ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 019

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

بازگشت به مفاز و کأس

فصولِ پیش مفازِ متّقین را گشود و حدائق و اعناب و کواعب و کأسِ دهاق را به‌عنوانِ گوشه‌هایی از فوز آورد. این فصل همان رشته را از کأس ادامه می‌دهد: نخست درجاتِ شراب، سپس فضایِ سخن پس از نوشیدن، آنگاه معنایِ لغو و کذّاب، سپس تصویرِ تسبیحِ بهشتیان، و سرانجام بازگشت به جزا و ربوبیّت و نفیِ مالکیتِ خطاب. ترتیبِ آیات خود راهنمایِ ترتیبِ فهم است؛ گسستنِ کأس از لا یسمعون یا گسستنِ جزا از ربّ السّماوات، حلقه را پاره می‌کند.

درجاتِ شراب و عالمِ بی‌خودی

«إِنَّ لِلْمُتَّقِينَ مَفَازًا» (نبأ/31)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به‌راستی برای پرهیزگاران کامیابی است،

«حَدَآئِقَ وَأَعْنَـٰبًا» (نبأ/32)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): باغ‌ها و انگورها،

«وَكَوَاعِبَ أَتْرَابًا» (نبأ/33)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و همسالانی نوجوان،

«وَكَأْسًا دِهَاقًا» (نبأ/34)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و پیاله‌ای لبریز.

آنجا که کأسًا دهاقا است، پیالۀ لبریز برای متّقین است. هر کس به اندازۀ خود و از نوعِ خاصِّ شرابِ خود می‌نوشد؛ درجاتِ ایمان و توحید ظرف و مظروف را می‌سازند. در افقِ معصومان، شراب مایۀ تحرّر و بی‌خودیِ کامل در برابرِ حق است؛ در مراتبِ پایین‌تر، وجد و اعجاب به اندازۀ قرب است. قدرِ مشترک آن است که همه در عالمِ بی‌خودیِ نسبت به خودِ مجازی و اعجابِ نسبت به خدا قرار می‌گیرند؛ نه در مستیِ سفیهانۀ دنیا که عقل را تباه می‌کند.

تفاوتِ درجات نفیِ اشتراک در مفاز نیست؛ مفاز برای متّقین است، امّا متّقی یک سطح ندارد. یکی تحرّرِ کامل دارد و یکی وجدی محدودتر؛ امّا مدار یکی است: جانبِ خدا. ازاین‌رو تکرارِ یکسان‌انگاریِ خام — که همه در آخرت جامی یکسان دارند — با صریحِ تفاوتِ درجات ناسازگار است.

پس از شراب؛ لا یسمعون فیها لغوا ولا کذّابا

«لَّا يَسْمَعُونَ فِيهَا لَغْوًا وَلَا كِذَّٰبًا» (نبأ/35)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در آنجا نه بیهوده‌ای می‌شنوند و نه دروغی،

به دنبالِ شراب آمده که در آن بهشت نه لغو می‌شنوند و نه کذّاب. این پیوستگی تصادفی نیست. در طور نیز تنازع بر کأس با نفیِ لغو و تأثیم همراه است. شراب به سخن می‌آورد؛ سخنِ برآمده از شرابِ طهور، سخنِ عشق و تسبیح است. اگر شراب لذّت دارد، گفتن نیز لذّت و سیر دارد؛ امّا از سنخِ گفتارِ روزمرّۀ دنیا نیست.

گفتنِ دنیا حتی وقتی موضوعش خدا باشد، گاه فقط ذوقِ لفظ است بی‌عشقِ حقیقی. عشقِ کامل ادّعاپذیرِ همگان نیست؛ سخنِ آنجا در مقامِ محضر و شهود است. گفتن خود سیر می‌آورد؛ و محتوا تسبیح و توصیفِ جمال و جلال و ثناست. چنین گفتنی لغو نیست و دروغ نیست.

آیاتِ طور؛ نشانۀ پیوند

«يَتَنَازَعُونَ فِيهَا كَأْسًا لَّا لَغْوٌ فِيهَا وَلَا تَأْثِيمٌ» (طور/23)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در آنجا جامی از دست یکدیگر می‌ربایند که در آن نه یاوه‌گویی است و نه گناه.

