ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 018

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

مفازِ متّقین؛ آغاز تمثیل

پس از آنکه فوزِ متّقین به‌اجمال گفته شد، نوبتِ تمثیل است: گوشه‌هایی از آن فوزِ ناشناخته، نه برای فروکاستنِ حقیقت به تشبیهِ خام، بلکه برای نشان‌دادنِ جهتِ حرکت. قرآن از «مفاز» سخن می‌گوید و سپس حدائق و اعناب و کواعب و کأسِ دهاق را می‌آورد تا خواننده بداند رستگاریِ متّقیان، عالمی زنده و محفوظ و لبریز است؛ نه مفهومی تهی.

«إِنَّ لِلْمُتَّقِينَ مَفَازًا» (نبأ/31)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به‌راستی برای پرهیزگاران کامیابی است،

«حَدَآئِقَ وَأَعْنَـٰبًا» (نبأ/32)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): باغ‌ها و انگورها،

«وَكَوَاعِبَ أَتْرَابًا» (نبأ/33)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و همسالانی نوجوان،

«وَكَأْسًا دِهَاقًا» (نبأ/34)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و پیاله‌ای لبریز.

حدیقه؛ باغِ محصور

حدیقه باغی است پُر، و در عین حال محصور؛ دیواری گرداگردش. افکار و عقاید و نیّات و اعمالِ بهشتیان — که متّقین‌اند — در محدوده‌ای است که شیطان و نفس و شرک و هر بدی بدان راه ندارد. چون در دنیا چنین محفوظ‌اند، تمثّلِ اخرویِ آن عالم به صورتِ حدیقه درمی‌آید: باغی با حفاظ.

محصور در اینجا به‌معنایِ تنگ و محروم نیست؛ به‌معنایِ محفوظ است. عالمِ متّقی از فکر و نیّت و عقیده و تمایل و محبّت و عداوت و رفتار و خُلق، عالمی است در حفاظ الهی. ناباب به فکرش رخنه نمی‌کند، نیتِ فاسد به قلبش نمی‌نشیند، حسد و خطورِ ویرانگر در دلش خانه نمی‌کند، و حرکتِ ناباب بر اعضا و جوارحش مسلّط نمی‌شود. اگر راه می‌یافت، خراب می‌کرد؛ پس حفظِ الهی همان حقیقتی است که تمثّلِ نازلش در آخرت «حدائق» نام می‌گیرد.

نباید حالِ عموم را میزانِ فهمِ متّقی گرفت. به فکر و عقیدۀ غافل هر نابابی رخنه می‌کند؛ گفتگویِ درونیِ پراکنده خود صورتی جهنّمی دارد. با خویشتنِ غافل اگر کسی حدیقه را بسنجد، مطلب را درنمی‌یابد؛ سخن از مقامِ متّقی است، نه از وضعِ رایج.

اعناب و کواعب؛ تمثیلِ فوز نه تشبیهِ خام

در کنارِ حدائق، اعناب آمده است. تفصیلِ رازِ انگور در این مقام به‌عمد در حدِّ اشاره می‌ماند؛ تا تمثیل به تشبیهِ دنیوی فروکاهد نشود. آنچه باید در دل بنشیند این است که گوشه‌ای از فوز، در قالبِ نعمتِ آشنا، جهتِ رستگاری را می‌نمایاند؛ حقیقتِ فوز بالاتر از لفظ است و با عمل روشن‌تر می‌شود.

کواعب اَتراب نیز از نعمت‌های بهشتی در زبانِ تمثیل‌اند: کاعب به‌معنایِ دوشیزۀ در عنفوانِ جوانی، و اَتراب به‌معنایِ هم‌سن‌وسال و هم‌طراز. بیانِ قرآن در این مقام، مانندِ دیگر تمثیل‌های جنّت، از بابِ «مثلُ الجنّة» است: حقیقت بالاتر است، امّا جهتِ خوشی و طهارت و سازگاریِ آن نشئه در قالبِ مأنوس گفته می‌شود تا ذهن از سردیِ تجرید بیرون آید، نه آنکه حقیقت به جسمانیّتِ خام تقلیل یابد.

کأسًا دهاقا؛ جام و شراب و درجات

«وکأسًا دهاقا»: پیاله‌ای لبریز — و به وجهی، پی‌درپی و مداوم. در این باب حقایق و اسرار بسیار است. جام و پیاله در آیات و در زبانِ اهلِ معرفت آمده است؛ هر کس در حدِّ خود پیاله دارد. از مؤمنان و متّقین، در درجاتِ مختلفِ ایمان و تقوا، جام‌های شراب متفاوت است.

