ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 022

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

سه صورت از نفیِ خطاب

جملۀ «لا یملکون منه خطابا» سه صورتِ اصلی دارد. صورتِ اول، نفیِ شفاعتِ خودسرانه است که با آیاتِ بقره و طه و انبیا روشن شد: مشیّتِ اول آن است که شفاعتی نیست، مگر به اذنِ رحمان و رضایِ قول و برای کسی که خدا از او راضی باشد. صورتِ دوم، نفیِ فدیه است: حتی همهٔ زمین و مانندش پذیرفته نمی‌شود. صورتِ سوم، نفیِ اعتذار و توبۀ دیرهنگام است که این جلسه بر آن تمرکز می‌کند.

«رَّبِّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا ٱلرَّحْمَٰنِ ۖ لَا يَمْلِكُونَ مِنْهُ خِطَابًۭا» (نبأ/۳۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگار آسمانها و زمين و آنچه ميان آن دو است، بخشايشگرى كه كس را ياراى خطاب با او نيست.

پروردگارِ آسمان‌ها و زمینِ رحمان در همان نفس که رحمت را می‌گسترد، مالکیتِ خطاب را از همگان برمی‌دارد. رحمت واسع است؛ چانه‌زنی ملکِ کسی نیست.

«إِنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ لَوْ أَنَّ لَهُم مَّا فِى ٱلْأَرْضِ جَمِيعًۭا وَمِثْلَهُۥ مَعَهُۥ لِيَفْتَدُوا۟ بِهِۦ مِنْ عَذَابِ يَوْمِ ٱلْقِيَٰمَةِ مَا تُقُبِّلَ مِنْهُمْ ۖ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌۭ» (مائده/۳۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در حقيقت، كسانى كه كفر ورزيدند، اگر تمام آنچه در زمين است براى آنان باشد، و مثل آن را [نيز] با آن [داشته باشند] تا به وسيله آن، خود را از عذاب روز قيامت بازخرند، از ايشان پذيرفته نمى‌شود و عذابى پر درد خواهند داشت.

مائده فدیه را صریح باطل می‌کند. اگر همهٔ زمین و مانندش فدیه شود تا از عذابِ قیامت خلاصی آید، قبول نیست و عذابِ الیم هست. این بن‌بست را باید جدّی گرفت تا خیالِ خریدِ نجات بمیرد.

هذا یوم لا ینطقون

«وَيْلٌۭ يَوْمَئِذٍۢ لِّلْمُكَذِّبِينَ» (مرسلات/۳۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آن روز واى بر تكذيب‌كنندگان.

«هَٰذَا يَوْمُ لَا يَنطِقُونَ» (مرسلات/۳۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اين، روزى است كه دم نمى‌زنند.

«وَلَا يُؤْذَنُ لَهُمْ فَيَعْتَذِرُونَ» (مرسلات/۳۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و رخصت نمى‌يابند تا پوزش خواهند.

وای در آن روز بر مکذّبان. این روزی است که سخن نمی‌گویند و اجازهٔ عذر نمی‌یابند. لا ینطقون همان لا یملکون است در لباسِ دیگر. روزی که نطق نیست، جایِ ساختنِ حجّتِ تازه نیست.

تکذیب فقط انکارِ زبانی نیست. آنکه با زبان اقرار کرده و با عمل مخالفت ورزیده، گفتهٔ خویش را تکذیب کرده است. ویلِ مکذّبین شاملِ این تکذیبِ عملی نیز می‌شود. دوگانگیِ زبان و رفتار در روزِ خاموشی رسوا می‌شود؛ پوشش باید پیشتر با عمل آمده باشد.

اعتذار در سورۀ مؤمنون

«قَالُوا۟ رَبَّنَا غَلَبَتْ عَلَيْنَا شِقْوَتُنَا وَكُنَّا قَوْمًۭا ضَآلِّينَ» (مؤمنون/۱۰۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مى‌گويند: «پروردگارا، شقاوت ما بر ما چيره شد و ما مردمى گمراه بوديم.»

