ددرس‌گفتارها

[آوازreads] ذلك مما أوحي إليك ربك من الحكمة در مکتب وحی ذلك مما أوحي إليك ربك من الحكمة مجموعه مباحث تفسیر قرآن کریم برنامه‌ای از گروه علوم و معارف قرآن.

ولقد یسرنا القرآن للذكر فهل من مدکر بسم الله الرحمن الرحیم.

با عرض سلام به پیشگاه شما همراهان صمیمی رادیو قرآن و علاقه‌مندان به مباحث تفسیری حضرت آیت‌الله استاد محمد شجاعی.

با یکی دیگر از برنامه‌های در مکتب وحی در خدمت شماییم.

همان‌طور که مطلعید استاد در برنامه قبل به تفسیر سوره مبارکه نبع پرداختند و فرمودند که مشرکان و کافران از حضرت رسول اکرم صلوات الله علیه و آله درباره خبر بزرگ سؤال می‌کنند و آن خبر بزرگ قیامت و معاد است.

و در ادامه تفسیر این آیات فرمودند که خبر بزرگ وجود حضرت امیر علیه‌السلام و حقیقت علویه ایشان است که مورد اختلاف خیلی‌ها قرار گرفته.

استاد سپس منکران معاد را به دو دسته تقسیم کردند.

دسته اول کسانی بودند که اصل معاد و زنده شدن انسان پس از مرگ را محال می‌دانستند و دسته دوم کسانی که معاد را بعید می‌دانستند و معتقد بودند که زنده شدن پس از مرگ با مبانی عقلی انسان سازگار نیست که استاد پاسخ این دو دسته را با بیان خود قرآن دادند.

اکنون مشروح این گفتار را از زبان عالم فرزانه حضرت آیت‌الله استاد محمد شجاعی می‌شنویم.

اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم خبر زیاد بوده درباره حضرت امیر سلام الله علیه در مثلاً یکیش این بود الان این خبر بزرگ گفتم از اینجا به یادم افتاد.

در طائف عرض کنم که مکرر در موارد مختلف مسئله‌ای پیش آمد که همه خب کسانی می‌دیدند و کسانی هم دهان به دهان نقل می‌شد می‌شنیدند در خصوص حضرت امیر دیگه جای، جای شبهه این طوری که جای شبهه نبود.

گفتیم که موارد پیش آمد که خدای متعال با حضرت امیر به مناجات پرداخت.

خدا با حضرت امیرها گفتم دقت بکنید ها، نه حضرت امیر با خدا همیشه مناجات می‌کرد.

موارد پیش آمد که عده‌ی کثیری دیدند و بقیه هم شنیدند که خدا با امیر سلام الله علیه مناجات می‌کرد.

نگفتم مناجات این طرف.

در مقام بسیار بالایی می‌شود کسی به جایی برسد که مناجات ابتداً از ناحی که شروع بشود؟

از ناحی خدا شروع بشود.

فرزات در اون مناجات شبانه‌ که می‌خوانید ها اون قطعه معروف که هست زیاد خونده.

اللهم ابلی کمال الاندفاع این، این قطعه.

اونجا در آخرش هست که رجعنی من نادیتهو سعید علی جلاله ناجیتهو هست خلاصه.

از اون‌هایی قرار بده مرا خدایا که ناجیتهو سرا و عملا لک جهرا.

دقت می‌کنید این جمله‌ش یادم افتاد.

که میگه که خدایا مرا از اون‌ها قرار بده که با اون‌ها تو خودت با اون‌ها چه کردی؟

تو خودت مناجات کردی.

ناجیتهو تو مناجات کردی و عملا لک سرا تو با اون‌ها مناجات کردی.

این خیلی مقام بزرگ است.

یکی از اون روایات که مربوط به این مسئله است اون شب من خوندم چندین روایت البته این وقت اینم ها عجیبه که همین مسئله مناجات خدای متعال با حضرت امیر هم شیعه‌ها نقل کردند و هم سنی‌ها نقل کردند.

و این مطلبش برایم گفتم مناجات خدا با حضرت امیر یک چیز که هم شیعه گفت هم سنی گفت.

روایاتی هم سنی‌ها در این باب آوردند و هم شیعه‌ها آوردند و این در موارد متعدد بوده از جمله در طائف بوده.

