در مسکده ذا.
ذالک مما أوحي اليك ربک فاتبع حكمة.
مجموعه مباحث تفسیر قرآن کریم برنامهای از گروه علوم و معارف قرآن.
در برنامه امروز استاد به توضیح عذاب استیصال قوم نوح و اصحاب رس میپردازند و در مورد اصحاب رس مشوهن توضیح میدهند که با هم میشنویم.
بسم الله الرحمن الرحیم.
کذبت قبلهم قوم نوح و اصحاب الرس و ثمود و عاد و فرعون و اخوان لوط و اصحاب الأیکه و قوم تبع کل کذب الرسل فحق وعید.
در سوره کاف متوجه شدیم که مسئله اصلی که در این سوره گفته شده و گفتیم که مسئله اصلی یعنی موضوع اصلی که در این سوره مطرح شده است مسئله معاد است و در اول سوره عقایق و مطالبی در این خصوص گذشته در جلسه گذشته گفتیم.
در این آیاتی که الان تلاوت کردیم به تکذیب انسانها دعوت انبیا را و عناد و طغیانشون اشاره میکند و زبان، زبان تهدید است به انسانهایی که در زمان رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بودند و دعوت رسول الله را در خصوص توحید و معاد و سایر مسائل و حقایقی که دعوت میفرمود قبول نمیکردند و به لجاج و عناد و طغیان میپرداختند.
آنها را متذکر میشود که اقوام قبل از شما و انسانهای قبل از شما که بودند و دعوت انبیا گذشته را رد کردند، آنها نه تنها در آخرت گرفتار عذاب شدند بلکه اکثر به عذاب استیصال هم گرفتار آمدند.
شما هم بترسید از اون مسئله.
عذاب استیصال در دنیا [سرفه] قبل از آخرت.
و لذا نمونههایی را با یک لحن خاصی بیان میفرماید.
به ترجمه آیات دقت میکنیم.
کذبت قبلهم.
در حقیقت اشاره به تکذیب این جمعی است که در زمان رسول الله بودند.
میفرماید کذبت قبلهم قوم نوح.
قبل از اینها که الان تکذیب میکنند معاد و اینها را و دعوت پیغمبر را کذبت قبلهم قبل از اینها تکذیب کردند قوم نوح.
قوم نوح و اصحاب الرس.
اصحاب رس حالا در توضیحش بعداً عرض میکنم.
تکذیب کردند قبل از اینها دعوت انبیا را قوم نوح و اصحاب الرس و قوم ثمود و عاد و قوم عاد و فرعون، فرعون و قوم فرعون و اخوان لوط، قوم لوط، برادران لوط یعنی قوم لوط و اصحاب الأیکه.
همچنین تکذیب کردند قبل از اینها اصحاب أیکه.
اصحاب أیکه هم باز توضیح خواهیم داد و همچنین قوم تبع تکذیب کردند.
کل کذب الرسول.
دوباره میفرماید همه اینها تکذیب کردند انبیا را فحق وعید.
وعید من، اون وعیدی که من دارم، اون تحقق پیدا کرد.
همان استیصال در دنیا و عذاب و گرفتار دنیایی باشد.
لحن، لحن تهدید است که شما هم تکذیب نکنید و الا ممکن است همان وعیدی که همان عذاب استیصالی که قبل از عذاب آخرت به سراغ امم گذشته آمد به سراغ شما هم بیاید.
در مرحله اول قبل از توضیحش عرض بکنم که اونچه که معروف است گفته میشود عذاب استیصال برای مسلمانان بعد از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم عذاب استیصال یعنی عذاب در دنیا قبل از آخرت نیست.
این فقط حرفی بیش نیست.
چنین چیزی نیست.
یعنی عذاب استیصال از مسلمانها برطرف نشده است از مسلمانهای طاغی و عاصی و اینها.
چه معروف است گفته میشود دیگه بعد از پیغمبر عذاب استیصال برطرف شده.
هرچه بنا باشد بشود در آخرت است.
