یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
تهدید مکذبان با یادکرد امتهای پیشین
در آیات پیشین سورهٔ قاف محور معاد و پاسخ به استبعاد منکران گذشت. اینک قرآن به تکذیب دعوت انبیا و عناد و طغیان اشاره میکند؛ زبان، زبان تهدید است برای کسانی که در زمان رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم دعوت او را در توحید و معاد و سایر حقایق نمیپذیرفتند و به لجاج و عناد میپرداختند. آنان را متذکر میشود که اقوام پیشین که دعوت انبیا را رد کردند نه تنها در آخرت گرفتار عذاب شدند، بلکه بیشترشان به عذاب استیصال در دنیا—پیش از آخرت—نیز گرفتار آمدند. باید از آن مسئله ترسید.
«كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَأَصْحَابُ الرَّسِّ وَثَمُودُ» (قاف/۱۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پیش از آنان قوم نوح و اصحاب رَسّ و ثمود تکذیب کردند.
«وَعَادٌ وَفِرْعَوْنُ وَإِخْوَانُ لُوطٍ» (قاف/۱۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و عاد و فرعون و برادران لوط.
«وَأَصْحَابُ الْأَيْكَةِ وَقَوْمُ تُبَّعٍ ۚ كُلٌّ كَذَّبَ الرُّسُلَ فَحَقَّ وَعِيدِ» (قاف/۱۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اصحاب ایکه و قوم تُبَّع؛ همه پیامبران را تکذیب کردند؛ پس وعید من ثابت شد.
کذبت قبلهم اشاره به تکذیب همین جمع زمان پیامبر است: پیش از اینان که اکنون معاد و دعوت پیامبر را تکذیب میکنند، قوم نوح تکذیب کردند؛ و اصحاب الرس—که توضیحش میآید—و ثمود و عاد و فرعون و قوم فرعون و اخوان لوط یعنی قوم لوط و اصحاب الأیکه و قوم تبع. کل کذب الرسل: همه اینان پیامبران را تکذیب کردند؛ فحق وعید: وعید الهی—استیصال در دنیا و گرفتاری—تحقق یافت. لحن تهدید است: شما نیز تکذیب نکنید وگرنه همان عذاب استیصالی که پیش از عذاب آخرت به سراغ امم گذشته آمد ممکن است به سراغ شما نیز بیاید.
عذاب استیصال پس از رسولالله برنخاسته است
آنچه معروف شده که عذاب استیصال برای مسلمانان پس از رسول اکرم برطرف شده و هرچه باشد فقط در آخرت است، حرفی بیش نیست و حقیقت ندارد. عذاب استیصال از مسلمانان طاغی و عاصی برداشته نشده است. مفهوم آیه به خوبی حکایت میکند که پس از پیامبر نیز مسلمانان طاغی و کسانی که اصل اسلام را نپذیرفتند و به طغیان و عناد پرداختند باید از عذاب استیصال بترسند؛ یعنی برطرف نشده است. شواهد بسیار است و مرحوم علامه طباطبایی نیز—نه لزوماً در همین آیات، بلکه در جای دیگر تفسیر—اشاره کردهاند که چنین نیست که خدا پس از پیامبر عذاب استیصالی در دنیا نداشته باشد. بسیاری از عذابهای استیصال اگر هوشیار باشیم تا کنون آمده و بقیه و مهمترش در پیش است؛ برای مسلمین و غیرمسلمان.
مسائل قوم نوح و اصحاب رس و ثمود و دیگران در آیات دیگر قرآن کم و بیش مشروح آمده است؛ اینجا برای آشنایی اجمالی توضیحاتی میآید که مستفاد از آیات دیگر و احیاناً برخی روایات است.
قوم نوح و عذاب طوفان
کذبت قبلهم قوم نوح: پیش از این انسانها قوم نوح دعوت نوح را تکذیب کردند و به عذاب استیصال در دنیا گرفتار شدند—همان طوفان نوح که آمد و غرق شدند مگر نوح و اندکی از اهل ایمان از نزدیکان و غیرنزدیکان.
