یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
سه استدلال از تدبیر وجود
پس از آنکه خداوند به ملائکهٔ وحی سوگند یاد کرد و فرمود آنچه وعده داده میشود واقع است، و پس از ترسیمِ اشراط ساعت و وقتدادن به رسولان و اعلامِ ویل بر مکذّبین، سوره به روشی دیگر روی میآورد: استدلال بر معاد از راهِ گوشههایی از تدبیرِ جاری در نظام وجود. مقصود آن است که آنان که عقل و فکرشان کار میکند، از این دلایل به حقانیتِ حساب و جزا پی ببرند. در آیاتِ شانزدهم تا بیستوچهارم، دو استدلال از سه استدلالِ تدبیریِ این بخش گشوده میشود؛ پس از هر استدلال، همان جملهٔ انذاری تکرار میگردد.
«أَلَمْ نُهْلِكِ ٱلْأَوَّلِينَ» (مرسلات/16)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا پیشینیان را هلاک نکردیم؟
«ثُمَّ نُتْبِعُهُمُ ٱلْءَاخِرِينَ» (مرسلات/17)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سپس پسینیان را در پی آنان میآوریم.
«كَذَٰلِكَ نَفْعَلُ بِٱلْمُجْرِمِينَ» (مرسلات/18)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): با مجرمان چنین میکنیم.
«وَيْلٌۭ يَوْمَئِذٍۢ لِّلْمُكَذِّبِينَ» (مرسلات/19)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): وای در آن روز بر تکذیبکنندگان.
جملهٔ «ویل یومئذ للمکذبین» در این سوره ده بار آمده است؛ جانبِ انذار بر تبشیر میچربد و معاد محور سوره است. این تکرار نشان میدهد آمادگی برای آن روز آسان نیست و پروردگار از سختیِ این راه و از غفلتِ انسانها آگاه است.
استدلال نخست: هلاکتِ اولین و سنتِ مؤاخذه
معنای سادهٔ آیات چنین است: آیا گذشتگانِ مجرم — طاغی و عاصی و منکرِ معاد و مشرک — را هلاک نگردانیدیم؟ سپس همین کار را دربارهٔ آخرین نیز خواهیم کرد؛ با مجرمان چنین رفتار میکنیم که در همین دنیا به هلاکت میرسانیم. اگر به احوالِ انسانها نگریسته شود، امتها و جمعیتهای بسیاری از مجرمانِ پیشین مشمولِ عذابِ استیصال گشتهاند؛ و این سنت در آینده نیز جریان دارد.
این سنت حکایت از آن میکند که ربوبیت، مجرم را در نظام وجود مؤاخذه میکند. وقتی مؤاخذه هست، معنایش آن است که جرم در برابر خود مجازات دارد. جرم و غیرجرم یکسان نیستند؛ طاغی و غیرطاغی یکی گرفته نمیشوند. ربوبیت این دو دسته را یکسان نمیبیند: برای مجرم جزای بد دارد و برای غیرمجرم آن جزا را ندارد. همین تمایز، خود دلیل است بر آنکه در هستی، مجرم و غیرمجرم نباید یکی باشند؛ و از پیش برای هر یک جزایی در نظر گرفته شده است.
اگر بنا بود جزایی در کار نباشد، این تمایزِ دنیوی بیمعنا مینمود. حالاتِ انسانها را باید دید: مجرمانِ بسیار گرفتارِ بلاها و عذابهای گوناگون شدهاند؛ این سنت در گذشتگان بوده و در آیندگان نیز خواهد بود. این بهروشنی نشان میدهد که جرم در این عالم مجازات دارد و طاعت نیز جزای دیگر. ربوبیتی که عالم را میگرداند، این دو را یکی نمیبیند.
گوشهٔ دنیوی و حقیقتِ کلی
آنچه در دنیا از عذابِ مجرمان دیده میشود گوشههایی از جزا است، نه تمامِ آن. این گوشهها از حقیقتی کلی حکایت میکنند: جرم و طاعت یکسان نیستند. استدلال همینجاست: با گوشهای از تدبیرِ جاری در وجود، بر حقانیتِ حساب و جزا استدلال میشود.
نباید پنداشت که آیه میگوید هر جرم در همین دنیا جزای کامل میگیرد. چنین نیست. دنیا نشان میدهد مجرم و غیرمجرم یکی نیستند؛ اما جزئیاتِ هر جرم و هر طاعت، و جزایِ تمامِ آنها، در مقطعِ دیگری از مقاطعِ وجود است. جایِ آن قیامت است. برهان محکم است، ولی ظرافت دارد و تأمل میخواهد: نمونهٔ دنیوی حاکی از حقیقتِ کلی است؛ حقیقتِ کلی آن است که هر طاعت و هر جرم جزای خود را دارد؛ و چون جایِ تمامِ آن جزا اینجا نیست، حساب و جزایی فراگیر در نظام هستی ضروری است.
