د
درسگفتارها
پرسش
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۴
دارای متن همگام
قوم ثمود و بعثت صالح
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۴۵:۳۶
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۷ سرفصل
## قوم ثمود و بعثت صالح
۰:۰۰
## ناقهٔ خدا و شرط مراعات
۴:۱۹
## قوم عاد
۵:۲۵
## اخوان لوط
۱۹:۱۰
## اصحاب الأیکه
۲۷:۳۹
## قوم تُبَّع
۳۶:۳۴
## تهدید برای مکذبان پس از ختم نبوت
۳۹:۲۵
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
در مکتب ظ.
ذَلِكَ مِمَّا
أَوْحَيَ
إِلَيْكَ رَبُّكَ فَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْغَافِلِينَ.
مجموعه مباحث تفسیر قرآن کریم
برنامهای از گروه علوم
و معارف قرآن است.
وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ
لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِن
مُّدَّكِرٍ.
به نام حضرت دوست
که مبدع و معید هستی است.
خدمت شما دوستان ارجمند
علاقمند به مباحث تفسیری
سلام عرض میکنیم و خوشبختیم که یک بار دیگر
با برنامه در مکتب ظ
در خدمت شما هستیم.
عزیزان اگر به خاطر داشته باشید
در این برنامه که شامل تفسیر سوره مبارکه
ق با بیان مفسر بزرگوار حضرت آیت الله محمد شجاعی است
تا بخشی از تفسیر آیه یازدهم پیش آمدیم.
در برنامه گذشته حکیم فرزانه
تکذیب قوم نوح
و اصحاب رس و
عذاب نازل بر آنها شرح دادند.
در برنامه امروز مفسر بزرگوار ابتدا در مورد قوم ثمود،
وضع آنها و عذاب نازل شده بر آنها توضیح میدهند.
سپس به تفسیر آیه دوازدهم که به تکذیب قوم هود
و فرعون و قوم لوط اشاره دارد میپردازند
و نیز آیه سیزدهم
که متضمن تحقق وعده الهی در مورد
اصحاب عکە و قوم
تبę میباشد. با هم
تفسیر آیه دوازدهم و سیزدهم سوره
ق را میشنویم با بیان مفسر ارجمند حضرت آیت الله محمد
شجاعی. أعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
میفرماید و تکذیب کردند قبل از اینها ثمود، قوم ثمود.
قوم ثمود همان قوم به اصطلاح
ثمود همان قومی هستند که حضرت
صالح سلام الله علیه به سوی آنها مبعوث شد.
حضرت صالح مبعوث شده برای دعوت قوم ثمود.
از جمعی بود، جمعی بودند قوم ثمود که وثنیّت بینشون رایج بود.
وثنیّت یعنی بت پرستی
و شرک
رایج بود. دارای
تمدن و مدنیّت و تمدن بالایی هم بودند.
زندگیشون بهاصطلاح به صورت
قبیلهای بود. رؤسای قبائل بر قبائل
حاکم بودند. اولا این جمع که قوم ثمود، ثمود است به ماقبل تاریخ میرسد که توجه داشته باشید و طبعا هر چه
از جزئیات اینها در گوشه و کنار تاریخ دیده میشود زیاد مورد اعتماد نیست.
آنچه که فقط از قرآن احصا میکنیم مورد اعتماد است.
به ماقبل تاریخ اینها میرسند.
دارای تمدن بسیار بالایی از کردن بودند
و در آن شهری که حضرت صالح مبعوث شد حتی نه قبیله،
نه قبیله بودند که هر قبیله هم برا خودش رئیسی و حاکمی داشت.
و عرض کنم که
حضرت صالح مبعوث اینها را دعوت کرد از وثنیّت به توحید، از فساد و طغیان به حق و عدل.
ولی زیاد دعوت کرد با آیات، معجزات، بینات، احتجاجات، ادله صالح
سلام الله علیه. ولی گوش نکردند،
ایمان نیاوردند و شروع کردند
به حضرت صالح اذیت کردن حتی به حضرت صالح پیشنهاد کردند که تو
غیر از اون آیات و بینات که با خودش داشت
دوباره پیشنهاد کردند که تو اگر راست میگی
از میان این سنگ سختی که هست، یه سنگ مقدسی بود که
خودشون اون را عبادت میکردند.
گفتند از همین سنگ سختی که هست، سنگ در سر یک کوهی بود
و سنگ مقدس هم بود. از میان همین سنگ ما میخواهیم برای ما یک
ناقهای بیرون بیاد. تو اگر راست میگی پیامبری و فرستاده خدایی
بگو خدایت از اینجا ناقهای بیرون بیاورد
و این پیشنهاد آنها را
حضرت صالح اجابت هم کرد.
خدا اجابت کرد و سنگ شکافته شد.
ناقهای از-- به صورت معجزه و خارج از عادت از درون همان سنگ
بر خلاف انتظار اینها که میگفتند که نمیشود بیرون آمد.
این هم یکی از معجزات بسیار بارز و روشن او بود.
بعد از اینکه این ناقه بیرون آمد، ناقه مخصوصی هم بود که اصل وجودش به اعجاز و به صورت خارج از عادت بود.
خدا وَرَ کرد از سر صالح
پیامبر سلام الله علیه که به اینها بگو این ناقهای که شما خودتون خواستید و ما برای درآوردن شما آوردیم را،
این ناقه، ناقه ماست.
باید جانبش مراعات شود.
بعد از این اگر بخواهید جانب این ناقه را مراعات نکنید،
دیگه به عذاب ما گرفتار خواهید شد.
