در مکتب وحی ذَٰلِكَ مِمَّا أَوْحَيَ إِلَيْكَ رَبُّكَ الْحِكْمَةَ مجموعه مباحث تفسیر قرآن کریم برنامهای از گروه علوم و معارف قرآن است.
وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِن مُّدَّكِرٍ.
بسم الله الرحمن الرحيم.
به نام آنکه رحمت عامش همه خلایق را در بر گرفته و رحمت خاص خویش را مشمول مؤمنان و اهل تقوا قرار داده است.
دوستان و همراهان عزیز سلام.
با برنامه در مکتب وحی در خدمت شما هستیم و انشاالله یکی دیگر از درسهای تفسیری حکیم فرزانه حضرت آیت الله محمد شجاعی را تقدیم حضورتان خواهیم کرد.
در هفتههای قبل تفسیر سوره مبارکه حجرات را با بیان مفسر ارجمند شنیدید.
در برنامه امروز بخش اول تفسیر سوره مبارکه قاف را خواهید شنید.
با هم تفسیر آیات اولیه سوره مبارکه قاف را با بیان مفسر گرانقدر حضرت آیت الله محمد شجاعی میشنویم.
أعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
قاف.
والقرآن المجيد.
بل عجب أن جاءهم منذر منهم فقال الكافرون هذا شيء عجيب.
أئذا متنا وكنا ترابا ذلک رجع بعيد.
قد علمنا ما تngس الأرض منهم وعندنا كتاب حفيظ.
بل كذبوا بالحق لما جاءهم فهم في أمر مريك.
أفلم ينظروا إلى السماء فوقهم كيف بنيناها وزيناها ومالها من فروج والأرض مددناها وألقينا فيها رواسي وأنبتنا فيها من كل زوج بهيج.
تبصرة وذكرى لکل عبد منيب.
سوره قاف از سورههای مکی است که سیاق آیاتش شاهد بر این است که از سورههایی است که در مکه نازل شده و مسئله اساسی که در این سوره محور اساسی است و مسئله اساسی است مسئله معاد است و حول و حوش معاد حقایقی را بیان فرموده است.
توجه دارید که-- توجه داشته باشیم که مسئله معاد در قرآن کریم از جمله مسائل اساسی است که بسیاری از آیات در حول و حوش همین مسئله است.
یکی توحید است، یکی معاد.
دو مسئله است که قرآن روی آنها اگر از اول تا آخر دقت کنیم با بیانهای مختلف، با اشارات مختلف و با دلایل مختلف روی آنها تکیه میکند.
توحید و معاد.
یکی توحید است و سعی میکند که انسانها را در مراتب مختلف توحید پیش ببرد و دیگری هم مسئله معاد است که مسئله اساسی است که سعی میکند که با بیانها و روشهای مختلف و اشارات مختلف و دلایل مختلف انسانها را متوجه بر معاد و بر آن روز بزرگی که در پیش است بفرماید.
طبعا چون این دو مسئله در قرآن زیاد و رو-- مورد تأکید قرار گرفته و مسئله اساسی هستند دو تا، در این سوره هم مانند بسیاری از سور قرآن محور اساسی مسئله معاد است و از جمله به تعبیر مرحوم علامه از جمله آیات بسیار عمیقی که در این سوره هست سه تا آیه است که از غرر آیات البته همه آیات غرر هستند، الا اینکه در بعضی از آیات نکات بسیار بالایی هست که هرکس به اندازه فهم خودش بفهمد ابواب حقایق به روی او باز خواهد شد.
بعضی از آیات اینطور است.
در این سوره هم غرر آیات سه تا هست.
یکی لَقَدْ كُنتَ فِي غَفْلَةٍ مِّنْ هَٰذَا فَكَشَفْنَا عَنكَ غِطَاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ هست که بعدا انشاالله اگر خدا خواست به تفسیرش میرسیم.
قبلًا هم در خلال بحثها به این آیه اشاره شده است.
از غرر آیات این سوره است.
لَقَدْ كُنتَ فِي غَفْلَةٍ مِّنْ هَٰذَا فَكَشَفْنَا عَنكَ غِطَاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ.
ظاهراً آیه بیست و دوم از همین سوره است.
یکی دیگر از غرر آیاتی که بسیار عمیق است و گفتم هرکس به هر اندازه بفهمد ابواب حقایق به روی او باز خواهد شد این است که يَوْمَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ هَلِ امْتَلَأْتِ فَتَقُولُ هَلْ مِن مَّزِيدٍ.
که باز انشاالله به تفسیرش میرسیم.
سومین آیه که از غرر آیات است که بسیار عمیق است.
لَهُم مَّا يَشَاءُونَ فِيهَا وَلَدَيْنَا مَزِيدٌ.
که انشاالله به خدا خواست به تفسیرش میرسیم.
اول ترجمه ساده این آیات را من عرض میکنم بعد توضیح.
بسم الله الرحمن الرحيم.
قاف.
این از حروف مقدسه است.
حالا اجمالاً توضیح عرض میکنم.
والقرآن المجيد.
قسم به قرآن مجید که بعث، مبعوث شدن در روز قیامت حق است.
والقرآن المجيد جواب قسم پر-- اصطلاح حذف شده است والقرآن المجید قسم به قرآن مجید که بعث حق است.
