د
درسگفتارها
پرسش
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۲
دارای متن همگام
پاسخ به استبعاد معاد: علم به ذرات بدن
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۴۲:۴۸
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۶ سرفصل
## پاسخ به استبعاد معاد: علم به ذرات بدن
۲:۱۲
## فرق بدن دنیوی و بدن اخروی
۲:۳۹
## بل کذّبوا: تجاهل نه تعجب حقیقی
۳:۵۴
## استدلال نخست: نظر به آسمان و زمین
۱۵:۲۰
## آب مبارک و راز رویش
۲۶:۴۵
## استدلال دوم: احیای بلدهٔ میت
۳۶:۲۴
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
در مکتب زهرای.
مجموع مباحث تفسیر قرآن کریم
برنامهای از گروه علوم
و معارف قرآن است.
به نام حضرت دوست که مبدا و معید هستی
اوست. خدمت شما عزیزان علاقمند به مباحث تفسیری سلام عرض میکنیم.
امیدواریم که در پناه حق سالم و تندرست باشید
و ما را تا پایان برنامه امروز
در مکتب زهرای همراهی کنید.
در برنامه امروز بخش دوم تفسیر سوره مبارکه قاف را
با بیان مفسر گرانقدر
حضرت آیتالله محمد شجاعی تقدیم حضورتان خواهیم کرد.
در برنامه قبل استاد بزرگوار
پس از توضیحات کلی درباره سوره قاف،
آیات اولیه سوره را
تفسیر کردهاند و فرمودند که این سوره
با حروف مقطعه شروع میشود
و ما راهی به فهم کنع حروف مقطعه نداریم.
روایاتی هم که در باب این حروف وارد شده محل اعتنا
نیست. حکیم فرزانه با عنایت به اینکه این حروف رموزی میان خدا و پیامبر
صلی الله علیه و آله و سلم است،
به قولی از بیانات عرفان اشاره کردهاند که میتواند
بازگو کننده بخشی از حقیقت
این حروف باشد. مفسر بزرگوار سپس به تفسیر آیات ادامه دادهاند
و مستند به آیات
به استعجاب منکران معاد اشاره کردهاند
و موضع قرآن را در پاسخ به انکار آنان
توضیح دادهاند و مطالب مشروحی
در عجائب خلقت بیان فرمودند.
در برنامه امروز استاد ارجمند
آیات بعدی را تفسیر میکنند
و مطالب بسیار دقیقی را در باب
معاد جسمانی و وضعیت بدن انسان در قیامت بیان میکنند
که در فهم آیات مربوط به معاد بسیار مهم و اساسی است.
اکنون با هم بخش دوم تفسیر سوره قاف را
با بیان مفسر بزرگوار حضرت آیت الله محمد شجاعی
میشنویم. اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
گفتند أئذا متنا و كنا ترابا ذلک رجع بعید.
آیا بعد از آن که ما مردیم و خاک شدیم،
بعد از آن ما دوباره زنده میشویم؟
این یک بازگشتی است که بعید میشمارد عقل اینجا، نزد عقل بعید است.
بعد خدا چه میفرماید؟ میفرماید که شما میگید که یعنی ذرات وجود شما را از کجا پیدا میکنیم
یا چگونه به وجود میآوریم؟
بدانید جواب میدهد قد علمنا ما تنقص الارض منهم.
ما میدانیم قد علمنا جواب میدهد ها.
هم به علمش جواب میدهد هم به قدرتش ،
به تواناییش. قد علمنا ما میدانیم ما تنقص الارض منهم آنچه زمین از بدن اینها و از وجود اینها میخورد و جزء
خود میکند. تنقص الارض منهم یعنی آنچه که زمین از اینها چی میکند؟
میخورد و کم میکند. وقتی بدن شما را یعنی گذاشتند زیر زمین
یا در هر جای بود روی زمین ماند، زیر زمین بود،
به دریا افتاد، هرچه بود
بالاخره آنچه زمین از بدن شما که ذرات وجودی شماست میگیرد، جزء ذرات خودش میکند.
همه نزد ما چیه؟ معلوم است.
همهاش را میشناسیم. برای شما آمیخته است.
نزد شما گم شده است.
پیدا کردنش مشکل است چون علمتون محدود است و قدرتتون هم محدود.
اما در برابر علم ما و قدرت ما چیزی نیست.
قد علمنا ما تنقص الارض منهم.
یادتان باشد که این آیه به صراحت هم این جای تأکید میکند که ذرات مادی
بدنی ما به هر صورتی بیاید نزد خدا محفوظ است و اینها بازگردانیده
خواهد شد. دقت میکنید؟
و معاد جسمانی به این معنا که
ذرات بدنی ما دوباره بدن بشود برای ما در آخرت.
منتها بدنی که متناسب احکام آخرت است
و سنن آخرت. این معاد جسمانی هیچ مسئلهای نیست که درش شبهه کرده باشیم
که بعضیها خواستند شبهه بکنند.
بعضیا خواستند بگن معاد همش روحانیه.
معاد جسمانی نداریم برای اینکه
خیلی حرفها زدند. خب اینکه البته معاد هم جسمانی است هم روحانی.