مسلمانها هرچه طغیان میکنند، عصیان میکنند یا بعد از پیغمبر هرچه انسانها طغیان میکنند، انسان میکنند مسلمان و غیرمسلمان عذاب استیصالی نیست.
چنین چیزی حقیقت ندارد به طوری که همین آیه که الان به اجمال که ترجمهاش را گفتم اشارهای که دارد به خوبی هیکایت زیر میکند که باید بعد از پیغمبر هم چه مسلمانهای طاغی و عاصی و چه اونها که اصلاً اصل اسلام را قبول نکردند و به طغیان و عناد پرداختند باید اینها هم از عذاب استیصال چی بکنند؟
بترسند.
این مفهومش این است که یعنی برطرف نشده است.
این حرفی بیش نیست.
البته شواهد زیادی هست.
مرحوم علامه رضوان الله علیه هم به این حقیقت اشاره کردند در خلال تفسیرشون.
عرض کنم که البته نه در زمینه این آیات، در جای دیگر تفسیرشون به این مسئله اشاره کردند که این فقط یک حرف است.
چنین چیزی نیست که خدا بعد از پیغمبر عذاب استیصال در دنیا برای انسانها نداشته باشد.
خیلی از عذاب استیصالها اگر ما هوشیار باشیم تا حالا آمده بقیه و مهمش هم در پیش است برای انسانها.
چه مسلمین و چه غیرمسلمان.
خب ترجمهی آیات را و اصل مقصود آیات را به صورت خلاصه و اجمال متوجه شدیم.
حالا من در خصوص توضیح این آیات به ترتیب مطالبی عرض میکنم.
البته مسئلهی قوم نوح و اصحاب رس، ثمود همه اینها که در اینجا ذکر شد اینها در آیات دیگر قرآن هم کم و بیش بعضیها کم بعضیها زیاد مشروحاً آمده است.
الا اینکه در اینجا برای اینکه دوستان تا حدودی به اجمال به مسائل مربوط به این اقوام آشنا باشند من توضیحاتی عرض میکنم.
به ترتیب کذبت قبلهم قوم نوح.
توضیحات که عرض میکنم در نظر داشته باشید.
البته این توضیحات همش مستحضر از آیات دیگر قرآن در جاهای دیگر است نه از جاهای دیگر و احیانا بعضی از روایات.
میفرماید که کذبت قبلهم قوم نوح قبل از این انسانها قوم نوح تکذیب کردند دعوت نوح را و گرفتار شدند به عذاب استیصال خدا قبل از آخرت در دنیا که عبارت است از همان طوفان نوح که آمد و غرق شدند الا نوح و بعضی از کسانی که اهل نوح بودند که به نوح ایمان آورده بودند از نزدیکان نوح و از غیر نزدیکان عدهی قلیلی.
حضرت نوح که از انبیاء الوالعظم است یعنی پیامبران الوالعظم که هستند پنج نفر، یکی از آنها حضرت نوح است.
سلام الله علیه.
از بزرگان انبیاست و زحمات بسیار زیادی در راه دعوت به توحید متحمل شده است این بزرگوار.
خدای متعال همین پیامبر بزرگ را با لحن عجیبی یاد کرده است.
نوح صریح قرآن هست که عرض کنم که آیهی چهارده و پانزده سورهی عنکبوت که این پیامبر بزرگ نهصد و پنجاه سال فقط دعوت میکرد و و نهصد و پنجاه سال دعوتش بود.
حالا عمرش چقدر بوده؟
این زیاد به صورت خیلی مشخص روشن نیست ولی هرچه است عمرش هم مسلماً بیش از این بوده.
ولی نهصد و پنجاه سال در میان قومش دعوت میکرد به توحید.
قومی که با اون به سمت و سوی آنها یعنی به سوی همه البته فرستاده شده بود.
از انبیا است به سوی همه بشر فرستاده شده است نوح.
و جمعی که با آنها مواجه بود در زمان خودش بت پرست بودند و فساد و طغیان و عصیان و استکبار و استضعاف و اینجور چیزها و مفاسد زیاد رایج بود.
