ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 015

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

غلظت در میدانِ جهاد؛ از اوصافِ متّقین

یکی دیگر از خصوصیاتِ متّقین در سورۀ توبه، آیۀ صد و بیست و سه، آن است که چون با کفّار و معاندان و مشرکان و دشمنانِ خدا در میدانِ جهاد رویارو شوند، علاوه بر آنکه به حضور در جهاد راضی‌اند — چنان‌که از آیۀ پیشین دربارۀ ترکِ بهانه‌جویی دانسته شد — در همان مقام سخت‌گیرند. متّقی در جهاد با دشمنِ خدا غلظت و شدّت دارد؛ نرم و سازشکار نیست.

این وصف را نباید انحراف یا کج‌روی پنداشت. در میانِ مؤمنان و حتی اهلِ قرآن کسانی هستند که غلظت در برابرِ کفّار را نادرست می‌شمارند؛ در حالی‌که خدا آن را از خصوصیاتِ متّقین شمرده است. غیر از آنکه متّقی در مقامِ جهاد عذر نمی‌تراشد و تأخیر نمی‌جوید، در خودِ معرکه نیز شدّتِ عمل دارد: با معاند سازش نمی‌کند و رحمِ بی‌جا به دشمنِ دین راه نمی‌دهد. سخن از معاند است و از جهاد در طریقِ الله؛ نه از آزارِ بی‌جایِ بی‌گناهان.

«يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ قَٰتِلُوا۟ ٱلَّذِينَ يَلُونَكُم مِّنَ ٱلْكُفَّارِ وَلْيَجِدُوا۟ فِيكُمْ غِلْظَةًۭ ۚ وَٱعْلَمُوٓا۟ أَنَّ ٱللَّهَ مَعَ ٱلْمُتَّقِينَ» (توبه/۱۲۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، با كافرانى كه مجاور آدمی هستند كارزار كنيد، و آنان بايد در آدمی خشونت بيابند، و بدانيد كه خدا با تقواپيشگان است.

با کسانی از کفّار که به نزدیک‌اند نبرد کنید؛ باید در ایشان غلظت بیابند؛ و بدانند که خدا با متّقین است. اگر مؤمنان چنین باشند، معیتِ خدا با ایشان به همین صورت جاری است. این نیز از خصوصیاتِ اهلِ ایمان است که قرآن بر آن پای فشرده است.

تکبیر در جایش و رحمت در جایش

برای روشن شدنِ معنای غلظت، خاطره‌ای از امیرالمؤمنین علی علیه‌السّلام در جنگِ صفّین راهگشاست. در شبی که شدّتِ نبرد بالا بود، خودِ آن حضرت شخصاً تا بامداد در میدان بود. نقل است که در هر مبارزه تکبیر می‌گفت؛ چنان‌که شنیده می‌شد الله‌اکبرهای مولا پی‌درپی بلند می‌شود. این صحنه برای فهمِ آیۀ غلظت بسیار مهم است.

چون سخن از ظهور و برخورد با کسانی که باید با آنان جنگید به میان می‌آید، برخی می‌گویند فرزندِ پیامبر چنین بی‌رحم نمی‌شود و خون نمی‌ریزد. تشخیصِ حق و باطل در اینجا کارِ هر کس نیست. خدا یاری کند که قدم‌به‌قدم حق، حق گفته شود و باطل، باطل. یک موی آزارِ بی‌جا ظلم است و اگر بی‌جا باشد مؤاخذه دارد؛ امّا کشتنِ به‌حقِ معاند در میدان، همراه با تکبیر، عینِ تکبیرِ خداست. جای یک موی ناحق، مؤاخذه است؛ و جایِ نبردِ به‌حق با تکبیر، عبادت است. همین میزان را علی علیه‌السّلام در عمل نشان داد.

از سوی دیگر، همان حضرت که در صفّین چنان غلظت داشت، دربارۀ زنِ شهیدی که شوهرش در جنگ کشته شده بود دلسوزی کرد؛ کودکان را دید، به خانه‌شان رفت، کارها کرد، نوازش نمود و با مهربانی سخن گفت. آنجا دل می‌سوخت؛ اینجا در معرکۀ حق دشمن را از پای درمی‌آورد. غلظت و رحمت در یک سینه جمع‌اند، به شرط آنکه هر یک در جایِ خود بنشیند.

صاحبِ تقوا که با خدا سرّی دارد، خود می‌یابد چرا با معاند باید غلظت داشت؛ دلش آنجا نمی‌سوزد که نباید. امّا ضعفِ فهمِ دین آن است که آدمی از ذبحِ حیوان هم نتواند بنگرد و بترسد که اگر در معرکۀ جهاد قرار گیرد، دل برای کافرِ معاند بسوزد. این ناتوانی، رحمتِ ممدوح نیست؛ نشانۀ آن است که حقیقتِ تقوا هنوز لمس نشده است. آنکه اهلِ تقواست، آثارش را در جایِ خود می‌شناسد.