شراب‌ها یکسان نیستند و کأس‌ها یکسان نیستند. هر کس به اندازۀ ایمان و تقرّب و خلاصی از خود و نزدیکی به توحید، از جامِ خویش بهره می‌برد. جام اندازه دارد؛ پر و ناپر نیز دارد. شراب‌ها نیز درجات دارند: آنچه برای رسول‌اکرم صلّی‌الله‌علیه‌وآله و امیرالمؤمنین و ائمّه علیهم‌السّلام است با آنچه برای ردیف‌های بعدی از مبرّین و مخلصین و ابرار است یکی نیست. شرابِ مخلصین با شرابِ ابرار فرق می‌کند؛ و «شرابِ معین» نامی است که قرآن برای خاصان نهاده و حقیقتش در قالبِ لفظِ عادی نمی‌گنجد.

این شراب جذاب است و به‌سوی خدا می‌کشد؛ بیخودکننده است به‌معنایِ فانی‌کردن از خودِ مجازی، نه به‌معنایِ تباهیِ عقل. کمال و راحتی در آن است که انسان از خودِ اسیرِ نفس خلاص شود و به متنِ هستیِ حقیقی‌اش درآید: نیستیِ در حق که عینِ هستی است. هرچه از خودِ تهی‌شده نوشیده شود، فانی در حق و آرام می‌گردد؛ و هرچه خودِ مجازی نگاه داشته شود، عذاب است. اهلش تا حدّی همین‌جا، پیش از آخرت، از این حقیقت می‌یابند.

مخلصین و شرابِ معین

قرآن در سورۀ صافّات از پیالۀ مخلصین چنین یاد می‌کند: جامی از معین بر آنان می‌گردانند؛ سپید و لذّت‌بخش؛ بی‌غول و بی‌نزاف — نه تباهیِ عقل و نه مستیِ زشت. مخلصین آنان‌اند که به مقامِ تخلیص و فنا رسیده‌اند؛ وجودشان برای خدا خالص شده است. شرابِ معین مالِ ایشان است و جامشان پر.

«يُطَافُ عَلَيْهِم بِكَأْسٍ مِّن مَّعِينٍ» (صافات/45)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): جامی از شرابِ روان بر آنان می‌گردانند،

«بَيْضَاءَ لَذَّةٍ لِّلشَّارِبِينَ» (صافات/46)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سپید و لذّت‌بخش برای نوشندگان؛

«لَا فِيهَا غَوْلٌ وَلَا هُمْ عَنْهَا يُنزَفُونَ» (صافات/47)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در آن نه تباهیِ عقل است و نه از آن بی‌خودِ زشت می‌شوند.

مقرّبین؛ اکواب و اباریق و کأس از معین

در سورۀ واقعه نیز از مقرّبین سخن می‌رود. مقرّبین به یک نظر با مخلصین هم‌افق‌اند؛ و طبقه‌ای از مقرّبین همان مخلصین‌اند، هرچند بتوان رتبه‌ای پایین‌تر نیز تصوّر کرد. بر آنان پسرانی جاودان می‌گردند، با اکواب و اباریق و کأسی از معین؛ نه صُداع از آن و نه نزاف. باز شراب، شرابِ معین است — همان افقِ خاصان.

«يَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدَانٌ مُّخَلَّدُونَ» (واقعه/17)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بر آنان پسرانی جاودان می‌گردند،

«بِأَكْوَابٍ وَأَبَارِيقَ وَكَأْسٍ مِّن مَّعِينٍ» (واقعه/18)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): با کوزه‌ها و ابریق‌ها و جامی از شرابِ روان؛

«لَّا يُصَدَّعُونَ عَنْهَا وَلَا يُنزِفُونَ» (واقعه/19)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از آن نه سردرد می‌گیرند و نه مستِ تباه می‌شوند.

ابرار؛ کافور و زنجبیل و سلسبیل

ابرار پایین‌تر از مخلصین و مقرّبین‌اند. در سورۀ انسان آمده که ابرار از کأسی می‌نوشند که مِزاجش کافور است؛ از چشمه‌ای که بندگانِ خدا از آن می‌نوشند و آن را به‌شدّت می‌جوشانند. «عباد الله» در اطلاقِ حقیقی بر غیرِ مخلصین به‌تمامی نمی‌نشیند؛ مادام که وجود خالص برای خدا نشده باشد.