هر دو در جا خود در فلسفه، در علوم عقلی استدلال شده در جا خود
محفوظ. اما همین آیه به خوبی دلالت بر این دارد که
خدا بدن مادی همین دنیایی ما را که متلاشی شده و آمیخته شده و گوم شده در زمین،
همه ذراتش را با علم و قدرت خودش هم میشناسد و هم جمع خواهد کرد
و به صورت بدن برای ما در آخرت
درخواهد آورد. البته لابد
به این نکته توجه دارید فقط این را--
این فرق را فراموش نکنید. بدنی از ذرات بدنی ما در قیامت خدا درست خواهد کرد که دیگه حکم اون بدن با حکم این بدن
فرق دارد. اون دیگه میسوزد.
دیگه خاکستر نمیشود که تمام بشود، بمیرد.
اون دیگه به اصطلاح
اون تغییرات و به اصطلاح معروف کن و فسادی که بدن دنیوی دارد، اون بدن اونها را
ندارد. این را من دی وقتی در
بعضی از دوستان که الان اینجا هستن در اونجا
که وزارت کشور بحث میکردم گفتم ببینید اشتباه نشود بدن اخروی با بدن دنیوی یک فرق اساسی دارد.
اگر این اشتباه را ما داشته باشیم و این فرق را توجه نکنیم خیلی از مسائل را نخواهیم فهمید.
بدن دنیوی همین بدنی که ما داریم یه احکامی دارد طبق سنن اینجا و احکام عالم ماده.
این بدن ما در آخرت همین بدن خواهد بود.
به همین شکل هم خواهد شد. خلق خواهد شد.
همین ذرات به همین شکل. البته اگر تغییر شکل ندهیم.
یعنی اگر در ما اون صفات بد
بسیار بدی که صفات حیوانی و بدتر از حیوانی است اگر غالب بر وجود ما نباشد که
بدن ما را هم به اون صورت بیندازد، اگر اونطور نباشد،
اگر بخواهیم در صورت انسان محشور بشویم و صفات انسانی و روحیات انسانی بر ما غالب باشد به همین صورتیم
و همین ذرات هم هست.
البته اگر بهشتی باشیم بسیار، بسیار زیبا که فوق تصور است.
چون اون زیبایی انسانی
را اینجا ماده خراب کرده است.
عرض کنم یعنی تحملش را ندارد.
اونجا بدن، همین ذرات بدن خواهد شد.
به شکل ما خواهد شد. من شما را ببینم به شکل همین دنیویتش خواهم شناخت.
شما مرا ببینید به همین شکل دنیوی خواهش شناخت.
گفتم اگر بهشتی هم باشیم خیلی زیبا خواهیم بود
و اگر تغییر قیافه هم کردیم که یک چیز دیگر خواهیم بود.
ولی بالاخره ذرات از جمع میشود بدن میشود به شکل انسان اگر انسانیتش محفوظ باشد به همان شکل اول با زیبایی خاص.
عرض کنم که ولی فرقی دارد.
فرقش این است که این بدن ما در معرض تغییر بدن
ما در دنیا در معرض
تغییر، تحول، صورت عوض کردن است.
توجه میکنید؟ ولی
آن بدن ما که در آخرت است دیگه این تغییر و کن و فساد را
چیه؟ ندارد.
اونجا من مثال بزنم. گفتم ببینید مثلاً در جهنم حالا جهنمیان هم بدن دارند دیگه میسوزد دیگه اونام، اونام بدنشون.
اون جهنمی بدن اینجاش اگر میسوزاندند
تغییر حاصل میشد درش.
دیگه صورت بدنیش از دست میرفت و خاکستر میشد.
ولی در جهنم میسوزد، فقط میسوزد.
الم و الم و دردش را هم خوب مییابد.
میسوزد دیگه. روح هست و بدن میسوزد.
بدن هم میسوزد. اما دیگه خاکستر که به این معنا دیگه از بدن نشود تبدیل شود به یک چیز دیگر.
این دیگه در اونجا چیه؟
نیست. گفتم برای فهم درست مسئله ببینید
شما اگر اونجا میگفتم اگر یه آتشی را به
انگشتتون نزدیک بکنید، اون وقت که میسوزد،
این سوختن همونی است که شما
درک میکنید و نالهتون بلند میشه.
این سوختن است که درد میدهد به شما.
اما اینکه یواش یواش این به اصطلاح تغییر قیافه میدهد و
کی میزند و تاور میزند و بعد میسوزد و اگر ادامه دادید به اصطلاح سیاه میشود و خاکستر میشود.
این دیگه سوختن نیست. این عوارض سوختن در اینجاست.
دقت میکنید؟ اینها لوازم و عوارض چیه؟
سوختن در اینجاست.
یعنی عوارض و لوازم سوختن
یک چیز مادی
یعنی انگشت مادی این است که خاکستر میشود.
سوختن غیر از این است. سوختن چیه؟
گفتم اگر فراموش نکردید.
همون؟ همون دردی که شما احساس میکنید که نمیسازد با شما.
اون حرارت که به ش-- دست شما میرسد و با شما ملایم نیست،
منافی طبع شماست و شما را ناله و دردتون را،
نالهتون را بلند میکند، درد میکشید، اون سوختن است.
اینکه دیگه این عوض میشود، این سوختن نیست.
این لازمهی سوختن در اینجاست.
سوختن اونجا این لازمه را چیه؟
ندارد. خوب دقت از لحاظ اون تفکر فلسفیش مسئله.
بدن ما در آخرت همین بدن است.
با حذف تغییر و کن و فساد و.