نخواستنِ علوّ در زمین

از خصوصیاتِ دیگرِ مؤمنان آن است که در پیِ جاه و شهرت و ریاست و تقدّمِ نام بر دیگران نیستند. خصلتِ تفرّقه‌جویی و آنکه مردم او را بستایند و مقدّم بدارند، از اوصافِ متّقی نیست. در سورۀ قصص آمده است:

«تِلْكَ ٱلدَّارُ ٱلْءَاخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لَا يُرِيدُونَ عُلُوًّۭا فِى ٱلْأَرْضِ وَلَا فَسَادًۭا ۚ وَٱلْعَٰقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ» (قصص/۸۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آن سراى آخرت را براى كسانى قرار مى‌دهيم كه در زمين خواستار برترى و فساد نيستند، و فرجام [خوش‌] از آنِ پرهيزگاران است.

سرای آخرت از آنِ کسانی است که در زمین خواهانِ برتری و فساد نیستند. در محیطِ زندگی و در شعاعِ وجودِ هر کس، ریاست‌طلبی و شهرت‌طلبی و آنکه دل‌ها متوجّهِ او باشند رخنه‌ای در عبودیّت است. بندگی خدا در شکستگی است؛ و جز خدا کسی سزاوار نیست که قطبِ توجّهِ دل‌ها شود. انسانِ غرورطلب و شهرت‌طلب که می‌خواهد همه به او رو کنند، در حقیقت با خدا بر سرِ آن منازعه کرده است. بنده باید شکسته باشد؛ این را باید در اطرافِ زندگی بارها سنجید.

ذاریات؛ کمی از شب را می‌خوابیدند

در سورۀ ذاریات نیز اوصافی آمده که با اهلِ بهشت و متّقین پیوند دارد. پس از آنکه از محسنان در جنّات سخن می‌گوید، علّت را در رفتارِ دنیا می‌جوید:

«إِنَّ ٱلْمُتَّقِينَ فِى جَنَّٰتٍۢ وَعُيُونٍ» (ذاریات/۱۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پرهيزگاران در باغها و چشمه سارانند.

«ءَاخِذِينَ مَآ ءَاتَىٰهُمْ رَبُّهُمْ ۚ إِنَّهُمْ كَانُوا۟ قَبْلَ ذَٰلِكَ مُحْسِنِينَ» (ذاریات/۱۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آنچه را پروردگارشان عطا فرموده مى‌گيرند، زيرا كه آنها پيش از اين نيكوكار بودند.

«كَانُوا۟ قَلِيلًۭا مِّنَ ٱلَّيْلِ مَا يَهْجَعُونَ» (ذاریات/۱۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از شب اندكى را مى‌غنودند.

اندکی از شب را می‌خوابیدند. باید مراقب بود این وصف با شب‌نشینی یا با شب‌بیداریِ صرفاً درسی اشتباه نشود. آنکه شب را به گفت‌وگو و خیال می‌گذراند، یا خوابش نمی‌آید و برای پرکردنِ وقت مطالعه می‌کند، بیدارِ تقوا نیست. حتی مطالعۀ علمیِ شب برای طلبه، اگر فقط برای درس باشد، گونه‌ای دیگر از «خواب» است: بدن بیدار است و روح در مدارِ حضور نیست. بیداریِ مقصود، بیداری برای بیداری است؛ حضور در ذکر و طلبِ مغفرت و عروج و مسکنت و گریه. بیدار است تا در عالمِ بیداری باشد، نه تا از خوابِ ظاهری به پراکندگی بگریزد.

«وَبِٱلْأَسْحَارِ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ» (ذاریات/۱۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در سحرگاهان [از خدا] طلب آمرزش مى‌كردند.

و در سحرها استغفار می‌کردند. سحر، پیش از طلوعِ فجر و پیش از اذانِ صبح است. در آن وقت ناله و گریه می‌کنند و جرائم و گناهان و غفلات را به یاد می‌آورند. متّقین در مقامِ خود همواره تقصیر می‌بینند. گریه‌های ائمّه علیهم‌السّلام را نباید با گناهانِ متعارف یکی گرفت؛ ایشان عالمِ دیگری دارند و چه بسا گریه‌شان از تلخیِ عالمِ کثرت در برابرِ وحدت باشد؛ امّا جهتِ مشترک، طلبِ مغفرت در دلِ شب است. جملۀ «و بالأسحار هم یستغفرون» بر دل می‌نشیند: چه روحی است که سحر را با آمرزش‌خواهی زنده می‌کند.