یتنازعون فیها کأسا لا لغو فیها ولا تأثیم نشان می‌دهد میانِ نوشیدن و سخن گفتن رابطه‌ای است. سبقت به‌سوی کأس، زنده‌بودنِ عالمِ عبودیّت است؛ و نفیِ لغو، پاکیِ فضایِ کلام پس از آن نوشیدن. این فصل همان پاکی را در نبأ با دو واژۀ لغو و کذّاب می‌شکافد.

لغو؛ کلامِ بریده از خدا

لغو آن است که از غیرِ خدا باشد. صاف‌ترین معنی همین است؛ نه فروکاستنِ آیه به چند مثالِ سطحی. هر حرفی که از خدا و برای خدا با شرایطِ صحیح نباشد — هرچند در عرف گناه شمرده نشود — در میزانِ حقیقت لغو است. بسیاری اینجا نمی‌فهمند؛ و نفهمیدن همان ریشۀ رهاییِ زبان است. آنجا که پرده کنار رود، روشن می‌شود انسان نمی‌تواند کلمه‌ای سفیهانه از غیرِ خدا بگوید.

از ارکانِ سلوکِ عبودی در حیاتِ دنیا پرهیز از صحبتِ بی‌جاست. صمت — سکوتِ آگاهانه — از دستوراتِ سلوک است. بندگانِ خوب گاه از کلامِ زائد می‌پرهیزند؛ چون اگر سخن از خدا نباشد، لغو است. سخنِ لله نیز نیت و شرایط می‌خواهد؛ بی‌آن، باقی لغو می‌ماند. در بهشت فضایِ کلام از غیرِ خدا خالی است.

موجوداتِ دیگر در مجموع چنین حرفِ لغوی که انسان‌ها دارند، ندارند. لغو از امتیازاتِ تلخِ انسان است و از اموری که سخت به‌سوی جهنّم می‌کشد. انسان سخن می‌گوید و می‌تواند سخن را تباه کند؛ این قدرت، مسئولیت است نه افتخارِ مطلق.

صحبت از عمل است

روایت آمده که هرکه گمان کند صحبتش از عملش جداست، کارش ساخته است: صحبت از عمل است. جداکردنِ «عملِ خوب» از «حرفِ بی‌حساب» در ذهن، اشتباهی است که پیامبر آن را رسوا کرده است. هر کلام عملی است با اثر. اگر لغو باشد — حتی بی‌معصیتِ صریح — اثرِ خود را می‌نهد؛ و اگر آمیخته به معصیت باشد، بارِ سنگین‌تر دارد.

صبح تا شب و گاه در خواب نیز زبان در کار است. غوغایِ کلامِ زائد بخشی از همان ظلمتِ باطن است. دستورِ پرهیز از لغو، حتی پیش از فهمِ کاملِ سنگینی‌اش، لازم‌الاجراست؛ فهمِ کامل آنجا می‌آید، امّا مهلتِ اصلاح اینجاست.

کذّاب؛ دروغِ ثناهایِ عادت

ولا کذّابا: آنجا دروغ نمی‌شنوند. هر تمجید و ثنا و ذکرِ خیری که به غیرِ خدا به‌عنوانِ خیرِ مستقل بسته شود، در میزان دروغ است — هرچند زبان عادت کرده باشد. گفتنِ «چه چیزِ خوبی است» دربارۀ آنچه حقیقتاً خیرِ قائمِ به خود نیست، از دروغ‌های ناپیداست. در نماز الحمد لله ربّ العالمین گفته می‌شود که ستایش ویژۀ خداست؛ آنگاه در روز با ثنای مخلوق همان جمله نقض می‌شود. نماز را با زبانِ روز خراب کردن، از همین باب است.

آنجا هر سخن دربارۀ خداست و همه راست؛ اینجا بسیار ثناها کژ است. لغو و کذّاب دو رویِ یک حقیقت‌اند: کلامِ بریده از خدا، و ثنای دروغینِ غیرِ خدا. بهشت فضایِ تسبیح و تحمیدِ راست است؛ هم گوینده لذّت می‌برد و هم شنونده.

