ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 014

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

جایگاه این فصل

این فصل اوصافِ متّقین را از پرهیز از ناسازگاری با عبودیّت می‌گشاید و راه را از انذار به‌سوی تفصیلِ مفاز ادامه می‌دهد.

متّقین؛ پرهیز از آنچه با عبودیّت ناسازگار است

پس از آن توضیح که در جلساتِ پیش آمد، متّقین به این صورت فهمیده می‌شوند: کسانی که از هرچه با طورِ عبودیّت منافات دارد پرهیز می‌کنند. نمونۀ کاملِ این مقام کسی است که خدای متعال در قرآن او را با واژۀ «أتقی» یاد کرده است؛ بنده‌ای که مدارجِ عبودیّت را طی کرده و خود را از هرچه با بندگی ناسازگار است خلاص نموده است — حتی از دل‌سپردن به غیر خدا و از بهشت‌خواستنِ صرف و امثالِ این‌ها. این‌همه اگر جای عبودیّت را بگیرد، با طورِ بندگی در تعارض است.

تعریفِ جامع همین است و از خودِ آیات برمی‌آید. با این حال، قرآن در مواضعِ گوناگون به خصوصیاتِ جزئیِ متّقین نیز اشاره کرده است. مرورِ آن آیات، فهرستِ صفاتی را پیش می‌نهد که در تفسیرِ جزئیاتِ تقوا باید جمع شود؛ نه به‌جایِ تعریفِ کلّی، بلکه به‌عنوانِ تفصیلِ همان حقیقت. بیانِ کلّی همان پرهیز از منافات با عبودیّت است؛ و آیاتِ جزئی، مصادیق و نشانه‌های زندهٔ آن را می‌نمایانند.

آغازِ قرآن؛ هدایت برای متّقین

پیش از هر فهرستِ تفصیلی، همان آغازِ مصحف در سورۀ بقره متّقین را مخاطبِ هدایت قرار می‌دهد. قرآن با حروفِ مقطّعه آغاز می‌شود و آن‌گاه کتاب را چنین معرّفی می‌کند:

«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ الٓمٓ» (بقره/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): الف، لام، ميم.

«ذَٰلِكَ ٱلْكِتَٰبُ لَا رَيْبَ ۛ فِيهِ ۛ هُدًۭى لِّلْمُتَّقِينَ» (بقره/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اين است كتابى كه در [حقانيت‌] آن هيچ ترديدى نيست؛ [و] مايه هدايت تقواپيشگان است:

کتابی که در حقّانیتش تردیدی نیست، مایۀ هدایتِ تقواپیشگان است. پس از نام‌بردن از متّقین، خصوصیاتشان را چنین می‌گشاید:

«ٱلَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِٱلْغَيْبِ وَيُقِيمُونَ ٱلصَّلَوٰةَ وَمِمَّا رَزَقْنَٰهُمْ يُنفِقُونَ» (بقره/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آنان كه به غيب ايمان مى‌آورند، و نماز را بر پا مى‌دارند، و از آنچه به ايشان روزى داده‌ايم انفاق مى‌كنند؛

سه رکن در این آیه کنار هم نشسته است: ایمان به غیب، اقامۀ نماز، و انفاق از آنچه روزی شده. هر یک را باید جدا گشود.

ایمان به غیب

ایمان به غیب آن است که انسان در همین عالمِ شهادت، تمامِ رفتار و حرکات و سکناتش را بر پایۀ ایمانی که به پشتِ پرده دارد حساب کند. متّقی خود را آزادِ بی‌قید نمی‌بیند که «اینجا خبری نیست و همه یکسان‌اند». ظاهرِ دنیا برای همگان یکسان می‌نماید؛ امّا پشتِ پرده چیزهایی هست. او بر اساسِ عقیده به آن عالمِ ناپیدا، تمامِ حرکاتش را بر حساب می‌نهد. «یؤمنون بالغیب»؛ این نخستین نشانه است: زندگیِ مشهود، تابعِ ایمانِ نامشهود.