در تفسیر این آیات دو جنبه باید با هم دیده شود: یکی فهمِ پیوندِ جملهها و مقصدِ برهان؛ دیگری دریافتِ مواعظ و تذکرات برای خود. تنها برداشتهای کلیِ دور از متن کافی نیست؛ باید دانست آیه چه میگوید، چگونه مرتبط است، و چه مقصدی را تحقیق میکند.
پس بار دیگر معنا چنین است: آیا گذشتگانِ مجرم را به سبب جرمشان هلاک نکردیم؟ سپس همین کار را دربارهٔ آخرین خواهیم کرد؛ این سنتِ ربوبیت است. آیا این دلیل نیست که مجرم و غیرمجرم در هستی یکی نیستند و روزی هست که جزای جرمها و طاعتها معلوم شود؟ وای بر آنان که چنین روزی را تکذیب میکنند.
استدلال دوم: خلقت از ماء مهین
«أَلَمْ نَخْلُقكُّم مِّن مَّآءٍۢ مَّهِينٍۢ» (مرسلات/20)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا شما را از آبی پست نیافریدیم؟
«فَجَعَلْنَٰهُ فِى قَرَارٍۢ مَّكِينٍ» (مرسلات/21)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس آن را در قرارگاهی استوار نهادیم.
«إِلَىٰ قَدَرٍۢ مَّعْلُومٍۢ» (مرسلات/22)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تا مدتی معیّن.
«فَقَدَرْنَا فَنِعْمَ ٱلْقَٰدِرُونَ» (مرسلات/23)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس تقدیر کردیم؛ و چه نیکو تقدیرکنندهایم.
«وَيْلٌۭ يَوْمَئِذٍۢ لِّلْمُكَذِّبِينَ» (مرسلات/24)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): وای در آن روز بر تکذیبکنندگان.
استدلال دوم از گوشهای دیگر از تدبیر است: تدبیرِ خلقتِ خودِ انسان. آیا شما را از آبی مهین — بیقدر و پیشپاافتاده، یعنی نطفه — نیافریدیم؟ آن آب را در قرارگاهی مکین نهادیم که رحم است؛ تا قدری معلوم، یعنی دوران حمل؛ آنچه اندازهگیری لازم بود کردیم و نیکو تقدیر کردیم. آیا این دلیل نیست که امری در پیش است؟ وای بر تکذیبکنندگانِ آن روز.
تدبیرِ جاری برهانِ معاد قرار میگیرد. آغازِ انسان نطفهای مهین است؛ اما ربوبیت همان نطفه را با نظم و حسابی متین میآفریند. در خودِ نطفه اسرار بسیار است. سپس آن را در جایگاهی مینهد که مناسبِ همین تحول است: قرار و نطفه متقابلاند؛ ریزهکاریهایشان با هم سازگار است. در مدتِ استقرار، تقدیر به کار میافتد: خصوصیاتِ جسمی و روحی و حتی خطوطی از سرنوشت، با دقت تنظیم میشود. چه علمی، چه قدرتی، چه ربوبیتِ حسابشدهای در کار است.
آیا کاری به این پیچیدگی میتواند عبث باشد؟ آیا برای موجودی که خلقتش چنین پیچیده است، سخنی در پیش نباشد؟ عقل همین را ایجاب میکند. کنندهای که این تدبیر را به راه انداخته، بیغرض و بیمقصد نیست. نزدیک است به آیهٔ «أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَٰكُمْ عَبَثًۭا وَأَنَّكُمْ إِلَيْنَا لَا تُرْجَعُونَ»: آیا گمان کردید شما را بیهوده آفریدیم و بهسوی ما باز نمیگردید؟ اگر چنین گمان رود، باید با عقل وداع کرد. هرچه عقل بیشتر کار کند، بیشتر درمییابد که اسرار این خلقت بینهایت است؛ و بیحساب دانستنِ آن، خروج از حکمِ عقل است.
مقصدهایی در میان است و روزی در پیش که آن مقاصد آشکار میشود. مگر میشود نطفه را با آن پیچیدگی در خود و در رحم و در تقدیرِ دوران حمل بیمقصد آفرید؟ مقصدی هست؛ و آن مقصد در روز قیامت معلوم میگردد. وای بر تکذیبکنندگانِ آن روز.
پیوند دو استدلال و افقِ آمادگی
استدلال نخست از سنتِ مؤاخذهٔ مجرمان در تاریخِ امم میآید؛ استدلال دوم از تدبیرِ خلقتِ فرد. یکی آینهٔ جمعی است و دیگری آینهٔ فردی؛ هر دو میگویند نظام وجود بیحساب نیست. در اولی، تمایزِ جرم و طاعت در دنیا نشانِ جزای کامل در نشئهای دیگر است؛ در دومی، پیچیدگیِ خلقت نشانِ غایت و رجوع است. پس از هر دو، ویل میآید تا عقلِ بیدار به عمل نیز فراخوانده شود: تصدیقِ معاد فقط عقیده نیست؛ آمادگی است.