یونس؛ سبحانک اللهم

«دَعْوَاهُمْ فِيهَا سُبْحَانَكَ اللَّهُمَّ وَتَحِيَّتُهُمْ فِيهَا سَلَامٌ ۚ وَآخِرُ دَعْوَاهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ» (یونس/10)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): دعای آنان در آنجا «سبحانک اللهم» است، و درودشان در آنجا سلام، و آخرین دعایشان این که ستایش از آنِ پروردگار جهانیان است.

سورۀ یونس تکلمِ بهشتیان را باز می‌کند: دعواهم فیها سبحانک اللهم. تسبیحِ غایبانه نیست؛ خطابِ حضوری است در جوار و شهود. غایبانه «سبحان الله» گفتن با «سبحانک اللهم» در محضر یکی نیست. تحیّتشان سلام است؛ و آخرِ دعوا أن الحمد لله ربّ العالمین. اول تسبیح، میان سلام، آخر تحمید. سراسرِ مدارِ کلام، حق است.

عالمِ تسبیح و آهنگِ سیر

تنها انسان‌ها تسبیح نمی‌گویند. در و دیوار و درخت و برگ و پرنده و نهرِ بهشت — همه با حیاتی بالاتر زنده — تسبیح می‌گویند. عالم، عالمِ تسبیح است: ملائکه، انسان‌ها، نعمت‌ها، آسمان و زمینِ بهشت. از همه‌جا آهنگ برمی‌خیزد؛ و خودِ آهنگ‌ها سیر‌دهنده‌اند در وجهِ حق. بهشتیان در تجدّدِ حال‌اند؛ دو لحظه بر یک حال نمی‌مانند. سیر در مراتبِ وجه و اسماء و جمال و جلال است؛ هرچه سیر بیشتر، لذّت و آمادگی برای بالاتر بیشتر.

آهنگ‌هایی از برخوردِ برگ‌ها، از پرندگان، از خوانندگانِ بهشتی، از کلِّ فضا؛ زیر و بمِ آن آهنگ‌ها خود مرکبِ سیر است. در معارف آمده که داود علیه‌السّلام در مقامِ خواندن و علی علیه‌السّلام در مقامِ بیانِ اسرار، در آن بهشت جایگاهِ خاص دارند. مقصود آن است که فضایِ تسبیح نظامِ حیات و معرفت است، نه زینتِ لفظ.

آتشِ جهنّم غافل را «اصلاح» به معنایِ ساختنِ اهلِ بهشت نمی‌کند؛ و بهشت نیز سرسختِ بی‌توبه را یک‌شبه بدل نمی‌سازد. راه، تسبیح و صمت و راست‌گوییِ امروز است تا گوش به آهنگِ آنجا عادت کند. از همه‌جا که صدایِ تسبیح می‌آید، دعوت است که زبانِ اینجا نیز به تسبیح خو گیرد.

جزاءً من ربّک عطاءً حسابا

«جَزَآءً مِّن رَّبِّكَ عَطَآءً حِسَابًا» (نبأ/36)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پاداشی از پروردگارت، عطایی حساب‌شده.

این‌همه گوشه‌ای از فوزِ ناشناخته بود؛ حقیقت بالاتر است. قرآن می‌گوید جزاءً من ربّک عطاءً حسابا. آنچه به تمثیل آمد و آنچه نیامد، جزای فکر و عقیده و خُلق و عمل و نیّات و روشِ متّقین است. جزا از مقامِ ربوبی است — ربوبیّتی که هر کس را در مسیرش به نتیجۀ مسیر می‌رساند؛ آنان را که در توحید پیش برده بود به ثمرِ مسیر می‌رساند. در عینِ جزا، عطا نیز هست؛ و در عینِ عطا، حساب‌شده: دقیقاً بر حرکات و سکنات. بی‌حساب نیست و بی‌ربط به مسیر نیست.

ربّ السّماوات و الرّحمن

«رَّبِّ ٱلسَّمَـٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا ٱلرَّحْمَـٰنِ ۖ لَا يَمْلِكُونَ مِنْهُ خِطَابًا» (نبأ/37)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگار آسمان‌ها و زمین و آنچه میان آن‌هاست، رحمان؛ کسی را یارای خطاب نیست.

