[سخنرانی دینی] در مکتب وحی [سخنرانی دینی] مجموع مقاصد تفسیر قرآن کریم برنامهای از گروه علوم و معارف قرآنی.
[سخنرانی دینی] بسم الله الرحمن الرحیم.
با عرض سلام و ارادت خدمت شما همراهان همیشگی برنامه در مکتب وحی و با سلام و درود خداوند به ارواح پاک و مطهر اولیای الهی برنامه امروز را آغاز میکنیم که اختصاص دارد به ادامه تفسیر حضرت آیت الله استاد محمد شجاعی از آیه سی و یکم سوره مبارکه نبر.
در سه برنامه گذشته استاد اوصاف متقین را با استناد به آیات دیگر قرآن کریم بیان فرمودند که در این برنامه قسمت آخر آن را خواهید شنید.
اکنون از شما دعوت میکنیم مشروح بیانات استاد محمد شجاعی را در خصوص آیه سی و یکم سوره مبارکه نبر بشنوید.
اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
إن للمتقين مفازا.
هدايق وأعنابا.
وكواعب أترابا.
وكأسا دهاقا.
لا يسمعون فيها لغوا ولا كذابا.
جزاء من رب كأتا حسابا.
رب السماوات والأرض وما بينهما الرحمن لا يملكون منه حتابا.
این آیات را هفته گذشته تلاوت کردیم و تا حدودی در خصوص آیه اول إن للمتقين مفازا توضیح و شرحی از بعضی خصوصیات متقین را گفتیم از نظر خود آیات قرآن اون اندازهای که میفهمیدیم متقین چه کسانی هستند.
بیشتر در این باب صحبت کردیم و تقریبا جلسه مخصوص به بیان اوصاف متقین شد.
حالا بعد از اینکه تا حدودی متوجه شدیم که متقین از نظر قرآن کریم چه کسانی هستند به دنباله به اصطلاح مطلب دقت میکنیم.
إن للمتقين مفازا حقیقت این است که برای متقین فوزی هست، رسیدنی هست به خیر و سعادت.
مفازا فوزی هست.
مفاز معنی فوز رسیدنی هست به خیر و سعادت.
حقیقتش را اگر بخواهیم بگوییم حقیقتش گفتنی نیست چون شما نمیتوانید بیابید.
مفازا مفازی هست که نمیشود گفت.
نمیشود به شـ، به شما گفت یعنی شما نمیتوانید بیابید.
اینکه به صورت به اسم نجل آورده مفازا این خودش از لحاظ قواعد زبان عربی و ادبیات عربی در اینجور موارد به این معناست.
نوعی مفاز، مفاز ناشناختهای، فوز ناشناختهای هست برای متقین.
ناشناخته که نمیشود گفت.
نه اینکه گوینده نمیتواند بگوید چون شنونده نمیتواند حفظ کند.
همینقدر باید بود که إن للمتقين مفازا برای متقین فوزی هست ناشناخته و از اون فوز ناشناخته به شما گوشههایی بگیم.
بیان دنبالش اینجور میاد.
هدايق وأعنابا اینها گوشههایی از اون فوزی است از اون سعادت و حیاتی است و از اون عوالمی است که برای متقین در قیامت هست.
گوشههایی که میشود به فهم ما بگنجد و در فهم و فکر ما بگنجد.
در یک به اصطلاح مرحله خاصی یعنی در حقیقت نازلهای صورت نازلهای و پایینتری که میشود با فکر ما بسازد یعنی ف-فکر ما بکشد از اون فوز گوشههای نازلی را بیان فرموده است.
صورت است از اینها که دنبالش میفرماید هدايق وأعنابا.
در اینجا به این حقیقت به طور کلی باید توجه بکنیم که خود قرآن هر جا خبر از سعادت و حیات اخروی و نعمتهای آخرت برای صاحبان جنات یعنی بهشتیها و اونهایی که اهل نجات هستند خبر میدهد، هرچه گفته است از نعمتها و از به اصطلاح نعمتهای اخروی و از سعادتها و حیاتها هرچه فرموده است همش به همین صورت است نه اینکه اینجا همینطور است.
