ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 016

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

بازگشت به آیاتِ مفاز؛ فوزی ناشناخته

پس از جلساتی که به اوصافِ متّقین از آیاتِ پراکندهٔ قرآن پرداخته شد، سخن به ادامۀ آیاتِ سورۀ نبأ بازمی‌گردد:

«إِنَّ لِلْمُتَّقِينَ مَفَازًا» (نبأ/۳۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مسلماً پرهيزگاران را رستگارى است:

«حَدَآئِقَ وَأَعْنَٰبًۭا» (نبأ/۳۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): باغچه‌ها و تاكستانها،

«وَكَوَاعِبَ أَتْرَابًۭا» (نبأ/۳۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و دخترانى همسال با سينه‌هاى برجسته،

«وَكَأْسًۭا دِهَاقًۭا» (نبأ/۳۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و پياله‌هاى لبالب.

«لَّا يَسْمَعُونَ فِيهَا لَغْوًۭا وَلَا كِذَّٰبًۭا» (نبأ/۳۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در آنجا نه بيهوده‌اى شنوند، و نه [يكديگر را] تكذيب [كنند].

«جَزَآءًۭ مِّن رَّبِّكَ عَطَآءً حِسَابًۭا» (نبأ/۳۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): [اين است‌] پاداشى از پروردگار تو، عطايى از روى حساب.

«رَّبِّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا ٱلرَّحْمَٰنِ ۖ لَا يَمْلِكُونَ مِنْهُ خِطَابًۭا» (نبأ/۳۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگار آسمانها و زمين و آنچه ميان آن دو است، بخشايشگرى كه كس را ياراى خطاب با او نيست.

«إنّ للمتّقین مفازا»: برای متّقین فوزی هست؛ رسیدنی به خیر و سعادت. حقیقتِ این مفاز گفتنیِ کامل نیست، زیرا شنونده در این نشئه نمی‌تواند آن را چنان‌که هست بیابد. نکره آمدنِ «مفازا» در ادبِ عربی، بر نوعی فوزِ ناشناخته دلالت دارد: فوزی که نمی‌توان آن را به‌تمامی نام برد و توصیف کرد؛ نه از ناتوانیِ گوینده، که از محدودیتِ یابندۀ این‌سوی پرده.

از همان فوزِ ناشناخته، گوشه‌هایی گفته شده تا در حدِّ فهمِ این عالم بگنجد: حدائق و اعناب و دیگر نعمت‌ها. این‌ها صورتِ نازله و تمثیلی‌اند از آن حیات و سعادت؛ نه خودِ حقیقتِ عریان. قرآن هر جا از بهشت و نعمت‌های اخروی سخن گفته، به همین شیوه سخن گفته است: نمونه‌ها و نازل‌شده‌هایی در حدِّ مثلِ قرآنی، نه آنکه حقیقتِ آنجا عیناً همین باشد که در ذهن می‌نشیند.

مثلُ الجنّة؛ دو آیۀ صریح

این مطلب فقط از سیاقِ نکره بودنِ مفاز برنمی‌آید؛ قرآن در دو موضع با صراحت می‌گوید آنچه از بهشت می‌گوییم «مثل» است، نه خودِ حقیقتِ تام.

«۞ مَّثَلُ ٱلْجَنَّةِ ٱلَّتِى وُعِدَ ٱلْمُتَّقُونَ ۖ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا ٱلْأَنْهَٰرُ ۖ أُكُلُهَا دَآئِمٌۭ وَظِلُّهَا ۚ تِلْكَ عُقْبَى ٱلَّذِينَ ٱتَّقَوا۟ ۖ وَّعُقْبَى ٱلْكَٰفِرِينَ ٱلنَّارُ» (رعد/۳۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): وصف بهشتى كه به پرهيزگاران وعده داده شده [اين است كه‌] از زير [درختان ] آن نهرها روان است. ميوه و سايه‌اش پايدار است. اين است فرجام كسانى كه پرهيزگارى كرده‌اند و فرجام كافران آتش [دوزخ ]است.