بل عجبوا أن جاءهم منذر منهم بلکه این منکرین معاد، منکرین قیامت، مشرکین، کفار تعجب کردند از اینکه آمده است به سوی آنها منذر منهم کسی که از خود آنهاست آنها را میترساند از معاد.
فقال الكافرون اینها تعجب کردند و گفتند هذا شيء عجیب اینکه میگوید شما بعد از مردن در برابر مبعوث شدنی دارید دوباره احیا خواهید شد.
کافرها گفتند این که شیء عجیبی است که دوباره ما زنده بشویم.
أئذا متنا وكنا ترابا آیا این بازگشت ما بعد از این است که ما مردیم و خاک شدیم؟
ذلک لرجوم بعید این یک بازگشتی است که عقل آن را بعید میشمارد و گفتار آنها را بیان میکند.
بعد در جواب میفرماید قد علمنا ما تنقص الارض منهم اینها توجه داشته باشند که ما دقیقاً میدانیم آنچه را که زمین از ذرات بدنی آنها میخورد و جزو خودش میکند.
و عندنا كتاب حفیظ و نزد ما کتابی هست که همه چیز را حفظ میکند.
حقیقت این است که بل كذبوا بالحق اینها بعید شمردن نیست.
اینها بعد از اینکه حق برایشان روشن شد تکذیب کردند حق را لما جاءهم بعد از آنکه حق به آنها آمد فهم فی أمر مرید اینها در یک رویه مختلط نامنظم هستند و معلوم نیست چی میخواهند.
بعد از اینکه حق روشن شده است باز قبول نمیکنند.
أفلم ينظروا إلى السماء بعد شروع میکند با روش خاصی دو به اصطلاح دو استدلال برای معاد میآورد.
یکی این است که این آیات أفلم ينظروا إلى السماء فوقهم كيف بنيناها آیا اینها نگاه نمیکنند به آسمانی که بالای سر آنهاست که چگونه آن را ما ساختهایم و زينناها و زینت دادهایم.
و ما لها من فروج هیچگونه خلل و شکافهای زائدی در آن نیست.
والأرض مددناها و زمین را گسترش دادیم.
وألقينا فيها رواسي و کوههای محکم در آن قرار دادیم.
وأنبتنا فيها من كل زوج بهيج و در زمین از هر صنف نباتی که بهجتآور است را خلق کردیم.
تبصرة و ذكرا لكل عبد منيب تا تبصره و ذکرا باشد برای هر بندهای که میخواهد به سوی خدایش برگردد.
ونزلنا من السماء ماء مباركا نمیبینند از آسمان آب پربرکتی را نازل کردیم.
فأنبتنا به جناتا وحبًا حسید با آوردن آن آب رویاندیم باغاتی روی زمین وحبًا حسید و حبوباتی که مورد استفاده انسانهاست.
والنخل باسقاتًا و این درختان خرما بلند بالا که لها ترع نضید برای آنها میوههای روی هم چیده منظم هست رزقًا للعباد تا اینها رزق باشد برای انسانها.
اینها یعنی به این تدبیری که قدرت و علم در همه جای آن مشاهده میشود، دقت نکردند.
و دلیل دوم وأحيينا به بلدة ميتا در یک کلمه خلاصه مگر ما آب را نیاوردیم و زمین مرده را زنده کردیم؟
كذلك الخروج زنده شدن شما هم درست مانند این است.
حالا در ترجمه ساده و آزاد این آیات بود که من عرض کردم در توضیحش اینها روشنتر میشود برای دوستان ان شاءالله.
برمیگردیم به توضیح آیات.
اول کلمه قاف هست که اینجا توضیح چندانی نمیتوانیم داشته باشیم.
قاف از حروف مقطعه است که در بعضی از سوره های قرآن توجه دارید که در اول بعضی از سوره های قرآن حروف مقطعه هست.
الف.
لام.
الف.
لام.
را یا ها.
میم.
عین.
سین.
قاف.
کاف.
ها.
یا.
عین.
صاد.
امثال اینها حروف مقطعه است.
الف.
لام.
میم.
ها.
میم.
اینها تا.
سین.
قاف هم از جمله حروف مقطعه است.
در تفسیر و تبیین اینکه منظور از این حروف مقطعه چیست؟
بعضیها خب مطالبی گفتند و سخنانی گفتند.
مخصوصاً بعضی از عرفا چیزهایی گفتند که میشود تا حدودی روی گفتههای آنها تا حدودی حساب کرد.
الا اینکه باید توجه داشته باشیم که کنه مسئله در اینجا یعنی در باب حروف مقطعه چون تفسیری از خود رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و از حضرات معصومین تفسیر معتبری که بشود به آن اعتنا کرد وارد نشده است، طبعاً نمیشود فهمید که کنه مسئله در این حروف مقطعه چیست.
راهی نداریم.
اینها یک سلسله رموز و اشاراتی است بین خدا و رسول که مخاطب قرآن است.
رمز است بین خدا و رسول.
اشارهای است از خدا به رسول.
طبعاً مراد و مقصود اصلی را خدا میداند و آن کسی که خط به-- که مخاطب قرآن هست رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم هست.
و همچنین آن کسانی که معلم به تعلیم خاص رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم بودند که اسرار را در پیش آنها به وديعه گذاشته و تعلیم فرموده که عبارت است از صاحبان اسرار حضرات ائمه سلام الله علیهم أجمعين.