«رَبَّنَآ أَخْرِجْنَا مِنْهَا فَإِنْ عُدْنَا فَإِنَّا ظَٰلِمُونَ» (مؤمنون/۱۰۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، ما را از اينجا بيرون بر، پس اگر باز هم [به بدى‌] برگشتيم، در آن صورت ستمگر خواهيم بود.

«قَالَ ٱخْسَـُٔوا۟ فِيهَا وَلَا تُكَلِّمُونِ» (مؤمنون/۱۰۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مى‌فرمايد: «[برويد] در آن گم شويد و با من سخن مگوييد.»

می‌گویند پروردگارا شقاوت بر ما چیره شد و ما قومی گمراه بودیم؛ ما را از این بیرون بَر؛ اگر بازگردیم ستمکار باشیم. پاسخ: در آن بمانید و سخن مگویید. عذر جاری است؛ سود منقطع است.

غلبۀ شقاوت حقیقتی است که دیر اعتراف می‌شود. درخواستِ خروج و وعدۀ اصلاحِ پس از رجعت، اعتذاری است که لا یملکون آن را از ملکِ سودمند بیرون کرده است. توبۀ نافع، توبۀ پیش از رؤیتِ عذاب است.

سرهای افکنده در سورۀ سجده

«وَلَوْ تَرَىٰٓ إِذِ ٱلْمُجْرِمُونَ نَاكِسُوا۟ رُءُوسِهِمْ عِندَ رَبِّهِمْ رَبَّنَآ أَبْصَرْنَا وَسَمِعْنَا فَٱرْجِعْنَا نَعْمَلْ صَٰلِحًا إِنَّا مُوقِنُونَ» (سجده/۱۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و كاش هنگامى را كه مجرمان پيش پروردگارشان سرهاشان را به زير افكنده‌اند مى‌ديدى [كه مى‌گويند:] «پروردگارا، ديديم و شنيديم؛ ما را بازگردان تا كار شايسته كنيم، چرا كه ما يقين داريم.»

مجرمان سر به زیر: دیدیم و شنیدیم؛ بازگردان تا صالح کنیم؛ اکنون یقین داریم. دیدن و شنیدن و یقین آمده؛ رجعت می‌خواهند. یقینِ پس از پرده‌برداری جایِ یقینِ پیش از آن را نمی‌گیرد. نظام، نظامِ رجعتِ آزمایشی نیست؛ نظامِ فصل و جزاء است.

اگر در دنیا آیات دیده و شنیده می‌شد و یقینِ عملی نمی‌آمد، دیدنِ قهریِ آنجا نیز برای بازگشتن به دنیا کافی نیست. وقتِ کار، پیش از این سر به زیر افکندن بوده است.

اتمامِ حجّت: آیات، نذیر، مهلت

پرسش‌های موقف به دنیا ارجاع می‌دهد. آیا آیات خوانده نمی‌شد؟ آیا در مجالس و خانه‌ها و تفسیرها سخن نرسید؟ آیا نذیر نیامد؟ آیا مهلت نبود تا هر که بخواهد به خود آید؟ چون پاسخ آری است، عذرِ شقاوت و درخواستِ رجعت بی‌اثر می‌ماند. بچشید؛ برای ظالمان یاوری نیست.

هر چه امروز از حق شنیده می‌شود، مادّۀ پرسشِ فرداست. آنکه گوش سپرد و عمل نکرد، نمی‌تواند بگوید نشنیدم. لا یملکون مالکیتِ چنین عذری را نیز نفی می‌کند. اتمامِ حجّت پیش از عذاب است؛ و عذاب پس از اتمام، جایِ چانه نمی‌گذارد.

درخواستِ تخفیف در غافر

«وَقَالَ ٱلَّذِينَ فِى ٱلنَّارِ لِخَزَنَةِ جَهَنَّمَ ٱدْعُوا۟ رَبَّكُمْ يُخَفِّفْ عَنَّا يَوْمًۭا مِّنَ ٱلْعَذَابِ» (غافر/۴۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و كسانى كه در آتشند، به نگهبانان جهنّم مى‌گويند: «پروردگارتان را بخوانيد تا يك روز از اين عذاب را به ما تخفيف دهد.»