اونجا دیگه سوختن، اب-- چیز،
خاکستر شدن، پاره پاره شدن، عوض شدن، تیکه تیکه شدن،
پیر شدن، جوان شدن
امثال اینها و عوارض دیگر بدنی که مادی که در اینجا هست در بدن مادی در اونجا نیست.
فرقی دارد. بدن اخروی بدن کاملتر است.
در هر صورت این آیه میگوید که ذرات شما در هر کجا باشد محفوظ است.
ما میدانیم همهش را و جمع خواهیم کرد.
„قد علمنا ما تنقص الارض منهم“ ما میدانیم آنچه را که زمین از
این انسانها که بعید میشمارند که چگونه ذرات آنها را جمع خواهیم کرد.
ما میدانیم آنچه را که زمین از آنها کم میکند و جز خود میکند.
„و عندنا كتاب حفيظ“
نزد ما یک کتابی هست که همه اینها در اونجا چیه؟
همه اینها، همه اینها در آنجا
محفوظ است. که این ظاهراً همان لوح محفوظ است
یا کتابی از کتابهای خداست که همه مسائل در اونجا صورتش محفوظه
و علم همه چیز در اونجاست.
„و عندنا كتاب حفيظ“. بعد
به بعد این جمله که لحنش عوض میشود با کلمه “بل“ میآید دقت بکنید.
با این ج-- اولاً "قد علمنا ما تنقص الارض منهم"
دقت کردید که خدا به استبعاد آنها که بعید میشمردند که
ذرات ما را چی خواهد یافت و چگونه خواهد یافت؟
جواب داد که ما خوب ذرات شما را میشناسیم و میدانیم.
اشتباه نمیشود برای ما و جمع میکنیم همهش را.
بعد میفرماید „بل كذبوا بالحق“.
میفرماید مسئله این نیست که اینها واقعاً تعجب میکنند.
واقعاً بعید میشمارند همین انسانها
ما میدانیم اینها خودشونو به ندانستم میزنن.
اینها میفهمند که این کار در برابر علم خدا و در برابر قدرت خدا چیزی نیست.
میدانند خودشون را به ندانستم میزنند، تجاهل میکنند
و میگن چگونه میشود بعد از اینکه ما ذرات خاکی شدیم و آمیخته شدیم دوباره پیدا بشویم و به صورت انسان بیاییم.
این تجاهل است از اینها نه اینکه نمیدانند.
در واقع با این کلمهی بل میاد
اون استبعاد و تعجب اونها را که در حقیقت به یک، یک نوع از جهل اونها سرچشمه میگیرد
رد میکند. میگه اصلا ما میدانیم اینها تجاهل میکنند.
اصلا اینها جاهل نیستند. اصلا اینها میدانند که ما
میدانیم ذرات اینها را
کجا هست. علم ما بهش احاطه دارد.
اینها میدانند که ما توان این مسئله را داریم که اینها را
جمع بکنیم و به صورت انسان دربیاریم.
فقط اینها چی کار میکنند در حقیقت؟
اینها اصلا در برابر حقی که روشن شده است
میخواهند چی بکنند؟ لجاجت به خرج بدهند، حق را قبول نکنند.
مسئله اینطور است. بل كذبوا بالحق.
این هم برای یادتون باشد که این خودش یک نوع تهدید بسیار بالا است.
یعنی جهلشون را قبول میکند یا نمیکند؟
نمیکند. یعنی تجاهل میداند.
میگه که ما قبول هم نداریم که اینطور است که شما
واقعاً تعجب میکنید که چه علمی اینها را پیدا خواهد کرد
و چه قدرتی اینها را انسان خواهد کرد این ذرات را.
ما اصلا قبول نداریم شما جدا تعجب میکنید.
واقعا بعید میشمارید. ما میبینیم شما تجاهل میکنید.
شما میدانید علم اون مبدأ به ذرات شما احاطه دارد.
قدرت او هم بر انسان کردن شما چیه؟
توان دارد. شما اینو میدانید
و توجه دارید. تجاهل میکنید.
فقط میخواهید حق را رد بکنید.
بل كذبوا بالحق بلکه اینها
تکذیب حق کردند لما جاءهم وقتی آمد حق به سوی آنها.
فهم فی امر مریج.
در حقیقت این، این کار کنندهها با
از طریق استبعاد و تعجب
اینها در یک کار در یک رویه
بی، بیسر و تهی قرار گرفتهاند.
امر مریج یعنی کسی که
یک رویه در پیش بگیرد که کسی یک عاقلی از دور بخواهد نگاه میکند،
رویه او را یک رویه منظم و حساب شده
نبیند. اون را میگن این آدم در امر چیه؟
در امر مریج است. رویه شما این است که شما اصلا در یک رویه نامنظم و مختلط و اینها قرار گرفتهاید.
معلوم نیست شما چه میخواهید.
بگیم شما جاهلی، جاهل نیستید.
ما میبینیم شما دانستید این حق است
و با اینکه دانستید حق است
آمدید این حق را رد کردید.
خودتون، خودتون را به جهل زدید، تجاهل نمودید و گفتید که بعید میشماریم.
فهم فی امر مریج. پس اونها در امر،
در یک امر و رویه مختلط و نامنظم هستند.
خدا استدلال میکند، جواب میدهد به اینها.
ولی آیاتش ماند. توضیحش رو گفتیم دیگه.
شما میگید کدام علم است؟
کدام قدرت است؟ افلم ينظروا الی السماء
چون توضیحش گذشت. فلذا من به
با ترجمه یه مقدار مبسوط این آیات را میگذرم.
