د
درسگفتارها
پرسش
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۵
دارای متن همگام
بازگشت به برهان معاد پس از انذار اقوام
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۲۷:۵۳
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۴ سرفصل
## بازگشت به برهان معاد پس از انذار اقوام
۱:۳۵
## خلق جدید: نظام دیگر با سنن دیگر
۸:۲۹
## استدلال: امکان خلق اول دلیل امکان خلق دوم
۱۴:۰۳
## قرب از رگ گردن دقیقتر از بیان عامی
۲۰:۰۷
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
در مکتب وحی.
ذلك مما
أوحي
إليك ربك
فاصبر إن الحكم
مجموع مباحث تفسیر قرآن کریم
برنامهای از گروه علوم
و معارف قرآن.
ولقد یسرنا
القرآن
للذكر
فهل من
مدکر.
به نام حضرت دوست
که مبدأ و معید هستی اوست.
خدمت شما دوستان ارجمند و علاقمند به مباحث تفسیری
سلام عرض میکنیم و خوشبختیم که یک بار دیگر
با برنامهای در مکتب وحی در خدمت
شما هستیم. أعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
أفعيina بالخلق الأول بل هم في لبس
من خلق جديد ولقد خلقنا الإنسان ونعلم ما توسوس به نفسه ونحن أقرب إليه من حبل الوريد
إذ يتلقى المتلقيان عن اليمين وعن الشمال قعيد
ما يلتفت من قول إلا لديه رقيب
عتيد. آیات
اول سوره کاهف را در جلسات گذشته
تا حدودی توضیح دادیم.
متوجه شدیم که اصل مسئلهای که در این آ-- سوره مطرح است مسئله معاد هست،
اصل مسئله. و حقایقی را در خصوص معاد بیان میفرماید.
در اول سوره نظرتون هست به اجمال عرض میکنم تا این آیاتی که الان امشب تلاوت کردیم ارتباط این آیات معلوم بشود.
در اول سوره به این مسئله اشاره فرمود که اونهایی که معاد را انکار میکنند
در حقیقت اونها مستبعد میشمارند.
اینکه بعد از اینکه انسان م-مرد و
مبدل به ذرات ارضی و خاکی شد و ذرات
ارضی به اصطلاح
مبدل شده او مختلط گشت به ذرات بیشمار و بیعدد
این همه ذرات ارضی، کدام علم است اون ذرات اولیه را دوباره
تشخیص بدهد، بداند و کدام قدرت است که اونها را جمع بکند و به صورت همان انسان اول در بیاورد؟
فرمود اینهایی که استبعاد میکنند معاد را انکار میکنند در حقیقت استبعاد میکنند.
میگن که بعد از اینکه ما مردیم
و ذرات ما مت-- بدن ما متلاشی شد به صورت ذرات ارضی درآمد، مختلط شد،
کدام علم است که بداند این ذرات ارضی ما کجاست
و اینها را تشخیص بدهد، تمیز بدهد، جمع بکند و کدام قدرت است که اونها را به صورت همان انسان اول در بیاورد؟
اصل حرف اونها و مطلب اونها همین است.
بعد فرمود که اینها اگر در
اون علمی که علم بالا و به تعبیر درستتر علم بینهایتی که در همه جای وجود حاکم فرما هست
دقت بکنند و در اون قدرت بالا یا بینهایت که در همه جای وجود هست دقت بکنند، این استبعادشون برطرف میشود.
نظری به آسمانها بیندازند و ریزه کاریهای اونها را دقت بکنند.
نظری به همین زمین خودشون و عالم مشهودی که
یعنی این عالمی که کره زمین که هست و موجوداتی در اینجا هست بیندازند و ببینند چه علمی در
این همه مخلوقات به کار رفته است.
چه علم بالایی و کدام قدرت بالایی اگر اینها را خوب بشناسند در آن قدرت حاکم در همه وجود
و در اون علم حاکم در همه جای وجود اگر دقت بکنند این استبعادشون به کلی برطرف میشود.