و این اسرار را رسول الله به آنها هم تعلیم کرده است.
الا اینکه چون رسول الله بیان نفرموده چیزی و از ائمه چیز معتبری نرسیده است، دیگه ما نمیتوانیم با عقول و جزئیه خودمون با فحص و بررسی چیزهایی رو در این باب بگیم که بشود روی اون تکیه کرد.
گفتم در این بین عرفایی که بعضی از حقایق به دل اونها ریخته میشود، اون هم باز با عنایت خدا و با توجهات رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم و حضرات اولیا سلام الله علیهم أجمعین.
اونها خب چیزهایی گفتهاند که نمیشود زیاد هم همش را رد کرد در باب حروف مقطعه.
الا اینکه اگر چنانچه اون گفتههاشون به اصطلاح سا-درست باشد به حق نزدیک باشد بویی از حق و حقیقت است.
تمام مسئله نیست.
دقیقا اینطور است.
در اینجا توجه داشته باشید که روایاتی هم از حضرات معصومین در تفسیر حروف مقطعه حتی در خصوص همین قاف وارد شده است.
الا اینکه این روایات جای اعتنا نیست.
نمیشود به اونها اعتنا بکنیم و روی اونها تکیه بکنیم و مطلب را آن چنان که اون ظاهر اون روایات نشان میدهد مطلب را همانطور تقریر بکنیم یا بگیم همینطور است.
و به تفسیر مرحوم علامه هم در همین تفسی-- سوره اگر مراجعه بکنید، ایشون چند تا روایات چند تا روایت در خصوص همین قاف آورده است و در یکیش ظاهراً به امام باقر سلام الله علیه هم نسبت داده شده است.
در هر صورت روایات ایشون آورده و بعد هم آخرش گفته است که به اینها نمیشود اعتماد کرد به این روایات به لحاظ اشکالاتی که در اون روایات هست.
به، به اصطلاح اون اجمال توضیح که میخواستم در خصوص، خصوص حروف مقطعه عرض بکنم همین است که گفتم.
این در خصوص همه حروف مقطعه حتی این به اصطلاح کلمه قاف هم که گفتیم جریان دارد همه جا حقیقت نامعلوم است و راهی هم به اون حقیقت نداریم و چون خودشون نگفتند از اسرار است، رموز است، اشارات است بین خدا و رسول مخاطب قرآن.
و اگر کسی بداند اونهایی هستند که معلم به تعلیم رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم هستند خاصاً یعنی صاحبان اسرار حضرات معصومین.
اشاره است، رمز است.
ببینید اینطور موقع تلاوت معلوم میشود.
قاف این اشاره است.
دیگه او گفت چیزی را خیلی چیزها را و رسول الله هم دریافت و تمام شد.
قاف اشاره است، رمز است.
اجمالاً من به یک نکتهای هم در اینجا بگم به عنوان یکی از نکات ذوقی که ممکن است به اصطلاح بویی از آن به مشام بعضی از دوستان برسد.
اشاره میشود باشد قاف میشود گفتم بعد از این توضیحی که گفتم اشاره میشود باشد قاف به تجلی قدرت حق با شدت و بعد هم به س-- به آسانی در برابر اراده حق خاتمه یافتن آنچه در این تجلی قدرت به میدان آمده است.
با تجلی قدرت به قدرت حق به شدت خلقی به وجود آمده است.
به آسانی با اراده حق اینها به سوی هلاک و فنا خواهند رفت.
قاف والقرآن المجید.
حالا اینها به رموز حروف زیاد معروف است.
علم حروف هم میداند که چیزی است که خودش یکی از اون علوم پیچیده است که نزد بعضیها اسراری از آن هست.
والقرآن المجید از این گذشت.
والقرآن المجید.
واو قسم هست.
قسم به قرآن مجید.
مجید به معنی بزرگ است.
بسیار بزرگ یا شریف است.
بسیار شریف معنی مجید است.
مجد شرف و کرامتی که بسیار بالا باشد را میگویند مجد.
یکی از اوصاف قرآن مجید است.
یعنی کرامت، رتبه، مرتبت و شرف.
شرف بسیار بالایی دارد قرآن.
البته این توجه دارید که فقط نازل به این هم-همین حروف و جملات قرآن نیست که اینها مرتبه نازل قرآن است.
این در اصل نازل است به اصل قرآن که حقیقت قرآن است که قبلاً هم نظرتون هست توضیحاتی در این باب گفته شده است که یک حقیقت بسیار بالا است که دفعتاً هم به قلب شریف رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم نازل شده و بعد هم از قلب رسول الله که به لسان رسول الله نازل شده است در قالب این جملات و الفاظ و مفاهیم آمده است که ماها و شماها بتوانیم چیزی از آن در حد تنزل یافتهاش بیابیم.
حقیقت قرآن بسیار بالا است.
والقرآن المجید قسم به قرآنی که بسیار کرامت دارد نزد خدا و حقیقت قرآن و بسیار بالا است.
قسم به قرآن مجید که چی؟
جواب قسم محذوف است.
که این انسانها مبعوث خواهند شد.
قسم به قرآن مجید که بعث و معاد حق است.
جواب قسم حذف شده است.
والقرآن المجید إن البعث حقً مثلاً اینجور باید گفت.
