ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 005

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

گوشهٔ سوم از تدبیرِ وجود

پس از دو استدلالِ پیشین، خداوند باز با پرداختن به گوشه‌ای دیگر از تدبیرِ جاری در هستی، بر حقانیت و وجودِ حساب و جزا استدلال می‌فرماید که قیامتی در پیش است؛ و سپس ویل بر کسانی می‌آورد که آن روز را تکذیب می‌کنند.

«أَلَمْ نَجْعَلِ ٱلْأَرْضَ كِفَاتًا» (مرسلات/25)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا زمین را جایِ گردآوردن نساختیم؟

«أَحْيَآءًۭ وَأَمْوَٰتًۭا» (مرسلات/26)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): برای زندگان و مردگان.

«وَجَعَلْنَا فِيهَا رَوَٰسِىَ شَٰمِخَٰتٍۢ وَأَسْقَيْنَٰكُم مَّآءًۭ فُرَاتًۭا» (مرسلات/27)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در آن کوه‌های استوارِ بلند نهادیم و آبی گوارا نوشاندیم‌تان.

«وَيْلٌۭ يَوْمَئِذٍۢ لِّلْمُكَذِّبِينَ» (مرسلات/28)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): وای در آن روز بر تکذیب‌کنندگان.

ترجمهٔ ساده چنین است: آیا زمین را کفایت‌کننده و دربرگیرنده برای زندگان و مردگانِ شما انسان‌ها قرار ندادیم، چنان‌که هم زندگان را در خود می‌گیرد و هم مردگان را؟ و چون ضرورت داشت، در این زمین کوه‌های محکم و بسیار بلند نهادیم؛ و از میان آن کوه‌ها نهرها و چشمه‌ها جاری ساختیم و شما را با آبِ فرات — آبِ شیرین و گوارا — سیراب کردیم. آیا در این باره اندیشیده‌اید؟ آیا این کار بی‌جاست؟ آیا این تدبیر بی‌حساب است و مقصدی در پیش نیست؟ آیه درست همین پرسش را پیشِ روی عقل می‌نهد.

خلقتِ زمین: از دخان تا صورتِ کنونی

دربارهٔ اصلِ خلقتِ زمین و به این روزگار درآمدنِ آن پیش‌تر نیز سخن رفته است: زمین را خداوند از کجا آغاز کرد، چگونه پیش آورد، و به چه صورتی درآورد. قرآن می‌فرماید زمین و کراتِ دیگر نخست به صورتِ دخانی واحد بودند؛ سپس از هم جدا شدند و در دوران‌های بسیار متحول گشتند، از جمله کرهٔ زمین. از آغازِ تکوّن تا صورتِ کنونی، خدا می‌داند چه زمانِ درازی گذشته است. خداوند زمین را در شش دور — ستة ایام — از آغازِ خلقت متحول کرده است؛ و با آسمان‌ها، جمعِ ادوار شش است. در بیانِ قرآن، برای زمین دو دور آمده و در مجموعِ کراتِ آسمانی با زمین، شش دور. در این شش دور، با تحولاتِ بسیار پیچیده در طولِ زمان — که جزئیاتش را خود می‌داند — زمین را به شکلی درآورد که مناسبِ پیدایش انسان، زنده ماندنِ او، و جای‌گرفتنِ مردگان باشد. به این صورت درآوردن، پس از تدبیری مفصل و با حسابی بسیار دقیق است.

زمین یک‌راست بدین‌گونه آفریده نشده است. کرات را خداوند نخست به صورتِ دخان آفرید: توده‌ای گازمانند. علوم کیهانیِ متأخر نیز تا حدودی به همین حقیقت رسیده‌اند؛ البته قرآن از راهِ وحی پیش‌تر گفته بود و دانشِ بعدی پس از بحث‌ها به گوشه‌هایی از آن دست یافت: تقسیمِ دخان، پیدایشِ کهکشان‌ها و منظومه‌ها، و از جمله ساختنِ کرهٔ زمین. ساختنِ زمین با این خصوصیات از آن دخانِ اولیه، خود دوران‌ها زمان برده و کارها بر آن رفته تا بدین صورت آمده است. این همه با حساب بوده است نه بی‌حساب.

