ددرس‌گفتارها

[سخنرانی دینی] در مکتب وحی [سخنرانی دینی] مجموعه مباحث تفسیر قرآن کریم برنامه‌ای از گروه علوم و مباحث قرآنی.

[سخنرانی دینی] بسم الله الرحمن الرحیم.

با عرض سلام و ارادت خدمت شما همراهان صمیمی رادیو قرآن و علاقه‌مندان به مباحث تفسیری استاد فرزانه حضرت آیت الله استاد محمد شجاعی.

همان‌طور که در برنامه‌های گذشته شنیدید، استاد در تفسیر آیه سی‌وهفتم سوره مبارکه نبع درباره عبارت [لَا يَمْلِكُونَ مِنْهُ فَتَاوَى] مطالبی ارزشمند بیان فرمودند که در این برنامه هم با استناد به آیات دیگری از قرآن کریم و روایاتی از معصومین علیهم السلام در این باره بیشتر توضیح می‌دهند.

از شما عزیزان دعوت می‌کنیم سخنان حضرت آیت الله استاد محمد شجاعی را بشنوید.

اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

ببینید این آیه ها را که می‌خوانم بعدا روش دقت کنید.

اولا برای خودتون دقت بکنید قبل از اینکه تفسیر قرآن یاد بگیرید به دیگری بگید در وقت خودش اول برای درد خودتون این‌ها را یاد بگیرید.

من هم مثل مسئول کاری نیست که بیشتر شما برای دیگران یاد بگیرید.

از خدا همان وقتی که معمولا جلسات را شروع می‌کنم از خدا می‌خواهم که صحبت‌ها که می‌شود در خود ما اثر بگذارد، به خود ما تحولی ایجاد کند.

حالا برای دیگران مگر ما خودمان اصلاح شده‌ایم تا غم دیگران را بخوریم یا در غصه دیگران باشیم؟

[عَلَيْكُمْ أَنفُسَكُمْ لَا يَضُرُّكُمْ مَنْ زَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ] حالا قرآن می‌گوید اول خودتان را نجات بدهید بعد به فکر دیگران.

خودتان را نجات بدهید.

[لَا يَضُرُّكُمْ مَنْ زَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ] اگر خودتان را نجات دادید، بپذرم بقیه در ضلالت بودند به شما که ضرر نمی‌رسانند.

اما ضلالت خود شما که دیگه ضررش به خودتون می‌رسد.

توجه.

اول برای خودتان یاد بگیرید.

آیات دویست و پنجاه و چهار سوره بقره این [لَا يَمْلِكُونَ خِطَابًا] را [مِنْ خِطَابًا] را قدم به قدم معنی می‌کنم.

اول شفاعت.

در خصوص شفاعت می‌گوید که دویست و پنجاه و چهار بقره [يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مُؤْمِنِينَ أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقْنَاكُمْ] از آنچه به شما داده‌ایم انفاق بکنید.

حالا این ترجمه اهمیت انفاق را هم معلوم می‌کند کسی از دستش بربیاید.

[يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مُؤْمِنِينَ أَنْفِقُوا] انفاق کنید [مِمَّا رَزَقْنَاكُمْ] از آنچه که به شما روزی داده‌ایم [مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ يَوْمٌ] قبل از آنکه روزی بیاید که [لَا بَيْعٌ فِيهِ] در آن روز خرید نیست.

نمی‌شود پول داد و چیزی داد و چیزی را برای خود چی کرد؟

خرید.

[وَلَا خُلَّةٌ] دوستی در آن روز مطرح نیست.

این با من دوست است، آن با من دوست است.

اینجا نیست دوست به فریاد دوست برسد.

[وَلَا شَفَاعَةٌ] و روزی که در آن روز شفاعت هم نیست کسی بیاید شفاعت بکند برای کسی.

خب اینجا شفاعت را چی کرد؟

اثبات کرد یا نفی کرد؟

نفی کرد.

[وَالْكَافِرُونَ هُمُ الظَّالِمُونَ] و در آن روز آنها که کفر ورزیدند دقیقاً به خود ظلم کردند.

هیچ راه‌ مفری نیست.

شفاعت را ببینید در اصل اولاً نفی کرد و آیه بعدی صد و بیست و سه از با سوره بقره [وَاتَّقُوا يَوْمًا] بترسید از روزی که [لَا تَجْزِي نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَيْئًا] کسی از کسی چیزی را کفایت نمی‌کند.