والقرآن المجید إن البعث حقً یا البعث حقً قسم به قرآن مجید که بعث حق است.
توجه داشته باشید که بین حقیقت قرآن و یک بیان دیگر سادهتر بین قرآن و بعث کاملاً رابطه است که for example خدا قسم یاد کرده است به قرآن که قسم به قرآن که چی حق است؟
معاد و بعث حق است.
حقیقت قرآن نشان میدهد هرکس بفهمد که بعثی در پیش است.
هرکس به حقیقت قرآن به هر اندازه نزدیک میشود پی به حقانیت و تحقّق بهت بعثی که در پیش است خواهد برد.
والقرآن المجید قسم به قرآن مجید که بعث حق است.
این جمله تمام شد.
قسم یاد کرد و جواب قسم حذف هم حذف شده است.
بعد میپردازد با یک لحن خاصی به تعجبی که یا استبعادی که منکرین معاد در زمان رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم و در هر زمانی از این خبری که رسول الله به آنها داده است در خصوص معاد به اون تعجب و استبعاد آنها اشاره میفرماید.
میفرماید بل بلکه عجب و اینها تعجب کردند.
یعنی این منکرین و مستبعدان اونها که بعید میشمارند منکرین معاد، مشرکین، کفار و منکرین در هر زمان.
اینها عجب و تعجب میک-کردند منکرین أن جاءهم اینکه آمد به سوی اینها منذرٌ منهم کسی که انذار کننده است از خود اونهاست.
مقصود رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم که از خود بشر است از خود انسانهاست یا از خود حتی عرب است.
ولی از خودشون کسی آمده خبری به آنها میدهد که اینها در برابر این خبر به تعجب میافتند که یعنی چی که این میگوید بعد از مرده شدن زنده خواهید شد و تمام جزای حرکات و سکنات خودتان را جزء أنفجزء خواهید دید.
اینها تعجب کردند که منذری از میانشون آمد و این خبر را به آنها داد و آنها را از آن روزی که در پیش است ترساند.
بل عجب أن جاءهم منذرٌ منهم اینها تعجب کردند اینکه آمد به سوی آنها منذری از آنها.
فقال الكافرون چون تعجب کردند فلذا اونا که کافرین بودند، کافرین یعنی روی حقیقت پرده میکشند.
کافر حقیقت را ستر میکنند.
اینها به لحاظ این تعجبشون از این خبری که رسول الله به آنها داد و انذاری که از معاد کرد به لحاظ تعجبشون گفتند که هذا شيءٌ عجيب اینکه این شخص میگوید یعنی رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از معاد و قیامت و حساب و دوباره زنده شدن این شيءٌ عجيب یک چیز جای تعجب است.
یعنی انسان تعجب میکند این چی میگوید که در پیش دوباره زنده شدنی هست و حساب کتابی هست.
این شیء عجیب است.
یعنی این خبری که او میدهد از معاد شیء عجیب است.
اون وقت شیء عجیب است را، اون عجیب بودنش را به نظر خودشان با این بیان تقریح کردند.
گفتند که أئذا متنا و كنا ترابا این عجیب است دوباره ما زنده بشویم.
آیا بعد از آنکه ما مردیم و كنا ترابا و خاک شدیم، آیا بعد از آن ما دوباره بازگردانیده میشویم و احیا میشویم؟
این أئذا كنا ترابا أئذا متنا و كنا ترابا بیان اونهاست در مقام تعجب از خبری که رسول الله از معاد داده و از انذاری که رسول الله کرده است.
دقت میکنید؟
أئذا متنا گفتند این شیء عجیب است.
آیا ما وقتی مردیم و خاک شدیم دوباره بازگردانیده میشویم؟
این جواب اینجا باز محذوف هستا.
آیا ما بعد از اینکه مردیم، خاک شدیم، دوباره احیا میشویم؟
بازگردانیده میشویم؟
ذلك لأجؤ بعید اینکه یک بازگشتی است که بعید است.
بعید یعنی عقل آن را چی میشمارد؟
عقل آن را بعید میشمارد.
بعید یعنی از عقل و بعید، نه بعید مکانی، نه بعید زمانی.
یعنی در عقل بعید است این دوباره ما بعد از اینکه مردیم، خاک شدیم و بدن ما ذرات خاک شد، ذرات خاک به ذرات دیگر خاکی که در این زمین است و بیشمار است، مختلط شد، به هم خورد.
دوباره چگونه این ذرات بدن ما از کجا؟
چطور؟
چه اینها را محاسبه خواهد کرد؟
چطور اینها را خواهد شتا-شناخت و این ذرات را جمع خواهد کرد؟
و چگونه اصلاً با چه توانی، چه قدرتی جمع خواهد کرد؟
هم چگونه خواهد دانست ذرات ما کجا رفته؟
و هم چگونه ذرات ما را چه خواهد کرد؟
دوباره زنده خواهد کرد.
اینها در واقع تعجبشون به دو مسئله میرسد.
یکی اینکه بعد از اینکه پوسیده شد انسان، خاک شد، بدن ذرات خاکش شد.
ذرات خاک هم با ذرات دیگر ارضی کلاً مختلط گشت.
اولاً گم میشود این ذرات وجود انسان در بین این ذرات بیشمار و حد و حصر زمینی گم میشود و پیدا کردنش مشتبه هم هست به همدیگر.