افلم ينظروا الی السماء فوقهم
شک میکنید چه علمی احاطه دارد بر ذرات آمیخته شما و کدام قدرت میتواند اونها را انسان میکند؟
خب من، ما به شما نمونه نشان بدهیم،
فکر شما را ببریم به جاهایی که
با دیدن اونها و با تفکر در اونها بفهمید که
علم خدا هم احاطه میتواند پیدا بکند به ذرات
خاکی شما و هم قدرتش میتواند که اون ذرات را به صورت شما در بیاورد.
افلم ينظروا الی السماء فوقهم
آیا اینها نگاه نکردند
الی السماء فوقهم
به آسمانی که بالای سرشون هست،
بالای سرشون. در واقع
در این آیه اشاره بر این هم هست که
چه به اینها چه برای همه که در مقام تفکر در قدرت خدا و در علم خدا و در عظمت خدا و کبریا خدا
بهتر است که انسان برود زیر سقف و به آسمان نگاه بکند و تأمل و تدبر و به تفکر بپردازد.
این از مستحبات هم هست. رابط دوستان میدانند وقتی به نماز شب بلند شدید این توصیه هم شده است.
اول وضو بگیرید، بعد بروید به کجا؟
بروید زیر سقف یک نگاه با تدبر به آسمانها بکنید.
یک در عظمت خلقت
دقت بکنید تا به عظمت خالق پی ببرید.
در این پیچیدگی خلقت
دقت بکنید تا به علم و قدرت بالای او متوجه باشید.
آن وقت به کوچکی خود پی ببرید، به عجز خود پی ببرید
و بیایید به اصطلاح با حال مناسبی به نماز بایستید.
و حتی مستحب است که انسان وقتی نگاه میکند بعضی از آیات را که در کتب آمده است،
موقع دقت کردن و نگاه کردن به آسمان و سقف
بالا آنها را تلاوت بکند.
إن في خلق السماوات والأرض واختلاف الليل والنهار لآيات لل...
این آیات را که در کتب ادعیه اینها وارد شده است در دستورات.
فلذا میگوید که افلم ينظروا الی السماء آیا نگاه نمیکنند به آسمانی که
نگاه نکردهاند اینها؟
نگاه نکردهاند اینها؟ الی السماء
فوقهم به آن آسمانی، آسمانی که بالای سر اینهاست
که كيف بنيناها
ما آن آسمان را چگونه بنا کردیم؟
هم یک مقدار شخصاً اگر به تدبر شخصی بپردازید، این
به اصطلاح این حالت برای شما پیش خواهد آمد که خدا اینها را چگونه خلق کرده است؟
یعنی به اصطلاح وحت بر میدارد انسان را.
جداً انسان اگر اونطور نگاه کند یه خورده از اون محاسبات با خبر باشد که الان برایتان گوشههایی گفتم.
"كيف بنيناها" نگاه نمیکنند چطور اینها را ما بنا کردیم؟
"و زينناها"
و این آسمان را ما زینت دادیم با این ستارهها و کوکبها.
"وما لها من فروج" و
هیچ نیست برای این آسمان هیچگونه خلل و اختلال و خللها و شکافهای خللآور.
یعنی این خلقت با این عظمت به راه افتاده بدون اینکه در گوشهای از اون فتوری
باشد که به این نظام محکم آسمانی چی بکند؟
لگمه بزند. این چیز بسیار بالایی است.
"والارض مددناها"
نگاه نکردند اینها به حالا فکرشون را اول برد به سوی آسمان، بعد به سوی همین زمینی که още.
"والارض مددناها" اینان نگاه نکردند به این زمینی که مددناها
گسترش دادیم اون را.
این البته زمین را خدای متعال به اجمال عرض میکنم
خودش فرموده است که اول به صورت توده دخانی بوده است.
همه زمینها و آسمانها اینها را منشق کرده است.
یعنی اول به صورت دخان چیزی را خلق کرده است.
گاز مانند، دخان مانند، دود مانند.
اینها را بعد با تدبیرش
به اصطلاح منش-- منشعب کرده است، منقسم کرده است، آسمانها ساخته است و چی ساخته است؟
زمین ساخته است. ساخته در دوران زیاد، در دورانهای متمادی و متوالی ششگانه
این زمین را ساخته، متحول کرده از اون مرحله دخانی به این صورت آورده و گسترش داده به نحوی که
به این صورت آمده است که
میبینیم. "والارض مددناها"
و نگاه نمیکنند که ما زمین را گسترش دادهایم
"والقينا فيها رواسي"
و افکندیم و انداختیم در این زمین
رواسی، کوههای محکم.
یعنی اگر عقلشون کار بکند میفهمند که در گسترش دادن زمین
بسیار قدرتی به کار رفته است یا بسیار چی؟
بسیار قدرت بالایی به کار رفته است و بسیار
علم بالا. و همچنین
در همین "والقينا فيها رواسي" کوهها.
اصلاً فلسفه وجودی کوهها را کسی بفهمد، میفهمد چه علمی در اینجا به کار رفته و چه قدرتی.
فلسفه وجودیاش را بفهمد،
هم فلسفه وجودیاش را و هم ماهیت وجود.
یعنی اون ساختمان وجودی کوهها را کسی بفهمد
که این کوهها اگر نمیشد، چی میشد؟
اونوقت شدن اینها به چه صورتی شده است؟
ظاهر این کوهها چیه؟
اون قسمت از کوهها که در داخل قشر زمین است و در باطن زمین هم به هم متصل است اینها چیه؟
اینها را کسی بفهمد میداند چه قدرتی به کار رفته و چه علمی.