در طائف در وسط جنگ، در وسط رسول الله البته اونجا به این شرط بوده که رسول الله مشغول مناجات با حضرت امیر شد بعد که اعتراض کردند بهش که شما تنها با او و اونم در این موقعیت مناجات طولانی پرداخت که رسول الله فرمود که من نبودم مناجات می‌کردم، خدا با او مناجات کرد.

البته اینجا مناجات خدا به توسط از طریق چی یاد شده؟

از طریق رسول الله به لحاظ فناء رسول الله در خدای متعال و ما رمیت ایز رمیت.

اما جاهایی است مثلاً موقعی که رسول الله را گس می‌داد حضرت امیر، خدا به مناجات در همان وقت به مناجات پرداخت با حضرت امیر سلام الله علیه.

یا این روایات یکیشو می‌خوانم برای شما.

در این روایت حضرت رسول صلوات الله علیه دید که حضرت امیر را در یک حالتی دید که خدا باهاش چی می‌کرد؟

خدا با او مشغول مناجات بود.

عرض کنم که این روایت در اختصاص بصائر درقات است تندتند می‌خوانم چون رفتیم به حاشیه عن ابی عبد-- البته حاشیه هم نمی‌شود گفت هست.

عن ابی عبدالله علیه السلام.

این روایت از امام صادق سلام الله علیه هست.

کان کار رسول الله صلی الله علیه و آله لاهل طائف.

رسول الله به اهل طائف فرمود لابعثن الیکم رجلاً کنفسی.

من به سوی شما کسی را خواهم فرستاد که عین خود من است، مانند خود من است.

یفتح الله به الخیبر.

خدا به وسیله او خیبر را فتح خواهد کرد.

سيف طازیانه خدا شمشیر او شمشیر او طازیانه خداست.

و یشرّف الناس به.

فلما اصبح.

توجه بفرمایید اشتباهی نمی‌کنم.

فلما اصبح وقتی که صبح شد دعا علیا.

قبلاً این خبر را به اهل طائف این فلان را فرمود که کسی را به سوی شما خواهم فرستاد که مانند من است و چنین و چنان.

وقتی که فردا شد دعا علیا.

رسول الله علیه سلام الله علیه را خواند علیه السلام.

فقال به علی گفت که ازح بـطائف.

دستور داد به حضرت امیر سلام الله علیه که برو به طائف.

ثم خب حضرت امیر رفت یعنی رفت، رفت او حضرت امیر رفت او به طائف.

ثم سپس بعد از رفتن حضرت امیر امر الله النبي صلی الله علیه و آله.

خدای متعال پیغمبر اکرم را امر فرمود انگر علیه.

که خود رسول الله هم به سوی طائف برود.

بعد ان رحل علیه السلام بعد از رفتن امیر سلام الله علیه.

فلما صار الیها وقتی که رسول الله رفت به طائف کان علیه رأس الجبل.

وقتی که رسید به طائف دید علیه السلام بالای کوه است.

فقال رسول بالای کوه بود.

در بالای کوه.

اینجا دیگه مقصود از روایت روشن می‌شه.

در بالای کوه بود و در حال خاصی بود.

فقال رسول الله صلی الله علیه و آله قسوت فثبت.

بعد ثابت موند یعنی مشغول مناجات.

خدا باهاش مناجات می‌کرد.

رسول الله که دید بعد بهش خطاب کرد که ثابت باش، ثابت باش.

حالا دیگه این‌ها رو خودشون می‌دانند چیه؟

فقط من و شما لفظش رو می‌خوانیم.

فثبت فسرع ناموس سریع از سریع الزجر فقال یا رسول-- فقیل یا رسول الله.

بعد صداهایی به گوش ما رسید.

این راویان می‌گویند گفتیم یا رسول الله این صدا چیه؟

قال ان الله یناجی علیا علیه السلام.

خدا با علی دارد چی می‌کند؟

مناجات می‌کند.

خب عن النبأ العظیم خبر بزرگی است.

توجه بکنید.

اینجا من مطلب را از این لحاظ تمام کردم رفتیم سراغ تفسیر آیات.

عن النبأ العظیم آیا از اون خبر بزرگ که قیامت است اینها از همدیگر و از تو سؤال می‌کنند؟

الذي هم فيه مختلفون.