و مسئلهی اصلی هم بت پرستی و شرک بود.
نهصد و پنجاه سال دعوت کرد.
موعظه نمود با مجادله به جدال احسن با موعظه، با حکمت، با استدلال، با آیات و بینات دعوت کرد نهصد و پنجاه سال فقط.
و این نهصد و پنجاه سال دعوت این همه مدت طولانی جز اینکه اکثریت به اصطلاح غریب به اتفاق یعنی اکثریت زیاد اون جمع طغیانشون بیشتر بشود روز به روز عصیانشون بیشتر بشود و ایذاءشون به نوح و به اون عدهی قلیلی که ایمان آورده بودند بیشتر بشود نتیجهی دیگری نداد.
نهصد و پنجاه سال چهارده و پانزده سوره عنکبوت ناطق بر این معناست که نهصد و پنجاه سال فقط دعوت میکرده است.
میفرماید و لقد ارسلنا نوحا در عنکبوت.
ارسلنا نوحا الى قومه فلب سفیههم الحسنة لله خمسین عاماً.
هزار جز پنجاه سال.
فأخذهم الطوفان دعوت را قبول نکردند.
اونجا میفرماید طوفان آنها را اخذ کرد و هم ظالمون در حالتی ظالم بودند.
فانجیناه و اصحاب السفینه خود نوح را و اصحاب سفینه یعنی کشتی را نجات دادیم.
و جعلناه آیهً للعالمین و آیت قرار دادیم نوح را بر همه عالمیان.
نهصد و پنجاه سال دعوت کرده است و عدهی بسیار قلیلی اونجور که روایات میگوید مجموع اون عده که حضرت نوح از مؤمنانی که با او بودند به کشتی سوار شدند مجموعش یعنی با نزدیکان و غیر نزدیکان یعنی با اهل و غیر اهلش.
البته اهل به یک معنا همه مؤمنان است.
یعنی با اقارب خودش و با غیر اقارب مجموعاً هشتاد نفر بودند که گفته شده است که هشت نفر از غیر اقاربش بودند که بود ایمان آورده بودند فقط.
مجموعش هشتاد نفر بود که در اون کشتی سوار شدند.
بسیار اذیتها بود کردند.
استهزاءها، مسخرهها، نسبتهای مختلف و ایذاءهای مختلف و نسبت جنون دادن، اذیتها کردند تا جایی که حضرت نوح در سوره قمر در آیهی نه و ده میگوید حضرت نوح دیگه بیتنگ شد.
گفت که فدعا ربّه انی مغلوب فانتصر.
خدایا دیگه من کار به جایی نتوانستم ببرم انی مغلوب فانتصر تو خودت کمک کن.
بعد حضرت نوح وحی شد در بیست و شش سوره هود به حضرت نوح وحی شد که و اوحی الی نوح انه لن يؤمن من قومک الا من قد آمن.
اینکه گفت رب انی مغلوب فانتصر از ناحی خدا وحی آمد این در بیست و شش آیهی بیست و شش سوره هود است.
وحی آمد که-- سی و شش البتّه.
وحی آمد که به نوح که اون عده که فقط ایمان آوردند فقط اونا هستند.
دیگه تو خاطرجمع باش کسی دیگر ایمان نخواهد آورد.
فلا تبتهئ بما یفعلون.
دیگهشون تو از این کارهایی که نامی کنند زیاد ناراحت نباش.
حضرت نوح متوجه شد که دیگه کسی ایمان نخواهد آورد آنچنان که خدا فرموده.
بعد ناراحت شد در جای دیگری که بیست و شش و بیست و هفت سورهی نوح باشد، اونجا نوح دیگه نفرین کرد یعنی دعا کرد و قال نوح رب لا تذر على الارض من الكافرین دیارا.
خدایا پس حالا دیگه اینها دیگه کسی ایمان نخواهد آورد از این کافرین روی زمین دیاری باقی نگذار.
