ددرس‌گفتارها

[آواز مذهبی] «ذلِک مِمّا أَوْحَىٰ إِلَیکَ رَبُّکَ مِنَ الحِکْمَةِ».

در مکتب وحی «ذلِک مِمّا أَوْحَىٰ إِلَیکَ رَبُّکَ مِنَ الحِکْمَةِ».

مجموعه مقاطع تفسیر قرآن کریم، برنامه‌ای از گروه علوم و معارف قرآنی.

«وَلَقَد يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ فَهَلْ مِن مُدَّکِرٍ».

بسم الله الرحمن الرحیم.

با سلام خدمت شما شنوندگان رادیو قرآن و همراهان همیشگی برنامه در مکتب وحی.

با یکی دیگر از بحث‌های تفسیری استاد فرزانه حضرت آیت الله استاد محمد شجاعی در خدمت شماییم.

همان‌طور که می‌دانید استاد در تفسیر سوره مبارکه نبأ به آیه هفتدهم رسیدند که درباره روز فصل و جدایی است.

همچنین استاد با استناد به آیات سی‌وهفت تا چهل از سوره مبارکه دخان فرمودند که واژه حق یعنی اینکه همه اعمال در دنیا یک چهره حق دارد که به نیت انسان‌ها برمی‌گردد و این نیت و حقیقت اعمال در روز فصل و روز جدایی نمایان می‌شود و چهره دیگر عمل چهره ظاهری آن است و آن چهره باطل و فانی است.

فکر انسان که باعث عمل و رفتار می‌شود در روز فصل نمایان خواهد شد و اگر رفتار غلطی از ما سر بزند ثمره فکر اشتباهی است که ما می‌کنیم و این فکر در روز فصل و جدایی باعث عذاب خواهد شد و آن فکر بد در درون انسان به تعبیر قرآن همانند آب جوشان است ولی برای انسان‌ها مشهود و محسوس نیست.

از شما دعوت می‌کنیم ادامه این بحث را از زبان استاد محمد شجاعی بشنوید.

أعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

«وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا لَاعِبِينَ» آیه سی‌وهشت، سی‌نه، چهل از سوره دخان.

ما آسمان و زمین را و آنچه در آسمان و زمین است آنها را خلق نکردیم به عنوان بازیچه.

بازی که نمی‌کردیم که این همه خلقت و این حساب شده‌ای و نظم و ترتیب اینها که لاعبین که نبودیم که آسمان و زمین را و آنچه در بین آنها هست را خلق نکردیم لاعبی.

عبث بازی می‌کردیم؟

نه.

«مَا خَلَقْنَاهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ» این‌ها را ما عبث که خلق نکردیم، بازیچه که نبود.

ما این‌ها را خلق نکردیم مگر توأم و همراه با یک حقی که در جریان است با این‌ها.

در این مسئله حق من یک ساعت خورده‌ای بحث کردم و آیات را بررسی کردیم.

قرآن روی این زیاد تأکید می‌کند.

می‌گوید که شما این ظاهر را نگاه نکنید.

خیلی روی این تأکید می‌کند.

متأسفانه مسلمان‌ها رو بر خلاف به اصطلاح تأکید خداy من و شما و همه مسلمان‌ها با اینکه این یک مسئله بسیار huzوری بوده از این حقیقت بی‌خبر بوده‌ایم.

می‌گوید همراه این ظاهری که می‌بینی یک حقایق، یک حق و چهره حقی هست که شما آنها را فعلاً چیه؟

نمی‌بینید.

اما همراه هستا.

درست همراه هست.

فکری که می‌کنی همراهش حقی هست.

عملی که می‌کنی همراهش حقی هست.

اصلاً خود این موجودات، همه چیز آنچه در نظام وجود می‌گذرد باهاش یک چهره ظاهر هست و شما اون ظاهر را می‌بینید که اون باطلش هست.

یک چهره حقی هست که شما آن را نمی‌بینید همراه با آن حق است و این باطل از میان خواهد رفت و آن چهره‌های حقانی چه خواهد کرد؟

آنها بروز خواهد کرد.

هوشیار باشید.