مشکل است.
این یکی.
چه ک-چه کسی است و کدام احاطه ای میتواند بداند که ذرات من کدام است بعد از آنکه مختلط شد؟
احاطه علمی.
و دیگر اینکه حالا بعد از اینکه دانستن این مشل-مسئله پیدا کردن این ذرات مشکل است، جمع کردن آنها و دوباره به صورت من درآوردنش به صورت من شخصی مشخص درآوردنشم با چه توانی؟
با چه قدرتی؟
چگونه میشود؟
اینها هم در احاطه علمی خدا تعجب میکنند و هم در چی؟
در حقیقت به هم در قدرت خدا.
یکی اینکه میگن که خدا یعنی چگونه میتواند دوباره ذرات من را به دست بیاورد؟
و دیگر بعد از آنکه به دست آورد چگونه آنها را به صورت من اولیه در میآورد؟
اینها در واقع تعجبشون از علم است.
علمی، علمی که محیط بر این ذرات باشد که مختلط گشته، امروز کجا رفته و مشتبه شده.
یک تعجبشون در علم محیط بر این ذرات مشتبه است.
یک تعجبشون بر آن قدرتی که این ذرات را فرض میکنیم دانست و پیدا کرد دوباره به صورت انسان اول دربیارد.
چنین قدرتی مگر هست؟
اینها در این قدرت شک کردند و یا بعید شمردند و تعجب کردند و در علم بعد طبعاً اِمم ببینید خوب دقت کنید چجوری است.
اینها اگر یک مقدار تأمل بکنند در علم بسیار بالایی که در همه جای این عالم در جریان است و در قدرت مطلقی که در همه جای این عالم در جریان است، این استبعادشان باید برطرف بشود یا نشود؟
دقت میکنید؟
یعنی راه کسی که به این مسئله مبتلاست، به این شک یا به این تعجب، به این استبعاد، به این نحو میگه که چه کسی میتواند بفهمد ذرات من کجا رفته، کجاها با چه چیزها آمیخته شده اینا رو پیدا بکند؟
یعنی علم بالا میخواد.
چارهی شک این کس یا تعجب این کس یا استبعاد این کس این است که به او علمی را نشان بدهیم که در برابر اون علم این مسئله چیز مهمی چیه؟
نیست.
دقت میکنید؟
دیگر اینکه میگه که چه قدرتی، چه کسی این قدرت را دارد که بعد از اینکه این ذرات متلاشی شده را فرضاً بعد از اینکه گم شده است و قاطع شده است پیدا کرد، اینها را باز ذرات خاک است ذرات ارضیه است به صورت من انسان اولیه در بیاورد.
این قدرت.
جواب این چیه؟
به این قدرتی باید نشان بدهیم که این امر در برابر اون قدرت چیز مهمی نیست.
لذا ببینید اون استدلال قرآن رو گفتم که استدلال میکنه.
وقتی اینها تعجبشون بر این دو مسئله میرسه، استباعشون بر این دو مسئله میرسه.
یکی، یکی اینکه کدام علم است که به ذرات مختلف من احاطه پیدا بکند و کدام قدرت است که دوباره آنها را انسان بکند؟
چون تعجب و استباعشون به این دو مسئله میرسد، خدا هم میاد فکر اینها را، عقل اینها را در حدی که خودشون میتوانند بکشند به اصطلاح سوق میدهد به چی، به چه چیز؟
یک علم پر اسرار در همه جای وجود و یک قدرت بسیار بالای حاکم و موجود در همه جای وجود.
میگه خب بسم الله شما نظری به همین بالای سر خودتون بیاندازید.
اون اندازه که میفهمید از آسمانی که بالای سرتون هست از اونجا برگردید به زمینتون نگاهی بکنید، فکری در اینها بکنید.
ریزه کاریهایی که در خلقت اینها از ناحیه اون مبدا اینها کسانی هستند که فرض میکنیم که در مبدا شک ندارند و در چه چیز شک دارند؟
در به اصطلاح معاد شک دارند.
اون مبدایی که این آسمان با این پیچیدگی را و پر اسرار را که هم قدرت بسیار فوق تصور میخواهد خلقش و هم علم و احاطه بسیار پیچیده میخواهد.
اون قدرتی که این آسمان را با این پیچیدگی خلق کرده است و اون علمی که این آسمان را با این پیچیدگی به راه انداخته است و همچنین این زمین را با این جزئیات و با این تدبیر خاصی که هست، آیا برای آن قدرت دوباره ذرات شما را یافتن و به صورت انسان آوردن قدرتی که این کارها را کرده است چیز سختی است؟
آیا جای استباعاد هست یا نیست؟
اگر خوب در اینها فکر بکنید جای استباعاد چیه؟
نیست.
دقت میکنید؟
واقعاً هم این میخواد فکرا را به راه بیاندازد.
شما ببینید همین الان من و شما البته ما از منکرین نیستیم، ولی به لحاظ اینکه این دلیل را خوب بفهمیم شما بروید در حالا در همین زمین فکر بکنید حتی در ریزه کاریهای این زمین، موجودات ریز این زمین با اون نظم دقیق به اصطلاح وهتاوری که در میان به اصطلاح مخلوقات زمین هست دقت بکنید هم حکایت از یک علم بسیار بالا میکند که اینها را اینجور منظم کرده است و هم حکایت از چی میکند؟
حکایت از قدرت بسیار بالا که هیچ حدی نمیشود نه به اون قدرت قائل شد نه به اون علمی که اینها را به راه انداخت.