دیگه برای او در آن صورت خیلی آسان خواهد بود در نظر او که من دوباره چطور پیدا خواهم شد و
زنده خواهم شد. "والقينا فيها رواسي وأنبتنا فيها من كل زوج بهيج" و اعی دیگر یک بار هم متوجه میکند که فکر کند.
البته ببینید اینها به لحاظ اینکه من و شما و همه انسانها مانند من و شما
همه چیز را به سادگی نگاه کردیم.
همه چیز را چی میبینیم طبعا؟
ساده میبینیم. اصلاً ما عقل به کار نبوده ما نه من و شما فقط همه انسانها جز نادر.
گفتم اگر واقعاً انسان بخواهد با محاسبه عقلی با دقت پیش بیاید، تکتک این مسائل که در زمین است
حکایتهای بالا دارد از قدرت مرموز و از علم، از علم مرموز.
"أنبتنا فيها من كل زوج بهيج" این برای ما مسئله ساده، یک مسئله ساده است
و ما نگاه نمیکنند که ما "أنبتنا فيها"
رویاندیم در این زمین "من كل زوج بهيج"
از هر صنف نباتی که بهجتآور است و حتی دیدنش لذتآور است.
بهيج یعنی بهجتآور که نگاهش انسان را چی میکند؟
نگاهش انسان را ابتهاج میدهد و به اصطلاح سرور میدهد، دل را زنده میکند.
زوج بهيج. خب این واقعاً جای تعم--
انواع مختلف نباتات را شما حساب کنید که شمارشش را خدا میداند.
از هر صنف که خلق کرده است.
لابد تا حدودی دقت کردهاید دیگه.
اونوقت در خلقت هر صنفی چه زیباییها، چه ریزهکاریها
به کار رفته است، چه حکایتها از علم بالا و از
قدرت بالا میکند. "وأنبتنا فيها من كل زوج بهيج تبصرة"
خب اینها را نگاه نمیکنند به آسمان و به زمین تا بفهمند
اینها را ما چگونه آسمان را خلق کردیم،
چگونه زمین را گسترش دادیم و چه کردیم؟
چرا کردیم اینها را؟
"تبصرة وذكرى لكل عبد منيب"
تا تبصره باشد یعنی
موجب بصیرت شود و وسیله تذکر شود
برای هر بندهای که
منیب است یعنی برمیگردد به سوی خدا.
اونوقت شما از این نکته چی میفهمید؟
در عین حال که به آنها جواب میدهد، در عین حال میفرماید که ما اینها را کردیم خیلی مقاصد داشتهایم.
از جمله اینکه هر بندهای که
میخواهد رو به خدایش بیاورد
از مطالعه اینها
به اصطلاح در رو آوردنش به خدا چی بکند؟
دست بگیرد. تبصره تن، تبصره تن دقت بکنیدا.
یعنی برای من و شما هم این دستور هست
که انسان تأکل در خلقت و
موجودات و رموز موجودات و موجودات پیچیده و
پیچیدگیهای موجودات هی تفکر بکند.
آسمان و زمین و این تفکر را وسیله چی قرار بدهد؟
وسیله، مگه گفتید؟ وسیله صعود الی الله و عروج الی الله.
یعنی در سیر عبودی و سلوک عبودی
این تفکر لازم است. و روی همین حساب
برای سالکان در مقام سلوک
که از ناحیه اساتید هم گاهی دستور داده میشود تفکر در گوشه و کنار خلقت یک برنامه اساسی است.
وقتی به تفکر پرداختند بسیاری از
مسائل براشون واضح میشود و در صعودشون
یا در سلوکشون نتایج
عجیبی خواهد داشت. چون میفرماید
ما این در عین حال که به آنها جواب میدهد آیا نگاه نکردند به آسمان که چگونه خلق کردیم؟
به زمین که چگونه گسترش دادیم تا به قدرت و علم
پی ببرند. در عین حال میفرماید اینها را ما کردیم
مقاصدی داشتیم از جمله اینکه "تفسرتم و ذکرا" موجب بصیرت بشود و تذکر بشود "لکل عبد"
برای هر آن بندهای که
"منیب" به سوی خدا
انابه کنندهست. عبد منیب اینجا این را به شما عرض بکنم که عبد منیب به چه کسی میگویند؟
اون بندهای که از یک نقطهای بیدار بشود، بیدار شد شب و روز در تلاش عبودی قرار بگیرد
و سعی بکند به خدا برگردد.
قدم به قدم، روز به روز
علی الاتصال با مجاهدت پیگیر
این را میگویند، میگویند چی؟
چی؟ میگویند عبد
منیب. یعنی در یک نقطهای بیدار میشود
و در آن شاهی که قرار گرفته است
به اون وضع خودش پی میبرد
و فاصلهای که بین او و خدا هست را متوجه میشود
و میفهمد که باید فوراً برگردد.
شب و روز تلاش میکند تا به خدای خود چه بکند؟
برسد. این میشود منیب.
منیب یعنی بازگر-- اونی که
بازگشت کنندهست. انابه
یکی از خصوصیات بندگان خوب خداست.
انابه، صاحبان انابه،
انابه تعبیر، انابه یعنی بازگشت.
منیب همان کسی را میگویند که این انابه را دارد.