«وَمَا خَلَقْنَاهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ» ما این‌ها را خلق نکردیم مگر توأم با یک حق.

دقت می‌کنید؟

امروز می‌گفتم شما غیبت می‌کنید.

غیبت تو یک مسئله هست در اینجا.

یک ظاهری است.

ظاهرش همین است که غیبت می‌کنید.

دقت می‌کنید؟

اما یک چهره حقی هم دارد که درست با همین است.

نه اینکه بعداً خواهد آمد ولی با همین است.

ولی از من و شما چیه؟

از من و شما محجوب است.

تمام چیزها دو چهره دارد، یک چهره باطل، یک چهره چی؟

حق.

چهره حق زیر حجاب چهره باطل مانده در اینجا و اگر حجاب برطرف شود معلوم خواهد شد که آن سوی این عالم چه بوده و این کی برطرف خواهد شد؟

در قیامت.

و اگر شما انسان کاملی باشید ممکن است بعضی از این حجاب‌ها در اینجا هم برطرف بشود و شما آن سوی مسائل را ببینید.

پس therefore می‌فرماید که «وَمَا خَلَقْنَاهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ» ما این‌ها را خلق نکردیم مگر توأم و همراه با یک حق.

«وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا يَعْلَمُونَ».

و لٰكن اکثر انسان‌ها چه هستند؟

لا یعلمون.

حالا شما و ما از کدامش هستیم؟

از اون اکثر هستیم یا نه؟

بله.

این از عبارات از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از، از کلام علی سلام الله علیه و ائمه الطاهر آنها.

این اکثر که گفته فکر نکنید من و شما از این آیات وقتی می‌خوانیم من که اینجور بودم مدتی اینجور بودم الانم حالا یک اشتباهات دیگر دارم که بعداً خواهم فهمید.

هی بعد از-- ولی وقتی، وقتی خوب خواهیم فهمید که به دردمون چیه؟

نخواهد سود.

من یه وقت‌ها فکر می‌کردم که اکثرهم اکثرهم که می‌فرماید حالا به ما شامل نیست.

الان درست خطاب در اینجا به چیه؟

اینکه چهره حقانه این موجودات و این مسائل آنچه در خودتون هست و آنچه در نظام وجود هست را که همراه هست باش و زیر حجاب است.

حجاب باطل و روشنای گرفته اکثر انسان‌ها نمی‌دانند این را ما، ما از اینها نیستیم یا هستیم؟

هستیم و اینجور شدیم.

این اکثرهم لا یعلمون را جای دیگه نبرید ها.

علما اخلاق گفتن، گفتن هر وقت می‌خواهید ادب شوید قرآن که می‌خوانید همه آیات را خطاب به خودتون بدانید حتی اون آیات که با کفار حرف می‌زند.

شما هم در حد خودتون کافر هستید.

من هم در حد خودم کفر می‌ورزم.

اما مراقب به جا خودش مقصود است.

کفر ما کفر است و عن با ایمان.

بعد می‌فرماید چی؟

خب اکثرشون نمی‌دانند.

و لکن اکثرهم لا يعلمون.

اکثر نمی‌دانند اون حق همراه با این باطل چیه؟

إن يوم الفصل رسیدیم به اصل سخن.

اکثر نمی‌دانند حقی همراه است.

کی خواهند دانست؟

در روز فصل.

ببین چقدر جالب آیات حقایق را بیان می‌کنه.

آ روز جداسازی معلوم خواهد شد.

اون وقت این چهره باطل کنار می‌رود.

جداسازی به راه می‌افتد و اون وقت اون مسائل متشابه به هم تفاوت‌هاش از همدیگر چی می‌شود؟

واضح می‌شود.

إن يوم الفصل ميقاتهم أجمعين.

يوم الفصل ميقاتنا.

در آن روز این حقی که همراه بوده براشون روشن خواهد شد.

بعد از خصوصیات باز از اون روز ما این آیات هم بقیه‌ش رو خودتون می‌روید بعد از این اشراف در منزل حتما تجدید می‌کنند.

دقت می‌کنید مثلاً یه گوشه‌ش این است.

میگه إن شجرة الزقوم طعام الأثيم.