ایمان به غیب، آدمی را از توهّمِ آزادیِ بی‌مرز در همین نشئه بیرون می‌کشد. ظاهرِ زندگی برای همگان یک صحنۀ مشترک است؛ امّا محاسبۀ متّقی با محاسبۀ غافل یکی نیست. او می‌داند که پشتِ این صحنه حسابی هست و همان حساب، شکلِ خواستن و نخواستن و رفتن و نرفتن را تعیین می‌کند. از این‌رو ایمان به غیب صفتی ذهنیِ جدا از عمل نیست؛ میزانِ سنجشِ همۀ حرکات است.

اقامۀ نماز؛ زنده نگاه‌داشتنِ صلات

دومین نشانه «یقیمون الصّلاة» است: نماز را زنده نگه می‌دارند؛ نه آن‌که آن را ضایع کنند و بکشند. بسیاری نماز را می‌خوانند و سپس تا اذانِ بعد چنان زندگی می‌کنند که گویی آن تکبیر هیچ پیمانی نبسته است. زنده‌کردنِ نماز این نیست که فقط در وقت ادا شود و سپس راهِ ظاهر و باطن از آن جدا گردد.

هر حرکت باید با همان اقرار هم‌آهنگ باشد. اگر راهی با «الله اکبر» و با «أشهد أن لا إله إلّا الله» ناسازگار است، نباید رفت؛ وگرنه هنگامِ ظهر، اقامه به اضطرار می‌ماند و حقیقتِ نماز می‌گریزد. آنکه با زبان بزرگ داشته و یکتایی را گواهی کرده، نمی‌تواند همان روز عملی کند که آن گواهی را تکذیب کند. متّقین نماز را در تمامِ حرکات و سکنات حفظ می‌کنند؛ چنان‌که اقامه بیمه‌ای محکم بر سراسرِ روز باشد، نه جزیره‌ای جدا از زندگی.

تفاوتِ اقامه و اضاعه در همین جاست. اضاعه آن است که نماز خوانده شود و سپس تا وقتِ بعد، پیوندِ آن با زندگی قطع گردد؛ چنان‌که گویی تکبیر فقط آوایی در گوشهٔ وقت بوده است. اقامه آن است که همان اقرارِ زبانی، نگهبانِ ظاهر و باطن تا نمازِ بعد بماند. اگر عملی با شهادتِ توحید ناسازگار است، اقامه‌کننده از آن بازمی‌ایستد؛ زیرا می‌داند که با شکستنِ آن پیمان، هنگامِ بازایستادنِ بعدی، نماز دیگر تکیه‌گاه نیست و به استضطرار بدل می‌شود.

انفاق از آنچه روزی شده است

سومین نشانه: «و ممّا رزقناهم ینفقون». این انفاق را نباید به خمس و واجباتِ مالی فروکاست؛ هرچند آن‌ها در جای خود واجب‌اند. انفاقِ معنوی و غیرِ مالی نیز هست، و ناداران نیز از آنچه دارند انفاق می‌کنند. ریشۀ مطلب در نگرشِ قرآن به مال است.

قرآن مال را در اصل مالِ خدا می‌داند. حتی آنجا که امر به دادن می‌کند، می‌گوید از مالِ خدا که در اختیار نهاده شده بدهید. تصرّف، امانت و اجازه است؛ مالکِ حقیقی خداست. این افق با انباشتنِ بی‌مهار و با غفلت از نیازمندان سازگار نیست. آنکه از راهِ مشروع هرچه تواند روی هم نهد و دیگران را در فلاکت رها کند، با روحِ قرآن ناسازگار است. این سخن کمونیسم نیست؛ مفاهیمِ عالیِ قرآن از آن افق‌ها فراتر است و مالکیتِ تصرّفی را انکار نمی‌کند، امّا اصلِ مال را از آنِ خدا می‌شمارد.