میفهمند که به اون علم بالایی که در همه جای وجود مشهود است و اون قدرت بالایی که در هر جا مشهود است،
اون هم ذرات متلاشی شده انسان را هم خوب
میشناسد، هر کجا باشد و همان قدرت میتواند جمع کند و اونها را به صورت انسان اول
در بیاورد. این خلاصه
مطلبی بود که در آیات
گذشته خوندیم. البته با
توضیحات و شرحها و ابعاد دیگری که در این بین بود.
حالا من خلاصهاش را عرض کردم.
اون وقت بعد از اون
به عنوان اینکه تهدید بکند بلکه بترسند چون حالت جمع-- جنبه انذار هم دارد قرآن دیگه.
منکرین معاد را خاص متوجه میکند به اون
اممی که قبلاً معاد را،
توحید را، دعوت انبیا را انکار کردند، قبول نکردند و نه تنها در آخرت به هلاکت ابدی دچار شدند
بلکه در دنیا هم به عذاب استیصال الهی گرفتار آمدند.
به حالات اونها متوجه کرد و انذار کرد که شما هم بترسید که مانند اونها باشید.
دوباره باز برگشت در همین آیاتی که الان امشب تلاوت کردیم مطلب را در خصوص معاد دنبال میکند.
أفعيina بالخلق الأول
حالا به ترجمهاش بعد از این توضیح دقت میکنیم.
أفعيina بالخلق الأول
ترجمه ساده و آزادش را عرض میکنم.
بل هم فی لبس من خلق جدید.
آیا ما با خلق اول
به خلق اول عاجز بودیم تا به خلق دوم یعنی به خلق جدید عاجز باشیم؟
در مقابل خلق اول ما عاجز بودیم تا، تا به خلق دوم عاجز باشیم.
اینا که میگن چگونه میشود ما دوباره زنده بشویم؟
بدن ما بعد از اینکه متلاشی شد و گم شد در میان ذرات ارضی به صورت همین اولی در بیاییم
اینها فکر نمیکنند ما که به خلق اول عاجز نگشتیم یعنی عاجز در برابر خلق اول یعنی دور اول خلق
وقتی ما عاجز نبودیم در خلق جدید هم ما عاجز
نخواهیم بود. این خلق اول با این پیچیدگیش برای ما آسان بود.
خلق جدید هم برای ما چه خواهد بود؟
آسان خواهد بود. لحنش اینطور است.
تقریباً با همون مطلبی که در
اول سوره که الان هم به اجمال اشاره کردم و قبلاً توضیح دادیم این آیاتی که الان خوندیم مرتبط است.
أفعی مرتبط است یعنی قریب الأفق است از لحاظ معانی و الا ارتباطش که روشنه،
ارتباطش که روشنه. أفعینا بالخلق الأول آیا ما عاجز شدیم به خلق اول تا عاجز بشویم به خلق جدید؟
به خلق دیگر که در قیامت خواهد بود.
به خلقت اول عاجز شدیم تا عاجز باشیم به خلقت دوم و جدید؟
حقیقت این است که چیه مسئله؟
بل هم بلکه حقیقت این است که این منکرین معاد فی لبس من خلق جدید
در یک شبه و تردیدی هستند در خلقت جدیدی که در معاد و قیامت به راه خواهد افتاد.
اینها شک میکنند که چنین خلقتی باشد.
در تردید هستند، در التباساند.
لبس به معنی التباس و شبه و تردید است.
بل هم ما که عاجز نیستیم.
ما به خلق اول عاجز بودیم، مگر به خلق جدید عاجز بشویم.
پس مسئله چیه؟ مسئله در خود اینها اشکال است بر این منکرین معاد و اون عبارت است از اینکه در دل اینها
بالاخره در خصوص خلق جدید شبه و التباس است.
فلذا معاد را چه میکنند؟
معاد را یا مستبعد میشمارند یا انکار میکنند.
یعنی حقیقت روشن است.
ما که به خلق اول عاجز نگشتیم، به خلق دوم هم عاجز نخواهیم بود.
از خلق اول عاجز نبودیم، از خلق دوم هم عاجز نخواهیم بود.