ها این گناهکاری که الان اینجا که تویی خوب به تخمین عرض می‌کنم.

گناهکاری که در اینجا گناهکار است.

حالا کافر است یا کافر نیست بالاخره گناهکار است و با خدا به جنگ برخاسته.

این فکری دارد دقت می‌کنید؟

بر اساس فکری دارد برای خودش عقیده درست کرده است.

از یک جایی هم اینها را گرفته است.

بر اساس فکر و عقیده خودش حرکاتی هم انجام می‌دهد.

این، این سوی قضیه است.

آن سوی قضیه چیه؟

ای گفته إن شجرة الزقوم طعام الأثيم.

یغلی طعام الأثیم کالمغل یغلی في البطون.

این از اونجا تغذیه می‌شود.

در حقیقت در پشت پرده از کجا تغذیه می‌شود؟

از شجره زقوم.

ساده نیست که من اینجور فکر می‌کنم.

این فکرها از کجا میاد؟

می‌شینیم فکر می‌کنیم با همدیگه صحبت می‌کنیم.

شما مثلاً، مثلاً خدا نفرده من یک مجرمی باشم شما هم بخواهید منو یا مثلاً یک فرد ساده لوحی باشم و شما یک مجرمی باشید می‌خواید منو به اصطلاح به راه مجرم بودن و انحراف بکشانید و از اون حرف‌ها که به همدیگه می‌زنند این انسان‌ها.

شما حرفی می‌زنی، حرف‌ها می‌زنی هی منو می‌پزی به قول معروف.

اینطور این انسان‌ها همدیگر رو می‌پزند.

می‌پزی.

در درون شما فکرها به جریان می‌افتد.

اون‌ها را به من هم منتقل می‌کنید.

در درون منم به جریان می‌افتد.

بعد این فکرها منشاء چی می‌شود؟

منشاء عمل می‌شود.

اونی که در باطن شما مثلاً خود شما که می‌خواستید منو بپزید به جریان می‌افتاد و بعد در باطن من هم جریان پیدا می‌کرد.

این، این سوی قضیه است.

زیاد فرقی ندارد با اون فکر حقی که یک مرد محقی به مرد دیگری القا می‌کند، او را به راه می‌اندازد در راه حق.

اون هم از جایی فکر می‌گیرد و فکر می‌دهد، جمع می‌گیرد.

این یک، اینها هم می‌گیرند.

هم من و شما که در راه معصیتیم از جایی می‌گیریم این فکرها هم اونها که اهل حق و حقیقت‌اند.

ولی هیچ نمی‌دانیم از کجا می‌گیریم.

این فکری که در با-- مغز من و شما به راه می‌افتد می‌داند از کجا میاد؟

این آیاتی که میگن تریله تریله با تریله جمله خوبی است من یا خوب انتخاب کردم.

یک تریله است ها.

دقت می‌کنید؟

همه چیز مبدا و منشاء داره.

یک پادرهواس.

شما می‌شینید فکر می‌کنید حالا من به شما فکر باطنمو میگم فکر می‌کنم خودم باطن فکر کردم و شما رو هم تعلیم میدم.

مثلاً گفتم فرض کنید دیگه این آدم‌هایی که همدیگه رو بدبخت می‌کنند و اونا رو به نظر بیارید تا خودشونم فکر می‌کنند که خوشبخت می‌کنند.

خب این فکری که خودش می‌کند مگه این منشایی ندارد؟

آمد از جایی.

در اینجا به صورت فکر آمد.

اما پشت حجابش چیه؟

پشت حجاب در اون غیب نامرئی شجره زقومی هست.

خودش اینجور ترجمه فرموده.

شجره‌ست که.

شجره شاخ و برگ دارد، ریشه دارد، میوه دارد، حساب دارد، کتاب دارد.

از اونجا شاخ می‌اندازه به چی؟

ای گفتی؟

شاخه‌ای هم آویزان می‌شود به درون من.

دقت بکنید.

من از اونجا تغذیه می‌شوم.

بعد عملش هم به دنبالش میاد.

روز فصل ما معلوم می‌شود.