خب دیگه دعای نوح هست به اصطلاح به قول بعضی از عرفا و ارباب ذوق وقتی دل مرد خدا به درد آمد و دعایی کرد دیگه خدا اجابت میکند و دعای نوح دعایی نبود که رد شود.
این دعا را که کرد مسئله شروع شد.
مسئلهی عذاب استیصال و مسئلهی توفان و توفان کلی همه جا را گرفت و همه هم از میان رفتند.
چون گفت که لا تذر على الارض من الكافرین دیارا انک ان تذرهم یضلوا عبادک و لا یلدوا الا فاجراً کفارا.
دل به درد آمد و دعا کرد.
بر اثر اون مسئلهی خروران آب از بالا و پایین از آسمان و از زمین از همه جا شروع شد و امر بر نوح شد که کشتی را قبلاً هم شده بود که کشتی را بساز و آماده بکن.
مدتها طولان روی اون کشتی کار میکرد.
استهزاء هم میکردند او را.
بالاخره علائم توفان که شروع شد، اون نزدیکان و با از هر سن پیوانم زوجینی را در آن کشتی به اصطلاح سوار کرد و، و آب همه جا را گرفت و کشتی هم که روی آب در حرکت بود تا جایی که همه مردند و همه از میان رفتند و کشتی استوت علی الجودی در اون کوه جودی که کشتی ایستاد و توقف کرد و کسی دیگه روی زمین جز اون عدهی قلیل که ایمان آورده بودند با خود نوح باقی نماندند.
همه دیگه به هلاکت رسیدند.
این یکی از نمونهها و عذابهای استیصال الهی است که متوجه انسانها شد بر اساس طغیان و شرکی که داشتند و عنادی که داشتند و به هیچ وجهی هم دعوت نوح را سلام الله عليه قبول نمیکردند.
اذیتهای زیادی هم به نوح کردند.
این فقط اجمالشون بود که من عرض کردم.
عرض کنم که حضرت نوح را خدای متعال چون زیاد طولانی اذیت کشیده گفتم نهصد و پنجاه سال شوخی نیست.
نهصد و پنجاه سال اون هم این دعایی که کرد بعد از آن بود که این توضیح که گفتم برای این بود.
دوستان متوجه باشند این دعایی که گفت لا تذر رب لا تذر على الارض من الكافرین دیارا بعد از اون بود که خدا چه فرمود؟
بهش وعده کرد که دیگه کسی ایمان نخواهد آورد.
حتی در روایات است که این هم بهش وعده شد که حتی از نسل اینها هم کسی ایمان نخواهد آورد حتی در صلب اینها و در رحم این زنها در صلب مردها حتی مومن نیست.
نوح وقتی متوجه شد که دیگه اینها جز فساد چیزی نخواهند داشت و اگر بمانند جز فساد و افساد دیگر هم نتیجهای نخواهند داشت.
فلذا دعا کرد.
دعا کرد و خدا هم با دعایش اون عذاب استیصال را پیش آورد.
نهصد و پنجاه سال اگر خدا اون وعده را نکرده بود هنوزم صبر میکرد و این چیز بسیار مهمی است.
شیخ الانبیاست و از او انبیاء الوالعظم است و اولین پیغمبری است که قیام کرده است در برابر شرک و وثنیت و دعوت به توحید و به تعبیر مرحوم علامه منت دارد بر همه بعد از خودش تا قیامت اونهایی که دعوت توحید کردهاند.
این پیغمبر بزرگ یعنی حضرت نوح سلام الله عليه و پدر دوم نسل human هم هست چون سورهی صافات میگوید که و جعلنا ذریته هم الباقین.
هرچه هست ذریهی نوح است.
یعنی پدر اول ما، پدر اول نسل موجود به یک نظر، پدر اول عبارت است از آدم.
پدر دوم کیست؟
عبارت است از حضرت نوح.
انبیا هم از برچه او هستند.
اول ناظرین بر توحید یعنی نظرت کنندگان بر له توحید و علیه وثنیت است.
