ددرس‌گفتارها

[آیه قرآن] در مکتب وحی [آیه قرآن] مجموعه مباحث تفسیر قرآن کریم برنامه‌ای از گروه علوم و معارف قرآن.

[آیه قرآن] بسم الله الرحمن الرحيم.

خدمت شما شنوندگان محترم رادیو قرآن و علاقه‌مندان به مباحث تفسیری سلام عرض می‌کنیم.

دوشنبه‌ای دیگر از راه رسید و با یکی دیگر از مباحث تفسیری مفسر ارجمند حضرت آیت‌الله استاد محمد شجاعی در برنامه در مکتب وحی در خدمت شماییم.

همان‌طور که مستحضرید در برنامه قبل ایشان تفسیر سوره مبارکه ماءون را شروع کردند و در مقدمه تفسیر این سوره توضیح دادند که مصداق این آیات افرادی‌اند که به ظاهر راه و روش مناسبی را برای رسیدن به کمال در پیش گرفته‌اند اما سخت در اشتباه‌اند.

در حقیقت راهی که آنها پیش رو دارند راه و روش دینی نیست.

البته برای هر موجودی دینی وجود دارد که او را هدایت می‌کند و اگر انسان در این راه صحیح گام بردارد به سرمنزل مقصود خواهد رسید.

در غیر این صورت متضرر خواهد شد.

اما در این برنامه مفسر ارجمند حضرت آیت‌الله استاد محمد شجاعی در ادامه مقدمه تفسیر سوره مبارکه ماءون توضیح می‌دهند که دین و راه و روشی که انسان برای رسیدن به کمال انتخاب می‌کند باید در وجود شخص تحول ایجاد کند.

و اگر کسی با اتخاذ روشی دینی هیچ اثری از اسماء الهی در خود نبیند، به مطلق کمال که ذات اقدس اله است نزدیک نشده است.

اما اگر انسان در راه دین باشد فاصله او با خدا کمتر می‌شود.

بشنوید ادامه مقدمه تفسیر سوره مبارکه ماءون را با بیان مفسر ارجمند حضرت آیت‌الله استاد محمد شجاعی.

اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

از نظر اصول و از نظر حتی تحلیل عقلی بودن در راه یا در دین به این معنی است باید به این صورت باشد که انسان به خدا نزدیک شود.

اگر نبود در راه نیست و این خود تفسیر عملی راه است.

این عزیزان قرآن یک تفسیر از کسانی که این چنین در راه و روش و در دین هستند و هیچ تحولی در وجودشان نیست.

اینها بالاخره از مصادیق یا منظور از همین آیه است.

ةَرَأَيْتَ الَّذِي يُكَذِّبُ بِالدِّينِ آیا می‌بینی اون چنان کسی را که تکذیب می‌کند دین را؟

اینجا عرض کنم که بعضی از مفسرین آمدند خواستند بگن که این آیه و آیه اول و بعد دنبالش آیات بعدی خلاصه این سوره نفس آیه اول آیا می‌بینی کسی را با تعجب می‌گوید که تکذیب می‌کند دین را؟

درباره کفار یا حتی بعضی کفار مشخص عرض کنم مانند ابوجهل و بعضی از افراد نزدیک در صدر اسلام بودند.

یا مطلق کفار که تک-- در واقع دین و مؤمن نیستند یا عده مشخصی افراد مشخصی از کفار مانند ابوجهل و افراد.

اینجا خواستند بگن رابطه آیه اول را می‌شود به اینها تفسیر کرد که آیا می‌بینید آنهایی که دین را تکذیب می‌کنند مؤمن نیستند؟

ولی متأسفانه آیات بعدی که در رابطه با این آیات است با این آیه اول دیگه اون وقت سازش ندارد چون بعد می‌فرماید آیا می‌بینی اون کسی را که ای روز تکذیب می‌کند؟

بعد می‌فرماید که اگر می‌خواهی توضیح بدهم که چه کسانی هستند.

آنها هستند که یتیم را می‌رانند و هیچ به اصطلاح ید بر الايتام و مساکین هیچ نوع تشویق قولی و عملی ندارند.

بعد یه دفعه می‌فرماید پس وای به حال نمازگزارانی که اینجوری هستند.