کدام پروردگار؟ ربّ السّماوات و الأرض و ما بینهما، الرّحمن. پروردگارِ آسمان‌ها و زمین و میانشان؛ رحمانی که رحمتش واسع است و می‌خواهد همه را در مسیرِ بهشت پیش ببرد. آوردنِ رحمان پاسخِ توهّمِ بخلِ الهی است: خدا می‌خواهد؛ امّا کسانی استنکاف می‌کنند و خود را از رحمت دور می‌سازند. قبولِ رحمت اجباری نیست؛ امتناع ممکن است. پس جزا از ربّی است که هم مربّیِ کلّ جهان است و هم رحمان.

لا یملکون منه خطابا و اذنِ تکلم

«يَوْمَ يَأْتِ لَا تَكَلَّمُ نَفْسٌ إِلَّا بِإِذْنِهِ ۚ فَمِنْهُمْ شَقِيٌّ وَسَعِيدٌ» (هود/105)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): روزی که فرا رسد، هیچ نفسی جز به اذن او سخن نگوید؛ پس برخی تیره‌بخت‌اند و برخی نیک‌بخت.

لا یملکون منه خطابا: در آن روز هیچ‌کس مالکِ خطابی از او نیست. سخن گفتن مانندِ دنیا نیست که هرچه دل بخواهد بر زبان آید. آنچه خدا اذن داده گفته می‌شود. یوم لا تکلّم نفس إلّا بإذنه همین را می‌گوید. اذنِ دنیا اجازۀ دوگانگیِ ظاهر و باطن داده است: زبان لا إله إلّا الله بگوید و دل هزار معبود داشته باشد. در قیامت آنچه دل می‌گوید بر زبان نیز می‌آید. زبان نمی‌تواند خلافِ باطن را بپوشاند. خطرناک است نگریستن از هم‌اکنون به حرفِ دل: همان حرف آنجا زبان خواهد شد. اذنِ آنجا تکوینی و متناسب با آن نظام است؛ نه اذنِ پوشاندنِ اینجا.

تمیزِ تفسیرِ درست از فروکاستن

در تفسیرِ لغو گاه معانیِ سطحی نهاده‌اند که هم آیه را تنگ می‌کند و هم سنگینیِ مسئولیت را کم جلوه می‌دهد. معنیِ صاف آن است که لغو هر گفتارِ بریده از خداست. با این معنی هم عمقِ آیه روشن می‌شود و هم انحرافِ تفسیرهای سست. کذّاب نیز فقط «دروغِ قضایی» نیست؛ دروغِ نظامِ ارزش‌گذاری است وقتی خیر به غیرِ خدا نسبتِ استقلالی داده شود.

این تمیز برای عمل لازم است: اگر لغو فقط چند کلمۀ رکیک باشد، بخشِ عظیمی از غوغایِ روزمره از تیغِ آیه بیرون می‌ماند؛ حال آنکه بیانِ استاد درست بر همان غوغا انگشت می‌گذارد.

لذّتِ گفتن و شنیدن در مدارِ حق

در بهشت هم گوینده از تسبیح لذّت می‌برد و هم شنونده. کلامِ آنجا مصرفِ اطلاعات نیست؛ سیر است. برخلافِ بسیاری از گفت‌وگوهای دنیا که خستگی و پراکندگی می‌آورد، گفتنِ آنجا خود مرکبِ قرب است. ازاین‌رو پیوندِ کأس و سخن فهمیدنی می‌شود: شرابِ طهور باطن را برای کلامِ حق آماده می‌کند، و کلامِ حق ادامۀ همان نوشیدن در قالبِ لفظ است.

هرچه در دنیا از غیرِ خدا انباشته شود، گوش را برای آن آهنگ سنگین می‌کند. صمت و ذکر، سبک‌کردنِ گوش است برای فردا.