پس مسئله چیه؟ ب-- مسئله این است که اشکال در خود همین منکرین است.
بل هم بلکه این انکار کنندهها اینها هستند که فی لبس من خلق جدید
در یک التباس و شبههای
از خلق جدیدی که در قیامت خواهد بود هستند.
اینجا دقت بفرمایید مرحوم علامه هم اشاره کردند البته قبلاً در خلال آرائضی که من دیگه با ترجمه توضیح را
قاطی کردم و آمیختم دیگه از ترجمه ساده گذشتیم
چون مطالب را گفتیم تا حدودی و دیگه
اول ترجمه آ-- به اصطلاح ساده بعد توضیح دیدم که هر دو را با هم انجام بدهیم بهتره چون
میخواستم یه تذکرات دیگری هم
یه مقدار تفسیر خوندیم عرض بکنم امشب.
بل هم فی لبس من خلق جدید مرحوم علامه در اینجا نکتهای میفرمایند که قبلاً بنده اشاره کردم البته
توضیح هم دادم و ایشون میفرماید که این کلمه خلق جدید
که تعبیر خلق جدید میآورد ما که از خلق اول عاجز نبودیم تا از خلق دوم عاجز باشیم.
این کلمه جدید که میآورد
اشاره بر این دارد که نظامی که در قیامت و در آخرت به راه خواهد افتاد
بعد از به اصطلاح تمام شدن این نظام قبلی،
نظام قبلی هستی و وجود،
اون نظام بعدی که با قیامت شروع خواهد شد،
اون خلقت بعدی که با قیامت شروع خواهد شد
با این خلقت از لحاظ سنن،
معیارها، قوانین و سنخ وجود و احکام وجود فرق دارد.
چون فرق دارد اون یک خلقت جدیدی است در برابر این خلقت که قبلاً بوده است
و این را بنده قبلاً عرض کردم
و شما هم توجه دارید که به طور کلی من و شما اونچه که شنیدیم بازم به اجمال توضیح میدهم.
اونچه که شنیدیم که در قیامت چی میشود، اون اندازه که ما شنیدهایم
و اون اندازه که میشد به ما بگویند که قبلاً گفتم حقیقت معاد را ما قبل از اینکه در معاد قرار نگیریم
آنچنان که هست نمیتوانیم بیابیم.
اون اندازه که به ذهن ما میشود نزدیک میشود و گفتهاند
فهمیدهایم که اصلاً قیامت از اول با یک سننی که برای ما ناشناخته است و با سنن
قبلی که برای ما معلوم بود متفاوت است شروع خواهد شد.
چه رسد به ریزهکاریهای قیامت از قبیل
حسابش، کتابش، مواقفش، جنتش، نارش و امثال اینها.
اون روزها گفتم براتون دیگه. در جهنم من میسوزم اما میسوزم نمیمیرم.
دقت میکنید؟ میسوزم و نمیمیرم.
اینجا اگر بسوزم چه میکنم؟
میمیرم. این سوختنی است مردن ندارد.
اینجا سوختن، سوختنی بود.
سوختن انسان مردن داشت. اینجا میسوزم خاکستر میشوم.
اونجا میسوزم و خاکستر
نمیشوم. اینجا غذا میخورم و عوارض و تبعات دارد.
اونجا میخوریم و عوارض و تبعات اینجایی را
ندارد. خود اون غذاها که اونجا هست با غذاهای اینجا کاملاً از لحاظ احکام و سنن و
به اصطلاح قوانین به تعبیر سادهتر فرق دارد.
چون نظام یک نظام دیگری است.
لا بود به گوش شما خورده است از روایات که در خصوص بهشت، بهشتیان، آلات بهشتیان،
از روایات که در خصوص جهنم و جهنمیان
به گوش شما خورده است تا اون، تا اون اندازه که شنیدهاید
گفتم از اول تا آخر همینطور است.
اگر دقت کرده باشید با سنن شناخته شده برای ما در این خلقت اول
متفاوت است، یکی نیست
و نتیجهش این میشود که اون خلقت، خلقت دیگری است.
این خلقت هم خلقت دیگری است.
