ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 003

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

از نشانه‌ها تا میقات

پس از طرح خبر بزرگ و اختلافِ عللِ انکار معاد، سوره ذهن را به زنجیرهٔ نشانه‌های آفرینش می‌کشاند. هدف آن است که منکر از راه نظمِ محکم و متصلِ هستی به وجودِ مقصد راه یابد. این نشانه‌ها حلقه‌حلقه می‌آیند و همه به سوی یک نقطه روان‌اند: یوم الفصل به‌عنوان میقات.

زوجیت و خواب

انسان یک‌گونهٔ تنها نمانده؛ جفت آفریده شده است. اگر زوجیت نبود بقای نوع میسر نمی‌شد. این نیز حساب است نه تصادف.

آیا خواب مایهٔ آرامش و سبات قرار داده نشد؟ بی‌آن قوام حیات ادامه نمی‌یافت. این‌ها بی‌حساب به راه نیفتاده‌اند. مقصدی در پیش است. حسابی در کار است که تأمل در آن وجود را به تحیر می‌آورد؛ و حساب‌ها به هم مرتب‌اند: در هر یک تدبیر محکم است و تدبیرها به یکدیگر پیوسته‌اند.

«وَخَلَقْنَـٰكُمْ أَزْوَٰجًا» (نبأ/8)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و شما را جفت‌جفت نیافریدیم؟

«وَجَعَلْنَا نَوْمَكُمْ سُبَاتًا» (نبأ/9)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و خوابتان را مایهٔ آرامش نساختیم؟

شب پوشش و روز معیشت

آیا شب پوشانندهٔ آنچه روز روشن کرده قرار داده نشد؟ شب می‌آید و روشنی روز را می‌پوشاند. اگر این پوشش نبود حیات از اعتدال بیرون می‌رفت و به مخاطره‌های بسیار می‌افتاد. شب برکتِ آرامش و دست‌کشیدن از فعالیت و بازگشت به استراحت است.

آیا روز وسیلهٔ معیشت قرار داده نشد؟ شب و روز دو بالِ تدبیرِ بقایند.

«وَجَعَلْنَا ٱلَّيْلَ لِبَاسًا» (نبأ/10)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و شب را پوششی؟

«وَجَعَلْنَا ٱلنَّهَارَ مَعَاشًا» (نبأ/11)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و روز را زمانِ معیشت؟

هفت آسمان استوار و آسمانِ نخست

آیا بر فراز انسان هفت آسمانِ محکم بنا نشد؟ وجود و بقای آسمانِ نخست و زمین با این نظم خاص به آسمان‌های هفتگانه وابسته است. اگر آن آسمان‌ها نبودند نه آسمانِ نخست به همین وضع می‌ماند و نه زمین.

آنچه با چشم و ابزار علمی دیده می‌شود — ستارگان و سیارات و کهکشان‌ها، حتی در فاصله‌های صدها هزار یا میلیون سال نوری — همه در آسمانِ نخست است؛ خدا چنین فرموده است. از آسمان‌های دیگر جز آنکه شش دیگر هست تفصیلی در دسترس نیست. نوری که قرن‌ها در راه است تا به زمین برسد همچنان از ستاره‌ای در آسمانِ نخست است.

زمین در وجود و بقا و اعتدال و گردش و همهٔ ریزه‌کاری‌ها به آسمان‌های بالاتر مرتبط است؛ چنان‌که به منظومه وابسته است و اگر منظومه مختل شود اعتدال زمین نمی‌ماند؛ منظومه به کهکشان و کهکشان به نظام بالاتر و همه به آسمانِ نخست؛ و آسمانِ نخست نیز به آثار آسمان‌های دیگر پیوسته است. بی‌آن شبکه انسان بر جای نمی‌ماند.

«وَبَنَيْنَا فَوْقَكُمْ سَبْعًا شِدَادًا» (نبأ/12)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بر فرازتان هفت آسمانِ استوار بنا نکردیم؟

اتصال تدبیر؛ دلیل توحید

همهٔ این کارها مرتبط‌اند. هوا چنان قرار گرفته که چون انسان پدید آید ادامهٔ حیات ممکن باشد. تمام تدبیر متصل است: هر کاری با نظر به کار دیگر انجام شده است. تدبیرِ منظمِ مرتبط و متصل.

