[آیه قرآن] در مکتب وحی [آیه قرآن] مجموع مباحث تفسیر قرآن کریم برنامه ای از گروه علوم و معارف قرآنی.
[آیه قرآن] بسم الله الرحمن الرحیم.
با عرض سلام خدمت شما همراهان همیشگی رادیو قرآن با یکی دیگر از برنامه های در مکتب وحی که اختصاص دارد به مباحث تفسیری استاد فرزانه حضرت آیت الله استاد محمد شجاعی در خدمت شماییم.
استاد در این برنامه درباره سوره مبارکه نبر صحبت میکنند.
در برنامه قبل ایشان مطالب ارزشمندی در خصوص آیه بیست و نهم این سوره مبارکه بیان فرمودند و امروز آیه سی و یکم این سوره را تفسیر میکنند.
خداوند در این آیه میفرماید "إن للمتقین مفازا".
دوستان حضرت آیت الله استاد محمد شجاعی طی چند برنامه خصوصیات متقین را کاملاً شرح خواهند داد.
از شما دعوت میکنیم اولین قسمت این مبحث را از زبان ایشان بشنوید.
اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
آیه قبل را قبلاً توضیحش را گفتیم و عرض کردیم که از خصوصیت جهنمیان مطالبی را بیان میفرمود بعد از اینکه مسئله روز قدر را عنوان کرد و روز قدر چیست و شروع کرد به توضیح و طبقه مجرمین را که بیان فرمود و به بعضی از خصوصیات آنها در نهایت امر یعنی در قیامت اشاره فرمود.
در این آیات اشاره میفرماید به بعضی از خصوصیات طبقه دیگر، دسته دیگر از انسانها که متقین هستند در برابر مجرمین و عاقین.
ترجمه اش را عرض میکنم بعد توضیحی که بر حسب که میشود و میفهمیم.
"إن للمتقین مفازا" حقیقت این است که در آن روز برای متقین، برای صاحبان تقوی مفازا فوزی هست.
فوزی رسیدنی.
رسیدن به خیر یعنی فوزی هست، رسیدنی هست به خیر.
دو مرتبه اینجور میفرماید آن رسیدنی هست به خیر را به گوشههای اینجور اشاره میفرماید.
به گوشه هایی یعنی بیان میکند.
"حدائق وأعنابا" حدائق باغها و أعنابا و درختان انگور و كوائع أترابا.
كوائع به زنان بهشتی اشاره است و كوائع أترابا زنهای بهشتی که أترابا هم مثل مثال هستند و سرسبز هستند.
و جام كور و خيدر خيدر.
جامهای شراب طهور پی در پی.
لا يسمعون فیها لغوا ولا كذابا.
در آنجا حرف بیجایی نمیشنوند که معنای مقصودی درش نباشد.
ولا كذابا دروغ نمیشنوند.
جزاء من ربك اینها همه جزایی است از پروردگار تو.
عطاءً و عطایی است از او.
حساباً روی حساب هم هست.
رب السماوات والأرض وما بينهما آن پروردگارش، پروردگار آسمانها و زمین و آنچه در بین آنهاست.
الرحمن الرحمان است.
لا يملكون منه خطابا.
کسی در آن روز از او اجازه سخن گفتن را ندارد.
این ترجمه سادهاش بود که عرض کردم.
حالا به توضیحش یه مقدار دقت میکنیم.
آیه اول "إن للمتقین مفازا".
ترتیب و یا ترتیب آیات را فراموش نکنید.
از اول که با یک بیان مخصوصی پیش آمد و مسئله روز قدر را بیان فرمود.
بعد پرداخت به اینکه به قسمتی از مسائلی که در روز قدر خواهد شد آنها را بیان میکند.
انسانها را دو دسته است.
انسانهایی که مجرمین هستند، منحرفین، عاقیان هستند به حالات آنها به بعضی از حالاتشان در آن روز اشاره فرمود و در این آیات به دسته دیگر که متقین است به بعضی از خصوصیات آنها اشاره میفرماید به این بیان "إن للمتقین مفازا".