چون وثنیت بت پرستی و مقاصد بر بت پرستی بعد از حضرت آدم بعدها در زمان حضرت نوح شروع شده بود که اون هم دعوتهاشو کرد و اونجور بالاخره یک قلیلی ایمان آوردند و بقیه هم هلاک شدند به عذاب استیصال.
این پیغمبر بزرگ این را هم عرض بکنم که نزد خدا حساب زیادی دارد.
سلامی دارد خدای متعال بر این پیغمبر در قرآن که این سلام را بر هیچ کس نگفته از خدا.
در سورهی صافات خدا یک سلام عمومی برای همیشه بر نوح فرستاده است.
این تنها فقط شخصی است که این سلام از خدا به سوی او آمده است.
هفتاد و نه سورهی صافات میفرماید سلام على نوح في العالمين.
حالا عرض کنم که این اجمال عرض میکنم که طبعا دوستان البته خب با من در مرحله اول مقام و مرتبت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و حضرات ائمه در جای خود محفوظ.
اما به اجمال به بعضی از خصوصیات و منزلتهای بندگان خوب خدا از جمله نوح متوجه باشیم.
این سلام از خدا سلام على نوح في العالمين.
سلام بر نوح باد.
خدا میفرماید في العالمين در همه عوالم سلام بر او باد.
و این چیزی است که فقط در خصوص نوح فرموده است.
هفتاد و نه سورهی صافات.
در سورهی اسراء آیه سه میفرماید انه كان عبداً شكورا.
این هم از خداست.
حاجی عبدالله میگوید که اگر یک بار من بنده بگویی دیگه من از مضمون حرفش این است که خلاصه در پوستم نمیگنجم از سرور.
یک بار بنده بگویی مرا.
نه تنها بنده گفت نوح را گفت انه كان عبداً شكورا.
خود خدا فرموده است ها نه کسی دیگر.
سورهی اسراء آیه سه.
انه كان عبداً شكورا.
حقیقت این است که نوح بندهی شکرگزار ما بود.
انه كان عبداً شكورا.
در جاهای دیگر قرآن در جایی او را عبد صالح خوانده است، در جایی او را برگزیده بر همه عالمیان خوانده است.
بسیار تعریفات زیاد و اشارات بسیار مهمی از مقام روحانی در خصوص حضرت نوح هست.
جمع اشمغون جمع بودند که گفتم به عذاب استیسار با تکذیب و اذیت روح نوح گرفتار آمدند و هلاک شدند و از میان رفتند.
عرض کنم که این اندازه توصیف دیگه در قسمت، این قسمت از آیه کاف است.
کذبت قبلهم قبل از اینها به پیغمبر خطاب میکند.
تکذیب کرد، کردند دعوت پیغمبران را قوم نوح و ما آنها را به حق وعید در آخر فرمود که وعید ما عذاب استیسال ما به سراغ آنها آمد.
در مقام تهدید اونهایی که پیغمبر را قبول نمیکنند دعوتش را.
و اصحاب الرس گذشتیم به قسمت دوم آیه.
قبل از اینها تکذیب کردند انبیا را اصحاب الرس.
اصحاب الرس در قرآن در دو جا ذکر شده است به این اسم همان اصحاب الرس.
حالا توضیحش رو که عرض میکنم خوب دقت میکنید.
اولاً فقط در دو جا ذکر شده.
یکی همین جاست، یکی هم در سوره فرقان آیه سی و هشت.
سوره فرقان آیه سی و هشت.
اونجا هم به این صورت خدا ذکر میفرماید و عاداً و ثمود و اصحاب الرس و قروناً بین ذلک کثیرا.
ما هلاک کردیم عاد را، ثمود را، اصحاب الرس را و قرونی بین اینها زیاد هلاک کردیم که اینها به فویان کرده بودند به عذاب استیسار در دنیا قبل از آخرت.
این یکی است که آیه سی و هشت سوره فرقان.
اون موردی که اصحاب الرس ذکر شده است که از جمله طاغیان بودند و گرفتاران و عذاب استیسار اینجا سلام میخوانیم.