این ناقه باید آزاد باشد
و این آبی که دارید شما میخورید یک روزش مخصوص این ناقه است
و یک روزش ما-- مخصوص شماست.
اون روز که مخصوص ناقه است نباید کسی متعرض او باشد.
عجیب بود وجود این ناقه سرتاپا
خارج از عادت بود. اصل وجودش، تکوّنش، به وجود آمدنش.
اون روزهای معین میرفت سر آب میخورد، همهش را هم میخورد.
اون وقت از شیرش هم اکثر استفاده را میکردند.
یه ناقه بود. گفتم همه چیز به صورت خارج از عادت بود.
مدتی به همین منوال گذشت.
تهدید حضرت صالح یعنی خدا فرموده بود هم به آنها رسید،
ولی آنها ایمانم نیاوردند.
مدتی هم صبر کردن تا اینکه یواش یavaş
بالاخره شیطان آنها را اغفال کرد که بیان که این ناگه را چه بکنند؟
اذیت بکنند و بکشند. گفت خب بالاغره این
هفت روز آب را به طور کلی میخورد با اینکه میخورد
گفتم همه چیزش به صورت خارج از عادت بود.
از شیرش به صورت خارج از عادت اکثر استفاده را میکردند.
با این همه اینها جمع شدند و اندیشیدند و تدبیر بین خود پیچها کردند که این ناگه را
از میان ببرند که ناغت الله بود.
خودش چیزی بود که منسوب به خدا بود.
خدا جانب این را مراعات میکرد.
گرچه یک مخلوق بود، ناگه بود، حیوان بود به ظاهر
و به صورت خارج از عادت با خواست اون جمعیت و به عنوان دلیل و بینه خدا خلق کرده بود.
ولی چی بود رمزش؟ خدا میداند.
جانبش را تأکید کرده بود باید مراعات بشود.
اینها تصمیم گرفتند این ناگه را به قتل برسانند
و تهدیدم شده بودند قبلاً که اگر اذیت بکنند عذاب خواهد آمد دیگه.
ایمان که نیاوردند تصمیم گرفتند بعد از مدتی که به این منوال گذشت این ناگه را بکشند
و بین خودشان کسی را پیدا کردند که او را مأمور کردند
برای این مأموریت را انجام بدهد که عشق اولین بود که یتبعه عشق آخرین که ابن هجم باشد.
لعنت الله علیهما. عرض کنم که حالا اینجا رموز زیاد است ها.
من دیگه رو رموز نمیزنم فقط ظاهر قضیه را به شما عرض میکنم که
اون که اونجا او را کشت او
به اصطلاح تمثّل اول ابن هجم بود.
ابن هجم تمثّل ثانی همون اشقا بود که
اون عشق اولین بود.
اون را کشت. این عشق آخرین بود که
بنده صالح خدا را کشت که عبارت بود از حضرت امیر.
در اینجا رموز و اسرار زیاد است.
امیدوارم انشاالله شما یه وقتی از اسرار باخبر باشید و متوجه باشید
که در دعای ندبه میخواند که
به قتل رسانید حضرت امیر را عشق
آخرین که چی؟ یتبعه
عشق اولین. عشق اولین کسی بود که
انتخاب کردن این ناگه را بکشد که مردی بود.
اشقر و ازرق بود. گفتم مرد ناپاکی بود.
انتخاب کردند و بنا شد برود در همان جایی که ناگه
به اصطلاح در اون آب که سیراب شده بود برگردد.
موقع برگشتن حتی او را بکشد.
ناگه سیراب شد و برمیگشت که این
کمین کرد و با ضربتی که سلاحی که داشت ضربتی زد.
ضربت اول مؤثر نشد.
در ضربت دوم ناگه افتاد و
عرض کنم که بعد خود اون جمعیت هم هجوم آوردند و ضربات بر اون ناگه زدند
و کشتند ناگه را. خب خدا وحی کرد به
حضرت صالح که بگو به اینها که بعد از سه روز دیگه آنچه گفته بودیم خواهد آمد.
سه روز یعنی اون عذاب یک تاریخ.
و مگر اینکه در این سه روز باز برگردند.
حالا این، این آیه توبه از خدا باز مهلت داد به آنها را
که در این سه روز اگر باز برگشتند
و علائنی هم گفته شد که روز اول چنین خواهد بود.
از طریق وحی صالح به آنها رسانید.
علائنی گفته شد که روز اول حالتون چنین خواهد بود.
روز دوم چنین خواهد بود.
روز سوم چنین خواهد بود که اگر باز نگشتید
و عذاب خدا که نابود میکند از اول تا آخرین شما را خواهد آمد.
این علائم هم به وقوع پیوست.
روایت میگوید گفته شده بود که اول شما رنگتون به طور
غیرعادی همهتون رنگتون زرد خواهد شد.
اینطور هم شد. روز اول همه بلند شدند دیدند رنگهاشون
زرد است غیرعادی. همه اون جمعیت.
این یعنی چی؟ صالح گفته است مثل اینکه میشنود.
بعد دور هم جمع شدند گفتند بریم توبه بکنیم.
مثل اینکه درست است این وعدهای که
صالح گفته است. حالا چون
اصلشون ایمان نیاورده بودند به شک افتادند.
بعضی از طغیانشون گفتند نه
ما ایمان نمیآوریم. گوش نکنید.
بالاخره اینها را منصرف کردند. یه عده کسی میخواستند برگردند نگذاشتند طاغوت مستکبران.
روز سوم علامتی گفته شده بود که
رنگتون سرخ میشود.
این هم باز روز، روز دوم بود.
بلند شدند دیدند که مسئله همینطور است.