خیلی ما انسان‌ها و اکثریت قریب به اتفاق انسان‌ها جاهلیم.

فکر می‌کنیم که عالم همش همینطور به راه خود مثلاً من می‌شینم فکر می‌کنم این به خودی خود از درون من جوشه.

درون من چیه؟

هست درسته از درون من جوشه اما درون من به کجا منتهی می‌شود؟

دقت می‌کنید؟

درون آخه به کجا می‌رسه؟

ببینید یک سؤال بکنم.

من اگر به جایی متصل نشوم از آنجا چیزی به من رو می‌آورد؟

خب باید به جای متصل باشم از اونجا بیاد این که آمد.

دقت کنید ها.

این به غیب می‌رسد.

این شجرة الزقوم و اون صورته.

تصویر روز پس اینجور معلوم می‌شود.

این شجرة الزقوم، تعام العظیم.

اینجا فکر می‌کردم پشت حجاب شجره زقوم شاخه انداخته بود.

من از اون خوردم تعام العظیم.

بعد کل محل یغلی فی البطون مانند اون چیز مذاب است که در درون به اصطلاح غلیان دارد.

اینجا فکر می‌کنه و بعد فکرم جوشش پیدا می‌کند و بعد به حرکت می‌اندازد و این، اینها که انبیا گفتند اینا همش افسانه بوده.

اون ملاها خودشونو غلط-- اص کلاه سرشون رفته.

کلاه سر مردم همینطور دیگه.

یغلی فی البطون.

دقت می‌کنید؟

اینا افسانه بوده، بوده.

هیچی نبوده فقط همین عالم بوده و السلام.

بیا هرچی دلت می‌خواد بکن.

یغلی فی البطون.

این اینجا غلیانش اینجور است اما اونجا عذاب است.

شجره الزقوم است.

کل محل یغلی فی البطون است.

همون غلیان چیز مذاب در درون انسان که در انسان راه می‌آورد.

دیگه احتیاجی به چیز دیگر چیه؟

نیست.

عجب این فکر اینطور بوده.

بله اینطور بوده.

اینقدر تاثره داشته.

بله روز پس فرداست.

دقت می‌کنید؟

روز چیه؟

روز پس.

فکر هم به انسان عذاب می‌دهد.

چرا عذاب نمی‌دهد؟

مگر این همه غلط کارها از فکر تغذیه نمی‌شود؟

فکر چیزی است.

عمل ثمره فکر است.

دقت می‌کنید؟

کغل یلحمی.

بعد میگه این جوشش ماده مذاب در درونت که پدر در خواهد آورد.

کغل یلحمی مانند این است که آب بجوشد در درونش.

ولی آب نیست.

سوزان است.

این فکر مانند، مانند این است که فکر است.

دقت می‌کنید؟

می‌فهمه که میگم؟

مانند این است چیه؟

فکری که این آدم منحرف میکنه مانند این است که واقعاً فکر میکنه.

آخه فکر این است که فکر آن باشد که غب شاید رهی به قول مولوی.

ها؟

فکر این است که انسان را به سعادت برساند.

انسان را به حیات و دردش برساند، به اون مقصدش برساند.

این آدم منحرف که فکر می‌کند فکر نیست در حقیقت.

عزیز فکر این بود که فکر آن باشد که چی؟

غب شاید رهی.

راه آن باشد که پیش آید شهی.

حالا مولوی میده واقعاً میده.

فکر به آن است که راه غب شاید.

راه اون است که در پیش اون گذا-- اون گذا برای انسان که پیش بیاد.

شهی ذات مقدس حق است.

فکر آن باشد که این.

این آدم هم فکر می‌کند.

علی سلام الله علیه هم سلام الله را چی می‌کند؟

فکر می‌کند.

این فکر می‌کند.

فکر می‌کند.

اون هم فکر می‌کند.

این هم به خیال خود انسان است و فکری دارد و به راه افتاده است و راه باز ک-کرده است.

اما اون هم انسان است و فکر می‌کند و راه باز کرده است.

اون حیات در باطنش هست اون فکرش.

این هم مثلاً حیات است.

جوشش حیات دارد.

کغل یلحمی است.