«مثلُ الجنّة الّتی وُعد المتّقون» — مثلِ آن بهشتی که به متّقین وعده داده شده؛ نه آنکه بگوید خودِ جنّت را تمام می‌گویم. مثلش آن است که باغ‌هایی است که از زیر آن نهرها روان است، خوردنی‌اش دائم و سایه‌اش پایدار؛ این عاقبتِ اهلِ تقواست و عاقبتِ کافران آتش.

«مَّثَلُ ٱلْجَنَّةِ ٱلَّتِى وُعِدَ ٱلْمُتَّقُونَ ۖ فِيهَآ أَنْهَٰرٌۭ مِّن مَّآءٍ غَيْرِ ءَاسِنٍۢ وَأَنْهَٰرٌۭ مِّن لَّبَنٍۢ لَّمْ يَتَغَيَّرْ طَعْمُهُۥ وَأَنْهَٰرٌۭ مِّنْ خَمْرٍۢ لَّذَّةٍۢ لِّلشَّٰرِبِينَ وَأَنْهَٰرٌۭ مِّنْ عَسَلٍۢ مُّصَفًّۭى ۖ وَلَهُمْ فِيهَا مِن كُلِّ ٱلثَّمَرَٰتِ وَمَغْفِرَةٌۭ مِّن رَّبِّهِمْ ۖ كَمَنْ هُوَ خَٰلِدٌۭ فِى ٱلنَّارِ وَسُقُوا۟ مَآءً حَمِيمًۭا فَقَطَّعَ أَمْعَآءَهُمْ» (محمّد/۱۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مَثَل بهشتى كه به پرهيزگاران وعده داده شده [چون باغى است كه‌] در آن نهرهايى است از آبى كه [رنگ و بو و طعمش‌] برنگشته؛ و جويهايى از شيرى كه مزه‌اش دگرگون نشود؛ و رودهايى از باده‌اى كه براى نوشندگان لذتى است؛ و جويبارهايى از انگبين ناب. و در آنجا از هر گونه ميوه براى آنان [فراهم‌] است و [از همه بالاتر] آمرزش پروردگار آنهاست. [آيا چنين كسى در چنين باغى دل‌انگيز] مانند كسى است كه جاودانه در آتش است و آبى جوشان به خوردشان داده مى‌شود [تا] روده‌هايشان را از هم فرو پاشد؟

باز «مثلُ الجنّة»: اگر تمثیلی گفته شود تا به ذهن نزدیک آید، نهرهایی از آبی است که نمی‌گندد، نهرهایی از شیری که طعمش دگرگون نمی‌شود، نهرهایی از شرابی که لذّتِ نوشندگان است نه مایۀ بی‌خردی، نهرهایی از عسلِ مصفّی، و از هر میوه، و بالاتر، آمرزشی از پروردگارشان. با این همه، همان تمثیل قید می‌آورد که این آب از آب‌های این‌جهانی نیست که بگندد؛ این شیر از این شیرها نیست؛ این شراب از شرابِ بی‌خردیِ دنیا نیست — سرتاپا شعور است؛ این عسل نیز عسلِ مصفّاست نه از جنسِ آمیختهٔ اینجا. لسانِ قرآن در بابِ بهشت چنین است: می‌گوید تا بفهمانَد، و همان‌دم می‌فهمانَد که حقیقت بالاتر از گفته است.

نازل بودنِ خوبی‌های این عالم

آنچه در این عالم از خوبی‌ها دیده می‌شود، صورت‌های بسیار نازل و محدودی از خوبی‌های عوالمِ بالاست که تنزّل یافته و حقیقتِ اصلی را وانهاده است. آبِ اینجا آبی است که از آن آبِ بایسته فرود آمده و با حدود و نقص‌ها آمیخته شده تا صورتِ اصلش نمانَد. هر خوبیِ مشهود را چنین باید دید. حقایقِ بالای آن خوبی‌ها شباهتی تام با این نازل‌ها ندارند؛ علاوه بر آنکه نظامِ آنجا نظامی دیگر است.