یعنی کسی به جای کسی گذاشته نمی‌شود.

این این هم نفی کرد.

[وَلَا يُقْبَلُ مِنْهَا عَدْلٌ] از هیچ کسی فدیه قبول نمی‌شود.

فدیه یعنی چیزی را فدا بدهد.

اولا انسان چه دارد فدا بدهد؟

اما در جاهای دیگر حالا آیات زیاد دارد.

می‌گوید آسمان و زمین را هم به شما بدهیم، آنجا ملک‌تون باشد، بخواهید چند برابر هم روش بگذارید، فدیه بدهید، به چه فدیه بدهند؟

چی؟

برای چی؟

اولا از چی فدیه بدهند؟

چی دارد انسان؟

توجه بکنید.

برای آن همه می‌گوید این‌ها را این ذهنیت‌ها را بیرون کنید.

[وَلَا يُقْبَلُ مِنْهَا عَدْلٌ] از هیچ نفسی [عَدْلٌ] یعنی فدیه عوض دادن هم قبول نمی‌شود.

[وَلَا تَنْفَعُهَا شَفَاعَةٌ] روزی که شفاعتی به درد انسان نمی‌خورد.

اونجا هم نفی کرد شفاعت را.

نمی‌شود اگر هم بشود به درد نمی‌خورد.

[وَلَا تَنْفَعُهَا شَفَاعَةٌ] [وَلَا هُمْ يُنْصَرُونَ] به هیچ کس کمک هم نمی‌شود.

این هم یک آیه.

خب ببینید در اینجا من مقصودم از خواندن این دو آیه موضوع شفاعت بود.

شفاعت را اولاً اصلاً نفی می‌کند.

الا اینکه در بعضی از آیات یک راهی را باز می‌کند برای شفاعت با یک شرایط.

سوره طه از جمله اون آیات، سوره طه آیه صد و نه می‌فرماید: [يَوْمَئِذٍ لَّا تَنْفَعُ الشَّفَاعَةُ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَٰنُ وَرَضِيَ لَهُ قَوْلًا]یومئذ یعنی در اون روز قیامت.

لا تنفع الشفاعة شفاعت نفع نمیدهد.

إلا یعنی شفاعت به کار نمیاد و شفاعت مؤثر نمی افتد.

شفاعتی نیست إلا چرا؟

مگر من أذن له الرحمن اون کسی که خدای رحمان به او اذن داده است که شفاعتی بکند و این استثناء شد.

کسانی در این بین معروف هستند.

اصل اولش چی بود؟

شفاعتی نیست از هیچ کس.

الا اینکه کسانی را در این بین بر خلاف اون است.

تعبیر اذن هم برای این است تا اینو شما اگر نکته سنج باشید باید این هم دقت کنید اذن اون است که بعد از مشیت اول باشد.

مشیت اول این است که شفاعتی نیست.

بعد اذن داده میشود راهی باز میشود بر خلاف مقتضای اون مشیت.

باز به مشیت خود خدای تعالی اذن داده میشود برای کسانی که خدا میخواهد.

من أذن له الرحمن.

دیگه نگفته کی.

کسی را که خدا اذن داد اون شفاعت می‌کند.

اما اون کس هم که خدا اذن داد به کسی اذن می‌دهد که اون هم حرفی که می‌زند، حرفی بزند که خدا خوشش بیاید.

نه حرفی بزند هر حرفی آزاد است.

شفاعت اجازه‌اش را، اذن‌ش را خدا به کس می‌دهد که اون کس چیه؟

رضی له غلا خدا از گفتارش هم خوشش میاد.

مثلاً مانند رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، مانند بعضی از ملائکه، مانند حضرات معصومین، مانند انبیا، مانند بعضی از مؤمنان خوب، از اولیا.

خب ملائکه اینها خدا رضی له غلا یعنی اینها حرف بی‌حساب که نمی‌زنند که.

این میداند از حرفش خدا خوشش میاد چیه معناش؟

اینها دیگه لاحق انشاالله اهل معرفت شده‌اید.

این خوشش میاد، خدا از گفتارش راضی باشد.

کسانی اذن داده است که اون کسان قسم این چنین هم هستند که از گفتارشون در مقام شفاعت خدا راضی است، خوشش بیاد.

این را اولا عامیانه معنی نکنید.

