ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 013

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

جایگاه این فصل

پس از بیانِ مجرمین و روزِ قدر، این حلقه مفازِ متقین را می‌گشاید: فوزی که گفتنیِ کامل نیست و گوشه‌هایی از آن در قالبِ مَثَل آمده است. تقوا در زبانِ قرآن عمیق‌تر از برداشتِ سطحی است و تا زدودنِ آنچه با عبودیت منافات دارد پیش می‌رود. جزاء عطا است و حساب. بدونِ مفاز، مرصاد ناتمام و انذار بی‌رجا می‌ماند. غایت آن است که شنیدن به تصمیم برسد و فرصتِ بسط ضایع نشود.

آیاتِ محور

«إِنَّ لِلْمُتَّقِينَ مَفَازًا» (نبأ/31)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به‌راستی برای پرهیزگاران کامیابی است،

«حَدَآئِقَ وَأَعْنَـٰبًا» (نبأ/32)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): باغ‌ها و انگورها،

«وَكَوَاعِبَ أَتْرَابًا» (نبأ/33)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و همسالانی نوجوان،

«وَكَأْسًا دِهَاقًا» (نبأ/34)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و پیاله‌ای لبریز.

«لَّا يَسْمَعُونَ فِيهَا لَغْوًا وَلَا كِذَّٰبًا» (نبأ/35)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در آنجا نه بیهوده‌ای می‌شنوند و نه دروغی،

«جَزَآءً مِّن رَّبِّكَ عَطَآءً حِسَابًا» (نبأ/36)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پاداشی از پروردگارت، عطایی حساب‌شده.

«رَّبِّ ٱلسَّمَـٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا ٱلرَّحْمَـٰنِ ۖ لَا يَمْلِكُونَ مِنْهُ خِطَابًا» (نبأ/37)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگار آسمان‌ها و زمین و آنچه میان آن‌هاست، رحمان؛ کسی را یارای خطاب نیست.

«يَوْمَ يَقُومُ ٱلرُّوحُ وَٱلْمَلَـٰٓئِكَةُ صَفًّا ۖ لَّا يَتَكَلَّمُونَ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ ٱلرَّحْمَـٰنُ وَقَالَ صَوَابًا» (نبأ/38)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): روزی که روح و فرشتگان به صف می‌ایستند؛ سخن نگویند مگر آنکه رحمان اذن دهد و سخن درست گوید.

مفاز؛ فوزی فراتر از لفظ

إن للمتقین مفازا: برای متقین فوزی است. مفاز مصدری است که بلندیِ حقیقت را می‌رساند؛ ذهنِ عادّی تمامِ آن را نمی‌کشد. بلندیِ معنا را با فروکاهشِ شتابزده تباه نباید کرد.

قرآن گاه چیزی را چنین می‌گوید تا اقرار کند که حقیقت از ظرفِ الفاظِ ما بزرگ‌تر است. مفاز از این باب است. اقرار به ناتوانیِ لفظ خود ادبِ معرفت است.

ترتیبِ آیات را نباید فراموش کرد: پس از قدر و مجرمین، نوبتِ دستۀ دیگر است تا تصویر دو سویه تمام شود. ترتیبِ سوره دو چهرۀ وعد و وعید را کامل می‌کند.

گوشه‌ها در قالبِ مَثَل

حدائق و اعناب و کواعب و کأس گوشه‌هایی‌اند در قالبِ مَثَل: نه آنکه نباشند، امّا در مرتبۀ نازل برای تقریب‌اند. مَثَل پل است نه مقصد.

باغِ محدود، انگور، همدمان، جام‌هایِ پیاپی — همه اشارت به فوزی است که کاملش در ظرفِ دنیا نمی‌گنجد. نعمت را باید پذیرفت و تنزیه را نگاه داشت.

فروکاستنِ بهشت به لذّتِ حسّیِ محض دور شدن از مراد است؛ انکارِ این نعمت‌ها نیز انحراف است. ادب جمع است. گوشه به معنایِ انکارِ اصل نیست.