کسانی هستند که نماز می‌خوانند امّا از دردِ مستضعفان غافل‌اند: خانواده‌هایی که فشارِ معیشت پشتشان را خم کرده؛ پدرانی که از درخواستِ اندکِ فرزند شرمنده می‌شوند؛ خانه‌هایی آرام از بیرون و نادانسته از درون. نماز اگر دین‌داری را زنده کند راه به بهشت می‌برد؛ امّا اگر پوششِ غفلت شود، چه سودی دارد؟ خدا نفرموده فقط بخوانید؛ فرموده آن‌که نماز را زنده می‌کند این راه را می‌پیماید.

در روایات، از ویژگی‌های حضرتِ قائم علیه‌السّلام آن است که مال را به یتیمان می‌رساند. آنکه توان دارد و نمی‌دهد عذاب دارد؛ و آنکه می‌دهد نباید منّت نهد که «مالِ خود را دادم» — چه آن مال در حقیقت از آنِ خداست. این انفاق، از خصوصیاتِ متّقین است و جنت با چنین روحیه‌ای پیوند دارد؛ نه با عبادتِ بی‌خبر از رزقِ دیگران.

اینجا باید میانِ دو خطا فاصله نهاد. یکی آنکه مال را یکسره انکار کنند و تصرّفِ مشروع را باطل شمارند؛ دیگر آنکه تصرّف را مالکیّتِ مطلق پندارند و حقِّ خدا و بندگانِ نیازمند را فراموش کنند. قرآن راهی دیگر می‌گشاید: اصلِ مال از آنِ خداست و اذنِ تصرّف به انسان داده شده است. از همین رو انفاق، بخشش از کیسۀ شخصیِ مطلق نیست؛ ادای امانت است در محدوده‌ای که خدا معیّن کرده.

تصویرهای زندگی این معنا را روشن می‌کند: خانه‌هایی آرام در ظاهرِ شهر، و درون‌هایی که کسی از رنجشان خبر ندارد؛ پدری که از خواهشِ اندکِ فرزند شرمنده می‌شود؛ خانواده‌هایی که پس از شهادت یا فقدان، پشتوانه‌ای نمی‌یابند. اگر نماز در کنارِ چنین صحنه‌ها بی‌تفاوت بماند، از اقامه دور شده است. دین، عبادت را از مسئولیتِ رزق جدا نمی‌کند.

آنکه می‌بخشد نباید بگوید «از مالِ خود دادم» و منّت نهد. منّت، نشانۀ آن است که هنوز مال را به تمام معنا از آنِ خویش می‌بیند. و آنکه توان دارد و دریغ می‌کند، نباید گمان برد نمازِ تنها کافی است؛ قرآن متّقی را با انفاق نیز می‌شناسد. در اوصافِ حضرتِ قائم علیه‌السّلام آمده است که مال را به یتیمان می‌رساند؛ این نشانه، جهتِ حرکتِ امّت را نیز می‌نمایاند.

سورۀ بقره؛ نیکیِ حقیقی و اوصافِ برّ

در آیۀ صد و هفتاد و هفتمِ سورۀ بقره، قرآن برّ را از صرفِ روی‌گرداندن به مشرق و مغرب فراتر می‌برد و ایمان و عمل را با هم می‌شمارد. این آیه پس از برشمردنِ صفات می‌گوید همین‌ها متّقین‌اند.