اون خلق جدید است یعنی معیارها و سننش
با معیارها و سنن خلق اول
فرق دارد. دیگه در بهشت من و شما پیر نمیشویم، لاغر و چاق نمیشویم.
این کوه و فسادی که به اصطلاح فلسفی در اینجا در موجودات مادی هست در اونجا نیست
بدنی که ما در اینجا در معرض تحول داریم به اون معنا که در اینجا هست در قیامت اون تحولها نیست.
خب اینا همش معنیش این هست که نظام، نظام جدید است.
خلق، خلق جدید است.
با خلق اول کاملا از لحاظ احکام و سنن فرق دارد.
بنده، بنده هستم. شما هم شما هستید ولی احکام شما
با احکام شمای اینجا فرق دارد.
دقت کردید؟ و الا بنده بندهام.
من منم. اما من اینجا با من اونجا از لحاظ احکام و
سنن و لوازم و آثار کاملا فرق دارد.
نه تنها من، نه تنها شما،
کل نظام اینطور است.
سیب جنت با سیب اینجا فرق دارد.
آب جنت با آب اینجا فرق دارد.
نار به اصطلاح جهنم هم با نار اینجا چی دارد؟
فرق دارد. همش با همدیگر فرق دارد.
حتی فرقهایی که گفتم عقل ما زیاد نمیکشد.
آتش جهنم گرچه آتش اینجا هم شعور دارد.
ما گفتم از عدم شعور ما بر شعور اون آگاه نیستیم.
اما آتش جهنم کاملا زنده است.
اصلا آتش زنده است. حیات دارد.
"وإن دار الآخرة لهی الحيوان لو کانوا يعلمون".
آتش زنده است، حرف میزند،
میفهمد، اراده هم دارد، ممتصل امر خدا هم هست.
بهشت همه جاش زنده است، قصرهاش زنده است، در و دیوارش زنده است، درختانش زنده است،
سیبش زنده است، خرده نیاش زنده است.
همه، همه چیز در اونجا زنده است، حیات دارد و بالاخره کل اون نظام همینقدر.
بدانیم که خلق جدید است.
توجه فرمودید؟ اینا دیگه چون من قبلاً هم توضیح دادم با این اشارهها
و تأمل دیگرش هم با شما باشد کافی.
"بل هم فی لبس من خلق جدید".
خب اینجا ملاحظه فرمودید که در این آیه باز یک استدلال خدای متعال کرد.
حالا بعد از این توضیح دقت بکنید این استدلال است.
این کسی که میگوید ما چگونه میشود زنده بشویم دوباره؟
میخواهد بگوید که یعنی اون قدرتی که خلق اول را به راه انداخت،
اون علمی که خلق اول را، ایجاد اول را به راه انداخت،
اون علم، اون قدرت دیگر خلق دیگر به راه نمیتواند بیندازد.
آیا به خلق اول اون قدرت عاجز بود؟
اون، اون علم جاهل بود
تا به خلق دوم عاجز باشد و به خلق دوم چی باشد؟
جاهل باشد. استدلال است ها.
خلقت اول خودش دلیل بر چیه؟
بر خلقت دومه.
امکان خلقت اول دلیل بر امکان خلقت
دوم هست. گذاشتیم از این آیه.
خب این هم به جا خود یک استدلال بود با توجه به توضیحات دیگه بیش از این توضیح لازم نیست.
از این آیاتی که بعدش میفرماید "و لقد خلقنا الانسان" بعد از اینکه استدلال فرمود از طرق
مختلف تقریباً از اول سوره تا حالا به نظر من اون اندازه که اگر خلاصهگیری بکنیم با
سه طریق خدای متعال دو تاشو قبلاً گفته بودم،
یکیشم امشب، امشب توضیح دادیم.
با سه طریق استدلال فرمود بر اینکه معاد هست، قیامت هست، درش هیچ شبههای نیست، در امکانش هیچ
اشکالی نیست، نه محال است، نه مستبعد است، نه اشکالی درش هست، نه سخت است.
