یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
جایگاه سورهٔ نبأ
سورهٔ نبأ از سورههای مکی است. محور سخن در این سوره، معاد است؛ همان حقیقتی که در بسیاری از سورههای مکی نیز مورد گفتوگوی وحی و انکار مخالفان بوده است. آیات آغازین، نخست تساؤل منکران را پیش میکشد، سپس آن را به «خبر بزرگ» پیوند میدهد، و آنگاه با زنجیرهای از نشانههای نظم آفرینش، خواننده را به «یوم الفصل» میرساند: روزی که وعدهگاه این نظم و ترتیب است و پس از آن، ابعادی از حقایق قیامت باز میشود.
«عَمَّ يَتَسَآءَلُونَ عَنِ ٱلنَّبَإِ ٱلْعَظِيمِ ٱلَّذِى هُمْ فِيهِ مُخْتَلِفُونَ كَلَّا سَيَعْلَمُونَ ثُمَّ كَلَّا سَيَعْلَمُونَ أَلَمْ نَجْعَلِ ٱلْأَرْضَ مِهَـٰدًا وَٱلْجِبَالَ أَوْتَادًا وَخَلَقْنَـٰكُمْ أَزْوَٰجًا وَجَعَلْنَا نَوْمَكُمْ سُبَاتًا وَجَعَلْنَا ٱلَّيْلَ لِبَاسًا وَجَعَلْنَا ٱلنَّهَارَ مَعَاشًا وَبَنَيْنَا فَوْقَكُمْ سَبْعًا شِدَادًا وَجَعَلْنَا سِرَاجًا وَهَّاجًا وَأَنزَلْنَا مِنَ ٱلْمُعْصِرَٰتِ مَآءً ثَجَّاجًا لِّنُخْرِجَ بِهِۦ حَبًّا وَنَبَاتًا وَجَنَّـٰتٍ أَلْفَافًا إِنَّ يَوْمَ ٱلْفَصْلِ كَانَ مِيقَـٰتًا» (نبأ/۱–۱۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از چه چیز از یکدیگر میپرسند؟ از آن خبر بزرگ، همان که در آن اختلاف دارند. نه چنان است؛ بهزودی خواهند دانست. سپس نه چنان است؛ بهزودی خواهند دانست. آیا زمین را بسترِ آسایش نساختیم؟ و کوهها را میخهایی؟ و شما را جفتجفت نیافریدیم؟ و خوابتان را مایهٔ آرامش نساختیم؟ و شب را پوششی؟ و روز را زمانِ معیشت؟ و بر فرازتان هفت آسمانِ استوار بنا نکردیم؟ و چراغی فروزان قرار ندادیم؟ و از ابرهای فشرده آبی ریزان فرو نفرستادیم، تا بدان دانه و گیاه برویانیم، و باغهایی درهمپیچیده؟ بهراستی روزِ فصل وعدهگاهی معیّن بوده است.
پرسش آغازین و خبر بزرگ
«عَمَّ يَتَسَآءَلُونَ» (نبأ/1)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از چه چیز از یکدیگر میپرسند؟
«عَنِ ٱلنَّبَإِ ٱلْعَظِيمِ» (نبأ/2)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از آن خبر بزرگ،
«ٱلَّذِى هُمْ فِيهِ مُخْتَلِفُونَ» (نبأ/3)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همان که در آن اختلاف دارند.
«عمّ» در اینجا معنای «از چه چیز» دارد. مشرکان و کافران از یکدیگر میپرسیدند، یا پیاپی از رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم سؤال میکردند. آیه نخست بهصورت پرسش میآید و بیدرنگ خود پاسخ میدهد: از آن خبر بزرگ؛ همان خبری که همین پرسشکنندگان در آن اختلاف کردهاند.
«كَلَّا سَيَعْلَمُونَ» (نبأ/4)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): نه چنان است؛ بهزودی خواهند دانست.
«ثُمَّ كَلَّا سَيَعْلَمُونَ» (نبأ/5)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سپس نه چنان است؛ بهزودی خواهند دانست.
«کلا» آنان را از پندار باطل بازمیدارد و «سیعلمون» خبر میدهد که بهزودی خواهند دانست حقیقتِ آنچه در آن اختلاف میورزیدند چه بوده است. تکرار با «ثمّ» تأکید و تهدید را میافزاید.