باز وحشت گرفت آنها را. همه رنگشون به صورت غیرعادی سرخ شده بود.
گفتند که درست است. باز خواستند توبه بکنند و برگردند.
عرض کنم که اون مسـ-- معاندین مستکبران نگذاشت.
روز سوم اون علامت که گفته شده بود شد.
باز اینها به اص-- دست و پا کردند، برگردند، معاندین نگذاشتند و شب به اصطلاح
اون گرفتاری رسید و همهشون را از اول تا آخر
صاعقهای آمد، صدایی آمد که این صدا همه چیز را به هم زد.
حالا این یعنی چی؟ خدا میداند.
دیگه صدایی بود که خود صدا همه چیز را متلاشی کرد.
بعد با این صدا آتشی هم آمد که همه چیز را
سوزاند. تا أصبحوا فی دارهم جاسمین.
شب همه نابود شدند
و فقط حضرت صالح و کسانی که با او جمع قلیلی که بودند ایمان آورده بودند
عرض کنم نجات پیدا کردند.
صدایی با آتشی آمد.
عذابی سیسالشون به این صورت بود.
فقط اینجور میگوید قرآن. صیحهای با آتشی.
این صیحه همه چیز را، منزلها را، افراد را،
همه را به هم زد و آتش هم همه را سوزاند،
متلاشی کرد. اصلاً صبح که شد تا اص--
مثل اینکه هیچ خبری قبلاً در این دیار و در این شهرها و در این
آبادیها نبوده است. این هم
جریان قوم صالح بود که
به اجمال عرض کردم صالح توجه داشته باشید که سومین پیغمبر است از پیغمبرانی
که نهضت کرده است برای توحید و بر علیه بصنیّت و فساد.
سومین پیغمبر اولش نوح بود.
سومش صالح است. دومش عبارت است از عاد که بعد از این خواهیم گفت.
عادی که در آیه دوم آمده است
از لحاظ زمان و
وقت قبل از ثمود است در آیه الان آمده است.
به لحاظ استفادهای که از آیات دیگر قرآن میشود.
این هم قوم ثمود بود که
من این شرحش را گفتم. رسیدیم به قوم عاد.
حالا اینها را هم به اجمال بگم که کار به رسم تمام بشه.
خیلی مسئله را من مجملتر میکنم.
قوم عاد هم قومی بودند که باز بصنیّت، طغیان، فساد،
استکبار، استضعاف در میان اینها رائج بود
و عرض کنم که از مدنیّت و تمدن بسیار بالایی هم برخوردار بودند.
از بشر ماقبل تاریخ هم هستند.
اقاعثی که از اینها آمده است در بعضی گوشه و کنار توارخ چون به
ماقبل تاریخ میرسد زیاد قابل اعتبار نیست مگر آنچه از قرآن
استفاده میشود یا از روایات معتبره.
طبعا اینها جمعیّت ماقبل تاریخ بودند ولی بصنی بودند و بدفرست، مشرک و مفسد.
گفتم مدنیّت بسیار بالایی داشتند تا جایی که خداوند
بهشت اینها را در قرآن در سوره فجر یاد میکند.
یعنی جنّت عرم داشتند که "لم يخلق مثلها في البلاد".
تمدنهای بسیار بالا.
خودشان از لحاظ خود قوم عاد هم
از لحاظ جثه و ظاهر هم بسیار افراد باجثه بودند.
یعنی مردان رشدی-- افراد رشیدی بودند از لحاظ ظاهر و اجساد ظاهری بلندقد بودند
و اجساد قوییه داشتند، دارای قوت و بش بودند،
تمدن بسیار بالا داشتند
که گفتم یک جزء نمونههای تمدنشون
عبارت است از بهشت شدا که شما شنیدهاید همان عرم ذات العماد است که
در سوره فجر خدای متعال آن را به عنوان نمونهای از
قدرت و قوت ظاهری اینها و تمدن بالای اینها
یاد کرده است. که میفرماید "أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ
بِعَادٍ عِرَمَ ذَاتِ الْعِمَادِ
الَّتِي لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُهَا فِي الْبِلادِ".
سوره فجر آیه هشت و اون هست.
تقریبا آیه هشت و اون حدود هست.
تمدن بسیار بالایی داشتند. خب
حضرت هود سلام الله علیه پیغمبری بود که مبعوث شده اینها را دعوت بکند.
این هود سلام الله علیه هم مانند اون انبیا که از نزدیکشون گذشت
هرچه با آیات و بینات و دلائل و احتجاجات اینها را
دعوت کرد که از بصنیّت و طغیان و فساد و استکبار دست بردارند گوش نکردند
و غیر از اینکه گوش نکردند، طغ-طغیانشون زیادتر شد.
اذیتشون به هود شروع شد و
نسبتها به هود دادن.
هود را سفیه خوندن، مجنون خوندن.
عرض کنم که تا جایی که خلاصه، خلاصه بگم عذاب استیصال آمد
و همهشون را گرفت و نابود کرد و هود و الذین آمنوا معه که قلیل بودند نجات پیدا کردند.
عذاب استیصال اینها هم قرآن میگوید باد بود.
باد. بادی که شنیده شده هفت شب و
هفت روز بر اینها میوزید.
بادی بود که همه چیز را متلاشی کرد و به هم زد.
خود این مردم را، این انسانها را که بسیار بلندقد هم بودند، اون باد که شروع شد
قرآن میگوید که "فَتَرَى الْقَوْمَ فِيهَا صَرْعَىٰ كَأَنَّهُمْ أَعْجَازُ نَخْلٍ خَاوِيَةٍ".