این از گفتارش خدا خوشش میاد به این معناست که اونجا که خدا خوشش بیاد بگن اینها میگن.

دقت می‌کنید؟

مسئله اون طور.

یعنی در واقع اشاره این شفاعت از چیست؟

از خود خداست.

به طور کلی من أذن له الرحمن.

خوب این نکته را در یاد بکنید.

اون کسی که خدا اذن می‌دهد برای شفاعت و گفتارش مورد رضای اوست.

این گفتارش مورد رضای اوست.

نه اینکه هرچه حرف زد مورد رضای اوست.

این معنا نیست.

گرچه این جورها هرچه حرف می‌زنند چیه؟

مورد رضایت است.

ولی چرا؟

اصل مایه یا اصل علت چیز دیگه‌ست.

اینها حرف نمی‌زنند، گفتاری نمیگن، شفاعتی نمی‌کنند، یک کلمه نمیگن.

مگر اینکه قبلاً بدانند که خدا خوشش میاد این کلمه را چیه؟

بگن.

بنابراین می‌شود گفت اشارة این شفاعت در اصل از چیست؟

از خداست.

که هرچه گفتم معنی این جمله از این طرف حساب کنین این است که این آدم‌ها، این ملک‌ها، این موجودها، هر به طور کلی کسانی هستند که همیشه هر حرفی بزنند، اون حرفی را اول فکر می‌کنند یا می‌دانند یا می‌یابند، می‌زنند که رضای خدا در آن است.

اصلاً حرف نامرزی ندارند ولی این حرف مرزی رو اول چشمشون دوخته به خداست.

اینا عاشقان خدا، فانیان در خدا، عباد خدا هستند.

این‌ها که أذن له الرحمن.

مگر پیغمبر صلوات الله خوب دقت کن برای اینکه من و شما خدا نکرده یک وقتی در این شفاعت برداشت غلط نکنیم.

چون یکی از اون نقطه‌های امید ما که خوب برداشت نکرده‌ایم و برای خودمون مجوس در هلاکت خودمون نادانسته قرار داده‌ایم که این مسئله است.

شفاعتی هست اما چه جور؟

به چه وجه؟

با چه شرایط؟

رسول الله را من از شما سؤال می‌کنم صلوات الله.

رسول الله تمام وجودش فانی در حق بود یا نبود؟

اصلاً رسول الله براش غیر حق چیزی مطرح است یا نه؟

نه.

جز خدا را می‌خواهد؟

نه.

جز رضوان او را می‌خواهد؟

نه اصلاً.

پس اون وقت رسول الله اول و آخر نبود.

خب این بخواد همون زبانش رو حرکت بده، دستش رو حرکت بده، اشاره‌ای بخواد بکنه، نیتی بخواد بکنه در قلبش مثلاً به، به من شفاعت بکنه.

اول نظر او به من دوخته نیست.

نظر او همیشه إلى الأبد از اول تا آخر برای همیشه هیچ وقت هم منصرف نمی‌شود، به اون مقصتش دوخته است که رضوان خود او و رضوان اوست.

اگر از اونجا دید که اون رضوان به او دستوری می‌دهد که درباره این بنده خدایی حرفی بزن ما با حرف تو پیش بیاییم، اون وقت حرفش رو می‌زنه.

فهمیده تا تو؟

تو رضوان به اون خدا گفت که اشاره کرد که ای رسول الله این حالا یعنی خدا خوشش میاد از من.

حالا به این حرف خوشش میاد.

من حالا خدا می‌سازم اینجا به نفع من تباه میشه اگر درست باشه.

مثال دیگر اگر مثال مناسبی است.

اونجاهایی که خطرناک و ترسناک است شما حالا اینجا از خودم می‌سازم.

از خودم که خدا fino ای از من خوشش بیاد که من نجات پیدا کنم.

چیزی هست در این دنیای، مسئله‌ای هست.

ولی یک وساطتی هم می‌خواهد.

این خواست خداست.

حالا وساطت را می‌خواهد چرا؟

این رمزش را نمی‌فهمیم.

نه اینکه خدا عاجز است، بی واسطه کار می‌کنه.

نه اصلاً نه نه.

نه نه رمزش رو نمی‌فهمیم.

خدا از من خوشش میاد.

منم اونجا مجرمم جرائمی دارم.

این جرائم منو به آتش می‌کشه.

