ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 007

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

هذا یوم لا ینطقون

پس از تصویرِ انطلقوا و سایهٔ غیرظلیل، سوره ویژگیِ دیگری از روز قیامت را پیش می‌کشد.

«هَٰذَا يَوْمُ لَا يَنطِقُونَ» (مرسلات/35)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): این روزی است که سخن نمی‌گویند.

«وَلَا يُؤْذَنُ لَهُمْ فَيَعْتَذِرُونَ» (مرسلات/36)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به آنان اذن داده نمی‌شود تا عذر آورند.

«وَيْلٌۭ يَوْمَئِذٍۢ لِّلْمُكَذِّبِينَ» (مرسلات/37)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): وای در آن روز بر تکذیب‌کنندگان.

این روز، روزی است که سخن نمی‌گویند؛ و اذنِ عذرخواهی نیز داده نمی‌شود. ظاهرِ آیه نفیِ مطلقِ تکلم می‌نماید؛ اما از آیاتِ دیگر برمی‌آید که در قیامت سخن‌گفتن نیز هست. جمعِ این دو آن است که سکوت حکمِ همهٔ مواقف نیست. در برخی مواقف بر دهان‌ها مهر می‌نهند و دست و پا گواهی می‌دهند؛ در مواقفِ دیگر مجالِ خطاب هست.

آنچه از قیامت در ذهن تصویر می‌شود تصویر است؛ حقیقت هنگامِ مواجهه بالاتر و تحیرآورتر است. بااین‌حال همین اندازه برای انذار کافی است: روزی هست که زبانِ بهانه‌گر بسته می‌شود و اعضا به سخن می‌آیند.

مواقفِ سکوت و مواقفِ خطاب

نفیِ نطق را نباید چنان خواند که گویی در سراسرِ قیامت هیچ کلامی نیست. قیامت مواقف دارد. در بعضی مواقف جایِ سخن نیست؛ در بعضی، مستضعفان و متبوعان با هم گفت‌وگو و نزاع می‌کنند. پیروان می‌گویند شما ما را منحرف کردید؛ آنان می‌گویند ما بر شما سلطانی نداشتیم؛ خود ستمکار بودید. این مخاطبه خود تکلم است. میانِ بهشتیان و دوزخیان نیز خطاب‌هایی آمده است. پس مسئله، سکوتِ مطلق نیست؛ بلکه تعددِ مواقف است: جایی یوم لا ینطقون است و جایی سخن هست اما سودِ اعتذار نیست.

سخن با شیاطین و حجّت بر نفس

گفت‌وگوی تابعان با شیاطین و مضلّان حجّتی بر خودِ انسان نیز هست. در دنیا گمراه می‌کنند؛ اما در قیامت معلوم می‌شود دعوت بوده نه اجبارِ سلطان. هر کس بارِ اختیارِ خویش را می‌کشد. بهانهٔ «ما را بردند» در مواقفِ فصل بی‌ثمر است، چنان‌که اذنِ اعتذار نیز نفی می‌شود.

پیوندِ سکوت با نفیِ اعتذار

حتی آنجا که مجالی برای صدا باشد، اذنِ عذرخواهیِ نجات‌بخش داده نمی‌شود. نظامِ آن نشئه نظامِ اعتذارِ پس از اتمام حجت نیست. جایِ عذر دنیاست؛ جایِ نتیجه قیامت. سکوتِ برخی مواقف و امتناعِ اذن در مواقفِ دیگر دو چهره از یک حقیقت‌اند: بهانه تمام شده است.

تصویرِ ذهنی و حقیقتِ مواجهه

آنچه از جزئیاتِ قیامت در ذهن ساخته می‌شود تصویر است. حقیقت هنگامِ روبه‌رو شدن از تصویر فراتر و تحیرآورتر است. این هشدار دو فایده دارد: یکی آنکه آدمی خود را با خیالِ کامل‌دانستن نفریبد؛ دیگر آنکه انذار را جدی‌تر بگیرد. اگر تصویر هولناک است، حقیقت بر وفقِ راهی که پیموده شده هولناک‌تر یا شکوه‌مندتر خواهد بود. ازاین‌رو تفسیرِ این آیات باید به احتیاط در توصیف و جدّیت در آمادگی بینجامد، نه به قصه‌پردازیِ خیالی از مواقف.