حضرت نوح از انبیای اولوالعزم است—پنج پیامبر اولوالعزم که یکی نوح علیهالسلام است—از بزرگان انبیا و متحمل زحمات بسیار در راه دعوت به توحید. خدای متعال این پیامبر را با لحنی عجیب یاد کرده است. آیهٔ چهارده و پانزده سورهٔ عنکبوت ناطق است که نهصد و پنجاه سال فقط دعوت میکرد:
«وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَىٰ قَوْمِهِ فَلَبِثَ فِيهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمْسِينَ عَامًا فَأَخَذَهُمُ الطُّوفَانُ وَهُمْ ظَالِمُونَ» (عنکبوت/۱۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بهراستی نوح را به سوی قومش فرستادیم؛ پس هزار سال جز پنجاه سال در میانشان درنگ کرد؛ آنگاه طوفان آنان را فروگرفت در حالی که ستمکار بودند.
«فَأَنجَيْنَاهُ وَأَصْحَابَ السَّفِينَةِ وَجَعَلْنَاهَا آيَةً لِّلْعَالَمِينَ» (عنکبوت/۱۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس او و همراهان کشتی را نجات دادیم و آن را نشانهای برای جهانیان ساختیم.
عمرش قطعاً بیش از این بوده؛ اما نهصد و پنجاه سال در میان قوم بتپرست—با فساد و طغیان و عصیان و استکبار و استضعاف—دعوت به توحید کرد: با موعظه، جدال احسن، حکمت، استدلال و آیات و بینات. نتیجه جز آن نبود که اکثریت قریب به اتفاق روزبهروز طغیان و عصیان و ایذای نوح و آن عدهٔ قلیل مؤمن بیشتر شود. از انبیایی است که به سوی همهٔ بشر فرستاده شده بود.
روایات مجموع سواران کشتی را—با اقارب و غیر اقارب—حدود هشتاد نفر گفتهاند؛ از غیر اقارب تنها هشت نفر ایمان آورده بودند. استهزاها، مسخرهها، نسبت جنون و ایذاهای گوناگون تا آنجا که در سورهٔ قمر نوح به تنگ آمد:
«فَدَعَا رَبَّهُ أَنِّي مَغْلُوبٌ فَانتَصِرْ» (قمر/۱۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس پروردگارش را خواند که من مغلوبم؛ پس یاری کن.
سپس در سورهٔ هود وحی آمد:
«وَأُوحِيَ إِلَىٰ نُوحٍ أَنَّهُ لَن يُؤْمِنَ مِن قَوْمِكَ إِلَّا مَن قَدْ آمَنَ فَلَا تَبْتَئِسْ بِمَا كَانُوا يَفْعَلُونَ» (هود/۳۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به نوح وحی شد که از قوم تو جز آنکه ایمان آورده کسی ایمان نخواهد آورد؛ پس از آنچه میکنند اندوهگین مباش.
چون مطمئن شد کسی دیگر ایمان نمیآورد، در سورهٔ نوح دعا کرد:
«وَقَالَ نُوحٌ رَّبِّ لَا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْكَافِرِينَ دَيَّارًا» (نوح/۲۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و نوح گفت: پروردگارا، از کافران هیچ دیارکنندهای بر زمین مگذار.
«إِنَّكَ إِن تَذَرْهُمْ يُضِلُّوا عِبَادَكَ وَلَا يَلِدُوا إِلَّا فَاجِرًا كَفَّارًا» (نوح/۲۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): زیرا اگر آنان را بگذاری بندگانت را گمراه میکنند و جز فاجر کفرپیشهای نمیزایند.
به تعبیر اهل ذوق، چون دل مرد خدا به درد آمد دعا رد نشد. خروران آب از آسمان و زمین آغاز شد. پیشتر امر به ساختن کشتی شده بود و مدتها بر آن کار میکرد و استهزا میشد. چون علائم طوفان آمد، از هر جفتی دو تا و مؤمنان را سوار کرد؛ آب همه جا را گرفت تا کشتی بر جودی آرام گرفت و جز آن عدهٔ قلیل کسی بر زمین نماند. این نمونهای از عذاب استیصال بر اساس طغیان و شرک و عناد است.