پرسشِ عقل از مقصد

این کارِ مفصل با این حساب تا آنجا پیش رفته که زمین مناسب باشد انسانی به وجود آید، برای تکفّل و حیات و بقای او مناسب باشد. آیا این‌همه کارِ حساب‌شده به راه می‌افتد تا زمینی باشد و انسانی بیاید و زندگی کند، اما هیچ مقصدی در پیش نباشد؟ کدام عقل می‌تواند این را بپذیرد؟ مقصد از آنکه زمین را با این پیچیدگی و با آن مقدماتِ طولانی می‌آفرینیم تا شما انسان‌ها در اینجا پدید آیید — هم زندگانتان بتوانند اینجا باشند و هم برای مردگانتان جا باشد؛ کفّات برای احیا و اموات باشد؛ دربرگیرنده و مناسب برای زنده و مرده — این است که زنده و مردهٔ شما در نهایت بتوانند در نظامی حساب‌شده جای گیرند. آیا بی‌جا کردیم؟ آیا مقصدی نداشتیم و فقط خودِ همین کار مقصد بود؟ این را چه عقلی قبول می‌کند؟ معلوم است مقصدی از این کارِ پیچیده در پیش است؛ و آن مقصد در روزی است که قیامت و جزا نام دارد. وای بر آنان که آن روز را با این وضوح و روشنی تکذیب می‌کنند. این نیز استدلالی جداگانه است.

معجزهٔ عقل و معجزهٔ قرآن

در میان این استدلال‌ها آشکار می‌شود که قرآن تا چه اندازه بر تأمل و تفکر تکیه کرده است. قرآن بر به کار بردنِ عقل تکیه دارد. زنده کردنِ مرده و خوارقِ عادت، در برابرِ آن معجزه‌ای که عقل می‌تواند بکند، بسیار پیش‌پاافتاده است. معجزهٔ اصلی عقل است و آنچه خدا در برابرِ عقل نهاده است. متأسفانه انسان‌ها عقل را از آغاز از دست داده‌اند یا به بند کشیده‌اند. همهٔ مسیرِ آشنایی با قرآن بر فکر و عقل است: می‌خواهد عقل‌ها و فکرها را به کار اندازد، حتی در ریزه‌کاری‌ها. چون عقل به کار افتد، مسئله حل می‌شود.

حقیقت آن است که معجزهٔ بالا و اول و آخر و باقیِ خدا برای حقانیتِ هر حقیقت — از جمله توحید و رسالتِ رسول اکرم، صلی‌الله‌علیه‌وآله — همین قرآن است. خودِ قرآن معجزهٔ باقی است. آنچه از خوارق برای عامیان راه‌گشاست برای کسی است که عقلش را به کار نمی‌برد؛ اما اصلِ کلی که عام است و باید همگان از آن راه درآیند، عقل است. در این سه استدلال دیده می‌شود که همه برای اثباتِ معاد و پی‌بردن به آنکه روزی در پیش است و حساب و جزا هست، از راهِ به کار انداختنِ عقل و فکر می‌آید. سه گوشه از تدبیرِ جاری در وجود به رخِ انسان کشیده می‌شود و در برابرِ عقل او قرار می‌گیرد: عقل را به کار بر و ببین چه نتیجه‌ای می‌گیری.

آزاد کردنِ عقل از چشم و احساس و نفس

تأکیدی کلی در این مقام آن است که عقل را هرچه می‌توان باید به کار برد؛ اما عقل نباید در چشم زندانی باشد، نباید مغلوبِ احساسات شود، و نباید مغلوبِ نفس گردد. غالبِ انسان‌ها عقلشان در چشمشان است؛ عقلشان محکومِ احساسات است؛ عقلشان مغلوبِ نفس است. باید کوشید عقل را از این مرگِ عملی زنده کرد — چنان‌که گفته می‌شود مرده را زنده می‌کردند؛ اینجا باید عقل را زنده کرد و در مسائلِ عقلی بسیار اندیشید. هر جا رسیدید فکر کنید.

این تذکر گاه سربسته بیان می‌شود؛ در درونِ آن حرف بسیار است که همه در ظرفِ یک جلسه نمی‌گنجد. مقصود از آنکه عقل در چشم است یا مغلوبِ احساس و نفس، همان است که انسان ظاهر را ببیند و باطنِ تدبیر را نخواند؛ لذتِ حاضر را بر برهانِ غایب ترجیح دهد؛ و محاسبه را به تأخیر اندازد. ضبطِ این نکته برای فهمِ سه استدلال ضروری است.