هر جا هرچه از بهشت گفته است سادهتر از کنم.
هر جا هرچه از خصوصیات بهشت برای بهشتیان گفته است همش به همین صورت بوده است.
نه حقیقت مسئله بوده که چون انسانها نمیتوانند بیابند گوشههایی از اون حقیقت بوده و نازلههایی از اونها بوده در حد مثل مثل به اصطلاح قرآن البته یعنی حقیقتی نازل از آن حقیقت بالا که هست.
گوشههایی بوده و الا حقیقت مسئله گفتنی نیست.
این یک حقیقت کلیست در قرآن.
فکر نکنیم که اینجا همینطور است.
همه جا قرآن هر جا ذکری از بهشت و نعمتهای بهشتی کرده است، اینها به صورت یک گوشهها و نمونههایی از یک حقیقتهای کلی که نمیشود گفت بوده است و هست.
این را به چه دلیل میگوییم؟
حالا غیر از اینکه اینجا متأخران آورده خودش همین مطلب را میرساند با توضیحی که گفتم، اصلاً با صراحت در قرآن در دو مورد به این حقیقت اشاره فرموده است که حقیقت بهشت را نمیشود به شما گفت و نمیشود شما بیابید آنچه در اون نظام هست.
چون نظام دیگر است، احکام دیگر است که هیچکدامش برای ما شناخته نیست و چون نظام دیگر و احکام دیگر و سنن دیگر و مسائل و حقایق دیگریست که اصلاً با معیارها که ما فهمیدهایم و در ذهن ما جا گرفته است درست در نمیآید، قهراً از اون گوشههایی گفته است نه حقیقتش.
چون حقیقتش را نمیشود یافت.
حالا این دو آیه و دو موردی که من میگم شما هم یادداشت میکنید که بعدش روش دقت میکنید.
به طور کلی در دو مورد گفته است که آنچه به شما از بهشتها میگوییم گوشهها و نمونههایی است نه حقیقت مسئله است.
حقیقت مسئله، اِاِاِ حساب دیگر دارد.
نمیشود قابل هضم است چون نظام دیگر است، سنن دیگر و همه اش ناشناخته است و خیلی بالا است.
عرض کنم که این دو مورد آیه یکی سی و پنج سوره رعد هست، یکی پانزده سوره محمد صلی الله علیه و آله و سلم.
عرض کنم که تقریباً بیان هم شبیه هم است در همین دو مورد.
یعنی اون تعبیری که آورده است که رساننده این مطلب است که حقیقت بهشت بالاتر از آن است که به شما گفته شود.
این بیان در اینجا یکیست.
سی و پنج سوره رعد را چنین میخوانیم "مثل الجنة التي وعد المتقون".
ببینید الان اینجا همین سوره نبا که میخوانیم از جنتی خبر میدهد که مال چیست؟
مخصوص چیست؟
مخصوص متقین است ها.
"مثل الجنة التي وعد المتقون" مثل اون جنتی که متقین وعده داده شدهاند.
مثل، دقت بکنید مثل.
نمیگه خود جنت.
مثل اون جنت.
یعنی از اون اگر نمونهای بگیم در قالب مثل.
البته گفتم در قالب مثل به اصطلاح قرآن است، نه به اصطلاح معروفی که بین ما هست.
مثل اون را میگن که حقیقت نداشته باشد.
نه به اون معنا نه.
در واقع تمثیلیست به اصطلاح قرآن.
اگر تمثیلی از اون به شما بگیم از جنت که حقیقتش گفتنی نیست، این است که "جنات تجري من تحتها الأنهار".
توجه میکنید؟
"مثل الجنة التي وعد المتقون تجري من تحتها الأنهار".
مثلش این است که به شما از باب مثل تمثیلی که حالا میگیم که باغاتیست که از زیر اون درختانش نهرها جریان دارد.