اگر گمان رود که در همین نظام مشهود دو مبدأ تدبیر و دو اراده کار می‌کند، اتصال تدبیر خود دلیل نفی آن گمان است. اتصال نشان می‌دهد جز یک قدرت و یک تدبیر حاکم نیست. نظم در تدبیر مقصد را نشان می‌دهد؛ اتصال در تدبیر نیز مقصد را می‌رساند اما بیشتر توحید را آشکار می‌کند.

ذره‌ای را در نظر آورید: تدبیری که بر آن رفته با کلّ عالم ماده — حتی با آنچه میلیون‌ها سال نوری فاصله دارد — در خلقت و جهاز در یک نظر گرفته شده است؛ همه در ارتباط با او و او در ارتباط با همه. این اتصال غیر از صرفِ نظم است.

خورشید و باران

آیا چراغی فروزان — سراج وهّاج — قرار داده نشد؟ خورشید روشنی‌بخش و گرمابخش است؛ بی‌آن نه تکامل است و نه بقا.

آیا از معصرات — ابرهای فشردهٔ باران‌زا — آبی ریزان فروفرستاده نشد تا دانه و گیاه و باغ‌های درهم‌پیچیده برآید؟ این همه برای انسان و برای نظامی که با او مرتبط است حساب شده است. زنجیره از آسمان و خورشید تا خاک و گیاه یک تدبیر پیوسته است.

«وَجَعَلْنَا سِرَاجًا وَهَّاجًا» (نبأ/13)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و چراغی فروزان قرار ندادیم؟

«وَأَنزَلْنَا مِنَ ٱلْمُعْصِرَٰتِ مَآءً ثَجَّاجًا» (نبأ/14)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از ابرهای فشرده آبی ریزان فرو نفرستادیم،

«لِّنُخْرِجَ بِهِۦ حَبًّا وَنَبَاتًا» (نبأ/15)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تا بدان دانه و گیاه برویانیم،

«وَجَنَّـٰتٍ أَلْفَافًا» (نبأ/16)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و باغ‌هایی درهم‌پیچیده؟

إنّ یوم الفصل کان میقاتاً

عقل در برابر این نظم چه می‌گوید؟ آیا — به‌ویژه در نسبت با انسان — بی‌مقصد است؟ نه؛ مقصد بوده است. آن روزِ فصل که میان انسان‌ها و میان حق و باطل جدایی می‌افکند میقات این کارهاست؛ وعده‌گاه و مقصد است.

منکرانی که معاد را بعید یا محال می‌شمردند با این بیان به نظام محکم توجه داده می‌شوند تا بدانند بی‌حساب نیست. روز فصل میقات است: همهٔ کارها برای آن روز به راه افتاده؛ حرکت همه به آن سو است.

از این تدبیر منظم یوم الفصل میقات است؛ یعنی وعده‌گاهی که تدبیر در آنجا به نتیجه می‌رسد. میقات نقطهٔ پایانی است که زمانِ ممتد در آن به ثمر می‌نشیند. لغت از وقت می‌آید: وقتی ممتد که در نقطه‌ای به نتیجه رسد؛ آن نقطه را میقات گویند. یوم الفصل نهایت این حرکات است.

«کان میقاتاً» سبق تقدیر را می‌رساند: از آغاز منتهی این نظم روز فصل بوده است. استدلال نخست پرسش است: آیا نظم بی‌هدف است؟ هدف هست؛ سپس خصوصیات روز می‌آید.

«إِنَّ يَوْمَ ٱلْفَصْلِ كَانَ مِيقَـٰتًا» (نبأ/17)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به‌راستی روزِ فصل وعده‌گاهی معیّن بوده است.

«يَوْمَ يُنفَخُ فِى ٱلصُّورِ فَتَأْتُونَ أَفْوَاجًا» (نبأ/18)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): روزی که در صور دمیده شود، پس گروه گروه بیایید.