حقیقت این است که در آن روز در نهایت امر در قیامت، در روز قدر برای متقین مفازا فوزی هست به خیر.
رسیدن به خیری هست.
مفازا مصدر است.
مصدر م هست.
عرض کنم که به معنی همون فوز هست.
اما با توجه بر اون قواعد ادبی عربی مفازا این دو که گفته "إن للمتقین مفازا" حالا بگیم فوزا برای متقین فوزی هست، مفازی هست.
اون معنیش این هست که یعنی نمیشود گفت جور است.
نمیشود به شما قهمان چیز مفازی.
معمولاً اونجا که حقیقت بالاست و حقیقت است که گفته شود هم این ذهن عالم نمیکشد و این عقل حاضر این عقلها و ذهنها و فصب و فکرها نمیگنجد.
آنجاها با این بیان میآورد قرآن.
این هم از اون موارده.
نمیخواد بگه که میتوانیم به شما بگیم چون شما نمیکشید، فکرتون نمیکشد، عقلتون در عقلتون نمیگنجد.
همینقدر به شما میگیم که [دیالوگ خارجی] برای مستقیم در اون روز در قیامت مفاز است.
فوزی هست فوز به خیر.
چی؟
دیگه یعنی نمیشود گفت.
نمیشود این را شما بفهمید.
نمیشود شما بیابید.
در این الفاظ در این مفاهیم در این جور چیزها نمیتوان جز نظام دیگر و مسئله خیلی بالاتر است و تا زمانی که انسان نیافته است نمیتواند بفهمد یا تنیس به اصطلاح با تحول نمیشود نائل شد.
[دیالوگ خارجی] در برای اون ترتیب کلام اون نکته را توجه بکنید.
[دیالوگ خارجی] مفاز است برای مستقیم فوزی هست.
فوز به خیری هست که نمیشود گفت.
حالا گوشههایی از آنها را به شما بگیم اون هم در قالب مثل.
هداء و اعناب.
این که من میگم اینها با استفاده از آیات دیگر قرآن هم هست.
این که گفتم در قالب مثل، در قالب مثل بعد از آنکه که گفتنی نیست را از اون به گوشههایی اشاره میکند.
اما گوشههایی در قالب مثل.
مثل یعنی نه اینکه نیست، ولی در مرحله نازل اینجور چیزها هم هست.
هداء و اعنابند.
هداء جمع هدیبه است و معنی باغی است که دورش محدود باشد یعنی حدودی داشته باشد که نمیشود به اونجا تجاوز کرد.
هداء باغاتی که محدود است و از تجاوز به اصطلاح مصون و اعنابند و انگورهای درختان انگور.
گفتم بعد از اینکه به صرف کنید نه اینکه میگوید این هستند که مستقیم میرسند.
این از آن است که مستقیم میرسند.
توجه بکنید بیان اینطور است.
فوز به خیری دارند که گوشههایی به شما بگیم آن هم با توجه بر آیات دیگر قرآن به صورت مثل یعنی گوشههایی در حد نازل.
مثل نه بیواقعیت، مثل با واقعیت که از آن است این، این، اینهایی که میگیم هداء باغاتی هداء که به اصطلاح دوربرش هم حصار هست.
حالا سر نکاتی هم عرض میکنم حصار به چه معنی است؟
عرض کنم که و اعنابند انگورهای درختان انگور و کواء پس دختران و دخترانی که أسرابند.
أسراب یعنی هم سن و سال.
و کأسن دهاقند و جامهای پر، جامهای پر از شراب تهور و پی در پی کأس دهاق.
کأس معنی جام است.
جام شراب است.
شراب تهوری که در آخرت هست.
دهاقند پر و دهاق معنی جام پر است.
کأس دهاق یعنی جام پر یا جام پی در پی که دنبالشم میاد.
[دیالوگ خارجی] حرف بیجا هم در آنجا نمیشنوند.
هرچه حرفی میزند دنبالش مطلبی هست.
به ذهن کنید اینا را بعدها خصوصاً خواهیم توان تحمل.
حالا من دوباره توضیح خواهم داد.