"أكلها دائم" خوردنیها و میوهها و ایناش دائمیست و "ظلها" سایههای خوب و دائمی به اصطلاح خوبی دارد.
"تلك عقب للذين اتقوا" اینها عاقبت اون صاحبان تقواست و "عقب الكافرين النار".
عقبای کافرین، عاقبت کافرین هم آتش است.
میبینید که اینجا با صراحت میگوید که مثل جنت این است که "تجري من تحتها الأنهار أكلها دائم" مثل است، حقیقتش بالاتر از این است.
این یک آیه سوره محمد هم آیه پانزده اینجور میفرماید "مثل الجنة" باز ببینید اینجا مثل آورده.
"مثل الجنة التي وعد المتقين لها أنهار من ماء غير آسن وأنهار من لبن لم يتغير طعمه وأنهار من خم لذة للشاربين وأنهار من عسل مصفى وله فيها من كل الثمرات ومغفرة من ربهم".
باز میفرماید که مثل بگیم برای شما از جنت خودش گفتنی نیست.
مثل جنتی که باز میگه "وعد المتقين" برای متقین وعده داده شده است.
اگر تمثیلی بگیم به شما گوشههایی که به ذهن شما بگنجد این است که "فيها أنهار من ماء غير آسن".
اونجا نهرهایی از آب صاف و زلال که هیچ وقت تغییر پیدا نمیکند هست و "أنهار من لبن" انهار، نهرهای شیر هست که "لم يتغير طعمه" که طعمش.
اینها هم باز میخواهد بگوید که حالا تمثیل میدیم به شما.
اما با این همه نه نهرش از این نهرهاست، نه لبنش چی؟
از این لبنها.
شروع میکنه میگه ببینید کسی که خواست یک از این حقیقت بالا گوشههایی بگه در حد ذهن اون شنونده وقتی میگوید باز در حد ذهنش میگوید باز یک نکتههایی میآورد که بخواهد بگوید که باز مطلب این نیست.
توجه میکنید؟
لذا وقتی میگه که حالا از مثلش به شما بگیم، از تمثیل به عنوان تمثیل نمونههایی بگیم.
انهاری از آب هست اما از این آبها نیستها.
از این آبها نیست که حکم خاصی دارد و خراب میشود و فاسد میشود و چی میشه.
اینطور نیست.
آب است اما از این نیست.
انهاری از لبن است.
باز گرچه از باب تمثیل به شما میگه ولی از این لبنها نیست.
از این شیرها نیست.
"لم يتغير طعمه".
"وأنهار من خم" انهاری از شراب هست اما از این شرابها نیست.
بگو اونها به شرابی که دردسر میآورد و لا یعقلی میآورد نیست.
سرتاپا شعور است.
اون شرابی که اونجا هست و شعوری که برای یک انسان و در نظام وجود و در اونجا باید باشد از اون.
أنهار من خم.
انهاری از شراب است اما باز توجه کنید که لذت الشاربین.
این لذت شاربین است نه دردسر برای شاربین ولای عقلی.
و أنهار من عسل مصفى.
انهاری از عسل مصفى هست.
عسل مص-- باز عسل است اما عسل مصفى است.
از این عسلها نیست.
ولهم فیها من کل ثمرات.
خلاصه از هرچی در اونجا هست و مغفرة من ربهم و بالاتر از همه که غفرانی از پروردگار است.
نیست اینکه میخواهد چیزی بگوید باز نمیشود گفت.
باز مثل اینکه گفته نشد.
این نحوه لسان خود قرآن در باب بهشت این است.
خب این دو مورد به خوبی برای من و شما میفهماند که این للმتقین چی؟
مخازي हैं.
مخازی هست که حالا باشد در جاش ببینیم.
اینجا توجه بکنید که اینجا خیلی مسائل هست.
حالا گفتنی زیاد هست اما خب برای اینکه زیاد معطل نشویم من به گوشههایی اشاره میکنم.