معلوم می‌شه پس اینا چه هست؟

و نماز هم می‌خوانند.

این لحن آیه خیلی روشن است.

اگه دقت بکنیم می‌فهمیم که این نظری که بعضی از مفسرین داده‌اند که ةَرَأَيْتَ الَّذِي ناظر بر کفار علی الاطلاق یا ناظر بر بعضی از کفار مشخص است، این تفسیر، تفسیر نادرستی است که با آیات بعدی نمی‌سازد.

حقیقت این است که این آیه ناظر به همان حقیقت و مسئله‌ای است که الآن گفتم که بودن در دین ملاکش، اگر بخواهیم بگوییم کسی در دین است، این است که این انسان با داشتن دین راهرو باشد و تقرب داشته باشد و هر روزش غیر از روز دیگر و خلاصه دین در وجودش اثرات خود داشته باشد؛ یعنی تحول داشته باشد، تحول به وجود بیابد در وجودش.

چون دین راهی است که انسان را به سوی خدا چی می‌کنه؟

نزدیک می‌کنه و آیه به اونجا می‌رسه.

البته خب قطعا آیه هشدار دهنده می‌شه و برای خیلی‌ها مشکل می‌شه این مسئله.

الآن ممکنه شما اونجور نظرتون میاد که خب قطعا پای ماها را میگیره و حالا این دیگه چیزی پای ماها را بگیرد دلیل نمیشه ما از دقت کردن در قرآن و آیات قرآنی و روایات ایشون دیگه دست بردار بشیم.

خب منم مانند شما این فکر رو می‌کنم که پای ماها رو می‌گیره.

ولی ما بیاییم منصفانه خودمون قضاوت بکنیم.

غیر از اینکه این آیات به کسی غیر مسلمان تأثیر نمی کنه، این واقعه‌ها رو نمازگزاران می‌گیرن دیگه.

نمیشه گفت که غیر مسلمان تأثیر.

غیر از این، اصلاً ما خودمون هستیم، عباد الله‌ای می‌خواهیم یه فکر اساسی بکنیم که اصلاً ما با خدا چه هستیم و فاصله ما بین ما و خدا چه فاصله‌ایست و این نزدیک شدن چه نزدیک شدن است که ما هر روز با نماز خواندن، با روزه گرفتن، با همه انجام وظایف دینی این نزدیک شدن را به ظاهر در نظر می‌آوریم و نیت هم می‌کنیم.

می‌گیم که نماز می‌خوانم برای چی؟

برای نزدیک شدن به خدا.

مثل ما که هستیم، خدا کیه؟

فاصله ما و خدا چیست؟

و این فاصله واقعاً فاصله طی شدنی است و این تقرب‌ها، قربت الله‌ها که ما می‌گیم اینا آیا حرف است یا یک واقعیتی باید داشته باشد؟

بله خودمون فکر بکنیم.

شما عقل خود شما عقل ما آیا قبول می‌کند که بین ما و خدا فاصله‌ای که باید طی بشود یک فاصله مکانی باشد؟

بله نه.

فاصله زمانی هم نیست.

یک فاصله خاصی است که فاصله وجودی است.

یعنی وجود ما باید متحرک باشد تا به حجت حق چه بشه؟

نزدیک بشه.

و اگر تحولی نباشد آیا تقرب هست یا نیست؟

اگر ما همان باشیم که هستیم، فاصله زمانی که نباید طی کنیم.

فاصله بین ما و خدا زمانه که نیست، مکانه که نیست.

او محیط است در همه جا به همه چیز به خود ما هم محیط است.

ولی فاصله بین ما و او هست به دلیل اینکه ما می‌خواهیم به او نزدیک بشیم.

آیا اگر هیچ تحولی در وجود ما پیش نیاید، آیا این فاصله طی شده؟

آیا تقرب شده یا نشده؟

تقرب نشده.

من راه دین را پیش بگیرم از معلمات هم حالا اجتناب بکنم و عقیده هم داشته باشم ولی همان باشم که اول در اول شروع به این راه بودم.

هیچ تحول آسان که آثار قرب من به حق است در وجود من پیاده نشده.

دقت کنید چیزی قرب پیاده نشده.