این درختهای بزرگ چطور وقتی
میچنند میافتند؟ این باد اینها را خودشان قدشون بلند بود،
رشید بودند گفتم قوم عاد اینجور بودند.
این بادی که شروع شد اینها را
مانند شاخهها و درختان نخل چطور
باد یا اره و تیشه میزند به زمین میاندازد، تشبیه میکند
که باد اینها را چی میکرد؟ مانند درختان بزرگ به زمین میزد.
یا جایی میفرماید که "كَأَنَّهُمْ أَعْجَازُ نَخْلٍ مُنْقَعِرٍ"
از جا بر میکند و میزد.
همه چیز را این باد به هم زد، منزلها را خراب کرد،
همه را کشت و چیزی از خودشان، از احشامشون، از منازلشون باقی نگذاشت.
هفت شب و
هشت روز باد
به قول معروف سرسر.
یعنی خود قرآن میگوید سرسر. سرسر یعنی
باد بسیار تندی که
هیچ چیزی را باقی نمیگذارد.
البته آیا این باد فقط ساده بوده؟
تندهی باد بوده است که همه چیز را از میان برد؟
البته این ممکن است. باد به اندازهای تند باشد، به قوت و شدت باشد که هیچ چیزی را باقی نگذارد.
هیچ چیزی، نه منزل هرچی محکم باشد، نه
زی حیاتی را. ممکن هم هست
که با باد چیزهایی که ظاهرش باد بوده باشد ولی چیزهایی هم بوده باشد که آمیختهای به باد که ما، ما نمیدانیم.
هرچه هست قرآن میگو-میگوید عذاب استیصال اینها،
این جمع طائفه که قوم عاد بودند،
که قوم هود هستند با باد بوده است که اینها را از میان برد و کأن لم يكن قرار داد.
این هم قوم عاد بودند.
از این هم گذشتیم. به ترتیب آیات من پیش میروم و عاد
و فرعون. خب فرعون را دیگه نمیگم چون فرعون و داستان فرعون و جریان موسی سلام الله علیه،
دعوت موسی، فرعون و فرعونیان را
بر آیات و بینات که موسی داشته است زحماتی که متحمل شد
و اینکه فرعون و فرعونیان ایمان نیاوردند، عدهای ایمان آوردند که اون بنی اسرائیل بودند.
فرعون و فرعونیان به لجاجتشون و طغیانشون
و این حالشون ادامه دادند تا جایی که
اون گرفتار قیامت که بارک الله samme اون غرق شدن در دریا اونها را گرفت.
این چیزیست که خود شما
چون اطلاعات دارید و زیاد در قرآن اسم موسی و فرعون آمده است، for that من دیگه توضیحی نمیدم.
یعنی چیزهایی که میگم شما میدانید.
for that دیگه من توضیحی نمیدهم.
حالا فرعون در مقام بدی اونقدر اسمش در قرآن ذکر شده است موسی هم در مقام خوبی
و عذابی که سی سالشون گفتم با همان غرق شدن بوده است در دریا که داستانش را
میدانید که فرعون و فرعونیان من اولهم الی آخرهم غرق شدند و از میان رفتند
و اخوان لوط گذشتیم
و تکذیب کردم قبل از اینها
قوم لوط هم. قوم لوط هم که ما آنها را گرفتار کردیم.
قوم لوط، اخوان لوط یعنی برادران لوط یعنی قوم لوط.
قوم لوط را هم به اجمال میدانید.
لوط از انبیایی بود که
به اصطلاح مبعوث شده است به سوی قومی که وسنیت،
مسئلهی فحشاء اللباس و
اهیان سخن و مصاحبه و فسادهای دیگر
در میان این جمع بسیار رائج بود
و حضرت لوط به سوی آنها مبعوث شده است.
همزمان بوده است لوط پیغمبر
سلام الله عليه با حضرت
ابراهیم سلام الله عليه و خودش اولین کسی هم از اولین کسان بود که به
حضرت ابراهیم ایمان، ایمان آورده.
با ابراهیم لوط مهاجرت کردند از
بابِل کلدان و بابِل به سوی ارض مقدس فلسطین
و در آنجا لوط
به اصطلاح در
قرا خاص که در قرا
معینی قسمتی از ارض فلسطین که
در آنجا بوده است همان جمعی که فاسد بودند و وسنی بودند از ناحیه خدا
مبعوث شده است که آنها را دعوت به توحید بکند، به حق و عدل بکند.
گفتم جاش همان قسمتی از ارض
مقدس و ارض فلسطین است.
این قوم فاسد که بودند در قسمتی از ارض
فلسطین بودند و شهرهایی در آنجا بودند
و حضرت لوط هم مأمور شد آنها را دعوت بکند
و یادتان باشد که
معتقتات که در قرآن این کلمه را
میبینید معتقتات همان مدعانی بوده است این جمع فاسد در آنجا در قسمتی از فلسطین بودند
و حضرت لوط هم مأمور به آنها بوده است.
معتقتات هم به آنها اشاره است.
عرض کنم که داستان
فساد اینها هم بسیار طولانیست.
به اجمال اشاره کردم که غیر از وسنیتی که فسادهایی داشتند،
لوط اینها را دعوت کرد ولی الا عدهای قلیل
به لوط و حضرت لوط سلام الله عليه
ایمان نیاوردند.
اینها ایمان نیاوردند و شروع کردند به اذیت و آزار حضرت
لوط. جمع مؤمنین بر لوط را زیاد اذیت میکردند که عده قلیلی بودند.
خود لوط را اذیت میکردند
و نسبتهایی به خود لوط و جمع مؤمنین میدادند.