دعا پس از آن وعده بود که دیگر کسی ایمان نمیآورد؛ حتی در روایات آمده که از نسل و اصلاب و ارحام آنان نیز مؤمنی نخواهد بود. نوح چون دانست ماندنشان جز فساد و افساد نیست دعا کرد. اگر آن وعده نبود هنوز هم صبر میکرد—و این بسیار مهم است. او شیخالانبیاست و اولوالعزم و نخستین پیامبری که در برابر شرک و وثنیت قیام کرد و به تعبیر مرحوم علامه منت بر همهٔ دعوتکنندگان توحید پس از خود تا قیامت دارد. پدر دوم نسل موجود نیز هست؛ سورهٔ صافات:
«وَجَعَلْنَا ذُرِّيَّتَهُ هُمُ الْبَاقِينَ» (صافات/۷۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و فرزندان او را همان بازماندگان ساختیم.
پدر اول به یک نظر آدم است و پدر دوم نوح؛ انبیا نیز از ذریهٔ اویند. نخستین ناظر و دعوتکنندهٔ صریح بر توحید و علیه وثنیت—بتپرستی که پس از آدم در زمان نوح رواج یافته بود—اوست.
نزد خدا حسابی عظیم دارد. سلامی از خدا بر او آمده که بر هیچکس دیگر چنین نگفتهاند:
«سَلَامٌ عَلَىٰ نُوحٍ فِي الْعَالَمِينَ» (صافات/۷۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر نوح در میان جهانیان.
سلام بر نوح در همهٔ عوالم. و در سورهٔ اسراء:
«إِنَّهُ كَانَ عَبْدًا شَكُورًا» (اسراء/۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بهراستی او بندهای بسیار سپاسگزار بود.
خود خدا فرموده عبداً شکوراً؛ در جاهای دیگر عبد صالح و برگزیده بر عالمیان خوانده شده است. اشارات مهم به مقام روحانی او فراوان است. جمعی که با تکذیب و ایذای روح او به عذاب استیصال هلاک شدند هماناناند که آیهٔ قاف در تهدید مکذبان زمان پیامبر به آنان اشاره میکند.
اصحاب رس
و اصحاب الرس: پیش از اینان اصحاب رس نیز انبیا را تکذیب کردند. اصحاب الرس در قرآن تنها در دو جا آمده است: همین سورهٔ قاف و سورهٔ فرقان:
«وَعَادًا وَثَمُودَ وَأَصْحَابَ الرَّسِّ وَقُرُونًا بَيْنَ ذَٰلِكَ كَثِيرًا» (فرقان/۳۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و عاد و ثمود و اصحاب رَسّ و نسلهای بسیاری میان اینان را [هلاک کردیم].
رس در لغت به معنی چاه و نیز نهر و رودخانه است. در نهجالبلاغه حضرت امیر علیهالسلام در مقام موعظه میفرماید: أین اصحاب مدائن الرس—کجا رفتند اصحاب شهرهای رس؟ انبیا را کشتند و سنن مرسلین را خاموش کردند و سنن جباران را احیا کردند. از این معلوم میشود که پیغمبر یا پیغمبرانی را کشتند؛ نه تنها ایمان نیاوردند که در خاموشکردن دعوت کوشیدند و تابع جباران و مستکبران بودند.
جز این دو آیهٔ سربسته، تفصیل قرآنی بیشتری نیست. روایتی در عیون اخبار الرضا از امام رضا علیهالسلام از امیرالمؤمنین آمده است؛ مرحوم علامه ملخص آن را در المیزان عربی جلد پانزده، صفحهٔ حدود دویست و سی و هفت، تحت عنوان بحث روایی آوردهاند.
بر وفق آن روایت، اصحاب رس بتپرست بودند و درختی صنوبر را—که شاهدرخت میخواندند—میپرستیدند. فرزندی از فرزندان نوح آن درخت را کنار چشمهای به نام روشناب غرس کرده بود؛ آنان آن را مقدس و معبود گرفتند. نهری به نام رس در حوالی جریان داشت و کنار آن دوازده شهر داشتند؛ از اینرو اصحاب رساند: ساکنان کنار رود رس. اسامی آن دوازده شهر به روایت، همانند اسامی برجها و ماههای عجمی—فروردین، اردیبهشت، خرداد و مانند آنها—بوده و گفته شده این نامها از آنان گرفته شده است.