همین سوره کاف و اصحاب الرس در دو مورد ذکر شد.
اصحاب الرس یعنی چی؟
رس به معنی چاه هم هست لغتاً چاه.
نهر هم هست.
نهر یعنی رود، رود، رودخانه.
عرض کنم که در خصوص اصحاب الرس در نهج البلاغه هم جملهای داریم از حضرت امیر سلام الله عليه که اون هم تا حدودی حکایت میکند که اینها چه جمعی بودند.
در نهج البلاغه این جمله از حضرت امیر هست.
أين اصحاب مدائن الرس.
حضرت اون وقتی که یاد میکند امم گذشته را در مقام موعظه و نصیحت بر دیگران که عبرت بگیرید از گذشتهها و این دنیا و شیطان و نفس شما را مغرور نکند.
در آنجا میفرماید أين اصحاب مدائن الرس کجا رفتند اصحاب شهرهای رس مدائن الرس؟
قتلوا النبيين انبیا را کشتند و أطفأوا سنن المرسلين سنن انبیا را خاموش کردند و أحيو سنن الجبارين سنن جباران را احیا کردند ولی رفتند.
از این معلوم است که اینها انبیا، پیغمبر یا پیغمبرانی را کشتند.
اینها خاصی در برابر دعوت انبیا داشتند.
نه تنها ایمان نیاوردند، اصلاً اتفاق خاموش تعبیر کردند بکنند و تابع جباران و مستکبران بودند و این چنین جمعی بودند.
جبار و مستکبر بودند و تابع جباران و مستکبرین.
عرض کنم که حالا ببینیم که اینا چه جمعی بودند.
در این بین روایتی دقت بکنید در قرآن دیگه آیهای داشته باشیم غیر از این دو موردی که سربسته گذشته که بدانیم اینها چه بودند.
این مقدار اطلاعات زیادی کسب میکنیم نداریم.
در نهج البلاغه هم همین است که اون اندازه که البته اطلاعات داریم همین است.
در روایتی منتهی در عیون از امام رضا سلام الله عليه آمده که او هم از حضرت امیر سلام الله عليه نقل کرده است.
و این روایت را که در عیون، عیون اخبار الرضا آمده است از امام رضا سلام الله عليه.
امام رضا هم از حضرت امیر نقل کرده.
حضرت امیر یک روای-- در یک روایت طولانی در خصوص اصحاب الرس که چه جمعی بودند و چه خصوصیتی داشتهاند توضیحات فرموده است که این روایت را اگر خواستید به صورت آسان پیدا بکنید البته به صورت ملخص مرحوم علامه در المیزان جلد پونزده عربی، المیزان عربی صفحه دویست و سی و هفت تحت عنوان بحث روایی این روایت را که در عیون هست به صورت ملخص آورده است اگر خواستید مراجعه بکنید.
عرض کنم که من اجماع اونی که در روایت آمده است را عرض میکنم به شما.
روایتی که از امام رضا است و ابو سعت مثل اینکه نقل میکند همان طوری و از امام رضا او هم از حضرت امیر سلام الله عليه.
اصحاب الرس جمعی بودند که به اصطلاح در قوم، قومی بودند، جمعی بودند که بت پرست بودند اولاً.
درختی را پرستش میکردند.
درختی را که این درخت، درخت صنوبر بوده و درخت یکی از درخت، یک درخت بخصوصی را عرض کنم که اینها این درخت بخصوص که درخت صنوبر بوده و اسمش هم شاه درخت بوده اونجوری که روایت میکرد.
شاه درخت.
حالا اسم اصلیش.
در هر حال صنوبر بوده.
این را فرزند حضرت نوح در کنار یک چشمهای غرس کرده بوده، نشاندده بوده، کاشته بوده درخت.
این درخت را اینها خدا میدانستند، مقدس میدانستند و عبادت میکردند.
همان شاه درخت هم اسمش بود کنار چشمهای بود که این فرزندی گفتم حضرت نوح اونجا چیز کرده بود، اونجا غرس کرده بود.