«قَالُوٓا۟ أَوَلَمْ تَكُ تَأْتِيكُمْ رُسُلُكُم بِٱلْبَيِّنَٰتِ ۖ قَالُوا۟ بَلَىٰ ۚ قَالُوا۟ فَٱدْعُوا۟ ۗ وَمَا دُعَٰٓؤُا۟ ٱلْكَٰفِرِينَ إِلَّا فِى ضَلَٰلٍ» (غافر/۵۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مى‌گويند: «مگر پيامبرانتان دلايل روشن به سوى آدمی نياوردند؟» مى‌گويند: «چرا.» مى‌گويند: «پس بخوانيد. و[لى‌] دعاى كافران جز در بيراهه نيست.»

اهلِ آتش به نگهبانان می‌گویند از پروردگارتان بخواهید یک روز از عذاب کم کند. می‌پرسند آیا پیامبران نمی‌آمدند؟ می‌گویند چرا. پس بخوانید؛ دعایِ کافران جز در گمراهی نیست. زنجیرۀ درخواست و وساطت و یادآوریِ رسل به جایی نمی‌رسد. حتی تخفیفِ یک‌روزه از ملکِ خطابِ سودمند بیرون است.

روح و ملائکه صف می‌کشند

«يَوْمَ يَقُومُ ٱلرُّوحُ وَٱلْمَلَٰٓئِكَةُ صَفًّۭا ۖ لَّا يَتَكَلَّمُونَ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ ٱلرَّحْمَٰنُ وَقَالَ صَوَابًۭا» (نبأ/۳۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): روزى كه «روح» و فرشتگان به صف مى‌ايستند، و [مردم‌] سخن نگويند، مگر كسى كه [خداى‌] رحمان به او رخصت دهد، و سخن راست گويد.

روزی که روح و ملائکه صف می‌کشند، سخن نمی‌گویند مگر به اذنِ رحمان و سخنِ صواب. خاموشی اصل است؛ اذن و صواب استثنا. حتی مقربانِ صف مالکِ خطابِ خودسر نیستند. نفی فقط متوجّهِ مجرمان نیست؛ نظامِ خطاب در کلِّ آن روز تحتِ اذن است. این تکرارِ روشن‌ترِ لا یملکون است.

جمعِ سه نفی و راهِ امروز

شفاعتِ بی‌اذن نیست؛ فدیه نیست؛ اعتذارِ دیر نیست. شفاعتِ مأذون با رضایِ قول و ارتضایِ مشمول هست. راهِ امروز راست کردنِ زبان و عمل است تا تکذیبِ عملی نمانَد؛ توبه و انفاق و تقواست پیش از يومِ لا ینطقون؛ رجایِ مشروط به اذن است نه تکیه بر حرفِ فردا.

هر امیدی به عذرِ فردا امروز را می‌دزدد. هر جدّیتی در حجّتِ امروز فردا را از اعتذارهای بی‌ثمر دور می‌کند. متّقی پیش از صف‌کشیدنِ روح و ملائکه خود را در مدارِ رضوان قرار می‌دهد.

تکذیبِ عملی و اخلاقِ روزانه

بسیاری مکذّب را فقط منکرِ صریح می‌پندارند. ویل بر مکذّبین و سیاقِ عمل نشان می‌دهد مخالفتِ رفتاری با اقرارِ زبانی نیز تکذیب است. روزی که نطق نیست، نمی‌توان با سخنِ تازه این دوگانگی را پوشاند.

پیوندِ لا یملکون با اخلاقِ روزانه مستقیم است: هر دروغ، هر خلفِ وعده، هر ترکِ تکلیفِ دانسته‌، بذرِ تکذیبِ عملی است. پیرایشِ امروز تفسیرِ زندهٔ این آیات است. مرسلات فقط صحنهٔ آخرت نیست؛ آیینۀ امروز نیز هست.