لا یسمعون فیها لغوا

در آنجا لغو و کذب شنیده نمی‌شود. هر سخن دنبالِ مقصودی راست است. پاکیِ گفتار نشانۀ پاکیِ عالم است. پاکیِ زبان نشانۀ پاکیِ باطن است.

دنیا پر از لغو است؛ مفاز پاک از لغو. تهذیبِ زبان تمرینِ آن عالم است. تمرینِ ترکِ لغو نزدیک شدن به مفاز است در خُرد.

کذب آنجا راه ندارد زیرا پوششِ باطل برداشته شده و دروغ بی‌محل است. دروغ آنجا بی‌محل است چون پوشش رفته است.

جزاء عطا و حساب

این‌ها جزاء من ربک است: عطا است و حساب. رحمت با میزان گره خورده است نه با بی‌حسابی. عطا بدونِ حساب غرور می‌زاید و حساب بدونِ عطا یأس.

عطا بودن یأس را می‌زداید و حساب بودن سستی را. هر دو بالِ فهمِ مفازاند. امیدِ خائف ادبِ بنده است.

ربّ السموات زمینه‌سازِ هیبت و رجا با هم است. ربوبیتِ عام پشتوانۀ جزایِ خاص است.

متقی در زبانِ قرآن

متقی در زبانِ ما غالباً سطحی است؛ در زبانِ قرآن کسانی‌اند با خصوصیاتی که آیاتِ بسیار بیان کرده‌اند. سطحیسازیِ تقوا راه را می‌بندد.

تقوا درجات دارد: از پرهیزِ گناه تا زدودنِ هرچه با طورِ عبودیت منافات دارد، حتی وابستگیِ دل به غیر. درجات را باید صادقانه دید.

درجۀ اعلی آن است که در دل جز حق نماند و ولایتِ رفتار فقط برای حق باشد. قرآن از این افق نیز سخن می‌گوید. اعلی مرتبه افق است نه بهانۀ عجز.

طورِ عبودیت میزان است

هرچه با عبودیت منافات دارد جایش در سویِ مقابل است. واجب‌شکنی، گناه، خصلتِ بد، نیتِ بد، محبت و عداوتِ ناروا — همه با عبودیت نمی‌خوانند. بلندیِ معنا را با فروکاهشِ شتابزده تباه نباید کرد.

صاحبِ آن خصوصیت با خصوصیتش محشور می‌شود مگر رحمت دست بگیرد. حسابِ پاک را می‌توان امروز بر خود زد. اقرار به ناتوانیِ لفظ خود ادبِ معرفت است.

نتیجۀ صادق بیداری می‌آورد و امکانِ اصلاح. ترتیبِ سوره دو چهرۀ وعد و وعید را کامل می‌کند.

مفاز در برابرِ مرصاد

مرصاد کمینِ طغیان است و مفاز فوزِ تقوا. دو سویِ یک روزند نه دو داستانِ جدا. مَثَل پل است نه مقصد.

بدونِ مفاز انذار یأس می‌زاید و بدونِ مرصاد بشارت سستی. سوره هر دو را می‌خواهد. نعمت را باید پذیرفت و تنزیه را نگاه داشت.

گزینشِ امروز تعیین می‌کند کدام سو سنگین‌تر است. گوشه به معنایِ انکارِ اصل نیست.

عطایِ حساب‌دار

حساباً یعنی رویِ حساب. فضل بی‌ضابطه نیست و ضابطه بی‌فضل نیست. عدل و رحمت در هم تنیده‌اند. پاکیِ زبان نشانۀ پاکیِ باطن است.

این دقیقه غرورِ عمل و یأسِ گناه را هر دو مهار می‌کند: عمل نجاتِ خودبنیاد نیست و گناه بن‌بستِ مطلق نیست تا درِ توبه باز است. تمرینِ ترکِ لغو نزدیک شدن به مفاز است در خُرد.

ادبِ بنده امیدواریِ خائف است. دروغ آنجا بی‌محل است چون پوشش رفته است.

لا یملکون منه خطابا

در آن روز کسی از پیشِ خود مالکِ خطاب نیست. سخن به اذن است. هیبتِ ربوبی زبان را اندازه می‌کند. عطا بدونِ حساب غرور می‌زاید و حساب بدونِ عطا یأس.