شهادتِ اعضا به‌جای زبانِ بهانه

«الیوم نختم علی افواههم وتکلّمنا ایدیهم وتشهد ارجلهم» فقط بستنِ صدا نیست؛ گشودنِ گواهیِ وجود است. دست و پا آنچه زبان پنهان می‌کرد آشکار می‌کنند. در دنیا زبان می‌تواند بپیچد و توجیه بتراشد؛ در آن مواقف بدن راوی می‌شود. این تبدیلِ راوی پایانِ تزویر است. آمادگیِ دنیوی باید به اصلاحِ جوارح برسد نه فقط به اصلاحِ شعار. هر نگاه و هر گام امروز، فردا می‌تواند گواه باشد؛ و گواهیِ جوارح از گواهیِ زبانِ پشیمان برنده‌تر است.

نزاعِ مستضعف و متبوع

آیاتِ نزاع میانِ پیروان و رؤسا یا شیاطین نشان می‌دهد حساب جمعیِ مبهم نیست؛ پرونده‌ها از هم جدا می‌شود. تابع نمی‌تواند همهٔ بار را بر متبوع بیفکند؛ متبوع نیز نمی‌تواند اختیارِ تابع را انکار کند. «ما کان لنا علیکم من سلطان» و «بل کنتم انفسکم ظالمین» دو لبهٔ یک میزان‌اند. این تفکیک برای زندگیِ امروز نیز میزان است: اطاعتِ کور از باطل عذر نمی‌شود؛ و دعوت به باطل، هرچند بدونِ سلطانِ قاهر، مسئولیت می‌آورد.

خطابِ بهشت و دوزخ

سخنِ بهشتیان و دوزخیان با یکدیگر بُعدِ اجتماعیِ قیامت را نشان می‌دهد. سرنوشت‌ها در انزوایِ مطلق تمام نمی‌شود؛ پرسش و پاسخ و حسرت و صف‌بندی هست. بااین‌حال این تکلم با اذنِ اعتذارِ نجات‌بخش یکی نیست. حرف هست؛ بازگشت به دنیا نیست. فرقِ این دو را باید از هم‌اکنون فهمید تا انسان گمان نکند هر سخنی در آن روز به معنای فرصتِ تازه است. فرصتِ تازه مربوط به نشئهٔ اختیار است؛ و آن نشئه همین‌جاست.

از انطلقوا تا لا ینطقون

سیرِ سوره چنین است: نخست روان شوید به‌سوی آنچه تکذیب می‌کردید؛ سپس در مواقفِ خاص زبان بند می‌شود یا اذنِ عذر نمی‌رسد. حرکتِ اجباری به‌سوی حقیقت با بسته شدنِ راهِ بهانه کامل می‌شود. کسی که در دنیا به‌سوی حقیقت روان شود از این دو سختی — اجبارِ حرکت و بسته‌شدنِ عذر — ایمن‌تر است. مرسلات با این ترتیب نشان می‌دهد انذار فقط تصویرِ آتش نیست؛ فقهِ پایانِ فرصت نیز هست.

نتیجهٔ عملی

زبان را امروز در خدمتِ صدق قرار باید داد؛ جوارح را گواهی‌دهندهٔ خیر باید ساخت؛ بهانهٔ گمراه‌کنندگان را نباید پذیرفت؛ و عذر را نباید به تأخیر انداخت تا روزی که اذن نیست. این حلقه انذار را از تصویرِ آتش به فقهِ مواقف می‌کشاند: بدان کجا سخن هست و کجا نیست، و کجا سخن هست اما سود نمی‌دهد. ویل بر مکذّبین، ویل بر کسانی است که تا زبان داشتند تکذیب کردند و چون زبان بسته شود راهی برای بازگرداندنِ فرصت نمی‌یابند.

تعددِ مواقف و پرهیز از ساده‌سازی

یکی از خطاهای رایج در فهمِ آیاتِ قیامت، ساده‌سازی است: یا همه چیز را یک صحنهٔ واحد دیدن، یا آیات را در تعارض انگاشتن. روشِ درست، پذیرفتنِ تعددِ مواقف است. هر آیه ناظر به افقی از آن روز است. «لا ینطقون» ناظر به مواقفِ مهر است؛ محاجه‌ها ناظر به مواقفِ خطاب؛ شهادتِ اعضا ناظر به مواقفِ افشا. با این روش، قرآن خود مفسّرِ قرآن می‌شود و بیمِ انذار دقیق‌تر می‌گردد.