از میوهٔ آن درخت در هر شهر دانهای غرس کرده بودند و از چشمهٔ روشناب نهری فقط برای سیرابکردن همان یک درخت در هر شهر کشیده بودند. انسان و حیوان را از استفادهٔ آن آب سخت منع کرده بودند؛ آن را آب حیات خدای خود میدانستند. در هر ماه روزی را عید مذهبی نهاده بودند؛ کنار شاهدرخت جمع میشدند، قربانی و نذور میآوردند، ذبح میکردند، آتش میزدند و چون دود برمیخاست در برابر درخت به سجده و تضرع میافتادند. شیطان نیز از آن درخت با آنان سخن میگفت: من خدای شمایم، با وعده و وعید. عید بزرگتر در شهری که پایتخت و شاه—به نام اسکندر در روایت—بود برگزار میشد؛ قربانی و تضرع بیشتر و تکلم شیطان افزونتر.
مدتی بر این شرک و فساد بودند تا پیامبری از پیامبران بنیاسرائیل مبعوث شد که به توحید و عدل دعوت کند. گوش نکردند. آن پیامبر بر درخت نیز دعا کرد تا شاید به خود آیند؛ شاهدرخت خشکید. باز ایمان نیاوردند: گفتند سحر کرده، یا خدای ما از آنکه توهین او بیپاسخ ماند غضب کرده و خود خشک شده؛ باید این شخص را از میان برد. با وحدت کلمه چاهی بسیار عمیق کندند، پیامبر را در آن افکندند و در را بستند؛ نالهاش مدتی برآمد تا همانجا وفات کرد. خدا به دنبال از میان رفتن آن پیامبر همه را به عذاب استیصال هلاک کرد. جزئیات نوع عذاب—رعد و صاعقه یا طوفان یا چیز دیگر—روشن نیست؛ آنچه مسلم است هلاکت همگانی پس از قتل پیامبر است.
این جریان اصحاب رس به همین اندازه کفایت میکند؛ برای تفصیل روایت به ملخص المیزان و اصل عیون صدوق میتوان رجوع کرد. جهت تسمیه نیز روشن است: اصحاب آن رودخانهاند که شهرهایشان کنار رس بود.
جایگاه این آیات در سیاق سوره
یادکرد این اقوام پس از برهانهای معاد، مخاطب را از شبههٔ نظری به مسئولیت عملی میکشاند. کسی که حقانیت بعث برایش روشن شده و باز تکذیب میکند، در ردیف کسانی است که قوم نوح و اصحاب رس و سپس ثمود و عاد و فرعون و اخوان لوط و اصحاب ایکه و قوم تبع نامیده شدهاند: کل کذب الرسل فحق وعید. وعید هم آخرتی است و هم—برخلاف تصور رایج—دنیویِ استیصالی که از صفحهٔ تاریخ امتها برداشته نشده است. بدینسان آیات دوازده تا چهارده قاف پلی است میان تثبیت معاد و سلسلهٔ داستانهای تهدیدی که در ادامهٔ تفسیر سوره به ثمود و عاد و دیگران نیز خواهد پرداخت.
نوح با نهصد و پنجاه سال دعوت و صبر تا وعدهٔ قطعیِ نایمانی، و سپس دعای استیصال، نمونهٔ کامل حجت تمامشده است؛ اصحاب رس با پرستش درخت و قتل پیامبر در چاه، نمونهٔ کامل عناد پس از آیتاند. هر دو نشان میدهند تکذیب رسول و لجاج در برابر حق، تاریخ را از معاد جدا نمیکند: وعید در همین دنیا نیز میتواند فرود آید.