حتی میشود گفت اگر انسان عقلش خوب کار بکند حتی خلقت یک مورچه را با اون نظمی که مورچه در زندگی خودش دارد اگر بنا بشود.
یک کسی عقلش رو خوب به راه بیاندازد خلقت و ساختمان وجودی یک مورچه را با اون برنامه، با اون شعور، با اون حرکات، با اون نظمی که در خلقت و در کارهای این موجود بسیار ریز هست اگر دقت بکنه هم میفهمد که بسیار علم بالایی در اینجا به کار رفته است و بسیار قدرت چی؟
قدرت بالای.
و حتی نظرتون باشد که به یک نظر موجودات بسیار ریز بی-- خیلی میتواند حکایت کننده از قدرت بالا باشد و از علم بالا به یک نظر موجودات چی؟
بسیار درشت.
دقت میکنید؟
مثلاً شما در ساختمان وجودی یک مورچه که بسیار ریز است از اول تا آخرین جهاز وجودیاش، جهاز هاضمهاش، جهاز ادراکیاش، ارادهاش.
این در این مورچه به این ریزی در کجا اینها تعبیه شده است؟
چه جور تعبیه شده است؟
اراده دارد، شعور دارد، فهم دارد، حیات دارد، حس دارد، جهاز هاضمه دارد، تشخیص مصلحت از مقصده میدهد.
چه الی آخر.
این اصلاً چگونه در اینجا تعبیه شده است؟
این چه علمی میخواهد و چه قدرتی؟
خیر.
بروید به آسمانها.
موجودات درشت را در نظر بگیرید به آسمانها که البته به روید انسانها و ماها و امثال ماها به آسمانها بسیار جزئی خواهد بود.
آن چنان که بعضیها رفتهاند.
به این موجودات بسیار درشت و بزرگ دقت بکنید که هم از قدرت بینهایت حکایت میکند هم از علم بینهایت که وقتی یه خورده انسان متوجه شد دیگه پیدا کردن ذرات منی که مختلط به ذرات زمین شده است و به صورت انسان آوردن اون در برابر این قدرت و این علم هیچ مسئله مهمی نخواهد بود.
إن ذلك على الله يسير.
این بر او مطلق آسان است.
من در گاهی، گاهی در این فکر میکنم در جلسه دیگر که مخصوص خانمهاست میگفتم این جمله را.
گفتم ببینید اصلاً این سؤالها، این استباعادها چگونه شد؟
چگونه میتواند باشد که این، به این صورتها مطرح میشود به صورت محال دانستن؟
نمیدونم مستبعد شمردن.
اینها میدانید کجا معنی دارد؟
ما یک از یک چیز ما و همه انسانها غفلت دارند.
چگونه میشود؟
بعید است بشود.
محال است بشود.
امثال اینها.
من که بعید میشمارم.
نمیشود این باشد.
امثال این کلمه.
اینها میدانید این جملات کی معنی دارد؟
اونجا که ما اینها را در برابر یک قدرت محدود که حد داشته باشد و در برابر یک علم محدود قرار بدهیم.
اما اگر قدرت را بینهایت فرض کردیم، علم را بینهایت، دیگه اصلا این جملات از اساس چی میشود؟
دقت از اساس چی میشود؟
گفتید بیمعنی میشود.
چگونه میشود برای قدرت من میگید امثال من یا بالاتر از من یه خرده بالاخره قدرت محدود میگی بله قدرت اگر محدود باشد محدود است، حدی دارد در حد خودش میتواند کار بکند.
فوق حد دیگه نمیتواند کار بکند.
علم اگر محدود باشد همچنین.
اما اگر نهایت نداشت، حد بر نمیدارد، اندازه ندارد.
هرچه آوردی اون محاله که تو میگی محال است.
هرچه محال آوردی اونجا دیگه معنی محال را چیه؟
ندارد.
چون گفتیم قدرت مطلق است یعنی به هرچه توان دارد.
علم مطلق است یعنی به هرچی چی دارد؟
احاطه دارد دیگه.
یعنی چیزی نمیشود پیدا کرد که علم مطلق به اون احاطه پیدا نکند.
چیزی نمیشود پیدا کرد که قدرت مطلق توان اون را نداشته باشد.
معنی مطلق این است.
اصلاً خدا یعنی این.
این معنی.
یعنی آن که حد ندارد.
آن که حد ندارد.
آن قدرتی که حد ندارد.
آن عل-علمی که حد ندارد که در برابرش همه محالها به اصطلاح ممکن است.
همه بعیدها آسان است.
همه مشکلها خیلی آسان است.
اون را میگیم خدا.
اصلاً معنی خدا این است.
از اول باید بفهمیم که خدا اصلاً به چه میگیم.
دقت کردید؟
حالا اینو میخواستم بگم.
موجود ریز را دقت میکنیم.
واقعاً انسان تعجب میکند.
هرچه ما بشناسیم یک مورچه چی است، تعجب خواهیم کرد از اون علمی که در اینجا به کار رفته و بی-بینهایت بودن این علم پی خواهیم برد و همچنین به بینهایت بودن اون قدرتی که در اینجا به کار رفته است.