عبد منیب. اینجا توجه کنید توبه با انابه فرق دارد.
توبه وقتی انسان
به اصطلاح اون قطعات بازگشتها را حساب بکند نامش میشود چی؟
توبه به یک نظر. اگر این بازگشت متصل و مداوم باشد نامش میشود چی؟
میشود انابه. "تفسرتم و ذکرا لکل عبد منیب" باز
دنبال مطلب را میفرماید که این فکرها را ثمر میداد.
در وسط به این نکته اشاره کرد که از جمله مقاصد ما این است که تفسیر و ذکرها باشد برای بندگان منیب.
"ونزلنا من السماء ماء مبارکا"
فکرتون را ببرید ببینید ما از آسمان
آب پربرکتی نازل کردیم.
مقصود آب باران است. آب باران را خدا ماء
مبارک یاد کرده چون آب باران سرتاپا برکت است.
اون آب بارانی که میاد چه برکاتی برش متو-متلتب است.
فلذا مبارک است یعنی
دارای برکات است
و "نزلنا" از جانب بالا فرو فرستادیم
"ماء مبارکا" آب
بارانی که پربرکت است "فأنبتنا به"
پس رویاندیم به وسیله فرستادن این آب به زمین
"جنات" باغاتی
"وحب الحصید" و
"حب الحصید" یعنی حبوباتی که حصاد
یعنی درو میشود همان حبوباتی که
روزی انسانها یا حیوانها میشود.
"حب الحصید". "حب" یز-- "الحصید" یعنی "الحب المحصود" حصید معنی
محسود است. حبوباتی که حصاد میشود، درو میشود.
"فأنبتنا به" پس رویاندیم به وسیله اون آب "جنات" باغاتی "وحب الحصید" و حبوباتی که
درو میشود. در اینها فکر بکنید.
خب اینم اجمالاً یه اشاره بکنم.
آمدن آب از بالا، رسیدن آب به خاک
چه رمزی، چه سری درش هست که وقتی این دو به هم میرسند
به وجود میآید، به ظهور میرسد.
آنچه که اگر نمیدیدی حتی تصورش را
چیه؟ نمیتوانستی بکنی.
این جای بسیار دقت هست ها.
چه علمی، چه رمزی، چه قدرتی در این بین هست؟
چه شد؟ آب چیه؟ خاک چیه؟
آب میاد به آب میرسد. آب-- خاک اول خاک بود.
آبم اول آب بود.
این دو به هم میرسند. اما از بطن این دو چه چیزها به ظهور میرسد؟
تحیرآور است. هم شمارشش را خدا میداند و هم ریزه کاریهاش را.
چه علمی در تدبیر این آب به کار رفته و چه قدرتی در خلق اون
و چه علم و قدرتی در تدبیر و خلق
خاک به کار رفته. همچنین
چه علم و قدرتی در آوردن این دو و به هم رساندن آنها
و دوباره تولید کردن از آنها آنچه را که به ظهور میرسد.
همش تحیرآور است. هر کس به هر اندازه که
دقت بکند. گاهی من از دو-
در موقع صحبت سؤال میکنم که
شما میتوانید بگویید که این همه درختان و نباتات و اینها که هست که
الان اینا در داخل آب هست یا نیست؟
در داخل خاک هست یا نیست؟ جواب کی میتوانید بدهید؟
ها؟ شما جوابتون چیه؟
این همه انواع بیشمار نباتات با اون کیفیتهای بسیار عمقی که خدا فقط میداند چیست.
انسانها جز این میشناسند اگر فکر کردن.
اینها در درون آب هست یا نیست؟
در درون خاک هست یا نیست؟
در درون هوا هست یا نیست؟
این ذراتی که به هم میرسه در درون نور هست یا نیست؟
خب بگید هست راست گفتید.
بگید نیست نمیشود بگید نیست، هست.
اما این هست رو گفتید میتوانید دنبالش رو بگیرید کجای آب هست؟
میتوانید دنبالش رو بگیرید که بفهمید کجای آب هست؟
کجای خاک هست؟ میشود من و شما اگر تدبیری اندیشیدیم
این خاک را هرچی شکافتیم
یا آب را هرچی شکافتیم به آنی که در درون هست به--
در درون اینها هست برسیم، میشود برسیم؟
بله؟ فهمیدید چی گفتم؟
میشود آیا ما بشکافیم آب را در دل آب، این
نباتات را در دل خاک اینها را با این همین شکل و با این خصوصیات،
با اون رنگ و با اون طعم و با اون بو و با اون خاصیت
میشود در دل خاک اینها را بیابیم که هست؟
میشود در دل آب بیابیم که هست و در دل نور و هوا و ذرات اولیه
آنچه از درون اینها در موقع ترکیبشون بیرون میاد را
میتوانیم در دل اینها اگر شکافتیم بیابیم؟
میتوانیم بیابیم؟ نه.
هست یا نیست؟ هست.
خب فقط تدبیر میتواند این هست را که ما باور بکنیم هست
از درون اینها چه بکند؟ ها؟
بیرون بریزد. اگر او تدبیرش نبود
این هستها را از دل اینها که من و شما تا قیامت صد قیامت هم بگذرد نمیتوانستیم از راهی که ما در پیش میگرفتیم ها.
نه اینکه بیاریم آب را بزنیم به خاک، اون تدبیر خداست.