ادبِ سخن امروز تمرینِ آن روز است. پرگوییِ بی‌حساب نشانۀ غفلت از هیبت است. امیدِ خائف ادبِ بنده است.

صفِ روح و ملائکه همین ادب را در آیاتِ پایانی تکرار می‌کند. ربوبیتِ عام پشتوانۀ جزایِ خاص است.

مثَل باغ و حدّ

حدیقه باغِ محدود است؛ تجاوز به آن آسان نیست. اشارت به حراست و طهارتِ آن عالم است. سطحیسازیِ تقوا راه را می‌بندد.

اعناب نعمتِ پیوسته و شیرین است در مَثَل. مقصود تقریبِ فوز است نه انحصارِ حقیقت در میوه. درجات را باید صادقانه دید.

فهمِ مَثَل با حفظِ فاصله از فروکاهش ممکن است. اعلی مرتبه افق است نه بهانۀ عجز.

درجاتِ تقوا و راه

تقوا یک‌باره تمام نمی‌شود. درجه متوسط و اعلی دارد. راه از ترکِ مخالفت‌هایِ روشن تا پاکیِ دل است. بلندیِ معنا را با فروکاهشِ شتابزده تباه نباید کرد.

هر کس باید صادقانه درجۀ خود را ببیند و گامِ بعدی را بردارد نه اینکه با لفظِ متقی خود را بفریبد. اقرار به ناتوانیِ لفظ خود ادبِ معرفت است.

محاسبه ابزارِ درجهشناسی است. ترتیبِ سوره دو چهرۀ وعد و وعید را کامل می‌کند.

محبت غیر و عبودیت

دل جایِ وابستگی است. وابستگی به غیر اگر با عبودیت نسازد مانع است. این دقیقه از دقایقِ سنگینِ تقواست. مَثَل پل است نه مقصد.

خروج کامل جز به رحمت آسان نیست؛ امّا جهت‌گیری روشن است: سبک‌کردنِ وابستگی‌هایِ مزاحم. نعمت را باید پذیرفت و تنزیه را نگاه داشت.

مفاز با دلِ پر از غیر سازگار نیست؛ از این‌رو تهذیبِ محبت بخشی از راه است. گوشه به معنایِ انکارِ اصل نیست.

بشارت پس از هیبت

بیانِ مفاز پس از هیبتِ مجرمین است تا تعادل برقرار شود. سوره فقط آتش نیست. پاکیِ زبان نشانۀ پاکیِ باطن است.

رجا بدونِ پشتوانۀ تقوا خیال است و تقوا بدونِ رجا فرسایش. مفاز رجا را ریشه می‌دهد. تمرینِ ترکِ لغو نزدیک شدن به مفاز است در خُرد.

شنیدنِ بشارت باید به عزمِ تقوا بینجامد نه به سستی. دروغ آنجا بی‌محل است چون پوشش رفته است.

نمونههایِ متقین در آیات

قرآن متقین را با اوصافِ متعدد شناسانده: ایمان، انفاق، کظمِ غیظ، توبه، وفا. این اوصاف نقشۀ راهاند نه شعار. عطا بدونِ حساب غرور می‌زاید و حساب بدونِ عطا یأس.

جمعِ اوصاف نشان می‌دهد تقوا خلقِ واحدِ لحظه‌ای نیست؛ بافتِ زندگی است. امیدِ خائف ادبِ بنده است.

هر وصف بابِ نوری است که در حلقۀ ابواب نیز معنا داشت. ربوبیتِ عام پشتوانۀ جزایِ خاص است.

جزایِ ربّ و ربوبیتِ عام

جزاء از ربّ است؛ ربّ آسمان‌ها و زمین. ربوبیتِ عام پشتوانۀ عدلِ خاص است. سطحیسازیِ تقوا راه را می‌بندد.

کسی که ربّ را در زندگی کوچک کند مفاز را نیز کوچک می‌بیند. بزرگ‌دیدنِ ربّ بزرگ‌دیدنِ فوز و خوف است. درجات را باید صادقانه دید.