با سه دلیل مسئله معاد را اثبات فرمود
در برابر منکرین معاد. از این آیات به بعد،
بعد از اینکه اصل معاد را با سه بیان و سه طریق و سه دلیل
دو تاشو قبلاً گفته بودم امروز هم یکیش را
گفتیم اثبات میکند.
میفرماید که این انسانها خاطر جمع بشن که ما
همشون را که کاملا بدانند منکرین و غیر منکرین
همه را که دوباره زنده خواهیم کرد برای ما خیلی آسان است.
همه به اصطلاح حرکات و سکنات اینها را هم دقیقاً روش حساب خواهیم کرد.
نه تنها به همه چیز ما علم داریم، به همه چیز قدرت داریم، خرد شما چیزی نیست.
جمع اجزاء متلاشی شده گمشده شما برای ما چیزی نیست در برابر علم ما، قدرت ما.
بلکه تمام حرکات ریز و درشت شما را حتی علم ما احاطه کرده
و قدرت ما حفظ کرده و اونها را برای شما چی خواهیم کرد؟
برمیگردانیم. دقت کردید بیان چجور پیش می-- تکرار میکنه.
شما که میگید ذرات ما را
کی میداند؟ کی تشخیص میدهد؟
از کجا پیدا میکند و چطور جمع میکند؟
بدانید نه تنها اینها را
میدانیم و تشخیص میدهیم و به همش علم داریم و میتوانیم هم جمع کنیم و اینها را خواهیم کرد،
بلکه تمام حرکات درشت و ریز شما را هم ما
علم ما احاطه دارد و قدرت ما در حفظش و برگرداندنش به شما هم
به اصطلاح قدرت ما هست. "و لقد خلقنا الانسان و نعلم ما توسوس
به نفسه". اینجا من
توضیحات که عرض میکنم انشاالله دوستان دقت میکنند که برای خودمون درسی در-- از این آیات هم بگیریم.
بعد از اثبات اصل معاد
با به دق-- به اصطلاح
با یک بیان خاص به دقت
علم الهی و حفظ الهی در خصوص حرکات انسان
و به دقت قدرت الهی در برگرداندن اونها به انسان اشاره میکند که این برای هر کسی که
شعور داشته باشد تکاندهنده است.
و من و شما میتوانیم از اینجا درسهای بالاتری بگیریم برای خودمون در خصوص معاد.
"و لقد خلقنا الانسان" دقت بکنید میگه
ما انسان را خلق کردیم،
خلق کردیم و با این جهاز وجودی، وجودی که دارد "و نعلم ما توسوس به نفسه"
دقیقاً میدانیم آنچه را که نفس او بر خود او وسوسه میکند
ریزهکاریهای آنچه را که
نفس خود انسان یعنی خود انسان بر خودش وسوسه میکند را ما چی میکنیم؟
ما میدانیم. اینجا
به احاطه علمیش به یکی از مسائل دقیق که عبارت است از وسوسههای درونی که در خود
باطن انسان میگذرد، یعنی به خطورات درونی.
به احاطه علمیش بر این مسئله اشاره میکند
و منظور این است که ما تمام حرکات شما را چی داریم؟
علم داریم، احاطه علمی داریم.
تا کجا؟ یعنی گفتید تا کجا؟
تا خطورات
دقیق قلبی شما
و اون حواجس و
خواتری که در دل شما میگذرد، در باطن شما میگذرد.
آنچه خود شما بر خودتون وسوسه میکنید.
وسوسه در اینجا به اون معنی وسوسه شیطانی که در یک دایره محدود به اصطلاح گرفته میشود نیست.
اینجا مقصود ما تووسس به نفس
مقصود از این جمله آنچه که در باطن انسان خطور میکند، به باطن انسان خطور میکند، همش هست.
چه شیطانی باشد، چه غیر شیطانی باشد.
آنچه در دل انسان میگذرد،
اون خطوراتی در باطن انسان میگذرد،
هر فکری که در باطن انسان میگذرد
به همش اشاره میکند با جمله ما تووسوس به نفس.