دگرگونی لحن: نشانههای آفرینش
از آیهٔ «ألم نجعل الأرض مهاداً» لحن سخن عوض میشود. تا اینجا سخن از تساؤل و خبر بزرگ بود؛ اکنون وحی، پرسشهایی از آفرینش را پشت سر هم میآورد — نه از سر نادانی پروردگار، بلکه برای بیدار کردن غافل و نشان دادن نظمی که بیحساب نمیماند.
«أَلَمْ نَجْعَلِ ٱلْأَرْضَ مِهَـٰدًا» (نبأ/6)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا زمین را بسترِ آسایش نساختیم؟
زمین بستر و وسیلهٔ رفاه و آسایش انسان قرار داده شده است.
«وَٱلْجِبَالَ أَوْتَادًا» (نبأ/7)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و کوهها را میخهایی؟
کوهها چون میخهاییاند که اعتدال زمین را نگاه میدارند.
«وَخَلَقْنَـٰكُمْ أَزْوَٰجًا» (نبأ/8)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و شما را جفتجفت نیافریدیم؟
«وَجَعَلْنَا نَوْمَكُمْ سُبَاتًا» (نبأ/9)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و خوابتان را مایهٔ آرامش نساختیم؟
آدمیان جفتجفت آفریده شدهاند و خواب مایهٔ آرامش و سبُات نهاده شده است.
«وَجَعَلْنَا ٱلَّيْلَ لِبَاسًا» (نبأ/10)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و شب را پوششی؟
«وَجَعَلْنَا ٱلنَّهَارَ مَعَاشًا» (نبأ/11)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و روز را زمانِ معیشت؟
شب چون لباس، پوششی برای آرامش است و روز میدان معیشت و کوشش.
«وَبَنَيْنَا فَوْقَكُمْ سَبْعًا شِدَادًا» (نبأ/12)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بر فرازتان هفت آسمانِ استوار بنا نکردیم؟
«وَجَعَلْنَا سِرَاجًا وَهَّاجًا» (نبأ/13)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و چراغی فروزان قرار ندادیم؟
بر فراز انسان هفت آسمانِ استوار بنا شده و خورشید چراغی فروزان در میان این نظام قرار گرفته است.
«وَأَنزَلْنَا مِنَ ٱلْمُعْصِرَٰتِ مَآءً ثَجَّاجًا» (نبأ/14)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از ابرهای فشرده آبی ریزان فرو نفرستادیم،
«لِّنُخْرِجَ بِهِۦ حَبًّا وَنَبَاتًا» (نبأ/15)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تا بدان دانه و گیاه برویانیم،
«وَجَنَّـٰتٍ أَلْفَافًا» (نبأ/16)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و باغهایی درهمپیچیده؟
از ابرهای فشرده، آبی ریزان فروفرستاده شده تا دانه و گیاه بروید و باغهای درهمپیچیده پدید آید. این همه کارِ حسابشده است و بیحساب رها نمیشود.
«إِنَّ يَوْمَ ٱلْفَصْلِ كَانَ مِيقَـٰتًا» (نبأ/17)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بهراستی روزِ فصل وعدهگاهی معیّن بوده است.
میقات و وعدهگاه این نظم و ترتیب، روز فصل است. یوم الفصل آن روزی است که میان حقیقت و باطل، و میان طرفداران حق و باطل، فصل و جدایی قطعی رخ میدهد. پس از این آیه، بخشهایی از حقایق مربوط به همان روز بیان میشود؛ اما لحن آیات تا اینجا با همین پرسشهای آفرینش و این نتیجهگیری پیش میرود. لحن سوره دربارهٔ معاد، لحنی خاص است که در ادامهٔ تفسیر روشنتر میشود.