نسبت با مفازِ متّقین

متّقین که مفاز و حدائق و کأس برایشان آمده، همان‌اند که پیش از این نفی‌ها حسابِ خود را رسیده‌اند. مفاز در فضایِ لا یملکون معنا می‌یابد: نجات از راهِ تقواست نه از راهِ خطابِ خودسر. آنکه اوصافِ متّقی را فهرست کند و بر فدیه و عذرِ فردا تکیه کند، دو نیمهٔ سوره را بریده است.

سورۀ نبأ از نبأِ عظیم تا مفاز و سپس تا نفیِ خطاب و یوم الحق می‌رود تا خبر بزرگ به انتخاب و عمل ختم شود. این جلسه حلقۀ نفیِ اعتذار را در آن زنجیره محکم می‌کند.

ترتیبِ آموزشیِ نفی‌ها

ترتیب چنین است که نخست شفاعتِ مطلق نفی می‌شود تا ذهنیّتِ مفر بشکند؛ سپس فدیه نفی می‌شود تا خیالِ خریدِ نجات بمیرد؛ آنگاه اعتذار نفی می‌شود تا توبۀ دیر و عذرِ شقاوت بی‌اثر دانسته شود. استثنایِ اذن فقط بر شفاعتِ مأذون می‌نشیند، نه بر فدیه و نه بر اعتذارِ دیر.

نمی‌توان گفت بالاخره عذر می‌آوریم یا چیزی می‌پردازیم؛ این دو در بسته است. تنها روزنۀ مشروط، اذنِ رحمان است برای اهلِ رضوان و اهلِ ارتضا. خوانندۀ مجموعه باید بداند هر امیدی به حرفِ فردا امروز عمل را می‌کاهد؛ و هر جدّیتی در عملِ امروز فردا را سبک‌تر می‌کند — نه با مالکیتِ خطاب، که با تقوا.

از لا یملکون تا لا ینطقون

لا یملکون مالکیت را نفی می‌کند؛ لا ینطقون تحقّقِ خارجیِ آن نفی را در خاموشیِ همگانی نشان می‌دهد. یکی حقوقی است و دیگری صحنه‌ای. با هم می‌گویند: نه حقِّ خطابِ خودسر هست و نه فضایِ سخنِ آزاد. اذن که بیاید، صواب باید باشد؛ و صواب در مدارِ رضایِ رحمان است نه در مدارِ نجات‌طلبیِ بی‌ضابطه.

این دو آیه را باید بارها کنار هم نهاد تا خیالِ «بالاخره حرفی می‌زنیم» فرو بریزد. حرف هست اگر اذن باشد؛ و اذن برای اهلش است؛ و اهلش کسانی‌اند که پیشتر در رضوان زیسته‌اند.

بازخوانیِ نهایی

سه نفی — شفاعتِ خودسر، فدیه، اعتذار — یک پیام دارند: راهِ خلاص در قیامت، راهِ خطابِ خودساخته نیست. مرسلات خاموشی را اعلام می‌کند؛ مؤمنون و سجده عذرهای دیر را نشان می‌دهد؛ غافر تخفیف را می‌بندد؛ نبأ صفِ روح و ملائکه را می‌آورد. در برابرِ این همه، تنها کارِ جدّی تقوایِ اکنون است و رجایِ مأذون. این است تفسیرِ عملیِ لا یملکون منه خطابا در امتدادِ مفازِ متّقین و در آستانۀ یوم الحق.

تفصیلِ بیشتر دربارۀ مهلت و نذیر

مهلت، همان فرصتِ دنیاست که برای بازگشت داده شده است. نذیر، همان هشداردهنده‌ای است که از عذاب می‌ترساند. آیات، همان سخنِ حق است که خوانده شده. چون این سه بوده، اعتذارِ «نمی‌دانستیم» یا «شقاوت چیره شد» در موقف پذیرفته نیست. شقاوت اگر چیره شده، چیرگی‌اش نتیجۀ اختیارهای پیاپی است نه قدرِ بی‌حجّت.