ولأز زابند زن حشری که ظروع باشد.
جزاء من رب این جزای از پروردگار تو که عطاء است اما حساب است.
یعنی اون حساب است.
خب حالا من در مرحله اول قبل از اینکه به قدم به قدم نکات بپردازم به توضیح در خصوص مستقیم برای شما در معرفی و تعریف مستقیم در لسان قرآن کریم مطالبی را عرض میکنم که قدم به قدم پیش برویم.
برای مستقیم مفازی هست.
حالا این مستقیم را که قرآن فرمود مفازی هست، فوز به خیری هست.
این مستقیم را قرآن خودش چه جور معرفی میکند؟
چه کسانی هستند؟
مستقیم در زبان ما یعنی آنهایی که دارای تقوا هستند.
اما زبان ما یک چیز است، زبان قرآن چیز دیگری است.
یعنی زبان ما برداشت نازل و سطحی یا احیاناً به نحو خودمان است از آنچه که قرآن گفته است.
یعنی تغییر یافته و تعریف شده به نحو خودمون از آنچه قرآن گفته است.
مستقیم در قرآن خودش و دسته ای از بندگان خدا هستند و خصوصیات که خدای متعال در موارد متعدد از قرآن کریم برای مستقیم بیان فرموده است.
شما اونها را به اجماع بررسی میکنیم.
در مرحله اول آنچه که در لسان قرآن است را من به شما توضیح میدهم، نه آنچه در لسان ماها هست که گفتم یا ارزی یا تخریب یا نازل یا آمیخته ای از حق و باطل.
عرض کنم که در مرحله اول مستقیم ببینید بر اساس اون معنی لغوی اش مستقیم آنهایی که پرهیز میکنند.
مستقیم سه و چهار معنی فرضی است بر معنی معروفش.
یعنی در وجودشون یک دگالی هست، یک چیزی هست که آنها را نگه میدارد از چیزهایی.
در وجودشون مالی هست، مسئلهای هست در باطنشون چیزی هست که آن چیز موجب اجتناب و احتراز اینها میشود خودشون را از چیزهایی.
این اصل معنی لغویش این است.
آنچه مستقیم آن کسانی که در وجودشون دگالی هست، مالی هست، چیزی هست که اون چیز موجب میشود اینها خودشون را از چیزهایی که باید حفظ کنند.
ترجمه این معنی مستقیم است در معنی لغویش.
حالا اینجا در لسان قرآن باید اینجور معنی کرد با توجه به همین معنی لغوی.
کسانی هستند از آنچه که خوب به ذهن این حرفاتی که میگم خوب یادتون باشد.
بعدها اگر اینها را فراموش بکنید شما باید طولانی زحمت بکشید که این حرفها اگر احیاناً توانستید به دست بیارید.
ترجمه این چیز سادهای نیست.
مستقیم آنهایی هستند که پرهیز میکنند، اجتناب میکنند از آنچه که با طور عبودیت آنها خاص است.
به ذهن کنید انسان عبد است.
عبودیت در جنت است.
عصیان هم در آتش است.
اینهایی که واضحیاتی است که کلمات خیلی خلاصه است ولی یادتون باشد.
انسان عبد است.
جای انسان جایگاهش عبودیت است در نظام وجود.
عبودیت در جنت و جوار حق است.
عصیان هم در دوری حق و در آتش است.
اینهایی که واضح است.
انسان عبد است.
به ذهن کنید جایگاهش در نظام وجود چیست؟
عبودیت است و طورش باید طور عبودی باشد.
یعنی رفتارش، مشیش، طریقهاش، اطوارش باید اطوار یک بنده باشد.
طریقهاش، طریقه یک بنده باشد.
روشش روش چی باشد؟
یک بنده باشد.
بنده یعنی چی؟
یعنی آنچه که مولا میگوید همانطور باشد، نه آنچنان که خود میخواهد باشد.
این معنی بنده است.
کسی که به namely معنی متقی است.
متقی یعنی آن کسی که طور عبودیت را ملاحظه میکند و از طور عبودیت تجاوز نمیکند.