صبر نوح تا اتمام حجت
نهصد و پنجاه سال تنها عدد نیست؛ مقیاس اتمام حجت است. در این مدت همهٔ ابزار دعوت—موعظه، حکمت، جدال احسن، بینات—به کار رفت و نتیجهٔ جمعی جز افزایش طغیان نبود. ایذا و نسبت جنون و استهزای کشتیسازی، همه پیش از دعای استیصال رخ داد. دعای «انی مغلوب فانتصر» فریاد ناتوانی شخصی از ادامهٔ تأثیر بر قوم است، نه شتاب در هلاکت. پاسخ الهی با «لن یؤمن من قومک الا من قد آمن» پروندهٔ امید به ایمان جدید را بست و «فلا تبتئس» بار اندوه بیهوده را از دوش پیامبر برداشت. تنها پس از این بستن پرونده بود که «لا تذر علی الارض من الکافرین دیارا» معنا یافت؛ و تعلیل آیه که اگر بمانند اضلال بندگان و زادن فاجر کفار است، نشان میدهد دعا بر مدار فساد مستمر نسل است نه انتقام لحظهای.
طوفان از بالا و پایین—آسمان و زمین—آمد تا هیچ پناه مادی نماند. سفینه آیت للعالمین شد: هم نجات اهل ایمان و هم عبرت هلاکت مکذبان. بازماندن ذریهٔ نوح به عنوان الباقین، تاریخ بشر پس از طوفان را به او گره میزند؛ از اینرو منت توحیدی او بر همهٔ دعوتهای بعدی تا قیامت، به تعبیر علامه، فهمیدنی است. سلام فی العالمین و عبداً شکوراً دو نشان از قرب خاصاند: یکی تحیت الهیِ دائمی در همهٔ عوالم، دیگری گواهی مستقیم خدا بر شکور بودن بندگیاش. مقام رسول اکرم و ائمه در جای خود محفوظ است؛ مقصود توجه به منزلت بندگان برگزیدهٔ پیشین است تا قصهٔ عذاب، قصهٔ بینامونشان نباشد.
شرک اصحاب رس و قتل پیامبر
شرک اصحاب رس شرکی سازمانیافته بود: معبود واحد صنوبری با شبکهٔ دوازدهشهری، آب مقدس ممنوع، اعیاد ماهانه، قربانی و سجده، و صدای شیطان از درخت. این دستگاه، دین جعلیِ کامل ساخت تا حق آسان ننماید. چون پیامبر بنیاسرائیلی آمد و حجت آورد و حتی خشکاندن شاهدرخت را آیت کرد، تفسیرهای معکوس آغاز شد: سحر پیامبر یا غضب معبود. وحدت کلمه بر قتل، عمق عناد را نشان میدهد؛ چاه عمیق و بستن در و نالههای پایانی پیامبر، تصویر حسیِ همان خاموشکردن سنن مرسلین است که نهجالبلاغه فرموده است. عذاب استیصال بیدرنگ پس از این جنایت آمد تا پیوند تکذیب و هلاکت دنیوی در خاطرها بماند—هرچند شکل Exact عذاب در نقل روشن نیست.
نام رس که هم چاه و هم نهر را میرساند، با داستان چاه قتل و رود سکونت هر دو تناسب دارد؛ شاید از اینرو لغت و تاریخ در این نام به هم رسیدهاند. مدائن الرس در کلام امیر، جمع شهرهاست و با دوازده شهر روایت همخوان است. مطالعهٔ ملخص روایی المیزان برای جزئیات اسامی و آداب عید، متمم سودمند همین اجمال تفسیری است.
عبرت برای مخاطب سورهٔ قاف
مخاطب مکی که معاد را بعید میشمرد و رسول را تکذیب میکرد، در این آیات میشنود که تکذیب رسولان پیشین بیپاسخ نمانده است. پیوند با آیات پیشین این است: پس از آنکه علم و قدرت الهی برای معاد ثابت شد، نوبت آن است که لجاج در برابر آن علم و قدرت، با سرنوشت تاریخی مکذبان سنجیده شود. قوم نوح مکذب توحید و نبوت بودند؛ اصحاب رس قاتل پیامبر و پرستندۀ درخت؛ هر دو وعید را حق کردند. شنوندهٔ قرآن اگر پس از وضوح حق همان راه را برود، مشمول همان منطق وعید است—و این وعید، برخلاف افسانهٔ رفع استیصال، همچنان در کمین دنیاست.