از این‌رو اتمامِ حجّت هم ترس می‌آورد و هم امید: ترس از آنکه حجّت تمام شده؛ امید از آنکه هنوز در مهلتیم تا حجّت به زیانِ ما مُهر نخورد. هر مجلسِ تفسیر و هر آیه‌ای که شنیده می‌شود، یا مادّۀ نجات است یا مادّۀ احتجاجِ فردا. انتخاب با شنونده است که کدام باشد.

خاموشیِ قیامت، نتیجۀ همین اتمام است. چون گفته‌اند و شنیده‌اند و مهلت بوده، دیگر جایِ گفتنِ تازه نیست. لا ینطقون پایانِ گفت‌وگوست؛ نه آغازِ محاکمه‌ای که هنوز می‌توان در آن سخن ساخت. سخن ساخته شده؛ پرونده در دنیا رقم خورده؛ آنجا فصل است.

با این نگاه، تکلیفِ عملی روشن است: هر چه از تکذیبِ عملی در رفتار هست باید شکست؛ هر اعتذارِ امروز باید پیش از دیر باشد؛ هر رجایی باید به اذن و رضوان گره بخورد نه به خیالِ فدیه و حرف. این جمع، پایانِ منطقیِ حلقۀ لا یملکون در نبأ است پیش از آنکه سخن به یوم الحق برسد.

زندگیِ متّقی در پرتوِ این آیات، زندگیِ پیشگیرانه است: پیش از آنکه لظی شعله بکشد، پیش از آنکه نطق بسته شود، پیش از آنکه عذر بی‌ثمر گردد. مفاز برای چنین زندگی‌ای است؛ و لا یملکون هشدارِ ترکِ آن است.

ادامهٔ تفسیر؛ از نفی تا مسئولیت

آنچه در مائده و مرسلات و مؤمنون و سجده و غافر آمده، زنجیره‌ای واحد است. فدیه باطل است؛ نطق بسته است؛ عذرِ شقاوت بی‌ثمر است؛ رجعتِ پس از یقینِ دیر پذیرفته نیست؛ تخفیفِ یک‌روزه نیز به جایی نمی‌رسد. در چنین فضایی، تنها پرسشِ باقی‌مانده این است که پیش از رسیدن به آن موقف چه باید کرد.

پاسخ در خودِ سورۀ نبأ پراکنده است: اوصافِ متّقین، مفاز، حدائق، کأس، عطاءِ حساب، و سپس نفیِ خطاب. نیمهٔ اول سوره از نبأِ عظیم و روزِ فصل می‌گوید؛ نیمهٔ میانی اهلِ طغیان و اهلِ تقوا را جدا می‌کند؛ نیمهٔ پایانی مالکیتِ خطاب را می‌بندد و روزِ حق را اعلام می‌کند. این جلسه حلقۀ بستنِ خطاب را کامل می‌کند تا راه برای یوم الحق و دعوت به مآب باز شود.

اعتذارِ دیر، صورتِ دیگری از همان ذهنیّتِ مفر است که شفاعتِ بی‌اذن و فدیه نیز از آن می‌رویند. ریشه یکی است: گمانِ آنکه در نهایت می‌توان با حرف یا چیز یا عذر راه باز کرد. قرآن ریشه را می‌زند تا شاخه‌ها نخیزد. از این‌رو تکرارِ آیاتِ گوناگون تکرارِ ملال‌آور نیست؛ بستنِ رخنه از چند سو است.

تکذیبِ عملی را باید در زندگیِ روزانه جست. هر جا تکلیفی دانسته ترک می‌شود، هر جا سخن با کردار نمی‌خواند، بذرِ مکذّب بودن کاشته می‌شود. روزِ لا ینطقون فرصتِ توضیحِ این دوگانگی را نمی‌دهد. توضیح باید پیشتر با اصلاح آمده باشد. اتمامِ حجّت فقط بر عهدۀ پیامبران نیست؛ بر عهدۀ شنوندگان نیز هست که شنیده را عمل کنند.