به انواع مختلف اذیتها شروع شد
تا جایی که خدا
مشیتش بر این علاقه گرفت که اینها را به عذاب سی سال گرفتار بکند.
اون ملائکه که برای
عذاب اینها آمده بودند نازل شدند.
این مال اینها به این طریق بوده.
اول آمدند به منزل حضرت
ابراهیم سلام الله عليه. رو گفتند که ما مأمور هستیم قوم لوط را هلاک بکنیم.
گفته شده است جبرائیل بوده، میکائیل بوده، عزراائیل یا این سه یا به اضافه یکی دیگر از ملائکه در تنظلم
بشری آمدند. حضرت ابراهیم اول خواست شفاعت بکند گفت خب اونجا لوط هست و فلان گفت ما میدانیم لوط آنجا هست
و مؤمنین با لوط با او هستند.
آنها را که نه، بقیه را عذاب خواهیم کرد.
اینها را ما میدانیم. رفتند و
وارد شدند در صورت بشری بودند.
لوط اولاً به ظاهر نشناخت
ولی بسیار مسترع شده اینها در صورت
بشر بودند، به صورت مرد بودند و جوان بودند.
این مردم هم که منحرف بودند که لوط از آنها
از فساد آنها میترسید.
اینها آمدند منزل لوط
و این جمع فاسد به اصطلاح حتی
قصد بیت لوط را کردند که ببینیم مهمانان لوط هم متأثر شوند.
فکر میکردند بشر هستند
و حضرت لوط زیاد با اینها به مکالمه پرداخت که بروید فلان اینها را
هرچی اینها نه کرد نرفتند.
من به اجمال عرض میکنم. نرفتند.
جمع شدند دور بیت لوط و گفته شده است که زنی،
زن لوط هم با آنها همدست بود.
او خبر داشت که کسانی آمدند منزل ما.
ذووفی آمدند و آنها جمع شدند.
for that اون زن لوط هم در میان محلقین
یعنی هلاک شدهها قرار گرفت.
عرض کنم که لوط هرچه گفت که اینها برگردند گفت اینها مهمانان من هستند
و حتی گفت بیایید این دخترهای من را ببرید ازدواج کنید زنهای شما باشند.
اینها که اصلاً اهل زن نبودند.
مفسد فاسد بودند و منحرف
و بالاخره سر تا پا خباثت و فساد بودند.
حضرت لوط خیلی
به مضیه افتاد. یعنی غیر از اون اذیتهای قبلی،
اینها که دور و بر منزل او جمع شده بودند به مضیه افتاد.
اونوقت اینها که دیگه دیدن به مضیه افتاده حضرت
لوط گفتن که به همین ملاک گفتن که لوط گفتن که حالا دیگه تو خاطرت جمع باشد.
ما فرستادههای خدا هستیم برای عذاب اینها.
اشارهای کردن اولاً همهشون اونجا نابینا شدند دیگه.
اولاً جبرائیل اشارهای کرد.
حالا اشارهی جبرائیل کافیه.
یه اشارهای کرد و همه اولاً نابود، کی شدند؟
هرچی جمع شده بودند اونجا. میگفتند یالا مهمانها را بده به ما و امثال اینها.
این که دیگه شروع شد مسئله، اینها به لوط گفتند که ما فرستادگان خدا هستیم.
آمدیم برای اهلاک اینها. لوط، لوط دیگه خاطره جمع شد.
مضطرب بود سخت، چی کار بکند؟
بعد اشارهای کرد اول جبرائیل اینها نابینا شدند.
خب نابینا شدند این ور اون ور خودشو زدن نالهها و دادها بلند شد و
خب متفرق شدند و بعد هم
به لوط گفتند که همین امشب خیلی زود باید این، اینها همه نابود بشوند.
این شهرها همش. تو یالا اهلت را از اینجا بردار و شبانه از اینجا خارج بشو
و بروید که پشت خودتون هم نگاه نکنید.
بروید. حالا کجا بروید؟ دیگه در قرآن ذکر نشده.
فاصر بأهلك بقطر من الليل ولا
یالا شبانه بروید و اینطور هم شد حضرت
لوط و اون زنش هم نذاشتن برود.
اون نرفت. اون باقی موند. لوط با عدهای قلیلی از اهل و ایمانآورندههای خود
شبانه خارج شدند، رفتند
و شبانه این ملاک چه کردند؟
هرچی کردند همه اون شهرها را زیر و رو کردند که صبح که بود هیچ خبری از آنچه که بود نبود.
فجعل نهاریاها صافیها.
اینجا هم گفته شده است که اون،
اون لوط که در اونجا دلش بسیار، خیلی دلش به درد آمده بود.
ولی در آخر که مهمانها آمدند اینها هجوم آورده بودند زیاد به دلش به درد آمد.
حتی لوط даже فریاد زد گفت یک مرد رشیدی نیست من کمک بکند.
اینجا ملاک گفتند یالا دیگه وقت ما فرستادگان خدا هستیم.
یک اشارهای کرد вроде یک مسئله شروع شد.
نابینایی شروع شد و بعد زلزله و امثال این برشم حلاجی.
تا دل مرد خدا آمد به درد هیچ قومی را خدا
رسوا نکرد. مولا میگه تا دل مرد خدا
آمد به درد هیچ قومی را خدا
رسوا نکرد. دل نبود اینها دل بود.
عرش خدا بود. وقتی که عرش خدا به درد،
همه این جریانات اینجور بوده است.
همه این جریانات اینجور بوده است
و مال این جمع موجود در این دنیا و مسلمانان طاغی موجود در این دنیا هم
موکول است به وقتی که دل پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و دل اولیا که دلها هستند خوب به درد بیان.