«۞ لَّيْسَ ٱلْبِرَّ أَن تُوَلُّوا۟ وُجُوهَكُمْ قِبَلَ ٱلْمَشْرِقِ وَٱلْمَغْرِبِ وَلَٰكِنَّ ٱلْبِرَّ مَنْ ءَامَنَ بِٱللَّهِ وَٱلْيَوْمِ ٱلْءَاخِرِ وَٱلْمَلَٰٓئِكَةِ وَٱلْكِتَٰبِ وَٱلنَّبِيِّۦنَ وَءَاتَى ٱلْمَالَ عَلَىٰ حُبِّهِۦ ذَوِى ٱلْقُرْبَىٰ وَٱلْيَتَٰمَىٰ وَٱلْمَسَٰكِينَ وَٱبْنَ ٱلسَّبِيلِ وَٱلسَّآئِلِينَ وَفِى ٱلرِّقَابِ وَأَقَامَ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتَى ٱلزَّكَوٰةَ وَٱلْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذَا عَٰهَدُوا۟ ۖ وَٱلصَّٰبِرِينَ فِى ٱلْبَأْسَآءِ وَٱلضَّرَّآءِ وَحِينَ ٱلْبَأْسِ ۗ أُو۟لَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ صَدَقُوا۟ ۖ وَأُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْمُتَّقُونَ» (بقره/۱۷۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): نيكوكارى آن نيست كه روى خود را به سوى مشرق و [يا] مغرب بگردانيد، بلكه نيكى آن است كه كسى به خدا و روز بازپسين و فرشتگان و كتاب [آسمانى‌] و پيامبران ايمان آورد، و مال [خود] را با وجود دوست داشتنش، به خويشاوندان و يتيمان و بينوايان و در راه‌ماندگان و گدايان و در [راه آزاد كردن‌] بندگان بدهد، و نماز را برپاى دارد، و زكات را بدهد، و آنان كه چون عهد بندند، به عهد خود وفادارانند؛ و در سختى و زيان، و به هنگام جنگ شكيبايانند؛ آنانند كسانى كه راست گفته‌اند، و آنان همان پرهيزگارانند.

ایمان به خدا و روزِ بازپسین، به فرشتگان، به کتاب و به پیامبران؛ سپس دادنِ مال با وجودِ دوست‌داشتنش — برای حبِّ خدا — به خویشاوندان و یتیمان و مساکین و درراه‌ماندگان و درخواست‌کنندگان و در راهِ آزادیِ بندگان؛ برپاداشتنِ نماز و ادای زکات؛ وفاداران به عهد چون عهد بستند؛ و صابران در سختی و زیان و در میدانِ جنگ. اینان‌اند که راست گفته‌اند؛ و اینان‌اند متّقون.

آن انفاقِ نخستین که در آیۀ سوم آمد، اینجا با قیدِ «علی حبّه» ژرف‌تر می‌شود: مال را با وجودِ دوست‌داشتن می‌دهند، نه از زیادیِ بی‌میل. زکات در کنارِ نماز می‌آید و نشان می‌دهد آن انفاقِ عام با نظامِ واجبِ مالی نیز پیوند دارد.

وفای به عهد، به پیمانِ عبودیّت بازمی‌گردد. خدا با انسان در مقامِ بندگی پیمان بسته است؛ آنکه از طورِ عبودیّت خارج نمی‌شود و آن را نگاه می‌دارد، به همان پیمان وفا کرده است. دیگران پیمان شکسته‌اند. عهدهای معمولی نیز در همین سیاق معنا می‌یابند؛ امّا ریشه، همان عهدِ بندگی است. صبر نیز در بأسا و ضرّا و هنگامِ جنگ معنا می‌یابد. قرآن پس از این شمارش، صدق و تقوا را بر همین مجموعه می‌نهد.

آل‌عمران؛ بهشتی به‌پهنای آسمان‌ها و زمین

در سورۀ آل‌عمران، آیاتِ صد و سی و سه و صد و سی و چهار، متّقین را ویژه‌تر معرّفی می‌کند. پیش از تفصیلِ اوصاف، دعوت به شتاب به‌سوی مغفرت و به‌سوی جنّتی است که عرضش آسمان‌ها و زمین است و برای متّقین آماده شده.

«۞ وَسَارِعُوٓا۟ إِلَىٰ مَغْفِرَةٍۢ مِّن رَّبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا ٱلسَّمَٰوَٰتُ وَٱلْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِينَ» (آل‌عمران/۱۳۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و براى نيل به آمرزشى از پروردگار خود، و بهشتى كه پهنايش [به قدر] آسمانها و زمين است [و] براى پرهيزگاران آماده شده است، بشتابيد.