ما اگر میشکافتیم آب و خاک را
در دل این آب و خاک، این هستها را خب دقت کنید چه عرض میکنما.
این هستها را صد قیامت هم میگذشت ما مییافتیم یا نمییافتیم؟
نمییافتیم. ولی خدا کاری به راه انداخته است که اینها را طوری به هم رسانده
که اینها در دلشون اونچه هست را چه کرده؟
ظاهر کرده که بعد از ظاهر کردن اون ما میفهمیم چیزهای این چنینی در درون اینها چه بوده؟
وجود داشته است. خیلی اسرارآمیز است.
نمیدونم خوب توجه کردید چه گفتم.
من و شما الان در درون خاک هستیم.
من و شما بودیم دیگه. بودیم البته هستیم یعنی بودیم.
در دل آب بودیم، در دل نور بودیم، در دل هوا بودیم.
اما هرچی میآمدند و میشکافتند
بنده را با این شکل و خصوصیات در دل اونها بیابند،
نمییافتند. تدبیر خدا باید بشکافد و
بنده را با این خصوصیات از دل اونها بیرون بیاورد تا
من بفهمم که در درون دل آب و خاک و اینها
من بودم. چه علمی، چه قدرتی.
این طور. دقت میکنید انشاالله.
"والنخل باسقات". نگاه نمیکنم ما درختان خرماي بسیار بلند بالا، درختان خرما خب
درخت خرما براش حساب و کتاب دارد.
باسقات یعنی عالیات، مرتفعات.
درختان خرماای خلق کردیم
باسقات یعنی سر به فلک کشیده به گل معروف.
"لهاتل عن نزی". برای اونها
خوشههای میوه قرار دادیم.
نزی یعنی روی هم چیده و منظم.
میوه خرما را حالا من که ندیدم ولی
توصیفش رو شنیدم و شما اگر دیدهاید،
میوهاش منظم و چیده است.
"لهاتل عن نزی" و
در بین این درختان میوه د-
به نخل هم اشاره کرده است. توجه بکنید که
نخل در میان میو- درختان میوه همه اش اسرارآمیز است اما این اسرارآمیزتر است.
دقت میکنید؟ حالا دیگه من
متأسفانه فرصتمون کم است و یک گوشههایی که من یاد گرفتهام به شما میگفتم.
ولی همینقدر توجه کنید که این را که گفته است همین طوری نگفته.
در میان نخلها، یعنی در میان درختان، در میان درختان میوه، غیر میوه
فقط این را در اینجا گفته است.
در این مقام که میخواهد فکر انسانها را متوجه پیچیدگی علم حاکم در وجود و قدرت حاکم در وجود بکند، در این مقام
مصداق فکرها را متوجه نخل کرده است.
لابد در نخل چیه؟ یک حساب خاصی هست.
حساب خاصی هست در بین درختان گرچه در هم-همه اش حساب است ولی
مرموز بودن خلقت نخل
با میوه دادنش، با کیفیت میوه دادنش،
با اون وقتی که میوه میدهد، اون وقتی که نمیدهد امثال اینها.
اینها حساب کتاب زیادی دارد.
اونم میوههاش به اون شکلی که هست
خیلی اسرار درش هست که از علم بالا
خبر میدهد و از قدرت بالا.
نخل رو اما خرما رو حالا زیاد مثال درش در خرما هست.
یکیش این است که
وقتی کتک میزنند و ادبش میکنند خوب به راه میافتد مانند بعضی از انسانها که بیکتک به راه نمیافتند.
بعضی اوقات که کتک نزدند این خوب به راه نمیافتد و به حرف گوش نمیدهد
و مثمرثمر نمیشود. مانند یک انسان معطل میشود.
توجه کنید. یکی از مثال.
و خیلی چیزهای دیگر. "لهاتل عن نزی رزقاً للعباد" اینها را ما چیز کردیم،
اِاِِه اینها را که به راه انداختیم، آس-- از آسمان آب آوردیم، جنات خلق کردیم،
حبه هسیب خلق کردیم، النخل باسقات را به راه انداختیم "رزقاً للعباد"
که اینها رزق باشد برای کی؟
برای بندگان. یعنی فقط هم تنها خودشون را به راه ننداختیم.
از این طرف در نظر گرفتیم که اینها رزق چه باشد؟
رزق انسانها و
حیوانها باشد که بندگان خدا هستند.
این هم خودش جای فکر است.
انسانی خلق کرده این علم و قدرت حاکم
از طرف دیگر چیزها خلق کرده است که بقای این انسان باید با اونها باشد.
حیوانی خلق کرده از طرف دیگر فراموش نکرده برای او مایه بقایش را هم چیه؟
قرار داده است علم قدرت بالا.
خب "رزقاً وأحيينا به بلدة ميتا كذلك الخروج".
تا اینجا "رزقاً للعباد" این استدلال اول بود.
تا اینجا یک استدلال بود برای استعجاب اونها و برای استبعاد اونها
که میگفتند چگونه خدا ذرات ما را
جمع میکند و چه میکند دوباره ما را به صورت
انسان میآورد. تا اینجا با متوجه کردن فکر اینها
به آسمان و زمین و به علم بالا و قدرت بالا در آسمان و زمین به اینها جواب
داد که تعجب نکنید جمع کردن ذرات شما به صورت انسان آوردنش
بعد از اینکه در اینها فکر کردید
چیز آسانی خواهد بود. دیگه بعید نخواهید شمرد.