این دو برهان، همراه با استدلالِ سوم که در آیاتِ بعد دربارهٔ زمین بهمثابهٔ کفایتِ احیا و اموات میآید، سه گوشه از تدبیر را به رخ میکشد تا مکذّب عذری برای انکارِ حساب باقی نگذارد. تفسیرِ درست، هم برهان را میفهمد و هم موعظه را؛ نه جملهها را از هم میگسلد و نه از ظرافتِ استدلال میگریزد. سوره با این روش، پس از سوگند و اشراط، عقل را به میدان میآورد تا انذار بر پایهٔ فهم بنشیند نه فقط بر پایهٔ بیم.
نگاهِ علامه و دیگر مفسران در این آیات با اختلافِ لحن همراه است؛ آنچه در این شرح برجسته میشود نزدیک به آن نگاه است که مؤاخذهٔ دنیوی را نمونهٔ دال بر عدمِ تساویِ جرم و طاعت میگیرد، بیآنکه ادعا کند جزای کامل همینجاست. ظرافتِ برهان در همین است: از «گوشه» به «کلیت» رفتن، نه فروکاستنِ قیامت به عذابِ دنیا. و از سوی دیگر، در خلقتِ نطفه، عظمتِ تقدیر چنان است که فرضِ عبث، عقل را نقض میکند. بدینسان دو دروازه بهسوی یقینِ معاد گشوده میشود: دروازهٔ تاریخ و دروازهٔ خلقت.
بازخوانیِ برهانِ نخست با دقتِ بیشتر
استاد تأکید میکند که این برهان به یک نظر رقیق مینماید و به نظر دیگر، برای کسی که بداند چه استدلالی در میان است، بسیار روشن است. لبّ استدلال این نیست که عذابِ دنیا همان قیامت باشد؛ لبّ آن است که ربوبیت در همین نشئه نیز مجرم را از غیرمجرم جدا میکند. همین جدایی، نشانهٔ آن است که در نظامِ کل، جرم و طاعت ترازوی واحد ندارند. اگر ترازو یکی نیست، باید روزی باشد که ریزهکاریهای هر جرم و هر طاعت وزن کامل بگیرد. دنیا آن روز نیست؛ دنیا فقط نشان میدهد که «یکینبودن» هست. از «یکینبودن» به «جزای کامل» پل زدن، همان ظرافتِ برهان است.
عذابِ استیصالِ اممِ گذشته، در زبان قرآن بارها آمده است. اینجا همان حقیقت در خدمتِ معاد قرار میگیرد: نه برای ترساندنِ صرف، که برای اثباتِ منطقِ جزا. وقتی میگوید «کذلک نفعل بالمجرمین»، روشِ ربوبیت را اعلام میکند. روش یعنی سنت؛ سنت یعنی تکرارِ معنادار در تاریخ. تاریخِ مؤاخذه، برهانِ وجودِ میزان است.
نیز باید از دو خطا پرهیز کرد. خطای نخست آن است که کسی بپندارد چون در دنیا برخی مجرمان هلاک میشوند، همهٔ حساب همانجاست و قیامت زاید است. خطای دوم آن است که چون جزای کامل در دنیا نیست، اصلاً جزایی در کار نیست. آیه هر دو را رد میکند: گوشه را میپذیرد و از گوشه به کلّیت راه میبرد.
تفصیلِ خلقت و نقضِ فرضِ عبث
در استدلال دوم، ترتیبِ آیات خودِ نقشهٔ تدبیر است: ماء مهین؛ قرار مکین؛ قدر معلوم؛ فقدرنا فنعم القادرون. هر حلقه حلقهٔ پیشین را تکمیل میکند. نطفه بهتنهایی کافی نیست؛ باید جایگاهِ مناسب داشته باشد. جایگاه بهتنهایی کافی نیست؛ باید مدتِ معیّن داشته باشد. مدت بهتنهایی کافی نیست؛ باید تقدیرِ دقیق در کار باشد. و در پایان، ستایشِ قدرتِ تقدیرکننده میآید تا عظمتِ کار فراموش نشود.
اسرارِ نطفه تا آخر فهمیدنی نیست؛ و همین ناتوانیِ فهم، خود نشانهٔ عمقِ تدبیر است. قرارگاه نیز مناسبِ همان اسرار ساخته شده است. در دوران حمل، آنچه به جسم و روح و حتی سرنوشت مربوط است تنظیم میشود. پرسشِ محوری این است: آیا کنندهٔ چنین کاری مقصد ندارد؟ عقل میگوید نه. پس مقصد کجاست؟ در روزی که مقاصدِ خلقت آشکار میشود؛ همان روزی که مکذّبین تکذیبش میکنند و ویل میشنوند.