آنچه شما در این عالم میبینید قبلاً اینها را گفتهام فقط اشاره میکنم که خودتون در مقام فکر در این مورد اونها را به یاد بیارید و فکرتون را به جریان بیاندازید.
به آن اندازهای خدا به شما کمک میکند.
عرض کنم که آنچه در این عالم هست خود قرآن فرموده است شما از اونچه از خوبیها در این عالم میبینید اینا صورتهای بسیار نازل و محدودیست از خوبیهایی که در عوالم بالا و در بهشتها هست که تنزل پیدا کرده حقیقت خودش را از دست چیه؟
داده است.
خب شما حساب بکنید که آبی که در اینجا هست آبیست که تنزل یافته است از اون آبی که باید باشد و هر خوبی را شما اینجا حساب بکنید خود قرآن میگوید که ما اینها را اونقدر پایین آوردیم، آمیخته کردیم به حدود و عدمها و نیستیها که دیگه اون صورت اصلیش را ندارد.
همینطور شما در هر چیزی حساب بکنید.
اما توجه بکنید که حقایق بالای این خوبیها که این حقایق نازله که ما در اینجا با اونها مواجه هستیم به اونها میشود گفت شباهتی ندارد در اونجا هست.
علاوه بر این، نظامی که در اونجا هست نظام مخصوص هست.
زمان در اونجا به این معنا که هست نیست.
مکان در اونجا به این معنا که هست نیست و خیلی چیزها که بیشمار در اینجا هست در اونجا از بدیها و نیستیها در اینجا هست، اونجا نیست.
عرض کنم که انسان ارادهی نافذ در اونجا دارد، خلاقیت دارد، هرچی میخواهد میشود.
توجه بکنید.
در واقع یک نظام دیگر، یک عالم دیگر است که ما دام که انسان ندیده است و نیافته است نمیشود با تصویر ذهنی به ذهن انسان بگو اونجا.
توجه میکنید؟
اینو خوب دقت بکنید ها.
نمیشود با ذهن یافت.
یعنی هرچی گوینده استاد باشد، هرچی بیانش جالب باشد، هرچی سعی بالا هم میکند بخواهد در قالب الفاظ مفاهیم ذهنی از بهشت به ما چیزی بگوید که ما هم به ذهنمون بسپاریم اونها را با ذهنمون بیابیم این امکان ندارد.
چیزی یافتنی است.
توجه میکنید؟
چیزی رسیدنی است.
اونم رسیدنی که وقتی من و شما اگر خدا بخواهد برسیم، اونور خواهیم رسید که ما دیگه این نیستیم.
دقت میکنید؟
نه من و شما با این وسیله که الآن داریم میرسیمها.
وقتی میرسیم ما عوض میشویم یا اونجا عوض میشود؟
باید ما عوض بشویم.
توجه.
اصلا وجود ما عوض میشود.
عوضی از اینکه من غیر من میشوم، من به اصطلاح کامل میشوم.
باید اینطور بگویم سادهتر.
من تکامل پیدا میکنم.
من به اصطلاح ظرفیت بالایی دارم که متناسب با اون نظام میشوم که وارد اون نظام بتوانم بشوم و بیابم و سر آن نظام باشم.
اینطور.
خب دیگه این گوشههایی بود که گفتم که برای اینکه شما در اینجا این مسئله این للمتقین مخازي را بیابید.
مطلب دیگر گوشه دیگرم در اینجا باید به شما گفت و اون اینکه مسئله بهشت و بهشتها چیزی جز آثار یا جلوات جوار حق یا وجه حق نیست.
یعنی شما فکر نکنید که بهشتها چیزی مستقل از وجه حق هستند.
خلاصه مسئله این است که کسانی که به بهشت میرسند به وجه حق نائل میشوند.
الا اینکه این بهشتها تجلیات اون وجه حق است.