مانند این است که با-- از باطنش آب جوشش کرد.

اما متأسفانه آب چیه؟

آب سوزاننده است.

آب است اما به درد آب نمی‌خورد.

آن آبی که می‌سوزاند نشود بهتر است از اینکه بشود.

این تشنگی را که برطرف نمی‌کند.

سوزش و سوز و سوزانده‌ام می‌آورد.

این روز پس اینجور می‌کند.

توجه می‌کنید؟

حالا اگر من به جای شما باشم بفرمایم من همین الان می‌خواهم همین جا دیوانه بشوم.

نمی‌دانم شما می‌فهمید اصلاً چی میشه از این قضیه.

و لذا اولیاء بزرگ ما گفتند آنچه در معاد می‌آید از عقل‌ها بالاتر است.

عقل‌ها را مدفوع می‌کند و اونی هست که گفت که یست أن یکسئلون از چی؟

عن نبأ عظیم.

خبر بزرگ همه در پیش است.

الان آدم بی‌خبرای است.

دقت.

اینطور باشد اگر روز پس.

حالا ما می‌رسیم به درباره خودمون فکر کنیم.

مسئله خیلی مشکل‌تر میشه به هر صورت.

انشاالله بقیه آیات را خودتون می‌خونید.

این هم یک مورد بود که در قرآن اشاره کرد که روز قیامت روز پس است.

آیه دوازده تا پونزده سوره mursalat شروع می‌شود به فرمودن که از دوازده تا پونزدهش آیات اختصاراً من می‌خوانم.

که ای يوم الکذب.

اون وقتو برای چه روزی تعیین شده است که وعده خدا قیاس شود؟

لیوم الفصل.

اون مدتی که خدا برای وعده‌هاش فرموده است کدام روز است؟

خودش به صورت سؤال مطرح می‌کنه.

که ای يوم الکذب.

لیوم الفصل.

برای روز پس.

بعد روز پس از بس با این توضیحات جزئی که برای شما عرض کردم از بس وحشت‌آور و بزرگ است برای همه.

از بس بزرگ است دیگه چیزی نمیگه.

میگه وما أدراک.

دیگه از اون دو مورد که براتون خوندم از اون فصلی که در روز پس پیش میآد مسائل را به دنبال آیات فرموده است.

گفتند تحمل کنید.

اینجا دیگه چیزی نفرموده فقط چطور پیش آمده؟

گفته است که ما أدراک ما یوم الفصل.

تو چه می‌توانی؟

چه می‌دانی و از کجا می‌توانی بدانی که روز فصل چیست؟

دقت کنید.

ما أدراک که قرآن در موارد پیش آورده.

اونجاهایی که مطلب خیلی بزرگ است، هرچه بخواهد به این انسان محدود، محدود فکری در اینجا بفهماند نخواهد شد.

اونجا با کلمه ما أدراک پیش آمده و این ما أدراکا در باب قیامت است و موضوعات مخالف قیامت.

اینجا هم به اون در اون فصل روز پس می‌فرماید وما أدراک ما یوم الفصل.

تو چه می‌دانی؟

از کجا یعنی می‌توانی بفهمی که روز فصل چیست؟

دیگه با این خاتمه میدهد نصاب.

فقط میفرماید ‫"وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ" وای به حالت.

فقط میتوانیم بگیم که در اون روز فصل وای به حال اونهایی که آنچه که انبیا می‌گفتند خوب قبول نکردند و خوب عمل نکردند.

وای به حال اونها.

"وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ" فقط اینقدر می‌توانیم برای شما از روز فصل بگیم.

در سوره مرسلات آیه سی‌وهشت باز اشاره فرموده به يوم الفصل.

اینجا قبلاً اسم از اسم-- اسم از قیامت پیش آورده در این آیه سی‌هشت سوره المرسلات که باز اشاره به يوم الفصل شده به فصل روز قیامت اشاره شده است.

قبلاً خداي متعال عرض کنم که در آیات قبل از این آیه سی‌هشت قسمت‌هایی از اون فصل از ظهور باطن حقایق و باطن عقاید و اعمال و افعال قسمت‌هایی اشاره کرده.