اگر بوده باشد آثارش هم چیه؟

میشه.

ذات مقدس حق کمال مطلق است.

اینجاهاش خود وقتی که این قرب به چه شکلی میشه باید بفهمیم که قرب به چه شکلی‌ست.

ذات مقدس حق یعنی مبدأ وجود کمال مطلق است، علم مطلق است، قدرت مطلق است، شنید مطلق است، رأفت مطلق است، به اصطلاح رحمت مطلق است، فیض مطلق است الی آخر.

یعنی علیاذک.

اینو حساب بکنید من و عفو مطلق است و غفران مطلق است الی آخر.

من در دین باشم پیش بروم و اما هیچ از اون رأفتی که حضرت حق اطلاقش به اطلاق ذات دارد، بی‌نهایت رأفت را دارد، از رأفت در وجود من چیزی پیاده نشده.

آیا من به رأفت مطلق نزدیک شدم یا نشدم؟

ها؟

نزدیک شدم به خدا یعنی که هرچه به علم مطلق نزدیک بشیم و کمال مطلق در هر بابی نزدیک شدیم.

اگر من در با اتخاذ روش دینی هیچ اثری از آثار، هیچ تحولی و هیچ کمالی از کمالات الهی ولو خیلی جزئی در وجود من پیاده نشده، یعنی من به مطلق اون کمال که ذات مقدس حق است هیچ نزدیک نشدم.

دقت کنید، یعنی نزدیک شدن به خدا اینجور باید جلو بریم.

کسی به خدا نزدیک شد از علم بیشتر برخوردار است.

کسی به خدا نزدیک شد از قدرت بیشتر برخوردار است.

کسی به خدا نزدیک شد از رأفت بیشتر برخوردار است.

کسی به خدا نزدیک شد از تدبیر بیشتر برخوردار است، از رحمت بیشتر برخوردار است، از الی آخر جود بیشتر برخوردار است، از عفو بیشتر چیه؟

برخوردار است و الی آخر.

نمیشه الآن انسان بگوید من به خدا نزدیک شدم.

از اون طرفم می‌گوید خدا رأفت مطلق است، علم مطلق است، قدرت مطلق است.

خب چی شده نزدیک شدی؟

بالاخره نزدیک نمی‌شدی چطور میشد؟

دقت بکنید.

کسی که هیچ تحولی درش وجود در وجودش به وجود نیامده، نزدیک شدن و نشدنش چه میشه؟

شدن با نشدن فرقی می‌کنه یا نمی‌کنه؟

بله.

اگه نزدیک نمیشد چطور میشد؟

همین طور میشد دیگه.

پس نزدیک نشدن وقتی با نزدیک شدن یکی باشه، این که نزدیک شدن نیست که.

هیچ تحولی در وجودش نیامده.

فاصله زمانی هم که نباید طی کنه.

فاصله مکانی هم که طی نمی‌کنه.

پس چی باید باشد؟

هیچی.

فقط نامگذاری خشک و خالی است که این نام من مقرب است، نام شما غیر مقرب.

نمیشه.

بالاخره چیزی در وجود من باید باشد.

یک تحولی وجود بیاد.

یک قدمی سوی خدا.

این قدمی سوی خدا به این صورته.

تقرب وجودی است.

یعنی اون که کمال مطلق است، من اگه بخوام نزدیک بشم، اون فاصله وجودی که بین من و او هست، این فاصله کم میشه.

یعنی علم کمتر من بیشتر میشه.

قدرت کمتر من بیشتر میشه.

عفو کمتر من بیشتر میشه.

رأفت کمتر من چی میشه؟

بیشتر میشه.

و نتیجه‌اً هرچی بیشتر شد من به مطلق این کمالات که ذات مقدس حق است نزدیک می‌شوم.

نمازخوانی باشد نماز بخواند.

ای بدعت نماز می‌خوانم قربت الی الله اما یه حیف بیاد درش هیچ رأفتی نباشد.

یعنی معلومه که هیچ.

چیه؟

حرکتی به سوی خدا نکرده و هیچ قربی به خدا ー damn it ー نداشته به دلیل اینکه از رأفت، از اسم رؤوف خدا، از رأفت خدا در وجودش هیچ جلوه‌ای نیست.