الرحمن در کنارِ هیبت رحمت را یادآوری می‌کند. اعلی مرتبه افق است نه بهانۀ عجز.

تمرینِ مفاز در دنیا

نمیتوان مفازِ تام را در دنیا داشت؛ امّا میتوان نمونه‌هایِ خُرد ساخت: لغو را کم کرد، کذب را بست، دل را سبک کرد. بلندیِ معنا را با فروکاهشِ شتابزده تباه نباید کرد.

هر ساعتِ بی‌لغو و هر معاملهٔ صادق تمرینِ آن عالم است. اقرار به ناتوانیِ لفظ خود ادبِ معرفت است.

فردا امتدادِ امروز است در صورتِ حقانی. ترتیبِ سوره دو چهرۀ وعد و وعید را کامل می‌کند.

خوف و رجا در متقی

متقی میانِ خوف و رجا راه می‌رود. خوف از منافات با عبودیت و رجا از عطایِ ربّ. مَثَل پل است نه مقصد.

از بین رفتنِ یکی از دو بال افتادن است. انذار و بشارت سوره هر دو بال را تغذیه می‌کنند. نعمت را باید پذیرفت و تنزیه را نگاه داشت.

مفاز میوۀ این تعادل است نه میوۀ غفلت. گوشه به معنایِ انکارِ اصل نیست.

پیوند با پایانِ سوره

آیاتِ پایانی مآب و انذار را به اختیارِ امروز می‌بندند. مفاز غایتِ مآبِ درست است. پاکیِ زبان نشانۀ پاکیِ باطن است.

بدونِ تصوّرِ مفاز مآب بی‌جهت می‌شود. این حلقه جهت می‌دهد. تمرینِ ترکِ لغو نزدیک شدن به مفاز است در خُرد.

رشته از مفاز به روزِ حق و صف و انذار پیوسته است. دروغ آنجا بی‌محل است چون پوشش رفته است.

پرهیز از سطحیسازیِ بهشت

کاستنِ بهشت به خیالِ مصرفی و نیز انکارِ نعمت هر دو خطا است. ادب پذیرش با تنزیه است. عطا بدونِ حساب غرور می‌زاید و حساب بدونِ عطا یأس.

مَثَل را مَثَل خواندن و حقیقت را بزرگ‌تر دانستن راه میانه است. امیدِ خائف ادبِ بنده است.

همین ادب در فهمِ مفازِ غیرِقابلِ بیان نیز جاری است. ربوبیتِ عام پشتوانۀ جزایِ خاص است.

مسئولیتِ شنیدنِ بشارت

بشارت تکلیف می‌آورد: اگر مفاز هست باید راهش را خواست. شنیدنِ محض سودی ندارد. سطحیسازیِ تقوا راه را می‌بندد.

عزمِ تقوا پاسخِ شنیدن است. تأخیر ستبرکردنِ فاصله است. درجات را باید صادقانه دید.

فرصتِ بسط برای نزدیک شدن به طورِ عبودیت گشوده است. اعلی مرتبه افق است نه بهانۀ عجز.

ختمِ فصلِ مفاز

مفاز، مَثَل‌هایِ نعمت، تقوایِ عمیق، و عطایِ حساب‌دار ستون‌هایِ این حلقه‌اند. بلندیِ معنا را با فروکاهشِ شتابزده تباه نباید کرد.

فهم وقتی تمام است که به حرکت به‌سویِ عبودیت بدل شود. اقرار به ناتوانیِ لفظ خود ادبِ معرفت است.

رشته را به آیاتِ پایانی بسپارید تا سوره با مآب تمام شود نه با تماشا. ترتیبِ سوره دو چهرۀ وعد و وعید را کامل می‌کند.

از مجرم تا متقی

سوره دو چهره نشان می‌دهد. شناختِ یکی بدونِ دیگری کج‌تابی است. مَثَل پل است نه مقصد.

انتقال از خوفِ مرصاد به امیدِ مفاز باید آگاهانه باشد نه فرار از مسئولیت. نعمت را باید پذیرفت و تنزیه را نگاه داشت.