نخست بهشت را معرّفی می‌کند و مخاطبش را متّقین می‌نامد؛ آن‌گاه در آیاتِ بعد اوصافشان را می‌گشاید.

«ٱلَّذِينَ يُنفِقُونَ فِى ٱلسَّرَّآءِ وَٱلضَّرَّآءِ وَٱلْكَٰظِمِينَ ٱلْغَيْظَ وَٱلْعَافِينَ عَنِ ٱلنَّاسِ ۗ وَٱللَّهُ يُحِبُّ ٱلْمُحْسِنِينَ» (آل‌عمران/۱۳۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانان كه در فراخى و تنگى انفاق مى‌كنند؛ و خشم خود را فرو مى‌برند؛ و از مردم در مى‌گذرند؛ و خداوند نكوكاران را دوست دارد.

انفاق در فراخی و تنگی

نخستین علامت در این سیاق: «الّذین ینفقون فی السّرّاء و الضّرّاء» — در خوشی و ناخوشی، در فراخی و تنگی، انفاق می‌کنند. تقوا منتظرِ گشایشِ کامل نمی‌ماند. آنکه می‌گوید «اگر پول داشتم انفاق می‌کردم» و در تنگی هیچ دری نمی‌گشاید، با این وصف فاصله دارد. متّقی در همه حال از رزقِ خدا می‌بخشد؛ چه اندک و چه بسیار.

گاهی کسی می‌گوید: اگر مال داشتم انفاق می‌کردم. قرآن در آل‌عمران معیار را جابه‌جا می‌کند: انفاق در سرّاء و ضرّاء. پس تنگی بهانۀ تعطیل نیست. دعای زیاده‌خواهیِ مال اگر با آمادگیِ انفاق همراه نباشد، با این سیاق سازگار نیست. نشانۀ صدق آن است که در همان اندازۀ موجود، دستی گشوده باشد؛ نه آنکه همه چیز به فردایِ فرضی موکول شود.

جهنّمِ ملکات و فروبردنِ غیظ

سپس قرآن از انفاقِ مالی به اخلاق می‌رسد. پیش از ترکِ دنیا باید دانست که اولیا، با برداشت از آیات و روایات، از «جهنّمِ ملکات» سخن گفته‌اند: جهنّمی از خُلق‌های ریشه‌دارِ بد که به‌آسانی رها نمی‌شود؛ تصمیم‌ها گرفته می‌شود و عمل نمی‌آید. ملکاتِ بد دست به دست هم داده‌اند و مجموعه‌ای ساخته‌اند؛ هر یک در پشتِ پرده صورتی و عذابی دارد. این جهنّم غیر از جهنّمِ اعمال است و اسرارِ بسیار دارد.

خدا در اوصافِ متّقین به نجات از همین جهنّم اشاره می‌کند: «والکاظمین الغیظ» — کسانی که غیظ را فرو می‌برند و تند نمی‌شوند. کسی که به ملکهٔ غیظ مبتلاست، یکی از جهنّم‌های باطنی را در خود دارد. کظمِ غیظ شکستنِ همان ملکه است. ظاهرِ آرام با آتشِ پنهان کافی نیست؛ سخن از شکستنِ ریشه است، نه فقط پوشاندنِ چهره.

جهنّمِ ملکات از آن‌رو ترسناک است که انسان را از درون می‌سوزاند و تصمیمِ ظاهری را بی‌اثر می‌کند. غیظِ ریشه‌دار یکی از آن آتش‌هاست. کظم، فروخوردنِ لحظه‌ایِ خشمِ سطحی نیست؛ شکستنِ عادتی است که بارها انسان را به تندی و آزار کشانده است. عفو نیز در همین شبکه است: انتقامِ شخصی، ملکهٔ دیگری از همان جهنّم است. قرآن متّقی را کسی می‌داند که از این دو گره — غیظ و انتقامِ شخصی — راه به‌سوی احسان گشوده است، در حالی‌که حقوقِ عمومی و دین را پایمال نمی‌کند.