اون چشمه هم چشمهی خاصی بود از نظر اینها.
اسم چشمه را همه جا روایت میگوید روشناب بود، روشن آب، روشناب.
این درخت در اونجا بود.
درخت مقدسی بود و اینها اون را عبادت میکردند و نهری هم بود که در اون حول و حوش جریان داشت که یعنی رودخانهای البته.
کنار این رودخانه اینها دوازده تا شهر داشتند.
همین جمع اصحاب رس کنار این رودخانه دوازده تا شهر داشتند.
اسم این رودخانه رس بوده.
توجه میکنید اسم این رودخانه چه بوده؟
رس بوده.
اصحاب رس یعنی اون جمعی که کنار این رودخانه رس در این دوازده شهر سکونت داشتند که اون شجرهی تیر و سنوبل و شاه درخت را همین کنار اون چشمه بود عبادت میکردند و اون را معبود خود قرار داده بودند.
دوازده شهر اینها همونجوری که روایت میگوید اسامیش هم اسامی برجهای ما بوده.
برجهایی که ما داریم فروردین، اردیبهشت، خرداد همین، همینها مثل اسامی شهرهای اونها بوده و اون روایت میگوید که ماههایی که بین اعجم هست این اسامی در اصل از اونها گرفته شده است.
یعنی این فروردین، اردیبهشت، خرداد اینها بالاخره همون اسماء است که اسماء اون دوازده مدینه بوده، یعنی شهر بوده.
اینها اون درخت را عبادت میکردند و چیزای عجیبی در روایت آمده است که این درخت را اولاً کنار اون چشمهی روشناب که بود از خود این درخت اولاً در همهی این دوازده شهر از میوه اون درخت دانهاش آورده بودند.
در هر شهری یکی را غرس کرده بودند که نمونهای از اون درخت هم در هر شهری بود و از اون چشمه اصلی که روشناب بود این درخت در اونجا بود نهری هم آورده بودند فقط برای سیراب کردن اون یک درخت در هر شهری.
از خود آب این چشمه که روشناب بود در به طور کلی به هیچ وجهی انسانها و حیوانها هیچ، هیچ کسی حق نداشت به هیچ وجهی استفاده بکند.
این را هم آب حیات خدا میدانستند.
همون خدایی که خودشان باشند.
آب حیات خدای خودشان میدانستند که نمیبایست انسانها و خودشان یا حیواناتشان از اون استفاده بکنند.
تحریم کرده بودند.
اون وقت در این دوازده شهر در هر ماهی روزی را عید قرار داده بودند که عید مذهبیشون بود که در اون روز عید جمع میشدند در کنار همین شجرهی معبودشون، همون شاه درخت، اونجا میآمدند همه جمع میشدند در اون روز عید مذهبی میآمدند اونجا از هر شهری در هر ماهی یک روز را اممم به اصطلاح عید قرار داده بودند، قرار داده بودند که میآمدند کنار اون درخت قربانی میآوردند، نذورات میآوردند، قربانیها قربان میکردند.
بعد قربانیها را قربان میکردند.
به اصطلاح میکشتند، ذبح میکردند، آتشی درست میکردند.
اونها را همه را در اونجا آتش میزدند و وقتی دودش بلند میشد و خودشان در برابر اون درخت دود این قربانیها وقتی میسوخت بلند میشد به اصطلاح خضوع میکردند و به سجده میافتادند.
همه در برابر اون درخت خضوع و تضرع میکردند که این قربانیها و نذورات را به این صورت که پیاده میکردند.
اون وقت عجیب است که در این بین از اون درخت شیطان هم برای اغوا اینها صدایی میآمد.
اینها را تکلم میکرد و که به اصطلاح من خدای شما هستم و وعدهها و وعیدها و امثال اینها با اینها صحبتها میکرد.