هر کس باید بپرسد امروز به کدام سو نزدیک‌تر است. گوشه به معنایِ انکارِ اصل نیست.

مفاز و اختیارِ امروز

فوزِ فردا بی‌رابطه با اختیارِ امروز نیست. مآب همان پل است.

تأخیر پنداشتنِ که مفاز خودبه‌خود برسد غفلت است.

هر گام به‌سویِ عبودیت سهمی از نزدیک شدن است.

پرهیز از یأس پس از دیدنِ اوصاف

اوصافِ سنگینِ متقین نباید یأس بیاورد؛ باید جهت بدهد.

رحمت دست می‌گیرد اگر جهت درست باشد.

گامِ بعدی مهم‌تر از خیالِ تمام بودن است.

لغوِ دنیا و سکوتِ بهشت

دنیا بازارِ لغو است؛ مفاز پاک از آن. نسبتِ این دو انگیزۀ تهذیبِ گفتار است.

سکوتِ به‌جا تمرینِ آن پاکی است.

هر سخن را پیش از خروج وزن کردن ادبِ مفاز است.

حسابِ نفس به میزانِ عبودیت

می‌توان امروز پرسید چه در من با عبودیت نمی‌خواند؟ پاسخِ صادق نقشۀ اصلاح است.

پوشاندنِ پاسخ ستبرکردنِ حجاب است.

اصلاحِ یک خصلت سبک‌کردنِ بارِ فرداست.

ختمِ تکمیلیِ مفاز

مفاز بدونِ مرصاد کج‌فهمی است و مرصاد بدونِ مفاز یأس.

سوره هر دو را می‌خواهد تا راه متعادل بماند.

عزمِ تقوا پاسخِ شنیدنِ این حلقه است.

کأس و توالیِ نعمت

جام‌هایِ پیاپی در مَثَل پیوستگیِ نعمت را می‌رساند نه سرمستیِ دنیا را. طهور بودنِ آن پاکی از آفاتِ لذّتِ دنیوی است.

فروکاستن به نوشیدنیِ مادّی خطا است و انکارِ اصلِ نعمت نیز. ادب جمعِ تنزیه و قبول است.

این مَثَل گوشه‌ای از مفاز است که کاملش در لفظ نمی‌گنجد.

همدمان و پاکیِ نسبت

کواعب اترابا اشارت به همدمانِ پاک و همسان است در مَثَل. نسبت‌هایِ آنجا از لغو و کذب پیراسته است.

تهذیبِ روابطِ امروز تمرینِ آن پاکی است: نسبت را از خیانت و لغو سبک کردن.

مفاز فقط فردِ تنها نیست؛ اقلیمِ نسبت‌هایِ پاک نیز هست.

پس از آتش نوبتِ فوز

بیانِ مفاز پس از وعید است تا بنده میانِ دو افق راه رود. حذفِ وعید از یاد سستی می‌آورد و حذفِ وعد یأس.

تعادلِ سوره الگویِ تعادلِ نفس است.

شنیدنِ هر دو بخش با هم شرطِ فهم است.

عمل و توکل در مسیرِ مفاز

کوشش بدونِ توکل تکبّر است و توکل بدونِ کوشش ادعا. مفاز با جمعِ این دو نزدیک می‌شود.

هر روز می‌توان یک منافات با عبودیت را کم کرد و نتیجه را به خدا سپرد.

این روش از ناامیدیِ کمال‌طلب و از سستیِ بی‌عمل هر دو دور می‌کند.

فوز و ناتوانیِ عبارت

گاهی حقیقت چنان بلند است که عبارت فقط اشارت است. مفاز از این شمار است و اقرار به این بلندی تکبّرِ فهم را می‌شکند.

کسانی که همه چیز را در مشتِ لفظ می‌خواهند از مفاز محرومِ فهم می‌مانند هرچند لفظ را حفظ کنند.

ادبِ معرفت سکوتِ جایِ خود و سخنِ جایِ خود است.