ربوبیّت و نتیجۀ مسیر

جزاءً من ربّک فقط پاداشِ حقوقی نیست؛ ثمرِ ربوبیّت است. رب هر موجود را در مسیری می‌پرورد؛ متّقی در مسیرِ توحید پرورده شده و به ثمرِ همان مسیر می‌رسد. عطاء بودنِ جزا، فضلِ الهی را در دلِ عدل نشان می‌دهد؛ حسابا بودن، دقتِ میزان را. نه جبرِ بی‌حساب است و نه هرج‌ومرجِ بی‌میزان.

رحمان‌بودنِ همان رب، افقِ امید را باز می‌گذارد بی‌آنکه استنکاف را بی‌هزینه کند. کسی که خود را از رحمت دور کرده، از ارادهٔ رحمان شکایت‌بردار نیست؛ از انتخابِ خویش است.

دو اذن؛ دو نظامِ سخن

اذنِ دنیا و اذنِ قیامت دو نظام‌اند. اینجا می‌توان ظاهر را آراست و باطن را نهان داشت؛ آنجا نظامِ ظهورِ حقیقت است و زبان تابعِ دل. لا یملکون منه خطابا از همین‌جا هولناک می‌شود: نه آنکه مطلقاً سخنی نباشد، که مالکیتِ خودسرانۀ خطاب نباشد. سخنِ مأذونِ صواب هست؛ سخنِ پوشش و حیله نیست.

پس اصلاحِ کلام در دنیا، اصلاحِ باطن است. تا حرفِ دل با حرفِ دین یکی نشده، خطرِ افشایِ قیامت بر جاست. مهلت برای یکی‌کردن است؛ نه برای ماهرتر پنهان‌کردن.

پیوندِ عملیِ کأس و صمت و خطاب

کأس بدونِ صمتِ امروز به خیالِ نوشیدنِ فردا می‌انجامد. صمت بدونِ تسبیح به خاموشیِ مرده بدل می‌شود. تسبیح بدونِ صدق به لفظِ بی‌روح می‌رسد. و همۀ این‌ها بدونِ توجّه به نفیِ خطاب، دوباره امیدِ مفرّ می‌سازد. رشتۀ فصل همین است: بنوش از آنچه تقوا ظرفش را ساخته؛ بگو آنچه از خداست؛ بشنو تسبیح را؛ و بدان فردا مالکِ خطابِ خودسرانه نیستی. این رشته، ادبیّاتِ منبر نیست؛ منطبق بر ترتیبِ آیات است.

یادآوریِ فوزِ ناشناخته

از آغاز گفته شد فوز ناشناخته است و آنچه آمد گوشه است. حدائق و کأس و تسبیح و جزا همه اشاره‌اند به‌سوی حقیقتی فراتر. توقف در تمثیل، تمثیل را دیوار می‌کند؛ عبور از تمثیل با عمل، تمثیل را پل می‌سازد. این فصل پل را با سه سنگ تمام می‌کند: پاکیِ کلام، صدقِ ثنا، و خضوعِ در برابرِ نفیِ خطاب.

از کأس تا نفیِ مالکیتِ خطاب

کأس بدونِ فهمِ لغو ناقص است؛ فهمِ لغو بدونِ صمت عقیم است؛ صمت بدونِ تسبیح خاموشیِ مرده است؛ تسبیح بدونِ صدقِ ثنا ناسزاوار است؛ و همۀ این‌ها بدونِ خضوع در برابرِ لا یملکون منه خطابا دوباره به خیالِ مفرّ می‌لغزد. ترتیبِ آیات همین زنجیره را می‌آموزد.

جمع‌بندی

مسیرِ فصل از درجاتِ کأس به فضایِ سخنِ بهشتی رفت؛ لغو و کذّاب را شکافت؛ صمت و پیوندِ سخن با عمل را نشان داد؛ تسبیحِ یونس و عالمِ آهنگ‌ها را تصویر کرد؛ سپس جزا و عطا و حساب از ربّ آورد؛ و ربوبیّتِ رحمان را با نفیِ مالکیتِ خطاب گره زد. درجاتِ شراب یادآوری می‌کند که تقوا یک سطح ندارد؛ امّا همه در مدارِ تسبیح‌اند. و نفیِ خطاب، بیدارباش به باطنِ کلامِ امروز است: تا زبان و دل یکی نشده‌اند، مهلت باقی است.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.