اون خبر بزرگ و قيامتی که این سؤال کننده‌ها، مشرکین و کفار فيه مختلفون در اون اختلاف نظر دارند، اختلاف کرده‌اند؟

كلا اختلاف نکنند.

سیعلمون به زودی می‌دانند.

یعنی اختلافشون تمام کند و اونقدر نمی‌کشد که می‌دانند اون خبر بزرگ مقدماتش لااقل اونقدر نمی‌کشد که مقدماتش خیلی زود می‌بینند بعد خودشون زودتر می‌بینند.

مقدماتش کی شروع می‌شود؟

خبر بزرگ مقدماتش چیه گفتیم؟

با مرگ با مرگ شروع می‌شه دیگه.

كلا سیعلمون البته گفتم مقدماتش اصل خبر بزرگ در قیامت است که بعد از زلزله خواهد آمد.

اما این كلا سیعلمون اختلاف در لهجه، لحن مخصوصی‌ست و توأم با تهدید.

كلا اختلاف نکنید.

سیعلمون به زودی می‌دانند.

ثم دوباره تأکید می‌کند.

ثم كلا باز اختلاف نکنید.

سیعلمون به زودی می‌دانند.

اختلاف اینها چه بوده؟

در باب اختلاف این کسانی که از همدیگر در باب معاد سؤال می‌کردند، پشت سر هم می‌آمدند از رسول الله صلوات الله علیه سؤال می‌کردند، اختلافشون چی بوده؟

این‌ها که همه‌شون انکار می‌کردند معاد را.

چرا اختلاف تعبیر آورده؟

خوب دقت بکنیدا.

میگه الذي اون خبر بزرگی که هم این مشرکین و کفار فيه در اون خبر چی می‌کنند؟

اختلاف دارند.

اختلاف نداشتند.

منکرین معاد همه‌شون منکر بودند.

اختلاف، اختلافشون در اون علامه اینجوری معنی می‌کنند.

این‌ها همه‌شون در نفی معاد منکران معاد یکی بودند، اختلاف نداشتند.

همه‌شون قبول نمی‌کردند معاد را.

اونایی که قبول نمی‌کردند.

چه اونایی که در زمان رسول الله بودند صلوات الله که اون جمعی‌ات، جمعیت‌های دیگر در هر زمان بودند.

اختلافشون در اون به اصطلاح جهت نفیشون بود.

یعنی اون علت نفیشون، علت انکارشون معاد را علت‌ها با همدیگر متفاوت بود.

کسانی محال می‌دانستند معاد را.

کسانی محال می‌دانستند طبق اون به اصطلاح عقل ناقص خودشون محال می‌دانستند معاد را.

و عرض کنم که طبعا بعد به لحاظ اینکه محال می‌دانستند چی می‌کردند؟

انکار می‌کردند.

بعضیاشون از این قبیل.

که آیه ای را من در این باب عرض می‌کنم و در جای دیگر قرآن آن را بنویسید یادتون باشد.

چه کسانی از منکرین معاد به اون، به این عنوان انکار می‌کرده‌اند و می‌کنند الان هم که معاد را طبق محاسبات عقلیه خودشان چی می‌کنند؟

محال می‌دانند.

اینا خب پس طبق محاسبه عقلیه.

الان عرض می‌کنم چرا این محاسبه، محاسبه خیلی روشن و واضحی‌ست.

عرض کنم که در سوره سبا، سبا آیه هفت از قول منکرین معاد اینجوری می‌فرماید.

و قال الذين كفروا هل نضركم على رجل منكم على رجل ينبئكم اذا مزقتم كل ممزق انكم لفي قلب جديد به یک روایت که اینا که کفر ورزیدن به دعوت پیغمبر برای معاد، اینا گفتن، گفتن به همدیگر گفتن به اطواعشون گفتن.

گفتن که ‫الندلهم‬ طبعاً به لهنت استهزاء و مسخره می‌گفتن.