نذیر آمده تا بترساند؛ مهلت آمده تا بازگرداند؛ آیات آمده تا روشن کند. اگر پس از این سه، شقاوت چیره شود، چیرگی نتیجۀ سلسلة اختیارهاست. اعترافِ دیر به غلبۀ شقاوت، مسئولیت را از دوش برنمی‌دارد. لا یملکون یعنی حتی این اعتراف نیز کلیدِ درِ بسته نیست.

صفِ روح و ملائکه نشان می‌دهد خاموشی شاملِ مقربان نیز هست مگر به اذن. پس مجرم نباید بپندارد که بالاخره کسی از صف به سود او سخن خواهد گفت. سخن اگر باشد، از اذن است و صواب؛ و صواب در مدارِ رضوان است. امیدِ درست همین‌جاست؛ امیدِ نادرست در مالک‌پنداشتنِ شفیع یا عذر است.

راهِ جمع میانِ خوف و رجا در این مقام آن است که خوف از نفی‌ها بیاید و رجا از اذن و از مفازِ متّقین. خوف، عمل را برمی‌انگیزد؛ رجا، از یأس نگاه می‌دارد. بی خوف، غفلت می‌آید؛ بی رجا، قنوط. متّقی هر دو را با تقوا تنظیم می‌کند.

در پایانِ این حلقه باید دانست که بحثِ لا یملکون بحثی صرفاً کلامی نیست؛ بحثی تربیتی است. هدف، تغییرِ محاسبۀ روزانه است: ترکِ اتکا به حرفِ فردا، جدّی گرفتنِ انفاق و توبه و صدقِ عمل، و نگاه به رضوان به‌عنوان تنها افقِ امید. بدین سان، نبأ از خبر به انتخاب، و از انتخاب به ادبِ بندگی می‌رسد.

از خاموشیِ قیامت تا سخنِ امروز

اگر آنجا نطق نیست، اینجا سخن مسئولیت دارد. هر کلمه‌ای که از حق می‌گوید و به عمل نمی‌پیوندد، فردا حجّت می‌شود نه دستاویز. از این‌رو مجلسِ تفسیر و خواندنِ آیه، اگر به تحوّل نینجامد، بار است نه غنیمت. سورۀ نبأ این بار را بارها یادآوری می‌کند تا شنونده از شنوندگیِ محض به بندگیِ عامل درآید.

سه نفیِ شفاعتِ خودسر و فدیه و اعتذار، سه درِ موهوم را می‌بندند تا درِ تقوا تنها درِ باز بماند. مفاز پشتِ همان در است؛ لظی پشتِ درهای بسته. انتخاب، امروز است؛ فصل، فردا. لا یملکون نامِ این قاعده است در زبانِ قرآن.

تفصیلِ صحنه‌های اعتذار در مؤمنون و سجده برای آن است که شنونده چهرۀ عذرِ دیر را بشناسد و با آن خو نگیرد. هر بار که کار به تأخیر می‌افتد به امیدِ آنکه بعداً درست شود، گامی به‌سوی همان اعتذار برداشته شده است. قرآن می‌خواهد این عادت شکسته شود پیش از آنکه روزِ لا ینطقون برسد و عادت به صورتِ عذرِ بی‌ثمر درآید.

همین‌گونه فدیه را باید در زندگیِ امروز دید: هر جا گمان رود با مال می‌توان همه‌چیز را خرید — حتی رضا و نجات را — بذرِ همان فدیۀ باطل کاشته شده است. انفاقِ مشروع راهِ نجات است؛ خریدِ نجات راهِ بسته. تفاوتِ این دو، تفاوتِ تقوا و توهّم است.

و شفاعت را باید درست فهمید تا مایۀ هلاکت نشود. شفاعتِ مأذون هست؛ شفاعتِ ملکِ مجرم نیست. امید به اولیا باید انسان را شبیه اولیا کند نه آنکه از شباهت معاف دارد. رضوان، مدار است؛ و مدار با عمل نزدیک می‌شود نه با آرزویِ صرف.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.