نماز می‌خواند، ایه می‌گوید، ایاک نعبد.

خب ایاک نعبد، تو را می‌خواهم.

تو را می‌خواهم.

تو کیه؟

یعنی گفته تو علم مطلقه، تو قدرت مطلقه، تو رأفت مطلقه الی آخر.

می‌تونه به رأفت مطلق بگه تو را می‌خواهم اما خودش از رأفت هیچ خبری چیه؟

نداشته باشد و از رأفت کلاً فرار بکنه به دلیل اینکه یتیمی از گرد میاد، هیچ رأفتی درش نیست.

یتیم نمونه‌ست تا در واقع یک بیان مثالی.

یعنی انسان درمانده که بیچاره‌ست، درمانده‌ست که رأفت انسان که از خدا باید در وجودش جلوه کنه، این انسان را اگه جلوه کرد حتماً وادار می‌کنه که گرفتاری او را شارژ بکند، به او، به او پشت نشان بده.

اونچه که از دستش میاد درباره‌ی او کوتاهی نکنه.

رأفت تکانش میده به اصطلاح، وادارش می‌کنه.

و لذا نمی‌شود بگیم به خدا نزدیک شده، خدا را می‌خواهد.

اما اسماء و صفات خدا را، ظهورات خدا از وجودش چی می‌کنه؟

رد می‌کنه.

از رأفت خبری ندارد، از اطعام مسakin که باز جلوه دیگری از رأفت است یا به یک نظر دیگر از حیاز بودن و از جود و جواد، اسم جواد خداست، هیچ خبری در وجودش نباشد.

این نمی‌شه.

که به خدا نزدیک می‌شود تا اسماء و صفات او.

یعنی خدا در وجودش چی باشد؟

متجلی باشد.

نز-- خلاصه‌اش این می‌شه.

دین راهی‌ست که اگر انسان در این راه راست قدم گذاشته باشد به سوی خدا برود، باید اسماء و صفات خدا به اندازه‌ای در راه پیش رفته در وجودش متجلی باشد.

اونم نه یک اسم و دو اسم و چند اسم، بلکه همه اسماء خدا.

فقط علم در وجودش متجلی نمی‌شه.

مقرب خدا نه این است که فقط چیزهایی می‌داند که دیگران نمی‌دانند.

نه.

علاوه بر اینکه اینطور است، قدرتش هم بیشتر از دیگران است، اراده‌اش هم نفوذش بیشتر از افراد عادی است، رأفتش هم بیشتر از دیگران، جودش بیشتر از دیگران، عفویش بیشتر از دیگران الی آخر.

یعنی همه اسماء خدا باید در وجودش متجلی باشد.

همه اسماء خداست که هرچه علیه السلام اسماء خداست، اسماء خدا در وجودش به من قیافه شده، معنی نزدیک شدن به خدا این است.

یک بیان دیگر برای روشن شدن این مسئله، من این بیان را در خیلی جاها تکرار کرده‌ام.

تکرار می‌کنم برای خود من گفتم شایدم شما هم شنیده باشید، تکراری باشد.

یعنی مثال البته.

بیان که بیان را من تکرار می‌کنم برای مثال که می‌دم.

آیا خاک به خدا نزدیک‌تر است وجوداً یا ما؟

انسانات دارای بالاخره از خاکیم.

امتیازاتی داریم، می‌دانیم، می‌بینیم، می‌شنویم، می‌فهمیم، اراده داریم بیشتر و الی آخر قدرتی در حدی داریم.

بالاخره چیزها و کمالاتی داریم.

آیا انسان به خدا نزدیک‌تر است وجوداً یا خاک؟

انسان رتق و از مسائلی در رتبه وجودی خودش.

انسان سابق نبات نمی‌گوید.

یک موجود زنده دیگر می‌گیم.

بالاخره وقتی کمالات وجودی در انسان بیشتر، قرب مبدأ کمال از خاک کمالات او از انسان کمتر است چیه؟

نزدیک‌تر است.

مسئله نزدیک شدن انسان به این شکل است.

انسان به خدا از سر-- در نتیجه‌ای دین که پیش برود نزدیک شد با نماز و روزه و آنچه می‌گوید تو به تن الله.