ما انسان را خلق کردیم و میدانیم آنچه را که وسوسه میکند
خود او بر خود او یعنی آنچه در باطن او از خطورات میگذرد، چه خطورات
شیطانی باشد، ناصحیح باشد، چه خطورات دیگر باشد.
ونحن اقرب الیه من حبل الورید.
ما به این انسان از رگ گردن نزدیکتریم.
گفتم بعد از اثبات معاد برای اینکه
این مسئله را به انسانها گوشزد کند که تمام ریزهکاریهای حرکات
درونی و بیرونی شما
نزد علم ما چیزی نیست و معلوم است و نزد ما محفوظ است.
برای اینکه این را بیان بفرماید به این مسئله میپردازد.
بعد از اثبات معاد. انسان را خلق کردیم.
میدانیم آنچه را که نفس او بر خود او وسوسه میکند، همش را میدانیم
و ما به او نزدیکتر هستیم از رگ گردن او
یا از عروق موجود در بدن او.
چون ورید به معنی هم رگ گردن آمده است
هم به معنی کل عروقی که در بدن انسان است که مجاری دم است
یعنی مجرای، مجاری خون به اصطلاح.
این مجاری خون چطور در تمام وجود انسان هست به همه جا هست؟
با یک بیان ساده میخواهد که همه بفهمند اون احاطه علمیش را برساند.
و الا احاطه علمی خدا از این مسئله دقیقتر استها.
بیان را طور انتخاب کرده است که عامه مردم بفهمند هر کسی به اندازه خودش.
ما میدانیم نفس انسان بر خود او چه وسوسه میکند، چه نسبت بر حرکات درشت ظاهر و باطن باشد
حتی خطوراتش را میدانیم.
و نحن و ما اقرب الیه
نزدیکتریم به انسان
من حبل الورید از
رگ گردن یا از عروقی که مجاری خون است.
از اینها به خود انسان نزدیکتریم.
گفتم بیان، بیانیست که همه بفهمند.
و الا اصل مسئله از این چیه؟
از این دقیقتر است. اصل مسئله این است که
خدا از ما-- اصل مسئله اون اندازه که
فکرای دقیق میکشند
و بالاتر از اونی که حتی فکرای دقیق نمیکشند، اونها رو دیگه ما نمیفهمیم.
اصلاً قرب خدا را به خود ما آنچنان که خدا
قرب دارد به ما یعنی نزدیکیش را،
نزدیکی خدا را به مخلوق، خوب دقت کنید در این نکاتم.
نزدیکی خدا را به مخلوق،
نزدیکی خدا به مخلوق را
آنچنان که هست
فقط خدا میداند.
لعل در بعضی از مراتب بالایش رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم
و معلمين به تعلیم
خاص رسول الله صلوات الله علیه که عبارت هستند از حضرات معصومین سلام الله علیهم اجمعین میدانند.
من و شما نزدیکی خدا به مخلوق و به خودمون را آنچنان که هست اصلاً نمیتوانیم بیابیم.
بسیار مسئله دقیق است
و در حد خودمون میتوانیم یه خرده دقیق بفهمیم.
یک خرده دقیقش اینطور است که خدا از ما به خود ما نزدیکتر است.
دقت کردید؟ نه از رگ گردن بلکه
از خود ما بر خود ما
چیه؟ نزدیکتر است.
این اصل مسئله است. ببینید
من اگر بخوام خود من بخوام خود بشوم
باید خدا باشد یا نه؟
دقت بکنید این استدلال فلسفیستها.
آتش اگر بخواهد آتش بشود،
در بیان دقت-- یک دو جمله میگم هرکس به هر اندازه فهمید انشاالله میفهمید.
آتش اگر بخواهد آتش بشود خدا باید آتش بکند یا نه؟
بله؟ آتش در اینکه آتش بشود
در این فاصله چه چیز را میخواهد؟
خدا را. خدا فاصله شد بین چی؟
بین خود آتش و خود آتش.
آتش اگر بخواهد آتش بشود باید خدا آتش بکند.
من اگر بخواهم من بشوم باید خدا مرا من بکند.
دقت بکنید. شما اگر بخواهید شما باشید، شما را باید خدا شما بکند.