بعد این آیه را گفته و باز بعد از این آیه هم باز قسمت‌هایی اشاره کرده از اون فصلی که در روز فصل چیه؟

پیش خواهد آمد.

مثلاً قبل از این آیه گفته که وقتی که اون روز پیش آمد میگیم که "انْطَلِقُوا إِلَىٰ مَا كُنْتُمْ بِهِ تُكَذِّبُونَ" حالا به راه بیفتید، به راه بیفتید به سوی آنکه که داشتید در دنیا چی میکردید؟

تکذیبی می‌کردید.

"انْطَلِقُوا إِلَىٰ ظِلٍّ ذِي ثَلَاثِ شُعَبٍ" یالله رو به یارید به سوی این سایه.

سایه است بروید.

بروید یعنی میروند دیگه.

به سوی این سایه که ذی ثلاث شعب دارای سه شاخه است.

لا ظليل اما سایه نیست.

ولا یغنی من اللهب.

شما را از حرارت و گرما و سوزش هم چیه؟

حس نخواهد کرد.

سایه است اما سایه چیه؟

نیست.

دقت بکنید ها.

بروید.

ولا یغنی من اللهب.

از لهب آتش هم شما را حس نخواهد کرد.

بلکه إنها ترمی بشرر کالقصر.

شراره‌های این سایه به شما خواهد انداخته شد شما کالقصر مانند اون قصر.

حس خوشتون میاد.

دقت می‌کنید؟

دقت کنید که می-که میگه ها.

خیلی دقت بکنید.

کأنها جمال طوس فرخ.

مانند اون شتران زردبو که خیلی خوب است.

من میگم خیلی خوب است.

شراره‌هاش مانند قصر است.

دقت بکنید شراره‌هاش مانند جمال فرس است.

انطلقو.

دقت می‌کنید؟

این گوشه‌ای از فصل روز فصل است که به این بیان می‌گوید.

اونی که در اینجا راهی برای خودش پیش می‌گیرد، فکر و عقیده و بسط و عملش و روشش کلاً خطاست.

این کأن برای خودش رو به سایه می‌آورد اما سایه نیست.

سایه که نیست لا یغنی من اللهب.

ترمی بشرر کالقصر.

این روشی که او را به سوی قصر می‌کشد، این در حقیقت به سوی شراره می‌کشد که کالقصر است.

دقت می‌کنید؟

باطن اون قصر چیه؟

شراره است.

کالقصر.

بعد این آیه سی‌هشت هم باز از این اشاره‌ها دارد.

باز برای آنها که می‌فهمند.

عرض کنم که بعد سی‌هشت روز فصل را اسم برده اشاره کرده به گوشه‌هایی از روز برای متقین.

چطور؟

اونم بگم حالا در که شما از متقین بودید بلکه در آینده.

"إن المتقين في ظلال وعيون" متقین در اون روز در سایه‌ها هستند و چشمه‌ها.

سایه‌های واقعی است ها.

في ظلال.

این‌ها صورت آنسوی همین عقیده‌ها و فکرها و نیت‌ها و چیه؟

عمل‌هاست.

چهره‌ی حقشون که روز فصل معلوم می‌کند.

تو این هم سایه است دقت بکنید.

و اونجا هم گفت که انطلقوا إلى ظل چی؟

ذی ثلاث شعب.

این‌ها هم میگه في ظلال.

این هم هست.

اما خب سایه است.

اون كسایه بود یعنی مانند سایه بود.

اون آدم منحرف فکر می‌کند حیاتش همین است.

این آدم متقی هم برای خودش حیات انتخاب می‌کند.

مثلاً این هم رو به حیات است، اون هم رو به حیات است.

اون رو به چیز یا رو به كسایه است که ترمی بشرر است.

اما این سایه اصلی ظلال و عيون، چشمه‌ها و نهرها و ثمرات ما یشتهون میوه‌ها از اون چی دلشون می‌خواهد.

بعد سی‌هشت به این‌ها اشاره کرده.

گوشه‌هایی از آنچه در روز فصل پیش می‌آید.

خب در هر صورت در سی‌وهشت قبلش و بعدش به گوشه‌هایی از فصل روز جزا اشاره کرده است.

