌ای را نیز در بر می‌گیرد.

«أَرَءَيْتَ ٱلَّذِى يُكَذِّبُ بِٱلدِّينِ» (ماعون/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا دیدی آن را که دین را تکذیب می‌کند؟

«فَذَٰلِكَ ٱلَّذِى يَدُعُّ ٱلْيَتِيمَ» (ماعون/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس همان کسی است که یتیم را به سختی می‌راند.

«وَلَا يَحُضُّ عَلَىٰ طَعَامِ ٱلْمِسْكِينِ» (ماعون/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بر خوراک‌دادنِ مسکین ترغیب نمی‌کند.

«فَوَيْلٌۭ لِّلْمُصَلِّينَ» (ماعون/۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس وای بر نمازگزاران.

«ٱلَّذِينَ هُمْ عَن صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ» (ماعون/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آنان که از نماز خویش غافل‌اند.

«ٱلَّذِينَ هُمْ يُرَآءُونَ» (ماعون/۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آنان که ریا می‌کنند.

«وَيَمْنَعُونَ ٱلْمَاعُونَ» (ماعون/۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ماعون را بازمی‌دارند؛ یعنی آنچه را مردم در زندگی به آن نیازمندند از دسترس آنان دور می‌کنند.

معنای سادهٔ آیات چنین است: آن‌که دین را تکذیب می‌کند همان کسی است که یتیم را طرد می‌کند و بر اطعام مسکینان و درماندگان ترغیب عملی نمی‌کند؛ وای بر نمازگزارانی که از نمازشان غافل‌اند، ریا می‌ورزند، و آنچه را عموم انسان‌ها در زندگی به آن محتاج‌اند از آنان دریغ می‌دارند.

دو معنای «دین» و لحنِ «أَرَأَيْتَ»

در آیهٔ نخست، مفسران در تعیین مراد از «دین» دو نظر آورده‌اند. گروهی گفته‌اند مقصود همان راه و روشی است که خداوند به واسطهٔ رسول اکرم، صلوات‌الله‌علیه، برای انسان‌ها بیان فرموده است؛ همان دین به اصطلاح رایج. گروهی دیگر گفته‌اند «دین» در اینجا به معنای جزا و پاداش روز جزا است؛ زیرا این واژه هم در لغت و هم در کاربرد قرآنی به معنای جزا نیز آمده است. این دو نظر در آغاز تفسیر در برابر یکدیگر قرار می‌گیرند.

عبارت «أَرَأَيْتَ» نیز در مواضع گوناگون به کار می‌رود؛ از جمله آنجا که سخن با طعنه‌ای آمیخته به شگفتی ادا شود و بخواهد امری را در معرض تعجب آورد. «آیا دیدی؟ آیا می‌بینی؟» در چنین سیاقی غالباً با حالِ اعجاب همراه است، و کاربرد آن در این آیه نیز از همین سنخ است.

با در نظر گرفتن این دو نکته — خواه دین به معنای شریعت باشد خواه به معنای جزا — و با توجه به لحن شگفت‌زدهٔ «أَرَأَيْتَ»، آیهٔ نخست و آیات پس از آن، در مجموع، به کسانی اشاره دارد که راه و روش دینی را به صورت ظاهر برمی‌گزینند، اما از جان و حقیقتی که باید در تربیت دینی پدید آید محروم می‌مانند.

ظاهرِ دینداری و محرومیت از جان دین

سخن بر سر کسانی است که به ظاهر راه دین را پیش گرفته‌اند، خود را معتقد می‌دانند، عقیده اظهار می‌کنند، و وظایف صوری را نیز به‌جا می‌آورند: هم معتقدند و هم عمل می‌کنند. با این‌همه، از آن مرز جان‌دارِ مسئله و از اثراتی که تربیت دینی باید در وجود آنان بگذارد بی‌بهره‌اند. قرآن، در وصف اینان، چنان سخن می‌گوید که گویی در واقع متدین به دین نیستند و در مسیر حقیقی دین گام برنمی‌دارند؛ عقیده و عمل آنان در سطح ظاهر می‌ماند، رفتاری خشک و بی‌روح است، و در حقیقت دین را تحریف می‌کنند.

قرآن می‌خواهد این واقعیت را به‌صورت مسئله‌ای کلی بیان کند: دین تنها داشتن سلسله‌ای از عقاید خشک و بی‌جان و اتخاذ روش‌هایی بی‌جان نیست که انسان را پیش نبرد و او را به مقصد نزدیک نسازد. بسیاری ممکن است دین را همین‌گونه تصور کنند؛ اما حقیقتِ مطرح در این سوره دقیق‌تر از آن است که با چنین حسابی تمام شود. بر این سوره — همچون دیگر سوره‌ها و آیات قرآن — باید با دقت نگریست.