اما اگر یک وساطتی پیش بیاد، اون وساطت هم ظاهرش حرف است اما اصلش کار است.

دقت می‌کنید؟

حرف خوش و حال که نیست شفاعت.

اینجا هم دقت کنید حرف نیست شفاعت.

ظاهرش حرف زده می‌شود اما باطنش کار است خدا می‌خواهد خوشش میاد از من به یک نوعی روی جهاتی در حال من مجرمم به سوی آتش می‌روم.

خوشش میاد من یه fisatتی به میدان بیفته که من از این کشیده شدن که هستم به سوی جهنم خلاص بشوم و برم به جوار خدا.

اشاره‌ای از خدا به رسول می‌شود که چنین بکن.

اون هم چنین می‌کند و ما هم چنان می‌شویم.

[خنده] فهمیدین؟

دقت کردین؟

یا به هر کدوم حساب کنین.

تمام ملائکه.

ببینید اونا اصلاً این ملائکه، قرآن در توصیف ملائکه می‌گه که اینا هیچ وقت بدون رضای او و اذن او نه کاری می‌کنند و نه حرفی می‌زنند.

اگر بنا باشد ملکی شفاعت کند باز شبیه همین است که گفتم.

امامی شفاعت می‌کند باز مانند همین است که گفتم.

قرآنی از حقیقت زنده و بالای قرآن شفاعت کند این چنین است.

یا یک مؤمنی که از اولیاء شفاعت کند این چنین است.

برای اینکه مطلب تأیید بشود برای شما یک آیه دیگر هم می‌خوانم از این نکته شفاعت که بیضعه.

بیست و هشت سوره انبیا.

حالا کاش شما نوشته‌ها را خوب بیایید.

بیست و هشت سوره انبیا.

در اونجا به این طور می‌فرماید در باره شفاعت کننده‌ها "ولا يشفعون إلا لمن ارتضى" این آیه را بخوانید ببینید که آیا شما کسی هستید که خدا از شما خوشش بیاید تا امید شفاعت داشته باشید.

چون می‌فرماید خدا شفاعت کننده‌ها به اون شفاعت می‌کنند که خدا از او راضی است و از اون مشموله راضی است.

"ولا يشفعون إلا لمن ارتضى وهم من خشية مشفقون" خودشان از خشیت خدا در حال ترس هستند.

یعنی مگر می‌شود خلاف رضای او کاری کرد؟

[نفس عمیق] خب این یکی بود.

گفتم حالا بستگی دارد که اما من می‌ترسم حالا من گفتم به شما ببینید که وقتی به امید شفاعت افتادید می‌بینید که خدا از شما خوشش می‌آید یا نه.

از این هم می‌ترسم اینها که به شما تعلیم کردم شما همه‌تون اینطور نتیجه بگیرید که خدا از شما خوشش می‌آید.

از این هم انسان می‌ترسد.

در حضور شفاعت نیست.

این یکی بود که توضیح دادم.

لا یملکون یعنی او خطاب.

از خدا خطابی را مالک نیست.

از جمله که شفاعت شفاعت کننده‌ای بی عذر شفاعت کند.

هر که در مقام شفاعت بیزند موجب تخلص انسان‌ها بشود چنین چیزی نیست.

عرض کنم که و فدیه هم نیست.

به فدیه هم گوش کنید بعدش هم اعتذار را میگم.

فدیه هم نیست.

فدیه را البته یه مقدار گفتم ولی برای اینکه به یک دو آیه اشاره بکنم شما خوب متوجه این مسائل فدیه باشید.

اولاً خودتون فهمیدین ما چیزی نداریم و هیچکس هیچی ندارد فدیه بدهد.

برای اینکه نکاتی دارد به توجه کنید چهل و هفت سوره زمر "ولو أن للذین ظلموا ما في الأرض جميعا ومثله معه لافتدوا به من سوء العذاب يوم القيامة وبدأ لهم من الله ما لم يكونوا يحسبون" این آیاتی در این زمینه که فدیه نیست.

اولاً یک ترتیب خاصی بود یادم رفته بود.

بعد بعضی از آیاتی که امروز که با وحشت‌ها و مشکلات و غوغا با اول قیامت مواجه شده‌اند انسان‌ها، اولاً همشون آرزو می‌کنند که چیزهایی داشتند که فدا می‌دادند بعضی شرور از این عذاب‌ها که می‌کردند خلاص می‌شدند.