به نظر خود چون محال می‌دانستند این حرفی که پیغمبر می‌گوید که بعدها دوباره زنده خواهید شد، حساب کتابی هست، چون این را محال می‌دانستند به عقل خودشون طبعا به حالت استهزاء به همدیگر یا به اطواعشون می‌گفتن که می‌گفتن ‫الندلهم علیه الرسل‬ می‌خواهیم به شما نشان بدهیم کسی که یعنی به حال مسخره ها، کسی که یونگر به شما می‌گوید این خبر را آورده، مقصودشون رسول الله بود و با مسخره می‌گفتن می‌خواهیم شما را دلالت بکنیم، راهنمایی بکنیم به سوی شخصی که یعنی رسول الله که به شما خبر می‌دهد که شما وقتی ‫مزقتم کل ممزق‬ پوسیده شد کلا از میان رفتید ها.

یعنی مردید زیر خاک رفتید، پوسیده شد کلا ذرات و ذرات ارضی مبدل شدید.

این مرد می‌گوید شما بعد از اینکه اینچنین شدید ‫انکم لفی خلق جدید‬ دوباره شما در، در خدمت جدیدی به میدان خواهید آمد.

می‌خواهید این شخص را به شما نشان بدهیم؟

حالا به نظر خودشان گفتم مسخره می‌کردند.

یعنی ببینید چقدر مثلاً محال ها.

مثلاً میگن یک دیوانه است ها.

می‌خواهید مثلاً محال دیوانه را به شما نشان بدهیم که چنین می‌گوید؟

خب این لهن نشان می‌دهد که اینا اصلاً مسئله معاد را چه می‌دانستند؟

مسئله معاد را محال می‌دانستند طبعا.

اصلاً محال می‌دانستند با این لهن.

می‌خواهد بیاید، بیاید، بیاید شما را نشان بدهیم کسی را که می‌گوید بعد از اینکه شما پوسیده شدید ذرات مبدل به ذرات ارضی شد خبری از شما باقی نماند.

می‌گوید شما دوباره زنده خواهید.

بیاید شما را این شخص را به شما نشان بدهیم.

این مردم است که محال می‌دانستند.

اونوقت جهت محال دانستنشان فقط این است که انسان بعد از اینکه این بودها از حرفشون در میاد و همیشه هم همین است توجه بفرمایید همیشه هم در هر زمان، الان هم مطلبی که ذهن منکرین معاد را چه به عنوان اینکه محال بدانند، چه به هر لحاظ دیگری انکار بکنند، مطلبی که ذهن آنها را می‌گیرد این است که بعد از اینکه انسان دیگه پوسیده شد، روح که رفت بدن هم که پوسیده شد ذرات ارضی شد، دیگه انسان دوباره به میدان بیاید.

این رو محال می‌دانند.

در صورتی که همین که محال می‌دانند مولوی یک حرف خوبی دارد.

البته این حرف خوب از قرآن استفاده شد.

این حرف خوب را از خود قرآن گفت البته.

عرض کنم که قرآن در این باب، حالا حرف خود قرآن را می‌گیم بعدش اگر رسیدیم به حرف مولوی را هم می‌گیم که استنتاجی است منتها به لهن خاصی گفت.

قرآن خودش در این باب به این‌ها جواب می‌دهد.

این محال تا حالا به اندازه که ما می‌دانیم به این‌ها می‌گوید ها به این منکرین.

دقت بکنید استدلال قرآن خیلی استدلال جاهاي دیگر است استدلالش.

در این آیه نیست.

این آیه فقط انکار آنها را نفی کرد که برای شما خواندیم.

اما استدلال که قرآن دارد عجیب استدلاله جاهاي دیگر.

میگه این محالی که شما محال می‌دانید لا اقل این برداشت کاملاً آزاد خود بنده است از آیات ها و الا اینا درست مو به مو تعبیرات قرآن نیست.

برداشت از اون استنتاج ها از استدلال آیات است.

استنتاج از خود بنده است.

میگه لا اقل شما اگر حساب کنید شما انسان‌ها که می‌گید محال است دوباره بعد از اینکه انسان پوسیده شد به صورت انسان بیاد و زنده و حساب کتاب عالم دیگر خدمت جدید بعد از اینکه ‫مزقتم کل ممزق‬.

خب شما لا اقل یک بار خودتون به همین شکل به وجود آمدید یا نه؟

بله دقت بکنید همین شما که نشستید به آنها می‌گویم نشستید و به عنوان انسان دارید انکار می‌کنید که ذرات ارضی بعد از اینکه شدیم بیاید ما بشود.