آنچه منافات با طور عبودی دارد، این بیان سال قبل بود، با عبودیت دارد، با بنده بودن دارد، از آن پرهیز میکند.
در وجودش یک چنین وقایعی هست از آن چیزی که منافات با طور عبودیت دارد او را حفظ میکند.
همان ایمان بالاست.
این وارد است از متقی.
حالا این معنی متقی را که گفتم خوب بگذارید در ذهنتون ریشهدارید.
شما اینو حساب بکنید.
اون وقت میفهمید نتیجه میگیرید که تقوا درجات دارد یا ندارد؟
دارد.
توجه بکنید.
ممکن است من و شما از تقوا درجهای داشته باشیم.
یعنی خود در وجود ما مسئلهای باشد که همان ایمان است.
وقایعی باشد که موجب باشد ما خودمان را از بعضی از آنچه که با طور عبودیت منافات دارد حفظ کنیم.
اما نه از همه آنچه که با طور عبودیت منافات دارد.
در نتیجه ما از تقوا در حد خودمان که هستیم برخوردار هستیم.
اما به معنی کلمه متقی دیگه نیستیم.
متقی یعنی آنکه و آن کسی که از آنچه که با طور عبودیتش منافات دارد پرهیز میکند به ما متقی گفته نمیشود.
گرچه از تقوا بهرهای نیستیم.
دقت میکنید؟
درجات خواهد داشت بر اساس این معنا.
هر کسی به هر اندازه در وجودش وقایعی هست از آنچه بر خلاف عبودیت و طور عبودیت است اجتناب میکند به حد خودش از تقوا برخوردار است.
حالا درجه پایین دارد، درجات متوسط دارد و درجه نهایی و اعلی هم دارد.
درجه اعلیش آن است که به اصطلاح انسان از آن، از همه آنچه که با طور عبودیت منافات دارد اجتناب کند.
دقت میکنید؟
از همهاش پرهیز کند با همش حتی مثلاً چطور؟
دقت بکنید ها.
مثلاً حتی از اینکه در مقام محبت، در مقام علاقه، در مقام وابستگی دل را، دلش را که جای وابستگیهاست به غیر خدا وابسته کند.
توجه میکنید؟
به غیر خدا اسیر کند یا محبت غیر خدا در دلش باشد.
این چون منافات با طور عبودیت دارد، از این هم چه میکند؟
از این هم پرهیز میکند.
او میشود متقی به معنی کلمه.
یعنی ببینید از اول سر به دم.
واجبی را مخالفت نکرده چون با طور عبودیت چیه؟
منافات دارد.
گناهی را مرتکب نشده چون با طور عبودیت منافات دارد.
توجه بکنید.
خصلت بدی را که خدا گفته نداشته باش ندارد چون با طور عبودیت چیه؟
منافات دارد.
نیت بدی را، نیات بد را هیچکدامش در دل ندارد چون خدا گفته با طور عبودیت نمیخواند.
محبتها و عداوتهایی را که خدا گفته نباید داشته باشی آنها را ندارد.
تمام اون اوردهها که خدا گفته از دل بیرون بکن، بیرون کرده چون با طور عبودیت منافات دارد.
بالاخره در دلش جز ذات مقدس حق چیزی نیست و بر وجودش هم جز ذات حق حاكم نیست و ولایتی در رفتارش جز برای حق نیست.
این میشود درجه اعلیای به اصطلاح تقوا و فرد ممتاز متقی که قرآن کریم از این، از این جور متقیها که در نهایت تقوا قرار میگیرند، از آنچه خلاف طور عبودیت است کلاً اجتناب میکنند حتی دل را به کسی به موجودی نمیدهند که این منافات با طور عبودیت دارد.
جز به خدا دل نمیدهند.
این را مصداق کامل متقی زشت کرده و در سوره لیل این را با کلمه أتقى یاس کرده است.
أتقى یعنی چی؟
یعنی اونی که دیگه در پرواب نهایت رفته است.
این درجه اعلی است.
دیگه درجات متوسط پایین را لازم نیست من توضیح بدم.