آرزو می‌کردند.

این آیه از اونهاست.

بعد در جا، جاها اینطور میگه، در جاهایی هم میگه اگرم بدهند چیزی ببرند، اونم نمی‌برند.

این آیه از اوناست می‌گیم که به اصطلاح آرزو می‌کنند که این چیزی، چنین چیزی داشتند و می‌بردند.

چهل و هفت سوره زمر.

"ولو أن للذین ظلموا" اگر برای اونهایی که به خود ظلم کرده‌اند در قیامت "ما في الأرض جميعا ومثله" آنچه در زمین از نعمت‌ها و مال‌ها هست همش مال اون‌ها بود مانندش را هم به آنها می‌دادند.

اگر می‌دادند وقتی در قیامت قرار گرفتند آنقدر سخت و کوبنده می‌شود که "لافتدوا به من سوء العذاب" همه را می‌دادند.

بلکه این مردم، انسان‌ها می‌دادند همه اون چیزی که در اختیارشون بود فدیه می‌دادند که تا از اون سوء عذاب روز قیامت خلاص بشوند.

بعد فرمود می‌دانید چه می‌شود؟

"بدا لهم من الله ما لم يكونوا يحسبون" حالا اینها را این نکته‌راک‌هاش شما و هر کسی که بعداً این حرف را می‌شنود دقت می‌کرد.

چرا اگر زمین و همه اون مثل مانند زمین هم دوباره روش می‌ذاشتند مال کسی بود آرزو می‌کرد که فدا بدهد بلکه خلاص شود.

چرا؟

میگه آخه شما خوب نمی‌فهمید که بدا لهم چیزی پیش می‌آید در آن روز از ناحیه خدا برای اونهایی که به خود ظلم کرده‌اند که خودشون اصلاً تصورش را نمی‌کردند.

خودشون.

یعنی من و شما اگر جهنمی باشیم اون تصوری که می‌کنیم جهنم چطور است؟

به اجمالاً اگر خدا خواست می‌ترسیم، آن نیست.

دقت می‌کنید؟

آن نیست.

چیزی‌ست که اصلاً به تصور ما چیه؟

نمی‌دانم.

اون صورت ذهنی بسیار ضعیفی‌ست و شاید برای همین است که من و شما نمی‌ترسیم.

خیلی، خیلی عجیبی‌ست.

میگه می‌دانید که آخ بدا لهم ظاهر می‌شود برای آنها من الله از اون الله "ما لم يكونوا يحسبون" چیزی که اصلاً جمالش را، حسابش را نمی‌کردند.

مسئله اینطور می‌شود.

این یک آیه.

یازده تا پونزده سوره معارج را می‌خوانم معنی می‌کنم.

"يبصرونهم يبد المجرمون لو يتخذوا من عذاب يومئذ مكانا" اینجا رو خوب دقت کنید.

یعنی که حتی آرزو می‌کنند این کسانی که با عذاب باید مواجه بشوند، عذاب‌ها را می‌بینند، جهنم و اشكال دیگر عذاب در همون اولش آرزو می‌کنند نه تنها آسمان و زمین را فدیه بدهند اگر داشتند، آرزو می‌کنند که عزیزان خود را فدا بدهند تا که خلاص بشوند.

این خیلی مهمه ها.

دقت کردید؟

این برای فهم اندرزه.

یعنی پدر آرزو می‌کند پسرش را، عیالش را، برادرش را، همه اش هستی، عزیزان عزیزش را فدا بدهد.

این‌ها را بیندازد به آتش اما خودش چه بشود؟

خلاص بشود.

به عکس هم فرموده خدا.

هرکسی عزیزترین کس خودش را آرزو می‌کرد کاش اینو در مقابل چشمش می‌انداختند و ما را خلاص می‌کرد.

به این جور فدیه آرزو می‌کنند ولی متأسفانه هیچ فدیه‌ای به درد نمی‌خورد.

عرضاً هیچ.

حتی انسان بخواهد پسرش را بدهد، نه از-- نه نمیشه.

اما اینجا یک نکته براتون بگم و به من و شما می‌گه که اینجا اگر از این مال که مال خدا سر اختیار شماست، اگر یک تومان داده‌یم موجب ممکن است نجات از آتش‌تون می‌شود.

ببینید این عنایت خداست.

این مال هم مال اوست.

تو هم مال اوست.