پیوند این برهان با آیهٔ عبث در سورهٔ مؤمنون، پیوندِ مضمونی است نه تکرارِ لفظی. هر دو میگویند خلقتِ انسان با فرضِ بیبازگشتی ناسازگار است. مرسلات این معنا را در سیاقِ انذارِ مکرر مینشاند تا پس از فهم، بیم نیز بیاید؛ و بیم بدون فهم، و فهم بدون بیم، هیچیک بهتنهایی مقصودِ سوره نیست.
جمعبندیِ این حلقه از تفسیر
با این دو استدلال، سوره از فضای سوگند و اشراط واردِ فضای برهانِ عقلی–وجودی میشود. مکذّب دیگر فقط با تصویرِ فروپاشیِ ستاره و کوه روبهرو نیست؛ با منطقِ تاریخ و منطقِ خلقت نیز روبهروست. اگر مجرم و مطیع در تدبیرِ دنیا جدایند، جزای کامل باید جایی تمام شود. اگر نطفه تا انسانِ کامل با تقدیرِ بینهایت پیش میرود، غایت باید در رجوع معلوم گردد. ویلِ پس از هر استدلال، همان نقطه است که فهم باید به تقوا بدل شود.
ادامهٔ همین روش در استدلالِ سوم — زمین بهمثابهٔ کفّات برای زندگان و مردگان — خواهد آمد تا سه گوشه از تدبیر کامل شود. تا اینجا، خواننده باید دو چیز را با خود بردارد: نخست، آنکه عذابِ دنیا نه قیامت است و نه نفیِ قیامت؛ دوم، آنکه پیچیدگیِ خلقت، خود برهانِ معاد است. این دو، پایهٔ آمادگیاند؛ و آمادگی، جانِ انذارِ مرسلات است.
نسبتِ عقل و انذار در این آیات
سورهٔ مرسلات انذار را تکرار میکند؛ اما در این حلقه، انذار را بر شانهٔ عقل میگذارد. نخست میگوید چه بر سرِ اولین آمد؛ آنگاه میگوید در خلقتِ خود بنگرید. هر دو خطاب به عقل است. وقتی عقل تمایزِ جرم و طاعت را دید و عبثنبودنِ خلقت را پذیرفت، نوبتِ ویل است: وای بر آنکه با وجود این نشانهها هنوز تکذیب میکند. تکذیب در اینجا فقط انکارِ زبانی نیست؛ بیاعتنایی به لوازمِ برهان نیز تکذیب است. کسی که بگوید «آری حساب هست» اما چنان بزید که گویی هیچ مؤاخذهای در کار نیست، عملاً همان مکذّبی است که آیه بیم میدهد.
ازاینرو دو جنبهٔ تفسیر — فهمِ برهان و اخذِ موعظه — از هم جدا نمیشوند. برهان بدون موعظه، دانستنِ بیاثر است؛ موعظه بدون برهان، بیمِ بیپایه. آیاتِ شانزدهم تا بیستوچهارم میکوشند هر دو را با هم بدهند: منطقِ وجود و هشدارِ عاقبت. خواننده اگر فقط لذتِ استدلال ببرد و از محاسبهٔ نفس بازماند، مقصودِ سوره را ناتمام گذاشته است؛ و اگر فقط بترسد و نداند از چه میترسد، باز از نیمهٔ راه مانده است.
این حلقه از تفسیر مرسلات، پل میانِ اشراطِ حسّی و استدلالِ سوم دربارهٔ زمین است. پس از فروپاشیِ نمادهای ثبات، اکنون ثباتِ معنا در تدبیرِ تاریخ و خلقت نشان داده میشود؛ و در ادامه، خودِ زمین بهمثابهٔ ظرفِ حیات و ممات گواهی دیگر خواهد داد. سه گوشه، یک پیام دارند: نظام وجود بیحساب نیست؛ و روز فصل، تمامکنندهٔ حساب است.
بدینسان، در پایان این بخش، دو استدلالِ تاریخ و خلقت در کنارِ انذارِ مکرر مینشینند تا مکذّب را از دو سو محاصره کنند: از بیرون با سنّتِ امم، و از درون با اسرارِ نطفه. آنچه میماند، پذیرشِ لوازم است؛ و لوازم، همان آمادگی برای روزی است که جزئیاتِ جرم و طاعت در آن تمام میشود.
خداوند خود به حقیقتِ آن روز داناتر است؛ و این آیات، دعوتِ عقل به تصدیق و دعوتِ جان به تقواست. این فراخوان، جانِ انذارِ این حلقه از سورهٔ مرسلات است. یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.