اختیار در دنیا، نتیجه در قیامت

تمامِ این بحث به یک نقطه بازمی‌گردد: اختیار در دنیاست و نتیجه در قیامت. به همین دلیل اذنِ اعتذارِ نجات‌بخش آنجا داده نمی‌شود؛ زیرا اعتذارِ حقیقی باید پیش از آن، با تغییرِ راه، رخ داده باشد. توبه و اصلاح و صدق، همان اعتذاری است که پذیرفته می‌شود — در ظرفِ دنیا. تأخیرِ این کار تا روزِ فصل، تأخیر تا جایی است که نظام، نظامِ پذیرشِ عذر نیست. ازاین‌رو آیه هم خبر است و هم حکمِ عملی: امروز عذر بخواه و راه عوض کن.

پیوند با انذارِ مکررِ سوره

ویلِ پس از این آیات، همان ویلِ مکررِ سوره است؛ اما اکنون معنایی تازه‌تر یافته: وای بر کسی که نه فقط معاد را انکار کرد، بلکه زبان را ابزارِ انکار ساخت و جوارح را به گواهیِ باطل آلود. وقتی روزِ لا ینطقون برسد، همان زبان از کار می‌افتد یا بی‌سود می‌شود. تکرارِ ویل در اینجا تأکید بر پایانِ بازی با کلمات است. کلمات در دنیا می‌توانند پرده باشند؛ در مواقفِ فصل، پرده کنار می‌رود.

آمادگیِ کلامی و عملی

آمادگی برای این آیات دو لایه دارد. لایهٔ کلامی: سخنانِ انسان باید با حقیقتِ معاد سازگار باشد؛ استهزا و تکذیب و بهانه‌تراشی ترک شود. لایهٔ عملی: اعضا باید کاری کنند که اگر به سخن آیند، شهادتشان نجات باشد نه هلاکت. این دو لایه از هم جدا نیستند. زبانِ صادق بدون عملِ صادق ناقص است؛ و عملِ ظاهری با زبانِ مکذّب نیز نجات نمی‌آورد. سوره هر دو را با هم می‌خواهد.

جمع‌بندیِ این حلقه از مرسلات

در یک نگاه، این حلقه سه کار می‌کند: نفیِ نطق را با تعددِ مواقف تفسیر می‌کند؛ شهادتِ اعضا و محاجهٔ گمراهان را در کنارِ هم می‌نهد؛ و نفیِ اذنِ اعتذار را به مسئولیتِ دنیوی پیوند می‌دهد. خواننده اکنون می‌داند سکوتِ قیامت مطلق نیست، اما فرصتِ عذرِ نجات‌بخش نیز نامحدود نیست. میانِ این دو، فقط امروز فاصله است — امروزِ اختیار، امروزِ توبه، امروزِ صدق.

افقِ ادامه

پس از این آیات، سوره به یوم‌الفصل و چالشِ «ان کان لکم کید فکیدون» و سپس احوالِ متقین می‌پردازد. فهمِ لا ینطقون و نفیِ اعتذار، زمینه را برای فهمِ قدرتِ انحصاریِ حق در روزِ فصل آماده می‌کند: وقتی بهانه بسته شد و کید بی‌ثمر گشت، تنها راه، راهی است که از پیش در تقوا گشوده شده باشد. این حلقه آن زمینه را می‌سازد. در پرتو این معانی، انذارِ سوره از سطحِ تصویر به سطحِ فقهِ مواقف و مسئولیت می‌رسد. خواننده با این میزان می‌تواند حلقه‌های بعدیِ سوره را دربارهٔ اعتذار و احوالِ متقین دنبال کند. آمادگیِ راستین آن است که پیش از بسته شدنِ زبانِ بهانه، زبان و جوارح در خدمتِ صدق باشند. خداوند به نهان و آشکار داناست و بندگان را به راستی فراخوانده است. این حلقه از تفسیر مرسلات همان هشدار را در افقِ کلام و سکوت بازمی‌گوید.

بازخوانیِ آیه در سیاقِ سوره

پس از شرر و ظلّ غیرظلیل، سوره به بُعدِ کلام می‌پردازد تا معلوم شود عذاب فقط آتشِ بیرونی نیست؛ بسته‌شدنِ راهِ بهانه نیز هست. مکذّب که با زبان تکذیب می‌کرد، در مواقفِ مهر همان زبان را از دست می‌دهد یا می‌یابد که دیگر سود ندارد. این تناسب میانِ گناه و جزای آن، از دقایقِ انذارِ قرآنی است.