عفو از مردم

«والعافین عن النّاس»: از بدی‌هایی که مردم در حقّشان می‌کنند چشم می‌پوشند. این خروج از ملکهٔ انتقام در امورِ شخصی است. در مسائلِ دین و اسلام و مجتمع و مؤمنان و مظلومان، دادخواهی و مقابله جای خود دارد؛ آنجا سکوتِ مطلق مدح نیست. امّا در کینه‌های شخصی، عفو نشانۀ تقواست. «والله یحبّ المحسنین» — خدا نیکوکاران را دوست می‌دارد. احسان اینجا، گذشت از حقِّ شخصی برای رضای اوست.

لغزش و بازگشتِ بی‌اصرار

متّقی معصوم از هر خطا معرّفی نشده است؛ امّا قرآن رفتارِ پس از خطا را جزءِ اوصاف می‌آورد.

«وَٱلَّذِينَ إِذَا فَعَلُوا۟ فَٰحِشَةً أَوْ ظَلَمُوٓا۟ أَنفُسَهُمْ ذَكَرُوا۟ ٱللَّهَ فَٱسْتَغْفَرُوا۟ لِذُنُوبِهِمْ وَمَن يَغْفِرُ ٱلذُّنُوبَ إِلَّا ٱللَّهُ وَلَمْ يُصِرُّوا۟ عَلَىٰ مَا فَعَلُوا۟ وَهُمْ يَعْلَمُونَ» (آل‌عمران/۱۳۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آنان كه چون كار زشتى كنند، يا بر خود ستم روا دارند، خدا را به ياد مى‌آورند و براى گناهانشان آمرزش مى‌خواهند -و چه كسى جز خدا گناهان را مى‌آمرزد؟ و بر آنچه مرتكب شده‌اند، با آنكه مى‌دانند [كه گناه است‌]، پافشارى نمى‌كنند.

چون کارِ زشتی کنند یا بر خود ستم روا دارند، خدا را به یاد می‌آورند و برای گناهان آمرزش می‌خواهند. جز خدا چه کسی گناهان را می‌آمرزد؟ و بر آنچه کرده‌اند، با آنکه می‌دانند، اصرار نمی‌ورزند. اگر لغزشی پیش آمد، زود بازمی‌گردند؛ گناه را دنبال نمی‌کنند و سیاهی را ادامه نمی‌دهند. تفاوتِ متّقی و غافل در این نیست که هرگز نیفتد؛ در این است که پس از افتادن بر گناه نپاید.

این آیه راه را بر دو توهّم می‌بندد: یکی آنکه متّقی هرگز نمی‌لغزد؛ دیگر آنکه پس از لغزش می‌توان بر گناه پای فشرد و نامِ تقوا را نگاه داشت. حقیقتِ میان این دو آن است که یادِ خدا پس از خطا زنده است، استغفار فوری است، و اصرار مرده است. سیاهیِ گناه با ادامه دادن بزرگ می‌شود؛ با بازگشت کوچک می‌ماند و با آمرزشِ خدا زدوده می‌شود.

توبه؛ متّقی و میدانِ جهاد

از ویژگی‌های دیگرِ متّقین آن است که چون نوبتِ جهاد در راهِ خدا رسد، عذرتراشی و بهانه‌جویی و تنبلی پیش نمی‌کشند. این معنا از آیۀ چهل و چهارِ سورۀ توبه برمی‌آید.

«لَا يَسْتَـْٔذِنُكَ ٱلَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلْيَوْمِ ٱلْءَاخِرِ أَن يُجَٰهِدُوا۟ بِأَمْوَٰلِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ ۗ وَٱللَّهُ عَلِيمٌۢ بِٱلْمُتَّقِينَ» (توبه/۴۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): كسانى كه به خدا و روز بازپسين ايمان دارند، در جهاد با مال و جانشان از تو عذر و اجازه نمى‌خواهند، و خدا به [حال‌] تقواپيشگان داناست.