اما خود سی‌هشت چطور است؟

سی‌هشت مرسلات این آیه است بخوانم تمام می‌شود.

"ذا يوم الفصل جمعناکم والأولین".

به انسان‌ها گفته می‌شود این روز فصل است.

ما همه شما انسان‌ها را و گذشتگان را جمع کرده‌ایم و همه‌تان را در این روز جمع کرده‌ایم.

فإن كان لكم كيد فكيدون.

دیگه روز فصل است و روز به اصطلاح تمیز دادن بین به اصطلاح مسائل و موضوعات است و روشن کردن چهره‌های حقیقی مسائل و موضوعات است.

یالله فإن كان لكم كيد فكيدون.

حالا ببینید باز شما اگر چیزی از دستتون بر می‌آید بسم الله چاره‌جویی بکنید.

این هم دیگه درد آوردر این، این حرف درد آور است ها توجه می‌کنید؟

گفته می‌شود که حالا اون روز فصل است بسم الله.

هر کسی برای آنچه که برای خودش آورده می‌رسد با چهره‌ی حقیقی‌اش.

حالا با این همه شما انسان‌ها براى شما اگر مثلى، تدبیری، تدبیری میخواهید بیاندیشید، بیاندیشید بسم الله.

دیگه چه جای تدبیر است؟

فإذا ان لکم چیدون، بچیدون.

خب با این توضیح گفتم اجمالا من و شما فهمیدیم که روز فصل روز بسیار بزرگیست و این همه نظم‌ها که به راه افتاده است میقاتش کجاست؟

میقاتش روز فصل است.

خب برمی‌گردیم به اصل آیه که فقط اون را این هفته تفسیر کردیم از سوره نبع، سوره امین.

ان يوم الفصل کان.

کانش را گفته یعنی روز فصل میقات بوده.

بوده یعنی چه؟

میخواهد بگوید که اینها را که اینطور با نظم و ترتیب به راه انداختیم از اول میقات چه بوده است؟

از اول یعنی در نظر بوده نه اینکه بعدا.

ان يوم الفصل کان میقاتا.

از اول که این نظم و ترتیب را خدا به راه انداخته است حقیقتی از روز فصل کان بود از اول در نظر خدا میقات است.

میقات و عداد.

والسلام علیکم ورحمة الله وبركاته.

[چندین گوینده] یا رب العالمین.

یا رب العالمین.

یا رب العالمین.

یا رب العالمین.

یا رب العالمین.

یا رب العالمین.

یا رب العالمین.

یا رب العالمین.

یا رب العالمین.

یا رب العالمین.

یا رب العالمین.

یا دوستان بخش دیگری از تفسیر سوره مبارکه نبع را شنیدیم.

از شما دعوت می‌کنیم تلاوت آیاتی از سوره مبارکه نبع را بشنوید با صدای استاد طبلاوی.

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

ان يوم الفصل کان میقاتا يوم ينفخ في الصور فتأتون افواجا.

يوم ينفخ في الصور فتأتون افواجا وفتحت السماء فكانت ابوابا وسيرت الجبال فكانت سرابا.

ان جهنم كانت مرصادا.

للطاغين مآبا.

اللابثين فيها احقابا.

لا یذوقون فيها بردا ولا شرابا الا حميما وغساقا.

صدق الله العظيم.

[چندین گوینده] اللهم صل على محمد وال محمد.

اللهم صل على محمد وال محمد.

اللهم صل على محمد وال محمد.

راست گفت خداوند بلند مرتبه و بزرگ.

به پایان برنامه در مکتب وحی رسیدیم.

ادامه این بحث ارزشمند را در برنامه آینده خواهید شنید.

تا هفته بعد و برنامه دیگر همه شما را به خدای بزرگ و مهربان می‌سپارم.

حرف مکتب وحی.

[چندین گوینده] الله الله الله الله الله.

یا من له عنت الوجوه بأسرها وله جميع الكائنات توحد.

أنت الاله الواحد الفرد الذي کل القلوب به تقر وتشهد.

یا من له عنت الوجوه بأسرها وله جميع الكائنات توحد.