بازگفتِ استدلال سوم و انصراف از برهان به صحنه

پس از شرحِ استدلالِ سوم، ترجمه بار دیگر چنین است: آیا زمین را دربرگیرنده و کفایت‌کننده قرار ندادیم؟ یعنی آن را متحول کردیم و با حساب و کتابِ دقیق در دوران‌های بسیار به صورتی درآوردیم که کفایت‌کننده و مناسب برای احیای شما باشد؛ و در این زمین کوه‌های بلند نهادیم تا از آن‌ها آب جاری شود و شما را از آبِ فرات سیراب کنیم. این کارها بی‌مقصد نیست؛ مقصد در روز قیامت خواهد آمد. ویل یومئذ للمکذبین: وای بر آنکه آن روز را تکذیب می‌کند.

با بیانِ این سه استدلال، مرحلهٔ استدلال در این بخش تمام می‌شود. ربوبیت از استدلال منصرف می‌گردد و خودِ مرحلهٔ معاد را، با توجه به غلبهٔ جنبهٔ انذار، پیش می‌کشد. ریزه‌کاری‌های کاملِ وحی را خدا می‌داند و رسول بهتر درمی‌یابد؛ اما عقلِ انسان در همین اندازه کار می‌کند و همین اندازه بر او حجت است.

انطلقوا: روان شوید به‌سوی آنچه تکذیب می‌کردید

«ٱنطَلِقُوٓا۟ إِلَىٰ مَا كُنتُم بِهِۦ تُكَذِّبُونَ» (مرسلات/29)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): روان شوید به‌سوی آنچه تکذیبش می‌کردید.

یکباره صحنه عوض می‌شود و صحنهٔ قیامت پیش کشیده می‌شود. به مجرمان و منکران در آن روز گفته می‌شود: انطلقوا؛ در عربی این فرمان یعنی به سرعت قدم بگذارید؛ جای تأخیر نیست. وارد شوید؛ حرکت کنید به‌سوی آنچه آن را تکذیب می‌کردید — همان که می‌گفتید نیست. خواه عقیدتاً می‌گفتید چنین چیزی نیست، خواه عملتان می‌گفت چنین چیزی نیست. می‌گفتید آتش نیست؛ حساب و کتاب نیست؛ اکنون روان شوید به‌سوی همان مراحل و عوالم. مخصوصاً آتش و جهنم و عذاب در این خطاب برجسته است؛ زیرا روی سخن بیشتر با مکذّبین و مجرمین است، نه با کسانی که معاد را عقیدتاً پذیرفته‌اند و عملاً نیز متناسب با آن رفتار می‌کنند.

از آغاز سوره گفته شد که مخاطبِ غالب، مکذّبین و مجرمین‌اند: چه آنان که عقیدتاً و عملاً تکذیب می‌کنند، چه آنان که اگر عقیدتاً پذیرفتند عملاً تکذیب می‌کنند. چون مطلب چنین است، خطاب در قیامت چنین می‌آید: انطلقوا الی ما کنتم به تکذبون.

قیامت جایِ حقایق؛ دنیا شبِ حجاب

اینجا به حقیقتی از حقایقِ قیامت اشاره می‌شود. قیامت جایِ حقایق است. وقتی انسان بدان برسد — که خواهد رسید — عمقِ مسئله به معنیِ کلمه آغاز می‌شود و می‌فهمد چه بوده است؛ اما چهبسا آنگاه بفهمد که کار از کار گذشته، مگر آنکه راه درست پیموده باشد. در هر حال خواهد فهمید؛ چه وضعش نیک باشد چه نباشد.

روز قیامت روز است؛ اکنون انسان در شب است: در شبِ تاریکِ حجاب، و در زندانِ زمان و مکان. مخصوصاً زندانِ زمان و مکان همهٔ مسائل را از نظرِ او دگرگونه کرده است. در قیامت اولاً زمان و مکان از میان می‌رود و این بسیار مهم است. بسیاری از حقایق را انسان نوعی اکنون نمی‌یابد؛ یعنی چنان‌که هست نمی‌یابد. و بسیاری را انکار می‌کند چون چشمش مستقیم کار نمی‌کند. این تا مقدارِ مفصل به محبوس‌بودن در حبسِ زمان و مکان بازمی‌گردد که همگان بدان گرفتارند و نباید کوچکش شمرد.