«وَفُتِحَتِ ٱلسَّمَآءُ فَكَانَتْ أَبْوَٰبًا» (نبأ/19)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آسمان گشوده شود و درهایی گردد.

«وَسُيِّرَتِ ٱلْجِبَالُ فَكَانَتْ سَرَابًا» (نبأ/20)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و کوه‌ها به حرکت درآیند و سرابی شوند.

روز فصل روزی است که در صور دمیده شود و مردم فوج‌فوج حاضر آیند؛ آسمان گشوده شود و درهایی گردد؛ کوه‌ها به حرکت درآیند و سرابی شوند.

فصل یعنی جداسازی

چرا قیامت روز فصل خوانده شده است؟ فصل در معنای مصدری جداسازی است: تمیز دادن، جدا کردن، متمایز ساختن، روشن کردنِ تفاوتِ عقاید و احوال. آیات دیگر نیز قیامت را با این وصف یاد کرده‌اند.

روز فصل روزی است که این نظم و حرکت در آنجا خاتمه می‌یابد و به نتیجه می‌رسد. میقات است و از آغاز در نظر بوده است. جداسازی میان چیزهایی که به ظاهر شبیه بودند اما حقیقتشان فرق داشت؛ میان اموری که تمایزشان پشت پرده بود. پرده‌ها برداشته می‌شود و حقیقت‌ها روشن می‌گردد.

دنیا روز غرور و ابهام

در حیات دنیوی میان افکار و اوصاف و نیات و عقاید و اعمال تمایزی که چهره‌های واقعیِ پشت پرده را تمام روشن کند نیست. اینجا روز فصل نیست؛ روز ابهام و اجمال و امکانِ اشتباه است. روز غرور است: روز فریب اگر بیداری نباشد.

خدا هدایت لازم را بیان و حجت را تمام کرده است؛ انبیا آمده‌اند تا در همین عالمِ ابهام راه را نشان دهند. اما اگر حجت فهم نشود یا دانسته نادیده گرفته شود فریب ممکن است. با قطع نظر از اتمام حجت دنیا میدان غرور است.

روش‌ها و عمل‌ها و عقیده‌ها و فکرها و نیت‌ها در این روزِ فریب تمایز کامل ندارند؛ اما پشت پرده روشن‌اند. چهره‌های واقعی هم‌اکنون در ورای حجاب موجودند؛ نه آنکه تازه در قیامت ساخته شوند. آنچه در قیامت رخ می‌دهد برداشتن حجاب است.

نمونهٔ عقیده و خلق و نیت

دو عقیده را بنگرید: یکی بر آنکه خدا هست و دیگری بر آنکه نیست. در دنیا تفاوتی اجمالی دارند؛ چهرهٔ واقعی‌شان در نظام وجود اینجا روشن نیست و در پشت پرده است. روز فصل که حجاب برداشته شود فصلِ جداسازی میان این دو چهره پیش می‌آید.

دو خلق را بنگرید: حسن خلق و سوء خلق. در دنیا تفاوتشان محدود می‌نماید؛ پشت پرده تفاوت از زمین تا آسمان است. حسن خلق چهره‌ای بهجت‌آور و عالم‌ساز دارد؛ سوء خلق چهره‌ای از ظلمت و وحشت و آتش. این‌ها اکنون پنهان‌اند؛ روز فصل پرده را کنار می‌زند.

دو نیت را بنگرید: یکی تفسیر برای مال و دیگری تفسیر برای هدایت به خدا. در دنیا تفاوت اجمالی است؛ پشت پرده تفاوت از زمین تا آسمان. با نیت نخست آدمی در عالمی وحشتناک گام می‌زند؛ با نیت دوم در عالمی نوری. دو حرکت در دو عالم؛ اما در دنیا این تمایز تمام آشکار نیست. چون روز فصل آید دانسته می‌شود چه تفاوتی بوده است.

توحید و معاد در یک رشته

اتصال تدبیر توحید را می‌رساند و نظم مقصد را. وقتی مقصد روز فصل باشد توحید و معاد در یک رشته می‌نشینند: یک قدرت این نظام متصل را تدبیر کرده و همان قدرت آن را به میقاتِ جداسازی می‌رساند.