وجه کریم حق که تجلی میکند، اونجا عوالم میسازد این تجلیات وجه خدا، اون عوالمی که ظهورات تجلیات وجه الله هست، اون عوالم اسمش چیه؟
اسمش؟
آها گفتی؟
اون عوالمی که تجلیات وجه خداست، اون عوالم اسمش؟
بهشتها است اصلاً.
چون تجلیات مراتب دارد بهشتها هم چیه؟
مراتب دارند.
مسئله چیزی جز رسیدن به وجه حق نیست.
رسیدن به بهشت یعنی رسیدن به تجلیات وجه الله و در حقیقت رسیدن به وجه الله.
البته اونهایی که اهل وجهاند اونها پانه در وجهاند.
بالاتر از بهشتها که تجلیات هستند میباشند.
اونها که اهل فناء در وجه نیستند اما با این همه در مراحل پایینتر به وجه نائل میشوند.
اونها در بهشت هستند.
یک نظام دیگر و حساب دیگر است.
احکام و معیارهاش همش اگر بنا بشود مثلاً به من و شما یه گوشههایی شرح داده بشود گرچه نمیگیابیم اما همه به تحیر میافتیم.
اصلاً معیارها، معیارهای دیگه است توجه کنید در بهشت.
و کسانی که در اینجا خدا عنایت به اونها میکند میشود پردههایی بردارد خدا گوشههایی از اون معیارها بفهمند.
توجه میکنید؟
خیلی مسئله غیر از آن است که من و شما تصور میکنیم.
خیلی خیلی غیر از آن است.
این را من تأکید میکنم به شما که در ذهنتون بسپارید.
یه وقتی شما و ما معمولاً تصور و تصویرهایی از بهشت داریم.
بدانید این تصور و تصویر، تصویرهای ما کاملاً غیر از آن است که هست دقت میکنید؟
کاملاً غیر از آ، کاملاً حذف میکنه ما نه بعضا کاملاً غیر از آن است که هست.
کما این که من و شما تصویری که از اعضای اخروی میکنیم هم کاملاً جدا است میشود گفت که هست.
و لذا هم من و شما درست نمیشویم.
إن للمتقین مفازاً [آیه قرآن] هداء عدن یعنی باغ است.
حدیکه باغی مشجر است که درش همه چیز باشد.
منتها یک ویژگی هم دارد.
حدیکه که محصور است در عین حال که باغ است و همه چیز را دارد محصور هم هست.
یعنی دورش سوری هست.
این نشانه اش هم این است که جنتیها که اون باغاتی که دارند در حقیقت تمثل جوهر که میگم خوب دقت کنید یکی از بعضی از کلمات یادتون بره دیگه مطلب براتون بعداً هضم نمیشه.
چون این باغاتی که دارند تمثل یا تمثل ناظری از افکار و عقاید و نیات و اعمال بهشتیان است دقت میکنید؟
و افکار و عقاید و نیات و اعمال بهشتیان در مجموع متقیان در یک محدوده خاصی است که شیطان راه به اونجا راه نیست.
نفس راه به اونجا راه نیست.
شرک راه به اونجا راه نیست و هرچی بد است راه به اونجا راه نیست.
خب طبعا چون در اینجا اینطور هستند تمثل همه نیات و عقاید و افکار و اعمال اینها که میشود به صورت هداء در میآید هم دورش یک حفاظ چیه؟
حفاظ خاصی هست.
ببینید برای به عالم متقی در بیان دیگر عرض میکنم به عالم متقی شیطان راه پیدا میکند یا نه؟
عالمی دارد از لحاظ فکرش، نیاتش، عقایدش، تمایلاتش، محبتهاش، عداوتهاش، رفتارهاش، خصالش.
از همه لحاظ برای متقی عالمی هست.
این عالمش محصور است.
محصور یعنی نه محدود.
یعنی در حفاظ است که به اصطلاح اینطور نیست که هرچی توانست به اونجا چی بکند؟
راه پیدا بکند.
حالا به خود، خود من و شما نگاه نکنید.
صحبت متقیین است ها.