اگر از حبسِ زمان خلاص شویم معیارها یکسره عوض می‌شود؛ اگر از حبسِ مکان رها شویم باز معیارها عوض خواهد شد. تفصیلِ کامل در یک جلسه نمی‌گنجد؛ اما بسیار عوض خواهد شد، مخصوصاً از جهتِ زمان: زمان چیست و چه التباسی پیش می‌آورد. حجاب‌های دیگر نیز در قیامت برداشته می‌شود و حضور و مسائلِ تازه آغاز می‌گردد — خواه انسان در راه صحیح باشد خواه نباشد. خلاصه شب مبدل به روز خواهد شد.

فاصلهٔ شب و روز و برخاستنِ زمان

شبی تاریکِ محض را با روزی روشن مقایسه کنید: فاصله همان فاصلهٔ شب و روز است. در شب همه چیز یک‌رنگ می‌نماید؛ خوب و بد ظاهرشان نزدیک است؛ تفاوت‌ها کم دیده می‌شود. چون روز شود می‌بینید که دو چیز نیست که به هم بماند؛ هر چیز حسابِ خاص خود دارد. اینجا که اکنون هستیم شب است؛ قیامت روز است. روز قیامت از این روزهایِ به این معنا نیست؛ روزی است در برابرِ شبی که اکنون در آن گرفتاریم. حساب‌ها عوض می‌شود؛ مخصوصاً از جهتِ از میان برخاستنِ زمان. همهٔ حجاب‌ها این‌گونه‌اند.

تلوین از ساعت است؛ آن سو جز تحیر نیست

در نسبت با برخاستنِ زمان، مضمونی از مولانا راهگشاست: جمله تلوین‌ها ز ساعت خاسته است؛ رست از تلوین که از ساعت برست. هر که ساعتی از زمان برهد از تلوین رها شده است. چون از ساعت بیرون شوی، چون نماند و محرمِ بی‌چون شوی. اکنون همه چیز برای انسانِ محبوس در زمان «چون» و «چگونه» دارد؛ اما آن سو عالمِ بی‌چون است. ساعت از بی‌ساعتی آگاه نیست؛ زآن سو جز تحیر راه نیست. اگر بنا شود انسان یک لحظه از زمان خلاص شود، سراسر تحیر است و تعجب؛ معیارها عوض می‌شود؛ چیزی می‌آید که به نظر نمی‌رسید و حتی در خواب خیالش نمی‌رفت.

خواب نیز حد و حدود دارد؛ وهم و خیال در خواب کار می‌کند اما متناسب با بیداری است. فوقِ زمان و عالمِ بی‌چون و معیارهایِ فوقِ تصور را حتی در وهمِ خواب نمی‌توان چنان‌که باید یافت. همه چیز عوض خواهد شد؛ انسان یکسره تحیر می‌شود و ندایِ متحیران برمی‌آید. این افق همان است که پس از انطلقوا، صحنه‌های بعد — از جمله سایهٔ سه‌شاخه — در آن دیده می‌شود: نه با چشمِ شبِ دنیا، که با حقیقتِ روزِ فصل.

پیوندِ سه برهان با صحنهٔ انذار

سه استدلالِ تدبیری عقل را به معاد خواندند؛ انطلقوا مکذّب را به آنچه نفی می‌کرد روانه می‌کند؛ و تمثیلِ شب و روز تفاوتِ دو نشئه را می‌نمایاند. بدین‌سان این حلقه از تفسیر مرسلات، پلِ میانِ برهان و تصویر است. بدون فهمِ کفّات و بدون بیداریِ عقل، انطلقوا فقط تهدید است؛ با آن فهم، تهدید نتیجهٔ منطقیِ انکار پس از اتمام حجت است. ویل نیز همین نتیجه است. ادامهٔ سوره جزئیاتِ مواجهه را می‌گشاید؛ اما ریشهٔ آن در همین انتقال است: از تدبیرِ وجود به فرمانِ حرکت، و از زندانِ زمان به تحیرِ بی‌ساعتی.