اصلِ سرچشمه به دستِ رسول‌اکرم صلّی‌الله‌علیه‌وآله و امیرالمؤمنین و معصومان علیهم‌السّلام است. تعبیرِ «یُفجّرونها تفجیرا» نشان می‌دهد چشمه‌ها را به اذنِ خدا می‌جوشانند و جاری می‌کنند. پیالۀ ابرار از آن چشمه گرفته می‌شود، امّا عینِ معینِ خاصان نیست؛ نوعِ شراب فرق می‌کند. در آیاتِ دیگرِ همان سوره، مِزاجِ کأس زنجبیل خوانده شده و چشمه سلسبیل نام گرفته است؛ و خدمتگزارانِ جاودان چون مرواریدِ پراکنده می‌گردند. کافور و زنجبیل و سلسبیل الفاظی‌اند برای نزدیک‌کردنِ حقیقتِ دور به ذهن؛ حقیقت خود بالاتر از این نام‌هاست.

«إِنَّ الْأَبْرَارَ يَشْرَبُونَ مِن كَأْسٍ كَانَ مِزَاجُهَا كَافُورًا» (انسان/5)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): نیکان از پیاله‌ای می‌نوشند که آمیزه‌اش کافور است؛

«عَيْنًا يَشْرَبُ بِهَا عِبَادُ اللَّهِ يُفَجِّرُونَهَا تَفْجِيرًا» (انسان/6)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): چشمه‌ای که بندگان خدا از آن می‌نوشند و آن را به‌شدّت می‌جوشانند.

«وَيُسْقَوْنَ فِيهَا كَأْسًا كَانَ مِزَاجُهَا زَنجَبِيلًا» (انسان/17)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در آنجا از پیاله‌ای سیراب می‌شوند که آمیزه‌اش زنجبیل است؛

«عَيْنًا فِيهَا تُسَمَّىٰ سَلْسَبِيلًا» (انسان/18)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): چشمه‌ای در آنجا که سَلسَبیل نامیده می‌شود.

«وَيَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدَانٌ مُّخَلَّدُونَ إِذَا رَأَيْتَهُمْ حَسِبْتَهُمْ لُؤْلُؤًا مَّنثُورًا» (انسان/19)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بر آنان پسرانی جاودان می‌گردند؛ چون آنان را ببینی پنداری مرواریدهای پراکنده‌اند.

سرچشمه و پرکنندۀ پیاله‌ها

پرکنندۀ این پیاله‌ها، در مقامِ سیراب‌کردن، به اذنِ خدا به دستِ امیرالمؤمنین علیه‌السّلام است؛ و اصلِ فرمان و سرچشمه از رسول‌اکرم صلّی‌الله‌علیه‌وآله. هر کس به اندازۀ خود و از نوعِ شرابِ خود سیراب می‌شود. آنکه در دنیا از ولایت و توحید دور مانده، نباید گمان برد در آخرت جامی یکسان با مقرّبان دارد. درجات، درجات‌اند؛ و کأس‌ها تابعِ درجات.

مناجات‌های اهل‌بیت — از جمله مناجات خمس‌عشرۀ امام سجّاد علیه‌السّلام — از همین پیاله و شراب سخن گفته‌اند؛ درخواستِ نوشیدن از آنچه عقلِ عادی درنمی‌یابد، امّا جهتِ عشق و قرب را روشن می‌کند.

متّقین در طور؛ کأسِ سربسته و درجات

در سورۀ طور، شرابِ متّقین سربسته آمده است: نه معین نام برده شده، نه کافور، نه زنجبیل. جهتِ این اجمال آن است که متّقین خود درجات و مناطق دارند؛ گاهی از مخلصین‌اند، گاهی از مقرّبین، گاهی از ابرار. ازاین‌رو کأسی که برای متّقین آمده، بر همۀ این افق‌ها قابلِ انطباق است؛ قرآن نامِ نوعِ شراب را قفل نکرده تا تنگنایِ یک رتبه بر همۀ متّقین تحمیل نشود.

«يَتَنَازَعُونَ فِيهَا كَأْسًا لَّا لَغْوٌ فِيهَا وَلَا تَأْثِيمٌ» (طور/23)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در آنجا جامی از دست یکدیگر می‌ربایند که در آن نه یاوه‌گویی است و نه گناه.

«وَيَطُوفُ عَلَيْهِمْ غِلْمَانٌ لَّهُمْ كَأَنَّهُمْ لُؤْلُؤٌ مَّكْنُونٌ» (طور/24)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بر آنان غلامانی می‌گردند که گویی مروارید نهفته‌اند.