تساؤل منکران معاد
«تساؤل» هم پرسیدن از یکدیگر است و هم پیاپی پرسیدن از کسی؛ هر دو معنا در این مقام رواست. مشرکان و کافران منکر معاد بودند. وقتی آیات معاد را از زبان پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم و از زبان مؤمنان میشنیدند — که قرآن از آینده خبر میدهد: حسابی هست، قیامتی هست، جزای اعمالی هست — این سخنان برایشان تازه و تکاندهنده بود. نه رسالت را پذیرفته بودند و نه معاد را؛ اساساً توجهی جدی به مسئلهٔ معاد نداشتند. چون این مسائل به گوششان میخورد، به جنبش میآمدند: این چه سخنانی است که این پیامبر یا مؤمنان میگویند؟
چون به هم میرسیدند مینشستند و از یکدیگر میپرسیدند که چنین و چنان میگویند؛ اینها چیست؟ یا پیاپی نزد خود پیامبر میآمدند و میپرسیدند این خبرها چیست؛ یا از مؤمنان میپرسیدند. بدینسان معاد و بازگشت و حسابوکتاب، موضوع تساؤل و حیرت کسانی شده بود که هنوز ایمان نیاورده بودند. آیه میپرسد: از چه چیز میپرسند؟ و خود پاسخ میدهد: از آن خبر بزرگ.
لحن تعجب و تهدید
لحن آیه خاص است. خداوند خود میپرسد و خود پاسخ میدهد. این پرسش از سر نادانی نیست؛ لحن تعجب است و در لایهای تهدید نیز نهفته دارد — تهدید که در ادامهٔ سوره آشکارتر میشود. از چه چیز میپرسند؟ از آن خبر بزرگ. و واقع نیز همین بود: موضوع پرسششان همان خبر بزرگ بود. خبر بزرگ در ظاهر آیه، قیامت است.
آنکه خدای متعال خود در مقام پاسخ میفرماید «عن النبإ العظیم» و قیامت را خبر بزرگ میخواند، برای هر کس به اندازهٔ فهمش دلیلی است و اشارهای که قیامت خبری معمولی نیست. حتی اهل ایمان هرچه از جزئیات قیامت بشنوند — از عظمت واقعه، از دهشتآور بودن آن برای گروهی، و از سوی دیگر از نعمتها و حیات و توانایی و سنن پیچیده و امور شگفت — آنچه شنیدهاند در برابر حقیقتی که در جای خود خواهد آمد هیچ قابل قیاس نیست. خبر، خبر بزرگی است؛ بزرگیاش در وقت خودش آشکار میشود.
این تعبیر، تعبیر کسی جز خداوند نیست. عنوان «خبر بزرگ» را بر این خبر، خدای بزرگ نهاده است. وقتی او چیزی را بزرگ بخواند، بزرگی آن معلوم است و تأمل در همین نسبت، خود راهی به درک عظمت معاد میگشاید.
معاد و مرز عقل معمولی
محققان و عارفان بزرگ دربارهٔ نظام معاد و اشارات آیات و اعجوبههایی که در معاد به نظر میآید گفتهاند که این امر از جملهٔ چیزهایی است که عقول را مبهوت میکند و عقل معمولی چون در آن دقیق شود بدان راه نمیبرد. از این رو گفتهاند هرچه در باب چگونگی معاد گفته و شنیده و تحقیق شود، آن نیست که حقیقتاً هست. برخی بر همین اساس معتقدند در باب کیفیت معاد نباید سخن گفت — نه در اصل وقوعش، بلکه در اینکه چگونه است — زیرا مطلب بسیار بزرگ است و حسابی دیگر دارد و جای سخن عادی نیست. در هر صورت خداوند فرمود: از آن خبر بزرگ.
بطن قرآن و شرط روایت
در روایات به بطن این آیه نیز اشاره شده است. آنچه از بطون قرآن بدون پشتوانهٔ روایت معصوم ادعا شود، نمیتوان گفت. رسیدن به آنچه ورای حجاب است برای برخی بندگان صالح ممکن است؛ اما اشتباهات و لغزشها بسیار است. اگر عنایتی برسد، باید احتمال خطا و تلبیس و تدلیس و دخالت شیطان را در مشاهدات و مکاشفات جدی گرفت و آنچه به نظر میآید را عین حقیقت قطعی نپنداشت. از این رو تنها آنچه از معصومین صلواتاللهعلیهماجمعین — که معصوم بودهاند و از علم بالا و عنایت خاص خداوند برخوردار — در خصوص بطن قرآن رسیده باشد، میتوان بهعنوان بطن پذیرفت.