زبانِ دنیا و زبانِ آخرت

در دنیا زبان ابزارِ قدرت و توجیه است. با زبان می‌توان حق را انکار کرد، دیگران را گمراه ساخت، و برای خود عذر تراشید. آیاتِ این بخش می‌گویند آن ابزار همیشه در اختیار نمی‌ماند. یا مهر می‌شود، یا بی‌اذنِ سود می‌ماند. پس ارزشِ زبان به صدقِ آن در ظرفِ اختیار است نه به چرخشِ آن در روزِ بی‌اختیاریِ بهانه.

مهر بر دهان و عدالتِ افشا

مهر بر دهان ستم نیست؛ عدالتِ افشاست. وقتی حقیقت باید آشکار شود و زبان جز پرده نمی‌سازد، پرده کنار می‌رود و عضو به عضو روایت می‌کند. این تصویر باید پیش از وقوع، انسان را به مراقبت از دست و پا و چشم وادارد. هر عضو امانتی است که روزی گواه خواهد شد.

مستضعفِ مدّعی و مسئولیت

عنوانِ استضعاف در قیامت به‌سادگی پذیرفته نمی‌شود اگر پایِ اختیار در میان بوده باشد. کسی که می‌توانست راه را عوض کند و نکرد، نمی‌تواند همهٔ بار را بر دوشِ مضلّان بگذارد. آیهٔ سلطان نداشتنِ گمراه‌کنندگان، حجت را بر نفس تمام می‌کند: دعوت بود، اجبار نبود.

شیطان و انسان در دادگاهِ فصل

محاجه با شیاطین نشان می‌دهد دشمنِ آشکار نیز در آن روز از انسان بیزاری می‌جوید و بار را برمی‌گرداند. دوستی‌های باطل در دنیا، در فصل به دشمنی بدل می‌شود. این نیز انذار است: پشتوانه‌های باطل پشتوانه نیستند.

سکوتِ هول و سخنِ حسرت

گاه سکوت از شدتِ هول است؛ گاه سخن از شدتِ حسرت. هر دو در قیامت هست. مهم آن است که هیچ‌یک جایِ توبهٔ دنیوی را نمی‌گیرد. توبه پیش از آن روز معنا دارد؛ پس از آن، حسرت و سکوت و شهادت می‌ماند.

عذرِ مقبول و عذرِ مردود

نه هر عذری مردود است در مطلقِ زمان؛ عذرِ همراه با تغییرِ راه در دنیا مقبول است. آنچه مردود است عذرِ پس از اتمام حجت و پس از بسته شدنِ پروندهٔ اختیار است. آیه ناظر به این قسمِ دوم است. خلطِ این دو، یا انسان را به یأس می‌افکند یا به تأخیرِ خطرناک.

نسبتِ این آیات با ویلِ مکرر

هر بار که ویل تکرار می‌شود، سیاق معنایی تازه به آن می‌دهد. اینجا ویل به کسانی است که با کلام تکذیب کردند و اینک کلامشان یا بسته است یا بی‌سود. تکرار لفظ، تکرارِ بی‌معنا نیست؛ لایه‌گذاریِ انذار است.

تربیتِ جوارح

اگر اعضا فردا شهادت می‌دهند، امروز باید تربیت شوند. نماز و صدق و امانت و تركِ حرام، تربیتِ جوارح است. این تربیت همان آمادگی برای مواقفِ ختمِ افواه است: وقتی زبان بسته شود، دست و پا جز خیر نگویند.

پرهیز از جدالِ باطل در دنیا

بخشی از تکلمِ باطلِ دنیا، جدال برای غلبه است نه برای حق. کسی که امروز جز جدال نمی‌شناسد، فردا یا بی‌سخن می‌ماند یا سخنش علیه اوست. تمرینِ سکوتِ به‌جا و سخنِ به‌حق، بخشی از ایمان به این آیات است.

روزِ فصل و پایانِ نقاب

لا ینطقون و نفیِ اعتذار هر دو به پایانِ نقاب مربوط‌اند. نقابِ زبان و نقابِ عذر. روزِ فصل روزی است که چهره‌ها بی‌نقاب دیده می‌شوند. ازاین‌رو تقوا در باطن و ظاهر با هم خواسته شده است.