یتنازعون فیها کأسا؛ سبقت در عالمِ عبودیّت

آیۀ طور نکته‌ای شگفت دارد: «یتنازعون فیها کأسا لا لغو فیها ولا تأثیم». در بهشتِ متّقین، بر سرِ پیاله‌ها گونه‌ای تنازع و سبقت است؛ نه دعوایِ مذمومِ دنیا، که شتابِ اهلِ توحید به‌سویِ آنچه از دستِ گردانندگانِ شراب می‌رسد. چون شراب نوشیده شود به سخن می‌آیند، امّا سخن لغو و گناه‌آلود نیست؛ گفتار، گفتارِ عشق و تسبیح و ثنای حق است.

اگر این صحنه تصوّر شود — پیالۀ شرابِ طهور، گردانندگان، سبقتِ نوشندگان — دانسته می‌شود عالمِ توحید و عبودیّت چه اندازه زنده است. همه شور و شوقِ بندگی است. در برابرِ آن، عالمِ غفلت سرتاپا تیرگی و پوسیدگی و نوعی مرگ است؛ جهنّمی پنهان در همین نشئه که بعدها روشن‌تر خواهد شد.

شرابِ آنجا سرتاپا شعور است؛ نه مایۀ بی‌خردی. لذّتش لذّتِ قرب و وجدِ عبودیّت است. ازاین‌رو به دنبالِ کأس، قرآن می‌گوید در آنجا لغو و کذاب نمی‌شنوند: فضایِ سخن، فضایِ حق است.

پیوندِ حدیقه و کأس و عملِ امروز

حدیقه حصارِ باطن است و کأس جاری‌شدنِ حیات در آن حصار. یکی بدونِ دیگری تصویر را ناقص می‌گذارد. محفوظ بودن از رخنهٔ شیطان، زمینه است؛ و نوشیدن از شرابِ طهور، ثمرِ همان حفظ در نشئۀ دیگر. درجاتِ ایمان هم حصاری متفاوت می‌سازند و هم پیاله‌ای متفاوت.

آنکه امروز درِ فکر و نیّت را به هر باد می‌سپارد، فردا حدیقه‌ای محفوظ نخواهد یافت. و آنکه امروز از جامِ ذکر و ولایت نمی‌نوشد، نباید متوقّعِ کأسِ دهاق باشد. مفاز برای متّقین است؛ و تقوا همان راهی است که ظرف را برای آن شراب آماده می‌کند.

این تمثیل‌ها را باید در پرتوِ مثلِ جنّت خواند: حقیقت بالاتر است، امّا جهتِ حرکت روشن است — به‌سوی عالمی زنده، محفوظ، لبریز از شورِ عبودیّت، فارغ از لغو و دروغ، جاری از سرچشمۀ ولایت و رحمت. تفصیلِ کواعب و اعناب در حدِّ اشاره ماند تا مبادا تمثیل به تشبیهِ خام فروکاهد؛ آنچه باید بنشیند، حیاتِ متّقی است.

حفظِ الهی و تمثّلِ نازل

عالمِ متّقی در دنیا خود تمثّلی دارد که هنوز به صورتِ باغِ اخروی درنیامده است؛ امّا منطقِ تمثّل روشن است: آنچه اینجا در حصارِ حفظ است، آنجا به صورتِ حدیقه نمایان می‌شود. تمثّلاتِ اخروی نازل‌اند نسبت به حقیقتِ باطنی؛ یعنی باغ، تمامِ حقیقتِ حفظ نیست، صورتِ متناسب با ادراکِ آن نشئه است. ازاین‌رو حدائق هم «مانندِ عالمِ متّقی» در حفاظ خواهد بود؛ قرآن تعبیرِ حدائق را بیهوده برنگزیده: حدیقه در لغت باغی است که دورش سور و حفاظ دارد.

اگر به عالمِ فکر و عقیده و نیّت و عملِ غیرِ متّقی نگریسته شود، رخنه آشکار است: عقیدۀ باطل راه می‌یابد، نیّتِ ناصواب می‌نشیند، خُلق و خطور و حرکتِ ناباب در کار است. این رخنه، صورتِ جهنّمیِ باطن است؛ نه لزوماً آتشِ محسوسِ فردا، که همین‌اکنون تاریکی و پراکندگیِ درون. مقایسه با این حال، حدیقۀ متّقی را مبهم می‌کند؛ میزان باید مقامِ محفوظ باشد، نه وضعِ رایج.