اون هم اون وقت خواهد رسید.
حالا لعل معلی شما که اینجا نشستین هم خودمون اون زمان را ببینیم.
عرض کنم که این طور تا دل مرد خدا آمد به درد
هیچ قومی را خدا رسوا نکرد.
این هم جریان از قوم
لوط. این نکته رو در وسط عرض کنم به دوستان که اگر خواستید این جریانات را در
یه مقدار از اینها مفسر در سوره هود تنها میتوانید ببینید.
در سوره هود زیاد این قضايا گفته شده است ولی
بقیه آیات قرآن. و اصحاب الأیکه و تکذیب کردند قبل از اینها اصحاب الأیکه.
اینها هم جمعی بودند که باز مبتلایان به عذاب استیصال الهی در دنیا هستند.
اصحاب الأیکه در قرآن ببینید اینها چه کسانی هستند؟
در قرآن در سه مو-- در چهار مورد ذکر شده است اصحاب الأیکه،
اصحاب الأیکه. یکی اینجاست.
سه مورد دیگر هم ذکر شدهاند اینها که الان هم به شما موارزش را
میخوانم شما اونجا یادداشت کنید.
یکی سوره عجر است، آیه هفتاد و هشت و هفتاد و نه، اصحاب الأیکه.
که میفرماید و إن كان اصحاب الأیکة لظالمین فانتقمنا منهم و انهما لبعمام مبین.
اصحاب الأیکه ظالمین بودند.
ما انتقام کشیدیم از اونها.
منظور از همون، همون عذاب استیصال است.
و انهما لبعمام مبین.
آثارشون در به اصطلاح
تاریخ است زیاد میتوانید ببینید.
اینها جاهاشون از جزیرة العرب وقتی میان به شام
از در طریق شام از،
از طرف جزیرة العرب بوده که آثار
بقایای اینها اونجاها موجود بوده و
الان هم شاید هست. میفرماید کسان،
کسانی که میخوان میتونند ببینند.
و انهما لبعمام مبین.
آشکار این اصحاب الأیکه را ما هلاک کردیم.
این یکیش یک مورد است. صد و هفتاد و هشت، صد و هفتاد و هفت سوره شعراء هم
ذکر شده. میفرماید کذب اصحاب الأیکة المسلمین.
اصحاب الأیکه تکذیب کردند انبیا را.
إذ قال لهم شعيب ألا تتقون.
اون زمان که شعيب به اونها گفت آیا
نمیترسید از خدا؟ اینجا هم ذکر شده.
من از شما سؤال میکنم ببینم چه جواب میتونید بدید؟
آیا از این دو آیه ای که الآن خوندن میشود فهمید که اینها
به اصطلاح در به کدام پیغمبر مربوط بودند؟
شعيب این یه خیلی روشنه. چون این یک مورد بحث است که اصحاب الأیکه چه کسانی بودند؟
و بعضی مفسرین از جمله مرحوم علامه استفاده کردند که نه از اقوام،
از اقوامی بودند که در زمان شعيب بودند و همون قوم شعيب که هلاک شدند.
اینها یک طیف خاصی از اونها بودند
که خدا به اسم خاص آنها را یاد کرده است به روی جهتی که الآن بحثش را عرض میکنیم.
چون این آیه میگه که کذب اصحاب العیکة المرسلين.
اصحاب عیکة انبیا را تکذیب کردند.
إذ قال لهم شعيب
آن زمان که شعيب به آنها گفت ألا تتقون؟
از خدا نمیترسید؟ و آنها گوش نکردند.
خب معلوم است که پیغمبری که آنها تکذیب کردند همان
شعيب پیغمبر سلام الله عليه بوده است.
این دومین مورد که اینها ذکر شدهاند.
سومین مورد سوره ص است، آیه سیزده و چهارده
که میفرماید و ثمود و قوم لوط وأصحاب العيكة
أولئك الأحزاب.
ثمود و قوم لوط و اصحاب عیکه
اینها آن حزبها و دستهجاتی بودند که انبیا را تکذیب کردند.
این کل من لا کذب الرسل همه تکذیب کردند انبیا را.
فحق عقابه عقابه سی سال من در دنیا تحقق پیدا کرد در خصوص اینها.
این سه مورد است. اصحاب عیکه
که الان اشاره کردم طایفهای از قوم شعيب بودند.
پیغمبرشون شعيب سلام الله عليه بوده که همزمان با حضرت
کی بوده گفتی؟ با حضرت؟
ها؟ موسی 啊 ، هستم.
با همزمان با حضرت موسی بوده است و حضرت موسی داماد شعيب بوده است
و هشت سال هم خدمتگزار
شعيب بوده است حضرت موسی.
شعيب از اون انبیا بزرگی بوده است که بسیار محب خدا بود.
خدا را زیاد یعنی عشق مفت و هیمان خاصی نسبت به خدا داشت.
این هست در حالات شعيب پیغمبر
که گریه کرد از حب و فراق خدا
و چشمش نابینا شد.
خطاب آمد از خدا. این خطابات معنی خاص داشت.
خدا خودش میدانست برای چه گریه میکند.
اما با این همه اینها بین خدا و بندگان خاص خودش معانی خاصی دارد این خطابها و این جوابها، این مکالمهها.
حضرت خدا به حضرت موسی گفت این چی دستت؟
گفت عصای من است. خدا مگه نمیدانست چیه دستت؟
من که میدیدم میدانستم عصاست.
شما میدیدید میدانستید عصاست.