دقت کردید؟ مسئله بسیار دقیق است.
حالا این رو بعداً میرویم دقت میکنیم.
مطلب فلسفی یه خرده دقیق
و البته قرآن به این مسئله اشاره هم کرده است اما در اشاراتش.
در جایی میگوید که ان الله یحول بین المرء و قلبه،
خدا بین خود انسان و قلب او حائل است.
این هم قرب خدا را میرساند منتها با یک بیان دقیقتر از این بیان
این بیان که اینجا میفرماید بسیار عامی است
از رگ گردن، از عروق بدنتون که در همه جای وجود شما هست و با شما هست،
ما به شما نزدیکتریم. یعنی اونطور با شما هستیم.
این بیان عامی است یعنی عمومی است.
از این دقیقتر این است که میفرماید که
إن الله یحول بین المرء و قلبه
خدا حائل است بین خود انسان و قلب انسان.
نه خدا حائل است بین خود-- دقیقتر از این چیه؟
خدا حائل است بین خود انسان و
خود انسان. دقت کنید نه خود انسان و قلب انسان.
این دیگه در اشارات آمده است که
حالا برای اینکه مطلب طولانی نباشد این
اندازهاش رو توجه داشته باشید.
بعدش انشاالله به اون اشارات هم در جای خودش
میپردازیم. اصلاً من، من نمیشوم بیخدا.
مگر نمیخوانیم که الله لا اله الا هو الحي
بعد القیوم.
قیوم همه چیز. قیوم یعنی چه؟
یعنی قوام بخش. یعنی من اگر بخوام من بشوم بی او من نیستم.
توجه کنید. اونم نه به این معنا که شدم تمام شد ها.
همیشه، همیشه. الآن من اگر بخوام من بشوم بی او من نمیشوم.
با او من، من میشوم.
با او هر چیزی همان چیز میشود.
از خود چیز بر خود چیز نزدیکتر است.
و این تقریباً معنی در یک شرح اندازه توانست تصور بکنید.
اما از این دقیقتر هم که میشود باز افراد معمولی بیابند
قرب خدا را بر انسان و بر مخلوق یعنی بر خود و بر هر مخلوق دیگر.
اون نیست که صاحبان
به اصطلاح شعور بالا
و معرفت بالا که
اهل باطن و مقربین هستند یعنی مقربین به معنی وسیع و عامش
یعنی بندگان خوب خدا مییابند.
شما اگر چنانچه در طریق تزکیه و سلوک
و صلاح عبودیت قدم گذاشتید
و پیش رفتید، میدانید که معرفت انسان به خدا چه میشود؟
زیاد میشود با سلوک عبودی.
معرفتی که از طریق عمل میاد که دیگه با تعلیم و تعلم به دست نمیاد.
اون معرفتی که با سلوک به دست میاد برای اهل مجاهدت در جای خودش در مراتب مختلف،
اون معرفت، معرفت میآورد به خدا
در همه ابعاد از جمله به خدا در قربش به مخلوق که خدا چگونه به ما
نزدیک است. دقت میکنید؟
نزدیکی خدا به خودتون را شما اگر اهل ریاضت به معنی مشروع البته اهل مجاهدت و تزکیه بودید و مراطبی را طی کردید،
قرب خدا به خودتون را در مرحله بالاتری خواهید فهمید که دیگه به جمله و بیان و لفظ اونجاها
نمیآید. اگر شما اهل ذوق باشید در بعضی از جملات و اشارات کلام بعضی از عرفا و ارباب مجاهدت دقت کردهاید که
از حرفهاشون برمیآد که خدای قرب خاص بسیار اسرارآمیزی به همه مخلوق
و به خود انسان دارد.
السلام علیکم و رحمة الله
و بركاته.
عزیزان همراه بحث تفسیر این برنامه را
از زبان عارف بزرگوار
حضرت آیت الله محمد شجاعی شنیدیم.
انشاالله که استفاده کرده باشید.
به پایان وقت برنامه امروز در مکتب وحی رسیدیم.
جلسه قبل
جلسه بعد