توجه میکنید که این خود درختی که خدا قرار داده بودند تکلم شیطان هم از اونجا از اونها از اون درخت در این زمینه که اینها قربانی میکردند، روز اعیاد جمع میشدند به سجده میافتادند و تضرع میکردند.
تکلم شیطان هم از اون شجره، از اون درخت شروع میشد و حتی یکی از اعیادشون که عید مخصوص بود در یکی از اعیاد که مخصوص بود که به این معنا مخصوص بود که مخصوص اون شهری بود که پایتخت بود در حقیقت و شاهشون اونجا بود به نام اسکندر روایات روایت میگوید.
اونجا دیگه اون عید، عید بزرگشون مثل عید بزرگشون بود که از همه جا جمع میشدند.
قربانیهای زیادتری داشتند.
تضرعهای زیادی در برابر اون درخت میکردند.
همون شاه درختی که در اون روز گفته شده است که شیطان تکلمش و صحبتش با اینها بیشتر از اعیاد دیگر هم بود.
اینها مدتی به همین مسئله، خب فسادهای دیگر هم که رایج بود بینشون ولی خداشون، معبودشون این بود، این درخت و با این توضیحات اجمالی که عرض کردم با استفاده از همان روایت.
به همین نحو ادامه دادند و تا اینکه پیامبری از بنی اسرائیل یعنی از پیامبران بنی اسرائیل را خدا بر آنها مبعوث کرد که دیگه اینها این شرک و بت پرستی و این مغموماتی را کنار بگذارند و به توحید بیاورند.
این فساد و طوعانی که دارند از اونها دست بردارند.
دعوت به توحید و حق و عدل میکرد.
اینها گوش نکردند.
این پیامبر، نه که گوش نکردند دعوت پیغمبر را اصلا قبول نکردند.
اون پیغمبرشون دعایی بر علیهم درخت هم کرد تا اینکه اینها به خود بیان.
درخت هم خشک شد.
دعا کرد فقط.
اون درختی که خدای اینها بود، اون شاه درخت خشک شد.
این گفتند که اینها باز هم ایمان نیاوردند.
گفتند که البته اون پیغمبر خودش برای خودش آیات و دلایل بر اینها داشت.
ولی این کار را هم کرد.
اینها باز طوعانشون زیادتر شد.
گفتند که این سحر کرده، این به خدای ما را سحر کرده، اون درخت را شد و بعضیا گفتند نه، این خدای ما که خشک شد به اصطلاح برای این است که ما این شخص را که اول شروع کرد و توهین کرد به خدایان ما چون ما جواب ندادیم، ما به ما غضب کرده.
اصلا خود درخت خودش خشک شده، به ما غضب کرده.
خلاصه باید تدبیری اندیشید و این، این شخص را از میان برد و جمع شدند و چاهی کندند و از اونم که چاه بسیار عمیقی کندند.
اون پیغمبر را همهشون یک با وحدت کلمه جمع شدند، گرفتند، انداختند تو اون چاه.
درش رو هم بستند و همونجا ناله، ناله اون پیغمبر مدتی میآمد که همونجا، همونجا وفات کرد و و همونورض از میان رفت.
و خدا هم به دنبال از میان رفتن این پیغمبر با عذاب استیسار همهشون را هلاک کرد و از میان برد.
این هم داستانه.
اما جزئیات این عذاب استیسار دیگه زیاد روشن نیست که رشده بوده، صاعقه بوده، توفان بوده، چه بوده؟
آیا در هر صورت جزئیات این عذاب به دنبال این قضیه همهشون هلاک شدند و از میان رفت.
این جریان اصحاب رس هست که به همین اندازه گفتم کفایت میکند.
باز تکرار میکنم اگر خواستید اون روایتی که از اینون نقل شده است در جلد پونزده المیزان مرخصش را آورده است.
شیخ صدوق تحت عنوان بحث روایی ملاحظه کنید.
خب اصحاب رس هم اینها بود که گذشت.
و جهت اصحاب رس بودنش رو متوجه شوید.
اصحاب اون رودخانه بودند که شهرهاشون به اصطلاح کنار اون رودخانه بود.