یادداشتِ تفسیری دربارهٔ مخاطب و عمل

خطابِ انطلقوا، چنان‌که گذشت، بیشتر با مکذّب و مجرم است؛ اما سایهٔ آن بر مدعیِ ایمان نیز می‌افتد. کسی که معاد را بر زبان دارد و در کردار تکذیب می‌کند، در معنا همان راهی را می‌رود که آیه بیم می‌دهد. ازاین‌رو سه برهانِ تدبیری فقط برای قانع‌کردنِ منکرِ صریح نیست؛ برای بیدارکردنِ عقلِ مؤمن نیز هست تا پیش از روزِ فصل، خود به‌سوی حقیقت روان شود. آمادگی یعنی حرکتِ اختیاری پیش از حرکتِ اجباری. شبِ دنیا فرصتِ این حرکتِ اختیاری است؛ چون روز برسد، نوبتِ کشف است نه نوبتِ مهلت.

نیز تکیه بر عقل به معنای ترکِ انذار نیست. سوره انذار را ده بار تکرار می‌کند؛ اما در این حلقه نشان می‌دهد انذارِ مؤثر بر شانهٔ فهم می‌نشیند. فهمِ بدون تقوا می‌خشکد؛ تقوای بدون فهم می‌لرزد. آیاتِ کفّات و انطلقوا هر دو را با هم می‌خواهند: نخست ببین که زمین برای چه سامان یافته؛ سپس بدان که به‌سوی آنچه انکار می‌کردی خواهی رفت. میانِ این دو، فقط تصمیمِ انسان فاصله است — تصمیم به آزاد کردنِ عقل از چشم و احساس و نفس، و تصمیم به زیستنِ متناسب با حساب.

این فراخوان، ادامهٔ همان انذارِ سوره است که پس از برهان، صحنه را می‌گشاید و مکذّب را از خوابِ شبِ دنیا می‌جهاند تا پیش از تحیرِ روز، راهی برای نجات مانده باشد.

از کفّات تا انذار: سیرِ منطقیِ آیات

سیرِ منطقیِ این بخش چنین است. نخست زمین به‌مثابهٔ کفّات معرفی می‌شود تا عقل بپرسد: این‌همه تدبیر برای چه؟ پاسخِ برهان: برای مقصدی که در قیامت تمام می‌شود. سپس کوه‌ها و آبِ فرات یاد می‌شود تا جزئیاتِ زیست نیز داخلِ همان تدبیر دیده شود، نه اموری جدا از غایت. آنگاه ویل می‌آید تا تکذیبِ این نتیجه بیم داده شود. پس از اتمامِ سه گوشه، لحن عوض می‌شود و انطلقوا صحنه را باز می‌کند. این تغییرِ لحن نشان می‌دهد استدلال تا کجا پیش می‌رود و از کجا به بعد، دیگر جایِ جدل نیست؛ جایِ مواجهه است.

در این سیر، نقشِ عقل دوگانه است: در مرحلهٔ برهان، کاشفِ مقصد است؛ در مرحلهٔ صحنه، گواهی است که حجت تمام شده. کسی که عقل را زنده نگه دارد، انطلقوا را پیش از قیامت در باطنِ خود می‌شنود و به‌سوی تصدیق روان می‌شود. کسی که عقل را در چشم و احساس و نفس بکُشد، همان فرمان را در روزِ فصل از بیرون می‌شنود؛ وقتی دیگر اختیارِ تأخیر نمانده است. تفاوتِ این دو شنیدن، تفاوتِ نجات و هلاکت است.

تمثیلِ شب و روز نیز در همین سیر معنا می‌یابد. برهان در شبِ دنیا چراغی است؛ اما روزِ قیامت خودِ آفتاب است. چراغ برای آن است که پیش از طلوع راه را پیدا کنی. اگر تا طلوع بخوابی، بیدارشدن در روشناییِ قهر خواهد بود نه در روشناییِ هدایت. ازاین‌رو سوره هم برهان می‌دهد و هم انذار؛ هم کفّات را می‌نمایاند و هم انطلقوا را. جمعِ این دو، تمامِ پیامِ این حلقه از تفسیرِ مرسلات است: ببین، بفهم، آماده شو؛ پیش از آنکه بگویند روان شو به‌سوی آنچه تکذیب می‌کردی. یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.