من هم مال او هستم.

شما هم ملک او هستید.

اصلاً کسی مال کسی چیزی نیست.

اما عنایت و فرض خدا را ببینید و بی‌شعوری اکثر انسان‌ها را دقت بکنید.

می‌گید این که داره این چوب سیگارو بده الان موجب نجات از آتشش می‌شود، می‌شود.

بعد میگه این چوب سیگار مال من است.

میگم بده مال مرا که در اختیار توست به اونی که ندارد که از آتش نجات پیدا بکند.

اینجا میگه که آسمان و زمین هم چیزی ندارد که اگر هم مالت باشد بدهیم.

مثلش هم مالت باشد بدهیم.

نمی‌شود.

از این‌ها گذشتیم.

پس عزیزترین فدیه اگر پسرت را فدیه بکنی، مادرت را، پدرت را، اولادت را، برادر را، خواهر را، هر عزیزی را نمی‌شود.

جای فدیه نیست.

یعنی نظام، نظام دیگر است.

اصلاً نظام جواب نمی‌دهد.

ببینید این آیه را.

دوباره بعد از این توضیح به آیه ترجمه سده.

یبصرون.

این یبصرون هم یبصرونهم هم برای ارباب شعور حرف دارد.

یبصرونهم.

در آن روز این انسان‌ها بصیرتشون اضافه می‌شود.

چشم‌ها باز می‌شود.

جحد المجرم.

مجرم آرزو می‌کند.

مجرم آرزو می‌کند لو یفدی من عذاب يومئذ بنیه.

ای کاش می‌شد از عذاب آن روز فدا می‌داد و خودش را خلاص می‌کرد.

به سبب چی؟

به سبب فرزندانش.

فرزندانش را فدا می‌داد، خودش خلاص می‌شد.

صاحبت عیالش را فدا می‌داد خلاص می‌شد.

أخي برادرش را فدا می‌داد خلاص می‌شد و فسیلة حلتی توبه.

اون نزدیک‌ترین کسی که خیلی دوستش داشت اون را فدا می‌داد خلاص می‌شد.

و من في الأرض جميعا.

عجیبه این دیگه ترقی کرد مطلب.

ببینید اصلاً آرزو می‌کرد همه انسان‌ها را فدا می‌داد.

در اختیارش بود.

می‌شد همه را فدا می‌داد.

این یکی فقط خلاص می‌شد.

اینو آرزو می‌کرد.

دقیقاً اینطور است.

یعنی الان ببینید ما با شما اینجا با تعارف حالا به عنوان اون جهنم این چیزا با تعارف می‌زنیم.

مثلاً من به شما میگم که حالا اینجا سرتون نیستین، ناراحت نیستید که؟

شما میگین نخیر.

شما من سرتون درد نمی‌کنید؟

نخیر.

خیلی از لطف شما ممنون.

توجه می‌کنید؟

این لطف‌ها این همش خیال است.

این همش خیال است.

همش رحم است.

در عالم رحم ما همدیگر را می‌شناسیم، به همدیگر علاقه داریم، برای همدیگر دلمون می‌سوزد.

چه پدر و مادر و اولاد باشد، چه انسان دیگر.

اگر من در روز قیامت آیه اینطور میاد.

در روز قیامت اگر در اختیار من بگذارند فدا دادن شمایی را که همیشه با شما اینجور تعارف و پا می‌کنم و تمام اهل زمین را به اضافه پدر و مادر و برادر و خواهر به من در اختیارم بدهند.

بعد اجازه هم بدهند بگن که اگر این‌ها را شما فدا بدهی تمام‌شون را بیندازی به دست خودت به اون آتش، تو را ما خلاص می‌کنیم.

ما این کار را می‌کنیم یا نمی‌کنیم؟

می‌کنیم.

ولی متأسفانه به درد نمی‌خورد.

عجیب است.

ببینید که مسئله چقدر سخته و ما چقدر در خواب هستیم.

خیلی تأمل کنید.

و من في الأرض جميعا ثم ینجی.

همه را فدا بدهد بلکه نجات پیدا بکند.

كلا اینطور نیست.

إنها لظى.

این آتش، آتشیش که دیگه شعله‌ور شده، دیگه خاموش نمی‌شود.

شعله‌ور از درون شده، شعله‌ور از دل شده، دل را به کجا می‌شود برد که خودش مبدع آتش است؟

دقت می‌کنید؟

این‌ها را هم خوب بفهمید.