همه این راه را می‌رویم تو به تن الله.

اگر راه را درست انتخاب کنیم، صورت بی‌جانی نباشد، راست جاوه بگیریم، جامه هم پیش بگیریم، واقعاً منتهی به اسلام باشیم، مانند اونایی که واقعاً منتهی بودن، روزه ما یه چیزی نیست و به خدا وجوداً چی می‌کنیم؟

نزدیک می‌شیم.

نزدیکی به خدا جز نزدیکی وجودی هیچ معنی دیگری نمی‌تواند داشته باشد.

وگرنه اینو یه کنار بگذارید یا باید بگید که خدا مکان دارد باید مکان طی کنیم تا نزدیک بشیم یا باید بگوییم که زمان باید بگذرد تا به خدا نزدیک بشویم؟

نزدیک می‌شویم ها.

دوری ما، فاصله ما از خدا وجودی‌ست، نه زمانی‌ست و نه مکانی.

خاک از خدا دورتر، ما از او خیلی به خدا نزدیک‌تر.

آنوقت ولی فاصله بین ما و خدا هست.

اگر از راه رفتیم به خدا نزدیک‌تریم، اگر نرفتیم نزدیک نمی‌شویم.

و نتیجه می‌شود منتهی به اسلام و متدین بدین که تکذیب دین نمی‌کند و مقره با وجود است به دین، با تمام وجود به دین اعتراف می‌کند، ولی که راه و روش را طوری انتخاب می‌کند که واقعاً به خدا نزدیک بشود و جلوات اسماء خدا بشود وجودش.

وقتی این‌چنینی شد، دیگه نه یتیم را طرد می‌کند، نه از اطعام مسکین به اصطلاح کنار می‌شود و نه نمازش برای ریا است و نه ابزار تولید و مسائل عمومی و حوائج عامه مردم را با خواندن نماز در اختیار خودش و یا دار و دسته اش قرار می‌دهد.

یعنی می‌شود مجلای چی؟

مجلای اسماء و صفات حق.

حق جواد است، جواد است.

حق حیاز است، حیاز است.

حق رؤوف است، این هم رؤوف است.

حق به اصطلاح اخوف است، این هم اخوف است.

حق احسان کننده‌ست، این احسان کننده‌ست.

حق علیم است، علیم است.

حق رحیم است، رحیم است.

این می‌گوییم و اینم یادتان باشد که اگر انسان بخواهد از راه، از راه از دین در دین و در راه باشد باید خلاصه عبودیت خدا را در همه اسماء و صفاتش چیه؟

داشته باشد و عبدالله باشد، عبدالرؤوف باشد، عبد العلیم باشد، عبد-- عبدالرحیم باشد، عبد الجواد باشد همه.

یعنی این انسان چه کسی را می‌پرستد؟

جواد مطلق را.

اما می‌شود یتیم بیاد و براند و بعد بگیم که این جواد را می‌پرستد؟

درسته؟

نه.

بخشید نمی‌شه.

نمازخوانی باشد، نماز بخواند، ای به دست نماز بخواند قربت الی الله.

اما یتیم بیاد درش هیچ رأفتی نباشد.

از این معلومه که هیچ چیه؟

حرکتی به سوی خدا نکرده و هیچ قرینی به خدا از رأفت الله نداشته به دلیل اینکه از رأفت، از اسم رؤوف خدا، از رأفت خدا در وجودش هیچ جلوه‌ای نیست.

نماز می‌خواند ایaک نعبود.

خب ایaک نعبود تو را می‌خواهم.

تو را می‌خواهم.

تو چیه؟

گفتیم تو علم مطلقه، تو قدرت مطلقه، تو رأفت مطلقه لاآخرة.

می‌تونه به رأفت مطلق بگه تو را می‌خواهم اما خودش از رأفت هیچ خبری چیه؟

نداشته باشد و از رأفت کلاً فرار بکنه به دلیل اینکه یتیمی از جrę می‌آد هیچ رأفتی درش نیست.

یتیم نمونه‌ست ها در واقع یه بیان مثاله.

یعنی انسان درمانده که بیچاره‌ست، درمانده‌ست که رأفت انسان که از خدا باید در وجودش جلوه کنه، این انسان را اگه جلوه کرد حتما وادار می‌کنه که گرفتاری او را چاره بکند.