بطن نبأ عظیم: حقیقت علویه
در باب بطن «النبأ العظیم» از حضرات معصومین چنین آمده که مقصود از خبر بزرگ، امیرالمؤمنین علیهالسلام است. این بطن است، نه تفسیر. تفسیر آیه آن است که خبر بزرگ قیامت است؛ بطن آن حقیقت علویه است: حقیقت نوری علی علیهالسلام، مقام ولایت مطلقه و نورانیت او. این دو لایه را نباید در هم آمیخت.
چون مراد بطنی خبر بزرگ حضرت امیر باشد، معنای تساؤل چنین میشود: انسانهای محجوب که حقایق و بواطن و حقیقت ولایت را نمیبینند، در باب امیرالمؤمنین اختلاف میورزند — اختلافی که بوده و هست. از چه چیز تساؤل میکنند؟ از آن خبر بزرگ؛ وجود و حقیقت امیر خود خبر بزرگ است.
همهٔ موجودات خبر میآورند
در نسبتی که در شبهای قدر با سخن از امیرالمؤمنین پیش آمده بود، این نکته به اجمال باز شد که همهٔ موجودات از خدا خبر آوردهاند. هر موجودی به جای خود و به تناسب خود، خبرآورنده و حکایتکننده است از جمال آن ذات غیبی، از کمال و جلال و صفات و اسماء. هرچه از مرحلهٔ عدم به عرصهٔ وجود پا نهاد، از غیبی خبر داد که منشأ همان موجود است. راه پیبردن به صفات و جمال و جلال حق، همین جمال و کمالی است که در مخلوقات دیده میشود؛ همه خبر از غیب مطلق میدهند، اما هر کدام به اندازهٔ خویش.
آنچه خبر بزرگ آورده، حقیقت امیرالمؤمنین علیهالسلام است؛ نه آن صورت آشنایی که شناخت سطحی از علی علیهالسلام در ذهن مینشیند و هنوز برای صاحب آن شناختْ خبر بزرگ نیاورده است. اگر حقیقت او شناخته شود، دانسته میشود چه خبر بزرگی از جمال و جلال خدا میآورد. همهٔ کلمات حق و همهٔ موجودات خبر از متکلم — یعنی از خدا — آوردهاند؛ اما در این میان برخی خودْ خبر بزرگاند و وجودشان خبر بزرگ است. حقیقت امیر از آن جملهاند. خبری که حقیقت علی علیهالسلام از جمال و جلال خدا میدهد، موجودی دیگر در آن حد و آن شکل نمیتواند بدهد، جز رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم که اصل است و علی فرع او؛ هر دو در یک سلسلهٔ نوریاند. «عن النبإ العظیم»: از خبر بزرگ.
اختلاف در ولایت؛ سویهٔ دیگر عظمت
اگر آیه را با «الذی هم فیه مختلفون» بر اختلاف دربارهٔ امیر تطبیق کنند، روی دیگر ماجرا نیز پدیدار میشود. کسانی که از حضرت امور شگفت میدیدند، توصیهها و تحکیمهای پیامبر را دربارهٔ او از خدا به واسطهٔ رسول میشنیدند، به پیامبر معتقد بودند و آنچه از حق به آنان میرسید به گوششان میخورد، خوارق عادات و کرامات و فضائل بلند را از خود امیر به چشم میدیدند، با این همه در او اختلاف کردند و عناد ورزیدند و مخالفت برخاستند و رد کردند؛ تا آنجا که به مرحلهٔ کشتن آن حضرت رسیدند — همچون ناقهٔ صالح محبوب که تجاوز و قتل، پاسخ محبت الهی شد. این سویه در باب جهل و نادانی انسان، خود خبری بزرگ است.
پس خبرهای بزرگ دو گونهاند: یکی خبر بزرگِ حقیقت امیر؛ و دیگری خبر بزرگِ جهلی که با دیدن آن همه آیات و شنیدن آن همه تأکیدها باز به عناد و رد انجامید. آنچه در طائف و در جریانهایی مانند بدیل و نظایر آن رخ داد، مایهٔ شگفتی است. و در عین حال نباید پنداشت که آدمی خودبهخود از آن ورطه ایمن است؛ اگر خداوند به حال خود واگذارد، از آن جاهلان — و بدتر از آنان — میتوان بود. آنچه نگاه میدارد، دستگیری خداست و چیز دیگری نیست.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.