ه-- خیر برویم به سراغ موجودات بسیار درشت یعنی عظیم، عظیم به اصطلاح با عظمت.
اونجا هم باز همینطور است.
انسان را بهت بر میدارد.
حکایت میکند از قدرت بسیار بینهایت، فوق بینهایت و از علمی که به اصطلاح بینهایت.
من با شما یک چند لحظهای به سوی آسمان سفری بکنیم دقت میکنید؟
البته من چند جمله از تحقیقاتی که بعضی از دانشمندان غربی یعنی کیهانشناسان کردهاند چون خدا اینجا اشاره میکند و ثُبُ gives فکرها را در مقام اینکه اون مستبعдин را یعنی استبعاد کنندهها را متوجه بکند که شما در قدرت شک میکنید یا در علم که این کار معاد میکنید که چگونه ما بعد از اینکه خاک شدیم زنده میشویم؟
شما را ما متوجه میکنیم به آسمانها سفر کنید تا بدانید قدرت مطلق است و علم بالا است و اونی که شما بعید میشمارید در برابر این قدرت و اون علم ناچیز است.
به زمین سفر بکنید باز همچنین خواهید دید.
چون خدا اینجور دستور میدهد.
فلذا من در سفر زمین یک مورچه را به شما مثال زدم.
در سفر آسمان چند جمله را که خدا میفرماید بروید به آسمانها در حدی که میشود رفت.
از قول اونها که تحقیقاتی کردند، مطالبی نوشتند، زیاد چیزها گفتند.
چند جمله فقط از باب نمونه من نعل میکنم رو شما ببینید که واقعاً چه قدرتی و چه علمی.
انسان را بهت بر میدارد.
اون وقت بعضی از محاسبات این کیهانشناسها را انسان دقت میکند.
چند جمله من نوشتم از بعضی از گفتههای اینها و شما در ته-- این محاسبه که من عرض میکنم فقط یه تعملی میکنید بقیهاش را توصیه هم میکنم به شما.
بقیهاش اولا تعامل بکنید و توصیه میکنم بعداً رفتید در نوشتهها و تحقیقات این کیهانشناسان که با یک سلسله تجارب و اندازهگیریها و رصدها و رصدخانهها و تجهیزات رصدخانهها دارند کارهایی کردند و مطالبی گفتند مطالعه کنید خوب است برای شناختن قدرت خدا و علم خدا.
چند جمله در خصوص که-کش-کهکشان ما که همین به اصطلاح این موجود عدسی شکلی که هست به نام کهکشان ما است که منظومه ما در اونجاست و زمین ما جزئی از منظومه است عرض میکنم.
یکی از اونها با اون محاسبات خود چنین میگوید.
عرض کنم که میگوید که در این کهکشانی که ما داریم که یک فضای عدسی شکل است از دور که نگاه میکنیم میگه که فضای عدسی شکل است که این فضای عدسی شکل درش او میگوید یکی از کیهانشناسها با محاسبات کرده البته این محاسبات بعداً تکمیل هم شده است.
یعنی یک مقدار این که من میگویم یک مقدار نواقص هم دارد که بعدها تکمیل شده ولی تکمیل شده نه اینکه از این مسائل کم شده بلکه مسائل پیچیدهتری معلوم شده است.
میگوید که در کهکشان ما که منظومه ما جزئی از آن کهکشان است، چهل بیلیون ستاره منظومه کهکشانی است.
چهل بیلیون عدد را فراموش نکنید.
ستاره به اصطلاح منظومه کهکشانی است.
چهل بیلیون فقط در کجا؟
در کهکشان ما که یکی از میلیونها کهکشان است.
دقت میکنید؟
اون وقت قطر کهکشان ما همین فضای عدسی شکل را اون برآوردی که اونها کردند اینجور گفتند قطر کهکشان ما مساوی است با صدهزار سال نوری.
دقت میکنید؟
صدهزار سال چی؟
نوری.
یعنی صدهزار سال اگر نور از این طرف به حرکت بکند بعد از صدهزار سال نور اگر از این طرف حرکت بکند به اون طرفش چه خواهد شد؟
خواهد رسید.
کهکشان ما قطرش دقت میکنید؟
عرض کنم که نوشته ضخامت کهکشان ما ده هزار سال نوری است.
ده هزار سال نوری که در روایات است که وقتی خواستید به بیچارگی خودتون پی ببرید، بروید زیر سقف آسمان یه نگاهی بکنید.
بفهمید بیچارگی خودتون را و کوچکی خودتون را.
مخصوصاً وقتی نخوت وجودتون را میگیرد، برید زیر سقف و نگاهی به بالا بکنید، فکری بکنید.
چیه مسئله؟
در برابر کدام قدرتییم؟
و با کدام قدرت مخصوصاً ما مخالفت میکنیم.
دقت میکنید؟
اینجاها دیگه اگر انسان یه خرده حال پیدا بکند، اون میشود که شد برای اهل باطن و برای اولیا و برای حضرت امیر سلام الله علیه و برای حضرات معصومین.
خیلی سخت است مخالفت با قدرتی که این جزئی از مخلوقات اوست.
دقت میکنید؟
با این ناچیز.
ده هزار سال نوری خلاصه ضخامت کهکشان ماست.