در آنجا زمان و مکان به معنای اینجا نیست. بسیاری از بدی‌ها و نیستی‌هایی که اینجا بی‌شمار است آنجا نیست. انسان ارادهٔ نافذ و خلّاقیت دارد؛ هرچه بخواهد می‌شود. این عالمی دیگر است که تا دیده و یافته نشود، با تصویرِ ذهنی تمام منتقل نمی‌گردد. هر قدر گوینده استاد باشد و الفاظ زیبا، حقیقتِ بهشت با مفهومِ ذهنیِ صرف یافتنی نیست؛ رسیدنی است. و رسیدن وقتی رخ می‌دهد که وجود دگرگون شده باشد: ظرفیتِ متناسب با آن نظام پدید آید. با همین ابزارِ کنونی و همین «من»ِ ناتمام، آنجا چنان‌که هست درک نمی‌شود؛ باید تکامل یافت و بدل شد.

بهشت؛ جلواتِ وجهِ حق

مسئلۀ بهشت و بهشت‌ها چیزی جز آثار و جلواتِ جوارِ حق یا وجهِ حق نیست. بهشت‌ها مستقل از وجهِ خدا نیستند. آنان که به بهشت می‌رسند به وجهِ حق نائل می‌شوند؛ بهشت‌ها تجلّیاتِ آن وجهِ کریم‌اند. چون تجلّیات مراتب دارد، بهشت‌ها نیز مراتب دارند. رسیدن به بهشت، رسیدن به تجلّیاتِ وجهُ‌الله است و در حقیقت راهی به‌سوی وجه. اهلِ فنا در وجه، فراتر از بهشت‌هایی می‌ایستند که خودِ تجلّی‌اند؛ دیگران در مراتبِ پایین‌تر به وجه نائل می‌شوند و در بهشت‌اند.

معیارها در آنجا معیارهای دیگر است. اگر گوشه‌هایی از آن معیارها — به عنایتِ خدا — بر کسی گشوده شود، به حیرت می‌افتد. تصوّر و تصویری که معمولاً از بهشت در ذهن هست، کاملاً غیر از آن است که هست؛ نه بعضاً، که به‌تمامی. تصویر از عذاب‌های اخروی نیز چنین است. و از همین فاصلهٔ پندار و حقیقت است که اصلاحِ کامل دشوار می‌ماند.

حدائق؛ باغِ محصور و عالمِ متّقی

«حدائق» باغ‌های مشجّر و پُر است، با این ویژگی که محصورند؛ دیواری دارند. این تمثیل با حقیقتِ باطنیِ متّقی پیوند دارد. باغ‌های بهشتی تمثلِ ناظرِ افکار و عقاید و نیّات و اعمالِ بهشتیان‌اند. عالمِ متّقی — فکر، نیّت، عقیده، محبّت، عداوت، رفتار و خُلق — در محدوده‌ای است که شیطان و نفس و شرک و هرچه بد است بدان راه نمی‌یابد. خدا آنان را حفظ کرده است: نه فکرِ ناباب، نه نیّت و خطورِ ناباب، نه خصلت و حرکتِ ناباب. از این‌رو تمثلِ اخرویِ آن عالم نیز به صورتِ حدیقه درمی‌آید: باغی با حفاظ.

این را نباید با احوالِ عموم سنجید. به فکر و عقیده و نیّتِ آدمیِ غافل هرچه راه می‌یابد؛ گفتگویِ درونیِ پراکنده خود صورتی جهنّمی دارد. امّا سخن از متّقی است، نه از فرضِ بهشتی‌پنداشتنِ خویش. عالمِ متّقی محصور است — نه به معنای تنگی، که به معنای محفوظ بودن. و اعناب، باغ‌ها یا درختانِ انگور، تمثیلی دیگر از همان فوز است؛ رازِ چراییِ انگور در میانِ نعمت‌ها، برای کسی که عارفِ عامل شود گشوده‌تر می‌گردد. اینجا بیش از اشاره نمی‌آید: حدائق و اعناب گوشه‌هایی‌اند از مفازی که حقیقتش نزدِ خداست و تمام‌گفتنی نیست.

جمعِ سخن دربارۀ مفاز

پس مفاز برای متّقین حقیقی ناشناخته و رسیدنی است. قرآن از آن با مثل سخن می‌گوید تا راهی به‌سوی فهم بگشاید، نه تا خیال کند حقیقت را تمام کرده است. دو آیۀ رعد و محمّد صلّی‌الله‌علیه‌وآله این روش را آشکار می‌کنند. خوبی‌های دنیا نازل‌شده‌اند؛ نظامِ آخرت دیگر است؛ بهشت جلوۀ وجه است؛ و حدیقه تمثالِ عالمِ محفوظِ متّقی. با این مقدّمات، آیاتِ بعد — کواعب و کأس و لغو و کذاب و جزاء — در افقِ تمثیل خوانده می‌شوند، نه در افقِ تشبیهِ خامِ دنیوی.