تکرار «کل کذب الرسل» پس از فهرست نامها، حکم کلی را از مصادیق جدا میکند: مسئله اشخاص تاریخی تنها نیست؛ الگوی تکذیب رسل است که وعید را ثابت میکند. از اینرو ادامهٔ تفسیر به ثمود و عاد و فرعون و اخوان لوط و اصحاب ایکه و قوم تبع، بسط همین الگو خواهد بود، نه داستانپردازی جدا از سیاق معاد و تهدید.
نکتهای دربارهٔ شهرت نادرستِ رفع استیصال
شهرت اینکه پس از ختم نبوت دیگر عذاب استیصالی در کار نیست، گاه از سوءفهم روایات رحمت یا از آرزوی ایمنی کاذب برمیخیزد. آیهٔ قاف با نامبردن مکذبان پیشین و تثبیت وعید، مخاطب همعصر نزول را میترساند؛ اگر استیصال برای همیشه برداشته شده بود، این ترس بیمعنا میشد. علامه نیز در مواضع دیگر المیزان این حرف را ناوارد دانستهاند. هوشیاری تاریخی—دیدن نمونههای هلاکت جمعیِ ستمگران در همین دنیا—مصداق همان خوف مطلوب آیه است. مسلم و غیرمسلم، هر دو در صورت طغیان عنود، از این قاعده بیرون نیستند؛ هرچند زمان و شکل عذاب به حکمت الهی است نه به تقویم بشری.
فهرست هشتگانهٔ آیه—از نوح تا تبع—طیف گستردهای از شرک و استکبار سیاسی و فساد اخلاقی را پوشش میدهد تا شنونده خود را با یک الگو محدود نکند. در این جلسه دو حلقهٔ نخست—نوح و اصحاب رس—گشوده شد؛ حلقههای بعد در جلسات آینده تفسیر میشود. آنچه مشترک همه است تکذیب رسل و تحقق وعید است؛ آنچه خاص هر قوم است شکل شرک و شکل عذاب. فهم مشترک برای تهدید کافی است؛ فهم خاص برای عبرت جزئی سودمند است.
نوح نشان میدهد اتمام حجت میتواند قرنها طول بکشد و باز اکثریت ایمان نیاورند؛ اصحاب رس نشان میدهند آیت روشن—خشکیدن معبود—میتواند به جای توبه به توجیه و قتل بینجامد. هر دو برای مکذب معاد در عصر نزول آیینهاند: نه طول دعوت بهانهٔ تأخیر ایمان است، نه دیدن آیت ضمانت هدایت. پس از قد علمنا و کذلک الخروج، این آیهها میگویند: حال که میدانید و مانندش را دیدهاید، از سرنوشت کسانی بترسید که دانستند و کشتند و هلاک شدند.
بدینسان تفسیر آیات دوازده تا چهارده در این نشست، دو مصداق نخستینِ «کل کذب الرسل فحق وعید» را پیش چشم مینهد و قاعدهٔ کلی وعید دنیوی و اخروی را استوار میکند تا ادامهٔ نامها در جلسات بعد بر همین پایه خوانده شود. رجوع به عنکبوت و هود و نوح و صافات و اسراء برای قصهٔ نوح، و به فرقان و نهجالبلاغه و عیون و المیزان برای اصحاب رس، حلقهٔ مطالعه را کامل میکند. آنچه در این میان نباید از نظر دور بماند پیوند درونی سوره است: معاد را ثابت میکند، تجاهل را رسوا میسازد، آنگاه مکذب را با آیینهٔ تاریخ امتها روبهرو میکند تا حجت از هر سو تمام باشد. جلسات بعد ثمود و عاد و فرعون و اخوان لوط و اصحاب ایکه و قوم تبع را بر همین سیاق خواهد گشود. خواننده تا آن هنگام قاعدهٔ وعید را از نوح و رس در دست دارد.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.