اندازۀ جام و پر بودن

نکته‌ای که در بیانِ کأس نباید از دست برود دو لایه بودنِ تفاوت است: نخست اندازۀ خودِ جام به اندازۀ شخص؛ دوم پر یا ناپر بودنِ همان جام. کسی ممکن است ظرفی فراخ داشته باشد و هنوز پر نشده باشد؛ دیگری ظرفی کوچک‌تر امّا لبریز. دهاق بر لبریزی و پیوستگی تأکید می‌کند؛ امّا درجاتِ ظرف را نفی نمی‌کند. ایمان و تقوا هم عرضِ ظرف را می‌سازند و هم آمادگیِ لبریزی را.

شراب چون نوشیده شود تکلم می‌آورد: عشق و شور می‌آورد و به سخن می‌اندازد. امّا سخن، سخنِ پوچ نیست؛ از آیات برمی‌آید که فضایِ آن گفتار، عشق و سوز نسبت به حق و تسبیح و تنزیه در مقامِ محبّت است. بیخودیِ این شراب ورود به جایی است که باید؛ نه خروج از عقل به سفاهت. مولوی و حافظ و دیگر اهلِ معرفت از جام و پیاله بسیار گفته‌اند؛ اشاراتشان با همین افقِ قرآنی پهلو می‌زند، هرچند حقیقت در جای خود است و باید رسید.

اشارات و ظرفیتِ ذهن

وحی و رسالت می‌خواهند از حقایقِ پشت پرده بگویند؛ امّا ذهنِ انس‌گرفته با دنیا تناسبِ کامل ندارد. ازاین‌رو الفاظی در قالبِ مفاهیمِ آشنا آمده تا جهت پیدا شود، نه آنکه تمامِ باطن در لفظ بگنجد. دعوت به اشارات برای همین است: در حدّی که ذهن می‌کشد، از تفاوتِ کأس‌ها و شراب‌ها می‌توان فهمید که برابرانگاریِ خام باطل است. از همین اشارات مسائلِ بلندتری نیز گشوده می‌شود؛ شرط آن است که لفظ را دیوارِ آخر نپنداریم.

شناختِ امیرالمؤمنین علیه‌السّلام در حدّی که پیاله‌گردانِ اذنِ الهی دانسته شود، راه را باز می‌کند؛ و شناختِ عمیق‌تر، فهمِ سرچشمه را ژرف‌تر می‌سازد. اصل از پیامبر است و جاری‌کردن به اذنِ خدا در ولایتِ امتداد می‌یابد. این سلسله، تفسیرِ باطنیِ «یُفجّرونها» است؛ نه جایگزینی برای ظاهرِ آیه، که لایه‌ای از همان حقیقت.

حیات در برابرِ مردگی

تصویرِ سبقت به‌سوی کأس در طور، میزانِ حیات است. عالمی که در آن اهلِ تقوا بر سرِ پیالۀ طهور از یکدیگر پیشی می‌گیرند — بی‌لغو و بی‌گناه — عالمی زنده است. در مقابل، عالمی که از عجب و بیکارگیِ روح و تیرگیِ باطن پر شده، خود نوعی جهنّمِ حاضر است. روشن‌شدنِ این تقابل، بخشی از همان فوزی است که مفاز نام گرفته: رستگاری فقط نعمتِ فردا نیست؛ عبور از مردگیِ امروز نیز هست.

پس خواندنِ حدائق و کأس بدونِ بازنگری در حصارِ فکر و نیّت و بدونِ نوشیدن از ذکر و ولایت، خواندنِ تابلو است نه پیمودنِ راه. مفاز برای متّقین است؛ و تقوا همان آماده‌کردنِ ظرف است.

جمع‌بندیِ این فصل

مسیرِ فصل از مفاز به حدیقۀ محصور می‌رود، سپس به اعناب و کواعب در مقامِ تمثیل، آنگاه به کأسِ دهاق و فرقِ درجاتِ شراب میان مخلصین و مقرّبین و ابرار، و سرانجام به تنازعِ بهشتی در طور که زنده‌بودنِ عالمِ عبودیّت را می‌نمایاند. سرچشمه به اذنِ خدا در دستِ پیامبر و اهل‌بیت است؛ و ظرفِ هر کس تقوا و توحیدِ اوست. بدونِ حصارِ امروز، باغِ فردا و بدونِ نوشیدنِ ذکر و ولایت، جامِ دهاق، از حدِّ لفظ فراتر نمی‌رود.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.