این مکالمهها، این قرینی که میبینید بین خدا و بندگان خاصی که در مقام حب و انبساط هستند،
در مقام اکلال هستند
و در مقام هیمان
و حب مفت به خدا هستند، یه معامله خاصی بین آنها هست.
به طوری که به موسی گفت ما هي هذا
الذي في یمینك یا موسی؟
این که در دستت گرفتی این چیه؟
گفت عصایم است. نه او
نمیدانست سؤال میک-- نه اینطور نیست نمیدانست که سؤال.
این سوالی معنی خاصی دارد.
اون جواب هم معنی خاصی. حالا موسی هم در مقام جواب گفته
عصای من است با آن برگ درختان میزنم و گوسفندا میزنم.
گوسفندا میبرم. شروع کرد صحبت کرد با
خدای متعال. این معنی دیگری دارد.
اینجا هم گفته برای چی گریه میکنی شعيب؟
وگرنه خدا آیا از بهشت
طمع بهشت را داری؟ بهشت میخواهی؟
از آتش میترسی؟ گفت خدایا میدانی که
لقاء تو، لقاء تو
برای اون گریه میکنم لقاء تو.
و این روایت اینه که گفته نظر به وجه تو مرا
به گریه آورده است. یعنی این شهود وجه تو مرا به گریه آورده است.
یعنی هم شاهد وجه تو هستم، جمال وجه تو قرار از من برده پناه میخواهم.
معنی چه میشود؟ گفت شهود وجه تو.
خب شهود وجه تو گریه میآورد برای چی؟
یعنی گفتی الان گفتما. گریه میآورد برای چی؟
شهود که هست. وصال و معنی شهود که هست برای چی؟
ها اصلاً پناه که مرحله بالایی لقاء است.
عرض کنم که گفت پس بنابراین وقتی این چنین است
عرض کنم که من
کلیم خودم موسی را هم میفرستم خدمتگزار تو باشد.
وقتی این چنین است حالا اینجا هم همش معنی دارد.
کلیم خودم را میفرستم و موسی آمد.
هشت سال در محضر شعيب بود.
البته این به اون معنا نیست که مقام حضرت موسی پایینتر از شعيب است یا مقام شعيب بالاتر از حضرت موسی است.
حضرت موسی از اول العظم است.
مقامش بالا است. اما خب
این هر چیزی برای خودش حساب خاصی دارد.
شعيب پیغمبر از پیامبران بزرگ بوده و جمعش هم که جمع بت پرست بودند، مشرک بودند،
طاغیان مفسدین بودند، خیلی فسادها داشتند.
شعيب آنها را دعوت کرده از جمله
جمعی که شعيب به سوی آنها د-- لذا
فرستاده شده است دعوت بکند.
یک جمعی بودند، طایفهای خاصی که در یک قطعه زمینی
در بین شام و لذا جزیرة العرب
زندگی میکردند که این قطعه زمین، قطعه زمینی کاملاً
با صفاء و سرسبز بود.
درختان زیاد، انبوه
و پیچیده در هم
چنین چیزی بود. و لذا
از اینها خدای متعال به اصحاب عیکه یاد کرده.
عیکه. عیکه به معنی سرزمینی که
درش سبزیها و گیاهها و درختان زیاد
پیچیده در هم باشد.
آنها را میگویند عیکه. اصحاب عیکه
طایفهای از قوم شعيب بودند که در چنین سرزمینی زندگی میکردند
و صمی بودند و بت پرست و طاغی
و عرض کنم که حضرت شعيب به سوی آنها دعوت شده
و مانند طوائف دیگر قوم شعيب که ایمان نیاوردند و طغیان کردند،
عذاب خدا آمده و آنها را
هلاک ساخته است. و عذابی که به این اصحاب عیکه آمده با قوم دی--
با طوائف دیگر از قوم شعيب
عذابی که آمده است از قرآن چنین استفاده میشود که صیحه بوده است و رجفه.
یعنی صدایی بوده که این صدا
شروع شده همه چیز زیر و رو شده است و همه هلاک شدند و از میان رفتند.
خب این هم تمام شد و قوم طبه
و تکذیب کردند قبل از اینها قوم طبه
که ما آنها را هم هلاک کردیم به عذاب سی سال.
قوم طبه هم قومی بودند اون اندازه که
استفاده میشود، قومی بودند که
در سرزمین یمن بودند.
این را توجه داشته باشید که قوم طبه در قرآن در دو جا ذکر شده، یکی اینجاست،
یکی هم در سوره دخان آیه سی و هفت.
خواستید مراجعه بکنید سی و هفت.
فقط در دو جا ذکر شده قوم طبه.
اینها جمعی بودند در سرزمین یمن بودند.
زیاد اطلاعات از اینها نداریم.
آیه چیزی نفرموده، روایت هم به اجمال گذاشته است
و به اصطلاح
طبه اسم شاه اینها بوده است.
یعنی ملکی که سلطانی که این قوم داشتهاند،
این سلطان اسمش طبه بوده است.
قوم طبه یعنی قوم اون سلطانی که به نام
طبه بوده در سرزمین یمن بودند.
به اصطلاح این طبه از شاهان
هنجر بوده است که اسامیشون را-- اسمشون را شنیدهاید
ملوک هنجر. طبه از ملوک هنجر بوده، در یمن بودند.
این قومی داشته است که فاسد بودند و فسنی بودند
و، و گرفتار عذاب استیصال خدا گشتهاند.
ولی در خود طبه
یعنی خود اون ملک اینها آن چنان که استفاده میشود از بعضی روایات
خودش در اون عذاب سی سال که از خدا آمده است و اصول اون قوم همه را نابود کرده است.