همین گوینده و این کار کننده که شما هستید خودتان آیا همینطور نبوده اید؟

بله خودتان آیا ذرات ارضی نبوده اید که آمدید الان شدید انسان و دارید انکار می‌کنید آنی را که خودتان شهادت می‌دهد که درست است.

دقت بکنید.

فهمیدید چطور میگه؟

ذرات ارضی خاک چی، چی، چی آمده و با-- در یک-- از مسیر معینی آمده شده چی؟

آمده شده انسان.

لابد می‌فهمد که دور میشه دیگه.

خب حالا به نظرتون میاد که خب نطفه، خب نطفه چیه؟

نطفه میاد میشه انسان.

حالا ق-- بعد نطفه اش مراحلی دارد.

قبل نطفه چیه؟

بروید جزء بدن کسی بوده، اون بدن کس از کجا آمده؟

اون هم بالاخره می‌رسه به مواد.

از این مواد ارضی میاد جزء بدن انسان می‌شود.

از اونجا مبدل به نطفه می‌شود.

نطفه مبدل به چی، چی، چی الی آخر.

این تبدلات خدا روی خاک و مواد اولیه می‌آورد.

اینها را می‌آورد می‌ش-- می‌کند انسان ها.

انسانی که از درست خودش مخلوق همین طریق است که دارد بعد از اینکه بار آمده شده انسان بعد از این خودش انکار می‌کند آن راهی را یا آنچیزی را که خودش مورد همان است.

دقت می‌کنید؟

خودش نتیجه همین تبدلات ارضی است.

خود از خاک است.

از خاک انسان شده است.

اونوقت میاد میگه که اگر می‌شود از خاک انسان باشد.

توجه بفرمایید.

مولوی میگه مانند اون کسی که در خانه نشسته کسی در می‌زند می‌گوید که کسی هست خونه؟

میگه نه، نه کسی نیست.

این خودش دلیلی برای این است که کسی کیه؟

هست.

توجه بکنید.

یا معلوم-- علامه می‌گوید که-- علامه مثال دیگر گفته.

مرحوم علامه طباطبایی می‌گوید که کسی بهش، کسی با خیلی حرارت بگوید که قسمم یاد کنم.

بگوید که من قسم یاد می‌کنم اصلاً روی زمین هیچ موجودی نیست که سخن بگوید.

یعنی با لفظ، با کلمه، با زبانه اش بگوید.

هیچ متکلمی در نظام وجود نیست.

خب خود، خود این حرفش نقض چیه؟

نقض همین مطلبش است.

خود حرف چیز دیگه نیاز نیست.

در جاده‌ای که گفتم مولای برداشت کرده اینجوری برداشت می‌گیره که تو انکار چی می‌کنی؟

همین انکار تو دلیله بر نفی انکار توست.

این خیلی به اصطلاح شیرین برداشت کرده به زحمات خودش کشیده.

میگه خود انکار، انکار از موجود چی می‌شود؟

از موجود زنده می‌شود.

دارای ز-- حیات، دارای اراده، دارای شعور، دارای عقل، دارای فکر.

همین انکار تو که از یک موجود زیشعور و زیحیات باید باشد، همین دلیله بر نفی انکار توست.

تو خاک بودی.

نه می-- نه عقل داشتی، نه فکر داشتی، نه انکار می‌فهمیدی، نه قبول می‌فهمیدی.

اون وقت چی بودی؟

اون وقتی که خاک بودی.

خاک بودی آمدی الان صاحب انکار شدی.

انکار می‌کنی که خاک صاحب انکار بشود.

توجه می‌کنید؟

یعنی خاک زنده می‌شود.

نه خاک زنده می‌شود.

بیان خودمون هم خیلی ساده‌تر و روشن‌تر است.

بیان او این است که شما همین خودتون مگر خاک نبودید که شما را آوردیم زنده کردیم.

شما می‌گید خاک می‌شوید.

چگونه زنده می‌شوید؟

همانطور که اول خاک بودید زنده تون کردیم، باز خاک می‌شوید زنده تون می‌کنیم.

توجه کردید؟

هیچ فرقی نمی‌کند.

منتها اینجا یک نکته‌ست ها.