در روزگارِ رسول‌الله صلّی‌الله‌علیه‌وآله، کسانی که ایمانشان سست بود یا نفاق در باطن داشتند، هنگامِ جنگ برای سرپیچی عذر می‌آوردند: میوه بر درخت رسیده، باید جمع شود، چند روز مهلت بدهید تا ضایع نگردد. قرآن آنان را نکوهش کرد و به پیامبر خطاب فرمود: کسانی که به خدا و روزِ قیامت جداً ایمان دارند، هرگز برای جهاد با مال و جان از تو اذنِ تأخیر نمی‌گیرند. مؤمنان بهانه نمی‌تراشند و از میدان با مال و جان کناره نمی‌جویند.

آن‌گاه می‌فرماید: «والله علیم بالمتّقین» — خدا خود متّقی را بهتر می‌شناسد. متّقی کیست در این سیاق؟ آنکه در چنین میدان‌ها عذر نمی‌آورد. اگر کسی همواره از سنگینیِ تکلیف می‌گریزد، باید در دعویِ تقوا تردید کند.

سیاقِ توبه نشان می‌دهد تقوا فقط خُلقِ خانگی نیست؛ در میدانِ تکلیفِ سنگین نیز خود را می‌نمایاند. بهانه‌های به‌ظاهر موجّه — حفظِ مال، رسیدگی به کشت و میوه، تأخیرِ چندروزه — اگر برای گریز از جهاد با جان و مال باشد، از نشانه‌های ضعفِ ایمان یا نفاق است. قرآن مؤمنِ راستین را کسی می‌داند که برای نیامدن اذن نمی‌طلبد. و چون می‌گوید خدا به متّقین داناست، یعنی معیارِ نهایی دعویِ آدمیان نیست؛ علمِ خداست به آنکه در تنگنا چگونه رفتار می‌کند.

این سیاق را با اوصافِ پیشین جمع باید کرد تا تصویری جامع به‌دست آید: پرهیز از ناسازگاری با عبودیّت؛ ایمانِ عملی به غیب؛ زنده‌داشتنِ نماز در همۀ حرکات؛ انفاق از رزقِ خدا بدونِ منّت و بدونِ انباشتِ غافلانه؛ وفای به عهدِ بندگی؛ صبر در سختی و جنگ؛ انفاق در سرّاء و ضرّاء؛ فروبردنِ غیظ؛ عفو در امورِ شخصی؛ توبۀ سریعِ بی‌اصرار؛ و آمادگی برای جهاد با مال و جان. تقوا نامی کلّی است؛ این آیات گوشت و استخوانِ آن نام‌اند.

جمع‌بندیِ اوصاف در پرتوِ تعریفِ کلّی

اگر این آیات کنارِ هم نهاده شوند، تعریفِ آغازین روشن‌تر می‌گردد. متّقی کسی است که از منافات با عبودیّت می‌پرهیزد؛ و این پرهیز در ایمان به غیب، در زنده‌داشتنِ نماز، در انفاق از رزقِ خدا، در وفای به عهد، در صبر، در بخشش در همه حال، در فروبردنِ غیظ، در عفو، در توبۀ بی‌اصرار، و در آمادگی برای جهاد رخ می‌نماید. هر یک از این‌ها دریچه‌ای است به‌سوی همان طورِ بندگی؛ و ترکِ هر یک، رخنه در ادّعای تقواست.

از این‌رو خواندنِ آیاتِ متّقین نباید فهرست‌خوانیِ خشک بماند. باید با زندگی سنجیده شود: آیا غیب در محاسبۀ روزانه حاضر است؟ آیا نماز روز را نگه می‌دارد؟ آیا مال امانت دیده می‌شود؟ آیا غیظ و انتقامِ شخصی شکسته شده؟ آیا پس از خطا بازگشت هست؟ آیا در تکلیفِ دشوار بهانه حاکم نیست؟ پاسخِ صادق به این پرسش‌ها، تفسیرِ عملیِ همان آیاتی است که در بقره و آل‌عمران و توبه آمده است.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.