در روایات، امیرالمؤمنین علیه‌السّلام از فتنه‌های آینده خبر داده و مراتبِ سقوط را برشمرده تا آنجا که مردم در فتنه‌ای «مانندِ حیوان» می‌شوند. نفرموده «حیوان‌اند» تا بر حیوان ستمی نرود؛ تشبیه از سقوطِ انسانیّت است. در چنین شبِ تاریکِ دنیا و در شهری پرآشوب، دلِ متّقی در سحر به یادِ خدا و استغفار است.

«وَفِىٓ أَمْوَٰلِهِمْ حَقٌّۭ لِّلسَّآئِلِ وَٱلْمَحْرُومِ» (ذاریات/۱۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در اموالشان براى سائل و محروم حقى [معين‌] بود.

و در اموالشان برای سائل و محروم حقّی است. این بیان بسیار خاص است. متّقی چنین نمی‌اندیشد که هرچه با عرقِ جبین یا بی‌آن به دست آورده یکسره از آنِ اوست و دیگران هرچه بادا باد. در مال، حقّی برای سائل و محروم می‌بیند. این همان امتدادِ سخنِ انفاق است که در آغازِ اوصافِ متّقین آمد: مال امانت است و در آن سهمی برای نیازمندان نهاده شده است.

إنّ للمتّقین مفازا و سنجشِ خویش

قرآن می‌فرماید برای متّقین مفازی هست؛ فوزی به‌سوی خیر که حقیقتش به‌تمامی گفتنی نیست، امّا در قالبِ تمثیل باغ‌ها و انگورها و دیگر نعمت‌ها گوشه‌هایی نموده شده است. تفصیلِ آن در ادامۀ آیاتِ سوره می‌آید.

آنچه در این مقام مهم است، سنجشِ صادقانۀ خویش با اوصاف است. از ایمان به غیب — نخستین علامت در بقره — تا غلظت، شکستگی، بیداریِ شب، استغفارِ سحر و حقِّ محرومان، اگر آدمی هیچ‌یک را بر خود راست نیابد، نباید به نام‌های عرفی دل خوش کند. بسیاری به قضاوتِ مردم متّقی خوانده می‌شوند؛ قضاوتِ قرآن با همان خصوصیاتی است که خوانده شد. سزاوار است این اوصاف گردآورده و شماره‌گذاری شود، و در کنارش تعریفِ جامع نوشته آید.

ایمان به غیب، اگر در فتنه‌ها انسان را از نوشیدنِ از چشمه‌ای پنهان و از امید و هراسی نهانی بازندارد، ایمانِ عملی نیست. صرفِ گفتنِ آنکه خدا و قیامت هست کافی نیست؛ باید در محاسباتِ روزمره اثر کند. از همان نخستین علامت تا آخرین، باید دید چه چیز بر زندگی منطبق است.

تعریفِ جامع؛ چنان‌که مولا می‌گوید

متّقی کسی است که از آنچه با طورِ عبودیّت منافات دارد پرهیز می‌کند. عبودیّت آن است که انسان بنده باشد؛ یعنی آن‌گونه که مولا می‌گوید باشد، نه آن‌گونه که خود می‌خواهد. غلظت در جای جهاد، شکستگی در جای نفس، بیداریِ شب برای خدا، استغفارِ سحر، دیدنِ حقِّ محرومان در مال، و پرهیز از شهرت‌طلبی — همه مصادیقِ همین بندگی‌اند.

رحمت و شدّت در منظومۀ تقوا متناقض نیستند؛ هر یک جای خود را دارد. رحمت بر یتیم و همسرِ شهید و ضعیفان، و غلظت بر معاندِ میدانِ دین، دو بالِ یک حقیقت‌اند. آنکه فقط نرم است و در جهاد سازش می‌کند از وصفِ توبه دور است؛ و آنکه بی‌ضابطه خشونت می‌ورزد از عدلِ علی فاصله دارد. میزان، امرِ خداست نه طبعِ شخصی.

همین‌گونه شب‌زنده‌داریِ متّقی با شب‌بیداریِ غافل یکی نیست. صورتِ بیداری مشترک است؛ روحش جداست. یکی برای حضور است و یکی برای فرار از خود یا برای دنیا. استغفارِ سحر نشان می‌دهد تقوا خود را بی‌نیاز از مغفرت نمی‌بیند. و حقِّ سائل در مال، همان امتدادِ انفاقی است که در بقره و آل‌عمران آمده بود.