آنکه تصویرِ بهشت را با باغ‌های این‌جهانی یکی می‌گیرد، از هشدارِ «مثلُ الجنّة» غافل است. و آنکه می‌پندارد با انباشتنِ مفاهیم به حقیقت می‌رسد، از شرطِ تبدّلِ وجود غافل است. راه، تقواست که مفاز را برای اهلش نگه می‌دارد؛ و فهمِ عمیق‌تر، عمل است نه فقط دانستنِ الفاظ.

تکرارِ تأکید: ناشناختگیِ فوز

حقیقتِ مفاز را اگر بخواهند تمام بگویند، گفتنی نیست؛ زیرا یابنده در این نشئه ظرفیتِ یافتِ تام ندارد. نکره آوردنِ مفاز، نشانۀ نوعی فوزِ ناشناخته است. ناشناخته نه بدان معنا که گویندۀ وحی ناتوان باشد؛ بدان معنا که شنونده نمی‌تواند آن را چنان‌که هست حفظ و هضم کند. همین اندازه باید دانست که برای متّقین فوزی هست ناشناخته؛ و از آن فوز گوشه‌هایی نموده شده است.

دنبالۀ آیه — حدائق و اعناب — همان گوشه‌هاست از سعادت و حیات و عوالمی که برای متّقین در قیامت هست؛ گوشه‌هایی که در فهمِ این‌سوی پرده بگنجد. در حقیقت، صورتِ نازله و پایین‌تری است که فکر بتواند از آن فوز چیزی بکشد. این قاعده فقط ویژۀ سورۀ نبأ نیست. هر جا قرآن از سعادتِ اخروی و نعمت‌های بهشتیان خبر داده، به همین صورت خبر داده است: نه بیانِ حقیقتِ عریان، که گوشه‌ها و نازله‌ها در حدِّ مثلِ قرآنی.

مثل در اصطلاحِ قرآن غیر از مثلِ عرفی است که حقیقت نداشته باشد. مثلِ قرآنی تمثیلی است از حقیقتی موجود؛ تمثیلی که راه می‌برد، نه آنکه جای حقیقت بنشیند. از این‌رو خواننده نباید بپندارد که باغ و نهر و میوه همان چیزی است که در دنیا دیده، فقط بزرگ‌تر. حقیقت مسئله حسابی دیگر دارد؛ نظام و سنن و احکامش ناشناخته و بسیار بالاست و با معیارهای مأنوسِ ذهن درست درنمی‌آید. قهراً از آن گوشه‌هایی گفته شده، نه حقیقتِ کامل.

آب و شیر و شراب و عسل؛ قیدهای تمثیل

در آیۀ سورۀ محمّد صلّی‌الله‌علیه‌وآله، پس از آنکه مثلِ جنّت را می‌گشاید، قید پشتِ قید می‌آید تا بفهماند مطلب همان نیست که به لفظِ اول به ذهن می‌آید. نهر از آب است، امّا آبی که نمی‌گندد و حکمِ فسادِ این‌جهانی ندارد. نهر از شیر است، امّا شیری که طعمش دگرگون نمی‌شود. نهر از شراب است، امّا نه شرابِ دردسر و بی‌خردی؛ لذّتِ نوشندگان است و با شعوری که در آن نظام باید باشد سازگار است. نهر از عسل است، امّا عسلِ مصفّی. و از هر ثمره؛ و مغفرت از پروردگار — و همین مغفرت نشان می‌دهد که بالاتر از خوردنی‌ها چیزی است که باز به‌تمامی در لفظ نمی‌گنجد. لسانِ قرآن این‌گونه است: می‌گوید و همان‌دم می‌گوید که گفته‌شده تمامِ حقیقت نیست.