به او، به او پشت نشان بده.

اونچه که از دستش میاد درباره‌ی او کوتاهی نکنه.

رأفت تکانش میده به اصلاح، وادارش می‌کنه.

و لذا نمی‌شود بگیم به خدا نزدیک شده، خدا را می‌خواهد.

اما اسماء و صفات خدا را، ظهورات خدا از وجودش چی می‌کنه؟

رد می‌کنه.

از رأفت خبری ندارد، از اطعام مسakin که باز جلوه دیگر از رأفت است یا به یک نظر دیگر از حیاز بودن و از جود و جواد، اسم جواد خدا هیچ خبری در وجودش نباشد.

این نمیشه.

کسی به خدا نزدیک می‌شود که اسماء و صفات او، یعنی خدا در وجودش چی باشد؟

متجلی باشد.

نه خلاصه ش این میشه.

دین راهی‌ست که اگر انسان در این راه راست قدم گذاشته باشد به سوی خدا برود، باید اسماء و صفات خدا به اندازه‌ای که در راه پیش رفته در وجودش متجلی باشد.

اونم نه یک اسم و دو اسم و چند اسم، بلکه همه اسماء خدا.

فقط علم در وجودش متجلی نمیشه.

مقرب خدا نه این است فقط چیزهایی می‌داند که دیگران نمی‌دانند.

نه.

علاوه بر اینکه اینطور است، قدرتش هم بیشتر از دیگران است.

ارادش هم و حدودش بیشتر از افراد عادی‌ست.

رأفتش هم بیشتر از دیگران، جودش بیشتر از دیگران، عرفش بیشتر از دیگران تا آخر.

یعنی همه اسماء خدا باید در وجودش متجلی بشه.

السلام علیکم و رحمة الله و بركاته.

الله اکبر.

دوستان بخش دوم مقدمه تفسیر surه مبارکه ماون را با بیان مفسر ارجمند حضرت آیت الله استاد محمد شجاعی شنیدید.

اکنون گوش جان می‌سپاریم به کلام نورانی وحی.

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

اَرَأَيْتَ الَّذِي يُكَذِّبُ بِالدِّينِ.

فذَلِكَ الَّذِي يَدَعُ الْيَتِيمَ.

وَلَا يَحُضُّ عَلَى طَعَامِ الْمِسْكِينِ.

فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ.

الَّذِينَ هُمْ عَنْ صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ.

الَّذِينَ هُمْ يُرَاؤُونَ.

وَيَمْنَعُونَ الْمَاعُونَ.

بسم الله الرحمن الرحيم.

إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ.

فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ.

إِنَّ شَانِئَكَ بسم الله الرحمن الرحيم.

قل يا أيها الكافرون لا أعبد ما تعبدون ولا أنتم عابدون ما أعبد.

ولا أنا عابد ما عبدتم ولا أنتم عابدون ما أعبد.

لكم دينكم ولي دين.

بسم الله الرحمن الرحيم.

إذا جاء نصر الله والفتح ورأيت الناس يدخلون في دين الله أفواجا.

ورأيت الناس يدخلون في دين الله أفواجا فسبح بحمد ربك واستغفره إنه كان توابا.

بسم الله الرحمن الرحيم.

تبت يدا أبي لهب وتب.

ما أغنى عنه ماله وما كسب.

سيصلى ناراً ذات لهب.

وامرأته حمالة الحطب في جيدها حبل من مسد.

صدق الله العظيم.

به تحقیق راست گفت خداوند بزرگ و بلند مرتبه.

به پایان برنامه در مکتب وحی امروز رسیدیم.

ان‌شاءالله ادامه تفسیر سوره مبارکه ماون را با بیان مفسر ارجمند حضرت آیت الله استاد محمد شجاعی در برنامه بعد تقدیمتان می‌کنیم.

حق نگهدارتان.

الله الله الله الله الله الله الله يا من له خضعت الوجوه بأسرها وله جميع الكائنات توحد.

أنت الإله الواحد الفرد الذي كل القلوب به تقر وتشهد.

يا من له خضعت الوجوه بأسرها وله جميع الكائنات توحد.