اونچه که لازم است برای شما توضیح میدم.
حالا سوره لیل را باز کنید.
حالا شما یا گوش بکنید یا اگر قرآن دارید باز بکنید من میخوانم برای شما.
میبینید که با این توضیح که گفتم چقدر جالب خداي متعال بیان میفرماید.
بنابراین تقوا را تعریفش را فراموش نکنید و این تعریف که امروز برایتان گفتم را همیشه neben خودتان قرار بدهید.
و اگر خواستید بدانید شما از متقیین هستید یا نه، بدانید از متقیین ما و شما نیستیم.
فقط میتوانیم فعلاً ما دامی که اینطور هستیم بررسی بکنیم که چقدر به اصطلاح از تقوا شما برخوردار هستید.
از متقیین باشیم نه.
از متقیین آنچه که با طور عبودیت منافات دارد نه از آنها نیست.
در هر صورت روی آیات آخر سوره لیل دقت بکنید.
آنجا که آتش جهنم را...
اول عرض کنم ببینید اینجا یک نکتهای هم قبل از اینکه این آیات را بخوانم برای شما بگویم.
اما همهاش را هم خیلی تأکید میکنم شما همهاش را در ذهنتون جمع کنید.
با این بیان که گفتیم تقوایی وارد است از آن که انسان با طور عبودیت منافات دارد چه میکند؟
پرهیز میکند.
یا کسی هست از همه آنچه که با طور عبودیت منافات دارد پرهیز میکند میشد أتقى.
یا کسی هست که از هیچکدامش پرهیز نمیکند یا کسی هست از بعضیها پرهیز میکند از بعضی نه.
اما گفتیم عبودیت در جوار حق است و جنت است.
در مقابلش آنچه با عبودیت منافات دارد هیچکدام به جوار حق راه پیدا نمیکند و این به پرواب جهنم است.
هر اندازه و به هر صورتی باشد طرف جهنم است.
عصیان بر جهنم است طغیان یعنی همان از طور عبودیت خارج شدن.
این در جهنم است.
فقط عبودیت است که در جوار حق است.
خیلی دقت بکنید ها.
آن چه طغیان شد یعنی خلاف عبودیت شد، این را به جوار حق راه میدهند یا نمیدهند؟
راه نمیدهند.
این در جانب مخالف است و در جهنم است.
بنابراین هر که طغیان باشد جهنم است.
این را اون متاجین هم من اینجا به صورت نفس not گفتم ولی به اشاره گفتم.
اینجاها شما میتوانید وضع خودمون را هم تا حدودی با جزئیات و ترس بگم اشاره بکنم که دیدید بدون تأثیر بر وضع خودتون نگذارید این حالت.
این هم برای این است که من و شما بیدار باشیم و الا دانستنش تأثیر به خودی خود که به درد نمیخورد که.
هرچه از اینها شنیدید با خودتون تصحیح بکنید و مسلم نتیجه بگیرید.
یه زمانها را بگذارید کنار.
احتمال دارد من چنین باشم.
احتمال دارد من جنتی باشم.
احتمال دارد من جهنمی باشم.
احتمال لازم نیست.
شما میتوانید محاسبه پاک و روشن و که خدای متعال برای من و شما زده است درباره خودتان پیاده کنید.
نتیجه را همین الان برای خودتون بگیرید.
هیچ به اصطلاح آنوقت کسانی هم که نتیجه خوب میگیرند طبعا برای خودشان یه مقدار بیداری دارند و خوبها دارند و طبعا امکان اینکه درست بشوند و انسان بشوند.
در هر صورت هر چه خلاف طور عبودیت است در جانب مخالف است.
حتی همانطور که گفتم دل به غیر خدا دادن چیزی نیست که با این وضع بگذارم من و شما اگر از اهل نجات باشیم به جوار خدا راه پیدا چیه؟
بکنیم.
مانع نمیشود.
مگر اینکه رحمتی بیاید دست ما را بگیرد و ما را در آن طرف با عجل از این مسئله خارج کند.
و الا این جاش کجاست؟
آیها گفتیم؟
جاش جهنم است.