امید و بیم در کنارِ هم

این آیات فقط بیم نیستند. برای مؤمنِ صادق امید نیز دارند: اگر امروز راست بگوید و راست برود، از هولِ مهر و از مذلتِ عذرِ مردود ایمن‌تر است. بیم برای مکذّب است و بیدارباش برای غافل؛ امید برای کسی است که راه را همین حال اصلاح می‌کند.

خلاصهٔ فقهیِ مواقف

فقهٔ اجمالیِ مواقف چنین است: موقفِ مهر؛ موقفِ شهادتِ اعضا؛ موقفِ محاجهٔ تابع و متبوع؛ موقفِ خطابِ بهشت و دوزخ؛ و در کنارِ این‌ها، حکمِ کلیِ نفیِ اذنِ اعتذارِ نجات‌بخش برای مجرمِ اتمام‌حجت‌شده. حفظِ این نقشه، تفسیر را از تعارضِ ظاهری نجات می‌دهد.

تذکرِ پایانیِ عملی

پیش از آنکه روزِ لا ینطقون برسد، باید دید امروز زبان چه می‌گوید و دست چه می‌کند. هر تکذیبِ کوچک، هر بهانهٔ بزرگ، هر اطاعتِ کور از باطل، آجری در بنای آن روز است. مرسلات می‌خواهد این بنا را امروز ویران کند — با توبه و صدق — نه آنکه فقط از بنای فردا خبر دهد.

امتدادِ معنا در حلقهٔ بعد

آیاتِ بعد قدرتِ حق را در روزِ فصل به رخ می‌کشد و کیدِ مجرمان را به چالش می‌کشد. کسی که بداند زبانش بسته می‌شود یا عذرش بی‌اذن می‌ماند، بهتر می‌فهمد چرا کید در برابرِ حق هیچ است. این حلقه مقدمهٔ آن چالش است.

نگاهِ نهایی

در نهایت، هذا یوم لا ینطقون خبری ترسناک برای مکذّب و تذکری سازنده برای اهلِ ایمان است. ترسناک است چون بهانه تمام می‌شود؛ سازنده است چون هنوز در دنیا بهانه می‌تواند به توبه بدل شود. انتخاب میانِ این دو، امروز است نه فردا.

تأمل تکمیلی در افقِ انذار

انذارِ این بخش از سوره آنگاه کامل می‌شود که انسان میانِ سه امر پیوند ببیند: آنچه با زبان کرده، آنچه با جوارح ورزیده، و آنچه از پیرویِ باطل پذیرفته است. قیامت این سه را در مواقفِ مختلف آشکار می‌کند. گاه زبان بسته می‌شود تا جوارح سخن بگویند؛ گاه زبان باز است تا محاجه، باطل‌بودنِ استناد به دیگران را نشان دهد؛ و گاه اذن نمی‌رسد تا معلوم شود فرصتِ اعتذار پیش‌تر بوده است. این نقشهٔ انذار، بیش از هر تصویرِ آتش، عقل و اراده را خطاب می‌کند. زیرا آتش را می‌توان دور انگاشت؛ اما زبان و دست و دوستی‌های باطل، همین‌حالا در اختیارند. اصلاحِ همین‌حالا، پاسخِ حقیقی به هذا یوم لا ینطقون است. و هر تأخیر، گامی به‌سوی موقفی است که در آن یا سخن نیست یا سخن سود ندارد. سوره با تکرارِ ویل، همین تأخیر را نهی می‌کند و به مبادرت می‌خواند. مبادرت یعنی پیشی‌گرفتن بر روزِ فصل با صدق و توبه و قطعِ پیوند از مضلّان. چنین مبادرتی، بهترین تفسیرِ عملیِ این آیات است و راه را برای فهمِ آیاتِ بعد — از یوم‌الفصل تا احوالِ متقین — هموار می‌کند. در آن افق، خواننده درمی‌یابد که سکوت و سخن و شهادت، همه ابزارهایِ عدالتِ حق‌اند؛ و عدالتِ حق، پیش از هر چیز، دعوت به اصلاح در ظرفِ دنیاست. این دعوت، جانِ پیامِ این حلقه است و نباید در میانِ تفاصیلِ مواقف گم شود. پس از فهمِ نقشه، نوبتِ حرکت است؛ و حرکت، همان چیزی است که مکذّب به تأخیر افکند تا دیگر نتواند. یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.