ده هزار سال نوری.
خب منظومه شمسی ما که ارز ما جزئی از اون منظومه است در لبهای از لبههای همین کهکشان قرار گرفته که چندین هزار سال نوری فاصله با مرکز دارد.
اونوقت اون شخص میگفت که کهکشان ما نسبت به دیگر کهکشانها مانند یک لکه ابر پوشید است.
اینی که گفتیم مانند یک لکه ابر چیه؟
پوشید است.
بعد میگه که یکی از ند-- یکی در تعبیرها اشتباه نشد.
یکی از نزدیکترین کهکشانها به کهکشان ما، یکی، گفتم میلیونها کهکشان هست، یکی از نزدیکترین کهکشانها به کهکشان ما سحابی مخصوصیست که نام مخصوصی هم براش تعیین کردن.
یکی از سحابیها.
سحابی مانند یک مجتمع الان میگن که اسمش سحابی.
سحابی با کهکشان در اصطلاح کیهانشناسان یه فرق دارد.
یک سحابی از جمله کهکشانها و سحابیهای نزدیک به کهکشان ما، یک سحابیست که ضخامت آن سحابی که نزدیکترین سحابی به کهکشان ماست، هفتاد هزار سال نوری است.
دقت کردید؟
ضخامتش ده برابر ضخامت کهکشان ماست.
هفتاد هزار سال نوری ضخامت اون سحابی است.
خوب تصور کنید چی میشود.
بعد دارای صد میلیارد ستاره است اون سحابی.
صد میلیارد ستاره است.
منظومه ما چقدر بود؟
چهل بیلیون بود.
اون صد میلیارد ستاره دارد.
اون سحابی که از نزدیکترین سحابیهاست.
یک سحابی دیگر را اونها با دوربینهایی که به اصطلاح دوربینهای نجومی خاصی که توانستند مشاهده بکنند، یک سحابی به نام سحابی الجبار، الجبار.
در اون سحابی یک ستاره را اندازهگیری کردند.
یک ستاره در اون سحابی که با دوربینها به سختی به اونجا رسیدند.
یک ستاره بعد گفتند که یکی از ستارههاش قطرش، یکی از ستارههای سـ-- سحابی الجبار، قطرش صد و شش، صد و شصت میلیون میلیون کیلومتر است.
صد و شصت میلیون میلیون کیلومتر است.
دقت کنید ضخامت یکی از ستارهها که در سحابی الجبار است.
گفتند که بعضی از منظومهها فاصلهاش با زمین ما، این، این رقم را دقت بیشتر بکنیم.
بعضی از منظومهها، ما یک منظومه داریم که منظومه شمسی ماست که این آفتاب است، این زمین، این ماه اینا.
بعضی از منظومههای موجود در بالا فاصلهاش با زمین ما که درش هستیم هفتصد هزار سال نوری است.
هفتصد هزار سال نوری فاصله بعضی از منظومهها با زمین ماست.
این یک رقم.
بعد و بعضی از منظومهها فاصلهاش با زمین ما دویست و بیست و هشت میلیون سال نوری است.
دویست و بیست و هشت چقدر؟
میلیون.
دویست و بیست و هشت میلیون سال نوری فاصله بعضی از منظومهها با زمین ماست.
یعنی اگر دویست و بیست و هشت میلیون سال نوری از اونجا حرکت بکند از اون منظومه به زمین ما، میرسه.
دویست و بیست و هشت میلیون سال از اونجا نور میاد به اینجا میرسه.
اینا جملاتی بود که فقط براتون از باب نمونه گفتم.
حالا دیگه اصلاً نهایت دارد، ندارد.
البته خب نهایت همه چیز دارد جز اون بینهایت.
این آسمان چیه؟
به کجا میرسه؟
چه چیز است؟
اونوقت در این کورا چه هست؟
چه عوالمی هست؟
چه موجوداتی هست؟
چه ها میگذرد؟
چه چیزها هست؟
خب اینجا را نگاه میکنیم.
حالا این بزرگی این آسمانهاست.
میدانیدم که در بین این منظومهها و کهکشانها با اون ستارهها یک نظم بسیار دقیقی هم در جریان است.
این بزرگیش از قدرت بالا، اون نظم پیچیدهاش از چی بالا حکایت میکند؟
از علم بالا.
در برابر اون علمی که این کارها را کرده و آنچه در زمین است را کرده و اون قدرتی که اونها را و اینها را کرده است، اینکه خاک مرا از کجا پیدا خواهد کرد و چطور به صورت من درخواهد آورد که چیزی نیست.
دقت میکنید؟
با این استدلال پیش میرود برای رفع استبعاد و تعجب این جمع از منکرین که تعجب و استبعادشان مقتنی بود برای اینکه کدام علم است بر ذرات ما احاطه بکند و کدام قدرت است که آنها را به صورت ما در بیاورد.
خب دقت کردید؟
[صدای müzیک] یا الله، یا الله، یا الله، یاا، یا الله، یا الله، یا الله، یاا، یا الله.
یا من هو الإله ولا يغفر الذنوب سواه.
یا من هو الإله ولا يغفر الذنوب سواه.
يا غافر الخطايا يا موجب العطايا يا منتهى الرجايا يا قاضى المنايا يا كاشف البلايا يا سامع الشكايا يا