کل آنچه با طور عبودیت منافات دارد جایش جهنم است و صاحبش هم باید با خودش در جهنم باشد.
یعنی خصوصیتی که با طور عبودیت منافات دارد.
این خصوصیت جایگاهش کجا؟
جهنم است.
صاحب آن خصوصیت هم باید به آنجا برود.
وگرنه که گفتم من و شما با این وضع فعلی دست این آیه که بیاید به سراغ ما بعد از مرگ چیز دیگر است.
توجه فرمودید؟
بنابراین این توضیح را هم که گفتم به قدری است که اینجا به مصداق کامل مقتضی را با لفظ اث ha بیان میکند در سوره ليل.
بعد از اینکه مسئله آتش جهنم را بیان میکند و عنوان میکند، آنوقت میپردازد به اینکه از این آتش میداند چه کسی جدا پاک است و دور نگه داشته شده است و مسلم آن کسی که چی باشد؟
آن کسی که ها؟
اث ha باشد.
اول آتش را عنوان میکند.
فأنذرتکم نارا تلظی لا یصلاها الا الأشقى الذی فضل و تولى فایجنبها.
از اینجا میخوانیم و زودی معلوم میشود که پاک نگه داشته شده است از آن آتش و دور نگه داشته شده است از آن آتش.
الأثا اون پاکترین، پاکترین الأثا.
خب حالا ببینید خصوصیات این رو میگیم.
با همان تعریفی که گفتیم درست تصحیح میشه.
گفتیم اث ha اون کسی است که همه این قلهها را طی کرده.
واجب را مطیع است.
در حرام مطیع خداست.
توجه میکنید؟
در خساره و اخلاق بد مطیع خداست.
در نیاز و رذیلت نیاز فاجعه چیه؟
مطیع خداست.
در محبتها و عداوتهای صحیح و ناصحیح مطیع خداست.
تا جایی که در دل دادن به غیر خدا یا به خدا اینجا هم مطیع خداست.
یعنی دل حتی از غیر خدا برداشته.
این اث ha یعنی از طور عبودیت در طور عبودیت کاملاً پیش رفته است.
همه افکار عبودیت را دارد.
بنابراین اینجور توضیح میدهد از اون آتش به زودی معلوم میشود دور نگه داشته شده است اث ha الذی اث ha چیست؟
حالا یک نمونه میزند که معلوم میکند که اث ha در کل تعریفش چیست؟
الذی آن کسی که یعطي ماله مالش را میدهد برای خدا.
اما یطهر تا مالش را میدهد تا از تعلق و از دل بستگی، دل بستگی میگیم دل وا هست.
حساب نکنید توجه کنید من و شما همیشه دل وا هستیم.
از دل بستگی به غیر خدا خودش را چه میکند؟
تجرد میکند.
ببینید چقدر عالی گفته خیلی یعنی همه قرآن گفتارش عالیه.
الذی آنکه یعطي ماله مالش را است.
مال گفتیم عموما چیزی است انسان دوست دارد.
مالش را میدهد.
یطهر چرا میدهد؟
برای خدا در راه خدا.
یطهر تا میخواهد دل را تزکیه کند.
خود را تزکیه کند از هر چه که غیر خداست.
توجه بکنید یطهر تا.
ومال احد عنده من نعمة تنال.
نه که نظری دارد از کسی از این و اون.
نه فقط میخواهد دل را و خود را از غیر خدا تجرد کند.
نظری ندارد از کسی چیزی نمیخواهد.
الا ابتغاء وجه ربه الاعلى.
فقط یک هدف دارد و هدفش چیه؟
مبارک است.
الشهور وجه پروردگار اعلی.
این الا یعنی حتی جنت در نظرش هست یا نیست؟
نیست.
توجه کنید.
به قف اینطور نمی’گه برای اینکه به جنات برسه.
نه جنت هم اگر در نظرش باشد نشد این از مصداق کامل اث ha نشد.
توجه بکنید برای اینکه در عبو این هم منافات دارد با طور عبودیت که بنده در محضر خدا خلاف ادب رفتار کند از آنچه که خدا را شناخته است.