چهره‌های واقعیِ عقاید و اخلاق و نیات هم‌اکنون موجودند؛ دنیا آن‌ها را نمی‌نماید. غرور دنیا در همین نهفتن است. کشفِ کامل کارِ روز فصل است. تأمل در یوم الفصل تأمل در معنای زندگیِ امروز نیز هست: هر نیت و عقیده هم‌اکنون عالمی می‌سازد هرچند پرده آن را بپوشاند.

تفصیل میقات و وقت ممتد

میقات از وقت مشتق است. وقتِ ممتد چون در نقطه‌ای به نتیجه رسد آن نقطه را میقات نامند. نظم آفرینش وقتِ ممتدی است که از آغاز به سوی نقطه‌ای روان است؛ آن نقطه یوم الفصل است. از این‌رو «کان میقاتاً» هم سبق تقدیر را می‌رساند و هم قطعیتِ منتهی را. این نظم برای سرگرمی به راه نیفتاده؛ برای آن میقات به راه افتاده است. هر حلقه از زنجیرهٔ نشانه‌ها — از مهد زمین تا اوتاد کوه‌ها، از زوجیت تا سبات خواب، از لباس شب تا معاش روز، از سبع شداد تا سراج وهاج و ماء ثجاج — حلقه‌ای از همان وقتِ ممتد است. حذف هر حلقه فهمِ میقات را ناقص می‌کند؛ زیرا استدلال وحی از مجموعِ نظم به مقصد می‌رسد.

آسمانِ نخست و مرز معرفت

آنچه تلسکوپ‌ها از کهکشان‌های دوردست می‌نمایند هر اندازه شگفت در دایرهٔ آسمانِ نخست می‌ماند. فاصله‌های نجومی عظمتِ آسمانِ دنیا را نشان می‌دهد نه خروج از آن را. قرآن با یک جمله مرز می‌کشد: آنچه دیده می‌شود در آسمانِ نخست است؛ و از آسمان‌های دیگر جز اصلِ وجودِ شش دیگر تفصیلی نداده است. این مرز دو پیام دارد: فروتنیِ معرفتی در برابر غیبِ آسمان‌های بالاتر؛ و پیوستگیِ بقا و اعتدالِ زمین و آسمانِ نخست به آن عوالمِ ناپیدا. انسانِ مستقر بر زمین در حقیقت بر شبکهٔ تدبیری ایستاده که تا فراسوی دیدِ او کشیده شده است.

سه دروازه به فهم روز فصل

مثال عقیده و مثال خلق و مثال نیت سه دروازه به فهمِ روز فصل‌اند. در هر سه صورتِ دنیوی تفاوتی اجمالی دارد و حقیقتِ اخروی تفاوتی عظیم. ایمان و الحاد در لفظ دو کلمه‌اند؛ در پشت پرده دو عالم. حسن خلق و سوء خلق در معاشرت دو حال‌اند؛ در باطن دو چهره از بهجت و آتش. نیتِ قرب و نیتِ طمع در ظاهر ممکن است به یک عمل بنشینند؛ در باطن یکی نور است و دیگری ظلمت. روز غرور همین جاست: عمل‌ها شبیه می‌نمایند و نیت‌ها پنهان می‌مانند. روز فصل همان را زیر و رو می‌کند.

حجت در دنیا و کشف در آخرت

خداوند در همین روزِ غرور انبیا فرستاده و حجت را تمام کرده است تا کسی به بهانهٔ ابهام گمراه نماند. ابهامِ چهره‌ها مانعِ هدایت نیست؛ مانعِ دیدنِ باطن است. هدایت با بیان و برهان در دنیا ممکن است؛ دیدنِ چهرهٔ کاملِ عقیده و نیت در آخرت رخ می‌دهد. اگر کسی حجت را درنیابد یا خود نخواسته درنیابد فریبِ دنیا او را می‌گیرد. اما این فریب نقضِ میقات نیست؛ بلکه خود یکی از اموری است که روز فصل درباره‌اش جداسازی می‌کند.