در نگاهِ نخستِ رایج چنین می‌نماید که هر کس عقیده‌ای اظهار کند و به سلسله‌ای از احکام نیز عمل نماید، ولو هیچ اثری از آن راه در وجودش نماند، هیچ تحولی در او پدید نیاید و به هیچ کمالی نرسد، همچنان «در دین» و متدین و مسلمان شمرده می‌شود. این حساب در جای خود، از منظر موازین شریعت اسلام، درست است: کسی که معتقد است و به واجبات و محرمات عمل می‌کند، از نظر موازین شرع متدین به اسلام دانسته می‌شود، هرچند عقاید و اعمالش خشک و بی‌جان باشد و هیچ دگرگونی و تحولی در وجودش از نتیجهٔ اتخاذ روش دینی پدید نیاید. این حکم در چارچوب شریعت برای مقصودی خاص معتبر است.

اما اسلام و قرآن نظر دیگری نیز دارند که با دقت می‌توان آن را دریافت: راه و روش دینی آن نیست که انسان سلسله‌ای از عقاید خشک و بی‌جان داشته باشد و سلسله‌ای از اعمال بی‌روح به‌جا آورد، به‌گونه‌ای که هیچ‌گونه حرکتی در او پدید نیاید. دین این نیست. دین راه انسان به‌سوی خداست؛ راهی که انسان را به‌سوی خدا می‌برد. همین نقطه محل بحث است.

مقدمه: قرآن تفسیر وجود

برای روشن شدن معنای دین و سپس تفسیر این سوره، مقدمه‌ای لازم است. قرآن در تعیین نظام عالم هستی — که هستی را ابتدا از خدا می‌داند و بازگشت آن را نیز به‌سوی خدا — جوانب بسیاری را بیان می‌کند. قرآن را باید همواره تفسیر وجود دانست؛ پاسخِ معمای وجود. هر که بخواهد به‌راستی از قرآن بهره‌مند شود، قرآن را تفسیر وجود می‌یابد، بی‌شبهه و بی‌تعبیرِ نارسا. در این تفسیر، وجود از خداست.

وجود با نظم و ترتیب از مبدأی که ذات مقدس حق است سرچشمه می‌گیرد: حساب‌شده، منظم، صادر از حق. سپس، در مرتبه‌ای دیگر، قرآن کل وجود را باز با حساب و نظم در حرکت به‌سوی او می‌داند؛ در تضرع به‌سوی او و در منتهی‌شدن به او. برای هر قطعه و هر ذره از وجود که از اوست و به‌سوی او در حرکت است، راهی با اندازه‌گیری مشخص و حرکت منظم تعیین شده که او را در این نظام به‌سوی خدا نزدیک می‌کند. قرآن در مواضع گوناگون به این حقیقت اشاره دارد.

بیان حضرت موسی علیه‌السلام در معرفی پروردگار چنین است:

«رَبُّنَا ٱلَّذِىٓ أَعْطَىٰ كُلَّ شَىْءٍ خَلْقَهُۥ ثُمَّ هَدَىٰ» (طه/۵۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگار ما همان است که هر چیز را آفرینش خاصش بخشید، سپس هدایت کرد.

آن پروردگاری که وجود از اوست، به هر ذره خلقتی خاص داده و بر اساس همان خلقت، راهی تعیین کرده که او را به‌سوی مبدأ وجود به حرکت می‌آورد و نزدیک می‌سازد. در سورهٔ اعلی نیز آمده است:

«ٱلَّذِى خَلَقَ فَسَوَّىٰ ۝ وَٱلَّذِى قَدَّرَ فَهَدَىٰ» (اعلی/۲–۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آن‌که آفرید و سامان داد؛ و آن‌که اندازه نهاد و هدایت کرد.

خداوند هر چیز را با اندازه و جهاز معین آفریده، سپس راه را نیز برایش مشخص ساخته است؛ راهی به‌سوی مبدأ که همان معاد نیز هست — یعنی حرکت به‌سوی خدا.

در همین رابطه قرآن می‌گوید انسان نیز همچون دیگر ذرات وجود از خداست و به‌سوی خداست، و راهی دارد که او را به‌معنای صحیح کلمه به‌سوی خدا نزدیک می‌کند؛ نه نزدیک‌شدنی موهوم و دور از ذهن، بلکه تقربی حقیقی که فاصلهٔ میان انسان و خدا را به‌تدریج می‌کاهد. آن راه همان دین است. پس دین یعنی راه حرکت و تضرع انسان به‌سوی خدا.

دین هر موجود و تکذیب عملیِ دین

از این بیان دو نکته روشن می‌شود. نخست آنکه برای هر موجودی «دین»ی هست؛ به این معنا که راهی دارد که او را به‌سوی خدا می‌برد. دوم آنکه راه انسان همان راه پیش‌برنده و نزدیک‌کنندهٔ او به‌سوی خداست. نزدیک‌کردن یعنی چه؟ یعنی انسان از آن هنگام که این راه را آغاز کند، اگر به‌معنای صحیح کلمه در آن گام نهاده باشد، باید در نسبتِ دوری و نزدیکی با خدا حرکت کند؛ فاصله نباید ثابت بماند.