میگفتم یک سر به سر پیش از این نیست.
خود طبه در اون عذاب شریک نبوده است.
یعنی مشمول اون عذاب سی سال در دنیا
نگشته است. دلیلش هم بوده است این مرد خیری بوده
و قبل از اینکه پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بیاید پیغمبر را تصدیق کرده بود.
یهودان یثرب و اون یهودیها از روی اون خبرهایی که در تورات و بین علماشون بود دستشون بود
خبر میدادند که پیغمبری خواهد آمد.
پیغمبر آخر الزمان خصوصیاتش را میگفتند.
این شخص یعنی طبه قبلاً ایمان آورده بود و منتظر پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم بود حتی به عوس و حضرت و
تأکید میکرد که این جاها باشید که نزدیک است آن پیغمبر ظهور بکند.
اگر من او را بیابم به او کمک خواهم کرد و خدمتگزار او خواهم کرد و کعبه را هم پوشانید.
این شخص که کارهای خوبی داشت و چیزهای خوبی داشته است و طبعا این خودش مشمول اون عذاب سی سال نگشته است.
اما بقیه مشمول شدند و از میان رفتند.
کلهم کذب الرسول.
خب دیگه تمام کردیم. همه این اقوام
کذب الرسول، انبیا را تکذیب کردند.
فحق وعیده. پس وعید من تحقق پیدا کرد.
فراموش نشود این در مقام تهدید
اونهایی است که دعوت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را
قبول نکردهاند و رد کردهاند و به طغیان و عصیان پرداختهاند.
اینها را تهدید میکند که بترسید عذاب ما قبل از آخرت در دنیا به سراغ آنها آمد به سراغ شما هم
ممکن است بیاید. و طبعا این معنیش این میشود که
عذاب استیصالی، عذابهای استیصالی ممکن است برای طاغیان بعد از پیغمبر و معاندان
و حتی برای مسلمانان معاند
و طاغی ممکن است به سراغشون بیاید.
و خدا این تهدید را کرده است
و کسی بصیرت داشته باشد خیلی تا حالا پیش آمده و مهمش هم در پیش است
و زیاد شواهد داریم که مهم
بعد از یعنی عذابهای استیصالی از خدا خواهد آمد.
تبدیل و به اصطلاح تغییرهای بسیار خطرناکی از خ--
ناحیه خدا بر اثر طغیان انسانها خواهد آمد که
مهمش در پیش است. اینها شواهد زیاد داریم
و خلاصه اون شواهد این است که
طغیانها، فسادها
در ابعاد مختلف، به اصطلاح عصیانها
و عرض کنم که شرکها،
انحرافها، ظلمها، تجاوزها،
اینها هرچه زیاد شد،
زمینه این عذابهای استیصال بسیار مهم و فرادی که در آخر خواهد آمد آمادهتر خواهد شد و
در آخر هم خواهد آمد.
شما لابد شنیدید مثلاً در
آخر الزمان از گرفتاریهای زیادی خبر داده شده است.
مثلاً اون روایاتی که
حتی ناظر بر
مقدمات ظهور حضرت ولی عصر صلی الله علیه است
یا اونهایی که ظهور آن حضرت را بیان میکند، از اینها به خوبی برمیآد که
ظهور آن حضرت بعد از این است که گرفتاریهای مخصل ترازی در همه جای نقاط دنیا پیش خواهد آمد.
مهمش هم جنگ و خونریزیها، همدیگر را کشتن،
جنگها به اشکال مختلف و
صریح روایات میگوید اون وقت به اصطلاح گرفتاریها نمیدونم زلزلهها، قحطیها، خونریزیها، فقرها، مخصوصاً جنگها،
اون هم با سلاحهای بسیار
مهیب که از بعضی از اشارات روایات استفاده میشود به راه خواهد افتاد
و تا جایی که
اون وقتی که به اصطلاح ندای
امام زمان سلام الله علیه بلند میشود، اون وقتیست که به
مختصای بعضی از روایات دو سوم جمعیت موجود در کل زمین کشته شدهاند.
توجه دو سوم جمعیت موجود در کل زمین.
اومد حالا تازه ندای امام از یه گوشهای
بلند میشود در بحبوحه، بحبوحه و وسط همون گرفتاریها در اثنایش
بلند خواهد شد ندای امام از یه گوشهای،
از کعبه، از آسمان. خب اینها معلوم است که از آب این سی سال دیگه دور معروف میشه میتواند باشد.
حالا بعضی از روایات از دو سوم هم بیشتر میگوید.
اون وقت که پیشدهای قیام امام زمان است در اثنای گرفتاریهای تمجرا فرا خواهد گرفت.
بعضیها مضمونش این است که از دو سوم هم
بیشتر از میان رفتهاند. یعنی بیشتر از دو سوم
مجموع جمعیت روی دنیا.
والسلام علیکم و
رحمه الله.
یا الله، یا الله، یا الله، یا،
یا الله، یا الله، یا الله،
یا، یا الله.
یا من هو الإله
ولا يغفر
الذنوب
سوا. یا من هو الإله ولا يغفر الذنوب سوا.
یا غافر
الخطايا،
يا موجل
العقايا، يا مستجاب الرجايا،
يا كاشف البلايا، يا سامع الشكايا.
یا، یا الله،
یا، یا الله، یا الله، یا الله، یا،
یا الله، یا الله، یا الله- عزیزان شرمنده تفسیر آیات سوره مبارکه قاف را
با بیان حکیم فرزانه
حضرت آیت الله محمد شجاعی شنیدید.
جلسه قبل
جلسه بعد