اگر این حلقه‌ها به هم پیوندند، تصویرِ متّقی از حدِّ نامی کلّی درمی‌آید و به برنامه‌ای عملی بدل می‌شود: در عقیده غیب‌باور، در عبادت اقامه‌گر، در مال امانت‌دار، در اخلاق کاظم و عافی، در میدانِ حق شدید، در نفس شکسته، در شب بیدارِ الهی، و در سحر آمرزش‌خواه. خدا کند راه به‌سوی این عوالم گشوده شود و از وضعِ ناقصِ کنونی نجات آید.

ضعفِ طبع و قوّتِ تقوا

بسیاری طبعی دارند که از دیدنِ خون و کشتن ناآرام می‌شوند؛ حتی از ذبحِ حیوان روی می‌گردانند. این طبع اگر با فهمِ حق همراه نشود، در معرکۀ جهاد به مانعی بدل می‌گردد: دل برای معاند می‌سوزد و امرِ خدا سنگین می‌آید. گویندهٔ درس خود را از همین ضعفا می‌شمارد و می‌گوید از خود می‌ترسد که اگر در میدان باشد، رحمِ بی‌جا جایِ غلظتِ لازم بنشیند. این اعتراف، راه را بر تظاهر می‌بندد و نشان می‌دهد فهمِ تقوا غیر از احساسِ خام است.

در برابر، آنکه با خدا سرّ دارد علّتِ غلظت را می‌یابد. او نمی‌پرسد چرا باید سخت بود؛ می‌بیند که نرمش با دشمنِ دین، خیانت به حق و به مظلوم است. از این‌رو دلش در جایِ رحمت می‌سوزد و در جایِ نبرد نمی‌لرزد. دوگانگیِ علی علیه‌السّلام — نوازشِ یتیمان و تکبیر در صفّین — نقشۀ همین جمع است، نه تناقض.

فتنه‌ها و بیداریِ سحر

آنگاه که فتنه‌ها مردم را از انسانیّت دور می‌کنند و رفتارها به مرزِ تشبّه به حیوان می‌رسد، شب‌های شهر پر از غفلت می‌شود. در همان فضا، متّقی سحر را از دست نمی‌دهد. استغفارِ سحر فقط ذکرِ زبانی نیست؛ بازخوانیِ جرائم و غفلات است در خلوتی که ریا کمتر رخنه می‌کند. پیش از اذان، وقتی چشم‌ها هنوز بر دنیاست، اهلِ تقوا چشم بر محاسبۀ خویش می‌گشایند.

این بیداری با بیداریِ طالبِ علم یکی گرفته نشود. درسِ شب اگر از حضور خالی باشد، بدن را بیدار و دل را خوابیده می‌گذارد. بیداریِ مقصود، بیداری در عالمِ بیداری است: ذکر، گریه، مسکنت، عروج. هر شب‌زنده‌داری را نباید به حسابِ تقوا نوشت؛ میزان، جهتِ قلب است.

مال و حقِّ نهفته در آن

جملۀ «فی أموالهم حقّ للسّائل والمحروم» نگاه به مالکیت را جابه‌جا می‌کند. متّقی پس از به دست آوردن، خود را مالکِ مطلق نمی‌بیند. در همان مال، پیش از آنکه سائل دست دراز کند، حقّی می‌شناسد. این غیر از صدقهٔ تفنّنی است؛ اقرار به سهمِ خدا و بندگان در رزق است. آنکه می‌گوید هرچه درآورده‌ام از آنِ من است و دیگران را به حال خود رها می‌کند، از این وصف بیرون است؛ خواه نماز بسیار بخواند خواه اندک.

از فهرستِ اوصاف تا برنامۀ زندگی

اوصافِ پراکنده در بقره و آل‌عمران و توبه و قصص و ذاریات را باید در یک نوشته گرد آورد و شماره کرد، تا نامِ متّقی از ابهام درآید. در کنارِ فهرست، تعریفِ جامع بماند: پرهیز از منافات با عبودیّت؛ بندگی چنان‌که مولا می‌گوید نه چنان‌که نفس می‌خواهد. آنگاه هر صفت، مصداقِ همان تعریف می‌شود و هر ترکِ صفت، رخنه در ادّعای تقوا.

سنجش با این میزان تلخ است. ایمان به غیب، اقامه، انفاق، کظم، عفو، توبه، ترکِ بهانه در جهاد، غلظت در جای خود، شکستگی، بیداریِ سحر، حقِّ محروم — اگر هیچ‌یک بر زندگی ننشیند، نام‌های زیبای مردم سودی ندارد. قضاوتِ قرآن غیر از قضاوتِ عرف است. راه، تطبیقِ مکرّرِ آیات با احوالِ خویش است، نه جمعِ معلوماتِ بی‌اثر.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.