اگر کسی به گمان خود در راه دین قدم بگذارد و روزها و هفته‌ها و ماه‌ها و سال‌ها بگذرد و هیچ نزدیکی به خدا در او پدید نیاید، هیچ قدمی از فاصله کم نشود و دوری او همان دوری بماند، آنگاه هرچند به ظاهر مدعی دین باشد و عملاً نیز خود را سالک دین بنامد، چون پیش نمی‌رود، وجود و عملش یک نوع تکذیب دین است — تکذیب خودِ دین، نه صرفاً تکذیبِ روز جزا. دین چیزی است که انسان را به‌سوی خدا پیش می‌برد. اگر کسی منتسب به اسلام و دین باشد اما از نزدیکی و حرکت و تحول و تکامل و نزدیک‌شدن به کمال مطلق در وجودش خبری نباشد، این خود نوعی تکذیب دین است. زبانِ وجود و حالِ او می‌گوید: من در راهی که مرا به خدا نزدیک کند نیستم؛ زیرا هیچ به خدا نزدیک نشده‌ام. این بهترین صورت تکذیب است.

تمثیل روشن است: اگر چیزی بخواهد بگوید که به‌سوی مرتبهٔ نباتی حرکت می‌کند، اما در خاک بماند و از خاک برنخییزد، با وجود خویش می‌گوید که در راه حرکت به‌سوی نبات نیست. دینداریِ بی‌حرکت نیز همین‌گونه است: ادعا بر زبان است و تکذیب در عمل و حال.

بدین‌سان مقدمهٔ تفسیر سورهٔ ماعون بر این پایه قرار می‌گیرد که دین راه نزدیک‌شدن به خداست، و کسانی که ظاهر دین را گرفته‌اند اما از جان و اثر و حرکت آن محروم‌اند، در حقیقت دین را تکذیب می‌کنند؛ هرچند خود را معتقد و عامل بدانند.

ترجمهٔ آیات و چهرهٔ تکذیب‌کننده

خطاب آیه، در ظاهر، متوجه رسول اکرم، صلوات‌الله‌علیه، است و در باطن هر شنونده‌ای را نیز فرامی‌خواند. اگر بخواهیم بدانیم تکذیب‌کنندهٔ دین کیست، قرآن او را با نشانه‌هایی معرفی می‌کند: یتیم را — انسانی را که پدر و مادرش نیستند — طرد می‌کند و می‌راند؛ بر اطعام و انفاق به مسکینان و درماندگان ترغیب عملی نمی‌کند؛ وای بر نمازگزارانی که از نمازی که می‌خوانند غافل‌اند؛ نماز را به ریا می‌آلایند؛ و آنچه را مردم عموماً در زندگی به آن نیاز دارند بازمی‌گیرند و در اختیار آنان نمی‌گذارند. این نشانه‌ها چهرهٔ کسی را می‌سازند که دین را نه فقط با زبان، بلکه با رفتار اجتماعی و عبادی خویش تکذیب می‌کند.

دو حساب دربارهٔ دینداری

حقیقتی که در این سوره مطرح است وقتی روشن می‌شود که میان دو حساب تمایز نهاده شود. حساب نخست همان است که از خود دین و موازین شریعت برداشت می‌شود: اعتقاد به اصول، و عمل به واجبات و محرمات، برای انتساب ظاهری به اسلام کافی شمرده می‌شود. این حساب در جای خود درست است و آثار و احکام خاص خود را دارد.

حساب دوم، که با دقت از متن اسلام و قرآن و معارف اسلامی برمی‌آید، دین را راه حرکت انسان می‌داند. در این نگاه، داشتن عقاید بی‌جان و انجام اعمال بی‌روح — به‌نحوی که هیچ انسان را به حرکت نیاورد — دین نیست. دین یعنی راه انسان به‌سوی خدا. اگر این راه گرفته شود اما حرکت نباشد، ادعا با حقیقت ناسازگار است.

از خلقت تا هدایت

قرآن وجود را با نظم از مبدأ حق می‌داند و بازگشت کل وجود را نیز به‌سوی او. برای هر موجود، با اندازه‌گیری مشخص، راهی نهاده شده که او را در نظام هستی به‌سوی خدا نزدیک می‌کند. بیان موسی علیه‌السلام — «اعطی کل شیء خلقه ثم هدی» — و بیان سورهٔ اعلی — «خلق فسوی» و «قدر فهدی» — هر دو بر همین ترتیب دلالت دارند: نخست خلقت و تقدیر، سپس هدایت. انسان نیز از این قاعده بیرون نیست. راه نزدیک‌کنندهٔ او همان دین است؛ راهی که فاصله را می‌کاهد و مقرب می‌سازد.

اگر سالکِ مدعیِ دین سال‌ها در مسیر بماند و هیچ تقربی رخ ندهد، زبانِ وجود او تکذیب دین است. چنان‌که موجودی که در خاک مانده باشد نمی‌تواند صادقانه بگوید به‌سوی حیات نباتی پیش می‌رود، انسانِ بی‌حرکت نیز نمی‌تواند صادقانه خود را سالکِ راه خدا بنامد. این مقدمه، پایهٔ ورود به تفسیر تفصیلی سورهٔ ماعون است.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.