این آتش از بیرون که نمیاد که خلاص بشویم، از وجود خود ما برمی‌آید.

از وجود خود ما برمی‌آید وقت میاره که گفت إنها لظى.

این نکته‌ها را بیابید ها.

بازم تکرار می‌کنم بعدها این نکته‌ها را نمی‌یابید اگر لطف خواستید بررسی کنید.

می‌گید که نجات نیست.

چرا؟

چرا نجات نیست؟

چرا که میگه به خاطر اینکه شعله‌ور شده.

خب چی میشه شعله‌ور شده؟

نکته این است که از کجا شعله‌ور شده؟

از درون.

وقت حیات دنیوی شعله‌ور نبود.

در درونتون بود اما دیگه وقت شعله‌ور شدنش رسید.

شوخ دیگه خاموش نمی‌شود و شما را نمی‌شود کنار کشید.

نه به خاطر اینکه آتش از درون شماست، از وجود شما مبدا می‌زند بر تمام وجود شما احاطه می‌کند.

خیلی...

هوش است.

نار الله المبدأ التي تتره على الأفئدة.

نار خارج از وجود ما بود می‌گفت ما را بکشید بیارید.

ما را به هر کجا بکشانند ببرند آتش با ماست، از ماست.

دقت می‌کنید؟

جهنم با ماست، از ماست.

اصلاً اینو بدانید.

امیدوارم بعدها شما بهتر روشن‌تر باشید.

جهنمی که هر کدوم از من و شما داریم الان داریم منتها هنوز شعله‌ور نشده تا اون‌موقع شعله‌ور می‌شه دیگه وقتش گذشته که قبل از شعله‌ور شدن می‌شود یه نوعی نجات پیدا کرد با توبه و این‌ها.

حالا این سنن اینجوری است.

این جهنم هر کدوم از ما الان در درون ما در پشت پرده شعله‌ور است ولی هنوز برای ما شعله‌ور در این نظام نشده و این جهنم هر کدام از ما شخصی است‌ها.

اینو خوب تفاوت بفهمید.

اون عالمی که عالم جهیم است که همه جهنم میان در اونجا قرار می‌گیرن، جهنم هر کسی شخصی است.

یعنی مال خودش هست.

الان این اوصاف، ملکه‎‌ها، تعلقات، گناهان، مسائلی که من و شما داریم در اون‌ها گیر کردیم.

درست مانند به اصطلاح اون ترن عقرب که همش در پیله‌ش گیر می‌کنه و آخرش هم می‌ماند می‌میرد.

ما هم گیر کردیم در تمام مل-- جهنم ملکه‎‌هامون که حالا من باز چندمین بار به شما وعده دادم که توضیح بدم.

اصلاً من و شما خوب درست گیر کردیم دست و پا می‌زنیم در جهنم ملکه‎‌ها.

و اگر اینو می‌یافتیم همین الان ناله‎مون بلند می‌شد.

می‌یافتیم تا نمی‌گیم.

الان در جهنممون هست.

جهنم ما شخصی‌ست در جهنم کلی.

یعنی همه جهنم شخصی دارند.

خانه شخصی دارند.

حالا اینجا اگر خانه شخصی نداریم اونجا داریم.

و اگر اینو می‌یافتیم همین الان ناله‎مون بلند می‌شد.

می‌یافتیم تا نمی‌گیم.

الان در جهنممون هست.

جهنم ما شخصی‌ست در جهنم کلی.

والسلام علیکم و رحمة الله وبركاته.

[کلام several نفر] یا رب العالمین.

یا رب العالمین.

یا رب العالمین.

یا رب العالمین.

[کلام several نفر] یاران بخش دیگری از تفسیر surه مبارکه نبر را شنیدید.

به پایان این برنامه رسیدیم.

با امید عمل به دستورهای الهی و دستورات ائمه معصومین علیهم السلام همه شما بزرگواران را به خدای بزرگ و متعال می‌سپاریم تا هفته آینده و برنامه دیگر.

حق یار و نگهدارتان.

[کلام several نفر] الله الله الله الله الله.

یا من له helt الوجوب بأسرها وله جميع الكائنات توحد.

أنت الإله الواحد الفرد الذي كل القلوب به تقر وتشهد.

يا من له helt الوجوب بأسرها وله جميع الكائنات توحد