اگر به خودتون رو الآن اینجا بهشتی فرض کنید بخواهید این مطلب را بفهمید نخواهید فهمید ها.
توجه با خودتون مقایسه کنید جور در نمیاد.
چون من و شما به عالم فکرمون هرچی راه پیدا میکنه.
توجه.
اصلاً من و شما که الآن من خیلی گاهی دلم میخواد که از خیلی چیزها دلم میخواد.
یکی هم این که دلم میخواد این فکری که من و شما داریم در این باغ صحبتها بشکه وحشت زیاد ما را بردارد.
این گفتگوی درونی که من و شما الآن معمولاً در باطن داریم یک جهنم است ها.
توجه میکنید؟
یک صورت جهنمی دارد خیلی بد.
ببینید به فکرمون ما با خودتون تقدیر نکنید.
به عقیده شما عقیده بد راه پیدا میکند.
منم مانند شما به فکر شما فکرای ناباب راه پیدا، اصلاً همش ناباب است از سر این فکرای باطل و افسون است.
به نیات شما چیزای نیات غیرصحیح دخالت دارد.
راه پیدا میکند.
اعمال شما هم همینطور.
خصال شما و ما همینطور.
عرض بکنم خطورات ما همینطور.
اما متقی، متقی آنچنان که هفته گذشته قسمت از خصوصیات آنها را گفتیم، اینها عالم فکری، عقیدتی، نیتی، به اصطلاح وصفی، خُلقی و عملی کل عالمشون، کل عالمشون در یک حصار است.
یعنی در یک حفاظ است.
خدا حفظشون کرده است.
نه به فکرشون فکر ناباب راه پیدا میکند، نه به قلبشون نیت ناباب و خطور ناباب، نه به ذهن و وجودشون و به دلشون خصلت ناباب، نه به اعضا و جوارحشون حرکت ناباب.
نابابها که به شیطان و به نفس میرسد به عالم اینها راه پیدا نمیکند که خراب بکند.
اگر راه پیدا بکند خراب میکند.
اینها چنین است عالمشون در اینجا و این عالمشون از تمثلات اخروییش یکیش عبارت است از هداء از تمثلات ناظر.
اون هداءشون هم مانند عالمشون چی خواهد بود؟
ها؟
در حفاظ خواهد بود.
لذا هداء آورده.
حدیکه اون باغی را میگوید که دورش حفاظی داشته باشد.
خب و أعنابند.
دیگه در أعناب به شما توضیح نمیدم.
این باشد شما اگر چنانچه انشاالله عارف شدید عارف یعنی عامل البته شدید، اون وقت میفهمید که چرا در میان نعمتها که از نعمتهای بهشتی از باغ انگور یاد آوری انگور تمثل چیست؟
این دیگه اینجا هیچ حرفی نمیزنم.
آنقدر میفرماید که تمثیلی از اونجا به شما بگیم از اون فوز.
هداءی هست با اون فوزش گفتم.
حالا هداء در یک چیزی هست که خدا میداند و أعنابند درختان یا باغهای انگوری هست.
چرا؟
نمیدانیم.
السلام علیکم و رحمه الله و برکاته.
الله اکبر.
الله اکبر.
یا رب العالمین.
یا رب العالمین.
یا رب العالمین.
یا رب العالمین.
یاران همراه.
بخش آخر تفسیر آیه سی و یکم سوره مبارکه نبر را از زبان استاد محمد شجاعی شنیدید.
به پایان برنامه دیگر از مجموعه در مکتب وحی رسیدیم.
با امید عمل به دستورهای قرآن کریم و ائمه معصومین علیهم السلام همه شما را تا هفته آینده و برنامه دیگر به خدای متعال میسپاریم.
حق یار و نگهدار.
الله.
الله.
الله.
الله.
الله.
الله.
يا من له خضت الوجوه بأسرها وله جميع الكائنات توحد أنت الإله الواحد الفرد الذي كل القلوب به تقر و تشهد.
يا من له خضت الوجوه بأسرها وله جميع الكائنات توحد