این تمام شد یک استدلال بود
و أَحْيَيْنَا بِهِ بَلْدَةً مَيْتًا استدلال دوم است
که به اصطلاح یعنی از راه دومی باز به استبعاد و استعجاب اونها جواب میدهد.
میگه شما بعید میشمارید که
ذرات خاکی شما را پیدا بکنیم و صورت شما بیاریم.
خب معروف است میگن که برای اینکه
پی ببریم به امکان یک چیزی اگر مانند اون چیز را دیدیم فهمیدیم که ممکن هست،
میفهمیم که چیه؟ ممکن هست.
میگه شما بعید میشمارید، تعجب میکنید که ذرات
خاک شده شما را پیدا بکنیم و انسان کنیم.
خب ما برای شما یک مثال، یک مانند نشان میدهیم که با دیدن اون مانند بفهمید که این هم برای ما آسان است.
یک استدلال خاصی است. میگه که وَأَحْيَيْنَا بِهِ بَلْدَةً مَيْتًا
این بارانی که گفتیم الان این را ما میفرستیم،
این خاکی که اول مرده بود،
مرده بود هیچ نشو و نما و ارتقا و اینها را نداشت.
با آوردن اون آب
و رساندن اون به اون خاک مرده،
خاک مرده را ما نشو و نما میبینید که میدهیم به صورت موجودات در میآوریم
یا این کار را میکنیم یا نمیکنیم؟
مرده را چه میکنیم؟ زنده میکنیم.
خاک مرده را که حرکت نداشت
به حرکت میآوریم و آنچه میخواهیم میکنیم از موجودات، نباتات و امثال اینها.
خب خاک مرده شما را نمیتوانیم به حرکت بیاریم و شما بکنیم؟
مگر مانندش را نکردیم؟ همه خاکهای مرده را مگر ما همیشه به حرکت نمیآوریم و هرچی میخواهیم نمیکنیم؟
خاک مرده شما را هم مانند همین خاکهای مرده
به حرکت میآوریم و آن میکنیم که میخواهیم که شما باشید.
این هم یک استدلال دیگری است.
وَأَحْيَيْنَا بِهِ بَلْدَةً مَيْتًا
و این دقت بکنید که ما آب را فرستادیم و به وسیله اون
زمین مرده را، مکان مرده را، خاک مرده را
زنده کردیم. کَذَٰلِكَ الْخُرُوجُ خروج شما هم این چنین است.
به طوریکه این خاکهای مرده را با آوردن آب به حرکت میآوریم و موجودات میکنیم.
خاکهای مرده شما را هم باز
به حرکت میآوریم و شما میکنیم.
مثلی را دیدی به امکان مثل دیگر
پی ببر. از مانند یک چیز بر مانندش
چیه؟ پی ببر.
از مانند یک چیز بر اون چیز
پی ببر. البته در اینجا مسئله را تمام کردم.
من ضمناً در آخر شما را توصیه میکنم که
برای اینکه البته من زیاد توضیح دادم.
اینها که به شما توضیح دادم که خدای متعال بعد از بیان استعجاب اونها
و استبعادشون از دو راه به اونها جواب میدهد.
یکی اون بود که قبلاً توضیح طولانی دادم.
یکی هم آخری بود که در همین جمله وَأَحْيَيْنَا بِهِ بَلْدَةً مَيْتًا كَذَٰلِكَ الْخُرُوجُ هست.
برای اینکه بهتر متوجه باشید و بیشتر
به تفسیر معروف علامه طباطبایی رضوان الله
انشاالله مراجعه هم بکنید بهتره.
ایشون هم دقیقاً اینجا روشن به روشنی گفتند که اینجا دو تا استدلال به کار رفته.
یکی اون استدلال اول است، یکی اون استدلال
دوم است. دومی خیلی به زبان خلاصه گفته شده است.
اولی به صورت مفصول بیان شده است و هر دو استدلال
جواب است برای استبعاد و استعجاب
منکرین معاد که به این حساب انکار میکنند که بعد از اینکه ما خاک شدیم چگونه میشود ما بشویم؟
این مسئله. بعدش آیات دیگر
شروع میکند این منکرین معاد را با تهدید
با لحن تهدید به اونها را تهدید میکند که حقایق را، حقیقتها را بعد از روشن شدن
انکار نکنید، قبول بکنید، خاضع باشید، لجاجت به خرج ندهید، عناد به خرج ندهید.
بترسید از روزگار اونها که قبل از شما بودند و انکار حقایق کردند.
نه تنها در آخرت گرفتار شدند، در دنیا هم گرفتار، گرفتار عذاب
استیصال الهی گشتند.
با این لحن وارد میشود در آیات بعدی که انشاالله اگر خدا خواست
در هفته بعد انشاالله.
والسلام علیکم و رحمه الله.
و عليكم السلام ورحمة الله
وبركاته. یا
الله، یا
الله، یا، یا
الله.
یا الله، یا الله،
یا، یا الله.
یا من هو
الإله ولا يغفر الذنوب سواه. یا من هو الإله ولا يغفر الذنوب سواه.
يا غافر
الخطايا
يا موجل
العطايا يا منتى الرجايا
يا كافي عن
المنايا يا كاشف البلايا يا سامع الشكايا يا، يا الله، يا، يا الله، يا الله دوستان بخش دوم
تفسیر surه مبارکه قاف را
با بیان مفسر آره حضرت آیت الله محمد شجاعی شنیدید.
جلسه قبل
جلسه بعد