توجه کنید ها برای من و شما حرف است.
همین حالا بفهمیم حرفها را.
در محضر خدا با عبودیت و با طور عبودیت منافی میبیند که هست.
این مسئله را که در محضر خدا با خدا چه چیزی را بخواهد؟
از خدا غیر خدا را بخواهد.
توجه.
این وقت خلاف عبودیت چیه؟
میبیند که هست.
میفهمید چی میگم؟
دقت میکنید؟
اینکه انسان از خدا بهشت بخواهد نه خدا را، این برای اهلش در جای خودش خلاف طوره.
حدود یک قرن زمان حضرت علی سلام الله فرمود خدا را برای بهشتش یا برای خوف جهنمش عبادت نمیکنم چون باید عبادت کرد خدا را.
عبادت کردن نیست.
عرض کنم که حافظ هم میگه از دوست غیر دوست هم ناشی میکنی این شعراتی دارد اینجور.
اصلا این خلاف ادب است در مرحلهای از مراحل بودیه.
اینا رو گفتم من نمیفهمم فقط حرفشون رو میتونم بفهمم.
نمیفهمم یعنی روح من از این کار باشد نمیگیریم چیزی.
اما این وجدان مثلا الان برای اینکه من و شما دوست داریم از این گناهها پرهیز بکنیم.
شاعر گفته که ما هنوزم در خم یک کوچه ایم.
بله هنوز اونجا ما معطل ماندیم.
کسانی میروند به جاها حالا اینا این قدمها را برمیدارند به جاهایی میرسند که این مسائل براشون پیش میاد.
یه دفعه میبینه که در قلبش خطور میکند که دلش مثلاً به بهشت بره سر از این چیزها اینا.
این برای او در محضر خدا خلاف ادب است باید کلی برای این استغفار کند متوجه میشید؟
و کلی در تجدید خود از این مسئله مجاهدت بکند.
متوجه میشید؟
در اصل [آیه قرآن] مقصدی ندارد مگر اینکه طالب رشف پروردگار است.
ولسوف اگر زاد میفرماید که و اینجور کسی که اینجور است به زودی خشنود هم خواهد شد.
والسلام علیکم ورحمة الله وبركاته.
[همخواني] یا رب العالمین، یا رب العالمین، یا رب العالمین، یا رب العالمین، یا رب العالمین.
یاران همرا first اولین بخش تفسیر آیه سی و یکم از سوره مبارکه نبع را از زبان حضرت آیت الله استاد محمد شجاعی شنیدیم.
در این لحظه گوش جان میسپاریم به تلاوت آیاتی از سوره مبارکه نبع با صدای استاد عبدالعزیز عسان.
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
إن للمتقين مفازا حدائق وأنابى وكواعب ترابا وكأسا دهاقا لا يسمعون فيها لغوا ولكن جزا جزاء من ربك عطاء حسابا رب السماوات والأرض وما بينهما الرحمن لا يملكون منه حسابا يوم يقوم الروح والملائكة صفا لا يتكلمون لا يتكلمون إلا من أذن له الرحمن وقال صوابا صدق الله العظيم.
اللهم صل على محمد وآل محمد، اللهم صل على محمد وآل محمد، اللهم صل على محمد وآل محمد، اللهم صل على محمد وآل محمد، اللهم صل على محمد وآل محمد، اللهم صل على محمد وآل محمد.
راست گفت خداوند بزرگ و بلند مرتبه.
دوستان به پایان یکی دیگر از برنامههای در مکتب وحی رسیدیم.
با امید توفیق روزافزون برای شما عزیزان تا هفته آینده و برنامه دیگر همه شما را به خداوند بزرگ و مهربان میسپاریم.
حق یار و نگهدارتان.
[همخواني] الله، الله، الله، الله، الله، الله، الله.
يا من له خضت الوجوه بأسرها وله جميع الكائنات توحد أنت الإله الواحد الفرد الذي كل القلوب به تقر وتشهد يا من له خضت الوجوه بأسرها وله جميع الكائنات توحد