از مهد تا میقات

استدلال سوره از «ألم نجعل الأرض مهاداً» آغاز می‌شود و حلقه‌حلقه پیش می‌رود تا به «إنّ یوم الفصل کان میقاتاً» برسد. هر حلقه هم خود نشانه‌ای است و هم مقدمه‌ای برای حلقهٔ بعد. زوجیت بدون خواب و شب و روز کامل نیست؛ شب و روز بدون خورشید و باران نمی‌پاید؛ زمین بدون آسمان‌های استوار اعتدال نمی‌یابد؛ و این همه بدون مقصد عبث می‌نماید. وحی عبث را نفی می‌کند و مقصد را نام می‌برد: روز فصل. منکر معاد اگر یکی از حلقه‌ها را بپذیرد و مقصد را نپذیرد رشتهٔ استدلال را بریده است. پذیرشِ نظمِ متصل پذیرشِ مقصد را می‌طلبد.

جمع‌بندی فصل سوم

نشانه‌های آفرینش در این فصل دو کار می‌کنند: توحید را از راه اتصال تدبیر ثابت می‌کنند و معاد را از راه وجودِ مقصد و میقات. یوم الفصل نقطهٔ پایانِ وقتِ ممتدِ خلقت است و روز جداسازیِ حقایقِ نهفته. دنیا روز غرور است؛ آخرت روز کشف. میان این دو حجت انبیا راه را روشن می‌کند و عمل و نیتِ امروز عالمِ فردا را می‌سازد — هرچند پرده آن را بپوشاند.

پیوند پایانیِ نظم و فصل

بدین‌سان خوانندهٔ سوره درمی‌یابد که زنجیرهٔ آفرینش نه زینتِ کلام که برهانِ مقصد است. هرچه اتصال تدبیر روشن‌تر دیده شود توحید استوارتر می‌گردد؛ و هرچه مقصدِ میقات پذیرفته‌تر شود راه انکار معاد بسته‌تر. روز غرور می‌گذرد؛ روز فصل می‌آید؛ و آنچه امروز پشت پرده است فردا بی‌پرده خواهد بود.

بازگشت به لحن استدلال

لحن آیات در این بخش پرسش‌های پیاپی از آفرینش است تا غافل بیدار شود. هر پرسش نه از سر نادانی پروردگار که از سرِ اتمام حجت است. چون زنجیره تمام شد نتیجه اعلام می‌گردد: میقات این همه یوم الفصل است. از اینجا سوره به توصیفِ خودِ آن روز می‌پردازد — نفخ صور و آمدنِ افواج و گشوده‌شدن آسمان — تا میقات از نام به تصویر بدل شود.

این تصویر هنوز آغازِ تفصیل است؛ فصول بعد خصوصیات روز فصل و حقایقِ جداسازی را گسترده‌تر باز می‌کنند. آنچه در این فصل باید استوار بماند همان است: نظمِ متصل دلیلِ توحید است؛ وجودِ میقات دلیلِ معاد است؛ و غرورِ دنیا نباید حقیقتِ چهره‌های پنهانِ عقیده و نیت را از یاد ببرد.

یادآوریِ نسبتِ انسان با کلّ نظام

انسان در میانهٔ این زنجیره هم موضوعِ تدبیر است و هم مخاطبِ حجت. هوا برای اوست؛ خواب برای اوست؛ شب و روز برای اوست؛ و میقات نیز دربارهٔ اوست. از این‌رو غفلت از مقصد، غفلت از معنای خودِ استقرار در این نظام است. کسی که خود را نتیجهٔ تصادف بداند نظم را می‌بیند و مقصد را نمی‌پذیرد؛ وحی این شکاف را ناسازگار می‌شمارد.

بدین ترتیب فصل سوم حلقهٔ اتصال میان تساؤلِ آغاز سوره و تفصیلِ قیامت در آیات بعد است: ابتدا خبر بزرگ، سپس برهانِ آفرینش، آنگاه نامِ میقات، و سرانجام تصویرِ نفخ و افواج. راه مطالعهٔ کتابیِ سوره همین ترتیب را نگاه می‌دارد.

راه مطالعه از تساؤل به برهان و از برهان به میقات و از میقات به تصویر قیامت است؛ و این فصل همان برهان و میقات را استوار می‌کند.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.