مَثَل و حقیقت

مَثَل برای نزدیک کردن است نه برای محدود کردن. باغ و جام حقیقت را در ظرفِ حس خلاصه نمی‌کنند امّا بی‌راه هم نیستند.

انکارِ مَثَل به نامِ تنزیه و دلبستن به مَثَل به نامِ ظاهر هر دو کژراهه‌اند.

راه میانه پذیرش با تنزیه است.

تقوا به مثابه بافت

تقوا عملِ تک‌قطره نیست؛ بافتِ تصمیم‌هایِ مکرّر است. از این‌رو محاسبۀ پیوسته لازم است نه هیجانِ مقطعی.

درست شدنِ یک روز بدونِ تداوم ساختمان نمی‌سازد. تداومِ خُرد از انفجارِ کوتاه پایدارتر است.

مفاز با بافتِ تقوا تناسب دارد نه با جرقۀ ادعا.

زدودنِ منافاتها

راه آن است که آنچه با عبودیت نمی‌خواند شناخته و زدودن شود. شناخت بدونِ زدودن حجّت را سنگین می‌کند.

زدودنِ یکباره ممکن نیست؛ اولویت‌بندی صادقانه لازم است.

رحمت در این مسیر دست می‌گیرد اگر بنده جهت را عوض نکند.

بشارتِ مسئولانه

بشارتِ مفاز مسئولیت می‌آورد: باید خواست و راه رفت. بشارتِ بی‌عمل حجابِ نرم است.

شنیدنِ حدائق باید به پاکیِ زبان و دل بینجامد وگرنه شنیدنِ تماشایی است.

هر بشارتِ سوره یک تکلیفِ نرم در دل دارد.

عدل در عطا

عطایِ حساب‌دار یعنی نه بخل و نه بی‌حسابی. امید به عطا با پرهیز از اتّکایِ دروغین به عمل جمع می‌شود.

این جمع روحِ عبادت است: کوشش و توکل با هم.

مفاز میوۀ این روح است.

سکوتِ أدب

آنجا مالکِ خطاب نیستند مگر به اذن. امروز نیز پرگوییِ بی‌ادب نشانۀ دوری از هیبت است.

تمرینِ سکوتِ به‌جا تمرینِ مفاز است در مقیاسِ زبان.

اندازۀ سخن اندازۀ حضور است.

دو دسته در یک سوره

مجرم و متقی دو قطبِ تصویرند. خود را جایِ هر دو دیدن برای محاسبه مفید است: از کدام خصلت به کدام سو می‌روم؟

فرار از قطبِ مجرم بدونِ حرکت به تقوا فقط خیال است.

سوره از ما حرکت می‌خواهد نه جابه‌جاییِ لفظیِ عنوان.

پیوندِ مفاز با مآب

مآبِ پایانی بدونِ تصوّرِ مفاز بی‌جهت است. مفاز قبلهٔ مآب است.

هر که مآب را امروز برگیرد باید بداند به سوی چه فوزی گام برمی‌دارد.

این پیوند حلقه‌هایِ پایان را به این فصل گره می‌زند.

استمرار تا اجل

تقوا تا اجل استمرار می‌خواهد. قطعِ راه پیش از اجل حیف است.

استمرار با توبه‌هایِ مکرّر زنده می‌ماند نه با خیالِ عصمت.

مفاز با استمرارِ صادق نزدیک می‌شود.

رزقِ تقوا و شکر

تقوا رزقِ معنوی می‌خواهد: علمِ نافع، همراهیِ صالح، و توفیقِ توبه. شکرِ این رزق دوامش را می‌افزاید.

ناسپاسیِ نعمتِ هدایت تیره کردنِ راه است. شکر عملی است نه فقط زبانی.

مفاز با شکرِ مسیر نزدیک‌تر دیده می‌شود.

شب و محاسبۀ متقی

شب ظرفِ محاسبۀ آرام است. پیش از خواب پرسیدن از منافات‌هایِ روز تمرینِ متقین است در روایاتِ اخلاقی نیز آمده به معنا.

محاسبه بدونِ توبه ناقص و توبه بدونِ برنامه سست است.

این حلقۀ شبانه بافتِ تقوا را می‌بافد.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.