اون نکته اینکه آن راهی که الان خدا خاک را می‌آورد انسان می‌کند، بعد از اینکه من انسان خاک شدم، خاکم را دوباره می‌آورد من می‌کند، اون راه بعدی که خواهد آورد غیر از راه اول است ها.

ولی راه ها یکی نیست برای اون قدرتی که خاک را می‌آورد چی می‌کند؟

انسان می‌کند.

دقت کنید.

واقعیتش هم همین است.

اگر نبود ما نمی‌دیدیم خودمون را که از خاک آمده‌ایم ها.

اینها دارن باید تحرکات و اون‌ها.

منتها یه مقدار خودشون به قول معروف کم کار می‌کنه دیگه.

خودشونو به نظر بیارن دیگه این انکار را نمی‌کنند.

ولی اون‌ها که میگن مگر خاک میاد دوباره انکار کننده‌ها.

مگر خاک میاد دوباره بشود انسان فلان.

این‌ها از این نکته، نکته که گفتم تو قرآن که خودتون هم اینطور بودید از این غفلت کردن.

الا اینکه خود مسئله مهم است ها.

خاکه.

همون خاک دیگه.

خاک بیاد، بیاد چی؟

بیاد بشود چی؟

انسان.

این مهم است ها.

اما همین مهم برای قدرت، قدرت مطلق که ذات مقدس حقش مقدس، مهم نیست.

و معنی قدرت هم همین است.

آنی را که به فکر من و شما، عقل من و شما مهم است براش این «نَظَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ» چیزای مشکل برای قدرت چی می‌شود؟

قدرت مطلق.

آسان می‌شود.

خب.

از این مرحله گذشتیم.

کسانی معاد را انکار می‌کنند چون محال می‌دانند.

جوابش هم همون است و گفتم قرآن می‌گوید دسته‌ای از این انکار کننده‌های معاد که می‌پندارند الذین هم مختلفون کسانی بودند که معاد را مستبعد می‌دانستند، بعید می‌دانستند.

این در واقع حرف این‌ها، فکر این‌ها نزدیک است به حرف و فکر همین دسته‌ی اول که چی می‌دانستند؟

که محال می‌دانستند.

این‌ها هم که بعید می‌دانند، مستبعد می‌شمارند معاد را، منطق‌شون تقریبا شبیه منطق همین کسانی است که الان گفتیم دسته‌ی اول که معاد، معاد را محال می‌دانند.

جواب این منطق هم همان است که در جواب اون دسته‌ی اول که محال می‌دانستند گفت.

میگه شما حالا اشاره کنم.

بعید می‌دانید؟

مگر خودتون از همین راه به وجود نیامده‌اید؟

بعید می‌دانید خاک بیاید بشود چی؟

انسان زنده.

مگر همین بعیدی که می‌شمارو شما از همین راه بعید به وجود نیامده‌اید که دارین این حرف‌ها رو می‌زنین؟

السلام علیکم و رحمة الله و بركاته.

[همهمه] یاران همراه.

بخش دیگری از تفسیر surه مبارکه نبع را با بیان استاد محمد شجاعی شنیدیم.

اکنون بشنویم تلاوت surه مبارکه نبع را با صدای استاد محمد عبدالعزیز حسان.

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

عَمَّ يَتَسَاءَلُونَ عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ الَّذِي هُمْ فِيهِ مُخْتَلِفُونَ كَلَّا سَيَعْلَمُونَ ثُمَّ كَلَّا سَيَعْلَمُونَ أَلَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ مِهَادًا وَالْجِبَالَ أَوْتَادًا وَخَلَقْنَاكُمْ أَزْوَاجًا وَجَعَلْنَا نَوْمَكُمْ سُبَاتًا[آیه قرآن] راست گفت خداوند بلند مرتبه و بزرگ.

به پایان برنامه در مکتب وحی امروز رسیدیم.

ان شاءالله ادامه این بحث را در برنامه بعدی تقدیمتان خواهیم کرد.

تا هفته آینده و برنامه دیگر همه شما را به خدای بزرگ و مهربان می‌سپاریم.

حق یار و نگهدارتان.

[آواز] یا من له خضت الوجوب بأسرها وله جميع الكائنات توحد أنت الإله الواحد الفرد الذي كل القلوب به تقر و تشهد.

یا من له خضت الوجوب بأسرها وله جميع الكائنات توحد