ارادهٔ نافذ و تبدّلِ وجود

در نظامِ بهشت، انسان ارادهٔ نافذ دارد و خلّاقیت؛ هرچه بخواهد می‌شود. این را نمی‌توان با تجربۀ محدودِ دنیا قیاس کرد. تا آدمی ندیده و نیافته، نمی‌توان با صرفِ تصویرِ ذهنی او را آنجا برد. یافتنی است و رسیدنی؛ و رسیدن وقتی است که «من»ِ کنونی همان نمانَد. وجود عوض می‌شود؛ تکامل می‌یابد؛ ظرفیتی می‌گیرد متناسب با آن نظام تا بتواند در آن درآید و بیابد. با همین وسیله و همین حال، آنجا چنان‌که هست درک نمی‌شود. این نکته برای فهمِ «إنّ للمتّقین مفازا» ضروری است: مفاز برای اهلش نگه داشته شده، و اهلش کسانی‌اند که با تقوا ظرفیتِ آن نظام را می‌یابند.

حصارِ باطن و حصارِ حدیقه

حدیقه باغی است که همه چیز دارد و در عین حال محصور است. این دو ویژگی با هم معنا می‌دهند. تمثلِ افکار و عقاید و نیّات و اعمالِ متّقیان، چون در دنیا در محدوده‌ای پاک از رخنهٔ شیطان و نفس و شرک بوده، در آخرت به صورتِ باغی با حفاظ درمی‌آید. عالمِ متّقی از لحاظِ فکر و نیّت و عقیده و تمایل و محبّت و عداوت و رفتار و خُلق، عالمی محفوظ است. محصور یعنی در حفاظ؛ نه آنکه تنگ و بی‌گستره باشد. هرچه توانِ خراب کردن دارد بدان راه نمی‌یابد.

اگر کسی حالِ خویش را میزان کند، درمی‌یابد که به فکر و عقیده و نیّتش بسیار چیزِ ناباب راه می‌یابد؛ گفتگویِ درونیِ پراکنده خود عذابی پنهان است. خطورات و خصال و اعمال نیز چنین‌اند. امّا متّقی — با همان اوصافی که در جلساتِ پیش از قرآن برشمرده شد — کلِّ عالمش در حصارِ حفظِ الهی است. از این‌رو یکی از تمثلاتِ اخرویِ آن عالم، حدائق است: باغ‌هایی با دیوار. و اعناب در کنارِ آن آمده؛ تمثیلی که رازِ کاملش با عمل و عرفانِ عملی روشن‌تر می‌شود، نه با شرحِ لفظیِ شتابزده.

از پندار تا حقیقت

تأکیدِ نهایی آن است که تصوّرهای رایج از بهشت و از عذاب، کاملاً غیر از حقیقت‌اند. این فاصله، مانعِ اصلاحِ كامل است؛ زیرا آدمی با پندار زندگی می‌کند نه با واقعیتِ پشتِ پرده. قرآن با زبانِ مثل راه می‌گشاید و همزمان غرورِ فهم را می‌شکند. متّقی کسی است که این هشدار را جدّی می‌گیرد: مفاز هست؛ حقیقتش بالاست؛ راهش تقواست؛ و نمونه‌های لفظی، نردبان‌اند نه مقصد.

هر یک از این لایه‌ها — ناشناختگیِ مفاز، مثل بودنِ جنّت در رعد و محمّد، نازل بودنِ خوبی‌های دنیا، دیگر بودنِ نظامِ آخرت، اشتراطِ تبدّلِ وجود، تفسیرِ بهشت به جلواتِ وجه، و خواندنِ حدیقه به‌مثابه حصارِ باطنِ متّقی — باید با هم دیده شوند. جدا کردنِ یک لایه و ساختنِ بهشتیِ خیالی از باغ و انگور، همان خطایی است که قرآن با واژۀ «مثل» پیشگیری کرده است. و جدا کردنِ لایۀ وجهُ‌الله بدونِ توجّه به اوصافِ عملیِ متّقی، بحث را از میدانِ تربیت بیرون می‌برد. سورۀ نبأ پس از اوصافِ متّقین، مفاز را می‌آورد تا نشان دهد تقوا به کجا می‌انجامد؛ و همان‌دم با تمثیل می‌گوید آن انجام بزرگ‌تر از خیال است.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.